فاصلههای نجومی:
در مقیاس کیهانی فاصله محدوده ی شناخته شده ۱۰۲۴ کیلومتر است.(یعنی یک میلیون میلیارد میلیارد کیلومتر. !) برای شناخت بیشتر فاصلههای نجومی و کیهانی چند مثال میزنیم. شعاع زمین ۶۴۰۰ کیلومتر است و یک هواپیمای جت تجاری می تواند، در مدت حدود ۴۰ ساعت زمین را دور بزند. نزدیکترین جسم کیهانی به زمین، کره ی ماه است که با فاصلهای در حدود چهارصد هزار کیلومتری قرار دارد. آپولوی۱۱ ـ که بشر را برای اولین بار به ماه برد، چهار روز در راه بود تا این فاصله را طی کرد. فاصله زمین تا خورشید حدود ۱۵۰ میلیون کیلومتر است اگر آپولو ۱۱ ـ میخواست این فاصله را طی کند، تقریباً پنج سال طول میکشید. برای فاصلههای کیهانی از واحد سال نوری استفاده میکنند که با توجه به سرعت نور که در هر ثانیه ۳۰۰ هزار کیلومتر می باشد، مسافت طی شده توسط نور در یک سال حدود ۱۰۱۳ کیلومتر است.(ده هزار میلیارد کیلومتر) یک پرتوی نور، فاصله خورشید تا زمین را در حدود ۵ /۸ دقیقه و کل منظومه شمسی را در مدت ۱۱ ساعت میپیماید. نزدیکترین ستاره کهکشان راه شیری به ما در صورت فلکی قنطورس قرار دارد که فاصلهاش تا ما حدود ۴ سال نوری می باشد. اگر قرار باشد با سفینهای مثل آپولو ۱۱ ـ به نزدیکترین ستاره که همسایه خورشید است، مسافرت کنیم یک میلیون سال طول میکشد. شعرای یمانی، درخشانترین ستاره آسمان است که تقریباً در فاصله هشت سال نوری از ما قرار دارد.[۹] حالا ببینید قطر کهکشان راه شیری خودمان که حدود ۱۰۰ هزار سال نوری است چقدر وسعت دارد؟ و یا کهکشانی که در فاصله یک میلیارد سال نوری از ما قرار دارد چقدر دور می باشد!!؟(الله اکبر) ملاحظه میفرمائید که چقدر بجاست که خداوند تبارک تعالی از ما سئوال بفرماید: “أَوَلَمْ یَنظُرُواْ فِی مَلَکُوتِ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضِ وَ مَا خَلَقَ اللّهُ مِن شَیْءٍ” “اعراف ـ ۱۸۵” (آیا فکر و نظر در ملکوت و قوای آسمانها و زمین نمیکنند و در هر چه خدا آفریده نمینگرند؟ [تا به قدرت و حکمت خدا و عاقبت عالم قیامت بینا و دانا شوند]). همچنین این آیات را مرور میکنیم که میفرمایند: “لَخَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ أَکْبَرُ مِنْ خَلْقِ النَّاسِ وَ لَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ”(غافر ـ ۵۷) “أَأَنتُمْ أَشَدُّ خَلْقًا أَمِ السَّمَاء بَنَاهَا ـ رَفَعَ سَمْکَهَا فَسَوَّاهَا”(نازعات ۲۷ و ۲۸) ما معتقدیم که قرآن، کتاب هدایت برای انسانهاست و حاوی تمام چیزهایی است که بشر در حوزه ی ایمان و عمل به آنها نیاز دارد. به نظر ما، قرآن یک دائرهالمعارف علمی نیست و نباید الزاماً قرآن را با نظریههای متغیر علمی تطبیق داد. از طرف دیگر، نمی توان کتمان کرد که در قرآن اشارههای مکرر به پدیدههای طبیعی آمده است. اما اینها برای تعلیم علوم نیست بلکه هدف آنها تشویق مردم است، به تعلم علوم طبیعی و در نتیجه به عظمت خلقت و در نهایت نزدیکی به خالق جهان.[۱۰] اما همین قرآن ما را به تدبر در آیاتش و تعقل و تفکر فرا خوانده است: “کِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْکَ مُبَارَکٌ لِّیَدَّبَّرُوا آیَاتِهِ وَ لِیَتَذَکَّرَ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ”(ص، ۲۹) (کتابی خجسته بر تو فرستادهایم تا در آیات آن بیندیشید و خردمندان دریابند و پند گیرند). “إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضِ وَ اخْتِلاَفِ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ … لآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَعْقِلُونَ”(بقره، ۱۶۴) (در خلقت آسمانها و زمین و اختلاف شب و روز و … در همه ی اینها آیات روشنی بر وجود خدا برای اهل تعقل است). “کَذَلِکَ نُفَصِّلُ الآیَاتِ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ “(یونس، ۲۴) “أَوَلَمْ یَتَفَکَّرُوا فِی أَنفُسِهِمْ …”(روم، ۸) نکتهای که باید بپذیریم این است که برای فهم بهتر آیات قرآنی تنها معلومات عمیق زبان عربی کافی نیست بلکه علاوه بر آن باید واجد اطلاعات علمی بسیار