مدیریت دینی از منظر قرآن کریم

مقدمه
دنیای امروز در حال پیشرفت است. این پیشرفت مدیون دو عامل کلی و اساسی است: ۱٫ باز شدن افق های جدید مبتنی بر پیشرفت علم و فناوری ۲٫ کار و تلاش و مهارت مدیران و کارکنان سازمان ها و شرکت ها با توجه به عامل دوم، سازمان های دولتی و شرکت های خصوصی تلاش می کنند روحیه کار و تلاش را بر سازمان و شرکت خود حاکم نمایند. مهمترین نوآوری هایی که در زمینه ی نیروی کار و مدیران اتفاق می افتد، مهمترین نوآوری های سازمان هاست. کارایی و اثربخشی سازمان، در مهمترین بعد، به کارایی و اثربخشی مدیران و کارکنان بستگی دارد. به عبارت دیگر هر چه نیروی انسانی یک سازمان، فعال، ماهر و مسئولیت پذیرتر باشند، کارایی و اثربخشی آن سازمان و در نهایت رسیدن به رسالت آن سازمان، بیشتر قابل تحقق خواهد بود. امروزه سازمان ها و شرکت های بزرگ دنیا به این دانش دست یافته اند که محور قرار دادن بعضی اصول و ارزش های اخلاقی و انسانی و حتی دینی به جای ارزش های کسب حداکثر سود، موجب کارایی و اثربخشی بیشتر مدیران بر کارکنان و در نتیجه ایجاد فضای تلاش و خلاقیت برای سازمان می شود. بویژه محورهای ارزشی، در حوزه های منابع انسانی، استراتژی و رسالت سازمان، فرهنگ سازمانی و اخلاق حرفه ای برجسته تر شده است:
اطاعت و فرماندهی
یکی و شاید مهم ترین مشکلی که مقابل سازمان ها و شرکت ها وجود دارد، عدم پیروی مدیران میانی، عملیاتی و کارکنان، از دستورات مدیران عالی و الگوهای مدیریتی سازمان هاست. اگر در سازمانی امکانات و تجهیزات شبکه های اطلاعات، ارتباطات با محیط های بیرونی مثل بازار، سرمایه گذاران، رقبا و… محیا باشد، اما مدیران و نیروی انسانی سازمان از مدیران عالی فرمان پذیری نداشته باشند، سازمان، کارآمد و اثربخش نخواهد بود. عدم اطاعت دقیق و سریع کارکنان و مدیران میانی و عملیاتی مشکلی (۱) است که اغلب سازمان ها با آن مقابله می کنند. اما پرداختن به مشکل، منجر به رفع آن نمی شود. زیرا مشکل را نباید و نمی توان حل کرد. مشکل درد است و نشانگر مسأله یا مسائلی در سازمان. پرداختن به درد و سعی در حل آن معنایی ندارد و نتیجه ای به دست نخواهد داد. باید مشکل را به مسأله (۲) یا مسائلی که علت آن هستند تبدیل کرد. ابتدا باید علت های درد شناخته شوند. با بررسی علت ها و سپس کاهش یا رفع آنهاست که مشکل نیز مرتفع می گردد. پس باید مسائل را که همان علت های درد است شناخت و راهکارهای کاهش یا حل آنها را برشمرد.(۲)
استراتژی و رسالت سازمان
استفاده ی بهینه از منابع، از جمله منابع انسانی، مزیت ساز است. در سازمان، استفاده از استراتژی صحیح است که بر درک و استفاده از فرصت های استراتژیک سازمان استوار باشد و درک فرصت های استراتژیک از طریق استفاده از برنامه ها و استراتژی های از پیش تعیین شده امکان ندارد. (غفاریان و کیانی، ۱۳۸۰) فرصت [استراتژیک] عبارت است از فراهم شدن عوامل بروز موفقیت به صورت ناقض یا به عبارتی دیگر منفعت بالقوه ای که با اضافه شدن عناصر مفقود، به فعلیت می رسد.( غفاریان و کیانی، ۱۳۸۰) بنابراین نیروی انسانی سازمان، از آن جهت که می تواند در آرایی و اثربخشی سازمان نقش فراوانی داشته باشد، فرصت استراتژیک برای سازمان محسوب می شود. یعنی منبعی که باید توسط مدیران عالی سازمان به فعالیت و فعلیت کامل برسد. لذا پرداختن به اطاعت پذیری کارکنان، هم رفع مشکل است و هم فرصتی برای طراحی استراتژی اثربخش برای سازمان.
فرهنگ سازمانی
مدیران عالی در تلاش هستند فرهنگ سازمانی مطلوب را بر سازمان حاکم کنند. در تعریف فرهنگ سازمانی گفته می شود عبارتست از مجموعه ای از ارزش ها، باورها، درک و شیوه تفکر که اعضای سازمان در آنها وجوه مشترک دارند و سازمان به آموزش دادن آن اقدام می کند. (ریچارد ال دفت، ۱۳۷۷، ج۲، ص۶۳۱) در سازمان، فرهنگ دو نقش عمده بر عهده دارد: ۱٫ متحد کردن اعضا)، به گونه ای که شیوی رفتار و برقرار کردن ارتباط را بدانند. ۲٫ به سازمان کمک کند تا خود را با عوامل بیرونی وفق دهد. (ریچارد ال دفت، ۱۳۷۷، ج۲، ص۶۳۳)
اخلاق حرفه ای
در شرکت ها برای تحکیم، نظام اخلاق و اجرای آن در سازمان، راهکارهای تدوین کدهای اخلاقی، استفاده از گروه های مشاوره، آموزش اخلاق و ارزیابی عملکرد و اجرای نظام تنبیه و پاداش پیشنهاد می شود.(الوانی، ۱۳۸۳) سازمان ها در برنامه های اخلاقی خود، به اطاعت پذیری کارکنان از مدیران، قوانین و دستورالعمل های مدیریتی تأکید می کنند. برخی از مطالعات در ایران سعی می کند تا برای تصمیم گیری مدیران با رعایت اخلاقیات مدل مناسبی بر مبنای مسئولیت پذیری اخلاقی ارائه کند. (ابطحی، ۱۳۸۲) به نظر دونالد ان سول (۴)، مدیرانی در ایجاد تعهد سازمانی موفق اند که ارزش های شخصی و رفتار آنها نیز با ارزش ها و رفتارهای لازم هماهنگ باشد. (دونالد ان سول، ۲۰۰۳) همچنین کارکنان پای بند به اصول اخلاقی، افرادی سازنده و خلاق هستند. (ویلا بروس، ۱۳۸۲) با این چهار نگاه، اگر به کارکنان و مدیران یک سازمان به عنوان مهمترین عامل پیشرفت و تعالی سازمان نگاه شود، جان مایه اصلی «مدیریت» در سازمان، «اطاعت پذیری مبتنی بر ارزش ها» می باشد. مسأله ای که سازمان ها باید در جهت حل آن حرکت کنند، پایین آورد نرخ عدم اطاعت کارکنان و مدیران میانی است. عوامل درونی که موجب افزایش اطاعت پذیری کارکنان می شود را باید جستجو نمود و آنها را تقویت نمود و عوامل درونی کاهش دهنده ی اطاعت در نیروی انسانی سازمان را باید ریشه کن کرد. در کشور جمهوری اسلامی ایران ، اکثریت کارکنان و مدیران، مذهبی بوده، صبغه ایمان و مسلمانی دارند. این همان فرصت استراتژیک است که مدیران عالی می توانند با به فعلیت رساندن آن، شاید به بزرگترین استراتژی نیروی انسانی برای رسیدن به اهداف سازمان ها دست یابند. همچنین پرداختن به موضوع اطاعت پذیری موجب شناساندن نحوه رفتار به کارکنان و ارتقای بینش و ایمان آنها خواهد شد و در این راستا، موجب تقویت فرهنگ و اخلاق سازمانی خواهد شد. بنابراین، مسأله ای که این جستار سعی می کند راه حل آنرا از قرآن بیابد چنین است: چگونه می توان اطاعت پذیری مدیران میانی، عملیاتی و کارکنان را در سازمان های دولتی و خصوصی بیشتر کرد؟ سوالات فرعی چنین هستند: تعریف و جایگاه اطاعت پذیری در نظام مدیریتی در قرآن چیست؟ چه عواملی اطاعت پذیری مدیران میانی، عملیاتی و کارکنان در سازمان ها را افزایش می دهد؟ چه عواملی اطاعت پذیری مدیران میانی، عملیاتی و کارکنان را کاهش می دهد؟ آیا اطاعت پذیری در سازمان، ربطی به ایمان کارکنان یا ظواهر دینی و مذهبی آنها دارد یا خیر؟ آسیب های امر اطاعت پذیری سالم در قرآن چیست؟ در قرآن کریم ۷۱ بار به امر اطاعت پذیری دلالت داده شده است. گاهی قرآن اطاعت پذیری از افرادی را منع می کند، گاهی به اطاعت پذیری از خداوند و رسولانش امر می کند و گاهی شرایط مطیع و مطاع را بر می شمرد. موضوع اطاعت پذیری در قرآن، مستقیماً با ریشه ی «طاعه» قابل جستجو می باشد. «طاعه» و هم خانواده های این واژه، محققین تشنه حقیقت را به منشوری در قرآن کریم هدایت می کند که علم سازمان دهی، هدایت و کنترل هر مجموعه ی کوچک یا بزرگ اسلامی را در خود دارد.
روش تحقیق
دانشمندان و مفسران پیشین، تا حدی که بر آنها مسأله بوده، توانسته اند گام های ارزشمندی را در تبیین نظام «مطیع و مطاع» در قرآن کریم بردارند. این امر تا حد زیادی مدیون تکرار واژه های «طاعه» و هم خانواده های آن در قرآن کریم است. از جمله، می توان به تعریف اطاعت پذیری در تفسیر گرانقدر المیزان نام برد. اما مسلم است که یک مدیر یا دانشجوی مدیریت، با سؤالات ریزتر و کاربردی تر روبروست . بنابر تعبیر «… تِبیانًا لِّکُلِّ شَیءٍ…»، (نحل، ۸۹) او انتظار دارد قرآن بتواند به تمام سؤالات ریز و عملیاتی او جوابگو باشد. مفسرین مشهور پیشین قرآن، طبق روش تفسیری خود، هرجا به آیات مربوط به اطاعت پذیری برخورد داشته اند به تفسیر آن آیه پرداخته اند. استفاده از تفاسیر آنها در دو مورد ارزشمند است: اولاً، تکرار بحث «اطاعت پذیری» در تفاسیر آنها نشانگر اهمیت آن در نگاه مفسران قرآن است و این علاوه بر تکرار واژه های مربوط به «اطاعت پذیری» در قرآن است. ثانیاً، زمینه لازم جهت تدوین پایان نامه، کتاب و مقاله و دیگر نوشته هایی که از یک تحقیق یا پژوهش، گزارش ارائه می کنند را ایجاد می کند. با این وجود، در روش تحقیق موضوعی قرآن کریم که روش تحقیق این جستار می باشد، ابتدا مستقیما به سراغ قرآن رفته و بدون داشتن پیش فرض از پژوهش های پیشین، به تدبر در آن پرداخته شده است . قرآن هم خود مصون کننده مدبرین و محققین از خطا و اشتباه است و هم پی گیری نظام مند آیات و سیاق های قرآن، تصحیح کننده ی خطا و اشتباه تشنگان این حقیقت زلال می باشد. بر این اساس، تصور اینکه باید قبل از مراجعه به قرآن به تفاسیر مراجعه کرد یا اینکه مراجعه به تفاسیر ما را از مراجعه به قرآن عزیز مستغنی می کند خود اشتباه است و امام خمینی (ره) در آداب الصلاه از آن به عنوان «حجاب استفاده از قرآن» نام می برد. (مرادی زنجانی، لسانی فشارکی، ۱۳۸۶ ، ج۱، ص۱۱) بنابراین، ابتدا آیاتی که در آنها کلمه «طاعه» یا هم خانواده های این کلمه آمده با استفاده از «معجم المفهرس آیات قرآن کریم» استخراج می شود. ۷۱ بار، این واژه و هم خانواده های آن در قرآن تکرار شده اند. سیاق ها یا رکوعاتی که آیات مذکور در دل آنها آورده شده مشخص می شود. سیاق ها به ترتیب، از آخر به اول مصحف قرآن چینش می شوند. سپس با توجه به موضوع و مسائل مربوط، در آن آیات تدبر می شود. (مرادی زنجانی؛ لسانی فشارکی، ۱۳۸۶، ج۱، صص۲۳۰-۲۳۲) به جای تدبر در تک آیاتی که موضوع «طاعه» در آنها مطرح شده، به تدبر در سیاق های مربوطه پرداخته می شود. سیاق یا رکوعات، تعدادی آیه در کنار هم هستند که موضوعات مشترکی داشته و با هم در ارتباط بیشتر هستند. ابتدا در آیه ای که واژه طاعه در آن آمده تدبر می شود، سپس به ترتیب، آیات بعدی تا انتهای سیاق و آیات ماقبل آیه اول تا ابتدای سیاق تدبر می شود. نتایج تدبر به صورت نکته ای نوشته شده و سپس به صورت مقاله در می آید. (مرادی زنجانی، لسانی فشارکی، ۱۳۸۶، ج۱، صص ۹۰-۹۵) این تحقیق تلاش می کند چارچوب نظری و منشور مدیریت در قرآن به صورت کلی را استخراج کند. لذا این نوشتار ادعا نمی کند آموزه هایی که به زیور کلام فارسی آراسته، جوابگوی تمام مسائل مربوط به نظام اطاعت پذیری و مدیریت در سازمان می باشد، بلکه این تحقیق در حقیقت روایت داستان تشنگی محققش است که سعی می کند از زلال چشمه وحی به التذاذ روح دست یابد؛ از این جهت حقایق کشف شده، در حقیقت، ناظر به مسائل زنده و حاضر در ذهن این نویسنده است و او و دیگران را از مراجعه به مصحف نورانی مستغنی نمی کند؛ بویژه اینکه التذاذ تلاوت، تدبر و تعمق در کلام وحی و یگانگی روح قرائت کننده با آن روح (کتاب) محفوظ، مسلماً در این ادبیات، بسی کمتر حاصل می شود.
ضرورت مطالعه اطاعت پذیری از منظر قرآن
گام اول در نظام اطاعت پذیری در قرآن، اطاعت نکردن است. در وهله ی اول باید دانست که نباید از هر مدیری اطاعت کرد. نباید از هر قانونی و سیاستی و الگویی پیروی کرد. هر الگو، سیاست و راهبردی در شأن جامعه اسلامی، دولت اسلامی، سازمان ها و شرکت های اسلامی و مدیران و کارکنان مومن و مسلمان نیست. اولین گام در طی طریق مستقیم، نفی است. گفتن لا به غیر قرآنی هاست. «کَلَّا لَا تُطِعهُ وَ اسجُد وَ اقتَرِب»؛ (علق، ۱۹) هرگز [روح حاکم را نپذیر] و اطاعت مکن و سجده کن و [اینگونه] خود را به خدا نزدیک کن. برای این نفی ، به شناخت لازم است. باید فهمید قرآن کدام روش ها، رویکردها، الگوها و سیاست ها را تأیید می کند و بر کدام مهر تأیید نمی زند. باید ادبیات مدیریتی را به قرآن عرضه داشت تا فهمید کدام را می توان اطاعت کرد و کدام را نباید اطاعت کرد. عدم اطاعت از یک نوع مدیر عالی و الگو و خط مشی و منشور اخلاقی، مدیر میانی و عملیاتی و کارکنان را به اطاعت پذیری از نوع دیگر مدیر، الگو، خط مشی و منشور اخلاقی نزدیک می کند. حال باید نظام مدیریت در قرآن و الگوهایی تأیید شده در این نظام را استخراج نمود. گاهی اطاعت پذیری موجب کفر ورزیدن انسان به خداوند متعال می شود. «فَاصبِر لِحُکمِ رَبِّکَ وَ لا تُطِع مِنهُم ءاثِمًا أوْ کَفُورا» (انسان، ۲۴) پس در برابر فرمان پروردگارت شکیبایی کن، و از آنان، گناهکار یا ناسپاسگذار، فرمان مبر. از این جهت می توان گفت اهمیت اعمال و بویژه امر اطاعت پذیری از آنچه در نظام مدیریت سرزمین باختر تصور می شود بیشتر است. قرآن در جاهای مختلف به تکریم والدین و اطاعت از آنها امر فرموده است. از آن جمله، آیاتی در دو سوره لقمان و عنکبوت می باشد. قرآن، دلیل اکرام و احترام به والدین را نیز بیان می کند. مثلاً در مورد احترام به مادر، به دورانی اشاره می کند که مادر او را در شکم خود حمل کرده و سپس ماه ها به او شیرداده است. با توجه به این اکرام و احترام که باید در همه حال وجود داشته باشد و به هیچ وجه ترک نشود، قرآن در موضعی اطاعت از پدر و مادر را نهی می کند. نهی اطاعت پذیری از مادر و پدر در قرآن کریم مؤید دو مطلب می باشد: اولاً، امر اطاعت پذیری امری است که بر بسیاری از امور دیگر حاکم می باشد؛ حتی بر وظیفه احترام به پدر و مادر. ثانیاً این نکته برداشت می شود که در مواقعی نباید حتی از پدر و مادر ا طاعت کرد. «وَ وَصَّینَا الإنسانَ بِوالِدَیهِ حَمَلَتهُ أُمُّهُ وَهنًا عَلی‏ وَهنٍ وَ فِصالُهُ فی عامَینِ أنِ اشکُر لی وَ لِوالِدَیکَ إِلَیَّ المَصیرُ وَ إِن جاهَداکَ عَلی‏ أن تُشرِکَ بی ما لَیسَ لَکَ بِهِ عِلمٌ فَلا تُطِعهُما وَ صاحِبهُما فِی الدُّنیا مَعرُوفًا وَ اتَّبِع سَبیلَ مَن أنابَ إِلَیَّ ثُمَّ إِلَیَّ مَرجِعُکُمْ فَأُنَبِّئُکُم بِما کُنتُم تَعمَلُونَ»؛ (لقمان، ۱۴ و ۱۵) و انسان را درباره ی پدر و مادرش سفارش کردیم؛ مادر به او باردار شد، سستی بر روی سستی و از شیرباز گرفتنش در دوسال است. [آری به او سفارش کردیم] که شکرگزار من و پدر و مادرت باش که بازگشت [همه] به سوی من است و اگر تو را وادارند تا درباره چیزی که تو را بدان دانشی نیست به من شرک ورزی، از آنان فرمان نبر، ولی در دنیا به خوبی با آنان معاشرت کن و راه کسی را پیروی کن که توبه کنان به سوی من باز می گردد. و [سرانجام] بازگشت شما به سوی من است و از [حقیقت] آنچه انجام می دادید شما را با خبر خواهم کرد.« وَ وَصَّینَا الإنسانَ بِوالِدَیهِ حُسنًا وَ إن جاهَداکَ لِتُشرِکَ بی ما لَیسَ لَکَ بِهِ عِلمٌ فَلا تُطِعهُما إِلَیَّ مَرجِعُکُم فَأُنَبِّئُکُم بِما کُنتُم تَعمَلُونَ»؛ (عنکبوت، ۸) و به انسان سفارش کردیم که به پدر و مادر خود نیکی کند، ولی اگر آنان با تو درکوشند تا چیزی را که بدان علم نداری با من شریک گردانی، از ایشان اطاعت مکن. سرانجامتان به سوی من است و شما را از [حقیقت] آنچه انجام می دادید با خبر خواهم کرد. با این اشاره، اطاعت نکردن از بعضی مدیران عالی و الگوهای مدیریتی بیشتر مقبول نظر می افتد.
جایگاه اطاعت پذیری در قرآن کریم
اطاعت پذیری در قرآن، با نگاه به کل نظام قرآن طراحی و تعریف شده است. قرآن، اطاعت پذیری را در کنار مفاهیم خداشناسی، هستی شناختی و انسان شناختی قرار داده است. از نکات متعالی و تعالی بخش نظام کلی تصویر شده در قرآن، مد نظر قرار دادن آخرت، در تعاریف و روابط و دستورالعملها است. به سخن دیگر، هستی شناسی قرآنی شامل دنیا شناسی و آخرت شناسی است. در سوره علق که با توجه به روش تحقیق، اولین سوره ای است که محقق با آن مواجه می شود، در کنار آیه «کَلاّ لا تُطِعهُ وَ اسجُد وَ اقتَرِب»؛(علق، ۱۹) هرگز! از او اطاعت مکن و سجده نما و خود را به [خدا] نزدیک گردان، آیات «اقرَأ بِاسمِ رَبِّکَ الَّذی خَلَقَ»؛ (علق، ۱) بخوان به نام پروردگارت که خلق کرد، «خَلَقَ الإنسانَ مِن عَلَقٍ»؛ (علق، ۲) انسان را از علق آفرید، «اقرَأ وَ رَبُّکَ الأکرَمُ» (علق،۳) بخوان و پروردگار تو کریم ترین کریمان است و «کَلاّ إنَّ الإِنسانَ لَیَطغی»؛ (علق، ۶) حقیقتاً انسان سرکشی می کند، نیز آمده است. این به این معناست که این آیات، در معنا با هم ارتباط دارند. بنابراین باید آنها را به صورت کلی دید و در چارچوب مفهومی که قرآن ایجاد می کند، به یافتن عناصر موضوع مورد نظر و رابطه آن با مفاهیم دیگر پرداخت. با توجه به آنچه گفته شد، محقق در این تحقیق، از وارد شدن به جزئیات مسائل خداشناسانه، هستی شناسانه و انسان شناسانه پرهیز می کند و فقط در جایی که باید رابطه ها مشخص شود، به آن مفاهیم اشاره می کند. اطاعت پذیری در قرآن، چه نفیاً و چه اثباتاً، به نیت قصد قربت انجام می پذیرد. یعنی اگر مدیران میانی، عملیاتی و کارکنان بخواهند بر اساس فرمان قرآن گام بردارند، چه بخواهند از مدیر، در دستورات، سیاست ها، خط مشی ها، راهبردها و روش ها اطاعت پذیری داشته باشند و چه بخواهند از آنها اطاعت نکنند، باید با نیت قصد قربت انجام دهند. به عبارت دیگر، هر مدیر میانی، عملیاتی و کارکنانی که در سازمان از مدیر یا الگویی پیروی می کنند و یا حتی پیروی نمی کنند، باید این کار را به نیت اطاعت پذیری از خدای متعال انجام دهند. این، نه فقط مختص نظام مدیریت در قرآن، که مشمول همه امور و اعمال مبتنی بر قرآن است، که در امر اطاعت پذیری هم جریان دارد. با توجه به این مطلب و تعریفی که از اطاعت پذیری ارائه می شود، در حقیقت هر مدیر میانی، عملیاتی و کارکنانی که در نظام مدیریتی قرآن، از الگو، مدیر یا سیاستی پیروی می کند یا نمی کند، باید با دل دادن و طوع و رغبت به خدا، این کار را انجام دهد. «کَلاّ لا تُطِعهُ وَ اسجُد وَ اقتَرِب» ؛(علق، ۱۹) هر گز [روح حاکم را نپذیر] و اطاعت مکن و سجده کن و [اینگونه] خود را به خدا نزدیک کن، «…وَ أطیعُوا اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ اللّهُ خَبیرٌ بِما تَعمَلُونَ»؛ (مجادله، ۱۳)… و از خدا و رسولش پیروی کنید و خداوند آنچه انجام می دهید را می داند؛ از این جهت است که هر کس در نظام مدیریتی کاری برای مدیرش انجام می دهد، با طوع و رغبت انجام می دهد؛ زیرا او کار را برای خدا انجام می دهد. قطعاً در نظامی که اینگونه به اطاعت پذیری توجه شده و آنرا به همراه طوع و رغبت در راستای اطاعت پذیری از خداوند تبیین می کند، به ویژگی های مدیران و سیاست ها و خط مشی ها به مراتب بیشتر توجه نموده است. به طور مسلم، مدیر و الگویی که تبعیت می شود باید دارای ویژگی های تأیید شده توسط قرآن باشد تا تبعیت از او، همان اطاعت از خداوند باشد. در جامعه ی کاری اسلامی که بر اساس دین مبین اسلام و رهنمودهای قرآن کریم بنا شده و بویژه در نظام مدیریت دولتی، باید ریشه ی انگیزش مدیران میانی، عملیاتی و کارکنان برای کار یا فرار از کار را در ویژگی های مدیران عالی و الگوهای دستوری جستجو کرد. به دلیل اهمیت فراوان، نویسنده این موضوع را تحت سه سرفصل بیان می کند.
تعریف اطاعت پذیری
اطاعت پذیری، در زبان قرآن و زبان عربی، با واژه «طاعه» نشان داده می شود. از ظاهر واژه ی فارسی متداول برای این مفهوم، «پذیرش فرمان دیگری» فهمیده می شود. واژه متداول عربی نشانگر این مفهوم، «طاعه» از سه حرف اصلی (ط ـ و ـ ع) شکل می یابد. با توجه به اینکه «طوع» در عربی به معنی «رغبت» و «خواستن» می باشد، می توان گفت «طاعه» از لحاظ لغوی در عربی، به معنی پذیرش فرمان دیگری با طوع و رغبت می باشد. در جاهایی از قرآن، امر اطاعت پذیری با امور دیگری آمده که شناخت ما را از اطاعت پذیری بیشتر می کند. در آیه ۱۶ سوره تغابن آمده است: «فَاتَّقُوا اللّهَ مَا استَطَعتُم وَ اسمَعُوا وَ أطیعُوا وَ أنفِقُوا خَیرًا ِلأنفُسِکُم وَ مَن یُوقَ شُحَّ نَفسِهِ فَأُولئَِک هُمُ المُفلِحُونَ» (تغابن، ۱۶) تا آنجا که می توانید تقوای الهی پیشه کنید و گوش فرا دهید و اطاعت کنید و انفاق نمایید، این اعمال برای نفس های شما اثربخش است، هر کس [برای انجام این امور ] از [پیروی از] هوای نفسش پرهیز کند، همانان رستگار خواهد بود. در این آیه گوش دادن، اطاعت پذیری و انفاق کردن در کنار هم آمده است. محقق از این مجانبت چنین استفاده می کند که ۳ امر اطاعت پذیری، گوش دادن و انفاق کردن، قرابت معنا دارند. در میان سه امری که در آیه فوق آمده، انفاق، بیشتر در عالم خارج به چشم می آید و انتقال مفهوم آن با تعریف آسانتر است. کسی که انفاق می کند (أنفِقُوا)، مال خود را بذل و بخشش می کند و اختیار مال خود را تمام و کمال به طرف دیگرِ این رابطه می دهد. البته کسی که انفاق می کند برای این کار، باید نفس خود را به اختیار درآورده باشد و گاهی در سختی نیز می افتد. کسی که گوش می دهد (إسمَعُوا)، همانطور که از واژه فارسی آن فهمیده می شود، گوش خود را و در حقیقت ذهن و فکر و اراده انجام کارهای دیگر را، در اختیار صاحب صوت و گوینده قرار می دهد. برای این کار، در وهله اول، او دل خود را که می خواهد به کارهای مختلف بپردازد و ذهن خود را که می خواهد به خیال پردازی یا تفکر در امور دیگر بپردازد راهوار کرده و با کلام گوینده همراه می کند. در حقیقت، مهارت گوش کردن، مهارت همراهی دل و ذهن با کلام گوینده می باشد و به کنترل نفس نیاز دارد. با توجه به قرابت (أطِیعوا) با (أنفِقُوا) و (إِسمَعُوا) و (شُحَّ نَفسِهِ) می توان برداشت نمود اطاعت پذیری نیز از سنخ بذل و بخشش، اما با طوع و رغبت است. کسی که فرمان مدیر را اطاعت می کند، در حقیقت اراده و اختیار مدیر و سازمان را به اراده و اختیار خود ترجیح می دهد و با طوع و رغبت، زمان، عمر، توانایی های فکری، احساسی، مهارتی، هنری و جسمی خود را در اختیار مدیر و سازمان خود قرار می دهد. برای این عمل نیز انسان باید در وهله اول هواهای نفسانی را از خود دور نماید.
