تاریخ انتشار : ۱۷ مرداد ۱۳۹۵


قبایح عقلی از نظر قرآن
  انسانها به طور طبیعی و براساس فطرت سالم خود به چیزهایی گرایش دارند و از چیزهایی بیزارند. یعنی انسان همان طور که به زیبایی ها گرایش و از زشتی ها نفرت دارد، همچنین به کارها و افعالی گرایش دارد و از افعالی گریزان است. از اینجاست که مسئله حسن و قبح فعلی مطرح می شود. به عنوان نمونه انسانها از ظلم و دروغ بیزارند و به عدالت و راستی تمایل دارند.
حسن و قبح عقلی، هم در اشیاء و امور مطرح می باشد و هم در افعال و معانی اعتباری و اختیاری مطرح می شود. شناخت قبایح عقلی می تواند آدمی را در جهت حرکت در مسیر درست یاری رساند. براین اساس نویسنده به معرفی مواردی که از نظر قرآن به عنوان زشتی ها و قبایح یادشده پرداخته است. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم. ¤¤¤
احکام ارشادی و مستقلات عقلانی
عدلیون بر این باورند که افعالی وجود دارد که عقل از درون ذاتش بدون استعانت از شریعت، حسن و قبح آن را درک می کند و حکم به وجوب انجام و یا لزوم دوری از آنها می دهد. براین اساس، همه چیزهای هستی دارای حسن و قبح عقلی هستند. با این همه عقل انسانی تنها از حسن و قبح برخی از امور به طور کامل آگاه بوده و بدان حکم می کند که از آنها به عنوان مستقلات عقلی یاد می شود. از جمله مستقلات عقلی می توان به حسن عدالت و احسان و نیز قبح ظلم و دروغ اشاره کرد. البته عقل انسانی نسبت به برخی از امور حکمی ندارد، زیرا حکم عقل زمانی ممکن می شود که احاطه کامل به موضوع حکم داشته باشد و از آنجایی که برخی از امور بیرون از احاطه علمی عقل است، حکم مستقل درباره آنها ندارد. دراین جاست که حکم شریعت به یاری او می آید. بنابراین، می توان گفت اگر عقل می توانست به همه موضوعات احاطه علمی داشته باشد، درباره همه آنها حکم به حسن یا قبح آنها صادر می کرد ولی چون از چنین توانایی برخوردار نیست، درباره آن سکوت می کند، ولی از آن جایی که خداوند بر همه امور احاطه علمی دارد، به کمک عقل آمده و در آن برخی از امور و موارد حکم آن را بیان داشته است. بنابراین حکم عقل و شریعت همواره یکسان است و درجایی که عقل حکم مستقل داشته باشد، شریعت وحیانی و الهی همان را حکم شریعت دانسته و مطابق آن فرمان داده است. چنان که در مواردی که شریعت قطعی، حکم به حسن و قبح چیزی کند، عقل سالم آن را می پذیرد. اکنون شاید برای خوانندگان این پرسش مطرح شود که اگر عقل مستقل خود حکم به حسن و قبح می کند، مراجعه به وحی و شریعت برای بیان موارد قبایح عقلی برای چیست؟ به سخن دیگر، چرا برای شناخت قبایح عقلی می بایست به نظر قرآن مراجعه کرد؟ درپاسخ باید گفت که بسیاری از مردم به اسباب گوناگون دچار بحران های عقلی هستند و خردمندان به سادگی نمی توانند به موارد قبایح عقلی آگاه شوند؛ از این رو خداوند آن را به شکل قبایح شرعی بیان می کند، ولی این قبایح شرعی در حقیقت از باب کاشفیت از مدرکات عقلی و ارشاد به حکم عقلی می باشد. از همین رو از این دسته از احکام به عنوان احکام ارشادی یاد می شود که ارشاد مردم به حکم عقل است. براین اساس، عنوانی که برای بحث انتخاب شده در حقیقت اشاره به این معنا دارد که قبایح عقلی که قرآن بدان ارشاد نموده، کدام موارد است؟ شناخت این موارد می تواند به شناخت مسیر درست یاری کند و اگر به هر علتی عقل شخص نتوانست این موارد را به عنوان قبایح و زشتی ها شناسایی و حکم بر بیزاری و دوری از آنها نماید، از این طریق شناخته و از آنها پرهیز و اجتناب نماید. در حقیقت مواردی که در این جا مطرح می شود، همان احکام ارشادی است که به عنوان کاشف از حکم عقل از سوی شارع مطرح شده است تا این گونه به عقل در مساله شناخت برخی از موارد پیچیده یاری رساند. البته برخی از این موارد خود از مواردی است که بیشتر مردم از آن آگاه هستند و عقل آنان حکم به زشتی و قباحت آنها کرده و فرمان به اجتناب و دوری از آنها را می دهد.
