مجمع جهانی شیعه شناسی

جایگاه خاندان پیامبر اسلام (ص) در پیوند با ایشان

البته خداوند بزرگ به ما امر فرموده است تا بر پیامبرش درود فرستیم و در کتاب حکیمش فرموده است:«همانا خداوند و فرشتگانش بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) درود مى‏فرستند.اى کسانى که ایمان آورده‏اید شما هم درود و سلام مخصوص بر او بفرستید.» (سوره احزاب آیه ۵۷) پس از نزول این آیه مسلمانان راجع به چگونگى درود فرستادن بر پیامبر،از آن حضرت پرسیدند.حضرت به آنان تعلیم داد چه چیزى را بگویند تا این واجب قرآنى را ادا کرده باشند بخارى،مسلم،ترمذى،ابن ماجه و نسایى از کعب بن عجره نقل کرده‏اند که او و جمعى دیگر از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) درخواست کردند به آنان بیاموزد که هنگام درود فرستادن به او چه بگویند،پیامبر (صلی الله علیه و آله) در جواب فرمود:«بگوئید:بار خدایا بر محمد و خاندان محمد درود فرست چنان که بر خاندان ابراهیم درود فرستادى،براستى که توستوده بزرگوارى،خداوندا!بر محمد و خاندانش مبارک گردان چنان که بر خاندان ابراهیم مبارک گردانیدى،همانا تو ستوده بزرگوارى‏» (2) .بخارى از ابو سعید خدرى روایت کرده است که پیامبر-در حالى که به درخواست کنندگان تعلیم مى‏داد که چگونه بر او درود فرستند،فرمود:«بگویید:بار خدایا بر محمد (صلی الله علیه و آله) بنده و فرستاده‏ات درود فرست چنان که بر خاندان ابراهیم درود فرستادى.و بر محمد و بر خاندان محمد مبارک گردان چنان که بر خاندان ابراهیم مبارک گردانیدى‏» (3) .مسلم از ابو مسعود انصارى روایت کرده است که پیامبر در مجلس سعد بن عباده در حالى که به او تعلیم مى‏داد که چگونه بر او درود فرستد،فرمود:«بگویید:بر محمد و خاندان محمد درود فرست،همان گونه که بر خاندان ابراهیم درود فرستادى،و بر محمد و بر آل محمد مبارک گردان چنان که بر خاندان ابراهیم در میان جهانیان برکت دادى،براستى تو ستوده بزرگوارى‏» (4) .نسایى از طلحه به دو طریق نقل کرده است که کسانى از پیامبر خواستند تا چگونگى درود فرستادن بر او را به آنان بیاموزد،پیامبر در حال آموزش فرمود:«بگویید:بار خدایا بر محمد و بر خاندان محمد درود فرست چنان که بر ابراهیم و خاندان ابراهیم درود فرستادى،براستى که تو ستوده بزرگوارى،و بر محمد و بر خاندان او برکت ده همان گونه که بر ابراهیم و خاندان ابراهیم برکت دادى همانا تو ستوده و بزرگوارى‏» (5) .ابن ماجه از عبد الله بن مسعود روایت کرده است که پیوسته او به مسلمانان مى‏آموخت که‏موقع درود بر پیامبر بگویند:«…خداوندا!بر محمد و بر خاندان محمد درود فرست چنان که بر ابراهیم و بر خاندان ابراهیم درود فرستادى که تو ستوده بزرگوارى.بار خدایا!بر محمد و آل محمد مبارک گردان چنان که بر ابراهیم و خاندان ابراهیم مبارک گردانیدى براستى که تو ستوده بزرگوارى‏» (6) .این احادیث گواهى مى‏دهند که پیامبر مسلمانان را مامور کرده است تا هر گاه بر او درود مى‏فرستند بر خاندان او هم درود فرستند،و این که درود فرستادن بر آنان متمم درود بر اوست.چه این درود فرستادن بر وى به هنگام اداى نمازهاى یومیه و یا خارج از نماز باشد.و مسلمانان،پیوسته در نمازهاى یومیه‏شان بر خاندان پیامبر درود مى‏فرستاده‏اند چنان که بر خود پیامبر درود مى‏فرستاده‏اند.