نقش مدیران و محتوای الگوهای مدیریتی در اطاعت پذیری
مدیران میانی، عملیاتی و کارکنانی که می خواهند در راستای صراط مستقیم و بر راه هدایت قرآن پیش بروند،نباید از مدیران و الگوهای مدیریتی که خداوند را تکذیب می کنند یا از او روی گردان هستند اطاعت کنند؛ «کَلا لا تُطِعهُ وَ اسجُد وَ اقتَرِب». البته گویا روح حاکم بر جامعه ی انسان ها این است که باید از این مدیران و الگوهای مدیریتی اطاعت شود و چاره ای جز این نیست؛ اما قرآن با تأکید فراوان و با آوردن (کلا)، ابتدا این تصور را به شدت نفی کرده، سپس به اطاعت نکردن از این مدیران و الگوهای مدیریتی امر می کند. در حقیقت، قرآن عصیان و سرکشی و لاابالی بودن را مد نظر ندارد. بلکه قرآن با این فرمان، مدیران و الگوهای مدیریتی در سازمان ها و جامعه مؤمنان و مسلمانان را به نظارت خداوند سوق می دهد. قرآن ابتدا پیروی از الگوهای مدیریتی و مدیرانی که وجود خدا را عملاً تکذیب می کنند نهی می کند، سپس دل دادن و اطاعت کردن از مدیران و الگوهای مدیریتی الهی را توصیه می کند. به عبارت دیگر، از نظر قرآن کریم دو نوع و دو دسته مدیر در جامعه وجود دارد: ۱٫ مدیران و الگوهای مدیریتی که مدیران میانی، عملیاتی و کارکنان مؤمن و مسلمان را از بندگی خدا باز می دارد.«أرَأیتَ الَّذی یَنهی؛ عَبدًا إذا صَلّی»؛ (علق، ۹ و۱۰) آن مدیر کسی بوده که پیش از این بر سبیل هدایت بوده ولی اکنون نیست. «أرَأیتَ إن کانَ عَلَی الْهُدی‏ أو أمَرَ بِالتَّقوی‏ أرَأیتَ إن کَذَّبَ وَ تَوَلّی ألَم یَعلَم بِأنَّ اللّهَ یَری»؛ (علق، ۱۴-۱۱) اکنون او با اینکه حق را از غیر حق تشخیص می دهد، از فرامین خدا سرپیچی می کند و آنچه پیش از این اعتقاد داشته را تکذیب می نماید. او مدیری است که فراموش کرده که در حقیقت خدا می بیند. ۲٫ مدیر یا الگوهای مدیریتی که غیر از دسته اول می باشند. آنها مدیرانی هستند که خداوند مردم را به اطاعت از آنها فراخوانده و اطاعت از آنها را اطاعت از خود می داند: «یَأیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا أطِیعُوا اللَّهَ وَ أطِیعُوا الرّسُولَ وَ أولِی الأمرِ مِنکُم…» در آیه اول سوره علق، که بنابر روش تحقیق، مهمترین سیاق برای استخراج موارد مربوط به اطاعت پذیری می باشد، خداوند به خواندن امر فرموده که منظور خواندن قرآن است «اقرأ بِاسمِ رَبِّکَ الَّذی خَلَقَ»؛ (علق، ۱) بخوان به نام پروردگارت که خلق نمود. تلاوت قرآن در حقیقت به مدیران، قابلیت اطاعت پذیری می دهد. مدیرانی که مأنوس با قرآن باشند، هم بر سبیل هدایت اند و هم دچار تقلیل گرایی در برداشت و اجرای احکام الهی نمی شوند. به علاوه، الگوهای مدیریتی که برگرفته از قرآن باشد، قابلیت اطاعت پذیری را کسب می کند و دچار تقلیل گرایی نیز نیست. هر چه انس مدیر و تطابق الگوی مدیریتی با قرآن بیشتر باشد، قابلیت اطاعت پذیری از آن بیشتر و بیشتر می شود. با توجه به اینکه در منشورهای اخلاقی شرکت ها و سازمان ها به موارد اخلاقی، از جمله عدم ارتشا، صداقت و راستگویی و… امر می شود، می توان گفت که منشورهای اخلاقی سازمان ها، حرکت به سوی تدوین مصادیق تقوا در شغل ها وصنف های و سازمان ها، می باشد. به عبارت دیگر، پایه و اساس تدوین منشورهای اخلاقی و سازمان ها حذف تمامی مصادیق «فسق» و «فساد» در سازمان می باشد. استراتژی های اخلاقی در رویکرد های جدید خود سعی دارند با کم کردن مصادیق فسق و فساد، سازمان را هر چه بیشتر «اصلاح» نمایند. اما نکته مهم این است که در جامعه اسلامی ، منشورهای اخلاق حرفه ای باید بر اساس آموزه های قرآن تدوین شوند. «فَأینَ تَذهَبُونَ إن هُوَ إِلاّ ذِکرٌ لِلعالَمینَ لِمَن شاءَ مِنکُم أن یَستَقیمَ»؛ (تکویر، ۲۸-۲۶) پس به کجا می روید؟ این سخن جز ذکری برای عالمیان نیست، برای کسانی که می خواهند بر صراط مستقیم حرکت کنند. در تقسیم بندی می بینیم مدیران و الگوهایی قابل اطاعت پذیری هستند که خود مقیدند بر سبیل هدایت باشند و دیگران را به تقوای الهی امر می کنند. دلیل اینکه قرآن تبعیت از نوع کلی انسان ها را تأیید نمی کند، طغیانگری انسان است. انسان، به محض اینکه استغنای خود را احساس کرد، سر بر طغیان و سرکشی می سپارد و البته این از خصوصیات ذاتی انسان است. از مهمترین مسائلی که انسان را به طغیان وا می دارد، احساس استغنا در علم می باشد. کسانی که علم و دانش را در اختیار دارند، احتمال طغیان و سرکشی آنها بیشتر است.«عَلَّمَ الإنسانَ ما لَم یَعلَم کَلاّ إنَّ الإنسانَ لَیَطغی‏ أنْ رَآهُ استَغنی‏» (علق ۷-۵) خداوند به انسان آنچه را که نمی دانست آموخت، همانا انسان هر گاه خود را مستغنی ببیند، طغیان می کند. به این علت، در قرآن، اطاعت نکردن بر اطاعت کردن مقدم است. یعنی اول باید دانسته شود چه مدیرانی اصلا قابلیت اطاعت پذیری را ندارند. مدیرانی که خداوند را تکذیب می کنند و با عمل و گفتار، از خداوند روی گردانی می نمایند، قابلیت اطاعت را ندارند. این مدیران و الگوهای مدیریتی، نظارت خداوند را باور ندارند یا به آن بی توجهی می کنند. «ألَم یَعلَم بِأنَّ اللّهَ یَری‏»؛ (علق،۱۴) آیا نمی داند که خداوند در حقیقت، [بر همه چیز] ناظر است. شایسته است مدیران همیشه این آیه را مد نظر داشته باشند و آنرا نصب العین خود قرار دهند.
ویژگی هایی از مدیران و الگوهای مدیریتی که اطاعت پذیری کارکنان را بیشتر می کند
الف. مُطاع وامین بودن
به دنبال رسیدن به درصد اطاعت پذیری بالا در سازمان، مدیرانی که در رأس امور و حوزه ها انتخاب می شوند باید ویژگی هایی داشته باشند: «مُطاعٍ ثَمَّ أمینٍ»؛ (تکویر، ۲۱) دیگران [او] را اطاعت می کنند و او امانتدار است. امین بودن مفهوم عمیق و گسترده ای است که مصادیق بسیار فراوانی دارد. هیچ کس به اندازه ی خود مدیران نمی داند که اختیار چه مواردی به دست آنها سپرده شده است. آنها با محاسبه و مشاوره خواهند فهمید چه مواردی است که باید نسبت به آنها امانتدار باشند. در وهله ی اول، این مدیران باید از طریق مدیران میانی، عملیاتی و کارکنان مطاع باشند. در تعریف سازمان گفته می شود نهادی اجتماعی است که به صورت منظم و آگاهانه شکل گرفته و برای رسیدن به اهدافی مشخص تلاش می کند. (ریچارد ال دفت، ۱۳۷۷، ج۱) اگر اطاعت نباشد هیچ سازمانی شکل نمی گیرد. در این تعریف و تعریف های مشابه دیگر از سازمان، به رابطه انسان ها با مدیران فوق خود اشاره ای نشده است؛ در حالی با تکیه ای که قرآن بر اطاعت پذیری می کند، خود به خود سازمانی نظام مند، مبتنی بر هدف و تلاش درونی کارکنان برای رسیدن به اهداف بسیار عالی شکل و قوام می گیرد. به کلامی دیگر، اگر در نهادی اجتماعی، اطاعت پذیری کارکنان و مدیران میانی و عملیاتی از رهبر و مدیران عالی وجود داشته باشد، آن نهاد شکل سازمان به خود می گیرد و هدف های مدیران عالی (سازمان) محقق می شود. امانتداری ویژگی دوم این مدیران است (…ثَم أمین). امانتداری در درجه اول مربوط به حفظ امکانات و تجهیزات و پاس داشت حقوق کسانی است که در حوزه اطاعت مدیر می باشد. در درجه اول، مدیر و الگوهای مدیریتی باید نسبت به جسم و روح کارکنان و مدیران خود امانتدار باشند. همچنین، قدرتی که در اختیار مدیران قرار می گیرد، امانتی است که باید در جهت نزدیک تر شدن سازمان به رسالت خود استفاده شود. امکانات و تجهیزاتی که در اختیار مدیر قرار می گیرد جز در راه رسیدن به افق های روشن در رسالت و چشم انداز نباید مورد استفاده قرار گیرد. به دیگر سخن، اگر از این طرف، مدیران میانی، عملیاتی و کارکنان، اختیار خود و مهارت های خود و زمان خود را در اختیار مدیر قرار می دهند تا او مطاع گردد، مدیران نیز باید با رعایت امانت، حق و حقوق اساسی و جزئی آنها را دقیقاً و در همه جا و در همه زمان ها رعایت کنند. ملموس است. به طور مثال مدیران و فرماندهان در سازمان های نظام لازم است قدرت در اختیار خود را امانت دانسته، نسبت به حقوق زیردستان راعی باشند و تمامی اختیارات، امکانات و تجهیزات را در جهت رسالت سازمانی به کار بندند. به عکس آنچه تصور می شود، به نظر قرآن، مهمترین شاخصه برای کسانی که به عنوان مطاع بودن انتخاب می شوند امانتداری است. به گونه ای که این صفت حتی بر علم و دانش هم برتری دارد. البته معیار دانش لازم برای مدیر، منطق و مدرک لازم برای دست یافتن به قابلیت امانتداری است.«وَ ما صاحِبُکُم بِمَجنُونٍ»؛ (تکویر، ۲۲) پیامبر اکرم (ص) مجنون و دیوانه نیست».
ب. هم صحبتی با زیردستان
مدیر موفق کسی است که با مدیران میانی، عملیاتی و کارکنان هم نشینی و هم صحبتی می کند. هم صحبتی با زیردستان، شوق و طوع و رغبت و انگیزش برای کار و تلاش را در کارکنان صدچندان می نماید. بویژه برای اینکه مدیر بتواند افق دوری که در سیاست گذاری خود استفاده کرده را برای زیردستانش تبیین کند، نیازمند هم صحبتی است. به تعبیر دیگر، مدیر می تواند با همنشینی با زیردستان خود، اهداف بلند خود را روشن سازد و بار مسئولیت و رسالت خود را با حالتی مطمئن به دوشن آنها بسپارد. از طرف دیگر، هم نشینی مدیران و رهبران با زیردستان شور و نشاط و انگیزه ی درونی آنها را تقویت کرده، شدت می بخشد؛ به گونه ای که آنها با طوع و رغبت مسئولیت های محوله را به نتیجه برسانند. یکی از صفات پیامبر(ص) در مدیریت ، که مورد نقد نقادان خشک سیرت قرار می گیرد، هم نشینی و هم صحبتی او با زیردستان است. در پاسخ به آنها خداوند می فرماید: «وَ ما صاحِبُکُم بِمَجنُونٍ وَ لَقَد رَآهُ بِالأُفُقِ المُبینِ»؛ (تکویر، ۲۳-۲۲) او که [در اوج مدیریت و فرماندهی] با شما همنشینی و رفاقت می کند مجنون نیست. او کسی است که در دوردست، بلندترین چشم اندازهای دنیا و آخرت را دیده است.
ج. شناخت و اعتماد به غیب در کارها
از ویژگی های دیگر مدیران، اعتقاد آنها به عالم غیب می باشد. در نظام مدیریتی مورد نظر، مدیران عالی در تصمیم گیری ها و برنامه ریزی ها به عالم غیب نیز توجه می کنند و مدیران و الگوهای مدیریتی نباید در وجود عالم غیب، شک و غفلت کنند. «وَ ما هُوَ عَلَی الغَیبِ بِضَنینٍ»؛ (تکویر، ۲۴) مدیر موفق نسبت به امور غیب و [رساندن آن به مردم] شک نمی کند. انس با قرآن، اعتقاد به غیب مدیران را تقویت می کند و بخل ورزی از رساندن امور غیب به مردم را از بین می برد.
د. رسالت مداری و بزرگواری
مدیر موفق کسی است که هم به رسالتی که بر دوش سازمان است توجه دارد و هم به مدیران میانی، عملیاتی و کارکنانی که در سازمان فعالیت می کنند. در بخش اول، مدیر رسالت سازمان را به فعالیت های قابل انجام تقسیم کرده و از مدیران میانی، عملیاتی و کارکنان می خواهد تا آنها را انجام دهند. اما یک جنبه فردی از مدیران عالی سازمان، سختی های فعالیت هایی که کارکنان باید انجام دهند را کاهش می بخشد. «إِنَّهُ لَقَولُ رَسُولٍ کَریمٍ»؛ (تکویر، ۱۹) این قرآن از قول کسی است که رسالتی دارد و اهل کرامت و بزرگواری است. تفسیر کلمه «رسول» به کسی که فقط رسالت دارد خبر را بیاورد و در نهایت آن خبر را تشریح نماید، تفسیری تقلیل گرایانه و ناقص است. رسالت چیزی فراتر از رساندن پیام است و رسول، وظایف بیشتری از رساندن خبر دارد، هر کسی وظیفه ای دارد، رسالت دارد آن وظیفه را انجام دهد و رسول آن وظیفه است. واژه «رسول»، یعنی کسی که رسالت دارد کاری را پیش ببرد. پس با این تعریف، هر مدیر در قرآن ، رسول انجام رسالت سازمانی است. همانگونه پیامبر اکرم(ص) در کنار رساندن آیات قرآن و آموزش آن به یاران خود، موظف هستند کارهای فردی و اجتماعی فراوانی را پیش ببرند که یکی از رسالت های قطعی پیامبر اکرم(ص) ایجاد و حفظ و توسعه جامعه اسلامی است و به تعبیر دیگر، ایشان باید مدیریت اجتماع. در بخش دوم، مدیر موفق اهل کرامت و بزرگواری است. یعنی در هر کجا که می تواند از مهارت، تلاش و حتی اموال شخصی خود بذل و بخشش می کند و اگر از کسی خطایی می کند می بخشد. بزرگواری و با طبع بلند به دیگران، بخشش کردن و خطاهای دیگران را بخشیدن، از ویژگی های مدیران است. اما این ویژگی در تعریف و برداشت ما باید با ویژگی رسول بودن مدیر رابطه ی سیستماتیک داشته باشد. همچنین بزرگواری مدیر باید در نظام مبتنی بر امانتداری مدیر تعریف شود. امانتداری مدیر، پایه و اصل و چارچوب است. کرامت مدیر، شخصی است و بر پایه های امانتداری و رسالت مداری استوار است. به سخن دیگر، مدیر نمی تواند برای نشان دادن کرامت از خود، از حق و حقوق و اموال و حتی رسالتی که سازمان دارد بگذرد، یا آنها را بذل و بخشش کند. دادن امتیاز به مدیران میانی، عملیاتی و کارکنان در جهت افزودن به مهارت و تلاش آنان تیشه زدن به ریشه است. استفاده از اموال دولتی برای کار بیشتر کارکنان، ناقض اصول امانتداری و رسالت مداری مدیر است. کسی که این شیوه را پیش می گیرد، کم کم صلاحیت خود را برای مدیریت از بین می برد. کرامت مدیر از اموال شخصی و حقوق شخصی او شکل می گیرد، نه اموال و حقوق سازمانی.
ه ـ انس با قرآن و ثبات قدم
انس با قرآن، موجب ثبات مدیر می شود که در رأس جریان های اجتماعی قرار می گیرد. بعضی از افراد تمایل دارند که در امور عجله کنند و یا حتی با دید کوتاه خود، منافع این دنیا را بر دنیای اخروی ترجیح دهند. این افراد برای ارضای نیازهای بزرگ برنامه ریزی نمی کنند و به دنبال تدوین و اجرای استراتژی نیستند. بعضی دیگر روز قیامت را که از سنگین ترین روزهایی که انسان ها با آن مواجه می شوند فراموش کرده اند؛ «إِنَّ هؤُلاءِ یُحِبُّونَ العاجِلَهَ وَ یَذَرُونَ وَراءَهُم یَومًا ثَقیلاً»؛ (انسان، ۲۷) مدیران این جمع و سازمان، با انسی که با قرآن دارد، می تواند خود را از افتادن در این تعجیل باز دارد. و گرنه اطاعت پذیری دیگران از مدیری که در هنگام صبح و شام با قرآن انس ندارد، اطاعتی کورکورانه است. انس با قرآن است که می تواند فرماندهان و کارکنان را از افتادن در دام اطاعت از سودجویان و رانت خوران باز دارد. مدیران بویژه مدیران عالی در نظام مدیریتی قرآن، در ابتدای امور و در روند انجام کارها و در همه حال، به تعالیم قرآن توجه می کنند و به تسبیح خداوند می پردازند.«إِنّا نَحنُ نَزَّلنا عَلَیکَ القُرآنَ تَنزیلاً فَاصبِر لِحُکمِ رَبِّکَ وَ لا تُطِع مِنهُم ءاثِمًا أو کَفُورا وَ اذکُرِ اسمَ رَبِّکَ بُکرَهً وَ أصیلاً وَ مِنَ اللَّیلِ فَاسجُد لَهُ وَ سَبِّحهُ لَیلاً طَویلاً إنَّ هؤُلاءِ یُحِبُّونَ العاجِلَه وَ یَذَرُونَ وَراءَهُم یَومًا ثَقیلاً»؛ (انسان، ۲۷-۲۳) همانا ما قرآن را بر تو به تدریج نازل کردیم… در هنگام شروع و در روند هر امری نام پروردگارت را یاد آور، هنگام شب برای خداوند سجده کن و او را پاس طولانی از شب تسبیح بگوی، آنان [که به تو گفته شد از آنها اطاعت مکن] کسانی هستند که به منافع و امور زودگذر علاقه دارند و نسبت به زمان ها و اهداف مهم و سنگین بی توجه هستند [و برای سعادت خود در آن زمان ها برنامه ریزی و تدبیر ندارند].
و. داشتن قدرتی که ریشه در عرش دارد
در نظام مدیریت ترسیم شده در زبان خدا، قدرت مدیران و الگوهای مدیریتی از خداوند سرچشمه می گیرد. این قدرت، ریشه در اصول مدیریت، یعنی مطاع بودن و امین بودن دارد. «ذی قُوَّهٍ عِندَ ذِی العَرشِ مَکینٍ»؛ (تکویر، ۲۰) او قدرتمند است و در نزد مالک نظام مدیریتی جهان، جایگاه دارد. قدرتی که در عرش خداوند تعالی مورد تأیید باشد، هیچ خطا و لغزشی نخواهد داشت. فساد در این قدرت راه نفوذی ندارد. اگر این قدرت دچار آسیب شود، خود به خود با سبحانیت خداوند فاصله گرفته و به ناچار، کمتر و کمتر می شود. عوامل افزایش انگیزه ی اطاعت پذیری در بین مدیران میانی، عملیاتی و کارکنان در نظام مدیریت از منظر قرآن که انتخاب مدیران و الگوها بر اساس آخرت گرایی و انس با قرآن انجام شده، عوامل ارزشمند و تأثیرگذاری برای افزایش انگیزه ی اطاعت پذیری مدیران میانی، عملیاتی و کارکنان وجود دارد. در این نظام، همه مدیران میانی، عملیاتی و کارکنان و تمام عناصر مؤثر در سازمان، کار خود را در راستای کار برای خدا می بینند و بنابراین هیچ کجا منفعت خود را بر منفعت سازمان ترجیح نمی دهند. مدیران عالی سازمان نیز باید این روح را بر سازمان حاکم کنند که «إنّ اللهَ یَری». مدیران باید نظارت خدا و کار برای او را جزء ارزش ها و سیاست های اصلی سازمان تعریف کنند و بر اساس آن تصمیم گیری کنند. در درون الگوهای مدیریتی سازمان، تذکر به نظارت خدا و کار برای او باید در اولویت اول قرار گرفته باشد. الگوهایی که مبتنی بر قرآن شکل گرفته باشد، در حقیقت تابع حکم خداوند بوده و اطاعت پذیری از آنها، اطاعت پذیری از خدا محسوب می شود. بنابراین در این نظام، برای اجرای این الگوها نیز انگیزه فراوانی وجود خواهد داشت. در واقع، اطاعت پذیری از مدیر و الگوهای مدیریتی تأیید شده توسط قرآن، عین عبودیت است و نتیجه اش قرب به خدا می باشد. «…وَ اسجُد وَ اقتَرِب»؛ به تعبیر دیگر، در این نظام، از روح عبودیت حاکم بر مؤمنان و مسلمانان استفاده می شود و در خدمت اجتماع، دولت، اقتصاد، سیاست، رسالت های نیروهای مسلح و حتی شرکت های خصوصی استفاده می شود. در حقیقت، عبودیت، اطاعت پذیری را در عمق جان مسلمانان و مؤمنان ریشه دار می کند و از طرف دیگر، اطاعت پذیری موجب عبودیت بیشتر مومنان و مسلمانان می شود. اطاعت موجب بخشیده شدن گناهان انسان می شود و این خود بزرگترین انگیزه برای اطاعت پذیری از مدیر می باشد. «أنِ اعبُدُوا اللّهَ وَ اتَّقُوهُ وَ أطیعُونِ یَغفِر لَکُم مِن ذُنُوبِکُم وَ یُؤَخِّرکُم إِلی‏ أجَلٍ مُسَمًّی إنَّ أجَلَ اللّهِ إذا جاءَ لا یُؤَخَّرُ لَو کُنتُم تَعلَمُونَ»؛ (نوح، ۳ و۴) به پرستش و عبودیت خداوند بپردازید و تقوا پیشه کنید و از من، [نوح نبی] اطاعت کنید، [در پاداش]، خداوند از گناهانتان می بخشد و تا زمان مرگ قطعی شما، به شما عمر می دهد و هنگامی که مرگ از جانب خداوند بیاید، لحظه ای تأخیر نمی کند، البته اگر بدانید! اینگونه است که کار و تلاش در جامعه مومنان و مسلمانان، مانند معامله و تجارت با خداوند متعال می باشد. از وعده های دیگری که قرآن به فرمان بران داده است، رسیدن به فلاح و سعادت است. در حقیقت، مدیران میانی، عملیاتی و کارکنان مؤمن و مسلمان با ترجیح فرامین مدیر الهی و الگوهای مدیریتی بر اراده و منافع کوتاه مدت خود، چیزی بهتر از آنها را به دست می آورند. آنها با بذل اختیار، عمر، زمان و توانایی های خود، آنچه در نظر خدا برای آنها بهتر است کسب می کنند. در بعضی موارد خداوند از مدیران میانی، عملیاتی و کارکنان می خواهد به فرامین خوب گوش دهند و اطاعت پذیری کنند. لازمه خوب گوش دادن و دادن اختیار به مدیران ارشد، در دست داشتن نفس است. از طرف دیگر، خداوند نیز ریاضت و خودسازی انسان ها را به وسیله نظام اطاعت پذیری به میان جامعه کشانده است. قرآن کریم بدین گونه تأدیب نفس را از محیط های فردی ـ عرفانی، به جامعه آورده تا در رسیدن به اثربخشی و کارایی قوانین استفاده شود. خداوند به مدیران میانی، عملیاتی و کارکنان وعده می دهد اگر در امر اطاعت پذیری، دچار سختی شدند، خداوند آنها را رستگار خواهد کرد «…وَ مَن یُوقَ شُحَّ نَفسِهِ فَأولئِکَ هُمُ المُفلِحُونَ»؛ (تغابن، ۱۶) بنا به نظر قرآن کریم، روش ارتباط مستقیم و بیان دستورات توسط مدیر، میزان تأثیرپذیری مدیران میانی، عملیاتی و کارکنان و اطاعت پذیری انها را بیشتر می کند. به عبارت دیگر، اطاعت پذیری از دستورات مسموع، بیشتر از دستورات مکتوب می باشد.«فَاتَّقُوا اللّهَ مَا استَطَعتُم وَ اسمَعُوا وَ أطیعُوا وَ أَنفِقُوا خَیرًا ِلأنفُسِکُم وَ مَن یُوقَ شُحَّ نَفسِهِ فَأولئِکَ هُمُ المُفلِحُونَ»؛ (تغابن، ۱۶) تقوای الهی پیشه کنید تا آنجا که می توانید و گوش فرا دهید و اطاعت پذیری کنید و انفاق نمایید، این اعمال برای نفس های شما اثربخش تر است، هر کس [که برای انجام این امور] از هواهای نفسانی اش بگذرد، همانا رستگار خواهد بود. لذا اگر در سلسله مراتب مدیریت و فرماندهی، مدیر عملیاتی و کارکنان دور دست از مدیر ارشد باشند بهتر است مدیر عملیاتی دستورات و رسالت مدیریتی مکتوب را برای خود و بقیه کارکنان بخواند. از آیه اخیر این چنین استنباط می شود که در نظام مدیریت در قرآن، تقوای الهی، زمینه ای ارزشمند برای افزایش اطاعت پذیری و ایجاد روحیه کار و تلاش در میان مدیران میانی، عملیاتی و کارکنان می باشد. ایجاد روحیه تقوا در سازمان، زمینه لازم برای حرکت پرشتاب سازمان را محیا می کند. در حقیقت، اطاعت یعنی بذل اراده و اختیار خود به مدیر و الگوهای مدیریتی و این امر، به در اختیار داشتن دل (نفس) نیاز دارد. برای گذشتن از منافع کوتاه مدت، دل (نفس) باید از آنها بگذرد و لازمه اطاعت پذیری، در اختیار داشتن و بر کف گذاشتن دل است. رعایت تقوای الهی یعنی اینکه انسان خود را و دل و نفس خود را در چارچوب قوانین الهی قرار دهد. تقوا از سنخ الهامات الهی بوده و در مقابل فجور قرار دارد. تزکیه نفس یعنی تبعیت از الهامات تقوی و پرهیز از الهامات فجوری «وَ نَفسٍ وَ ما سَوّاها فَأَلهَمَها فُجُورَها وَ تَقواها قَد أفلَحَ مَن زَکّاها وَ قَد خابَ مَن دَسّاها»؛ (شمس، ۱۰-۷) و [به] نفس و آنچه آنرا تسویه می کند، سپس [او] به نفس پلیدکاری و تقوا را الهام نمود، به درستی که کسی رستگار است که نفسش را تزکیه نمود و کسی خسارت دیده که رهایش نمود، ترویج روحیه تبعیت از تقوا در سازمان و دعوت به آن از طرف مدیران عالی و الگوهای مدیریتی، موجب افزایش اطاعت پذیری مدیران میانی، عملیاتی و کارکنان سازمان می شود. در جایی دیگر، قرآن بعضی مصادیق تقوا را برپایی نماز و پرداخت زکات بیان کرده است. قرآن معتقد است ترویج تقوای الهی، مثل اقامه نماز و پرداخت زکات، میزان اطاعت پذیری مدیران میانی، عملیاتی و کارکنان را بیشتر می کند.«…فَأقیمُوا الصَّلاه وَ ءاتُوا الزَّکاهَ وَ أطیعُوا اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ اللّهُ خَبیرٌ بِما تَعمَلُونَ»؛ (مجادله،۱۳)… پس نماز و زکات را به پا دارید و از دستورات خدا و رسول او اطاعت کنید و خداوند آنچه انجام می دهید را می بیند. علت این امر این است که مقید کردن خود نسبت به تقوا از جمله مقید کردن خود نسبت به اقامه نماز جماعت و زکات، نفس را در مهار مدیران میانی، عملیاتی و کارکنان مؤمن و مسلمان می آورد. با در دست داشتن مهار نفس، میزان طوع و رغبت آنها به دستورات و فرامین مدیریتی بیشتر می شود. مورد دیگری که اطاعت پذیری را در کارکنان و مدیران سازمان افزایش می دهد توکل به خداوند است. ارزش ذاتی توکل، در فعالیت های روزمره و بویژه در فعالیت های سازمانی مشخص می شود. توکل یعنی دادن وکالت خود و آینده خود به دست خدا. خداوندی که ربوبیت دارد و همچنین اله است. کسی که پروردگار مشرق و مغرب است و کسی جز او نیست. (مرادی زنجانی؛ لسانی فشارکی، ۱۳۸۵، ج۱ ،۱۸۵- ۱۸۸) کارکنان و مدیران با توکل به خدا، دچار سردرگمی نسبت به آینده و نتیجه نمی شوند و فقط اطاعت پذیری می کنند.«اللّهُ لا إلهَ إلاّ هُوَ وَ عَلَی اللّهِ فَلیَتَوَکَّلِ المُؤمِنُونَ»؛ (تغابن، ۱۳) خدایی جز او نیست و مؤمنان فقط بر الله توکل می کنند. مدیران باید روحیه توکل را نیز در سازمان خود ترویج نمایند. مدیر منتخب توسط قرآن، برای افزایش اطاعت پذیری در سازمان خود، از افراد عیب جو و سخن چین، کسانی که از خیر و خوبی منع می کنند و همچنین از گناه کاران، اطاعت نمی کند. همچنین مدیر نباید از گستاخ ها و عصیانگران و زنازادگانی که پول و قدرت در اختیار دارند اطاعت پذیری داشته و صرفا به خاطر پولشان از آنها پیروی کند.«وَ لا تُطِع کُلَّ حَلاّفٍ مَهینٍ هَمّازٍ مَشّاءٍ بِنَمیمٍ مَنّاعٍ لِلخَیرِ مُعتَدٍ أثیمٍ عُتُلٍّ بَعدَ ذلِکَ زَنیمٍ أن کانَ ذا مالٍ وَ بَنینَ»؛ (قلم، ۱۴-۱۰) از کسی که تلاش می کند با قسم خوردن کار خویش را پیش برد ولی دون سیرت است، اطاعت مکن. همچنین از کسانی که برای خودشیرینی، پادویی می کنند اطاعت پذیری نداشته باش؛ از کسانی که از خیر منع می کنند و گناهکار و عصیانگر هستند اطاعت مکن؛ آنان درشت خو هستند و گستاخی پیشه کرده اند، همچنین از زنازادگان حتی اگر دارای مال و فرزندهایی باشند پیروی مکن. با توجه به آیه های سوره قلم، چنین برداشت می شود که یکی از راهکارهای اساسی برای افزایش اطاعت پذیری و در نتیجه کارآمدی و اثربخشی سازمان، رفع خبرچینی و پادویی برای خودشیرینی در سازمان است. اما نکته مهمتر این است که اگر در سازمانی سخن چینی (زیراب زنی) رواج دارد، به نظر قرآن، نقصی در مدیریت سازمان می باشد. با رفع مشکل سخن چینی در سازمان، امنیت شغلی افراد بیشتر شده، میل و رغبت همه به انجام کار خود به صورت فوق العاده ای زیاد می شود. به سخن دیگر، اگر در سازمانی سخن چینی و پادویی وجود داشته باشد، علت اصلی این ابتلای سازمانی در مدیریت سازمان است. در قرآن از مدیران خواسته شده از «مکذبین» اطاعت پذیری نکنند. در زبان قرآن، مکذبین اهل تسامح و تساهل هستند و دوست دارند مدیران و الگوهای مدیریتی نیز اهل تسامل و تساهل باشند. در نظام مدیریتی قرآن، مکذبین همان مدیران میانی، عملیاتی و کارکنانی هستند که سعی می کنند مدیران عالی و الگوهای مدیریتی سازمان را به سوی تساهل و تسامح بکشند. آنها خود به دنبال فرار از تکلیف ها و وظایف خود هستند و می خواهند مدیر نیز مثل آنها اهل تسامح و تساهل باشد. قرآن کریم می فرماید: «فَلا تُطِعِ المُکَذِّبینَ وَدُّوا لَوْ تُدهِنُ فَیُدهِنُونَ»؛ (قلم، ۹-۸) از مکذبین اطاعت مکن، آنها کسانی هستند که دوست دارند تو در کارهایت تساهل و تسامح بورزی و آنها نیز چنین کنند.
عوامل کاهش انگیزه ی اطاعت پذیری در بین مدیران میانی، عملیاتی و کارکنان
در این نظام مدیریتی، همان طور که بعضی از عوالم موجب افزایش انگیزه اطاعت پذیری می شود، عواملی هم وجود دارد که انگیزه اطاعت پذیری را کاهش می دهد. همانگونه که مدیران میانی، عملیاتی و کارکنان، با قصد قربت و با نیت اطاعت پذیری از خدا، از مدیر الهی و الگوی مدیریتی او پیروی می کنند، اگر مدیر یا الگوی مدیریتی به منکری امر کند، کارکنان با همان قصد قربت آنرا انجام نمی دهند یا سعی می کنند از زیر بار رسالت آن بیرون روند. به تعبیر دیگر، هر گاه دستوری از مدیر یا امری در الگوهای مدیریتی، با چارچوب قوانین و تقوایی که قرآن به آن امر کرده تضاد داشته باشد، خود این امر یا دستور موجب عدم اطاعت پذیری کارکنان و مدیران می شود.«کَلّا لا تُطِعهُ وَ اسجُد وَ اقتَرِب»؛ قرآن در اینجا به اطاعت نکردن امر می کند و آنرا در کنار مقدمه سجده و در راستای تقرب الهی می داند. در حقیقت، در اینجا امر به اطاعت نکردن، امر ناپسندی نیست. زیرا از این طریق است که اولاً، کارکنان و مدیران عملیاتی با اطاعت نکردن عبودیت کرده و خود را به خداوند نزدیک تر می کنند و ثانیاً در روند حاصل از این عدم اطاعت پذیری، مدیران و الگوهای مدیریتی به سوی انطباق بیشتر با قرآن سوق پیدا می کنند. در واقع مدیران عالی و الگوهای مدیریتی، در راستای مطاع شدن، بر اساس قرآن اصلاح می شوند. گاهی اطاعت پذیری گناه محسوب می شود. «فَاصبِر لِحُکمِ رَبِّکَ وَ لا تُطِع مِنهُم ءاثِمًا أو کَفُورا»؛ (انسان، ۲۴) پس در برابر فرمان پروردگارت شکیبایی کن و از آنان، گناهکار یا ناسپاسگذار، فرمان مبر. گاهی نیز اطاعت پذیری مؤمنین را به ورطه کفر می کشاند. بنابراین، اگر امر مدیر، سیاست، راهبردی، خط مشی، یا منشور اخلاق مطابق با حکم پروردگار نیست، چرا باید مدیران میانی، عملیاتی و کارکنان مؤمن و مسلمان از آن پیروی کنند و برای انجام آن انگیزه درونی داشته باشند؟ از مواردی که موجب کاهش انگیزه برای اطاعت پذیری در سازمان می شود، فتنه های خانواده و یا دلبستگی مفرط و نامشروع به اموال است. سازمان نباید از خانواده ی کارکنان خود غافل باشد. مدیران عالی، مدیران میانی، عملیاتی و کارکنان نیز نباید از خانواد خود غافل باشند. گاهی این خانواده است که انگیزه درونی انسان را برای اطاعت پذیری کم می کند. در این مواقع خانواده فتنه ای فرا راه اطاعت پذیری است. به تعبیر قرآن، در این مواقع، همسران و فرزندان، دشمن کارکنان یا مدیران مؤمن و مسلمان می شوند. دلبستگی به اموال نیز موجب کم شدن اطاعت پذیری می شود. «یا أیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إنَّ مِن أزواجِکُم وَ أولادِکُم عَدُوًّا لَکُم فَاحذَرُوهُم وَ إن تَعفُوا وَ تَصفَحُوا وَ تَغفِرُوا فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ إنما أموالکم مِن أزواجِکُم وَ أولادِکُم فِتنَه والله عِندَه أجر عَظیم»؛ (تغابن، ۱۵-۱۴) ای کسانی که ایمان دارید، از بین همسران و اولاد شما دشمنانی برای شما هستند، پس از آنها پرهیز کنید، اما آنها را ببخشید و با نرمی و غفران برخورد کنید که خداوند نیز غفور و رحیم است، آن اموال و اولاد برای شما فتنه و آزمایش است. اما در نزد خداوند اجر و پاداشی بزرگ است. نوع دیگر، رابطه مدیران میانی، عملیاتی و کارکنان با خارج سازمان، شامل رابطه به دلیل شغل دیگر، رابطه حزبی، گروهی، قبلیه ای، سیاسی، مذهبی و روابط دیگر است. مدیران ارشد نباید از این روابط غافل باشند. این روابط می تواند به شدت به انگیزه اطاعت پذیری مدیران میانی، عملیاتی و کارکنان داخل سازمان ضربه وارد کند. گاهی مدیران میانی، عملیاتی و کارکنان داخل سازمان با افرادی خارج از سازمان عهد و الفتی دارند که بر اساس آن، بعضی از دستورهای مدیر یا الگوهای مدیریتی را نقض می کنند. روش های آنها نقض تمام فرامین نیست؛ بلکه مقداری از فرامین را عمل می کنند و از انجام مقداری سرپیچی می کنند؛ یا اجرای دستور را به تعویق می اندازند، یا در حوزه ای کم ضرورت، فرمان را اجرا می کنند و در حوزه های اصلی این فرمان را اجرا نمی کنند و…. در این مواقع میزان اطاعت پذیری این مدیران میانی، عملیاتی و کارکنان به شدت کاهش پیدا می کند. گاهی مدیران میانی، عملیاتی و کارکنان با افراد و گروه هایی در خارج از سازمان ارتباط دارند که به خدا و رسول او و قرآن ایمان ندارند. با توجه به اینکه اطاعت پذیری سازمانی بر اساس قرآن شکل گرفته، این نوع رابطه آنها، بوی نفاق دارد: «أ لَم تَرَ إِلَی الَّذینَ نافَقُوا یَقُولُونَ ِلإخوانِهِمُ الَّذینَ کَفَرُوا مِن أهلِ الکِتابِ لَئِن أخرِجتُم لَنَخرُجَنَّ مَعَکُم وَ لا نُطیعُ فیکُم أحَدًا أبَدًا وَ إن قُتِلتُم لَنَنصُرَنَّکُم وَ اللّهُ یَشهَدُ إنَّهُم لَکاذِبُون»؛ (حشر، ۱۱) آیا نمی بینید کسانی که نفاق ورزیدند با کفار اهل کتاب می گویند اگر از حوزه تسلیم خارج شدید و طغیان نمودید ما نیز با شما از دین خارج می شویم، بر ضد شما هیچ موقع از کسی اطاعت پذیری نخواهیم داشت و اگر به جنگ بپردازید، ما نیز شما را یاری خواهیم کرد، این در حالی است که خداوند شهادت می دهد آنها کاذب هستند. البته در نهایت این گروه نه از مدیران سازمان اطاعت پذیری می کنند و نه از آنهایی که در خارج از سازمان عهد بسته اند؛ «وَ اللهُ یَشهَدُ إنّهُم لَکاذِبون»؛ بلکه این گروه فقط اهل قیل و قال بوده و اهل عمل نمی باشند. قرآن کریم مدیران میانی، عملیاتی و کارکنان مسلمان و مؤمن را از امر دیگری که انگیزه کارکنان و مدیران را کاهش می دهد نهی می کند. گاهی کارکنان سازمان ها جلسات غیررسمی برگزار می کنند که جولانگاه شیطان است. در واقع، در آن جلسات، شیطان سعی می کند انگیزه درونی اطاعت پذیری کارکنان و مدیران را کاهش دهد. قرآن به همه مدیران میانی، عملیاتی و کارکنان امر می کند این جلسات غیررسمی را ترک کنند. روش کار شیطان این است که در جلسات غیررسمی که در درون یا در بیرون سازمان برگزار می شوند، یا در زمان کار یا خارج از زمان کار برگزار می شوند، فضا را طوری آماده می کند که زمینه برای تمسخر، بدگویی، غیبت و تهمت نسبت به مدیران عالی و الگوهای مدیریتی سازمان ایجاد شود. با این گناورزی نسبت به مدیر عالی و الگوهای مدیریتی، مدیران میانی، عملیاتی و کارکنان نسبت به دستورات و مدیر عالی خود ناامید و نگران می شوند و از آنجا که اطاعت پذیری در نظام مدیریتی قرآن، مبتنی بر انگیزه درونی مؤمنان و مسلمانان است. برگزار نکردن این جلسات و ترک آنها دستور داده شده است. در اینجا تقوا در سازمان به کمک کارایی و اثربخشی سازمان می آید. لذا لازمه تقوا این است که آنها جلسه را ترک کنند.(۵) خداوند در هر جلسه رسمی و غیررسمی حاضر است، خداوند دروغ، تهمت، بهتان، و گفته های پر از گناه نسبت به مدیر الهی را نظاره گر است. این گروه فکر می کنند نسبت به این گفته های خود عذاب نمی شوند، اما خداوند به آنها وعده ی عذاب داده است.
دسته بندی مدیران میانی، عملیاتی و کارکنان نسبت به اطاعت پذیری در قرآن
قرآن کارکنان سازمان ها را مبتنی بر داشتن ایمان و اطاعت پذیری، دسته بندی می کند. در حقیقت، این دو محور، مهمترین تقسیم بندی افراد سازمان است. به عبارت دیگر، در نظام مدیریت از منظر قرآن کریم، اینکه بعضی در سازمان حضور دارند و مؤمن نیستند و برخی نیز در سازمان اهل اطاعت پذیری کامل نیستند، مغفول واقع نشده و برای آنها نیز تعاریف و تبیین هایی ارائه شده است. این خود دلیلی بر نگاه کامل قرآن به نظام مدیریت می باشد. (البته با تعاریفی که خود ارائه کرده است). نکته اول اینکه در نظام مدیریت قرآن، اطاعت پذیری ربطی به ایمان ندارد. اطاعت پذیری مربوط به دادن اختیار به مدیران عالی و الگوهای مدیریتی است و این امر حساب جداگانه ای نسبت به ایمان داشتن یا نداشتن کارکنان و مدیران دارد. قرآن بیان می کند اگر غیرمؤمنان نیز از دستورات مدیران یا الگوهای مدیریت سازمان اطاعت پذیری داشته باشند، از ارزش عمل آنها چیزی کم نخواهد شد. البته اطاعت پذیری غیر مؤمن نقص است نسبت به اطاعت پذیری شخص مؤمن. اما خداوند وعده داده از این نقص چشم پوشی می کند و اجر عمل اطاعت پذیری را کامل می پردازد: «قالَتِ الأعرابُ ءامَنّا قُل لَم تُؤمِنُوا وَ لکِن قُولُوا أسلَمنا وَ لَمّا یَدخُلِ الإیمانُ فی قُلُوبِکُم وَ إن تُطیعُوا اللّهَ وَ رَسُولَهُ لا یَلِتکُم مِن أعمالِکُم شَیئًا إنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ»؛ (حجرات، ۱۴) گروه های عرب می گویند ما ایمان آورده ایم، به آنها بگو شما ایمان نیاورده اید؛ بلکه بگویید ما اسلام آورده ایم و ایمان در قلوب شما نفوذ نکرده است، اگر از خدا و رسول او اطاعت پذیری داشته باشید، [از آن جهت که ایمان در قلوب شما وارد نشده] از اعمال شما چیزی کم نمی شود، خداوند غفور و رحیم است. نکته دیگری که از این آیه برداشت می شود، تعریف کارکنان مؤمن و مسلمان است. در زبان قرآن، مؤمن به کسی گفته می شود که ایمان و احساس امنیت مبتنی بر خدا و اطاعت از رسول او و قرآن، در دل او وارد شده است؛ «وَ لَمَّا یَدخُلِ الإیمانُ فِی قُلُوبِکُم» اما مسلمان کسی است که ایمان در دل او رسوخ نکرده، اما مطیع و تسلیم دستورات خدا و مدیران عالی جامعه و سازمان است.«وَلَکِن قُولُوا وَ لَمَّا أسلَمنَا یَدخُلِ الإیمانُ فِی قُلُوبِکُم». در ادامه این آیه، قرآن می فرماید مؤمنانی که به خدا و رسول او ایمان دارند و شکی در دل راه نمی دهند و با مال و جان خود در راه خدا جهاد کنند، صادقین می باشند: «إنَّمَا المُؤمِنُونَ الَّذینَ آمَنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَم یَرتابُوا وَ جاهَدُوا بِأموالِهِم وَ أنفُسِهِم فی سَبیلِ اللّهِ أولئِکَ هُمُ الصّادِقُونَ»؛ (حجرات، ۱۵) مؤمنین کسانی هستند که مبتنی به خدا و رسول او احساس ایمان و امنیت پیدا کرده اند و از این حس و ایمان برنگشته و با اموال و انفس خود در راه خدا جهاد نموده اند، آنها صادقین هستند. این تبعیت سازمان یافته، در حقیقت، زمینه هدایت برای غیرمؤمنین و مسلمانان است. کسانی که از دستورات الهی پیروی می کنند نباید به خاطر این تسلیم و اطاعت پذیری منت بگذارند. اینکه انها در سازمانی قرار گرفته اند که تسلیم نصیب آنها شده و اطاعت پذیری از رسول را اختیار کرده اند، علتی برای منت گذاری آنها نیست؛ بلکه این خداوند است که به خاطر هدایت، باید بر آنها منت نهد. «یَمُنُّونَ عَلَیکَ أن أسْلَمُوا قُل لا تَمُنُّوا عَلَیَّ إسلامَکُم بَلِ اللّهُ یَمُنُّ عَلَیکُم أن هَداکُم لِلإیمانِ إن کُنتُم صادِقین»؛ (حجرات،۱۷) آنها به خاطر اینکه تسلیم [امرتو] هستند بر تو منت می گذارند؛ به آنها بگو «بر من به دلیل اسلام و تسلیمتان منت نگذارید؛ بلکه خداوند [به علت اینکه شما را] به ایمان هدایت کرده منت می گذارد؛ اگر صادق هستید.به عبارت دیگر ، مؤمنین و مدیران عالی جامعه باید با اجرای نظام مدیریتی در جامعه و سامان دادن سازمان های اسلام، زمینه فعالیت، هدایت و ایمان مؤمنین و غیرمؤمنین را ایجاد کنند. در دسته بندی دیگری، قرآن کریم از کسانی نام می برد که ارتباطی شوم با احزاب و گروه هایی در خارج از سازمان دارند. ویژگی این گروه این است که با قرآن و نظام ترسیم شده در آن، که خداوند دستوراتش را از آن طریق بری مؤمنین نازل کرده، مخالفت می کنند. این گروه از قرآن دوری می گزینند و نسبت به آن اکراه دارند. بعضی از افراد داخل سازمان با این گروه ارتباطی سری داشته و می گویند ما در همه امور از قرآن و دستورات و الگوهای مدیریتی پیروی نمی کنیم. البته آنها فکر می کنند روابط آنها سری است؛ در حقیقت خداوند از این رابطه آگاهی کامل دارد. مدیران میانی، عملیاتی و کارکنان مذکور ، با آن گروه عهد می بندند که در اطاعت پذیری از دستورات سازمان، کار شکنی کنند. به تعبیر قرآن، آنها فقط اهل قیل و قال هستد؛ نه از مدیران و الگوهای سازمان اطاعت پذیری می کنند و نه از منافقان خارج سازمان، این کارکنان از قرآن روی گردان شده اند و بر دل آنها قفل می باشد. این افراد در دام شیطان گرفتار شده اند و شیطان همه چیز را در ذهن این گروه تحریف می کند. این گروه ویژگی هایی دارند: اولاً آنها دچار فساد شده اند. ثانیاً صادقانه از دستورات و آنچه معروف است و عزم شده پیروی نمی کنند. ثالثاً، در روابط خانوادگی خود قطع رحم می کنند.(۷) دسته دیگر مؤمنانی هستند که اطاعت پذیری ندارند یا اطاعت پذیری آنها کاهش یافته است. بنابراین قرآن مؤمنان را نیز به اطاعت از خدا و رسول خود دعوت می کند. در این نظام، مؤمنانی که از دستورات مدیریتی پیروی نمی کنند، اعمال خود را تباه می نمایند. به عبارت دیگر، اینگونه نیست که گفته شود چون فلان مدیر میانی، عملیاتی و کارکنان مؤمن هستند و به جایگاه خداوند، رسول او و قرآن ایمان دارند، همه اعمال آنان پسندیده و مرضی او می باشد؛ بلکه اطاعت پذیری است که معیار ارزیابی عملکرد می باشد.«یا أیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أطیعُوا اللّهَ وَ أطیعُوا الرَّسُولَ وَ لا تُبطِلُوا أعمالَکُم»؛ (محمد، ۳۲) ای کسانی که ایمان آورده اید! از خداوند و رسول اطاعت کنید و [با سستی در مورد اطاعت پذیری] اعمال خود را تباه نسازید. در نتیجه می توان افراد سازمان را نسبت با اطاعت پذیری و ایمان به صورت شکل زیر نشان دهیم: ۱٫ مدیران میانی، عملیاتی و کارکنان مؤمن صادقین حقیقی هستند. ۲٫ مدیرانی میانی، عملیاتی و کارکنان غیرمؤمن که از دستورات سازمان اطاعت پذیری داشته و البته چیزی از اجر عملشان کم نمی شود.(تسلیم فرامین: مسلمان) ۳٫ مدیران میانی، عملیاتی و کارکنان مؤمن که از دستورات سازمان اطاعت پذیری نمی کنند، اعمال خود را تباه می سازند. ۴٫ غیرمؤمنانی که اطاعت پذیری ندارند، دچار عذاب سختی خواهند شد.
آسیب شناسی ایجاد اطاعت پذیری و اطاعت در قرآن
«فَاستَخَفَّ قَومَهُ فَأطاعُوهُ إِنَّهُم کانُوا قَومًا فاسِقینَ»؛ (زخرف، ۵۴) او [فرعون] نیروهایش را تحقیر و استحقاف می نمود، در نتیجه آنها با طوع و رغبت از او اطاعت پذیری می کردند. آنها [چه فرعون و چه نیروهای او] قومی فاسق بودند. در این آیه خداوند ایجاد اطاعت پذیری در کارکنان و مدیران از طریق استخفاف و کوچک کردن آنها را نهی نموده است. در حقیقت، این آیه از عملی، پرده بر می دارد که فرعونیان در بالا بردن اطاعت پذیری قومشان استفاده می کردند. اینگونه استخفاف و ایجاد اطاعت پذیری در بین کارکنان و مدیران خشم خداوند را بر می انگیزاند و موجب عذاب الهی می شود. فرعونیان در این مسیر نادرست، مال و منال خود را به رخ قومشان، بنی اسرائیل، می کشیدند و کسانی که مال فراوانی نداشتند را تمسخر می کردند. در حقیقت، آنها سعی داشتند با ارزش قرار دادن مال، دیگران را مستولی و خود را حاکم بر دیگران قرار دهند. این رابطه ناصحیح دو طرفه است. در طرف دیگر، قوم بنی اسرائیل استخفاف فرعونیان را پذیرفته بودند. در حقیقت به ارزش مداری پول و مال دل داده بودند. شاید پیش از این تصور ما این بوده که فرعونیان با زور و تهدید از بنی اسرائیل کار می کشیده اند و آنها را بنده خود کرده بودند. اما قرآن کریم، نظر دیگری دارد و با تعریفی که در ابتدای این جستار از اطاعت پذیری شده، قرآن معتقد است بنی اسرائیل با طوع و رغبت از فرعونیان پیروی و تبعیت می کرده اند. آنها از اینکه از فرعونیان تبعیت کنند اکراهی نداشته اند «فَأطاعوُه». سپس قرآن می فرماید بنی اسرائیل به این دلیل که از فرعون اطاعت پذیری داشتند، قومی فاسق بودند «إنََّهُم کَانُوا قَوماً فاسِقِینَ». مصادیق این استخفاف از طرف مدیران عالی امروزی، به رخ کشیدن مال زیاد خود و مال اندک کارکنان، استفاده از منزل، لباس و اتومبیل های گران قیمت، ندادن وقت به بهانه جلسه داشتن و غیره می باشد. مصداق دیگر، بزرگ نمودن اسم و جایگاه سازمان و شرکت برای بالا بردن میزان اطاعت پذیری مدیران میانی، عملیاتی و کارکنان می باشد.
تأییداتی از کلام امام علی (ع)
«واطع الله فی جمیع امورک، فان طاعه الله فاضله علی ما سواها»؛ (نهج البلاغه، قسمتی از نامه ۶۹) در همه کارهایت خدا را اطاعت کن که اطاعت خدا از همه چیز برتر است. امانتداری ریشه ای ترین و کلیدی ترین واژه و معنای گستردگی است که مولای متقیان ـ علی علیه السلام ـ در حکومت داری به آن اشاره نموده است. همین واژه و معنای گسترده آن است که در قالب منشورهای اخلاقی سازمان ها و شرکت ها، مصادیق رعایت حقوق مصرف کننده، مشتری، کارکنان و زیردستان، رُقبا، هم ردیفان و همکاران، تأمین کنندگان و سرمایه گذاران و… را شکل می دهد. «…فرض الله الامانه نظاماً للامه و الطاعه تعظیماً للامامه»؛ (نهج البلاغه ، قسمتی از حکمت۲۵۲) خداوند امانت را برای سازمان یافتن امور امت و اطاعت پذیری را برای بزرگداشت مقام رهبری واجب کرد. «ایهاالناس، انی و الله، ما احثکم علی طاعه الا واسبقکم الیها و لا انهاکم عن معصیه الا و اتناهی قبلکم عنها»؛ (نهج البلاغه، قسمتی از خطبه ۱۷۵) ای مردم! سوگند به خدا من شما را به هیچ طاعتی وادار نمی کنم مگر آنکه پیش از آن خود، عمل کرده ام و از معصیتی شما را باز نمی دارم جز آنکه پیش از آن ترک گفته ام. «و قد امّرت علیکما و علی من فی حیزکما مالک بن الحارث الاشتر، فاسمعا له و اطیعا، و اجعلاه درعاً و مجناً، فانه ممن لا یخاف وهنه و لا سقطته و لا بطؤه عما الاسراع الیه احزم، لا اسراعه الی ما البطء عنه امثل»؛ (نهج البلاغه، قسمتی از نامه ۱۳) من مالک اشتر پسر حارث را بر شما و سپاهیانی که تحت امر شما هستند فرماندهی دادم. گفته او را بشنوید و از فرمان او اطاعت کنید، او را چونان زره و سپر نگهبان خود برگزینید، زیر که مالک نه سستی به خرج داده و نه دچار لغزش می شود. نه در جایی که شتاب لازم است کندی دارد و نه آنجا که کندی پسندیده است، شتاب می گیرد. «و اعملوا انه ما من طاعه الله شیئ الا یأتی فی کره و ما من معصیه الله شیء الا یأتی فی شهوه، فرحم الله المرأ نزع عن شهوته و قمع هوی نفسه»؛ (نهج البلاغه، قسمتی از خطبه ۱۷۶) آگاه باشید چیزی از اطاعت خدا نیست جز آنکه با کراهت انجام می گیرد و چیزی از معصیت خدا نیست جز اینکه با میل و رغبت انجام می شود، پس رحمت خداوند بر کسی که شهوت خود را مغلوب و هوای نفس خود را سرکوب کند. حضرت امام علی (ع) در نامه ای به مردم مصر در سال ۳۸ هجری، هنگامی که مالک اشتر را برای فرماندهی آنها برگزید، پس از معرفی ایشان می فرماید: «فاسمعوا له و اطیعوا امره فیما طابق الحق»، (نهج البلاغه، قسمتی از نامه ۳۸) به سخنان او گوش دهید و از دستورات او تا زمانی که با حق مطابقت دارد اطاعت پذیری کنید. «فلا تکونوا انصاب الفتن و اعلام البدع و الزموا ما عقد علیه حبل الجماعه و بنیت علیه ارکان الطاعه»؛ (نهج البلاغه، خطبه ۱۵۱) سعی کنید شما پرچم فتنه ها و نشانه بدعت ها نباشید و آنچه را که پیوند امت اسلامی به آن استوار و پایه های طاعت بر آن پایدار است بر خود لازم شمارید. «ولی علیکم الطاعه، و الا تنکصوا عن دعوه و لا تفرطوا فی صلاح و ان تخوضوا الغمرات الی الحق فان انتم لم تستقیموا لی علی ذلک، لم یکن احد اهون علی ممن اعوج منکم ثم اُعظم له العقوبه و لا یجد عندی فیها رخصه، فخذوا هذه من امرائکم و اعطوهم من انفسکم ما یصلح الله به امرکم و السلام»؛ (نهج البلاغه، نامه ۵۰) [به مدیران میانی، عملیاتی و کارکنان] و اطاعت من بر شما لازم است و نباید از فرمان من سرپیچی کنید و در انجام آنچه صلاح است سستی ورزید و برای رسیدن به حق تلاش کنید، حال اگر شما پایداری نکنید، خوارترین افراد نزد من انسان کج رفتار است که او را به سختی کیفر خواهم داد و هیچ راه فراری نخواهد داشت. پس دستورالمل های ضروری را از مدیران عالی خود دریافت نموده و از فرماندهان خود در آنچه که خدا امور شما را صلاح می کند، اطاعت کنید، والسلام.
آیات و سیاق های اطاعت پذیری در تفاسیر بزرگان پیشین
مبحث اطاعت پذیری به صورت کلی مد نظر دانشمندان و مفسران قرآن بوده است. مهمترین علت این امر تکرار واژه های مبتنی بر (طاعه) می باشد. مفسر بزرگ قرآن، علامه طباطبایی در بحث ضرورت اطاعت پذیری از رسول (مدیر) می گوید: «وَ أطیعُوا اللّهَ وَ أطیعُوا الرَّسُولَ فَإن تَوَلَّیتُم فَإنَّما عَلی‏ رَسُولِنَا البَلاغُ المُبینُ»؛ از ظاهر اینکه کلمه «اطیعوا» (تغابن، ۱۲) را دوبار آورد، و نفرمود: اطیعوا الله و الرسول، بر می آید که منظور از اطاعت خدا با اطاعت رسول دو چیز است و با هم اختلاف دارند و از این می فهمیم که مراد از «اطاعت خدا» منقاد شدن برای او است در آنچه از شرایع دین که تشریع کرده و پذیرفتن آن بدون چون چرا است و مراد از «اطاعت رسول» انقیاد امتثال دستوراتی است که او به حسب ولایتی که بر امت دارد می دهد؛ ولایتی که خدا به او داده است. و کلمه «تولی» در جمله «…فَإن تَوَلَّیتُم فَإنَّما عَلی‏ رَسُولِنَا البَلاغُ المُبینُ»، به معنای اعراض، و کلمه ی «بلاغ» به معنای تبلیغ است و معنای جمله این است: که اگر شما از اطاعت خدا در آنچه از دین تشریع کرده و یا از اطاعت رسول بدان جهت که ولی امر شما است، در آنچه به شما دستور می دهد اعراض کنید، رسول ما نمی تواند شما را مجبور بر اطاعت کند، برای اینکه او مأمور به این رفتار نشده، بلکه تنها مأمور شده که رسالت خدا را به شما برساند، که رسانید. از اینجا روشن می شود که آنچه رسول خدا (ص) زاید بر احکام و شرایع قرآن دستور داده ، چه اوامرش و چه نواهیش، رسالت خدای تعالی است و در حقیقت اوامر و نواهی خدا را رسانده و اطاعت مردم در آن اوامر و نواهی نیز مانند اطاعت اوامر و نواهی قرآن، اطاعت خدا است». (موسوی همدانی، ۱۳۷۴، ج۱۹، صص۵۱۳ و ۵۱۴) به نظر علامه طباطبایی، اطاعت پذیری از رسول خدا مانند اطاعت پذیری از قرآن بوده و اطاعت از خداوند محسوب می شود. ایشان در ادامه تفسیر آیات ۱۳ و ۱۴سوره تغابن، در بیان علت وجوب اطاعت از خداوند و چرایی همانندی اطاعت از خدا و اطاعت از رسول می گوید: «این آیه در مقام بیان علت وجوب اطاعت خداست و علت اینکه چرا اطاعت رسول از مصادیق اطاعت خداست. توضیح اینکه اطاعت، عبارت است از گردن نهادن در برابر اوامر و نواهی مولی، این خود یکی از شئون عبودیت و بردگی برای مولی است؛ زیرا اگر مولی برده ای را مالک می شود، هیچ منظوری ندارد جز اینکه مالک اراده و عمل برده باشد؛ به طوری که برده اش اراده نکند، مگر آنچه را که مولای اراده می کند و هیچ عملی را انجام ندهد، مگر آنچه را که مولایش از او بخواهد انجام دهد. پس طاعت مولی نحوه ای از عبودیت عبد است… اطاعت کردن یک مطیع از مطاع خود عبادت آن مطاع است و چون به جز خدای عزوجل معبودی نیست، پس طاعتی جز برای خدا و یا هر کسی که خدا اطاعتش را واجب کرده باشد صحیح نیست. در نتیجه معنای آیه مورد بحث چنین می شود: خدای سبحان را اطاعت کنید، زیرا به جز معبود کسی نباید اطاعت شود و معبود به حق هم به جز خدا کسی نیست، پس بر شما واجب است که او را عبادت کنید و با اطاعت غیر او آن غیر را که یا شیطان است یا هوای نفس شریک خدا نسازید و به این بیان روشن شد که چگونه جمله مورد بحث در مقام تعلیل است.» (موسوی همدانی، ۱۳۷۴، ج۱۹، ص۵۱۴) علامه طباطبایی سپس به تعریف توکل و اطاعت پذیری می پردازد و به تشابه معانی و رابطه رفت و برگشتی این دو مفهوم اشاره می کند. او از تعریف اطاعت استفاده کرده و اطاعت پذیری از خداوند متعال را به مطیع اراده پروردگار شدن می رساند: « اللّهُ لا إلهَ إلاّ هُوَ وَ عَلَی اللّهِ فَلیَتَوَکَّلِ المُؤمِنُونَ» (تغابن، ۱۳) این جمله بر معنای جمله قبلی که می فرمود: «اللّهُ لا إلهَ إلاّ هُوَ» تأکید می کند. توضیح اینکه «توکیل» که با «توکل» از یک ماده مشتق هستند، به معنای آن است که انسان شخص غیر خودش را قائم مقام خود کند تا او امور انسان را اداره نماید. لازمه ی این وکیل گیری این است که اراده ی وکیل قائم مقام، اراده ی موکل و فعل او فعل این باشد. این به وجهی با معنای اطاعت منطبق است؛ چون مطیع هم اراده و عمل خود را تابع اراده و عمل مطاع می داند. اراده ی مطاع، قائم مقام اراده مطیع و عمل مطیع، متعلق اراده مطاع می شود؛ گویی عمل از خود مطاع صادر شده و بنابراین، اطاعت به وجهی به توکیل برگشت می کند و توکیل به وجهی اطاعت است. پس اطاعت بنده از پروردگار خود این است که اراده خود را تابع اراده پروردگارش کند و عملی هم که می کند همین جنبه را داشته باشد. به عبارتی دیگر بنده، اراده خود را و آنچه را که متعلق اراده اوست همه را، فدای اراده و عمل پروردگارش نموده و چنین ایثاری در راه او بکند». (موسوی همدانی، ۱۳۷۴، ج۱۹، صص۵۱۴ و۵۱۵) قرآن در ابتدا مشخص می کند از چه کسانی نباید اطاعت نمود. بارزترین تأکید به این موضوع در سوره علق می باشد. این سوره در روش تحقیق موضوعی قرآن کریم، اولین سیاق را شکل می دهد. علامه طباطبایی در تفسیر توصیف کسانی که نباید از آنها اطاعت کرد چنین می فرماید: «أرَأیتَ الَّذی یَنهی عَبدًا إذا صَلّی أرَأیتَ إن کانَ عَلَی الهُدی‏ أو أمَرَ بِالتَّقوی‏ أرَأیتَ إن کَذَّبَ وَ تَوَلّی أ لَم یَعلَم بِأنَّ اللّهَ یَری»؛ این شش آیه جنبه مثل دارد، و می خواهد به عنوان نمونه چند مصداق از انسان طاغی را ذکر کند و نیز به منزله زمینه چینی است برای تهدید صریحی که بعداً به عقاب نموده. عقاب کسانی که از اطاعت او نهی می کنند و نیز زمینه ساز برای امر به عبادتش و مراد از «عبدی که نماز می خواند» به طوری که از آخر آیات بر می آید رسول خدا (ص) است، چون در آخر آیات آن جناب را از اطاعت آن شخص نهی نموده، امر به سجده اش و به نزدیک شدنش می فرماید…(کَلَّا لا تُطِعهُ وَ اسجُد وَ اقتَرِب) در این آیه ردع قبلی تکرار شده، تا در آن تأکید شده باشد، و معنای جمله «لا تُطِعهُ» این است که تو ای پیامبر او را در نهیش از نماز اطاعت مکن». (موسوی همدانی، ۱۳۷۴، ج۲۰، ص۵۵۴) براساس آیات ۸ الی ۱۴ سوره قلم، مفسران، صفات کسانی که مدیر و کارکنان دیگر نباید از آنها اطاعت کنند را توصیف نموده اند. در تفسیر نمونه ذیل تفسیر آیات ۸ الی ۱۳ اینگونه آورده شده است: «فَلَا تُطِع المُکَذِّبِینَ»؛ از آنها که دارای این صفات اند پیروی مکن… نخست می فرماید: «از تکذیب کنندگان(ی که خدا و پیامبر و روز رستاخیز و آئین او را تکذیب می کنند) اطاعت مکن»، «وَدُّوا لَو تُدهِنُ فَیُدهِنُونَ»؛ سپس به تلاش و کوشش آنها برای به سازش کشیدن پیامبر (ص) اشاره کرده، می افزاید: «آنها دوست دارند نرمش نشان دهی تا آنها (هم) نرمش نشان دهند». نرمشی توأم با انحراف از مسیر حق، «وَ لا تُطِع کُلِّ حَلَّافٍ مَّهِینٍ»؛ سپس بار دیگر از اطاعت آنها نهی کرده و صفات نه گانه مذمومی را که هر یک به تنهائی می تواند مانع اطاعت و تبعیت گردد برشمرده می فرماید: «و از هر کسی که بسیار سوگند یاد می کند و پست است اطاعت مکن»، «هَمَّازٍ مَّشَّاء بِنَمِیمٍ»؛ سپس می افزاید: «کسی که بسیار عیب جوست و به سخن چینی آمد و شد می کند» و در این کار اصرار دارد، « مَّنَّاعٍ لِّلخیرِ مُعتَدٍ أثِیمٍ»؛ در پنجمین و ششمین و هفتمین وصف می گوید: کسی که «بسیار مانع کار خیر و تجاوزگر گناهکار است»، نه تنها خود، کار خیری نمی کند و راه خیری ارائه نمی دهد، بلکه سدی است در مقابل خیر و برکت دیگران، به علاوه انسانی است متجاوز از حدود الهی و حقوقی که خدا برای هر انسانی تعیین کرده و اضافه بر این صفات، آلوده هر گونه گناهی نیز هست، به طوری که گناه جزء طبیعت او شده است، «عُتُلّ بَعدَ ذلک زَنُیمٍ» و سرانجام به هشتمین و نهمین صفات آنها اشاره کرده، می فرماید: «علاوه بر اینها کینه توز و پرخور، و خشن و بدنام است». (بابایی، ۱۳۸۲، ج۵، صص۲۴۶ و ۲۴۷)
نتیجه
اطاعت پذیری رکن اصلی نظام مدیریت در قرآن می باشد و در تعریف ، اطاعت پذیری، تبعیت از فرامین و الگوهای مدیریتی با طوع و رغبت است. مدیران عالی و الگوهای مدیریتی نباید از دل و نفس مدیران میانی، عملیاتی و کارکنان غافل باشند. در فضاهای مختلف باید به مدیران میانی، عملیاتی و کارکنان گوشزد کرد که نسبت به نفس خود کنترل کافی داشته باشند. مدیران ارشد باید روح عبودیت، تقوای در قرآن و توکل را در سازمان رواج دهند. همچنین مدیران عالی نباید از روابط خانوادگی خود و مدیران میانی، عملیاتی و کارکنان غفلت کنند. رابطه مدیران میانی، عملیاتی و کارکنان با گروه ها و احزابی که از قرآن دوری می کنند، سرچشمه عدم اطاعت پذیری و نفاق آنهاست. معیار ارزیابی عملکرد مدیران میانی، عملیاتی و کارکنان ایمان آنها نیست، معیار ارزیابی عملکرد مدیران ظاهر آنها نیست، مدیران الگوهای مدیریتی آنها باید مورد تأیید قرآن باشند و معیار ارزیابی عملکرد افراد سازمان، چه مسلمان و چه مؤمن، اطاعت پذیری آنها می باشد. مدیران عالی نباید با استخفاف و بزرگ نشان دادن خود و اسم و جایگاه سازمان، مدیران میانی، عملیاتی و کارکنان را از خود اطاعت پذیر کنند.
پی نوشت ها :
۲- Problem 3 ـ ر. ک. احد فرامرز قراملکی، «اصول و فنون پژوهش در گسترده دین پژوهی» 4 ـ Donald N.Sull 5 ـ «یا أیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا تَناجَیتُم فَلا تَتَناجَوا بِالإثمِ وَ العُدْوانِ وَ مَعصِیَه الرَّسُولِ وَ تَناجَوا بِالبِرِّ وَ التَّقوی‏ وَ اتَّقُوا اللّهَ الَّذی إِلَیهِ تُحشَرُونَ إِنَّمَا النَّجوی‏ مِنَ الشَّیطانِ لِیَحزُنَ الَّذینَ آمَنُوا وَ لَیسَ بِضارِّهِم شَیئًا إلاّ بِإذنِ اللّهِ وَ عَلَی اللّهِ فَلیَتَوَکَّلِ المُؤمِنُون یا أیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا قیلَ لَکُم تَفَسَّحُوا فِی المَجالِسِ فَافسَحُوا یَفسَحِ اللّهُ لَکُم وَ إذا قیلَ انشُزُوا فَانشُزُوا یَرفَعِ اللّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنکُم وَ الَّذینَ أوتُوا العِلمَ دَرَجاتٍ وَ اللّهُ بِما تَعمَلُونَ خَبیرٌ یا أیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إذا ناجَیتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَینَ یَدَی نَجواکُم صَدَقَهً ذلِکَ خَیرٌ لَکُم وَ أطهَرُ فَإِن لَم تَجِدُوا فَإنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ»؛ (مجادله، ۱۲-۹) ای مؤمنان! هنگامی که به گفتگو نشستید، به گفتگوی گناه آلود یا خصمانه یا گفتگوی آمیخته با گناه ورزی نسبت به رسول نپردازید، بلکه با [محوریت] نیکی و تقوا گفتگو کنید و نسبت به خدایی به سوی او خواهید رفت تقوا بورزید، گفتگوی گناه آلود از جانب شیطان است، برای اینکه مؤمنان را محزون کند، اما هیچ نمی تواند ضرری برای آنها ایجاد کند مگر اینکه خداوند اذن داده باشد،پس مؤمنان [برای دوری از تلاش شیطان و حزن و اندوه و اینکه خداوند به شیطان اذن ندهد] به خداوند توکل می کنند، ای مؤمنان! هنگامی که به شما گفته می شود از مجلسی بلند شوید، پس چنین کنید، خداوند نیز برای شما بلند می شود و هنگامی که گفته میشود مجلسی را ترک کنید، آن مجلس را ترک نمایید؛ خداوند درجات مؤمنین و عالمین بین شما را بالا می برد و او به آنچه انجام می دهید آگاه است، ای مؤمنین! هنگامی ه قرار است با رسول گفتگو داشته باشید قبل از جلسه با رسول صدقه بپردازید، این کار برای شما خیر بیشتر دارد و طاهرتر است، اگر چیزی برای صدقه دادن نیافتید خداوند بخشنده و مهربان است [و بر شما می بخشد]. ۶ ـ «أ لَم تَرَ أنَّ اللّهَ یَعلَمُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الأرضِ ما یَکُونُ مِن نَجوی‏ ثَلاثَهٍ إلاّ هُوَ رابِعُهُم وَ لا خَمسَهٍ إلاّ هُوَ سادِسُهُم وَ لا أدنی‏ مِن ذلِکَ وَ لا أکثَرَ إلاّ هُوَ مَعَهُم أینَ ما کانُوا ثُمَّ یُنَبِّئُهُم بِما عَمِلُوا یَومَ القِیامَهِ إنَّ اللّهَ بِکُلّ‏ِ شَیْءٍ عَلیمٌ أ لَم تَرَ إلی الَّذینَ نُهُوا عَنِ النَّجوی‏ ثُمَّ یَعُودُونَ لِما نُهُوا عَنهُ وَ یَتَناجَونَ بِالإثمِ وَ العُدوانِ وَ مَعصِیَه الرَّسُولِ وَ إذا جاؤُکَ حَیَّوکَ بِما لَم یُحَیِّکَ بِهِ اللّهُ وَ یَقُولُونَ فی أَنفُسِهِم لَولا یُعَذِّبُنَا اللّهُ بِما نَقُولُ حَسبُهُم جَهَنَّمُ یَصلَونَها فَبِئسَ المَصیر»؛ (مجادله، ۸-۷) آیا نمی بینی خداوند نسبت به آنچه در آسمان ها و زمین است علم دارد، هیچ گفتگوی سه نفره ای نیست که خداوند نفر چهارم آن نباشد و هیچ جلسه پنج نفره ای نیست که او نفر ششم آن جلسه نباشد، هیچ جا کوچکتر یا بزرگتر ی نیست که او با آنها نباشد، هر جا [جلسه ای] باشد [او با آنها است]، سپس خداوند در روز قیامت نسبت به آنچه انجام داده اند آگاهشان می سازد، خداوند به هر چیزی داناست. آیا نمی بینی کسانی که از گفتگو نهی شده اند، سپس به آنچه نهی شده باز می گردند و نسبت به رسول خدا گناه ورزی و دشمنی می کنند، آیا نمی بینی هنگامی که پیش تو می رسند، به گونه ای به تو سلام می کنند که خداوند به تو آنگونه سلام نکرده است. آنها به خود می گویند خداوند به آنچه می گوییم ما را عذاب نمی کند، جهنم جایشان است، پس در آن قرار می گیرند و چه بد سرانجامی است. ۷ ـ «طاعَهٌ وَ قَولٌ مَعرُوفٌ فَإذا عَزَمَ الأَمرُ فَلَو صَدَقُوا اللّهَ لَکانَ خَیرًا لَهُم فَهَل عَسَیتُم إن تَوَلَّیتُم أن تُفسِدُوا فِی الأَرضِ وَ تُقَطِّعُوا أرحامَکُم أولئِکَ الَّذینَ لَعَنَهُمُ اللّهُ فَأصَمَّهُم وَ أعمی‏ أبصارَهُم فَلا یَتَدَبَّرُونَ القُرآنَ أَم عَلی‏ قُلُوبٍ أقفالُها إِنَّ الَّذینَ ارتَدُّوا عَلی‏ أدبارِهِم مِن بَعدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمُ الهُدَی الشَّیطانُ سَوَّلَ لَهُم وَ أملی‏ لَهُم ذلِکَ بِأَنَّهُم قالُوا لِلَّذینَ کَرِهُوا ما نَزَّلَ اللّهُ سَنُطیعُکُم فی بَعضِ الأَمرِ وَ اللّهُ یَعلَمُ إسرارَهُم»؛ (محمد، ۲۶-۲۱): به طاعت و قول معروف بپردازید، هنگامی که برای امری عزم شد، اگر آنها خدا را تصدیق کنند برایشان بهتر است، پس آیا خواستید که روی گردانی کنید و در زمین فساد نمایید و قطع رحم نمایید؟ آنها کسانی هستند که خداوند لعنتشان می کند، سپس کر و کورشان می نماید، آیا در قرآن تدبر نمی کنند یا بر دل هایشان قفل خورده است؟ کسانی که بعد از اینکه هدایت برایشان مشخص شد نسبت به آن پشت کنند، شیطان آنها را در تسویل می اندازد و برای آنها زمان تراشی می کند. همه اینها به این خاطر است که به کسانی که نسبت به آنچه خداوند نازل کرده اکراه ورزیده اند گفتند ما در بعضی از امور از شما اطاعت می کنیم و خداوند بر اسرار آنها داناست.
کتابنامه: ۱٫ قرآن کریم. ۲٫ نهج البلاغه. ۳٫ ابطحی، سیدحسین، (۱۳۸۲)، اخلاقیات در مدیریت، نامه پژوهش، شماره ۵، تهران. ۴٫ الوانی، سیدمهدی، (۱۳۸۳)، اخلاقیات و مدیریت به سوی نظام اخلاقیات یکپارچه در سازمان، فصلنامه مطالعات مدیریت، شماره ۴۱-۴۲، تهران. ۵٫ بابایی، احمد علی، (۱۳۸۲)، برگزیده تفسیر نمونه، تهران: دارالکتب الاسلامیه، چاپ سیزدهم، ج ۵٫ ۶٫ دفت، ریچارد ال، (۱۳۷۷)، تئوری و طراحی سازمان، ترجمه دکتر علی پارسائیان و دکتر سید محمدعلی اعرابی، تهران: دفتر پژوهش های فرهنگی، چاپ اول، ج۱ و۲٫ ۷٫ غفاریان، وفا؛ کیانی، غلامرضا، (۱۳۸۰)، استراتژی اثربخش، تهران: انتشارات فرا، چاپ اول. ۸٫ فرامرز قراملکی، احد، (۱۳۸۳)، اصول و فنون پژوهش در گستره دین پژوهی، قم: انتشارات مرکز مدیریت حوزه علمیه قم، چاپ اول. ۹٫ مرادی زنجانی، حسین، لسانی فشارکی، محمدعلی، (۱۳۸۶)، روش تحقیق موضوعی در قرآن کریم، زنجان: معاونت پژوهشی دانشگاه آزاد اسلامی واحد زنجان، چاپ دوم. ۱۰٫ موسوی همدانی، سید محمدباقر، (۱۳۷۴)، ترجمه تفسیر المیزان، قم: دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ پنجم ، ج۱۹ و ۲۰٫ ۱۱٫ ویلا بروس، (۱۳۸۲)، کارکنان پای بند به اصول اخلاقی، افرادی سازنده و خلاق هستند، ترجمه غلامرضا جمشید نژاد نامه پژوهش، شماره ۵، تهران. ۱۲ـ Sull Donald N.(June 2003)”Managing by Commitment” Harvard Business Review منبع:مجموعه مقالات قرآن و حقوق – ش ۳

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.