تاریخ انتشار : ۱۷ مرداد ۱۳۹۶


شبهه توسل به معصومین و اولیاء الهی

چه بسا اشخاصى اینطور بپندارند اینکه در ادعیه، رسول خدا (صلی الله علیه وآله) و آل معصومینش (علیهم السلام) شفیع قرار داده شده اند و به حق آنان از خداى تعالى درخواست شده و همچنین زیارت قبور آن حضرات و بوسیدن ضریحشان و تبرک جستن به تربتشان و تعظیم آثارشان همه مصادیقى است از شرکى که در شرع از آن نهى شده و همان شرک وثنیت است.

و استدلال کرده اند به اینکه اینگونه توجیه عبادى در حقیقت قائل شدن به تاثیر ربوبى براى غیر خداى تعالى است و این خود شرک است، و مگر بت‏ پرستان چه مى ‏کردند؟ آنها نیز مى‏ گفتند:

این بت‏ها شفعاء ما در درگاه خداى سبحانند و ما اگر بت‏ها را مى ‏پرستیم براى این منظور است که ما را قدمى به درگاه خدا نزدیک سازند. و چه فرق است در پرستش کردن غیر خدا بین اینکه آن غیر خدا پیغمبرى باشد و یا ولیى از اولیاى خدا باشد و یا جبارى از جباران و یا غیر ایشان، همه این پرستش‏ها شرکى است که در شرع از آن نهى شده.

غفلت شبهه افکنان از چند مسئله:

۱. خدا تاثیر استقلالی را از غیر خودش نفی کرده نه هر تاثیری را:

این اشخاص از چند نکته غفلت کرده اند: اول اینکه ثبوت تاثیر براى غیر خدا چه تاثیر مادى و چه معنوى ضرورى است و نمى‏توان آن را انکار کرد، خود خداى تعالى در کلام مجیدش تاثیر را با همه انواعش به غیر خداى تعالى نسبت داده و مگر ممکن است غیر این باشد؟ با اینکه انکار مطلق آن ابطال قانون علیت و معلولیت عمومى است که خود رکنى است براى همه ادله توحید، و ابطال قانون مذکور، هدم بنیان توحید است.

آرى، آن تاثیرى که خداى تعالى در کلام مجیدش از غیر خداى تعالى نفى کرده تاثیر استقلالى است که هیچ موحدى در آن سخنى ندارد، هر مسلمان موحدى مى‏ داند که هندوانه و سردیش، عسل و گرمیش در مزاج، از خداى تعالى است، او است که هر چیزى را آفریده و اثرش را نیز خلق کرده. و هیچ موحدى نمى ‏گوید که: عسل در بخشیدن حرارت به بدن حاجتى به خداى تعالى ندارد.

و اما اینکه بگوییم: نه هندوانه سرد است و نه عسل گرم، و نه آب اثر سردى دارد و نه آتش اثر حرارت، در حقیقت بدیهیات عقل را انکار کرده و از فطرت بشرى خارج شده ایم، خوب وقتى خداى تعالى بتواند به فلان موجود، فلان اثر و خاصیت را ببخشد چرا نتواند به اولیاى درگاهش مقام شفاعت و وساطت در آمرزش گناهان و برآمدن حاجات را ببخشد و حتى در تربت آنان اثر شفا بگذارد؟

 

پاسخ علامه طباطبائی به شبهه توسل

پاسخ علامه طباطبائی به شبهه توسل

 

کسانى که به اهل شفاعت یعنى به اولیاى خدا متوسل مى‏ شوند کارشان بدون دلیل نیست. آنها مى ‏دانند که اولا خداى تعالى در کلام مجیدش به افرادى که مرضى درگاهش باشند مقام شفاعت داده و فرموده:” وَ لا یَمْلِکُ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الشَّفاعَهَ إِلَّا مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ” ۱.

و نیز فرموده:” وَ لا یَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضى‏” ۲.

و اگر در درخواستهایشان خداى تعالى را به مقام آن حضرات و به حق آنان سوگند مى ‏دهند در این عمل خود، دلیل دارند و آن کلام خود خداى تعالى است که مى‏فرماید:” وَ لَقَدْ سَبَقَتْ کَلِمَتُنا لِعِبادِنَا الْمُرْسَلِینَ إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورُونَ وَ إِنَّ جُنْدَنا لَهُمُ الْغالِبُونَ” ۳و نیز مى ‏فرماید:

” إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِینَ آمَنُوا” ۴.

و اگر آن حضرات را تعظیم مى ‏کنند و با زیارت قبورشان و بوسیدن ضریحشان اظهار محبت نسبت به آنان مى ‏کنند و با تربت آنان تبرک مى‏ جویند براى این است که این اعمال را مصادیقى براى تعظیم شعائر مى ‏دانند و به آیه شریفه‏” وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ” ۵، و آیه مودت به ذى القربى و به آیات دیگر و روایات سنت، تمسک مى‏ کنند.

پس چنین کسى که اینگونه اعمالى را انجام مى‏ دهد مى‏ خواهد وسیله اى به درگاه خدا برده و به آیه شریفه‏ “یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَهَ” ۶ عمل کرده باشد، پس این خود خداى تعالى است که ابتغاء وسیله به آن حضرات را تشریع کرده و دوست داشتن آنان و تعظیمشان را واجب فرموده و همین دوستى و تعظیم را وسائلى به درگاه خود قرار داده است و معنا ندارد که خداى تعالى محبت به چیزى و تعظیم آن را واجب کند و در عین حال آثار آن را تحریم نماید.

بنا بر این هیچ مانعى در این کار نیست که کسى از راه دوستى انبیاء و امامان الهى و تعظیم امر آنان و سایر آثار و لوازمى که براى محبت و تعظیم هست به درگاه خدا تقرب بجوید، البته این در صورتى است که دوستى و تعظیم و بوسیدن ضریح و سایر آثار محبت، جنبه توسل و استشفاع داشته باشد نه اینکه این امور و این اشخاص را مستقل در تاثیر بداند و یا این اعمال جنبه پرستش داشته باشد.

۲. بین شرک و شفاعت خواهی فرق است.

و ثانیا از فرقى که بین شرک و شفاعت خواهی هست غفلت ورزیده اند، و به عبارتى ساده ‏تر اینکه نتوانسته اند فرق بگذارند بین اینکه کسى غیر خدا را بپرستد تا او نزد خدا شفاعتش کند و یا به خدا نزدیکش کند و بین اینکه تنها خدا را بپرستد و غیر خدا را شفیع درگاه او قرار دهد و با دوستى کردن به غیر خدا به درگاه خدا تقرب بجوید، که در فرض اول به غیر خداى تعالى استقلال داده و عبادت را خالص براى غیر خدا کرده که این خود شرک ورزیدن در عبودیت است و در صورت دوم استقلال را فقط و فقط به خداى تعالى داده و او را مخصوص به عبادت کرده و احدى را شریک او قرار نداده است.

و اگر خداى تعالى مشرکین را مذمت فرموده، براى این است که گفته بودند:” ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى‏” ۷ که این گفتارشان ظاهر در این است که به غیر خدا استقلال داده اند و در عبادت تنها همان غیر خدا را در نظر مى‏گیرند نه خداى تعالى را و اگر گفته بودند: ما تنها خدا را مى‏پرستیم و در عین حال از ملائکه و یا رسولان و اولیاى خدا امید داریم که با اذن خدا ما را شفاعت کنند و کمبود ما را جبران نمایند.

و یا گفته بودند: ما به این نامبردگان توسل مى ‏جوییم و آنان را به درگاه خدا وسیله قرار مى‏دهیم و شعایرش را تعظیم مى‏ کنیم و اولیایش را دوست مى ‏داریم، هرگز مشرک نبودند بلکه شرکاى آنان همان جنبه را مى ‏داشت که کعبه در اسلام دارد یعنى وجهه عبودیت آنان واقع مى‏شد نه معبود، همانطور که کعبه وجهه عبودیت مسلمین است نه معبود آنان بلکه مسلمین خداى تعالى را روبروى آن‏ عبادت مى‏کنند.

و من نمى ‏فهمم این آقایان در باره حجر الاسود و استحباب بوسیدن آن و دست مالیدن به آن را در اسلام چگونه توجیه مى ‏کنند؟ و همچنین در باره خود کعبه چه مى ‏گویند؟ آیا طواف پیرامون کعبه و بوسیدن و استلام حجر شرکى است که در اسلام استثناء نشده؟- که مساله شرک، حکم ضرورى عقلى است و قابل تخصیص و استثناء نیست- و یا مى‏گویند: این کار فقط عبادت خدا است (و کعبه) و حجر الاسود حکم طریق و جهت را دارد؟

اگر این را مى‏ گویند، از ایشان مى‏پرسیم پس چه فرقى بین سنگ کعبه و بین غیر آن هست؟ اگر تعظیم غیر خدا بر وجه استقلال دادن به آن غیر نباشد و جنبه پرستش نباشد، چرا شرک شمرده شود؟ و تمامى روایات و آیاتى که بطور مطلق به تعظیم شعائر الهى و تعظیم رسول خدا (ص) و دوست داشتن آن جناب و مودت با حضرتش و حب اهل بیتش و مودت آنان سفارش کرده و همچنین سفارشات دیگرى از این قبیل، سفارش‏هایى است که بجا و هیچ اشکالى در آنها نیست.

 

پی نوشتها:

۱٫  این خدایان دروغین که مشرکین آنان را مى‏خوانند مالک مقام شفاعت نیستند، مگر کسانى که بدانند و بر توحید حق گواهى دهند.” سوره زخرف، آیه ۸۶”
۲٫  و هرگز مقربان درگاه الهى براى کسى شفاعت نمى ‏کنند مگر اینکه خدا راضى باشد.” سوره انبیاء، آیه ۲۸”
۳٫  فرمان ما به سود بندگان مرسل ما از ازل چنین بوده است که تنها آنان منصورند و اینکه تنها لشکر ما غالبند.” سوره صافات، آیات ۱۷۱- ۱۷۳٫
۴٫  ما بطور حتم، رسولان خود و آنهایى که به آنان ایمان آورده اند یارى مى‏کنیم.” سوره مؤمن، آیه ۵۱”
۵٫  و کسى که شعائر خدا را تعظیم مى‏کند این از تقواى دل او است.” سوره حج، آیه ۳۲”
۶٫  اى اهل ایمان از خدا بترسید و به او توسل جویید.” سوره مائده، آیه ۳۵”
۷٫  ما غیر خدا را مى‏پرستیم تا آنها ما را به خداى تعالى نزدیک کنند.” سوره زمر، آیه ۳”


برچسب ها :
،
دیدگاه ها