هنگامى که پیامبر (صلی الله علیه و آله) به پیروان خود دستور مى‏دهد تا بر خاندان او درود فرستند چنان که بر خود او درود مى‏فرستند.در حقیقت این دستور را از جانب خداى بزرگ صادر مى‏کند، چه او پیامبرى است که از روى هوا سخن نمى‏گوید،بویژه آنگاه که به مسلمانان امور دینى‏شان را مى‏آموزد.زمانى که خدا و رسولش مسلمانان را مامور مى‏کنند تا بر خاندان محمد درود فرستند همان گونه که بر شخص محمد (صلی الله علیه و آله) درود مى‏فرستند، (و چه بسا که مسلمانان به هنگام سخن گفتن یا خطبه خواندن و یا نوشتن،صلوات مى‏فرستند.) به این خاندان شرافت‏بخشیده و منزلت ایشان را از مقام همه مسلمانان بالاتر برده است و در رتبه‏اى بعد از رتبه پیامبر و نزدیکترین افراد به او در ارج و مقام قرار داده است.آیا این بزرگداشت‏به خاطر خویشاوندى بود؟گاهى تصور مى‏شود که بزرگداشت‏خاندان پیامبر-با درود فرستادن بر ایشان-تنها به سبب خویشاوندى آنان با پیامبر است،در صورتى که مطلب از این قرار باشد،تمایزایشان از دیگران و بزرگداشت آنان تا این اندازه،اعلان یک اصل برترى قبیله‏اى و امتیازى خواهد بود که با روح اسلام منافات دارد و شمارى از اصول اسلامى را نقض مى‏کند.از جمله اصولى که بر مبناى این ادعا برترى قبیله‏اى نقض مى‏شود،اصلى است که مى‏گوید تمام مردم در پیشگاه خداوند برابرند،براستى از جمله مهمترین هدفهاى رسالت اسلامى نابود کردن حکومت اشرافى و از بین بردن فاصله‏هاى میان مردم و دستیابى به جامعه‏اى یکپارچه و عارى از فاصله‏هاى طبقاتى بوده است.و قرآن چنین اعلام مى‏کند:«اى مردم ما شما را از مرد و زن آفریدیم،و شعبه شعبه و قبیله قبیله قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید براستى که ارجمندترین شما در پیشگاه خدا پرهیزگارترین شماست.» (سوره حجرات آیه ۱۲) . پیامبر روز غلبه بر مشرکین مکه را روز آغاز برابرى اعلام کرد و فرمود:«اى توده قبیله قریش! خداوند،خودبینى زمان جاهلیت و فخر فروشى به پدران را از شما گرفته است،همه مردم از آدم و آدم از خاک است‏».«براستى که گرامى‏ترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست‏» (7) .و از جمله اصول،این است که خداوند نه کسى از بندگانش را به خاطر کارى که خویشاوند او-چه خوب و چه بد-انجام داده است،پاداش مى‏دهد و نه مجازات مى‏کند.و قرآن به شرح زیر اعلام مى‏فرماید:«اى مردم از پروردگارتان بپرهیزید،و هم بترسید از روزى که هیچ پدرى فرزند خود را حمایت نکند و هیچ فرزندى از پدر خود پشتیبانى نکند،براستى که وعده خدا حق است پس زندگانى دنیا شما را نفریبد و فریب دهنده‏اى شما را به خدا مغرور نسازد» (8) .و در آیه دیگر است:«هیچ کسى بار گناه دیگرى را به دوش نمى‏کشد،هر چند گرانبارى خواستار حمل آن باشد،چیزى از آن حمل نشود اگر چه خویشاوند باشد…» (9) .از جمله اصولى که با اندیشه برترى جویى قبیله‏اى تناقض دارد،این است که خداوند کسى را به خاطر عمل فوق طاقت و بالاتر از حد توان و اختیارش،نه مجازات مى‏کند و نه پاداش مى‏دهد.انتساب فرد به خانواده امرى غیر اختیارى است.از این رو،منطقى و صحیح است که با اعتقاد به عدالت‏خداوند،معتقد باشیم که او هیچ کس را به خاطر انتساب به خانواده معینى،بر دیگران برترى نمى‏دهد.براستى که اسلام در مقابل هر نوع برترى فردى،نژادى، قومى و یا قبیله‏اى ایستادگى مى‏کند،چرا که این گونه برترى‏ها به مثابه پاداش یا کیفر بر عمل فراتر از توان شخص است.انتساب شخص به یک خانواده،فامیل و یا شخص ساخته خود آن شخص نیست.هیچ یک از ما پیش از ولادت،خانواده،فامیل و یا شخصیت‏خود را انتخاب نکرده‏ایم،بلکه با همان وابستگیها به دنیا آمده‏ایم.بنابراین عقل نمى‏پذیرد که خداوند کسى را صرفا به سبب انتسابش به خانواده معینى گرامى بدارد و یا خوار بشمارد.چرا که همه مردم در پیشگاه خداوند یکسانند، و او تمایزى میان آفریدگان نمى‏گذارد مگر به دلیل کار خوب و یا بدى که به اختیار خود انجام مى‏دهند.بر این اساس است که پرهیزگار را شرافت مى‏بخشد و نسبت‏به بندگان گنهکار و بدکار خود او را برترى مى‏دهد.اگر این اصول صحیح باشد-که بى‏تردید صحیح است-پس جمع بین آنها و میان بزرگداشت‏خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله) و برترى دادن آنان بر دیگران و الزام مسلمانان بر درود فرستادن به ایشان آن هم فقط به خاطر انتسابشان به پیامبر (صلی الله علیه و آله) ،مشکل خواهد بود،تناقضى وجود ندارد.براى توضیح موهوم بودن این تناقض یادآور مى‏شویم،که این شبهه مبتنى بر دو مقدمه است:(۱) بزرگداشت‏خاندان محمد (صلی الله علیه و آله) با الزام مسلمانان به درود فرستادن بر ایشان به هنگام صلوات بر او،به این مطلب برمى‏گردد که-آنان خویشاوندان حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) هستند و انتساب به او دارند-و دلیل دیگرى براى این بزرگداشت جز همان خویشاوندى وجود ندارد.(۲) دیگر این که بزرگداشت آنان به این دلیل با اصول سه‏گانه‏اى که قبلا گفته شد- (برابرى مردم در پیشگاه خدا،به هیچ کسى ثواب و عقاب به خاطر عمل خویشاوندى از خویشاوندان داده نمى‏شود کسى را نسبت‏به آنچه فوق قدرت او و خارج از اختیارش هست،ثواب و عقاب نمى‏دهند.) -منافات دارد.مقدمه دوم صحیح است و تردیدى در آن وجود ندارد،اما مقدمه اول به دور از صحت است، زیرا ما معتقدیم خویشاوندى هیچ کس به پیامبر (صلی الله علیه و آله) او را از کیفر الهى در امان نمى‏دارد. خداوند بهشت را براى هر کس که فرمان او را ببرد-از هر نژاد-آفریده است،و جهنم را براى هر آن کس که او را نافرمانى کند;هر چند که از فرزندان پیامبر (صلی الله علیه و آله) باشد.قرآن مشتمل بر سوره‏اى است که در نکوهش ابو لهب نازل شده است در صورتى که او عموى پیامبر است: «بریده باد دستهاى ابو لهب،ثروت و هر آنچه به دست آورده است،عذاب را از او دفع نکند، بزودى در آتش فروزان در آید،و همسرش هیزم کش است،در حالى که به گردنش ریسمانى از لیف خرماست‏» (10) .تمام بنى هاشم از خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیستندچیزى که لازم است‏به طور واضح فهمیده شود این است که کلمه‏«آل محمد (صلی الله علیه و آله) »شامل همه منسوبان به پیامبر نمى‏شود،چه،آن کلمه بیشتر هاشمیان و نیز فرومایگان از نسل حضرت محمد را در بر نمى‏گیرد.اگر چنان بود،نوعى تمایز قبیله‏اى شمرده مى‏شد،زیرا که بسیارى از افراد منتسب به پیامبر،در خط او گام برنداشتند،و آن گونه که خواست پیامبر بود به اسلام خدمت نکردند.