متنوع نیز بود. این حقیقت از گذشتههای بسیار دور، مورد تأکید قرآن پژوهان قرار گرفته که: “کل من کان حظه فی العلوم اوفر، کان نصیبه من علم القرآن اکثر”[11] (کسی که از علوم زمانه ی خود بیشتر بداند، نصیبش از حقیقت قرآن بیشتر است). بنابراین، سخن از تفسیر عصری به معنای منطبق کردن علوم بر قرآن نیست بلکه سخن از پردهبرداری از معنای آیه در سایه ی دانستنیهای بیرونی است. یکی از ویژگیهای تفسیر عصری، تفسیر علمی است اما تأکید میکنیم که منظور از تفسیر علمی در این جایگاه این است که باید از علوم موجود هر عصر، در فهم نکات قرآن استفاده شود، زیرا در قرآن موارد بسیاری از مسائل خلقت زمین و آسمان، شمس و قمر، مشارق و مغارب، بروج و نجوم، شب و روز، ابر و باران، و دهها مسئله آفرینش هستی، سخن گفته شده است که در آنها مفاهیم فیزیکی و ریاضیات نهفته می باشد. مسلماً فهم کامل و تفسیر منطقی این دسته از آیات، متوقف بر دانستنیهایی از علوم تجربی و انسانی و تحولات علمی روز است. زیرا مفسر در برابر این همه آیات، ناچار به توضیح است، باید نکات دشوار و پیچیده آنها را بیان کند. موضوع قرآن را در برابر بسیاری از مسائلی که خود به آنها اشاره کرده است، شرح دهد و چنین کاری با تفسیر عصری و علمی ممکن است، به این معنا که معارف قرآن را به گونهای بیان کند که دست کم با مسلمیات علوم روز منافاتی پیدا نکند. ما معتقدیم، قرآن کلام وحی و مافوق نظریات علمی است و سخنش برخاسته از فرهنگ زمانه و متأثر از دانستنیهای آن زمان نیست تا قرآن در طرح این مسائل، عقاید آنان را در نظر گرفته باشد و طبق سلیقه و اعتقاد آنان سخن گفته باشد بلکه قرآن در طرح نظریات علمی قصد جدی داشته است. خداوند با آگاهیای که از تمام پدیدههای جهان دارد، به گونهای سخن گفته است که مردم آن روز و هر عصر دیگر وحشت نکنند و سخن قرآن برای آنان، نامأنوس جلوه نکند؛ “قُلْ أَنزَلَهُ الَّذِی یَعْلَمُ السِّرَّ فِی السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ”(فرقان، ۶):(بگو قرآن را کسی فرستاده است که از اسرار هستی آن گونه که هست اطلاع دارد) اما مخالف با حقیقت جهان هم سخن نگفته و چنانکه فرموده: “وَ إِنَّهُ لَکِتَابٌ عَزِیزٌ، لَا یَأْتِیهِ الْبَاطِلُ…”(فصلت، ۴۱)(به راستی آن کتاب ارجمندی است، از پیش رو و از پشت سرش، باطل به سویش نمیآید). یعنی معنی ندارد، قرآن چیزی را بگوید که با حقایق علمی ناسازگار و بر خلاف آن باشد و با علم به باطل بودنش باطل را قصد کند. بنابراین، مفسر عصری باید در قسمتهایی از آیات مربوط، مفسر علمی هم باشد و نکات و اشارههای قرآن را به خوبی توضیح دهد. اما مرز میان دانستنیها و تئوریها و فرضیههای علمی همچنان محفوظ و مفسر در این میدان گامسوز و محتاط است.[۱۲] و باید در نظر بگیریم که: “قرآن قطعی است و علوم غیرقطعی، بنابراین باید علوم بر قرآن تطبیق شود نه بالعکس”.[13] البته برخی از مفسرین گذشته و معاصر در تفاسیر خود از مطالب علمی استفاده نمودهاند. به طور مثال علامه طباطبایی(ره) و آیتالله مکارم شیرازی و … با رعایت اعتدال از تفسیر علمی در موارد لزوم استفاده فرمودهاند.[۱۴] ما در اینجا فقط به چند نمونه از آیات قرآن که درباره نجوم و ریاضیات و فیزیک ستارگان اشاره فرموده، میپردازیم.
انبساط عالم:
“وَ السَّمَاء بَنَیْنَاهَا بِأَیْدٍ وَ إِنَّا لَمُوسِعُونَ”(ذاریات، ۴۷) (ما آسمانها را با قدرت بنا کردیم و همواره آن را وسعت میبخشیم. [بسط میدهیم] انبساط جهان باشکوهترین پدیده ی مکشوف دانش نو می باشد و معرفتی است که امروزه کاملاً به ثبوت رسیده و مباحثات تنها درباره الگویی است که طبق آن انجام میگیرد. انبساط جهان که از تئوری نسبیت عمومی انیشتین الهام گرفته و در سال ۱۹۲۹ کشف آن توسط ستارهشناس امریکایی ادوین “هابل” اعلام شد؛ مبنای فیزیکی در بررسیهای طیف کهکشانها دارد، تغییر محل طیفها با قاعده معین به سوی قرمز به وسیلهی دور شدن کهکشانها از یکدیگر بیان شدنی است. لذا وسعت جهان، پیوسته رو به ازدیاد است و هر قدر فاصله از ما بیشتر شود فراخی به همان اندازه زیادتر خواهد گردید.
شرح آیه:
آنچه به “ما آن را بسط میدهیم ـ وسعت میبخشیم” ترجمه شده ی اسم فاعل جمع “موسعون” از فعل “اوسع” است که در مورد اشیاء؛ عریض کردن، گستردن، وسیعترکردن، جادارترکردن معنی می دهد. عدهای که برای تفسیرشان از آراء علمی صلاحیتدار استفاده میکنند؛ همین معنی را که نقل شد، عرضه میدارند. همچنین تفاسیر “منتخب” که از طرف “شورای عالی امور اسلامی قاهره” نشر شده، انبساط جهان را بدون کمترین ابهام میکنند.[۱۵] مرحوم علامه طباطبایی(ره) در توضیح یکی از معانی موسعون مینویسند: منظور توسعه دادن به خلقت آسمان خواهد بود که بحثهای ریاضی امروز هم آنرا تأیید میکند.[۱۶] در تفسیر نمونه ی ذیل این آیه چنین آمده: … با توجه به مسأله آفرینش آسمانها در جمله قبل و با توجه به کشفیات اخیر دانشمندان در مسأله “گسترش جهان” که از طریق مشاهدات حسی نیز تأیید شده است، معنی لطیفتری برای آیه می توان یافت و آن اینکه خداوند آسمانها را آفریده و پیوسته گسترش می دهد. [۱۷] در کتاب “مرزهای نجوم” نوشته ی”فرهویل” میخوانیم: “تندترین سرعت عقبنشینی کرات [کهکشانها] که تاکنون اندازهگیری شده نزدیک به ۶۶ هزارکیلومتر در ثانیه است، کهکشانهای دورتر در نظر ما به اندازهای کم نورند که اندازهگیری سرعت آنها به سبب عدم نور کافی دشوار است، تصویرهایی که از آسمان برداشته شده است، آشکارا این کشف مهم را نشان می دهد که فاصله ی این کهکشانها بسیار سریعتر از کهکشانهای نزدیک افزایش مییابد”.[18] “جان الدر” در این زمینه می گوید: “جدیدترین و دقیقترین اندازهگیریها در طول امواجی که از کهکشانها پخش می شود پرده از روی یک حقیقت عجیب و حیرتآور برداشته، یعنی نشان داده است، مجموعه کهکشانهایی که جهان از آنها تشکیل مییابد؛ پیوسته با سرعتی زیاد از یک مرکز دور میشوند، و هر قدر فاصله ی آنها از این مرکز بیشتر باشد، بر سرعت سیر آنها افزوده میگردد، مثل این است که زمانی، کلیه کهکشانها در این مرکز مجتمع بودهاند، بعد از آن از هم پاشیده، و مجموعه کهکشانها بزرگی از آنها جدا و به سرعت به هر طرف روانه میشوند. دانشمندان از این موضوع چنین استفاده کردهاند که جهان دارای نقطه شروعی بوده است.”[19] “گیورکی [ژرژ] گاموف” فیزیکدان روسی در کتاب “آفرینش جهان” در این زمینه چنین می گوید: “فضای جهان که از میلیاردها کهکشان تشکیل یافته در یک حالت انبساط سریع است، حقیقت این است که جهان ما در حال سکون نیست، بلکه انبساط آن مسلم است. پی بردن به اینکه جهان ما در حال انبساط است؛ کلید اصلی را برای گنجینه ی معمای جهانشناسی مهیا میکند، زیرا اگر اکنون جهان در حال انبساط باشد، لازم می باشد که زمانی در حال انقباض بسیار شدیدی بوده است”.[20] و اما جالب توجه اینکه تعبیر به “انّا موسعون”(ما گسترش دهندگانیم) با استفاده از جمله ی اسمیه و اسم فاعل دلیل بر تداوم این موضوع است و نشان می دهد که این گسترش همواره وجود داشته، و همچنان ادامه دارد، و این درست همان چیزی است که امروز به آن رسیدهاند که تمام کرات آسمانی و کهکشانها در آغاز در مرکز واحدی جمع و متمرکز بودهاند(با وزن مخصوص فوقالعاده سنگین) سپس انفجار عظیم و بی نهایت وحشتناکی [بیگ بانگ] در آن رخ داده و به دنبال آن اجزای جهان متلاشی شده و به صورت کرات و کهکشان ها درآمده است و به سرعت در حالت انبساط و توسعه می باشد.[۲۱] اینها مواردی بود که به دنبال تفسیر نمونه آیه فوق، به آن اشاره شد و در اینجا فقط به چند نکته ی دیگر در مورد انبساط جهان میپردازیم. در جهان منبسط شونده، فقط فاصله بین خوشه کهکشانها زیاد می شود. جابجایی خطوط طیفی کهکشانها، نشان می دهد که آنها با سرعت بسیار زیاد نسبت به یکدیگر در حرکتند. مثلاً تعدادی از کهکشانهای گروه محلی ما، سرعتهایی حدود ۳۰۰ تا ۴۰۰ کیلومتر در ثانیه(حدود ۱۰۰۰۰۰۰ کیلومتر در هر ساعت) دارند. به یاری اثر “دوپلر”، فقط سرعت آن مؤلفه از حرکت اندازهگیری می شود که در خط دید، یعنی در جهت و راستای رصد ما قرار دارد. ماهیت انبساط چیست؟ مرکز آن کجاست؟ عامل اصلی انبساط کدام است؟ اینها پرسشهایی هستند که به هنگام بحث درباره انبساط جهان مطرح میشوند. تقریباً همه ی ناظران توافق دارند که، عالم در حال انبساط است و همچنین تمامی آنها بر این عقیدهاند که آهنگ این انبساط رو به کاهش است. شتاب منفی یا شتاب کاهنده سرعت انبساط عالم، به این علت است که همه اشیاء دستخوش در معرض یک جاذبه گرانشی متقابلاند که به کند شدن این حرکت آنها گرایش دارد. اما شتاب منفی ممکن است، آهنگهای متفاوتی داشته باشد و با توجه به تفاوت این آهنگ شتاب منفی، نتایج کاملاً متفاوتی به دست آوریم.[۲۲] محاسبه سن جهان از طریق مطالعه ی انبساط امکانپذیر است زیرا با در دست داشتن میزان انبساط، می توان به زمانی در تاریخ جهان بازگشت که تمام کهکشانها در نقطهای متمرکز بودهاند اما این زمان را اصطلاحاً “آغاز جهان” مینامیم بنابراین، زمان بین آغاز تا حال عبارت است از سن جهان. با توجه به اینکه سن زمین حدود ۴ تا(۵ /۴) میلیارد سال و سن منظومه شمسی که از اندازهگیری سن شهاب سنگها عملی شده، حدود ۶ /۴ میلیارد است؛ می توان اعتقاد داشت که سن کل جهان نیز نمی تواند بیشتر از ۱۱ میلیارد سال باشد. ولی در محاسبه سن پیرترین ستارگان کهکشان راه شیری به مقادیر بین ۱۲ تا ۱۵ میلیارد سال میرسیم. این محاسبهها، بر مبنای مدل “اقلیدسی” جهان می باشد. ولی محاسبه سن جهان بر مبنای هندسههای غیراقلیدسی، رسیدن به مقادیر بیشتر از ۱۵ میلیارد سال را ممکن می سازد.[۲۳]
چگونگی پیدایش جهان:
قرآن مجید در سوره مبارکه انبیاء، آیه ۳۰ به چگونگی آفرینش اولیه جهان اشاره کرده است و می فرماید: “أَوَلَمْ یَرَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ کَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ أَفَلَا یُؤْمِنُونَ”. (آیا کسانی که کافرند نمیدانند که آسمانها و زمین پیوسته بود و ما از هم بازشان کردیم و هر چیز زنده را از آب آفریدیم پس چرا ایمان نمیآورند)؟ در تفسیر المیزان ذیل این آیه چنین آمده است که: مراد از “رؤیت” علم فکری است و اگر آن را رؤیت نامید، به خاطر این است که علم فکری در هر امری آن را مانند رؤیت می سازد. دو کلمه “رتق” و “فتق” به دو معنای مقابل همند، “راغب” در مفردات گفته است که: کلمه “رتق” به معنای ضمیمه کردن و به هم چسباندن دو چیز است چه اینکه در اصل خلقت به هم چسبیده باشد و چه آن را با صنعت عمل بچسبانند همچنان که قرآن کریم می فرماید: “کانتا رتقاً ففتقناهما” زمین و آسمان به هم چسبیده بودند، از یکدیگر جداشان کردیم … یعنی یک موجود بوده است که دیگر امتیازی میان زمین و آسمان نبوده، یک موجود رتق و متصل الاجزاء بوده است …[۲۴] در تفسیر نمونه نیز ذیل آیه فوق سه نوع تفسیر را اشاره کرده که یکی از آنها چنین است: به هم پیوستگی آسمان و زمین، اشاره به آغاز خلقت است که طبق نظرات دانشمندان، مجموعه این جهان به صورت توده واحد عظیمی از بخار سوزان بود که بر اثر انفجارهای درونی و حرکت، به تدریج تجزیه شد و کواکب و ستاره ها از جمله منظومه شمسی و کره زمین به وجود آمد و باز هم جهان، در حال گسترش است.[۲۵] در اینجا، به شرح مختصری در مورد نظریه دانشمندان فیزیک در خصوص پیدایش عالم که به “انفجار بزرگ= بیگ = بانگ = مهبانگ” معروف است میپردازیم: حدود پانزده میلیارد سال قبل، عالم، در طی یک انفجار عظیم که حالا آن را “مهبانگ” مینامیم، از بطن هیچ بیرون آمد. در این لحظه بود که همه چیز: کل ماده، انرژی، حتی فضا و زمان، به وجود آمد. [إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ](یس، ۸۲)(خدای تعالی در ایجاد هر چیزی که ایجاد آن را اراده کند، به غیر از ذات متعالی خود، به هیچ سببی دیگر نیازمند نیست و همین که هست شدن چیزی مورد اراده خدا قرار گرفت، بدون درنگ لباس هستی میپوشد) سعدی در این باره چه زیبا سروده که: به امرش وجود از عدم نقش بست که داند جز او کردن از نیست هست فردوسی نیز در این باره فرموده: ز آغاز باید که دانی درست سرمایه ی گوهران از نخست که یزدان ز ناچیز چیز آفرید بدان تا توانایی آمد پدید از آن لحظه ی آغاز آفرینش، خمیره ی عالم در حال انبساط و سرد شدن بوده است. نخستین لحظههای مهبانگ، عالم حجم ناچیزی را اشغال میکرد و تا حدی غیر قابل تصور، داغ بود. یک آتشگوی سوزان از تابش آمیخته با ذرات میکروسکوپی ماده بود. اما عاقبت عالم چندان سرد شد که اتمها تشکیل شدند. به تدریج، این اتمها تحت تأثیر گرانش گرد هم آمدند تا میلیاردها کهکشان، یعنی جزایر عظیم ستارگان را بسازند که کهکشان خود ما ـ کهکشان راه شیری ـ فقط یکی از آنهاست. در سال ۱۹۹۲(۱۳۷۱ ه. ش)، وقتی ماهواره کاشف زمینه ی کیهانی ناسا cobe “بذر”هایی را آشکارسازی کرد که چنین کهکشانهایی در گاز سرد شونده ی مهبانگ از آنها روییدند، یکی از واپسین تکههای پازل تصویر مهبانگ در جای خود قرار گرفت. اکنون کیهانشناسان، معتقدند که می توانند مسیر تکوین عالم را از نخستین لحظه پیدایش تا به امروز رهگیری کنند.
نشانههای مهبانگ
(انفجار بزرگ = Big Bang) ستارهشناسان به کمک سه نشانه ی اساسی به مهبانگ هدایت شدهاند. اولین و چشمگیرترین نشانهها، این است که کل عالم در حال انبساط است. همانطور که اشاره شد، “ادوین هابل” در سال ۱۹۲۹(۱۳۰۸ ه. ش) کشف کرد که اجزای عمده سازنده عالم ـ کهکشانها، مانند کهکشان خودمان ـ شبیه به ترکشهای گلوله انفجاری کیهانی در لحظه پس از انفجار عظیمش، در حال گریختن از یکدیگرند. اگر عالم در حال انبساط است، یک نتیجه اجتنابناپذیر مینماید: عالم باید در گذشته کوچکتر وجود داشته. باید لحظهای بوده باشد که این انفجار آغاز شده است: لحظه ی زایش عالم. اهمیت واقعی کشف هابل در همین جاست. هر چند عالم قدیمی است، اما از ازل وجود نداشته است. اگر در خیال، این انفجار را به عقب برگردانیم، مانند فیلمی که به عقب بر میگردد، ستارهشناسان می توانند پی ببرند که عالم در پانزده میلیارد سال پیش، از بطن یک انفجار غولآسا، زاده شد. اولین شاهدی که نظریه مهبانگ را تأیید میکند، وجود تابش زمینه کیهانی، یعنی “پس ـ تاب” سرد شده ی آتشگوی مهبانگ است. عجب اینکه، این پستاب هنوز هم بر هم رخنه فضا، پس از گذشت ۱۵ میلیارد سال از آن رویداد نفوذ میکند. این آتشگوی که اکنون تا دمای ۷۲۶ /۲ درجه کلوین(حدود ـ C 273) سرد شده است، به صورت امواج رادیویی امواج رادیویی موج کوتاه، یا میکروموج، تجلی پیدا میکند. هر چند که تابش زمینه ی کیهانی، ۹۹ درصد تمامی انرژی نورانی را در بر میگیرد که هم اکنون در عالم جاری است اما این امر تا سال ۱۹۶۵ معلوم نشده بود، و کاملاً از روی تصادف به آن پی بردند. “آرنوپنزیاس” و “رابرت ویلسون”، دو ستارهشناس جوانی که در آزمایشگاه بل در نیوجرسی کار میکردند، به خاطر این کشف خود، مشترکاً جایزه نوبل سال ۱۹۷۸ را به طور اشتراکی در رشته فیزیک را از آن خود کردند.
خیز تا بر کلک آن نقاش جان افشان کنیم کاین همه نقش عجب در گردش پرگار داشت کهکشان مارپیچی غیر عادی NGC4622در صورت فلکی قنطورس که ممکن است، بر اثر برخورد یا تأثیر گرانشی یک کهکشان دیگر، دارای چنین بازوها و ساختارهای حلقه مانند خاصی(ویژه ای) شده باشد.
در آغاز …
واپسین تکه از شواهدی که نوید دهنده ی نظریه مهبانگاند، عبارت است از این دلیل که حدود ۲۵ درصد جرم عالم به صورت عنصر هلیم است. هر چند که بیشتر عناصر، مانند کربن و آهن، را حاصل هیدروژن میدانند که بر اثر واکنش هستهای در داخل ستارگان به وجود میآیند، اما طول عمر عالم کافی نبوده است تا ستارگان فرصت داشته باشند چنین مقدار زیادی هلیم بسازند. موجهترین توضیح برای این موضوع عجیب و غریب این است که در زمانی که در گذشته تمامی عالم از یک مرحله ی چگال داغ عبور کرد که طی آن بر اثر واکنشهای هستهای، قسمت اعظم هلیم از هیدروژن ساخته شد. محاسبهها نشان میدهند که در این مرحله(یا فاز) ـ یعنی مهبانگ داغ ـ تقریباً ۲۵ درصد جرم عالم، به طوری که مشاهده شده، به هلیم تبدیل شده است. گیورگی(ژرژ) گاموف، فیزیکدان امریکای روس تبار، نخستین کسی بود که پی برد، این مهبانگ یک مهبانگ داغ بوده است. علت داغ بودن مهبانگ همان است که هوای داخل تلمبه دوچرخه در هنگام متراکم شدن، گرم می شود. در سالهای ۱۹۴۰، گاموف با بهرهگیری از فیزیک هستهای، یعنی فیزیک ماده در دمای میلیونها و میلیاردها درجه، به خاطر فهم آنچه که در چند دقیقه اول پیدایش عالم در آن پیش آمده است، دقیقاً همین کار را انجام داد. “گاموف” به فیزیکدانان نشان داده است که چگونه به لحظههای اولیه مهبانگ “بنگرند”. فیزیکدانان امروزی، به پیروی از وی، دانش خود را درباره ی ماده در دمای تریلونها درجه و حتی بیشتر به کار میبندند، که از آزمایشهایشان در شتابگرهای غولپیکر ذرات استنتاج کردهاند. اما، در حالیکه “گاموف” در چند و چون دقیقه پس از مهبانگ کند وکاو کرد، آنان شرایط نخستین هزارمهای یک ثانیه اول و پیش از آن را با اطمینان پیشبینی میکنند. میراث “گاموف” این است: ما اکنون پی میبریم که پاسخ این پرسشهایی که منشأ عالم کجاست، فقط به کمک فیزیک ذرات انرژی بالا داده می شود. فیزیکدان ذرات، اذعان میکنند که رویداد مهبانگ، پر انرژیترین واکنشی بوده که به وقوع پیوسته است. در واقع زمان با مهبانگ آغاز شده است. عالم اولیه پاتیل جوشانی مملو از تابش الکترومغناطیسی، به شکل بستههای کوچک انرژی به نام فوتون، و ذرات میکروسکوپی ماده بود. با افت دما، چون انرژی موجود برای ساختن ذرات از فوتون رو به کاهش نهاد، مخلوط ذراتی را که بر عالم تسلط داشت، دستخوش تغییری بی وقفه شد … اما در زمانی که یک هزارم ثانیه از عمر عالم میگذشت و دما به حدود ۱۰۰۰ میلیارد درجه افت کرده بود، عالم پر از ذرات عجیب و غریبی بود که امروزه می توان به طور زودگذری آنها را در شتابگرهای ذرات تولید کرد. کوارکها، اجزای تشکیلدهنده ذرات آشنای نوترون و پروتون، از آن جملهاند.
عالم با دمای بسیار زیاد آغاز شده است که سرد شدن آن بر اثر انبساط، حتی تا زمان حاضر هم ادامه یافته است. این فکر به صورت رویدادها و دورانهای بسیار اولیه، به دنبال مهبانگ، در ارتباط با منحنی سرمایش نشان داده شده است. در کنار آن، برآوردهای زمان وقوعشان آمده است. بعد از آن که حدود یک هزارم ثانیه از عمر عالم گذشت، ذرات، آشنا: فوتونها، الکترونها، پوزیترونها و نوترینوها بر آن مسلط شدند. “کوارکها” به صورت سهتایی کنار هم قرار گرفتند تا نوترونها و پروتونها ساخته شوند. رویداد مهم بعدی در تاریخ عالم، وقتی اتفاق افتاد که عالم حدود ۱۰۰ ثانیه عمر داشت و دمای آن فقط به یک میلیارد درجه افت کرده بود. پروتونها و نوترونها اکنون چندان آهسته حرکت میکردند که مدتی طولانی در مجاورت یکدیگر توقف کنند تا چسب هسته آنها محکم شود. همین نیروست که پروتونها و نوترونها را در هسته اتم به یکدیگر میچسباند. بدینسان دوران “سنتز هستهای” آغاز شد، در این دوره، هستههای اتمی سبک تشکیل شدند. این هستهها شامل هلیم، دومین اتم سبک موجود در طبیعت، با دو پروتون و دو نوترون، همراه با سایر عناصر سبکی چون لیتیم بودند … رویداد مهم بعدی در حیات