مجمع جهانی شیعه شناسی

امکان وصول به معرفت یقینی و خالص از منظر امام علی

امکان وصول به معرفت یقینی و خالص از منظر امام علی

یکی از مبناهای مورد استفاده پلورالیست­ ها، «انکار واقع­ نمایی معرفت» است؛ به این بیان که، آنان انسان را از دست­یابی به واقعیت­ ها آن­گونه که هستند، ناتوان می­ دانند و حصول معرفت و علم یقینی را برای بشر غیرممکن می­ شمارند.

از نگاه آنان، انبیاء نیز نتوانسته­ اند حق را فی ­نفسه بشناسند؛ بلکه حق را آن­چنان که بر آنها پدیدار شده و تجلی کرده است شناخته­ اند.

منظور از یقین نیز، «باور جزمی سازگار و مطابق با واقع و غیرقابل زوال» است؛[۱]در مقابل شک که بیانگر تردید و اضطراب در فهم و شناخت واقعیت است؛ یعنی وقتی واقعیتی را مورد مطالعه قرار داده و نتوانیم درباره آن به نتیجه­ ای قطعی برسیم و در باب آن به سردرگمی و تردید دچار شویم، اینجاست که به شک افتاده­ ایم.

کثرت­ گرایان همچنین تصریح می­ کنند که معارف بشری، همواره ناخالص و آمیزه ­ای از حق و باطل و با نوعی ابهام و عدم وضوح همراه است. گاهی نیز برای اثبات این ادعا به سخنانی از حضرت علی استناد می ­کنند.

اما بررسی کامل و همه­ جانبه سخنان امیرالمؤمنین علیه ­السلام، نشان می­ دهد که نه تنها رسیدن به معرفت یقینی، خالص و مطابق با واقع امری ممکن است بلکه متحقق نیز می­ باشد.

برای روشن شدن این مسأله لازم است نکاتی را مورد بررسی قرار دهیم.

  • مفهوم یقین

«یقین از یقن گرفته شده و [در لغت] به­ معنای از بین بردن شکّ و محقّق ساختن کار است.»[۲]، «یقین، علمی است که هیچ­گونه شکّ و ریبی در آن راه ندارد.»[۳]، «… اصل واحد در مادّه­ ی [یقن] عبارت است از علم ثابت در نفس به  گونه ­ای که هیچ شکّی در آن راه نیابد و دارای آرامش و اطمینان خاطر است».[۴]

اندیشمندان اسلامی نیز، در علوم مختلف نظیر: فلسفه، منطق و معرفت­ شناسی به بحث «یقین» پرداخته ­اند. تقریباً تمامی آنها، در ماهیت یقین اتفاق نظر دارند و آن را به معنای «باور جزمی مطابق با واقع و غیرقابل زوال» می­ دانند؛ بنابراین، چهار عنصر در یقین، شرط است: ۱٫ تصدیق، ۲٫ جزم، ۳٫ انطباق (مطابقت با واقع)، ۴٫ ثابت (غیر قابل زوال بودن).[۵]

به طور خلاصه می ­توان گفت: یقین، ضدّ شکّ و مرتبه ­ای از مراتب علم است؛ مرتبه ­ای که هم عقل بدان ایمان و یقین قطعی دارد و هم قلب آن را تصدیق می ­کند و نفس به آن اطمینان می­ یابد. در این مرتبه است که راه ورود شکّ، وهم، خَیال و سایر خطورات منافی یقین به ذهن، بسته می‌شود.

در نهج ­البلاغه و سخنان دیگر امیرالمؤمنین نیز، یکی از اساسی‌ترین و پرکاربردترین مفاهیم، مفهوم «یقین» است. گرچه بررسی دقیق ماهیت آن مجال دیگری می­ طلبد، اما روشن و مسلم است که حضرت، یقین را در تقابل و عدم اجتماع با شک و تردید می­ داند و مطابق با واقع بودن را از ارکان آن محسوب می­ کند.

عبارات زیادی که گویای این مسأله باشد، وجود دارد که تنها به چند نمونه اشاره می ­شود:

الف) حضرت در پاسخ به سؤال از حقیت ایمان، یقین را از پایه­ های ایمان، و شک و شبهه را از پایه­ های کفر می­ شمارد؛ می­ فرماید:

فَالْإِیمَانُ عَلَى أَرْبَعِ دَعَائِمَ عَلَى الصَّبْرِ وَ الْیَقِینِ وَ الْعَدْلِ وَ الْجِهَاد…وَ الْکُفْرُ عَلَى‏ أَرْبَعِ‏ دَعَائِمَ‏ عَلَى الْفِسْقِ وَ الْغُلُوِّ وَ الشَّکِّ وَ الشُّبْهَه؛[۶]

ایمان بر چهار پایه استوار است: صبر، یقین، عدل و جهاد … و کفر بر چهار پایه استوار است: گناه و غلو و شک و شبهه.

و خود یقین را نیز بر پایه ­هایی استوار می­ داند که از جمله آنها بینش زیرکانه و دریافت حکیمانه واقعیت­ هاست. البته آن بینش و دریافت حکیمانه­ ای که خود موجب عبرت­ آموزی از پیشینیان و پیمودن راه درست آنان می­ شود. می­ فرماید:

وَالْیَقِینُ مِنْهَا عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ: عَلَى تَبْصِرَهِ الْفِطْنَهِ، وَتَأَوُّلِ الْحِکْمَهِ وَمَوْعِظَهِ الْعِبْرَهِ وَسُنَّهِ الاَوَّلِینَ فَمَنْ تَبَصَّرَ فِی الْفِطْنَهِ تَبَیَّنَتْ لَهُ الْحِکْمَهُ، وَمَنْ تَبَیَّنَتْ لَهُ الْحِکْمَهُ عَرَفَ الْعِبْرَهَ، وَمَنْ عَرَفَ الْعِبْرَهَ فَکَأَنَّمَا کَانَ فِی الاَوَّلِینَ؛[۷]

یقین نیز بر چهار پایه استوار است: بینش زیرکانه، دریافت حکیمانه واقعیت­ ها، پند گرفتن از حوادث روزگار، و پیمودن راه درست پیشینیان. پس آن کس که هوشمندانه به واقعیت­ ها نگریست، حکمت را آشکارا بیند و آن که حکمت را آشکارا دید، عبرت ­آموزی را شناسد و آن که عبرت­ آموزی شناخت گویا چنان است که با گذشتگان می ­زیسته است.

و در بیان ماهیت شک نیز تردید و دودلی را از پایه­ های استوار آن نام می­ برد:

وَ الشَّکُ‏ عَلَى‏ أَرْبَعِ‏ شُعَبٍ‏: عَلَى الْمِرْیَهِ وَ الْهَوَى وَ التَّرَدُّدِ وَ الِاسْتِسْلَام‏؛[۸]

و شک چهار بخش دارد: جدال در گفتار، ترسیدن، دو دل بودن، و تسلیم حوادث روزگار شدن.

در این نگاه، مراد از یقین، تنها جنبه معرفت­ شناختی، منطقی یا روان­ شناختی نیست؛ بلکه یقین در اینجا از مقوله ایمان، باور و حالات روحی و خلقی است. این مقام حتی از ایمان دینی نیز بالاتر و برتر است.

ب) در عبارات دیگری نیز با صراحت بیشتری به تقابل یقین و شک اشاره کرده است؛ از جمله:

کُلُ‏ مَا خَلَا الْیَقِینَ‏ ظَنٌ‏ وَ شُکُوک؛[۹]

چیزی که یقین در آن نباشد، گمان و شک در آن می­ باشد.

الْیَقِینُ‏ یَرْفَعُ‏ الشَّک؛[۱۰]‏   

یقین، شک را از بین می­ برد.

نِعْمَ‏ الطَّارِدُ لِلشَّکِ‏ الْیَقِین؛[۱۱] 

بهترین دور کننده برای شک، یقین است.

 

  •  امکان رسیدن به یقین

قَدْ أَضَاءَ الصُّبْحُ‏ لِذِی عَیْنَیْن؛[۱۲]

صبح­گاهان برای آنکه دو چشم بینا دارد، روشن است.