تلازم عقل، حیا و دین
خداوند در آیات بسیاری از جمله ۱۶۹ و ۲۶۸ سوره بقره و نیز ۳۰ و ۱۳۵ سوره نساء از قدرت عقل انسان بر تشخیص زشتی برخی از امور سخن به میان می آورد و تبین می کند که انسان با عقل سالم و فطرت پاک خویش به آسانی می تواند قبح این موارد را به دست آورد؛ چرا که عقل انسانی به گونه ای سرشته شده که به طور طبیعی، خوبی ها و زشتی ها را می شناسد و نسبت به گرایش و واگرایی از آنها حکم می کند. از نظر قرآن، عقل به یک معنا پیامبر درونی است چنان که وحی پیامبر بیرونی است، بلکه بدون عقل اصولا امکان این وجود ندارد تا شخص از پیامبر بیرونی یعنی وحی بهره گیرد. از این رو در آیاتی از جمله آیات نخست سوره بقره این معنا مورد تاکید است که انسان هایی به هدایت وحیانی دست می یابند که از هدایت های عقلانی و درونی بهره برده باشند و به احکام عقل مستقل عمل کرده و از زشتی ها و پلشتی ها پرهیز نموده و تقوای عقلانی داشته باشند. بر این اساس می توان گفت که اصولا بی وجود عقل و احکام آن که به شکل پرهیز و تقوای عقلانی نمایان می شود، نمی توان از تقوای دینی و هدایت وحیانی سخن گفت. از این رو در روایت آمده است که دین و حیا گفته اند ما در جایی هستیم که در آن جا عقل حضور داشته باشد. از امیر مؤمنان علی(ع) روایت است که فرمود: جبرئیل(ع) بر حضرت آدم(ع) فرود آمد و گفت: ای آدم! من مامورم تو را میان سه چیز مخیر سازم تا یکی را برگزینی و دو تای دیگر را وانهی. آدم گفت: ای جبرئیل! آن سه چیز کدامند؟ گفت: عقل و حیا و دین. حضرت آدم گفت: عقل را برگزیدم. جبرئیل به حیا و دین گفت: شما برگردید و او را وانهید. گفتند: ای جبرئیل! ما دستور داریم که همراه عقل باشیم هر جا که او باشد. جبرئیل گفت: اختیار با شماست و بالا رفت. (اصول کافی، ج ۱، ص ۳۳، حدیث ۲) از این حدیث به دست می آید که اصولا دین و حیا در جایی وجود دارد که عقل در آن جا وجود داشته باشد و در حقیقت دین و حیا ملازم عقل هستند. بر این اساس باید گفت که تنها عاقلان هستند که دین و حیا دارند و تا احکام مستقل عقل نباشد چیزی به عنوان شناخت زشتی ها و حیا از آن معنا ندارد، چنان که تا تقوای عقلانی نباشد، هرگز دین و تقوای دینی و هدایت دینی و مانند آن معنا نخواهد یافت. با این همه به اسباب درونی چون خواسته های نفسانی و وسوسه های شیطانی، انسان عقل خویش را دفن و دسیسه می کند و می پوشاند و لازم است تا آن را به تذکری بیدار و هوشیار ساخت. این جاست که احکام ارشادی دین پا به عرصه وجود می گذارد تا دستگیر عقل شود و او را به سوی حقیقتی که در خود دارد رهنمون شود. بنابراین در همه این مواردی که وحی به عنوان احکام ارشادی به یاری عقل شتافته می توان با کمترین تامل عقلانی، حقیقت حکم را دریافت و براساس آن عمل نمود.
موارد قبح عقلی
در این جا به مواردی که خداوند به عنوان احکام ارشادی بیان کرده و در حقیقت همان قبایح عقلی و مستقلات عقلانی است اشاره می شود. ۱- اختلاف افکنی: تفرقه و اختلاف افکنی در میان مردم به ویژه مومنان عملی زشت و قبیح عقلانی است که اگر شخص به تمام مسایل موضوع و جزئیات آن آگاه شود، به سادگی حکم به زشتی و دوری از تفرقه افکنی در میان انسان ها و به ویژه مومنان می کند. (انفال، آیات ۴۵ و ۴۶) این که خداوند در آیه ۱۰۷ سوره توبه می فرماید: ان اردنا الا الحسنی، بیانگر آن است که خود منافقان هم می فهمیدند که تفرقه افکنی خلاف اصول عقلانی و عملی زشت است که می بایست از آن پرهیز کرد. از این رو برای توجیه رفتار خویش، مدعی نیکوکاری می شوند و عمل زشت خود را با عنوان قصد نیک داشتن توجیه می کنند. ۲- ازدواج با همسر پدر: از نظر عقل سالم، ازدواج شخص با زن پدر، عملی زشت و قبیح است. البته برخی از عقول ضعیف و یا بیمار ممکن است این حکم مستقل حکم عقل را برنتابند و با آن مخالفت کنند، چنان که جامعه بیمار عصر جاهلیت که ضد عقلانیت بود این گونه عمل می کرد، ولی خداوند با اشاره به فاحشه و مقت بودن آن نشان می دهد که عقل مستقل، حکم به این اجتناب می کند؛ (نساء آیه ۲۲) چرا که فاحشه به افعال یا اقوالی گفته می شود که قباحت آن شدید است (مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص ۶۲۶) و مقت نیز بغض شدید نسبت به کسی است که کار قبیح و زشتی را انجام می دهد (همان، ص ۷۷۲) خداوند با بیان این دو وصف و آوردن قید “ساء سبیلا ” نشان می دهد که این روش زشت و قبح عقلانی است که برخی به سبب بیماردلی آن را برگزیده و از حکم عقل و راه راست بیرون رفته اند. ۳- اطاعت عاقل از افراد بی خرد: از دیگر احکام عقل مستقل می توان به قبح اطاعت خردمند از بی خرد اشاره کرد که در آیه ۱۷۰ سوره بقره به آن اشاره شده است؛ چرا که مدعیان عقل و خرد به تبعیت کورکورانه از کسانی اقدام می کنند که از خرد بهره نبرده اند و این گونه بر گمراهی خود می روند و بر آن پافشاری می کنند. ۴- اطاعت عالم از جاهل: پیروی انسان دانا و عالم از انسان نادان و یا پیروی از کسانی که خود گمراه هستند تا راه را نشان دهند، کاری قبیح و زشت است که عقل هر بشری بر آن حکم می کند. هیچ انسان خردمندی حاضر نیست تا از جاهل پیروی کند و نیز هیچ کسی حاضر نیست در مسیری گام بردارد که شخص، خود گمراه است و راه نمی داند و نمی شناسد. (مائده، آیه ۱۰۴) این که خداوند در آیه ۳۵ یونس می فرماید: فما لکم کیف تحکمون، استفهام تعجبی است از حکم آنان به پیروی از شریکان و رهبران باطل و نادان، در عین حکم صریح عقل به عدم جواز پیروی از کسی که خود هدایت نیافته است و هدایت به حق نمی کند. (المیزان، ج ۱۰، ص ۶۱) ۵- اطاعت از شیطان: عقل مستقل، همچنین بر زشتی پیروی از اوامر شیطان که به کارهای زشت و فحشا فرمان می دهد، حکم می کند (بقره، آیات ۱۶۸ و ۱۶۹) چرا که سوء و فحشا چیزی است که عقل آن را زشت شمارد و شرع آن را قبیح بداند. (انوار التنزیل، بیضاوی، ج ۱، ص ۱۶۱) ۶- اطاعت از هوای نفس: خداوند در آیه ۵۰ سوره قصص پیروی از هوای نفس را مصداق ظلم برمی شمارد و آن را از نظر عقل قبیح می داند. بی گمان قباحت ظلم از بدیهی ترین موضوعات است و هر چیزی که مصداق ظلم باشد نیز قبیح و زشت خواهد بود. بنابراین هر چیزی چون پیروی از هواهای نفس اگر مصداق ظلم شمرده شده باشد، به طور طبیعی عقل به قبح آن حکم می کند. ۷- اظهارنظر جاهلانه: این که انسان درباره چیزی که نمی داند و عالم نیست اظهارنظر کند، امری قبیح از نظر عقل مستقل است که در آیه ۸۰ سوره بقره به آن توجه داده شده است. ۸- افترا و بهتان: بهتان، کاری است که باعث تحیر و بهت انسان می شود. کاربرد آن در کذب و دروغ قولی غلبه دارد. این که خداوند در آیات ۲۰ و ۵۰ و ۱۱۲ و ۱۵۶ سوره نساء و آیات بسیار دیگر برخی از امور را بهتان می شمارد به معنای آن است که عقل انسانی به طور طبیعی حکم به قباحت آن می کند. به سخن دیگر این که چیزی باعث تحیر و بهت انسان می شود از این تحیر معلوم می شود که اصل بهتان باید از نگاه عقلا و خردمندان، امری قبیح باشد. از جمله این امور که بهتان شمرده شده ندادن مهریه به زنان است که عقل انسانی را به شگفتی و تحیر می افکند و خداوند این کار را بهتان و تعجب برانگیز برمی شمارد. (المیزان، ج۴، ص ۲۵۷) ۹- افترا بر خدا: دروغ بستن و افترا به ذات احدیت برخلاف عقل و ناشی از بی خردی انسان است که در آیه ۱۰۳ سوره مائده به آن توجه داده شده است. ۱۰- انتساب دختر به خدا: یکی دیگر از امور شگفت انگیز، انتساب دختر به خداوند به جای پسر به اوست، چرا که مدعیان، خود دختران را زنده به گور می کنند و هنگام شنیدن دخترزایی چهره برافروخته می دارند، با این همه دختران را به خداوند نسبت می دهند و برای خدا فرزندان دختر اثبات می کنند. خداوند در آیات ۱۵۱ تا ۱۵۵ سوره صافات با تعبیر “ما لکم کیف تحکمون افلاتذکرون ” بر این است تا حکم آنان را در مورد دخترزایی خداوند بدون دلیل معرفی نماید و آنان را توبیخ کند و بگوید که نه تنها دلیل بر این ادعا وجود ندارد، بلکه دلیل برخلاف آن است. (المیزان، ج ۱۷، ص ۱۷۳) ۱۱- اهانت به میهمان: بی حرمتی و اهانت به میهمان امری زشت و قبیح عقلی است که در آیات ۶۷ تا ۶۹ بدان اشاره شده است. ۱۲- بازداشت بی گناهان: از مصادیق دیگر ظلم و عمل قبیح می توان به بازداشت افراد بی گناه اشاره کرد که در آیه ۷۹ سوره یوسف بدان توجه داده شده است. حضرت یوسف(ع) در پاسخ برادران که خواهان دستگیری یکی از آنان به جای بنیامین بودند که در ظاهر متهم به سرقت شده بود، این عمل را مصداق ظلم بر می شمارد و آن را رد می کند. بر این اساس می توان گفت که دستگیری بی گناهان به سبب آن که مصداق ظلم است به حکم عقل، امری قبیح می باشد. ۱۳- ساختمان سازی بر لبه پرتگاه سست: بنا نهادن زندگی و ساختمان سازی بر پرتگاه سست و بی بنیاد به حکم عقل مستقل، امری قبیح است که در آیه ۱۰۹ سوره توبه بدان توجه داده می شود. این بدان معناست که انسان عاقل می کوشد تا بر بنیاد استوار و محکم، کارهای خویش را سامان دهد و به خود اجازه نمی دهد تا کاری را بر امری سست بنیاد بگذارد. ۱۴- تحریف کلام خدا: خداوند در آیه ۷۵ سوره بقره، هرگونه تحریف آگاهانه و عالمانه کلام خدا را امری ناپسند و زشت از نظر عقل معرفی می کند. ۱۵- ظلم و ستم: بی گمان روشن ترین حکم عقل و عقلا، قباحت و زشتی ظلم و ستم است که آیات بسیاری از قرآن این حکم عقل را مبنای خود قرار داده و با بیان مصادیقی از ظلم بر آن است تا از این حکم عقل برای بیان احکام دیگر بهره جوید. خداوند در آیاتی از جمله ۳۵ و ۵۷ و ۱۱۴ و ۱۴۰ و ۱۴۵ سوره بقره و مانند آن به این حکم عقل مستقل اشاره کرده است. ۱۶- دروغگویی: نفرت و انکار همگانی از دروغ و کذب، ریشه در قباحت عقلانی آن دارد که در آیاتی از جمله ۶۱ سوره آل عمران و ۶۶ سوره اعراف به آن اشاره شده است. ۱۷- خیانت: از نظر عقل مستقل، خیانت عملی زشت و قبیح است. (یوسف، آیات ۵۱ و ۵۲) ۱۸- سرقت: دزدی عملی مورد انکار همگان و قبیح از نظر عرف جامعه و خرد و خردمندان است. (یوسف، آیات ۷۰ تا ۷۷) ۱۹- زنا: بهره گیری جنسی بیرون از دایره خانواده از نظر عقلی زشت و انحرافی آشکار از نظر عقلا است. (اسراء آیه ۳۲) از این رو خداوند در تعلیل بر نهی از زنا آن را فاحشه و راه نادرست معرفی می کند تا بیان دارد که عقل آدمی حکم به این معنا می کند و آن را فحشا و زشت می شمارد. (التفسیر الکبیر، فخر رازی، ج ۷، ص ۲۳۱) ۲۰- حق ناپذیری: حق ناپذیری و فراهم کردن زمینه های کور باطنی و ناتوانی از شنیدن حقایق نیز از نظر عقل مستقل، امری زشت و قبیح است. (هود، آیات ۱۸ تا ۲۴) ۲۱- خسران طلبی: از دست دادن سرمایه و نابود کردن ارزش های انسانی با ایستادن در برابر حق عملی قبیح از نظر عقل مستقل است. (هود، آیات ۱۸ تا ۲۴) ۲۲- خلف وعده: عقل مستقل آدمی حکم به زشتی و قباحت خلف وعده می کند (آل عمران، آیات ۹ و ۱۹۴) ۲۳- جهل: جهالت صفتی قبیح و زشت برای انسان از نظر عقل مستقل و خردمندان عالم است. (بقره، آیه ۶۷ و انعام، آیات ۳۵ و ۵۰) ۲۴- خباثت: پستی و فرومایگی در برخی از امور، امری زشت و قبیح از نظر عقل است. (بقره، آیه ۲۶۷ و آیات دیگر) ۲۵- تا .۴۴ اموری چون ترجیح امور پست و بی ارزش بر امور ارزشمند (بقره، آیه ۶۱)، ترجیح گمراه بر هدایت گر و هدایت یافته (یونس، آیه ۳۵)، ترجیح مخلوق بر خالق (اعراف، آیات ۱۹۱ و ۱۹۲)، ترجیح نابینا بر بینا (انعام، آیه ۵۰)، ترجیح جاهل بر عالم و ترک عمل به علم (بقره، آیه ۴۴) تساوی میان مجرم و مسلم قانونگرا (قلم، آیات ۳۵ و ۳۶) ترک پاداش دادن به نیکوکار (الرحمن، آیه ۶۰)، تقلید کورکورانه (بقره، آیه ۱۷۰)، عبادت معبود ناتوان و غیر قادر بر کاری (نحل، آیات ۷۳ و ۷۵)، عقاب بلا بیان (اسراء، آیه ۱۵) عهدشکنی (بقره، آیه ۱۰۰) غصب مال مردم به ناحق (بقره، آیه ۱۸۸)، غفلت از نجات خود (ملک، آیه ۱۰)، فساد و تباهی (بقره، آیات ۱۱ و ۱۲ و ۲۷ و ۳۰ و ۶۰)، قتل بی گناهان (بقره، آیه ۳۰)، کتمان حقایق (بقره، آیات ۴۱ و ۴۲) لواط (اعراف، آیات ۸۰ و ۸۱)، نهی از معروف (توبه، آیه ۶۷) و وابستگی به دیگری و اسارت (نحل، آیات ۷۵ و ۷۶) از دیگر قبایح از نظر عقل مستقل است. ————————— منبع : روزنامه کیهان ۱۳۹۰/۰۵/۰۳


برچسب ها :
، ، ، ، ، ، ، ،
دیدگاه ها