اگر همگى از این امتیاز برخوردار بودند و لازم بود به هنگام درود بر پیامبر آنان نیز بزرگ داشته شوند،خود نوعى دعوت به طبقاتى کردن جامعه و اعتقاد داشتن به امتیازهاى قبیله‏اى است.و این مطلب با اصل قرآنى-که اعلان مى‏کند:برترى در گرو تقواست-متناقض است و اسلام به‏خودى خود دچار تناقض نیست.حقیقت این است که مقصود از کلمه‏«آل محمد (صلی الله علیه و آله) »افراد مشخصى از خویشاوندان پیامبر است که خداوند به دلیل دارا بودن فضیلتى آنان را برگزیده است.این افراد کسانى هستند که خداوند آنان را نه به سبب قرابتشان با پیامبر،بلکه از آن جهت که ایشان در بالاترین مراتب فضیلت قرار دارند، برگزیده است.آنان به شیوه صحیح اسلامى زندگى کردند و از کتاب خدا و سیره پیامبرش اطاعت کردند و در رفتار و گفتار از این دو جدا نشدند.برترى دادن پیامبر (صلی الله علیه و آله) به آنان،دلیل برترى آنان است.هنگامى که پیامبر (صلی الله علیه و آله) به ما فرمان مى‏دهد تا هر گاه بر او درود مى‏فرستیم بر خاندانش نیز درود فرستیم در حقیقت‏بدان وسیله از برترى آنان بر دیگران از نظر علم و عمل و فضیلت،به ما خبر مى‏دهد.این مطلبى است که آنان را شایسته چنین بزرگداشتى جاودانه و بى‏مانند، مى‏سازد.براستى که خداوند عادلتر از آن است که بنده‏اى را بیهوده و بدون شایستگى رافت‏بخشد.آرى،هنگامى که خداوند بزرگ اعلان مى‏فرماید که معیار بزرگى همان تقواست و بلافاصله ما را به گرامیداشت اشخاص معینى دستور مى‏دهد،به این نتیجه مى‏رسیم که آن افراد-از آن جهت که پرهیزگارترند-از دیگران والاتر و برترند.به این ترتیب هیچ گونه تناقضى میان اصول یاد شده اسلامى و گرامیداشت‏خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله) ،نمى‏یابیم،بلکه به هماهنگى کاملى برخورد مى‏کنیم.تاریخ زندگى آنان گواه بر بلندى مقام آنهاستاگر ما از بزرگداشت‏خاندان پیامبر-به دلیل درود فرستادن بر ایشان-چنین نتیجه گیرى مى‏کنیم که آنان سزاوار چنین بزرگداشتى هستند،در حقیقت تاریخ زندگى ایشان است که این نتیجه گیرى را تایید مى‏کند.البته هم اکنون من در صدد نیستم که راجع به تعیین افراد خاندان پیامبر بحث کنم،بلکه آن را به فصل آینده واگذاشته‏ام،اکنون به این بسنده مى‏کنیم که بگویم،تمام مسلمانان اتفاق نظر دارند بر این که على بن‏ابى طالب و همسرش فاطمه زهرا و دو فرزندش حسن و حسین از خاندان حضرت محمدند و تاریخ زندگى آنان نیز این برداشت ما را تایید مى‏کند و هم شایستگى ایشان را به این گرامیداشت‏به ثبوت مى‏رساند.خوانندگان تاریخ اسلام به آسانى مى‏توانند دریابند که على بن ابى طالب،سرور مجاهدان،قهرمان اسلام، داناترین اصحاب پیامبر،علاقه‏مندترین و پایبندترین فرد به قرآن و اصول آن و مطیعترین فرد به تعلیمات پیامبر (صلی الله علیه و آله) بوده است.پارسایى او از جنبه‏هاى مادى زندگى مانند مقام،قدرت و ثروت-بطور قطع-بى‏نظیر بوده است.زیرا او مردى بود که در انتخاب اسوه‏هاى برتر،هر جا که برخوردى میان آنها و ارزشهاى مادى مى‏دید،تردید به خود راه نمى‏داد.ژرفا و گستردگى دانش او،حیرت آور است،مضامین‏«نهج البلاغه‏»گواه صحت این حدیث است که از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) نقل کرده‏اند که:«من شهر علمم و على (ع) دروازه آن;پس هر کس آهنگ آن شهر کند،باید از دروازه آن وارد شود» (11) .