تاریخ انتشار : ۱۷ مرداد ۱۳۹۵


کاشفی و تفسیر قرآن (۲)
کتاب «الجواهر فی تفسیر القرآن الکریم» تألیف طنطاوی، متوفّی به سال ۱۳۵۸هجری قمری که در ۲۶جزء و۱۳مجلّد چاپ شده، یکی از همین گونه تفاسیر است. از آنجا که طنطاوی، به بدایع طبیعت، عشق می ورزیده و در آفرینش زمین و آسمان زیاد می اندیشیده و عجائب کَون، به نظر او بسیار شگفت می آمد، برآن شده که تفسیری در زمینه مسائل علمی قرآن بنویسد و عجائب کَونیه را با آیات قرآنی، تبیین کند و آیات قرآنی را از دیدگاه عجائب طبیعی و صنعِ خداوندی، بررسی کند زیرا هیچ یک از مفسّران اسلامی، در این باره تفسیری ننوشته و به قرآن مجید از این جنبه ننگریسته بودند.طنطاوی خود اعتراف کرده که تفسیر وی، جنبه الهامی دارد و توفیقات ربّانی شامل حالش شده که توانسته چنین تألیفی را به جهانیان عرضه کند. او خود برای تفسیرش، ارزش فراوانی قائل است و معتقد است و آرزمند که تفسیر او، یکی از اسباب پیشرفت مستضعفان در روی زمین باشد؛ چه او به مسلمانان (خطاب می کند و می گوید: «وَلَقَد وَضَعتُ فی هذا التفسیر ما یَحتاجُهُ المُسلمُ؛ مِنَ الاحکام وَ الأخلاقِ وَ عجائبِ الکَونِ و اَثبَتُ فیه غرائب العلوم و عجائب الخلق ممّا یشوّق المسلمینَ و المُسلماتِ الی الوقوف علی حقائق معانی من الآیات البَیِّنات». طنطاوی بر آنست که۵۷۰ آیه در قرآن مجید درباره امور زراعی، طبّی، معادن حساب، هندسه، نجوم، مسائل فلکی و دیگر صناعات و علوم امروزی هست و حال آنکه در مسائل فقهی بیش از ۱۵۰آیه وجود ندارد. اودر مقدّمه تفسیرش امّت اسلامی را مخاطب قرار داده و گفته است در آیات قرآنی، تأمّل کنید و به قرآن عمل کنید و بدانید که امروزه دوران تجلّی نور اسلام است و زمان پیشرفت و روزگار انقلاب اسلامی. با آنکه در نوشتن این تألیف گرانسنگ، مولّف زحمات فراوان تحمّل کرده و تفسیری در ۲۶جزء و ۱۳مجلّد نوشته و مجموعاً حدود ۱۰هزار صفحه چاپی مطلب نگاشته است. لیکن تفسیر «الجواهر» طنطاوی مقبولیّت عام نیافته و بسیاری از علماء بلاد، بر آن ردّیه نوشته و حتّی مملکت سعودی، اجازه ورود تفسیر مزبور را به کشور سعودی نداده است و به قول دکتر محمدحسین ذَهَبی: «لَم یَسمَح بِدُخُولهِ اِلی بِلادهِا». مفسّر گرامی، در این تفسیر بزرگ، در آغاز، آیات قرآنی را به اختصار لفظا تفسیر کرده و همان شیوه مألوف مفسّران را تقریبا رعایت کرده و به همان روشِ متداول، تفسیر کلمات قرآنی را باز گفته ولی هدف اصلی او، طرح مباحث علمی است که خود بدانها لطائف و یا «جواهر» گفته است. او در تفسیر بزرگ خود، برای اینکه خواننده، مسائل را بهتر درک کند، از نباتات مختلف، حیوانات گوناگون و مناظر طبیعی، تصاویری به دست داده و صُوَر فلکی و نُجومی را به مناسبت در تفسیر خود، ترسیم کرده و خواسته است بدین وسیله، مسائل بهتر مرکوز ذهن خواننده بشود. او در تفسیر خود از حشرات مختلف، اعمّ از مفید و مضرّ، تصاویر فراوانی ترسیم کرده است.