اولیه عالم عبارت بود از تشکیل اتمها در حدود سیصد هزار سال پس از مهبانگ، وقتی عالم تا ۳۰۰۰۰ درجه افت کرده بود، سرانجام به اندازهای کافی، سرد شده بود که اتمها بتوانند تشکیل شوند … و اما دوران واپسین پراکندگی، اهمیتش در این است که لحظهای را مشخص کرده است که ماده و تابش مسیرهای جداگانهای پیمودند. تا آن زمان، فوتونها، ذرات ماده را به همان سرعتی از هم جدا میکردند که این ذرات می توانستند به هم نزدیک شوند. فقط وقتی ماده سرانجام از قید استبداد تابش رها شد، تحت گرانش شروع به توده شدن کرد و کهکشانها را شکل داد … [۲۶] ملاحظه فرمودید که مواد تشکیل دهنده ی تمام کائنات، اعم از زمین و ماه و خورشید و منظومه شمسی و کهکشان راه شیری و میلیاردها کهکشان و ستاره و سیاره و قمر دیگر در آغاز آفرینش همه به هم فشرده بودند. به طوری که در ۱۰به توان منفی ۴۳ ثانیه بعد از انفجار بزرگ تمام کائنات در گلوله کوچکی جای داشته که تجسم آن در ذهن آدمی مشکل است. قطر این گلوله، ۱۰به توان منفی۳۳ سانتیمتر بوده، یعنی میلیاردها میلیاردها میلیاردها بار کوچکتر از هسته یک اتم می باشد. وزن مخصوص و درجه حرارت این گلوله غیر قابل تصور است. به طور مثال حرارت آن ۱۰به توان منفی ۳۲ درجه بوده یعنی عدد یک و از دنبال آن سی و دو صفر. و اما اینکه چه چیزی قبل از این لحظه آفرینش، رخ داده است؟ به نظر می رسد که علم، قادر به توصیف یا حتی تصور چیزی منطقی، در عمیقترین مفهوم کلمه، در لحظه ی ابتدایی نیست، هنگامی که هنوز زمان در صفر مطلق بوده و هنوز هیچ چیزی رخ نداده بوده است. در واقع فیزیکدانان تا همین لحظه۱۰به توان منفی ۴۳ ثانیه پیش میروند، نه فراتر از آن و به “دیوار پلانگ” معروف برخورد میکنند که از پشت آن خبر ندارند. [۲۷]
شمای تاریخی جهان اولیه. نخستین ثانیه تاریخ جهان عدم یقین فرآیندهای فیزیکی را شامل می شود. نسبت عام و مکانیک کوانتومی تا بحال متحد نشده اند، این کوشش ابرگرانی نامیده شده است. در خلال اولین ۱۰ به توان منفی ۴۳ ثانیه، افت و خیزهای فضا زمان ممکن است برای رشد ساختارهای بعدی بذرهایی را تولید کرده باشند. پس از این زمان، گرانی از بین می رود در صورتی که سه نیروی دیگر متحد باقی می مانند. پس از ۱۰به توان منفی ۳۵ثانیه نیروهای ضعیف الکتریکی از بین می روند، این فرایند مقداری تورم را رشد می دهد. پس از عصر تورم، جهان یک مجموعه داغ کوارکها و الکترونها شد. در ثانیه ۱۰ به توان منفی ۶ کوارکها به صورت پروتونها محدود شدند و سپس در ترکیبات هسته ای شرکت کردند.(ج.برنز J.Burns)
تصویر از منبع شماره ی ۳۹ صفحه ۵۱۴
در واقع وجود تمام جهان هستی و کائنات ناشی از همان ذره اولیه با مشخصات فوق است که خداوند تبارک و تعالی آفریده است و به قول حافظ: این همه عکس می و نقش نگارین که نمود یک فروغ رخ ساقیست که در جام افتاد در اینجا، یکبار دیگر آیه فوق را مرور میکنیم: “ان السموات و الارض کانتا رتقاً ففتقناهما …” (… آسمانها و زمین بهم پیوسته بودند ما آنها را از هم شکافتیم …) “استیفن هاوکینک” کیهانشناس معروف معاصر در این باره مینویسد: کشف گسترش جهان، یکی از انقلابهای فکری بزرگ سده ی بیستم بود و همگان را در شگفتی فرو برد و گفتمان سرچشمه جهان را یکسره دگرگون ساخت. اگر کهکشانها از یکدیگر دور میشوند، در گذشته باید به یکدیگر نزدیک بوده باشند. از نرخ کنونی گسترش، می توان تخمین زد که ده یا پانزده میلیارد سال پیش آنها باید به راستی بسیار نزدیک به یکدیگر بوده باشند. راجر پنروزومن (در تحقیقات خود) توانستیم نشان دهیم که نظریه نسبیت عام انیشتین متضمن آن است که جهان و خود زمان باید در انفجاری مهیب، آغازی داشته باشند. توضیح تاریکی آسمان شبانگاهی این است: هیچ ستارهای نمی توانسته است پیش از ده تا پانزده میلیارد سال، یعنی هنگام انفجار بزرگ درخشیده باشد. ما به این اندیشه که رویدادها، معلول رویدادهای پیشتر هستند و آنان نیز به نوبه خود، معلول رویدادهایی باز هم پیشتر میباشند، خو کردهایم. در یک زنجیره، علت و معلولی وجود دارد که تا گذشتهها گسترش می یابد. اما فرض کنید که رویداد نخستینی وجود داشته باشد. علت رویداد نخستین چه بود؟ این پرسشی نبود که دانشمندان زیادی مایل به طرح آن باشند. آنان از این پرسش پرهیز میکردند یا همچون روسها، ادعا میکردند که جهان آغازی نداشته است!، یا بر آن بودند که سرچشمه جهان در قلمرو دانش نیست بلکه مربوط به متافیزیک و مذهب می باشد … قضیههایی که پنروز و من ثابت کردیم، نشان می دادند که جهان باید آغازی داشته باشد اما درباره سرشت آن آغاز، اطلاعات چندانی به دست نمیدهند. آنها نشان می دادند که جهان در یک انفجار بزرگ آغاز شد. همه جهان و هر آنچه در آن بود، در تک نقطهای با چگالی بی نهایت(فشرده) مچاله شده بود. در این نقطه، نظریه نسبیت عام انیشتین در هم میشکند و نمی تواند برای پیش بینی چگونگی آغاز جهان به کار گرفته شود. سرچشمه جهان به ظاهر فراتر از قلمرو دانش قرار میگیرد.[۲۸] در این باره، مولانا هم حیرت زده بوده و می فرماید: کاشکی هستی زبانی داشتی تا ز هستان پردهها برداشتی هر چه گویی ای دم هستی ازآن پردهای دیگر بر او بستی بدان یا عطار نیشابوری از شگفتی راز ذرات عالم می فرماید: کس نداند کُنه یک ذرّه تمام چند پرسی چند گویی والسلام در ره او پا و سر گم کردهای پردهای در پردهای در پردهای با این حال “استیفن هاوکینگ” در یکی از تازهترین نظراتش در هفدهمین همایش بینالمللی نسبیت عام و گرانش که در جولای ۲۰۰۴ در دوبلین پایتخت ایرلند جنوبی برگزار شد دو نکته اساسی را بیان داشت: اول اینکه اطلاعات با استواری در جهان بر جای میماند دوم اینکه پس از پایان سخنرانی به خبرنگاری که از هاوکینگ پرسید اهمیت نتیجهگیری تازه وی برای “زندگی، جهان و همه چیز” چیست؟ هاوکینگ پذیرفت که به این پرسش پاسخ دهد و پس از مدتی ور رفتن با برنامه رایانهاش پاسخ داد: “این نتیجهگیری نشان می دهد که همه چیز در جهان زیر فرمان قوانین فیزیک می باشد”. [29] البته اینها نکاتی هستند که قرآن کریم آنها را بیان فرموده است به طور مثال در سوره الملک ـ آیه ۳ می فرماید: “… مَّا تَرَى فِی خَلْقِ الرَّحْمَنِ مِن تَفَاوُتٍ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرَى مِن فُطُورٍ” (…تو در خلقت خدای رحمن بی نظمی و نقصان نخواهی یافت. پس باز [به دیده عقل در نظام آفرینش] بنگر، آیا خللی در آن مییابی؟ و یا در آیه ۵۹ سوره انعام می فرماید: “… وَ لاَ رطب و لا یَابِسٍ إِلاَّ فِی کِتَابٍ مُّبِینٍ” (…هیچ تری و خشکی نیست مگر اینکه در کتاب مبین خدا است) همانطور که از قبل اشاره شد در تفسیر المیزان پی این آیه می فرماید: مراد از کتاب مبین امری است که نسبتش به موجودات، نسبت برنامه عمل است به خود عمل، هر موجودی در این کتاب یک نوع اندازه و تقدیر دارد، به جزء اینکه خود این کتاب موجودی است که قبل از هر موجودی و در حین وجود یافتن و بعد از فنای آن، وجود داشته و خواهد داشت و موجودی است که مشتمل است بر علم خدای تعالی به اشیاء، همان علمی که فراموشی و گم کردن حساب، در آن راه ندارد. از این جهت می توان حدس زد که مراد از کتاب مبین، مرتبه واقعی اشیاء و تحقق خارجی آنها باشد که قابل پذیرش هیچگونه تغییر نیست.[۳۰] یعنی از نظر قرآن همه موجودات عالم از کرات آسمانی گرفته تا اتمها و ذرات بنیادی دارای برنامهای هستند که خداوند متعال مقرر فرموده است و از قوانین و نظم خاص خود برخوردار میباشند.(نتیجهای که استیفن هاوکینگ و دانشمندان دیگر به آن رسیدهاند). منبع؛ مجموعه مقالات همایش ملی قرآن و علوم طبیعی، تهیه و تنظیم دانشگاه آزاد اسلامی واحد مشهد، زیر نظر بنیاد پژوهش های قرآنی حوزه و دانشگاه، تهران، موسسه انتشاراتی بنیاد پژوهش های قرآنی حوزه و دانشگاه و انتشارات سخن گستر، چاپ یکم ـ زمستان ۱۳۸۵٫