تاریخ زندگى سه تن دیگر از خاندان محمد (صلی الله علیه و آله) یعنى فاطمه زهرا و دو فرزندش حسن و حسین (ع) ،خود دلیل روشنى است‏بر این که ایشان،در بالاترین مراتب تقوا قرار داشتند،و آنان اسوه‏هاى زندگى صحیح اسلامى بودند.شهادت پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر فضیلت آنانبر فضیلت این چهار تن دلیلى مهمتر از گواهیهاى پیامبر درباره ایشان وجود ندارد،که آنان را در بالاترین مراتب عظمت و فضیلت قرار مى‏دهد.زید بن ارقم از رسول خدا روایت کرده است که به على،فاطمه،حسن و حسین فرمود:«با هر کسى که با شما در صلح و سازش باشد در صلحم و با هر که با شما در ستیز باشد در ستیزم‏» (12) .معقول نیست که پیامبر با هر که محارب با على،فاطمه،حسن و حسین است در جنگ باشد مگروقتى که هر یک از آنان ملازم با حق و از آن جدایى ناپذیر باشند.پیامبر بزرگتر از آن است که با دشمنان این چهار تن دشمنى کند در حالى که آن دشمنان بر حق باشند.حبشى بن جناده نقل کرده است که او خود از رسول خدا شنید که مى‏فرمود:«على از من است و من از او،و بجز على کسى حقى را از طرف من ادا نمى‏کند» (13) .طبیعى است که مقصود پیامبر (صلی الله علیه و آله) آن نبوده است که على را-به خاطر خویشاوندى با خود-بر دیگران امتیاز بخشد.عباس عموى پیامبر (صلی الله علیه و آله) بوده است،دیگر هاشمیان و در میان آنان جعفر بن ابى طالب،همان خویشاوندى را با پیامبر (صلی الله علیه و آله) داشتند که على (ع) داشت.اگر خویشاوندى سبب امتیاز بود،باید هر کدام از آنها شایسته اداى حق از جانب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مى‏بودند،در صورتى که او خود فرموده است:«جز على،کسى از جانب من حقى را ادا نمى‏کند. »و آن نیست جز آن که على (ع) براى اداى حق از سوى پیامبر (صلی الله علیه و آله) و مشابهت‏با او،واجد استعدادهاى طبیعى بوده که دیگر مسلمانان از آنها بى‏بهره بوده‏اند.در حدیث است که سعد بن ابى وقاص هنگامى که معاویه مقام على (ع) را نکوهش مى‏کرد-به او گفت:آیا این حرف را درباره مردى مى‏گویى که از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) درباره او شنیدم،که مى‏گفت:«هر کسى را که من سرور اویم،پس على سرور اوست.»و شنیدم به او مى‏فرمود:«تو نسبت‏به من به منزله هارونى نسبت‏به موسى،جز این که پس از من هیچ پیامبرى نخواهد آمد» (14) .رسول خدا،منزلتى به على بخشیده که به هیچ کس دیگر نداده است،در عبارت اول او را صاحب اختیار هر مرد و زن مسلمان قرار داده است چه آن که قرآن به صراحت مى‏گوید: پیامبر از خود مؤمنان بر ایشان سزاوارتر است و این عبارت پیامبر (صلی الله علیه و آله) همان جایگاه را به على اعطا مى‏کند پس او صاحب اختیار تمام کسانى است که رسول خدا صاحب اختیار آنهاست.و در کلام دوم،على را به منزله هارون نسبت‏به موسى قرار داده است،و معناى‏آن چنین است که وى در رتبه بعد از پیامبر خدا قرار دارد.بدیهى است که هارون در رتبه پس از موسى بود و کسى میان قوم موسى در فضیلت همپایه هارون نبود.در نتیجه،بر طبق این سخن،على داراى همه مقامهاى هارون بوده است جز مقام نبوت که پس از حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) نبوتى در کار نیست.بخارى روایت کرده است که رسول خدا به على فرمود:«آیا نمى‏پسندى که نسبت‏به من به منزله هارون نسبت‏به موسى باشى‏» (15) .و نیز بخارى روایت کرده است که پیامبر خدا فرمود: «فاطمه بانوى زنان بهشت است‏» (16) .البته ورود به بهشت در گروى تقواست.و در صورتى که فاطمه بانوى زنان بهشت‏باشد،پس پرهیزکارترین زنان هم خواهد بود.ابو هریره روایت کرده است که رسول خدا فرمود:«هر کس حسن و حسین را دوست‏بدارد مرا دوست داشته است و هر که آنان را به خشم آورد،مرا به خشم آورده است‏» (17) .و حاکم در مستدرک نقل کرده است که رسول خدا فرمود:«هان مثل خاندان من-در میان شما-همانند کشتى نوح است،هر کس سوار آن شد نجات یافت و هر که از آن تخلف کرد،غرق شد» (18) .پیامبر خدا پیروى اهل بیت را وسیله نجات قرار داده است و مخالفت ایشان را علت غرق شدن;و معنى آن،چیزى جز این نیست که گفتار و رفتار ایشان مطابق گفتار و رفتار اوست، پس اطاعت ایشان،اطاعت او،و مخالفت‏با ایشان،مخالفت‏با اوست.چرا کسى همانند آنان در سایر خاندانها نبود؟خواننده حق دارد که بگوید:تا این جا فهمیدیم که هیچ تناقضى-بین امتیاز خاندان پیامبر و آن اصلى که مى‏گوید گرامى‏ترین مردم نزد خدا پرهیزگارترین آنهاست-وجود ندارد،زیرا که تماز آنان کاشف از این حقیقت است که ایشان در بالاترین درجه‏هاى تقوا بودند.و لذا این تمایز نه از نوع تمایز حکومت اشرافى بوده است،نه اجر عمل دیگران براى ایشان و نه پاداش عملى که خارج از توان و بیرون از اختیارشان بوده است که همان خویشاوندى با پیامبر (صلی الله علیه و آله) باشد. این گرامى داشت آنهاست که با اعمال پسندیده خود و با حرکت در خط شخص پیامبر شایستگى آن را یافته‏اند.همه اینها را فهمیدیم ولى این حق را داریم که بپرسیم:چگونه پیش آمد که این پرهیزگاران ممتاز،تنها در میان خانواده پیامبر (صلی الله علیه و آله) یافت‏شدند و در دیگر خانواده‏هاى عرب یا در نژادهاى غیر عرب ظهور نکردند؟در تاریخ نبوتها تازگى نداشته است.پاسخ ما بر این پرسش این است که آنچه اتفاق افتاده است در تاریخ نبوتها مطلب تازه‏اى نیست‏بلکه به عکس تاریخ نبوت به شهادت قرآن سرشار از این گونه رویدادها است،خداوند هارون را با برادرش موسى کلیم الله،در رسالت‏شریک قرار داد و هیچ کس از مردم بنى اسرائیل و دیگران را در رسالت‏با او شریک نساخت دستیابى به این مقام شامخ هم،به دلیل شایستگى شخص هارون بود و هم براى استجابت دعاى برادرش کلیم الله:«براى من از خاندانم وزیرى-برادرم هارون را-قرار ده،بدان وسیله پشتم را قوى گردان،و او را در کار من انباز کن تا تو را بیشتر تسبیح گوییم و فراوان یاد کنیم که تو خود به حال ما بینایى.فرمود:اى موسى!آنچه خواستى به تو داده شد» (19) .ابراهیم (ع) پروردگارش را خواند و از او خواست که از میان فرزندانش رهبرانى براى مردم قرار دهد،پس خداوند دعاى او را مستجاب کرد و به او وعده داد که از بین فرزندان صالح او امامانى قرار دهد،بدون این که هیچ فردى از فرزندان او که به خود یا به دیگران ستم روا داشته‏اند به آن مقام والا برسند:«و هنگامى که پروردگارش ابراهیم رابا کلماتى آزمود،پس به پایان رسانید آنها را،فرمود:من تو را امام براى مردم گردانیدم،ابراهیم گفت:و از فرزندانم؟ گفت:عهد من به ستمکاران نمى‏رسد» (20) .و قرآن جاى دیگر به استجابت دعاى ابراهیم تصریح کرده است،به این ترتیب که در میان فرزندان او نبوت و کتاب را قرار داده است:«اسحاق و یعقوب را به او مرحمت کردیم و در میان نسل او نبوت و کتاب را قرار دادیم و اجر او را در دنیا دادیم و البته که او در آخرت از شایستگان است‏» (21) .و خداوند،خاندان ابراهیم و خاندان عمران را برگزید و آنان را بر جهانیان برترى داد:«همانا خداوند آدم،نوح،خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان-فرزندان بعضى را بر بعضى-برگزید،و خدا شنوا و داناست‏» (22) .زکریا پروردگارش را خواند و از او صلاح فرزندانش را درخواست کرد،خداوند دعاى او را مستجاب فرمود و فرشتگان،آن را به وى مژده دادند:«در آنجا زکریا پروردگارش را خواند،گفت پروردگارا به من از جانب خود فرزندى پاک مرحمت فرما،بدرستى که تو شنونده دعایى،پس فرشتگان او را-در حالى که میان محراب ایستاده نماز مى‏خواند-ندا دادند:خداوند تو را به وجود یحیى مژده مى‏دهد در حالى که تصدیق کننده کلمه‏اى از خدا،سرور،بازدارنده نفس از شهوات و پیامبرى از شایستگان است‏» (23) .این آیات و شمار دیگرى غیر از اینها به روشنى دلالت دارند بر این که نبوتهاى پیشین در این مسیر حرکت کرده‏اند و از اولاد پیامبران سابق و خویشاوندان ایشان-کسانى که در رفتارشان همانند آنان بودند-وجود داشته‏اند و در مسیر اینان حرکت کرده‏اند و به درجات تقوا رسیده‏اند و بدان وسیله استحقاق به دوش کشیدن بار رسالت را یافته‏اند و خداوند آنان را بر دیگر جهانیان برگزیده است.تفسیر مطلب آن که خداوند از خود ایشان و یا از فرزندانشان افراد ممتازى را آفریده است:یا براى استجابت دعاهاى این پیامبران و یا به عنوان پاداشى جهت تلاش آنان در راه نشر دین و اعلاى کلمه الله.در این صورت،غیر طبیعى نیست که در میان خاندان پیامبر،این چنین نخبگانى از پرهیزگاران وجود داشته باشند،بلکه هنگامى غیر طبیعى خواهد بود که در میان اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) شاخصهاى هدایت وجود نداشته باشند تا به بالاترین مراتب تقوا برسند.حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) گرامى‏ترین پیامبران خدا و محبوب‏ترین آنان نزد خداست،پس اگر خداوند، ابراهیم،نوح،زکریا و دیگران را گرامى داشته است‏به این ترتیب که در میان فرزندان صالح آنان کسانى را آفریده است که استحقاق آن را داشته‏اند تا خداوند آنان را بر جهانیان برگزیند.پس چرا خداوند خاتم پیامبران و عزیزترین رسولانش را گرامى ندارد تا رهبران لایق را در میان فرزندان او بیافریند؟هر گاه خداوند موسى را با برگزیدن وزیرى از خاندانش گرامى داشته است و برادرش را شریک رسالت او کرده است،چرا محمد (صلی الله علیه و آله) را با برگزیدن وزیرى از میان اهل بیتش گرامى ندارد تا جز نبوت-که هیچ پیامبرى پس از او نیست-از هر جهت همچون هارون نسبت‏به موسى باشد؟پیامبر خدا در شب زفاف فاطمه براى على دعا کرد،در همان حال از آبى که خود نوشیده بود به روى آنان مى‏پاشید و از خداوند درخواست مى‏کرد تا آنان و فرزندانشان را از شر شیطان ملعون نگهدارد (۲۴) .و حاکم روایت کرده است که پیامبر عبایى را روى على،فاطمه و حسنین‏انداخت‏سپس فرمود: «پروردگارا اینان اهل بیت منند،پس بر محمد و خاندان محمد درود فرست.»