طنطاوی ذیل آیه:
«وَ اِذ قُلتُم یا مُوسی لَن نَصبِر علی طَعامٍ واحدٍ فَادعُ لَنا رَبَّکَ یُخرج لَنا مِمّا تُنبِتُ الاَرضُ مِن بَقلها و قِثّائها و فُومها وَ عَدَسها و بَصَلِها قال اتَستَبدلونَ الَّذی هُوَ اَدنی بِالَّذی هُوَ خَیر…». سوره بقره(۲)/۶۱ بحثی را تحت عنوان «الفوائد الطّبیّه فی هذه» مطرح کرده و سپس نظریات اطبّای جدید را که باید از هوای پاک و غیر آلوده و ورزشهای بدنی و خوردن خوراکی های ساده بهره گرفت و از خوردن گوشت فراوان، اجتناب کرد، مطرح کرده و سپس افزوده است که این بخش از آیه یعنی: «…اَتَستَبدلُونَ الَّذی هُوَ اَدنی بِالَّذی هُوَ خَیرٌ…». در واقع اشارتی است به همین گونه دستورالعمل ها، یعنی از زندگی دشوار همراه با تمدّن که خوراکی های متنوّع رنگارنگ و بیماری زا، همراه آن باشد باید اجتناب کرد سخن او در این باره چنین است: «فَلیَفهم المُسلمونَ کِتابَ الله و بهذا فَلیَعمَلوُا وَ لیُوصُوا الأبناءَ بالإقلالَ مِنَ اللحم و تحریم شُربِ غیرِ الماء…».
طنطاوی در بحث از دو آیه:
«یومَ تشهَدُ علیهم اَلسِنتُهم وَ اَیدیهِم وَ اَرجُلُهُم وَ بما کانوا یَعمَلوُنَ» سوره النور (۲۴)/۲۴ «اَلیَومَ نَختمُ عَلی اَفواهِهِم وَ تُکلّمنا اَیدیهم وَ تَشهدُ اَرجُلُهم بما کانوا یکسبون» سوره یس (۳۶)/۶۵ می نویسد: آیا استدلال به آثار اَقدام و اَرجل[=پاها] و آثار اصابع و انگشتان که در روزگار ما، علمی حائز اهمیّت شده همان چیزی نیست که قرآن بدان اشاره کرده؟و آیا اینها از معجزات و غرائب قرآنی، نیست؟! در واقع به قول دکتر محمدحسین ذهبی، طنطاوی خواسته است بگوید: «انّ القرانَ قَد جاء مُتَضمَناً لِکُلِّ ما جاءَ و یحئی به الإنسانُ مِن علوم و نظریّات وَ کلّ ما اشتمل عَلَیه الکَون من دلائلَ وَ أحداثٍ» تا که گفتار خدای بزر گ در آیه «…ما فَرَّطنا فِی الکِتابِ مِن شَیءٍ…» بخشی از سوره الانعام(۶)/۳۸ تحقّق یابد. ولی سخن درست تر آنست که بگوییم قرآن کتاب تربیت است و هدایت، هدایت نوع بشر به یک زندگی به تمام معنا انسانی و سعادتمندانه. درست است که قرآن خود گفته است: «…وَ نَزّلنا علَیک الکِتابَ تِبیاناً لِکلِّ شَیءٍ و هُدیً وَ رحمَهً وَ بُشری لِلمُسلمینَ» سوره النحل (۱۶)/۹۲ یعنی ما این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیان کننده همه چیز است، البته در دنباله همین آیه «هُدیً وَ رَحمهً وَ بُشری لِلمسلمین» گفته شده یعنی آنچه که به تأمین یک زندگی سعادتمندانه انسانی کمک کند، در این کتاب هست، آنچه انگیزه انسان بر کشف و جستجوی اسرار طبیعت و قوانین آفرینش باشد، در این کتاب وجود دارد ولی نه جزئیات آنها.این که برخی می گویند: همه چیز در قرآن هست، تمام اسرار علوم طبیعی، فرمولهای ریاضی، جزئیات علم تشریح، نام و نشانی داروها، پیشگیری و درمان بیماریها، همه و همه در قرآن وجود دارد و با اندک تناسبی، آیات قرآنی را بر یک سلسله فرضیّات علمی [و نه حقائق مسلّم و قطعی] تطبیق می کنند، خود یک اشتباه بزرگ است؛ زیرا فرضیّات علمی پیوسته در حال تغییر و دگرگونی است و آیات قرآنی واقعیّات ثابت لایتغیّر و تطبیق یک واقعیّت ثابت بر یک سلسله امور متغیّر منطقی نیست. بسیاری از فرضیه های علمی، در پرتو اکتشافات علمی جدید، ممکن است تغییر یابد پس چگونه این فرضیّه دگرگون شده را می توان با آن آیات که وحی آسمانی است و خطا و اشتباه در آن راه ندارد تطبیق داد؟! البته گاه ممکن است که در لابلای آیات مربوط به اسرار آفرینش و توحید و مسائل ایمانی، یک مسأله علمی، تصریح شده باشد همان طوری که در آیه: «وَ تَری الجِبالَ تَحسَبُها جامِدهً وَ هیَ تَمُرُّ السحاب…» سوره النمل (۲۷)۹۱
به حرکت زمین اشاره شده است.
لیکن نباید فراموش کرد که تکیه قرآن، بر اخلاق است و هدایت و بهتر زیستن انسانها؛ در آغاز همین سوره نَمل، قرآن گفته است: «تِلکَ آیاتُ القرآنِ و کِتابٍ مُبینٍ هُدَیً وَ بُشری لِلمؤمنینَ» (27)/2و۳ برخی از مفسّران که در حُسنِ نیّت آنان تردیدی هم وجود ندارد، از روی ایمان محکم می گویند: تمام علوم و اختراعات امروز در قرآن مجید هست. آنان به آیه: «…ولارَطبِ و لا یابسٍ الّا فی کتابٍ مبین» سوره الانعام(۶)۵۹ استناد می کنند و می گویند: علم نجوم، زیست شناسی، صنعت استخراج فلزات، همه در قرآن هست ولی همان طور که گفتم تکیه قرآن بر اخلاق یک کتاب و یک مجموعه قوانین و یک راهنمای زندگی برای انسانهاستف یکی از مبادی بزرگ قرآن پس از پرستش خدای یکتا اخلاق است، اخلاقی که بر تقوا تکیه دارد و چون بر تقوا تکیه دارد، پایه های اخلاق اسلامی، از فولاد استوارتر است. گروهی نیز آیات قرآنی را بدون توجّه به ریشه کلمات و معنای دقیق واژه ها، تأویل نادرست کردند که با اصل معنای دقیق کلمات عربی، منافات داشت، اینست که باید گفت در این گونه تفاسیر، جنبه انحرافی غلبه دارد. اینان بدون آگاهی از معنای لغوی کلمات و بدون آشنایی از رموز بلاغت و بدون اینکه از مسائل مختلف، آگاه باشند آزادانه در باب قرآن و تفسیر کلمات سخن گفتند و مطابق خواسته های خود، قرآن را تأویل کردند و آراء سخیف و افکار نادرست خود را در آن گنجاندند و از خود چیزها، ابداع کردند که با معنای واقعی آیات مباین بود. انگیزه برخی از آنان کسب شهرت بود و خواستند بدین وسیله مشهور شوند و برخی هم به علّت کم مایگی و بهره اندک از علم، پنداشتند که با همان اندک مایه علمی و بضاعت مزجاه، راسخان در علم هستند، این بود که آیات قرآنی را به شیوه خاصّ خود، تفسیر کردند و مثلاً گفتند در آیه: «وَ السّارِقهُ و السّارقهُ فَاقطَعوا اَیدِِیَهُما جَزاءٌ بِما کَسَبا نِکالاً مِنَ الله…»(1) سوره المائده (۵)/۳۸ فعل امر «اِقطَعُوا» بر وجوب امر دلالت نمی کند بلکه برای اباحه است همچون آیه: «یا بنی آدم خُذُوا زینَتَکُم عِند کلّ ِمسجِدٍ..»(2) سوره اعراف (۷)/۳۱ و برای وجوب نیست بنابراین «قطع ید سارق» ضرورتی ندارد و حدِّ واجب ندارد که دست دزد قطع شود در جواب اینان باید گفت: اوّلاً -این سخن با سنّت پیامبر اکرم«ص» مباینت دارد ثانیاً- جمله «جَزاءُ بما کَسَبا نِکالاً من الله (۳)» خود قرینه ای است به اینکه این کیفر، لازم است و چنین عقوبتی نتیجه کار خودشان می باشد و باید این کیفر اجراء شود و هدف از اجرای این حکم، بازگشت به حق و عدالت است. [البتّه قطع ید سارق، شرایطی هم دارد که بدون وجود آن شرایط، اقدام به بریدن دست سارق نمی شود این مسأله از مسائلی است که ولیّ امر، می تواند در آن تصرّف کند و بنا به اقتضای زبان و مکان تغییر یابد.] برخی که قطع ید سارق را مجازاتی خشونت آمیز دانسته، گفته اند»: اگر بنا شود که این حکم در دنیای امروز عمل شود، باید بسیاری از دستها را برید؛ ولی باید گفت اسلام مجموعه احکامی است که اجرای آنها، در اجتماع سبب عدالت اجتماعی می شود و بریدن چند دست خطاکار، برای امنیت یک ملّت، ضرورت دارد. مفسّرانی که تفسیر آنان، صِبغه اِلحادی و تأویلی دارد گفته اند در آیه «اَلزانیهُ و الزّانی فَاجلِدوُا کُلَّ واحِدٍ مِنهُما مِائه جَلدًَهٍ وَ لا تأخُذکُم بِهِما رَأفَهٌ فی دینِ الله …وَ لیَشهد عَذابَهُما طائفَهٌ مِنَ المؤمنین (۴)» سوره النور(۲۴)/۲ نیز امر، برای اِباحه است و نه وجوب و افزوده اند که در شریعت باید تیسیر بر تغسیر و تخفیف بر تشدید، مقدّم باشد. در پاسخ اینان باید گفت: دستور قاطع درباره زن و مرد زناکار این است که به هر یک صد تازیانه زده شود؛ زیرا دنباله مطلب هم عبارت «وَ لا تَأخُذکُم بِهِما رَأفَهً فی دینِ اللهِ» آمده است و این عبارت مبیّن آن است که نباید در اجرای این حدِّ الهی، گرفتار رأفت شوید، علاوه بر این، بخش پایانی آیه هم، قرینه دیگری است برای اجرای حکم؛ زیرا قرآن گفته است: «وَلیَشهَد عَذابُهما طائفهٌ من المؤمنین» حضور گروهی از مؤمنان، در صحنه مجازات تنها برای اینست که مجازات و کیفر آنان، سبب عبرت و تنبّه دیگران هم بشود. در واقع تمام قرائن، حاکی از آنست که فعل امر «اِجلِدوا» برای وجوب است و نه اِباحه این گروه از مفسّران معجزات عیسی را که در آیه: «…وَ اُبرِئَ الاَکمَهَ وَ الابرَصَ وَ اُحیِ المَوتی بِاذنِ اللهِ» سوره ال عمران (۳)/۴۹ بیان شده و به درمان بیماریهای صعب العلاج و یا غیر قابل علاج همچون درمان اکمه [=کور مادرزاد] و اَبرَص[=مبتلا به بیماری پیسی] از سوی عیسی اشاره شده، گفته اند که این گونه کلمات جنبه تمثیلی و رمزی دارد و منظور از «اَکمه»: من لیس عندَه نظر، می باشد و «اَبرص» هم یعنی کسی که متلون است و عیسی آنان را از لحاظ روحی و فکری درمان می کند و نه از نظر جسمی. اینان جمله «اُحیِ المَوتی باذن الله»را به تأویل برده اند و گفته اند که عیسی، نفوس و روح آنان را درمان می کرده و قلوب مرده آنان را به نور علم زنده می گردانیده است. ولی بنا به گفته علّامه مرحوم طباطبائی، قید کلمه «بإذن الله» برای آنست که بفهماند صدور این معجزات، به اذن خدای متعال است و من در آن استقلالی ندارم آنچه می کنم، با اجازه اوست و شگفت آن که قید «باذن الله» بعد از هر معجزه تکرار شده تا معلوم گردد که تمام معجزات همچون: آفریدن مرغ-زنده کردن مردگان-شفا دادن بیماران، همه به اذن خدا بوده و مقیّد به امر اوست.
پی نوشت:

۱- دست مزدوران دزد را به کیفر اعمالی که انجام داده اند به عنوان یک مجازات الهی قطع کنید ۲- ای فرزندان آدم، زینت خود را به هنگام رفتن به مسجد با خود بردارید که هم می تواند اشارتی باشد به زینت های جسمانی که شامل پوشیدن لباسهای مرتّب باشد هم می تواند شامل زینت های معنوی باشد یعنی صفات انسانی و ملکات اخلاقی. ۳- کمله «نکال» در لغت به معنای لجام و افسار است و مجازاً به هر کاری که از انحراف جلوگیری کند اطلاق می شود در واقع به معنای مجازاتی است که به منظور پیشگیری و ترک گناه انجام می شود. ۴- زن و مرد زناکار را، هر یک صد تازیانه بزنید و هرگز در دین خدا رأفت [=محبت کاذب] شما را نگیرد.
منبع:پایگاه نور- ش۱۴


برچسب ها :
، ، ، ، ، ، ، ،
دیدگاه ها