تاریخ انتشار : ۱۷ مرداد ۱۳۹۵


اى خدا شد قلب زهرا داغدارگشته بابش عازم دارالقرارکرده روح اطهر خیرالبشراى خداى من مگر عزم سفرکاینچنین زهرا گرفتار غم استدیده بازش گهر بار غم استگوییا یاد آورد بعد از پدرخانه ‏اش را مى ‏زند دشمن شرریاد آرد بعد بابا خانه راقتل محسن کودک دردانه رااى خدا دارد رسول عالمیناز چه درآغوش پرمهرش حسیناز چه رو دستى به مویش مى ‏زندبوسه بر زیر گلویش مى ‏زندگوییا در آخرین دم مصطفىکرده یاد از کوفیان بى وفابیند آنجا صف عدویش مى ‏کشدتیغ به زیر گلویش مى ‏کشدبیند آنجا بى وفایى مى ‏کندتشنه مهمان را فدایى مى ‏کندداغ دارد دیده آن فخر زمنبر لب نور دو چشمانش حسناشک باران روى هامون مى ‏چکدبیند از لبهاى او خون مى ‏چکدگوییا بیند خسوف نور راتیر باران تن رنجور رازین جهان آن رهبر دین مى ‏رودبا غمى جانکاه و سنگین مى ‏روددر عزاى پادشاه هل اتىاى خدا کن صبر بر زهرا عطا


برچسب ها :
، ، ، ، ، ، ، ،
دیدگاه ها