و خداوند بزرگ این آیه را نازل کرد:«محققا اراده خداوند تعلق گرفته است تا از شما خانواده،پلیدى را برطرف کند و شما را در حد اعلاى طهارت،پاک دارد» (25) .و چه سزاوار است‏حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) بر اینکه در مقابل انجام رسالت‏به استجابت دعا درباره خانواده‏اش پاداش داده شود.در حقیقت این امرى طبیعى است‏به همان دلیل است که مى‏بینیم رسول خدا على (ع) را به برادرى خود برمى‏گزیند و سپس مى‏گوید:«تو نسبت‏به من به منزله هارونى نسبت‏به موسى جز این که هیچ پیامبرى بعد از من نخواهد بود».او فضیلت تمام خاندانش را-که مبرا از پلیدى‏اند-به این ترتیب اعلان مى‏کند که مسلمانان را مامور مى‏سازد-در حالى که صادق است و هرگز از روى هوا سخن نمى‏گوید-تا همان گونه که بر او درود مى‏فرستند بر خاندانش نیز درود فرستند و به این فرمان خدا پاسخ دهند که:«اى کسانى که ایمان دارید،بر او درود فرستید و سلام مخصوص دهید.»و قرآن،خود به صراحت مى‏گوید;از جمله اصول اسلامى،محبت‏به خاندان رسول الله است. خداوند به پیامبرش دستور داده تا از مسلمانان در برابر انجام رسالت‏خود پاداش بخواهد و این پاداش،همان محبت و دوستى ایشان نسبت‏به خاندان او باشد:«آن همان چیزى است که خداوند بندگانش را بشارت مى‏دهد،آنان که ایمان آورده‏اند و کارهاى شایسته کرده‏اند،بگو;از شما بر انجام رسالت اجرى نمى‏خواهم،به جز دوستى با خویشاوندان،و هر کس نیکى کسب کند،ما برایش بر آن نیکى مى‏افزاییم،همانا خداوند بخشنده پاداش دهنده است‏» (26) .حاکم در مستدرک به سند خود از على بن حسین (ع) نقل کرده است که حسن بن على فرمود:«و من از آن خاندانم که خداوند دوستى و مودت آنان را بر هر مسلمانى‏واجب شمرده است،و خداوند بزرگ به پیامبرش فرموده است:بگو از شما در برابر انجام رسالت مزدى نمى‏خواهم،مگر مودت به خویشاوندانم و هر که کسب نیکى کند،ما در آن نیکى برایش مى‏افزاییم.پس کسب نیکى،دوستى ما خانواده است‏» (27) .خداوند در این آیه پیامبرش را مامور کرده است تا به مسلمانان بگوید:او از ایشان اجر و مزدى براى رسالت نمى‏خواهد بجز مودت ایشان بر خویشاوندان او (و خویشاوندان او همان خاندان اویند) .و این سخن چنین نیست که محبت پیامبر را نسبت‏به خانواده‏اش پاسخى به نداى غریزه بشرى داند از باب این که هر انسانى بر محبت‏خویشاوندان خود آفریده شده است;چه پیامبر بالاتر از آن است که خاندانش را بر دیگر مردم فضیلت‏بخشد و آنان را مشمول حبت‏خاص خود گرداند،در حالى که دیگران به خدا نزدیکتر از ایشان باشند.و اگر چنین باشد، انگیزه،انگیزه خودخواهى خواهد بود،و اگر چنین انگیزه‏اى در میان بود هر آینه خداوند او را مامور نمى‏کرد تا اجر خود را بر انجام رسالت،محبت‏بر خاندانش قرار دهد،چه میان خدا و هیچ یک از بندگانش قرابتى وجود ندارد!و خداوند خاندان پیامبر را متمایز نمى‏کرد و به پیامبرش دستور نمى‏داد تا از مسلمانان محبت‏به آنان را بطلبد مگر از آن جهت که ایشان در بالاترین مراتب تقوا بودند و محبت آنان موجب قرب به خداست و پیروى از ایشان رهنمون به سوى حق است.نوشته شده توسط طه
WWW.mohamad-sal.blogfa.comمنبع:
 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.