مرحوم خویی در شرح این کلام امام می­ نویسد:

«مقصود از این جمله این است که دلیل روشن و واضح برای شناخت حق وجود دارد و راه نجات برای کسی که دارای تفکر و تعقل است و خوب به حرف­ها گوش فرا می ­دهد واضح و آشکار است»[۱۳]

همچنین امام در خطبه دیگری می فرماید: ِ

قَدِ انْجَابَتِ‏ السَّرَائِرُ لِأَهْلِ الْبَصَائِرِ وَ وَضَحَتْ مَحَجَّهُ الْحَقِّ لِخَابِطِهَا؛[۱۴]      

رازها برای اهل بصائر، آشکار شده و راه حق برای گمراهان نیز روشن شده است.

و نیز می­فرماید:

أَصْدَقُ الْقَوْلِ مَا طَابَقَ‏ الْحَق؛[۱۵]           

صادق ­ترین گفتارها گفتاری­ست که مطابق با حق باشد.

در اینجا نیز نشان داده شده است که قول و گفتار انسان که از فکر و اعتقاد او برمی­ خیزد، می ­تواند مطابق با واقع و حقیقت باشد بگونه ­ای که عنوان صادق ­ترین را به خود بگیرد.

امام در بخشی از خطبه دیگر خود در توصیف بهترین بنده خدا می­ فرماید:

وَ صَارَ مِنْ مَفَاتِیحِ أَبْوَابِ الْهُدَى وَ مَغَالِیقِ أَبْوَابِ الرَّدَى قَدْ أَبْصَرَ طَرِیقَهُ وَ سَلَکَ سَبِیلَهُ وَ عَرَفَ مَنَارَهُ وَ قَطَعَ غِمَارَهُ وَ اسْتَمْسَکَ مِنَ الْعُرَى بِأَوْثَقِهَا وَ مِنَ الْحِبَالِ بِأَمْتَنِهَا؛[۱۶]

و کلید بازکننده درهای هدایت شد و قفل درهای گمراهی و خواری گردید. راه هدایت را با روشن­دلی دید، و از همان راه رفت و نشانه­ های آن را شناخت و از امواج سرکش شهوات گذشت، به استوارترین دستاویزها و محکم­ترین طناب­ها چنگ انداخت.

در این خطبه شریفه، امام پس از بیان این مراحل که بهترین بندگان خدا پیموده­ اند، اشاره می­کند که آنان در سایه عمل به این روش­ها به یقین رسیده­ اند:

فَهُوَ مِنَ‏ الْیَقِینِ‏ عَلَى مِثْلِ ضَوْءِ الشَّمْس؛[۱۷]

چنان به یقین و حقیقت رسیده که گویی نور خورشید بر او تابید.

در این بخش از سخنان حضرت، در یک جا با تعبیر «فَظَهَر مِصْبَاحُ الْهُدَى‏ فِی قَلْبِهِ» (چراغ هدایت در قلبش روشن شده) و در تعبیر دیگر با جمله «فَهُوَ مِنَ الْیَقِینِ عَلَى‏ مِثْلِ ضَوْءِ الشَّمْسِ» به امکان وصول به مقام یقین اشاره شده است که آن هم مراتبى دارد که در قرآن مجید، تحت عنوان «علم الیقین»، «عین الیقین» و «حقّ الیقین» بدان اشاره شده و آخرین مرحله آن «حقّ الیقین» همان مرحله شهود کامل است که انسان، جهان غیب را همچون نور آفتاب ببیند و به جایی برسد که فریاد زند:

لَوْ کُشِفَ الْغِطَاءُ مَا ازْدَدْتُ یَقِیناً؛[۱۸]

اگر پرده ‏ها کنار برود، چیزى بر یقین من افزوده نمى‏ شود.

وَ إِنِّی‏ لَعَلَى‏ یَقِینٍ‏ مِنْ‏ رَبِّی‏ وَ غَیْرِ شُبْهَهٍ مِنْ‏ دِینِی‏؛[۱۹]

من به پروردگار خویش یقین داشته و در دین خود شکی ندارم.

از سوی دیگر، در بیانات مختلف حضرت، اموری مانند مانند صبر[۲۰]، توکل[۲۱]، عبادت نیکو[۲۲]، ثبات دین[۲۳]، عدم دلبستگی به دنیا[۲۴]، تهیه زاد و توشه اخروی[۲۵] رستگاری[۲۶] و … از آثار و نشانه­ های یقین دانسته شده و داشتن یقین را بالاترین سعادت و آلوده شدن به شک و تردید را نشانه شقاوت بشری می ­داند؛ می ­فرماید:

مَا أَعْظَمَ سَعَادَهُ مَنْ بُوشِرَ قَلْبُهُ بِبَرْدِ الْیَقِینِ؛[۲۷]

چه بزرگ است سعادت کسى که قلبش با یقین در تماس است.

مِنْ‏ شَقَاءِ الْمَرْءِ أَنْ‏ یُفْسِدَ الشَّکُ‏ یَقِینَه‏؛[۲۸]    

از بدبختی انسان آن است که شک، یقینش را نابود می­ کند.

همچنین یقین به خدا را به عنوان اصل و اساس دین معرفی می­ کند[۲۹]، و کسی را که یقین ندارد و دچار شک و تردید است، فاقد دین و ایمان می ­داند:

لَا إِیمَانَ‏ لِمَنْ‏ لَا یَقِینَ‏ لَه‏؛[۳۰]

کسی که یقین ندارد، ایمان ندارد.

مَا آمَنَ بِاللَّهِ مَنْ‏ سَکَنَ‏ الشَّکُ‏ قَلْبَه؛‏[۳۱] 

کسی که شک در دلش جای گرفته باشد، ایمان به خداوند نمی­ آورد.

لذا درباره حفظ ایمان و دین از شک توصیه می­ کند:

صُنْ‏ إِیمَانَکَ‏ مِنَ‏ الشَّکِ‏ فَإِنَ‏ الشَّکَ‏ یُفْسِدُ الْإِیمَانَ کَمَا یُفْسِدُ الْمِلْحُ الْعَسَل؛[۳۲] 

ایمان خود را از شک حفظ کن؛ زیرا شک، ایمان را نابود می ­کند، همان­طور که نمک، عسل را نابود می­ کند.

نَزِّهُوا أَدْیَانَکُمْ‏ عَنِ‏ الشُّبُهَاتِ‏ وَ صُونُوا أَنْفُسَکُمْ‏ عَنْ مَوَاقِعِ الرِّیَبِ الْمُوبِقَات؛[۳۳]

آیین­ های خود را از شک و تردید پاک کنید، و خود را از گرفتار شدن در جایگاه شک و تردید نابود کننده حفظ کنید.

بنابراین، امکان معرفت یقینی برای کسی که با دو چشم بینا و با دقت کامل به دنبال یافتن حق باشد و روش­ ها و شرایطی را که به عنوان پایه­ های یقین محسوب می­ شوند، رعایت کند، وجود دارد. چنان­که اولین انسان در ابتدا بر یقین بوده، گرچه با وسوه­ های شیطان دچار شک شده است؛ حضرت درباره آدم ابوالبشر می­ فرماید:

فَبَاعَ الْیَقِینَ بِشَکِّهِ؛[۳۴]

پس یقین را به شکش فروخت.

وی اولین کسی بود دچار شک گردید و وسوسه ­های شیطان، یقین او را تبدیل به شک نمود.

 

  • امکان رسیدن به معرفت خالص

اما در مورد ناخالصی معارف و اعتقادات بشری و آمیخته شدن حق و باطل نیز باید گفت که این نکته در پاره­ ای از سخنان حضرت، مورد تآیید قرار گرفته است؛ از جمله اینکه می­ فرماید:

إِنَ‏ فِی‏ أَیْدِی‏ النَّاسِ‏ حَقّاً وَ بَاطِلًا وَ صِدْقاً وَ کَذِبا؛[۳۵]

احادیثی که در دسترس مردم قرار دارد هم حق است و هم باطل، هم راست و هم دروغ.

و در خطبه دیگری نیز می­فرماید:

فَلَوْ أَنَّ الْبَاطِلَ خَلَصَ مِنْ مِزَاجِ الْحَقِّ لَمْ یَخْفَ عَلَى الْمُرْتَادِینَ وَ لَوْ أَنَّ الْحَقَّ خَلَصَ مِنْ لَبْسِ الْبَاطِلِ انْقَطَعَتْ عَنْهُ أَلْسُنُ الْمُعَانِدِینَ وَ لَکِنْ یُؤْخَذُ مِنْ‏ هَذَا ضِغْثٌ وَ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ فَیُمْزَجَان؛‏[۳۶]

اگر باطل با حق در آمیخته نمی ­شد حق­ جویان آن را می­ شناختند. و اگر حق از پوشش باطل خالص می­ گشت زبان دشمنان از آن کوتاه می­ شد. اما قسمتی از حق و قسمتی از باطل را می­ گیرند و با هم می ­آمیزند.

اما نباید از این سخنان امام، استنباط کلی و تعمیم یافته کرد و همه معارف و اعتقادات بشری را ناخالص دانست بگونه­ ای که راه رهایی از آن وجود نداشته باشد. زیرا حضرت، سخنان دیگری نیز دارد که نشان می­ دهد انسان توانایی تمییز حق از باطل و خلاصی از شبهه و ناخالصی را دارد.

حضرت در جایی می­فرماید:

وَ إِنَّمَا سُمِّیَتِ‏ الشُّبْهَهُ شُبْهَهً لِأَنَّهَا تُشْبِهُ الْحَقَّ؛[۳۷]

شبهه را از این رو شبهه نامیدند که به حق شباهت دارد.

امام در اینجا تحلیل دقیقی درباره شبهه دارد، می­ فرماید: گاهی مطلب باطلی را در لباس حق عرضه می­کنند ظاهرش حق است و باطنش باطل و از همین پوشش برای فریب مردم یا استدلال های بی اساس استفاده می شود؛ اما نکته مهم این است که  امام راه نجات از این شبهه­ ها را نیز بیان می ­دارد و موضع­ گیری دوستان خدا و دشمنان حق را در برابر شبهه­ ها در عبارت زیبایی چنین بیان می­ کند:

فَأَمَّا أَوْلِیَاءُ اللَّهِ فَضِیَاؤُهُمْ فِیهَا الْیَقِینُ وَ دَلِیلُهُمْ سَمْتُ الْهُدَى؛[۳۸]

اما اولیای خدا چراغ­ شان در فضای شبهه­ ناک یقین است و راهنمایشان خود راه هدایت است.

و نیز تصریح می­ کند که حق از باطل جداشدنی است:

وَ ایْمُ‏ اللَّهِ‏ لَأَبْقُرَنَ‏ الْبَاطِلَ حَتَّى أُخْرِجَ الْحَقَّ مِنْ خَاصِرَتِه؛‏[۳۹]  

به خدا سوگند! درون باطل را می­ شکافم تا حق را از پهلویش بیرون کشم.

در توصیف اهل بیت نیز می­ فرماید:

لایُخَالِفُونَ الدِّینَ وَلَا یَخْتَلِفُونَ فِیهِ؛[۴۰]

آنها نه با دین خدا مخالفت مى‏ کنند و نه در آن اختلاف دارند.

طبیعی و روشن است اختلاف در جایی ایجاد می­ شود که یقینی وجود نداشته باشد  و درک و فهم انسان آلوده به ناخالصی­ ها باشد .

و همچنین تأکید می­ کند اگر کسی گاهی حق و حقیقت را درک نمی­ کند بدان علت نیست که درک ناشدنی است، بلکه موانع دیگری وجود دارد:

مَنْ کانَ غَرَضُهُ الْباطِلَ لَمْ یُدْرِکِ الْحَقَّ وَ لَوْ کانَ اشْهَرَ مِنَ الشَّمْسِ؛

کسى که نیت باطل داشته باشد حق را درنمى‏ یابد، اگر چه حق از خورشید مشهورتر و روشن‏تر باشد.

بنابراین انسان می ­تواند به معرفت یقینی و اعتقاد و ایمانی دست یابد که از هر گونه شک و شبهه و ناخالصی پیراسته باشد.

 

 

[۱] . رمضان­ علی تبار فیروزجانی، مفهوم ­شناسی علم و یقین، ص۲۰

[۲] . فراهیدی، العین، ج۵، ص ۲۲۰، فیروزآبادی، و القاموس المحیط، ج۴، ص ۲۷۸٫

[۳] . سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۲۰، ص۳۵۱٫

[۴] . حسن مصطفوی، التّحقیق فی کلمات القرآن، ج۱۴، ص۵۲

[۵] . ر.ک: رمضان­ علی تبار فیروزجانی، همان، ص۹۲

[۶] . ابومحمد حسن الحرانی، تحف العقول، ص ۱۶۴ و ۱۶۶

[۷] . همان، ۱۶۵

[۸] . همان، ص۱۶۷

[۹] . عبدالواحد آمدی، غرراحکم و دررالکلم، حدیث۱۰۹۱۰

[۱۰] . همان، حدیث ۱۰۸۷۹

[۱۱] . همان، حدیث۱۰۹۳۰

[۱۲] . نهج البلاغه، جکمت ۱۶۹

[۱۳] . مرحوم خویی، منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه، ج۲۱، ص۲۴۸

[۱۴] . نهج البلاغه، خطبه ۱۰۸

[۱۵] . عبدالواحدآمدی، همان، حدیث۲۱۰۰

[۱۶] . نهج­ البلاغه، خطبه ۸۷

[۱۷] . همان

[۱۸] . محمدباقرمجلسی، بحارالانوار، ج۴۰، ص۱۵۳

[۱۹] . نهج­ البلاغه، خطبه ۲۲ و نامه ۶۲

[۲۰]  . «الصَّبْرُ ثَمَرَهُ الْیَقِین؛ صبر نتیجه یقین است‏». عبدالواحدآمدی، همان، حدیث ۴۹۳۴

[۲۱] . «التَّوَکُّلُ‏ مِنْ‏ قُوَّهِ الْیَقِین؛ توکل از نیروی یقین می­باشد‏». همان، حدیث ۱۰۵۵۰

[۲۲] . : «مَنْ حَسُنَ یَقِینُهُ حَسُنَتْ عِبَادَتُهُ؛کسی که یقین دارد عبادتش نیکو انجام می‌شود». همان، حدیث۱۰۹۲۱

[۲۳] . «ثَبَاتُ‏ الدِّینِ‏ بِقُوَّهِ الْیَقِین‏؛ استحکام دین، با نیروی یقین است». همان، حدیث ۱۰۸۹۶

[۲۴] . «مَنْ أَیْقَنَ بِالْآخِرَهِ سَلَا عَنِ الدُّنْیَا؛کسی که یقین به آخرت دارد از دنیا جدا می ­شود». همان، حدیث ۱۵۵

[۲۵] . «مَنْ أَیْقَنَ بِالْمَعَادِ اسْتَکْثَرَ من الزَّاد؛کسی که به معاد یقین دار د، زاد و توشه زیاد برمی دارد». همان، حدیث

[۲۶] . «أَیْقِنْ‏ تُفْلِح؛ یقین داشته باش تا رستگار شوی». همان، حدیث ۱۰۸۸۵

[۲۷] . محمدباقر مجلسی، همان، ج۴۰، ص۱۵۳

[۲۸] . عبدالواحدآمدی ، همان، حدیث ۴۷۳۳

[۲۹] . «إِنَ‏ الدِّینَ‏ لَشَجَرَهٌ أَصْلُهَا الْیَقِینُ‏ بِاللَّهِ‏ …؛ به درستی که دین درختی است که ریشه­ اش یقین به خداست». عبدالواحدآمدی، همان، حدیث ۱۰۸۹۲

[۳۰] . همان، حدیث ۱۰۹۳۳

[۳۱] . همان، حدیث ۴۷۳۴

[۳۲] . همان، حدیث ۴۷۲۷

[۳۳] . همان، حدیث ۴۴۵۷

[۳۴] . نهج­ البلاغه، خطبه ۱

[۳۵] . همان، خطبه ۲۱۰

[۳۶] . همان، خطبه ۵۰

[۳۷] . همان، خطبه ۳۸

[۳۸] . همان

[۳۹] . همان، خطبه ۱۰۴

[۴۰] . همان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *