تاریخ انتشار : ۱۷ شهریور ۱۳۹۷


یقین از منظر قرآن و عترت

طرح مسأله :
ازجمله اساسی ترین مراحل رشد در هر زمینه ای ،مرحله شناخت و معرفت آن زمینه و سپس شناسایی موانع آن امر است یقین نیزازاین قاعده و اصل کلی مستثنی نیست .ازاین رو اولین گام درکسب یقین شناخت یقین و موانع آن است نگارنده سعی دارد درنوشتار حاضر،گامی هرچند کوچک ولی نو درحد توان خود بردارد و به سوال زیر پاسخ دهد :یقین و موانع کسب یقین ازدیدگاه قرآن وروایات :
یقین :(۱)
آرتورجفری معتقد است :«یقین یک واژه قرضی است؛چرا که ریشه آن درزبان سامی نیامده است و درزمانی قدیم به عربی راه یافته است و از واژه یونانی «ائیکون» به معنای «تصویر، مانند و شبیه»به آرامی راه یافته است .معادل آن در سریانی نیز به معنای «توصیف کردن، نقش کردن و کشیدن» است .(۲) یقین از«یقن گرفته شده و [درلغت ]به معنای ازبین بردن شک و محقق ساختن کاراست .»«یقین ،علمی است که هیچ گونه شک و ریبی درآن راه ندارد.»(۴)«یقین، هرچیز ثابت و واضح و دانسته شده و اطمینان قلب به اینکه چیزی که تعلق کرده است ،موافق واقع می باشد.»(۵)«… اصل واحد درماده[یقن] عبارت است ازعلم ثابت درنفس به گونه ای که هیچ شکی درآن راه نیابد و دارای آرامش واطمینان خاطراست.»(۶) معنای یقین درابواب افعال،تفعل ،استفعال و ثلاثی مجرد یکسان است .(۷)

دراصطلاح «… یقین ،اعتقاد جازم و محکمی است که مطابق با عالم واقع است و …بیشتر برامور مربوط به آخرت و قضا و قدراطلاق شده است .»(۸) زیرا یکی از متعلقات یقین روز قیامت است ،امام علی ( ع ) می فرمایند : «…آنجاست که به اسرار یقین پیدا می کنند …»(۹) بدین خاطر است که یقین به روز قیامت از مسائل اعتقادی بسیار مهم است و ازمتعلقات (۱۰) یقین به شمار می آید و هیچ تردیدی درآن نیست : «ربنا انک جامع الناس لیوم لاریب فیه …»(۱۱) یقین، خطوراتی قلبی ،(۱۲) کرامت اخلاقی(۱۳)معنا بخش قرآن کریم(۱۴)،پایه و اساس دین ،(۱۵) و نوری (۱۶) است که از جانب خداوند درقلب انسان نهاده می شود،و بی شک، بهترین چیزی است که ازجانب او درقلب انسان قرار داده می شود .(۱۷)درتفسیر منسوب به امام صادق ( ع ) چنین آمده است : ( صدر؛جایگاه تسلیم،قلب ؛جایگاه یقین،فواد؛جایگاه نظر،و ضمیر ؛جایگاه سراست و نفس ؛مأوای هر نیکی و بدی .»(۱۸)یقین، نمایانگر کردارآدمی است.

امام علی (ع ) فرمودند :«درهیچ کرداری خیری وجود ندارد مگراینکه همراه با یقین و پارسایی باشد .»(۱۹)«[کسب ]یقین پس ازعبور از تمام مراحل اسلام و ایمان …به دست می آید و کسی که این مراحل عالی را به دست آورد و به عرصه یقین قدم گذارد،البته شاهد عنایات مهمی ازخدای بزرگ خواهد شد .»(۲۰) درباره رابطه اسلام و ایمان باید گفت :«…اسلام همان تسلیم شدن در برابر دین بر حسب عمل به ظواهرو جوارح است ،ولی ایمان امری قلبی است .دوم آنکه ایمان، امری قلبی است و به معنای اعتقاد و اعتراف باطنی است به گونه ای که عمل به جوارح برآن مترتب است .پس اسلام به معنای تسلیم عملی دربرابر دین همراه با اجرای همه تکالیف است و مسلمانان چه زن و چه مرد مومنین و مومنات، به آن تسلیم شده اند ؛ولی ایمان محکم کردن قلب بر دین است که عمل همراهی با اعضای بدن را به دنبال دارد و قلبشان را بر دین محکم گردانیده اند به گونه ای که اعمال جوارحی آنان را به دنبال دارد؛با این وجود هر مومنی مسلمان است ،ولی هر مسلمانی مومن نیست .»(۲۱)

لازمه یقین ،عمل به دستورات و اوامرالهی است .(۲۲)توضیح مطلب اینکه یقین ازنوع علم است و با عمل تبدیل به مرتبه بالاترعلم یعنی ایمان و سپس با عمل بیشتربه کمال خود یعنی یقین می رسد .امام علی ( ع ) درباره نقش عمل درشکل گیری یقین می فرمایند :«علم خود را نادانی،و یقین خود را شک و تردید مپندارید، پس هرگاه دانستید عمل کنید ،و چون به یقین رسیدید اقدام کنید .(۲۳)ایشان می فرمایند :اسلام را چنان می شناسانم که پیش ازمن کسی آن گونه معرفی نکرده باشد . اسلام؛همان تسلیم دربرابر خدا و تسلیم؛همان یقین داشتن، و یقین ؛اعتقاد راستین، و باورراستین؛همان اقرار درست ،و اقرار درست ؛انجام مسئولیت ها و انجام مسئولیت ها؛همان عمل کردن به احکام دین است .»(۲۴)پس ازمرتبه علم که لازمه یقین است ایمان قرار دارد.«… ایمان …مرکزی است که خصایل اخلاقی مثبت و حمیده به دورآن درحرکت می باشد .ایمان سرچشمه و سرمنشا همه فضیلت های اسلامی :همه فضایل از آن زاده می شوند و در عالم اسلام نمی توان فضیلتی را تصور کرد که بر بنیاد ایمان به خداوند و وحی او استوار نباشد .»(۲۵)

«یقین رسیدن علم و ایمان به آن مرتبه ازاحساس و شهود است که ذهن و وجدان استقراریابد و مالک شعور و عمل گردد و متیقن صاحب یقین را به سوی خود کشاند و متصرف دراو شود و از سقوط و انحراف و توقف برهاند و رستگار گردد :«…اولئک هم المفلحون »(۲۶)،(۲۷) ایمان شرط لازم و نه کافی یقین است ،وبا حقیقت یقین بسیار فاصله دارد .«یحیی بن نعمان چنین نقل می کند :نزد امام حسین (ع ) بودم که ناگاه مردی ازعرب درحالی که نقابی قهوه ای رنگ بر چهره داشت،وارد شد و به امام حسین (ع ) سلام کرد .امام ( ع ) جواب ایشان را دادند .مرد عرب پرسید:ای پسر رسول خدا (ص ) سوالی داشتم که خواهان پاسخ آنم :فاصله میان ایمان و یقین چه اندازه است ؟امام ( ع ) فرمودند :چهار انگشت .مرد عرب پرسید :چگونه ؟حضرت فرمودند : ایمان آن است که می شنویم و یقین آن است که مشاهده می نماییم و میان گوش و چشم نیزچهارانگشت فاصله است .(۲۸) یقین حقیقی،ایمان به خداست .(۲۹) و نیزبالاترین درجات ایمان به خدا ،یقین است .(۳۰) و درایمان مومن راستین،هیچ گونه شک و شائبه ای وجود ندارد .(۳۱) به دیگرسخن،یقین مرتبه والای ایمان راستین است .

خداوند درقرآن کریم می فرماید :«طس *تلک آیات القرآن و کتاب مبین *هدی وبشری للمومنین *الذین یقیمون الصلاه و یوتون الزکاه و هم بالاخره هم یوقنون»(۳۲ )امام علی (ع ) می فرماید:« … به خدا ایمان داریم،ایمان کسی که غیب ها را به چشم خود دیده، و برآنچه وعده داده اند آگاه است ایمانی که اخلاص آن شرک را زدوده، و یقین آن شک را نابود کرده است …» (۳۳) و به عکس آنان که ایمان ندارند،درشک خود غوطه ورند :(انما یستاذنک الذین لا یومنون بالله و الیوم الآخره و ارتابت قلوبهم فهم فی ریبهم یترددون ) (۳۴) امام علی ( ع ) فرمودند :«ایمان برچهارپایه استوار است : صبر،یقین،عدل ،جهاد … یقین نیز بر چهارپایه استواراست : بینش زیرکانه ،دریافت حکیمانه واقعیتها ،پند گرفتن از حوادث روزگار، و پیمودن راه درست پیشینیان .پس آن کس که هوشمندانه به واقعیت ها نگریست ،حکمت را آشکارا ببیند، و آن که حکمت را آشکارا دید ،عبرت آموزی را شناسد، و آن که عبرت آموزی را شناخت گویا چنان است که با گذشتگان می زیسته است …»(۳۵) «… یقین برسه مرتبه علم الیقین(۳۶) عین الیقین و حق الیقین می باشد .(۳۷)

«کلا لو تعلمون علم الیقین * لترون الجحیم * ثم لترونها عین الیقین *(۳۸) و تصلیه جحیم * ان هذا لهو حق الیقین ) (۳۹)مرتبه اول عین الیقین است .«دراین باره [=معنای یقین درآیه بالا ]دو دیدگاه است ،اول :به معنای علم یقین است که اضافه وصفی است … دوم :یقین به معنای مرگ و بعث و قیامت است …(۴۰) برخی « … مراد از «علم یقین«درآیه بالا را مرگ دانسته اند .»(۴۱) علم الیقین،آن علمی است که باعث آرامش قلب پس از آشفتگی شک است و به همین خاطر وصف خدا واقع نمی شود .»(۴۲) و آن علمی است که مطابقت با واقع داشته باشد و بر پایه دیدن و حس ،یا دلیل عقل پذیریا نقل صحیح از معصومین ( ع ) باشد .( ۴۳)پاره ای ازدانشمندان اهل سنت درتعریف علم الیقین گفته اند : «علم یقینی،علمی است که ازاعتقاد و باورمنطبق با واقع برخاسته و از مشاهده عینی ،یا ازدلیل قطعی ثابتی پدید آمده باشد که عقل صحیح ،یا نقل ثابت از رسول اکرم (ص ) برآن دلالت کند .»(۴۴)

در بررسی این دیدگاه باید گفت که دارای چند اشکال است :۱-از قرآن سخنی به میان نیامده است . ۲- بنا برحدیث غدیرخم سنت ائمه طاهرین (ع ) از سنت رسول خدا (ص ) جدا نیست .۳-وقتی سنت ثابت رسول خدا ( ص ) ذکر شود عقل صحیح نیز زیر مجموعه آن است .مرتبه دوم عین الیقین است .درتفسیرآیه (لترون الجحیم )(۴۵) آمده :«مراد دیدن دوزخ قبل از قیامت با چشم بصیرت و امری قلبی که آثاریقین است .این یقین به حضرت ابراهیم (ع ) نیزداده شده است … درآیه «ثم لترونها عین الیقین»(۴۶) مراد،خود یقین است یعنی یقین خالص و ناب را مشاهده می نمایند و این در روز قیامت است و دلیلش آیه (ثم لتسئلن یومئذ عن النعیم )(۴۷)است . مرتبه سوم،حق الیقین است .«درحق الیقین دوئیت [=دو گانگی] بین عالم و معلوم متصور نیست ،بلکه صرفا اتحاد است ؛چون درحق الیقین رسم دویی از مشاهد و مشاهد و معاین و معاین برخیزد .درحق الیقین انسان به مرتبه وصال و اتصال نائل می آید و دراین مرتبه است که وصال به تجلی ذاتی و مشاهده ذاتی صورت می پذیرد .»(۴۸).

«یعنی این مطالبی که بر تو عرضه شد مطالب حقی است که هیچ شکی در آن راه ندارد بلکه فراتر از آن یقینی است که هیچ شائبه ای درآن راه ندارد … .»(۴۹)کوتاه سخن اینکه«…یقین همان علمی است که دارای صفت تثبث و اطمینان است و این معنا مطلق است،پس اگر ازآن مفهوم یقین به طور مطلق باشد،گفته می شود که همانا علم یقین یعنی علمی در مرتبه یقین و اگر در آن نقطه متمرکزی که سرچشمه آثار و نشانه ها باشد و تصمیم، وقاطعیت و علم ازآن نشات گیرد، به آن عین الیقین گویند، گویا مرکزو منشا تحقق یقین است،و اگر تحقق و ثبات و آرامش یقین ازحیث یقین بودن آن و اینکه قائم به ذات خویش است صورت پذیرد ،به آن حق الیقین (۵۰)گویند که بالاترین مرتبه یقین است.(۵۱)۳-موانع کسب یقین :۳-۱ ظلم :«به تجاوز ازحق،ظلم گفته می شود،خواه زیاد باشد یا اندک .و بدین خاطراست که برای گناهان بزرگ و کوچک هر دو،بکار می رود . براین اساس حضرت آدم ( ع ) را بخاطر تجاوزش و ابلیس را با آن گناه بزرگش ظالم می خوانند،گرچه میان این دو ظلم تفاوت زیادی وجود دارد .(۵۲) بی شک یکی ازموانع کسب یقین و ایجاد کننده شک و دودلی ظلم است .

خداوند در قرآن کریم می فرماید :«افمن اسس بنیانه علی تقوی من الله و رضوان خیرام من اسس بنیانه علی شفا جرف هارفانهار به فی نار جهنم و الله لا یهدی القوم الظالمین * لا یزال بنیانهم الذی بنوا ریبه فی قلوبهم الا ان تقطع قلوبهم و الله علیم الحکیم »(۵۳) درآیه … الذین آمنوا و لم یلبسوا امائهم بظلم … (۵۴)مراد ازظلم،شک شکاکین درامرآخرت است .(۵۵) ۳ -۲ فساد : فساد خروج یک چیز ازحد اعتدال است،خواه این خروج کم باشد خواه زیاد ،و با مفهوم صلاح متضاد است .فساد درباره نفس و جسم انسان بکار می رود و به آنچه که ازاستقامت خارج شده نیزاطلاق می گردد .(۵۶) قرآن نیز فساد را زمینه سازشک معرفی می کند : «فلما جاءتهم آیاتنا مبصره قالوا هذا سحر مبین * و جحدوا بها و استیقنتها انفسهم ظلماً و علواً فانظرکیف کان عاقبه المفسدین ».(۵۷)۳-۳ اعراض ازخدا :کسانی که از یاد خداوند روی گردان شوند با شیطان دم سازمی گردند و درآنان این گمان پدید می آید که هدایت یافته اند .

خداوند در قرآن کریم اوصاف آنان را چنین بیان می کند : «و من یعش عن ذکر الرحمن نقیض له شیطانا فهو له قرین * و انهم لیصدونهم عن السبیل و یحسبون انهم مهتدون »(۵۸) روی گردانی از یاد خدا موجب چیرگی شیطان بر ایشان شده و آنان را درگمان باطل فرو می برد . ۳- ۴ تکذیب :مراد ازمانع تکذیب،نسبت دروغ دادن به دیگران به ویژه اهل صدق است ،که نمونه بارز آن رسول خدا ( ص ) ،ائمه طاهرین ( ع ) و انبیای عظام هستند . تکذیب ازآن جهت که برخواسته ازعلم نمی باشد،سبب ایجاد ظن و گمان و مانعی درجهت کسب یقین است . خداوند در مورد کسانی که به تکذیب رسول خدا ( ص ) پرداختند،چنین می فرماید :«فان کذبوک فقل ربکم ذورحمه واسعه و لایرد باسه عن القوم المجرمین *سیقول الذین اشرکوا لو شاءالله ما اشرکنا و لا آباءنا و لا حرمنا من شیء کذلک کذب الذین من قبلهم حتی ذاقوا باسنا قل هل عندکم من علم فتخرجوه لنا ان تتبعون الا الظن و ان انتم الا تخرصون ).(۵۹)نسبت به پیامبران ( ع ) اقوام گذشته نیزتکذیب وجود داشته است :«الم یاتکم نبو الذین من قبلکم قوم نوح و عاد و ثمود و الذین من بعدهم لا یعلمهم الا الله جاءتهم رسلهم بالبینات فردوا ایدیهم فی افواههم و قالوا انا کفرنا بما ارسلتم به و انا لفی شک مما تدعوننا الیه مریب )(۶۰) قوم حضرت صالح ( ع ) به او چنین خطاب می کردند : «قالوا یا صالح قد کنت فینا مرجوا قبل هذا اتنهانا ان نعبد ما یعبدآباونا و اننا لفی شک مما تدعونا الیه مریب »(۶۱)

۳-۵ استکبار :استکباردرلغت ازباب استفعال ازریشه «کبر» است . کبر حالتی مخصوص انسان است که از خود راضی است و خود را از دیگران برترو بالاتر می داند .(۶۲)زمانی که انسان استکبار می ورزد همانند زمین بلند و سراشیبی است که در آن چیزی نمی روید و خود را از علم و به طریق اولی از علم محروم کرده است و به حالت فعلی راضی است و چه بسا پست ترنیز می گردد،و در برزخ شک ،تردید، دودلی و گمان می ماند : «فلما جاءتهم آیاتنا مبصره قالوا هذا سحر مبین * و جحدوا بها و استیقنتها انفسهم ظلما و علوا فانظر کیف کان عاقبه المفسدین »(۶۳)طبق آیه بالا استکبار و خود بزرگ بینی (علو )،مانع یقین حقیقی است …. درحقیقت،گاه پیش می آید که انسان از طریق ذهن و نه ازطریق عقل ،معرفتی به خدا حاصل می کند، و این معرفت یک دم مانند برقی که به محض ظهور ناپدید شود ،به او روشنی می بخشد و سپس روحش را در ظلمت انفعالات نفسانی که دروجود او درتلاطم است رها می کند .

پس خدا را انکار می کند ،زیرا از او تنها معرفتی ازطریق ذهن داشته است نه از طریق عقل که به یقین آن روشنی پایدار می شود و سینه همواره ازآن روشن می ماند .انکار ازآن جهت حاصل می شود که ظلمت انفعالات دل را به تمامی درخود می پوشاند …اما این یقین {= آیه بالا} ،یقین نفس بود نه یقین دل زیرا یقین دل ازمعرفتی بر می آید که از طریق عقل حاصل می شود و یقین نفس ازمعرفت حاصل از طریق ذهن … »(۶۴)«وقال فرعون یا ایها الملا ما علمت لکم من اله غیری فاوقد لی یا هامان علی الطین فاجعل لی صرحا لعلی اطلع الی اله موسی وانی لاظنه من الکاذبین * فاستکبرهو و جنوده فی الارض بغیر الحق و ظنوا انهم الینا لا یرجعون »(۶۵)ازنمونه های قرآنی تکبر،فرعون است . درآیات بالا شک و دودلی فرعون بخاطر تکبراو است .نمونه دیگر،سران قوم حضرت نوح (ع ) هستند که بر وی و پیروانش تکبر می ورزیدند و گمان می کردند حضرت نوح (ع ) دروغگوست :«فقال الملا الذین کفروا من قومه ما نراک الا بشرا مثلنا و ما نراک اتبعک الا الذین هم اراذلنا بادی الرای و ما نری لکم علینا من فضل بل نظنکم کاذبین ».(۶۶)

۳-۶ حرص و آزمندی : حرص و آز ازجمله رذایل اخلاقی است که در دنیا خواری و ذلت و درآخرت عذاب الهی را به دنبال دارد .ازآنجا که دنباله روی حرص و آزمستلزم زیر پا گذاشتن قوانین الهی است لذا مانع کسب یقین و موجب از بین رفتن یقین انسان نسبت به اعتقادات دینی و آخرت است .امام علی (ع ) دراین باره می فرمایند :«آزمندی یقین را تباه می سازد .»( ۶۷)ایشان در سخنی دیگر دراین باره چنین می فرمایند :«علت تباهی یقین ،طمع است .»(۶۸)

۳-۷ مجادله کردن دردین:برپایه آیات قرآن (۶۹) یکی از صفات پسندیده حق پذیری است .آفت حق پذیری مجادله است و برای رهایی از آن باید قرآن و سنت (۷۰)را معیار قراردهیم ؛چه مجادله کردن در دین یقین را از بین می برد .امام علی ( ع ) می فرماید :«مجادله کردن در دین،یقین را از بین می برد .»(۷۱)

۳-۸ همنشینی با اهل دنیا :بی شک،خلق و خوی همنشین درانسان اثرگذار است .بدین صورت که همنشین خوب ،خوبی را برای انسان باقی و همنشین بد، نیززشتی ها و رذایل را برای انسان به ارث می گذارد .حال برای کسب یقین بایست ازاهل دنیا که آلوده به شک و تردیداند کناره جست .امام علی (ع ) می فرماید :آمیزش با دنیا پرستان،دین را عیبناک و یقین را سست می کند .(۷۲)
دیدگاه مفسران قرآنی
۲ -طرح مساله :ازراههای شناخت معنای اصطلاحی مفاهیم قرآنی پس از قرآن و سنت،کنکاش درآثارمفسران قرآنی است که به نکات نغزی دست می یازند و پرده ازبرخی مبهمات قرآنی و روایی برمی دارند .ازدیگر سو باید براین امر حساس بود که ایشان گاه راه خطا پوییده اند . لذا برمحقق فرض است به دور از هیچ گونه تعصبی و براساس معیارقرآن و سنت به نقد ومحک سخنان ایشان اقدام ورزد .نگارنده با این دیدگاه برآن است به عرضه دیدگاه مفسران قرآنی درباره یقین بپردازد و به منظورتایید دیدگاههای مطابق با قرآن و سنت مویدات و مستندات آن را در پاورقی ذکر نماید.۲-۱-خواجه نصیرالدین محمد بن حسن طوسی (مفسر و دانشمند قرآنی ۶۷۲ – ۵۹۷ ه -ق )«یقین درعرف اعتقادی باشد جازم مطابق ثابت ،که زوالش ممکن نباشد ،و آن به حقیقت مولف بود از علم به معلوم،و ازعلم به آنکه خلاف آن علم اول محال باشد .

و یقین را مراتب است و درتنزیل[ قرآن] علم الیقین و عین الیقین و حق الیقین آمده است …و درمثل آتش که درباب معرفت گفته آمد ،مشاهده هرچه درنظرآید به توسط نورآتش به مثابت علم الیقین است و معاینه جرم آتش که مفیض نوراست برهرچه قابل اضائت باشد بمثابت عین الیقین ،(۷۳) و تاثیرآتش در آنچه بدو رسد تا هویت او محو کند آتش صرف بماند حق الیقین …»(۷۴)آنگاه که یقین درست باشد نورسعادت در قلب انسان می درخشد و وعده خدا درباره روزی دنیا و ثواب آخرت را تصدیق می کند و سراپای بدنش به خاطروعیدهای خداوند و عتاب او خشوع می ورزد وعمل می کند و ازحرام ها دوری می کند و عقل او نفس را بخاطر کوتاهی دریاد خدا و یاد آوری اندیشه ورزی مورد محاسبه قرارمی دهد و صاحب چنین حالاتی سخنش یاد خدا و سکوتش فکرو نگاهش عبرت آموزی و یقین به کوتاهی آرزو که بی رغبتی و زهد نسبت به دنیا را به دنبال دارد و بی رغبتی به دنیا سخن حکیمانه را در پی دارد (۷۵)چرا که ذهن ازغصه های دنیوی خالی است .بدین خاطرامام علی (ع ) فرمودند :«کسی که نسبت به دنیا بی رغبت باشد قلب و بدنش آسوده است و کسی که به آن کشش یابد قلب و بدن خود را به زحمت انداخته است ».

و فقط خداوند رادرنظردارد و به کسی جزخداوند استرجاع نمی دهد ،چنان که خداوند پاک و منزه درمورد حضرت ابراهیم فرمودند :«ان ابراهیم لحلیم اواه منیب»(۷۶)یعنی بازگشتی به سوی خدا که هیچ چشم داشتی از دنیا به دنبالش نیست .به اندازه یقین بندگان،اخلاص و تقوی وجود دارد .(۷۷)و این حالات نیکو باعث می شود که صاحب چنین احوالاتی درمیان خواب و بیداری او را(۷۸) ببیند .با یقین تمام وسوسه های نفسانی برطرف می گردد . چه یقین آن است که دیدگان حقیقت ایمان را مشاهده نمایند با یقین همچنین تردید به سبب مشاهده غیب برطرف می گردد . یقین آرامش خاطربدون آشفتگی است و زمانی که قلب با حقایق یقین تکامل یافت،بلاء نزد وی نعمت و آسایش نزد او مصیبت است تا جایی که از بلاء ،عذاب می طلبد و ازعافیت هراسناک می شود .»۲-۲ ملا محسن فیض کاشانی (مفسر و محدث قرآنی ۱۹۰۱ ، ۱۰۰۶ ه. ق ) (۷۹)یقین آن است که همه اشیاء را ازمسبب الاسباب [ = خدا ]بدانی و به واسطه ها توجه نکنی بلکه همه واسطه ها را مسخردرتحت امرخدا بدانی که هیچ حکمی ازخود ندارد سپس به تضمین خداوند پاک و منزه دردادن روزی اعتماد ورزی(۸۰)و اینکه هرچه برای او تقدیرشده به او می رسد سپس قلبش پذیرا باشد که (من یعمل مثقال ذره خیرا یره * و من یعمل مثقال ذره شرا یره )(۸۱) سپس شناخت پیدا کند به اینکه خداوند درهرحالی برحالات او آگاه است و ناظر برخطورات درونی و افکارپنهانی اوست پس درتمام حالات و کارها مودب به تادیب الهی است و تلاشش درخود سازی برای رضای خداوند و درکنف او شدیدتراز ظاهر سازی برای مردم(۸۲) است .»(۸۳)

«بدان آنکه اعتقاد محکم بریگانگی فاعلیت و قدرت خداوند دارد و او کمال علم و قدرت به اندازه کفایت بندگان است و اینکه خداوند سراسر رحمت و لطف و عنایت به تمام و یک یک بندگان است و اینکه بالاترازقدرت او دیگر هیچ قدرتی وجود ندارد و بالاتر ازعلم و رحمت او علم و رحمتی نیست بی شک فقط و فقط به او توکل می ورزد(۸۴) و به غیراو چه بالعرض و چه بالذات هیچ توجهی ندارد و هرکه این را درخود ندارد به خاطر دو علت است یا سستی و ضعف یقین و یا ضعف قلب به خاطر چیرگی ترس براو و هراسانی وی به خاطرغلبه خیالات؛چرا که قلب گاهی اوقات با پیروی بی چون و چرای و هم و نقصان یقین دچارهراس می شود(۸۵) هراسی مانند آنکه شب همراه با مرده ای در قبر یا بستری بخوابد بدون اینکه هیچ نفرتی از دیگر موجودات داشته باشد .پس توکل کامل نمی شود مگر با قوت قلب و قوت یقین هر دو؛چرا که با هر دوی آنها آرامش وطمانینه قلب حاصل می شود .پس آرامش قلب مطلبی است و یقین مطلب دیگری .چه بسیاریقینی که هیچ آرامش وطمانینه ای به دنبال ندارد همانند کن خداوند به ابراهیم خلیل که فرمود : (… اولم تومن قال :بلی ولکن لیطمئن قلبی…)(۸۶)و چه بسیارمطمئنی که هیچ بهره ای از یقین نبرده است مانندبزرگان سایر کیشها و فرقه ها .زیرا یهودی دریهودیت خود و نصرانی در نصرانیت خود اطمینان خاطردارند ولی هیچ یقینی ندارند،بلکه از گمان و هوای نفس خود پیروی می کنند با اینکه ازسوی خداوند برای آنان هدایت فرستاده شده است که عامل یقین است ولی آنها ازآن رویگردانند …(۸۷)

۲-۳ محمد باقر بن محمد تقی مجلسی (مفسر و محدث قرآنی ۱۱۱۱ – ۱۰۳۷ ه. ق )علامه مجلسی درتوضیح مراتب سه گانه یقین چنین نگاشته است : «اولین مرتبه [علم الیقین]،مرتبه صاحبان اندیشه و استدلال است ،همانند کسی که آتش را ندیده است و از روی دود آن بروجود آتش استدلال می کند .دومین مرتبه[عین الیقین]،مرتبه صاحبان کشف و شهود است ،همانند کسی که ذات آتش را با چشمانش مشاهده و ادراک نماید .سومین مرتبه [حق الیقین]،مرتبه اهل یقین است همانند کسی است که در وسط آتش باشد و متصف به صفات آتش گردیده باشد اگرچه چشمش همانند آتش گداخته و سرخ درآتش نشده باشد اما تو او را آتش می پنداری در حالی که آتش نیست و این جایگاهی است که گامها درآن می لغزد و عقلها و ادراکها گمراه و سرگردان می شوند و اینجا مجال صحبت درباره آن نیست .(۸۸)

ایشان سپس با اشاره به اختلاف ادراکات آدمیان و نیز دیگر تفاوتهای آنان به بیان این مهم پرداخته اند که «خداوند درقرآن کریم از این امر(یقین ) به اعتقادی قلبی یاد کرده ،بدون اینکه به ضرس قاطع مقدارمعینی را برای آن مشخص گرداند پس با این حساب مراد الهی،مطلق اعتقاد قلبی است ؛خواه علم طمانینه یا علم الیقین یاحق الیقین یا عین الیقین باشد ،پس حقیقتی واحد است که همان اعتراف قلبی و اعتقاد علمی است و تفاوت به زیاده یا نقصان درافرادی است که دارای این صفاتند که از مشخصات این افراد آن است که دراین حقیقت داخل نیستند …»(۸۹)

۲-۴-احمد بن محمد مهدی نراقی (فقیه و دانشمند قرآنی ۱۲۴۵-۱۱۸۵ ه.ق )«…پس چنان که دانستی ،یقین ضدحیرت و شک است ،ازآن راه که جزم درآن معتبراست .ومقابل جهل مرکب است،چون موافقت با واقع درآن لازم است .و مورد یقین و متعلق آن یا از لوازم یا اجزای ایمان است مانند وجود واجب -سبحانه -و صفات کمالیه او و مباحث متعلقه به نبوت و امامت و احوال نشاه آخرت .یا آن را مدخلیتی درایمان نیست ،چون حقایق اموری که ایمان بدون آنها تمام و جاهل به آنها ازاهل اسلام است …مطلق علم و یقین خواه دراموری که متعلقه به دین باشد یا غیردین،شخص نفس انسانی را کمال ،و شاهد روح را حسن و جمال است ،و وصول سعادت را باعث و دخول در خیل مجردات را «مورث»است .آری یقین در مباحث الهیه و مطالب دینیه درتحصیل سعادات اخرویه،اکمل ،و درتکمیل نفوس انسانیه«ادخل»است ؛زیرا که ایمان موقوف به آن،بلکه اصل آن و عین آن است،و سایرعلوم شاخ و برگ آن؛و رستگاری درآخرت بدون آن غیرحاصل ،و فاقد آن درحزب کفارداخل است .و بالجمله شکی نیست که مرتبه یقین اشرف فضایل،افضل کمالات،اهم اخلاق ،اعظم صفات ،کیمیای سعادت ،معراج کرامت ،اکسیراکبر، و کبریت احمر(۹۰)است .

و به این سبب سید رسل (ص ) فرمودند :« اقل ما اوتیتم الیقین و عزیمه الصبر و من اوتی حظه منها لم یبال ما فاته من صیام النهارو قیام اللیل»(۹۱) فرمودند :«الیقین الایمان کله »(۹۲)و نیزاز آن حضرت مروی است که : «ما آدمی الا و له ذنوب ولکن من کانت عزیزته العقل و سجیته الیقین لم تضره الذنوب لانه کلما اذنب ذنبا تاب و استغفرو ندم فتکفرذنوبه و یبقی له فضل یدخل به الجنه(۹۳ ) حضرت امام صادق (ع ) فرمودند که :(ان العقل الدائم علی الیقین افضل عندالله تعالی من العمل الکثیرعلی غیریقین )(۹۴) «مرتبه اول :علم الیقین است :و آن اولین مرتبه یقین است و عبارت است از:اعتقاد ثابت جازم مطابق واقع .و آن حاصل می شود ازترتیب مقدمات و استدلال،مانند یقین کردن به وجود آتش درموضعی به مشاهده دود .مرتبه دوم : علم الیقین است ؛وآن عبارت است ازمشاهده مطلوب و دیدن آن به چشم بصیرت و دیده باطن،که به مراتب روشن تر از دیده ظاهراست .

و آنچه مشاهده ازآن شود واضح تر و ظاهرتر است .و اشاره به این مرتبه است آنچه سید اولیاء درجواب ذعلب یمانی (۹۵) که سوال کرد ازآن حضرت که :«هل رایت ربک ؟»یعنی :«آیا پروردگارخود را دیده ای ؟» فرموده اند :« لم اعبد ربا لم اره» یعنی :بندگی نمی کنم خدایی را که ندیده باشم .»(۹۶)و همین است مراد آن حضرت ازاین که فرمود که :«رای قلبی ربی »یعنی :«دید دل من پروردگار مرا ».واین مرتبه هم نمی رسد مگر به ریاضت و تصفیه نفس، تا اینکه تجرد تام ازبرای او حاصل شود .و این مانند یقین کردن به وجود آتش است به معاینه دیدن آن .مرتبه سوم :حق الیقین است ؛و آن عبارت است ازاینکه میان عاقل و «معقول»وحدت معنویه و ربط حقیقی حاصل شود ،به نحوی که عاقل ،ذات خود را «رشحه ای »(۹۷) از رشحات فیض معقول و مرتبط به او بینند ( و انا فانا )(۹۸) اشراقات انواراو را به خود مشاهده نماید، مانند یقین کردن به وجود آتش به داخل آن شدن . و رسیدن به این مرتبه موقوف است به مجاهدات شاقه، و ریاضات قویه صعبه،و ترک رسوم و عادات، و قطع ریشه شهوات ،و بازداشتن دل ازخواطر نفسانیه و افکارردیه شیطانیه ،و پاک نمودن خود ازکثافات عالم طبیعت ناهنجار،و دوری از علایق و زخارف دنیای غدار .
درره منزل لیلی که خطرهاست در آن شرط اول قدم آن است که مجنون باشی
و کیف تری لیلی بعین تری بها سواها و ما طهرتها بالمدامع
و تلتذ منها بالحدیث و قد جری حدیث سواها فی خروق المسامع (۹۹)
او را به چشم پاک توان دید چون هلال هردیده جای جلوه آن ماه پاره نیست
بلکه یقین حقیقی نورانی خالی ازظلمات شک و وهم و «شوایب» (۱۰۰)، اگرچه درمرتبه اول باشد به محض فکر واستدلال حاصل نمی گردد ،بلکه حصول آن به تصفیه نفس از کدورات اخلاق ذمیمه منوط ،و حصول آن به ریاضات و مجاهدات مربوط است .(۱۰۱)در«جامع السعادات»نیزعلاوه بر مطالب بالا «وصیت لقمان به فرزندش آمده است که فرمود :«یا بنی ! لا یستطاع العمل الا بالیقین و لایعمل المرء الابقدر یقینه و لا یقصرعامل حتی ینقص یقینه ».(۱۰۲)

۲-۵-سید روح الله موسوی خمینی (ره ) (مفسرو فقیه قرآنی ۱۳۶۸ -۱۳۷۸ ه .ش )امام خمینی (ره ) دربیان اینکه راحتی درطلب یقین است در کتاب خود «شرح چهل حدیث»چنین می فرمایند :«… پس بدان که انسان دارای یقین به حق و تقدیرات او و معتمد به رکن رکین قادرعلی الاطلاق،که جمیع امور را از روی مصالح مقرر می فرماید و دارای رحمت کامل مطلقه و بالجمله رحیم مطلق و جواد مطلق است ،البته با چنین یقینی امورمشکله بر او آسان شود و جمیع مصیبتها برای او سهل گردد ؛(۱۰۳) وطلب او درتحصیل معیشت با طلب اهل دنیا و اهل شک و شرک بسیارفرق دارد . آنهایی که به اسباب ظاهریه اعتماد دارند درحصول آنها دائماً متزلزل و مضطرب هستند؛و اگر به آنها صدمه ای وارد شود،خیلی ناگواربه نظرآنها آید،زیرا که آن را محفوف به مصالح غیبیه نمی دانند .وبالجمله کسی که تحصیل این دنیا را سعادت خود می داند در تحصیل آن به رنج و عنا (۱۰۴)(سختی و دشواری ) مبتلاشود و راحت و خوشی ازاو بریده شود و تمام همش و دقتش صرف درآن شود؛چنانچه می بینیم که اهل دنیا دائماً درتعب هستند و راحتی قلب و جسم ندارند (۱۰۵)

و همین طوراگرازدست آنها دنیا و زخارف آن برود،به حزن و اندوه بی پایان مبتلا شوند؛ (۱۰۶)واگر مصیبتی برآنها واردشود تاب و توان ازآنها برود و درمقابل حوادث اصطبارنکنند . و این نیست جز آنکه شک و تزلزل در قضای الهی و عدل آن دارند؛وثمره آن این قبیل اموراست .(۱۰۷)۲-۶-عبدالله جوادی آملی (مفسر و فقیه قرآنی-۱۳۱۲ ه.ش ) «یقین چون از شئون معرفت و علم است ،به معروف و معلوم تعلق می گیرد و چون اسمای حسنای الهی ،که معروف است ،تعدد دارد ،معرفتها نیز متنوع خواهد بود و هرمعرفتی درحد خود از یقین برخورداراست .ازاین رو می توان برای یقین انحای گوناگون به لحاظ متعلق آن تصور کرد .عمده مراتب یقین است که به حسب متعارف آن را به یقین علمی (علم الیقین ) ویقین عینی (عین الیقین ) و یقین حقی (حق الیقین ) تقسیم کرده اند و چون متعلق آن که اسمای حسنای الهی است،نامحدود است ،حد خاصی از حصول یقین یا شهود آن را نمی توان پایان مرحله یقین دانست .

حاصل اینکه،حقیقت یقین نوری است تشکیکی،که هم فزونی پذیراست و هم حد خاصی ندارد . (۱۰۸)۲-۷-حسین مظاهری (مفسر و فقیه قرآنی-۱۳۱۲ ه .ش ) «البته اهل دل،با اقتباس ازقرآن، برای یقین سه مرتبه ذکر کرده اند :علم الیقین،و عین الیقین و حق الیقین .مراد آنان از علم الیقین ،یقین ناشی از دلالات و استدلالات حسی است یقین به مرگ براثرمشاهده مرگ دیگران و یقین به وجود آتش با دیدن دود .مقصود ازعین الیقین،یقینی است که به وسیله چشم ظاهر و چشم بصیرت حاصل می شود،مانند یقین به مرگ هنگام جان دادن و یقین به وجود آتش هنگام مشاهده آن . منظور ازحق الیقین،یقینی است که براثر وجدان کردن یک امر پدید می آید ،مانند یقین به مرگ هنگامی که طعم آن را می چشد (۱۰۹)و یقین به وجود آتش هنگامی که درآن می افتد .»(۱۱۰)
نتیجه :
نتایج کلی حاصل ازاین مقاله به قرارزیراست :۱-بیشتردیدگاهها برگرفته از قرآن کریم و روایات معصومین ( ع )است .۲-بیشتردیدگاهها درباره ترمینولوژی،مراتب و پی آمدهای یقین است .۳-درپاره ای از دیدگاهها توجیهات فلسفی آیات و روایات نهفته و برخی دیگرنقش شرح و تفسیرآنها را دارند .۴-تمام مباحث مربوط به یقین به شکل جامع ذکرنشده است . ۵-سیرمنطقی مباحث حفظ نشده است .۶-بنا به اقتضای زمان فاقد اسلوبهای روش تحقیق اند .
پی نوشت ها:

۱-sure ،positive ،certituel2-واژه های دخیل در قرآن مجید ،جفری ،ترجمه بدره ای، ص ۴۱۹-۴۱۸ با دخل و تصرف . ) ۳-العین فراهیدی ،ج ۹، ص ۲۲۰؛ و القاموس المحیط ،فیروز آبادی، ج ۴ ،ص ۲۷۸ ). ۴-المیزان فی تفسیرالقرآن، طباطبایی، ج ۲۰ ،ص ۳۵۱ ) . ۵-لغت نامه دهخدا،دهخدا ،ص۲۱۰۵۵٫۶-التحقیق فی کلمات القرآن مصطفوی، ج۱۴، ص ۲۶۳ ) . ۷-الصحاح تاج اللغه و صحاح العربیه، جوهری ،ج ۲، ص ۱۰۶۶ ) .۸-بحارالانوار، مجلسی، ج ۶۶، ص ۱۵۹ .۹-موقنه بغیب انبائها …»نهج البلاغه، سید رضی، ترجمه دشتی، خطبه ۸۳٫ ۱۰-متعلق دیگر یقین قرآن کریم است :«تنزیل الکتاب لاریب فیه من رب العالمین .»(السجده ۲۰ )«از دوران ظهور حضرت قائم ( عج ) نیز در روایات ائمه طاهرین ( ع ) به یقین نام برده اند .(بحارالانوار، مجلسی ،ج ۴۳ ،۱۳۷۵)۱۱-پروردگارا، به یقین تو در روزی که هیچ تردیدی درآن نیست گرد آورنده [جمله] مردمانی -…(آل عمران ۹ )برای آگاهی بیشترنک:آل عمران ۲۵ ،النساء ۸۷ ،الحج ۷ ،المومن۵۹ و الشوری ۷ .۱۲-بحارالانوار،مجلسی، ج۶۷ ،ص ۱۷۸ .۱۳-الکافی، کلینی، ج ۲، ص ۵۶٫ ۱۴-عده الداعی، ابن فهد حلی ،ص ۲۹۳ . ۱۵-فرهنگ لغات و اصطلاحات و تعبیرات پرتوی از قرآن ،جعفری ،ج ۶ ،ص ۲۷۸٫۱۶-بحار الانوار، مجلسی ،ج ۷۴، ص ۲۹۴ .۱۷-بحارالانوار، مجلسی ،ج ۷۴ ،ص ۲۹۴٫۱۸-«الصدر معدن التسلیم و القلب معدن الیقین و الفواد معدن النظر و الضمیر معدن السر و النفس ماوی کل حسنه و سیئه»تفسیر قرآنی و زبان عرفانی ،نوبا، ترجمه سعادت، ص ۲۷۴ .۱۹-«لاخیر فی عمل الا مع الیقین و الورع »(غررالحکم و درر الکلم ،آمدی، ص ۵۶ ،ش ۲۹۴۲ ).۲۰-تبار، فیروزآبادی، سیمای یقین در قرآن و روایات، ص ۹۵ ) .۲۱-المیزان فی تفسیرالقرآن ،طباطبایی، ج ۱۶، ص ۳۱۴ .۲۲-اقبال الاعمال ،سید بن طاووس، ص ۲۲۹ . ۲۳-«لا تجعلوا علمکم جهلاو یقینکم شکا اذا علمتم فاعملوا و اذا تیقنتم فاقدموا .»( نهج البلاغه،سید رضی ،ترجمه دشتی ،حکمت ۲۷۴ ) .۲۴-قال علی (ع ) :لآنسبن الاسلام نسبه لم ینسبها احد قبلی الاسلام هو التسلیم هو الیقین و الیقین هو التصدیق و التصدیق هو الاقرار و الاقرار هو الاداء و الاداء هو العمل ) ( همان ،حکمت ۱۲۵ ) .۲۵-مفاهیم اخلاقی -دینی قرآن ،ایزوتسو، ص ۳۷۳ .۲۶-«و…آنها همان رستگارانند.»(البقره،۵)۲۷-فرهنگ لغات و اصطلاحات و تعبیرات پرتوی از قرآن ،جعفری، ص ۲۷۸ .۲۸-بحارالانوار، مجلسی ،ج ۳۶ ،ص ۳۸۴ . ۲۹-الکافی کلینی، ج ۲، ص ۲۳۱٫۳۰-همان ،ص ۴۲ . ۳۱-بحارالانوار،مجلسی ،ج ۷۴، ص ۲۶ .۳۲-طا .سین * این است آیات قرآن و آیات کتابی روشنگر *که مایه هدایت و بشارت برای مومنان است *همانان که نماز برپا می دارند و زکات می دهند و خود به آخرت یقین دارند . ( النمل ،۳ – ۱) و نیز نک به :البقره ۵ – ۱ ).۳۳-« … و نومن به ایمان من عاین الغیوب و وقف علی الموعود ایمانا نفی اخلاصه الشرک و یقینه الشک … » (نهج البلاغه، سید رضی ،ترجمه دشتی، خطبه ۱۱۴ ) .۳۴-تنها کسانی ازتو اجازه می خواهند به [جهاد نروند] که به خدا و روز بازپسین ایمان ندارند و دلهایشان به شک افتاده و در شک خود سرگردانند .(التوبه . ۴۵ )۳۵-نهج البلاغه، سید رضی، ترجمه دشتی، حکمت ۳۱ . ۳۶-positive knowledge37-مفردات الفاظ القرآن الکریم، راغب اصفهانی، ص ۵۵۲ . ۳۸-هرگزچنین نیست ،اگرعلم الیقین داشتید ! * به یقین دوزخ را می بینید * سپس آن را قطعاًبه عین الیقین در می یابید .( التکاثر ۷ – ۵ ) .۳۹-هرگز چنین نیست، اگرعلم الیقین داشتید! * به یقین دوزخ را می بینید * سپس آن را قطعاًبه عین الیقین در می یابید .( التکاثر ۷ – ۵ ) .۴۰-«و [فرجامش ]درافتادن به جهنم است *این است همان حقیقت راست [و] یقین» (الواقعه ۹۵ – ۹۴ ) . ۴۱-التفسیرالکبیر،فخر رازی، ج ۳۲، ص ۷۹ .۴۲-الدرالمنثور فی التفسیر بالمائور ،سیوطی ،ج ۸ ،ص ۶۱۱ – ۶۱۲٫۴۳-التبیان فی تفسیر القرآن ،صوسی ،ج ۱۰، ص ۴۰۲، مجمع البیان فی تفسیرالقرآن، ج ۱۰، ص ۸۱۲ ،روح الجنان و روح الجنان، رازی، ج ۱۲، ص ۴۰۲ .۴۴-تفسیرالمراغی ،ج ۳۰، ص ۲۳۱ .۴۵-تفسیرانوارالقرآن ،مخلص ،ج ۶ ،ص ۷۱۰ .۴۶-(التکاثر ، ۶ .۴۷-(التکاثر ، ۷ .۴۸-(التکاثر ، ۸ .۴۹-المیزان فی تفسیر القرآن، طباطبایی ،ج ۲۰، ص ۳۵۲ .۵۰-سیمای یقین در قرآن و روایات ،علی تبار فیروزآبادی، شماره ۸۳ ،ص ۹۴، به نقل از مصباح الهدایه، کاشانی ص ۷۶ – ۷۵ .۵۱-التبیان فی تفسیرالقرآن، طوسی، ج ۹ ،ص ۵۱۵ .۵۲-و اذا لوحظ فیه حاق الیقین و ثباته و طمانیته من حیث هو و بذاته و فی ذاته .۵۳-التحقیق فی کلمات القرآن ،مصطفوی، ج ۱۴، ص ۲۶۴ .۵۴-لسان العرب، ابن منظور ،ج ۱۳ ،ص ۴۵۷ . ۵۵-«آیا کسی که بنیاد[کار]خود را بر پایه تقوا و خشنودی خدا نهاده بهتر است،یا کسی که بنای خود را برلب پرتگاهی مشرف به سقوط پی ریزی کرده و با آن درآتش دوزخ فرو می افتد .و خدا گروه بیدادگران را هدایت نمی کند *همواره آن ساختمانی که بنا کرده اند در دلهایشان مایه شک و نفاق است تا آنکه دلهایشان پاره پاره شود،وخدا دانای سنجیده کاراست .»۵۶-مفردات الفاظ القرآن ،راغب اصفهانی ،ص ۳۷۹ .۵۷-«و هنگامی که آیات روشنگر ما به سویشان آمد گفتند : «این سحری آشکاراست»*و با آنکه دلهایشان بدان یقین داشت ازروی ظلم و تکبرآن را انکارکردند .پس ببین فرجام فساد گران چگونه بود .(النمل ۱۴ -۱۳ ) .۵۸-و هرکس از یاد [خدای] رحمان دل بگرداند براو شیطانی می گماریم تا برای وی دمسازی باشد* و مسلماً آنها ایشان را از راه باز می دارند و[ آنها ]می پندارند که راه یافتگانند .( الزخرف ۳۷ -۳۶ ) .۵۹-«ای پیامبرپس اگر تورا تکذیب کردند بگو : پروردگار شما دارای رحمتی گسترده است و با این حال عذاب او از گروه مجرمان برگردانده نخواهد شد * کسانی که شرک آوردند به زودی خواهند گفت :«اگرخدای می خواست ،نه ما نه پدرانمان ،شرک نمی آوردیم و چیزی را [خود سرانه] تحریم نمی کردیم .» کسانی هم که پیش از آنان بودند، همین گونه پیامبران خود را تکذیب کردند تا عقوبت ما را چشیدند . بگو : «آیا نزد شما دانشی هست که آن را برای ما آشکار کنید ؟ شما جز ازگمان پیروی نمی کنید ،و جز دروغ نمی گویید . »( الانعام ۱۴۸ -۱۴۷ ) ۶۰-«آیا خبرکسانی که پیش از شما بودند : قوم نوح ( ع ) و عاد و ثمود و آنان که بعد ازایشان بودند[و] کسی جز خدا از آنان آگاهی ندارد به شما نرسیده است ؟ فرستادگانشان دلایل آشکاربرایشان آوردند، ولی آنها دستهایشان را به عنوان اعتراض بردهان هایشان نهادند و گفتند :ما بدان چه شما بدان ماموریت دارید کافریم و ازآنچه ما را بدان می خوانید سخت درشکیم .»( ابراهیم . ۹ ).۶۱-گفتند :«ای صالح براستی پیش ازاین تو میان ما مایه امید بودی .آیا ما را از پرستش آنچه پدرانمان می پرستیدند باز می داری ؟ و بی گمان ما ازآنچه تو ما را بدان می خوانی سخت دچار شکیم .( هود . ۶۲ ) ۶۲-مفردات الفاظ قرآن ،راغب اصفهانی ،ص ۴۲۱ .۶۳-و هنگامی که آیات روشنگر ما به سویشان آمد گفتند :این سحری آشکاراست.*و با آنکه دلهایشان بدان یقین داشت از روی ظلم و تکبرآن را انکار کردند .پس ببین فرجام فسادگران چگونه بود . (النمل ۱۴ -۱۳ ). ۶۴-تفسیر قرآنی و زبان عرفانی، نویا ،ترجمه سعادت ،ص ۱۰۳ -۱۰۲ ) .۶۵-«و فرعون گفت :ای بزرگان قوم من جزخویشتن برای شما خدایی نمی شناسم پس ای هامان برایم گل آتش بیفروز و برجی بلند برای من بساز،شاید به [حال]خدای موسی اطلاع یابم،و من جدا او را ازدروغ گویان می پندارم * پس او و سپاهیانش درآن سرزمین به ناحق سرکشی کردند و پنداشتند که به سوی ما بازگردانده نمی شوند .(القصص . ۳۹ -۳۸) .۶۶-«پس سران قومش که کافر بودند، گفتند: ما ترا جزبشری مثل خود نمی بینیم و جز[جماعتی از ]فرومایگان ما ،آن هم نسنجیده نمی بینیم کسی ترا پیروی کرده باشد،و شما را برما امتیازی نیست بلکه شما را دروغگو می دانیم .(هود .۲۷ ) .۶۷-«الحرص یفسد الایمان » ( میزان الحکمه، محمدی ری شهری، ج۱۴ ،ص ۷۱۸۲ ،ش ۲۲۹۷۶ ) ۶۸-«سبب فساد الیقین الطمع »(همان،ش ۲۲۹۷۸ ). ۶۹-«… فبشرعباد*الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئک الذین هداهم الله و اولئک هم اولوا الالباب … پس بشارت بده آن بندگان من که :به سخن گوش فرا می دهند و بهترین آن را پیروی می کنند؛اینانند که خدا ایشان را راه نموده و اینانند همان خردمندان .»(زمر۱۸ – ۱۷ )۷۰-«یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامرمنکم فان تنازعتم فی شیء فردوه الی الله و الرسول ان کنتم تومنون بالله و الیوم الاخرذلک خیر و احسن تاویلا : ای کسانی که ایمان آورده اید خدا را اطاعت و پیامبرو اولیای امر خود را[ نیز]اطاعت کنید سپس هرگاه درامری [دینی ]اختلاف نظریافتید اگربه خدا و روز بازپسین ایمان دارید .آن را به [کتاب ]خدا و سنت پیامبر[او] عرضه بدارید این بهتر و نیک فرجام تراست . »(النساء، ۵۹ )۷۱-«الجدل فی الدین یفسد الیقین »( میزان حکمه، محمدی ری شهری ،ج ۱۴، ص ۷۱۸۲ ،ش ۲۲۹۷۹ )۷۲-«خلطه ابناء الدنیا تشین الدین و تضعف الیقین»( میزان الحکمه،محمدی ری شهری، ج ۱۴، ص ۷۱۸۲ ،ش ۲۲۹۸۱ ) ۷۳-موید مطلب بالا آیات «و تصلیه جحیم * ان هذا لهوحق الیقین »( الواقعه ۹۵ – ۹۴ ) است .۷۴-اوصاف الاشراف، خواجه نصیرالدین طوسی، تصحیح و توضیح نجیب مایل هروی، ص ۱۳۶ -۱۳۵ ) .۷۵-امام علی (ع ) دراین باره می فرماید :«یستدل علی الیقین بقصرالامل و اخلاص العمل و الزهد فی الدنیا » ( میزان الحکمه محمدی ری شهری ،ج ۱۴ ،ص ۷۱۷۸، ش ۲۲۹۵۹ ) .۷۶-«زیرا ابراهیم بردبار و نرمدل و باز گشت کننده[ به سوی خدا ]بود . (هود ، ۷۵ ) .۷۷-«زهد المرء فیما یفنی علی قدر یقینه بما یبقی … » ( میزان الحکم محمدی ری شهری، ج۱۴، ص ۷۱۸۴ ،ش ۲۳۰۰۵ ).۷۸-اشاره دارد به جوان زمان رسول خدا که در فصل پیشین ذکر گردید . (الکافی کلینی ،ج ۲ ،ص ۵۳ ) .۷۹-البته برخی نیز سال وفات ایشان را ۱۰۰۷ ه. ق . ذکر کرده اند .(ر.ک : تاریخ ایران دوره صفویان، پژوهش از دانشگاه کمبریج ،ترجمه یعقوب آژند، ص ۳۶۴ ) ۸۰٫امام معصوم (ع ) درباره یقین چنین فرمودند :«یتوکل علی الله و یسلم الله و یرضی بقضاء الله و یفوض الی الله » ( تحت العقول حرانی، ص ۴۰۸ ) .۸۱-«پس هرکه هموزن ذره ای نیکی کند[نتیجه] آن را خواهد دید *و هرکه هموزن ذره ای بدی کند نتیجه آن را خواهد دید .( الزلزله ۸ -۷ ).۸۲-حضرت علی (ع ) می فرمایند :«شده الجبن من عجز النفس وضعف الیقین » (غررالحکم و دررالکلم ،آمدی ص ۲۶۳ ،ش ۵۶۶۲ )۸۳-الحقایق فی محاسن الاخلاق،فیض کاشانی، ص ۱۹۱ )۸۴-امام علی ( ع ) حقیقت یقین را در توکل به خدا می دانند و می فرمایند :«فی التوکل حقیقه الایمان » (میزان الحکمه ،محمدی ری شهری، ج ۱۴ ،ص ۷۱۸۶، ش ۲۳۰۱۲ )۸۵-حضرت علی ( ع ) می فرمایند :«شد الجبن من عجز النفس و ضعف الیقین » (غررالحکم و دررالکلام،آمدی ،ص ۲۶۳، ش ۵۶۶۲ ) .۸۶-«… فرمود :«مگرایمان نیاورده ای ؟ گفت :چرا ولی تا دلم آرامش یابد …»(البقره ،۲۶۰ ) .۸۷-الحقایق فی محاسن الاخلاق ،فیض کاشانی، ص ۱۹۶، ۸۸-بحارالانوار،مجلسی، ج ۶۶، ص ۱۵۹ ) .۸۹-بحارالانوار ،مجلسی، ج ۶۶ ،ص ۱۶۵٫۹۰-نادر و کمیاب .۹۱-«هرکه به او عطا کرده شد نصیب او از یقین و صبر، چه باک او را ازآنچه فوت شود از روزه روز و عبادت شب» . ۹۲-«همه ایمان یقین است »(کنزالعمال،ج ۳ ،ص ۴۳۷ خ ۷۳۳۱ ) . ۹۳-«هیچ آدمی نیست مگراینکه از برای او گناهان بسیار است !ولیکن هرکه عقل او تام و یقین او کامل باشد گناهان ضررنمی رساند زیراکه هرگاه ازگناهی پشیمان می شود و استغفارمی کند گناهان او آمرزیده می شود و فضیلتی از برای او باقی می ماند که او را داخل بهشت می کند .»(الحقایق فی محاسن الاخلاق ،فیض کاشانی ،ص ۱۹۵ ) .۹۴-«عمل اندک با دوام و همراه یقین بهتراست در نزد خدا از عمل بسیاربدون یقین …»(معراج السعاده، نراقی،ص ۱۱۲ ).۹۵-ذعلب یمانی ازاصحاب امیرالمومنین (ع ) بود و مرحوم مامقانی او را فرد خوب می داند ،ولی محقق تستری می گوید : او آدم درستی نیست،و دلیلی هم برمدعای خود اقامه نموده .( ر.ک :تنقیح المقال،ج ۱ ،ص ۴۲۱ .و قاموس الرجال،ج ۴ ،ص ۹۱، ط قدیم ).۹۶-التوحید،صدوق،ص ۳۰۵ ،بحارالانوار،مجلسی ،ج ۴ ،ص ۲۷، ج ۱۰، ص ۱۱۸ . ۹۷-قطره و چکه. ۹۸-لحظه به لحظه ،دم به دم .۹۹-چگونه می توانی با چشم آلوده به دیدن بیگانه،رخسار لیلا را ببینی و حال آنکه آن را با سیلاب اشک شستشو نداده ای !و چگونه می خواهی ازشنیدن نام لیلا لذت ببری و حال آن که سخن بیگانگان درگوش تو طنین اندازاست .۱۰۰-جمع شائبه به معنای شک و گمان ؛۱۰۱-معراج السعاده،نراقی ،ص ۱۱۶ -۱۱۵ .۱۰۲-«ای فرزندم !عمل جز با یقین صورت نمی پذیرد و آدمی به اندازه یقینش عمل می نماید و انسان درعمل کوتاهی نمی کند مگراینکه یقینش کم شود .»(جامع السعادات ،نراقی ،ج۱،ص۱۵۵)۱۰۳-در دعای نیمه شعبان چنین آمده است :«و من الیقین ما یهون علینا به مصیبات الدنیا »(یقین ،دستغیب ،ص۶۲)۱۰۴-سختی ،دشواری؛۱۰۵-«ان الله بحکمته و جلاله جعل الروح و الفرج فی الرضا و الیقین »(میزان الحکمه،محمدی ری شهری ،ج ۱۴، ص ۷۱۸۶ ،ش ۲۳۰۱۴ ) .۱۰۶-اشاره دارد به حدیث امام صادق ( ع ) که می فرمایند : «ان الله بعدله و علمه جعل …الحزن فی الشک و السخط فارضوا عن الله و سلموا لامره »(التمحیص ،ابن طاووس ،ص ۵۹ ).۱۰۷-شرح چهل حدیث،موسوی خمینی،ص ۵۶۴ ) .۱۰۸-تسنیم؛تفسیرقرآن کریم،جوادی آملی ،ج ۲، صص ۲۰۶ – ۲۰۵ ) .۱۰۹-این مطلب اشاره دارد به آیات پایانی سوره واقعه )۱۱۰-کاوشی نو دراخلاق اسلامی و شئون حکمت عملی، مظاهری ،تدوین ابوالقاسمی،ج ۱ ،ص ۳۳ -۳۲ ).
منابع و ماخذ :الف -منابع فارسی ۱ -قرآن کریم ،ترجمه محمد مهدی فولادوند ،چاپ یازدهم، قم، سازمان تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۳ ه. ش . ۲ -بینا، محسن ،مقامات معنوی، ترجمه و تفسیر منازل السائرین خواجه عبدالله انصاری ،چاپ هشتم، تهران، علامه طباطبایی، ۱۳۷۴ ه .ش . ۳ -جوادی آملی ،عبدالله، تسنیم ،تفسیر قرآن کریم ،چاپ اول، قم ،مرکزنشراسراء، ۱۳۷۸ه .ش . ۴ -دانشگاه کمبریج، تاریخ ایران دوره صفویان، ترجمه یعقوب آژند، چاپ دوم ،تهران، جامی، ۱۳۸۴ ه. ش . ۵ -دستغیب، عبدالحسین، یقین، تهران ،نور الصادق، ۱۳۶۲ ه. ش . ۶ -سید رضی، ابوالحسن محمد بن ابی الاحمد ،نهج البلاغه ،ترجمه محمد دشتی، چاپ بیستم ،قم، موسسه فرهنگی تحقیقاتی امیرالمومنین، ۱۳۸۲، ه. ش . ۷ -صارمی، سهیلا ،مصطلحات عرفانی و مفاهیم برجسته در زبان عطار،چاپ اول، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی،۱۳۷۳ ه. ش . ۸ -طوسی، خواجه نصیرالدین، اوصاف الاشراف، تصحیح و توضیح نجیب مایل هروی مشهد ،انتشارات امام، ۱۳۶۱ . ۹ -محمدی، ری شهری، محمد،میزان الحکمه ،ترجمه حمید رضا شیخی، چاپ سوم، قم دارالحدیث، ۱۳۷۷ ه .ش . ۱۰ -مظاهری ،حسین، کاوشی نو در اخلاق اسلامی و شئون حکمت علمی ،ترجمه محمود ابوالقاسمی، موسسه نشر و تحقیقات ذکر، چاپ اول، تهران، ،۱۳۷۵ ه. ش .۱۱ -موسوی، خمینی سید روح الله ،شرح چهل حدیث( اربعین حدیث )،چاپ پنجم ،تهران، موسسه تنظیم و نشرآثار خمینی ( ره ) ،،۱۳۷۳ ه .ش . ۱۲ -نراقی، ملااحمد، معراج السعاده ،تصحیح حجت الاسلام موسوی کلانتری دامغانی ،چاپ اول ،تهران، انتشارات ،پیام آزادی، ۱۳۷۸ ه. ش . ۱۳ -ایزوتسو ،توشیهیکو، مفاهیم اخلاقی دینی در قرآن مجید ،ترجمه فریدون بدره ای، تهران، نشر و پژوهش فرزان روز، چاپ اول ،۱۳۷۸ ه .ش .۳ -جعفری، سید محمد مهدی ،فرهنگ لغات و اصطلاحات و تعبیرات پرتوی ازقرآن، تهران ،انتشار ۱۳۶۰ ه. ش .۴ -جفری، آرتور واژه های دخیل در قرآن مجید،ترجمه فریدون بدره ای ،تهران ،توس ،چاپ اول، ۱۳۷۲ ه. ش . ۱۴-دهخدا ،علی اکبر، لغت نامه دهخدا ،چاپ اول، تهران ،انتشارات دانشگاه ،تهران ،۱۳۷۳ ه .ش . ۱۵-رازی، شیخ ابوالفتوح ،روح الجنان و روح الجنان ،تصحیح ابوالحسن شعرانی و علی اکبرغفاری ،تهران، کتاب فروشی اسلامیه، ۱۳۵۲ ه. ش . ۱۶ -سید رضی،ابوالحسن محمد بن ابی الاحمد، نهج البلاغه ،ترجمه محمد دشتی ،چاپ بیستم، قم، موسسه فرهنگی تحقیقاتی امیرالمومنین،۱۳۸۲، ه. ش . ۱۷ -همو،نهج البلاغه ،ترجمه سید جعفرشهیدی ،چاپ بیست و یکم، تهران،انتشارات علمی و فرهنگی ،۱۳۸۰، ه. ش . ۱۸-نویا ،پل ،تفسیرقرآنی و زبان عرفانی ،ترجمه اسماعیل سعادت،چاپ اول، تهران، مرکزنشردانشگاهی، ۱۳۷۳، ه. ش . مقالات :۱۹-علی تبارفیروزجانی ،رمضان ،سیمای یقین در آیات و روایات،نشریه معرفت ،۱۳۸۳ ه. ش . ب -منابع عربی۱ -آمدی، عبدالواحد بن محمد تمیمی، غررالحکم و دررالکلم ،الطبعه الاولی، قم انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی،۱۳۶۶ ه. ش . ۲ -ابن طاووس، علی بن موسی بن جعفر، التمحیص ،الطبعه الاولی، قم، موسسه دارالکتاب ،۱۴۱۳، ه. ق . ۳ -تستری ،شیخ محمد تقی ،قاموس الرجال، الطبعه الثانیه، قم ،انتشارات جامعه مدرسین ،حوزه علمیه، قم، ۱۴۱۰ ،ه .ق . ۴ -حرانی، ابن شعبه ،تحف العقول عن آل الرسول ،الطبعه الثانیه،قم، انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیه، قم، ۱۴۰۴، ه. ق . ۵ -الدیلمی، ابی محمد الحسن بن محمد، ارشاد القلوب، قم ،منشورات الرضی، بی تا . ۶ -الصدوق، ابن بابویه القمی، التوحید ،الطبعه الرابعه، قم ،انتشارات کتابخانه اسلامیه، ۱۳۶۲، ه. ش . ۷ -فیض کاشانی، ملا محسن، الحقایق فی محاسن الاخلاق ،تحقیق حاج محسن عقیل، الطبعه الاولی ،بیروت دارالبلاغه . ۸ -الکلینی الرازی، محمد بن یعقوب، الکافی ،تحقیق علی اکبرغفاری، الطبعه الثالثه، طهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۸۸، ه. ق . ۹ -مامقانی، عبدالله ،تنقیح المقال فی علم الرجال ،تهران ،انتشارات جهان بی تا . ۱۰ -متقی هندی ،علاء الدین بن حسام الدین، کنزالعمال ،بیروت ،موسسه الرساله، ۱۴۰۹، ه. ق . ۱۱ -مجلسی، محمد باقر،بحارالانوار، الجامعه لدرراخبارالائمه ( ع )،بیروت ،موسسه الوفاء، ۱۴۰۳، ه.ق . ۱۲ -نراقی ،محمد مهدی، جامع السعادات، تعلیق سید محمد کلانتر، الطبعه الرابعه، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات بی تا . ۱۳ -آمدی،عبدالواحد بن محمد تمیمی ،غررالحکم و دررالکلم، الطبعه الاولی، قم ،انتشارات دفترتبلیغات اسلامی، ۱۳۶۶ . ۱۴-ابن طاووس ،علی بن موسی بن جعفر، اقبال الاعمال الطبعه الثانیه ،تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۷، ه .ش . ۱۵-ابن فهد حلی ،احمد بن محمد عده الداعی، الطبعه الاولی، قم ،دارالکتب الاسلامیه، ۱۴۰۷ ه .ق . ۱۶ -ابن منظور،جمال الدین ابوالفضل لسان العرب، مجلدات، الطبعه الاولی، بیروت ،داراحیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ . ۱۷ -جوهری ،اسماعیل بن حماد الصحاح تاج اللغه و صحاح العربیه ،بیروت ،دارالعلم للملایین ،۱۳۷۶، ه .ق . ۱۸ -رازی، فخرالدین ،التفسیرالکبیر،الطبعه الثالثه، بیروت ،داراحیاء التراث العربی بی تا . ۱۹ -راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات ،الفاظ القرآن، الطبعه الاولی، قم، مکتبه نشرالکتب ،۱۴۰۴، ه. ق . ۲۰ -سیوطی، عبد الرحمن، جلال الدین ،الدر المنثور فی التفسیر بالماثور، الطبعه الاولی، بیروت ،دارالفکر،۱۴۰۳، ه .ق . ۲۱ -طباطبایی، الثانیه ،بیروت ،موسسه الاعلمی ،للمطبوعات، ۱۲۹۴،ه. ق . ۲۲ -الطوسی ،ابی جعفر، محمد بن حسن، التبیان،فی تفسیرالقرآن ،تحقیق احمد حبیب قصیر،الطبعه الاولی، بیروت، مکتبه الاعلام الاسلامی ،۱۴۰۹ ،ه. ق . ۲۳ -فراهیدی، خلیل بن احمد، العین، تحقیق دکترمهدی المخزومی و دکتر ابراهیم السامرایی، قم ،موسسه دارالهجره ،۱۴۰۹، ه .ق . ۲۴ -الکلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تحقیق علی اکبرغفاری، الطبعه الثالثه، طهران ،دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۸۸ ،ه.ق؛ مجلسی ،محمد باقر، بحارالانوار،الجامعه لدرراخبار الائمه (ع )، بیروت، موسسه الوفاء ،۱۴۰۳ه .ق . ۲۵ -محمدی، ری شهری ،محمد، میزان الحکمه ،ترجمه حمید رضا شیخی ،چاپ سوم، قم ،دارالحدیث،۱۳۷۷، ه. ش . ۲۶ -مخلص ،عبد الروف ،تفسیرانوارالقرآن،گزیده ای از سه تفسیر، فتح القدیرامام شوکانی ،تفسیرابن کثیر،و تفسیرالمنیروهبه الزحیلی ،چاپ اول،تربت جام،احمد جام ،۱۳۸۱، ه. ش . ۲۷ -المراغی، احمد مصطفی، تفسیرالمراغی، الطبعه الثانیه، بیروت داراحیاء التراث العربی، ۱۹۸۵، م . ۲۸ -مصطفوی، حسن ،التحقیق فی کلمات القرآن ،الطبعه الاولی، طهران ،وزراه الثقافه و الارشاد الاسلامی، ۱۳۶۸، ه. ش . ۲۹ -الهویزی فیروزآبادی،شیخ نصر، القاموس المحیط، بی جا ،بی نا، بی تا . منبع:نشریه کوثر،(فصلنامه قرآنی)،شماره ۳۰
http://shiastudies.com


برچسب ها :
، ، ، ، ، ، ، ،
دیدگاه ها

موقتا امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد

موقتا امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد