حدیث معراج

(مُناجاهُ الرّحْمنِ فِی لَیْلَهِ الْمِعْراجِ)
مقدّمه«معراج»، از حوادث بزرگى است که در دفتر زندگى پر افتخار پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم) به ثبت رسیده است. معراج از پیچیده ترین مسائلى است که مباحث علمى و فکرى فراوانى را برانگیخته است. قرآن کریم دوبار از معراج یاد کرده است :۱ – سُبْحانَ الَّذِی أسْرى بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الاَْقْصَى الَّذی بارَکْنا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیاتِنا.۲ – لَقَدْ رَآى مِنْ آیاتِ رَبِّهِ الْکُبْرى.وامّا روایات در این مورد به حدّ تواتر رسیده است و صرف نظر از اختلافاتى که در جزئیات این سفر آسمانى دارند، موجب یقین در تحقق این امر عظیم مى گردند. البته در روایات معراج جمله هاى پیچیده و اسرار آمیزى وجود دارد که کشف معنا و محتواى آن آسان نیست. در بررسى جریان معراج به روایاتى برخورد مىکنیم که مطالب دلنشینى را نقل مىکنند که در آن شب ملکوتى از مصدر عزّت – جَلَّ جَلالُهُ – خطاب به رسول اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) صادر شده است و عنوان «مناجات در شب معراج» را به خود گرفته است.در آغاز این خطاب ها کلمه یا اَحْمَد وجود دارد که نام آسمانى آن حضرت است، در مقابل محمّد، نام زمینى آن بزرگوار.در این مناجات، معارف بلندى نهفته است که در آن اوج آسمان ها بسان خود آسمانها در اوج است.و براى زمینیان از ره آوردهاى عظیم این معراج مقدّس محسوب مى گردد.این مناجات در کتاب بحارالانوار، جلد ۷۷، صفحه ۲۱ موجود است که چون علامه مجلسى «رضوان الله علیه» از ارشاد القلوب دیلمى، باب ۵۴ نقل نموده به همان مدرک مراجعه و استنساخ گردیده است و اگر تفاوتى در جملات دیده مى شود به همین دلیل است.
برترین اعمالرُوِیَ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنیِنَ عَلَیْهِ السَّلامُ: إنَّ النَّبِیَّ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ سَألَ رَبَّهُ فِی لَیْلَهِ الْمِعْراجِ فَقالَ: یا رَبِّ! أیُّ الاْعْمالِ أفْضَلُ؟فَقالَ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ: لَیْسَ شَیْءٌ عِنْدِی أفْضَلَ مِنَ التَّوَکُّلِ عَلَیَّ وَالرِّضا بِما قَسَمْتُ.از امیر مؤمنان(علیه السلام) روایت شده است که: پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) در شب معراج از پروردگارش پرسید: پروردگارا! برترین و شریفترین کارها کدام است؟خداوند عزّوجلّ در پاسخ فرمود: هیچ عملى نزد من بالاتر از توکل بر من و راضى بودن به آنچه که من قسمت کرده ام، نیست.
شایستگان محبّت خداوندیا مُحَمَّدُ! وَجَبَتْ مَحَبَّتِی لِلْمُتَحابِّینَ فِیَّ ، وَوَجَبَتْ مَحَبَّتِی لِلْمُتَواصِلِینَ فِیَّ وَوَجَبَتْ مَحَبَّتِی لِلْمُتَوَکِّلِینَ عَلَیَّ ، وَلَیْسَ لَِمحَبَّتِی عَلَمٌ وَلا نِهایَهٌ ، وَکُلَّما رَفَعْتُ لَهُمْ عَلَماً وَضَعْتُ لَهُمْ عَلَماً. أُولـئِکَ الَّذِینَ نَظَرُوا إلَى الَْمخْلُوقِینَ بِنَظَرِی إلَیْهِمْ وَلَمْ یَرْفَعُوا الْحَوائِجَ إلَى الْخَلْقِ. بُطُونُهُمْ خَفِیفَهٌ مِنْ أکْلِ الْحَرامِ. نَعِیمُهُمْ فِی الدُّنْیا ذِکْرِی وَمَحَبَّتِی وَرِضائِی عَنْهُمْ.اى محمد! محبّت من شامل کسانى است که به خاطر من محبّت مى کنند، و به خاطر من عطوفت و مهربانى مى کنند، و به خاطر من با دیگران مى پیوندند، و محبّت من شامل کسانى است که بر من توکّل مى کنند. و براى محبت من نه نشانه مخصوصى است و نه پایان و نهایتى. هرگاه که یک نشانه را از سر راه محبوبان خویش بر دارم نشانه دیگرى را قرار خواهم داد. اینان کسانى هستند که به مردم به همان گونه که من نگاه مى کنم، مى نگرند و دست نیاز به سوى خلق دراز نمى کنند. شکم آنها از مال حرام خالى است. خوشى و کامرانى آنها در دنیا ذکر و محبّت و رضایت من از ایشان است.
پارساترین مردمانیا أحْمَدُ! إنْ أحْبَبْتَ أنْ تَکُونَ أوْرَعَ النّاسِ فَازْهَدْ فِی الدُّنْیا وَارْغَبْ فِی الاْخِرَهِ. فَقالَ: یا إلـهی! کَیْفَ أزْهَدُ فِی الدُّنْیا؟فقالَ: خُذْ مِنَ الدُّنْیا حَفْناً مِنَ الطَّعامِ وَالشَّرابِ وَاللِّباسِ وَلا تَدَّخِر لِغَد وَدُمْ عَلى ذِکْرِی. فَقالَ: یا رَبِّ! کَیْفَ أدُومُ عَلى ذِکْرِکَ؟فَقالَ: بِالْخَلْوَهِ عَنِ النّاسِ وَبُغْضِکَ الْحُلْوَ وَالْحامِضَ وَفَراغِ بَطْنِکَ وَبَیْتِکَ مِنَ الدُّنْیا.اى احمد! اگر دوست دارى که پارساترین مردمان باشى، نسبت به دنیا زهد پیشه کن و نسبت به آخرت رغبت داشته باش.پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) گفت: خداوندا! چگونه نسبت به دنیا زهد بورزم؟خداوند فرمود: از خوراک و آشامیدنى و پوشاک دنیا به اندازه خیلى کم (دو کف دست) استفاده کن و براى فردا چیزى ذخیره مکن و همواره به یاد من باش.پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) پرسید: خداوندا! چگونه همواره به یاد تو باشم؟خداوند فرمود: با دورى از مردم و کینه نسبت به ترش و شیرین و خالى نگهداشتن شکم و خانه از دنیا.
دورى از خوى بچگانهیا أحْمَدُ! اِحْذَرْ أنْ تَکُونَ مِثْلَ الصَّبِیِّ إذا نَظَرَ إلَى الاْخْضَرِ وَالاْصْفَرِ أحَبَّهُ وَإذا أُعْطِیَ شَیْئاً مِنَ الْحُلْوِ وَالْحامِضِ اِغْتَرَّ بِهِ.اى احمد! بپرهیز از اینکه مانند بچّه باشى که هرگاه به سبز و زرد نظر مى افکند، به آنها دل مى بندد و یا ترش و شیرین در اختیارش قرار مى گیرد، نسبت به آن فریفته مى شود.
عوامل تقرب به پروردگارفَقالَ: یارَبِّ! دُلَّنِی عَلى عَمَل أتَقَرَّبُ بِهِ إِلَیْکَ.قالَ: اجْعَلْ لَیْلَکَ نَهاراً وَنَهارَکَ لَیْلاً.قالَ: یارَبِّ! کَیْفَ ذلِکَ؟ قَالَ: اجْعَلْ نَوْمَکَ صَلاهً وَطَعامَکَ الْجُوعَ.یا أحْمد! وَعِزَّتی وَجَلالِی ما مِنْ عَبْد ضَمِنَ لِی بِأَرْبَعِ خِصال إِلاّ أدْخَلْتُهُ الْجَنّهَ، یَطْوِی لِساَنهُ فَلا یَفْتَحُهُ إِلاّ بِما یَعْنِیهِ وَیَحْفَظُ قَلْبَهُ مِنَ الْوَسْواسِ وَیَحْفَظُ عِلْمی وَنَظَری إِلَیْهِ وَتَکُونُ قُرَّهُ عَیْنَیْهِ الْجُوعُ.پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) عرض کرد: خداوندا! مرا راهنمایى کن که با چه کارى به تو تقرّب جویم؟ خداوند فرمود: شب خود را روز و روز خود را شب قرار بده.عرض کرد: چگونه چنین کنم؟فرمود: خوابت را نماز و غذایت را گرسنگى قرار بده. اى احمد! به عزّت و جلالم سوگند که هر بنده اى که چهار صفت را براى من ضمانت کند، من نیز او را به بهشت وارد مى کنم:زبانش را در کام بپیچد و حرف نزند مگر آنکه آن سخن براى او مفید و ثمر بخش باشد.قلب خود را از وسوسه هاى اهریمنى حفظ کند.همواره بیاندیشد که من به او آگاه و بر کارهایش ناظر هستم.و گرسنگى، نور چشمانش باشد (گرسنگى را دوست بدارد).
گرسنگى و سکوت، خلوت و سجودیا أحْمَد! لَوْ ذُقْتَ حَلاوَهَ الْجُوعِ وَالصَّمْتِ وَالخَلْوَهِ وَما وَرِثُوا مِنْها. قالَ: یا رَبِّ! ما مِیراثُ الجُوعِ؟ قالَ: الْحِکْمهُ وَحِفْظُ الْقَلْبِ وَالتَّقَرُّبُ إلَیَّ وَالْحُزْنُ الدّائِمُ وَخِفَّهُ الْمَؤُنَهِ بَیْنَ النّاسِ وَقَوْلُ الْحَقِّ وَلا یُبالِی عاشَ بِیُسْر أمْ بِعُسْر.اى احمد! اى کاش مى دانستى که گرسنگى و سکوت و تنهایى چه لذّت و آثارى دارند!عرض کرد: خداوندا! گرسنگى چه اثراتى دارد؟فرمود: حکمت، حفظ قلب، تقرّب به من، حزن همیشگى، کم خرج بودن بین مردم، حق گویى، بى اعتنایى به سختى یا آسانى زندگى.یا أحْمَدُ! هَلْ تَدْرِی بِأَیِّ وَقْت یَتَقَرَّبُ الْعَبْدُ إلَیَّ؟قالَ: لا یا رَبِّ.قالَ: إذا کانَ جائِعاً أوْ ساجِداً.اى احمد! آیا مى دانى چه هنگامى بنده به من نزدیک مى شود؟عرض کرد: خیر، اى پروردگار من!فرمود: وقتى که گرسنه یا در حال سجده باشد.
تعجّب از سه گروهیا أحْمَدُ! عَجِبْتُ مِنْ ثَلاثَهِ عَبِید; عَبْد دَخَلَ فِی الصَّلاهِ وَهُوَ یَعْلَمُ إلى مَنْ یَرْفَعُ یَدَیْهِ وَقُدّامَ مَنْ هُوَ وَهُوَ یَنعَسُ.وَعَجِبْتُ مِنْ عَبْد لَهُ قُوتُ یَوْم مِنَ الْحَشیشِ أوْ غَیْرِهِ وَهُوَ یَهْتَمُّ لِغَد وَعَجِبْتُ مِنْ عَبْد لا یَدْرِی أنِّی راض عَنْهُ أوْ ساخِطٌ عَلَیْهِ وَهُوَ یَضْحَکُ.اى احمد! از سه بنده خود تعجب مى کنم: بنده اى که به نماز ایستاده و مى داند که دستهاى خودرا به جانب چه کسى دراز کرده و در پیشگاه چه کسى ایستاده و در عین حال خواب آلود است.و تعجّب مى کنم از بنده اى که روزىِ امروز خود را از سبزى مختصرى دارد ولى براى فردایش به فکر فرو رفته است.و تعجّب مى کنم از بنده اى که نمى داند آیا من از او راضى هستم یا بر او غضبناکم، ولى خندان است.
اوصاف و مقام اولیاى خداوندیا أحْمَدُ! إنَّ فِی الْجَنَّهِ قَصْراً مِنْ لُؤْلُؤ فَوْقَ لُؤْلُؤ وَدُرَّه فَوْقَ دُرَّه لَیْسَ فِیها قَصْمٌ وَلا وَصْلٌ، فِیهَا الْخَواصُّ، أنْظُرُ إلَیْهِمْ کُلَّ یَوْم سَبْعِینَ مَرَّهً فَأُکَلِّمَهُمْ کُلَّما نَظَرْتُ إلَیْهِمْ، وَأزِیدُ فِی مُلْکِهِمْ سَبْعِینَ ضِعْفاً وَإذا تَلَذَّذَ أهْلُ الْجَنَّهِ بِالطَّعامِ وَالشَّرابِ تَلَذَّذُوا أُولـئِکَ بِذِکْرِی وَکَلامِی وَحَدِیثِی.قالَ: یا رَبِّ! ما عَلامَهُ أُولـئِکَ؟قالَ: مَسْجُونُونَ قَدْ سَجَنُوا ألْسِنَتَهُمْ مِنْ فُضُولِ الْکَلامِ وَبُطُونَهُمْ مِنْ فُضُولِ الطَّعامِ.اى احمد! در بهشت قصرى است از لؤلؤ بر فراز لؤلؤ، و مروارید بزرگ درخشان روى مروارید که در آنها قطع و وصلى وجود ندارد (یکپارچه است) در این کاخ، دوستان خاصّ من هستند که هر روز هفتاد بار (به لطف و مهر) به آنان نظر مى افکنم و هربار با آنها سخن مى گویم و هفتاد بار بر قلمرو و مقامشان مى افزایم.و آنگاه که اهل بهشت از خوردن و آشامیدن لذّت مى برند اینان از ذکر و سخن و گفتار من لذّت مى برند. عرض کرد: خداوندا! نشانه هاى اینها چیست؟فرمود: زندانیانى هستند که زبان هاى خود را از حرفهاى غیر ضرورى و شکمهاى خود را از غذاى غیر لازم، محفوظ و حبس کرده اند.
اوصاف درویشان راستینیا أحْمَدُ! إنَّ الَْمحَبَّهَ للهِِ هِیَ الَْمحَبَّهُ لِلْفُقَراءِ وَالْتَقَرُّبُ إلَیْهِمْ.قالَ: فَمَنِ الْفُقَراءُ؟قالَ: الَّذِینَ رَضُوا بِالْقَلِیلِ وَصَبَرُوا عَلَى الرَّخاءِ وَلَمْ یَشْکُوا جُوعَهُمْ وَلا ظَمَأَهُمْ وَلَمْ یَکْذِبُوا بِأَلْسِنَتِهِم وَلَمْ یَغْضَبُوا عَلى رَبِّهِمْ وَلَمْ یَغْتَمُّوا عَلى ما فاتَهُمْوَلَمْ یَفْرَحُوا بِما آتاهُمْ.یا أحْمَدُ! مَحَبَّتِی مَحَبَّهُ الْفُقَراءِ فَأَدْنِ الْفُقَراءَ وَقَرِّبْ مَجْلِسَهُمْ مِنْکَ وَأبْعِدِ الاْغْنِیاءَ وَأبْعِدْ مَجْلِسَهُمْ عَنْکَ لاِنَّ الْفُقَراءَ أحِبّائِی.اى احمد! محبّت من در گرو محبّت درویشان و تقرّب به ایشان است.عرض کرد: درویشان کیانند؟فرمود: آنانکه به کم، راضى و بر گرسنگى، صابر و در نعمت، شاکر هستند; از گرسنگى و تشنگى خود شکایتى ندارند و هرگز دروغ بر زبان خود جارى نمى کنند و نسبت به پروردگارشان غضب نمى نمایند و براى چیزى که از دستشان رفت، غمگین نیستند و نسبت به چیزى که به دست مى آورند، فرحناک و شادمان نمى باشند.اى احمد! محبّت من در گرو محبّت درویشان است، پس به آنها نزدیک شو و همنشینى با آنان را اختیار کن و از ثروتمندان و مجلسشان فاصله بگیر، چراکه درویشان دوستان من هستند.
نفس، چونان شترمرغ!یا أحْمَدُ! لا تَزَیَّنْ بِلَبْسِ اللِّباسِ وَطِیبِ الطَّعامِ وَلِینِ الْوَطاءِ.فَإنَّ النَّفْسَ مَأوى کُلِّ شَرٍّ وَرَفِیقُ کُلِّ سُوء.تَجُرُّها إلى طاعَهِ اللهِ وَتَجُرُّکَ إلى مَعْصِیَتِهِ، وَتُخالِفُکَ فِی طاعَتِهِ، وَتُطِیعُکَ فِی ما تَکْرَهُ، وَتَطْغى إذا شَبِعَتْ، وَتَشْکُو إذا جاعَتْ، وَتَغْضَبُ إذَا افْتَقَرَتْ، وَتَتَکَبَّرُ إذَا اسْتَغْنَتْ، وَتَنْسى إذا کَبُرَتْ، وَتَغْفُلُ إذا أمِنَتْ وَهِیَ قَرِینَهُ الشَّیْطانِ.وَمَثَلُ النَّفْسِ کَمَثَلِ النَّعامَهِ تَأْکُلُ الْکَثِیرَ وَإذا حُمِلَ عَلَیْها لا تَطِیرُ وَکَمَثَلِ الدِّفْلى لَوْنُهُ حَسَنُ وَطَعْمُهُ مُرٌّ.اى احمد! با لباس جذّاب و غذاى لذیذ و بستر نرم، خود آرایى مکن چرا که نفس، خاستگاه هر بدى و رفیق هر نادرستى است.تو نفس را به اطاعت خدا مى خوانى ولى او تو را به نافرمانى مى کشاند.هر گاه که مى خواهى اطاعت خدا کنى با تو مخالفت مى کند و هرگاه که بخواهى نافرمانى از خدا کنى با تو همراهى مى کند.هرگاه که سیر شود، طغیان مى کند و هرگاه که گرسنه شود، فریاد و فغان سر مى دهد.هرگاه که بى نوا شود، غضب مى کند و هرگاه که بى نیاز شود، تکبّر و بزرگى مى ورزد.هرگاه که بزرگ شود، فراموشکار مى شود و هرگاه که در امنیّت باشد، غفلت مى ورزد.نفس آدمى، مثل شتر مرغ است که فراوان مى خورد ولى وقتى که بر آن سوار مى شوند (بار مى گذارند) نمى پرد. و مانند خرزهره است که رنگش زیبا ولى مزّه اش تلخ است.
اوصاف دنیا زدگانیا أحْمَدُ! أبْغِضِ الدُّنْیا وَأهْلَها وَأحِبَّ الاْخِرَهَ وَأَهْلَها. قالَ: یا رَبِّ! وَمَنْ أهْلُ الدُّنْیا وَمَنْ أهْلُ الاْخِرَه؟قالَ: أهْلُ الدُّنْیا مَنْ کَثُرَ أکْلُهُ وَضِحْکُهُ وَنَوْمُهُ وَغَضَبُهُ، قَلِیلُ الرِّضا، لا یَعْتَذِرُ إلى مَنْ أساءَ إلَیْهِ وَلا یَقْبَلُ عُذْرَ مَنِ اعْتَذَرَ إلَیْهِ. کَسْلانُ عِنْدَ الطّاعَهِ وَشُجاعٌ عِنْدَ الْمَعْصِیَهِ.أَمَلُهُ بَعِیدٌ وَأجَلُهُ قَرِیبٌ لا یُحاسِبُ نَفْسَهُ.قَلِیلُ الْمَنْفَعَهِ، کَثِیرُ الْکَلامِ، قَلِیلُ الْخَوْفِ، کَثِیرُ الْفَرَحِ عِنْدَ الطَّعامِ، وَإنَّ أهْلَ الدُّنْیا لا یَشْکُرُونَ عِنْدَ الرَّخاءِ وَلا یَصْبِرُونَ عِنْدَ الْبَلاءِ.کَثِیرُ النّاسِ عِنْدَهُمْ قَلِیلٌ.یَحْمِدُونَ أنْفُسَهُمْ بِما لا یَفْعَلُونَ وَیَدَّعُونَ بِما لَیْسَ لَهُمْ وَیَتَکَلَّمُونَ بِما یَتَمَنُّونَ.وَیَذْکُرُونَ مَساوِئَ النّاسِ وَیُخْفُونَ حَسَناتِهِمْ.فَقالَ: یا رَبِّ! کُلُّ هـذَا الْعَیْبِ فِی أهْلِ الدُّنْیا؟قالَ: یا أحْمَدُ! إنَّ عَیْبَ أهْلِ الدُّنْیا کَثِیرٌ، فِیهِمُ الْجَهْلُ وَالْحُمْقُ، لا یَتَواضَعُونَ لِمَنْ یَتعَلَّمُونَ مِنْهُ وَهُمْ عِنْدَ أنْفُسِهِمْ عُقَلاءٌ وَعِنْدَ الْعارِفِینَ حُمَقاءٌ.اى احمد! دنیا و اهل آن را دشمن بدار و آخرت و اهل آن را دوست بدار.عرض کرد: اى خداى من! اهل دنیا و اهل آخرت چه کسانى هستند؟ فرمود: اهل دنیا کسى است که خوردن و خندیدن و خواب و غضبش زیاد و رضایت او کم مى باشد.اگر به کسى بدى کرد از او پوزش نمى طلبد و عذر کسى را که از او عذر خواهى مى کند نمى پذیرد.هنگام عبادت، کسل و هنگام معصیت، شجاع است.آرزویش دور و دراز و مرگش نزدیک است.به حساب خود نمى پردازد.نفعش به دیگران کم مى رسد.حرف زیاد مى زند.ترس کم دارد.هنگام رسیدن به غذا، بسیار شادمان مى شود.اهل دنیا هنگام نعمت، شکر و هنگام بلا، صبر نمى کنند.به کارهایى که انجام نداده اند خودستایى مى کنند و چیزى را ادّعا مى کنند که واجد آن نیستند و از روى آرزو و هوس سخن مى گویند.عیوب دیگران را بازگو ولى خوبی هاى آنها را مخفى می کنند.عرض کرد: آیا اهل دنیا این همه عیب دارند؟فرمود: اى احمد! اهل دنیا عیب فراوان دارند.جاهلند، احمقند، در مقابل استاد خود تواضع نمى کنند، خود را عاقل مى پندارند در حالى که نزد اهل معرفت احمق هستند.
اوصاف اهل آخرتیا أحْمَدُ! إنَّ أهْلَ الْخَیْرِ وَأهْلَ الاْخِرَهِ رَقِیقَهٌ وُجُوهُهُمْ، کَثِیرٌ حَیاؤُهُمْ، قَلِیلٌ حُمْقُهُمْ، کَثِیرٌ نَفْعُهُمْ قَلِیلٌ مَکْرُهُمْ، اَلنّاسُ مِنْهُمْ فِی راحَه وَأنْفُسُهُمْ مِنْهُمْ فِی تَعَب، کَلامُهُمْ مَوْزُونُ، مُحاسِبینَ لاِنْفُسِهِمْ، مُتْعِبِینَ لَها، تَنامُ أعْیُنُهُمْ وَلا تَنامُ قُلُوبُهُمْ.أعْیُنُهُمْ باکِیَهٌ وَقُلُوبُهُمْ ذاکِرَهٌ، إذا کُتِبَ النّاسُ مِنَ الْغافِلِینَ کُتِبُوا مِنَ الذّاکِرینَ.فِی أوَّلِ النِّعْمَهِ یَحْمَدُونَ، وَفِی آخِرِها یَشْکُرُونَ.دُعاؤُهُمْ عِنْدَ اللهِ مَرْفُوعٌ وَکَلامُهُمْ مَسْمُوعٌ.تَفْرَحُ بِهِمُ الْمَلائِکَهُ وَیَدُورُ دُعاؤُهُمْ تَحْتَ الْحُجُبِ یُحِبُّ الرَّبُّ أنْ یَسْمَعَ کَلامَهُمْ کَما تُحِبُّ الْوالِدَهُ الْوَلَدَ.وَلا یَشْغَلُونَ عَنْهُ طَرْفَهَ عَیْن وَلا یُرِیدُونَ کَثْرَهَ الطَّعامِ وَلا کَثْرَهَ الْکَلامِ وَلا کَثْرَهَ اللِّباسِ.النّاسُ عِنْدَهُمْ مَوْتى وَاللهُ عِنْدَهُمْ حَیٌّ کَرِیمٌ.یَدْعُونَ الْمُدْبِرِینَ کَرَماً وَیُرِیدُونَ الْمُقْبِلِینَ تَلَطُّفاً.قَدْ صارَتِ الدُّنْیا وَالاْخِرَهُ عِنْدَهُمْ واحِدَهً.اى احمد! اهل خیر و آخرت شرمگیناند.حیاى آنها زیاد و حماقتشان کم و نفع آنان فراوان و حیله آنها اندک است.مردم از دست آنها در رفاهند ولى خودشان از دست خویش در رنجند.کلامشان سنجیده است.به حساب خود مى پردازند.خود را به زحمت مى افکنند.چشمهایشان مى خوابد ولى قلبشان نمى خوابد.چشمانشان گریان و قلبهایشان به یاد خداست.هنگامى که دیگر مردمان در غفلت به سر مى برند آنها در ذکر و یاد حق هستند.در آغاز نعمت، ستایش الهى و در پایان آن شکر خدا را به جاى مى آورند.دعایشان نزد خدا مقبول و سخن ایشان نزد پروردگار پذیرفته است و وجود آنها مایه مباهات و خشنودى فرشتگان است.و دعاى آنها زیر حجابها مى چرخد.خداوند دوست دارد کلام آنان را بشنود آنگونه که مادر دوست دارد به کلام فرزند خود گوش دهد.از خداوند لحظه اى غافل نمى شوند.پر خورى و پرگوئى و پوشیدن لباسهاى متنوع و زیاد و رنگارنگ را دوست ندارند.مردم نزد آنها مردگانند و خداوند، زنده کریم.آنهایى را که از ایشان رخ برتافتند با بزرگوارى فرا مى خوانند و آنان را که به اینان روى آورده اند با مهربانى مى پذیرند.دنیا و آخرت نزد آنها یکسان است.
پاداش زاهدانیا أحْمَدُ! هَلْ تَعْرِفُ ما لِلزّاهِدِینَ عِنْدِی؟قالَ: لا یا رَبِّ.قالَ: یُبْعَثُ الْخَلْقُ وَیُناقَشُونَ الْحِسابَ وَهُمْ مِنْ ذلِکَ آمِنُونَ.إنَّ أدْنى ما أُعْطِی الزّاهِدِینَ فِی الاْخِرَهِ أن أُعطِیَهُمْ مَفاتِیحَ الجِنانِ کُلَّها حَتّى یَفْتَحُوا أیَّ باب شاءُوا وَلا أحْجُبَ عَنْهُمْ وَجْهِی وَلاَنْعَمَنَّهُمْ بِألْوانِ التَّلَذُّذِ مِنْ کَلامِی وَلاَُجْلِسَنَّهُمْ فِی مَقْعَدِ صِدْق وَأُذَکِّرَهُمْ ما صَنَعُوا وَتَعِبُوا فِی دارِ الدُّنْیا وَأفْتَحُ لَهُمْ أرْبَعَهَ أبْواب، باباً یَدْخُلُ عَلَیْهِمُ مِنْهُ الْهَدایا بُکْرَهً وَعَشِیّاً مِنْ عِنْدِی، وَباباً یَنْظُرُونَ إلَى الظّالِمِینَ کَیْفَ یُعَذَّبُونَ، وَباباً یَدْخُلُ عَلَیْهِمْ مِنْهُ الْوَصائِفُ وَالْحُورُ الْعِینُ.اى احمد! آیا مى دانى که پاداش زاهدان نزد من چیست؟ عرض کرد: خیر، اى پروردگار من.فرمود: مردم محشور مى شوند و در حساب آنها مناقشه و دقّت مى شود ولى آنان از این امر در امان هستند.کمترین چیزى که به زاهدان مى دهم آن است که کلیدهاى بهشت را عطایشان مى کنم تا از هر درى که خواستند وارد بهشت شوند.و میان جمال خودم و آنان پرده اى قرار نمى دهم.لذّتهاى گوناگون گفتگوى با خودم را به آنان مى چشانم و آنها را در جایگاه صادقان مى نشانم و کارهاى دنیا و رنجهایى را که کشیده اند به یادشان مى آورم و چهار در به رویشان مى گشایم; از یک در هدایاى من به آنها مى رسد، از در دیگر به من هرگونه که بخواهند و بدون هر مانعى نگاه مى کنند و از یک در به آتش دوزخ و ظالمانى که عذاب مى شوند مى نگرند و از در دیگر نیز دختران نوجوان و حورالعین (زنان فراخ چشم) بر آنان وارد مى شوند.
اوصاف زاهدانفَقالَ: یا رَبِّ! مَنْ هـؤُلاءِ الزّاهِدُونَ الَّذِینَ وَصَفْتَهُمْ؟قالَ: اَلزّاهِدُ هُوَ الَّذِی لَیْسَ لَهُ بَیْتٌ یَخْرَبُ فَیَغْتَمَّ لِخَرابِهِ وَلا لَهُ وَلَدٌ یَمُوتُ فَیَحْزُنَ لِمَوْتِهِ وَلا لَهُ شَیْءٌ یَذْهَبُ فَیَحْزُنَ لِذِهابِهِ وَلا یَعْرِفُهُ إنْسانٌ لِیَشْغَلَهُ عَنِ اللهِ طَرْفَهَ عَیْن وَلا لَهُ ثَوْبٌ لَیِّنٌ.یا أحْمَدُ! إنَّ وُجُوهَ الزّاهِدِینَ مُصْفَرَّهٌ مِنْ تَعَبِ اللَّیْلِ وَصَوْمِ النَّهارِ وَألسِنَتَهُمْ کَلالٌ مِنْ ذِکْرِ اللهِ تَعالى.قُلُوبُهُمْ فِی صُدُورِهِمْ مَطْعُونَهٌ مِنْ کَثْرَهِ صَمْتِهِمْ.قَدْ أعْطَوُا الَْمجهُودَ مِنْ أنْفُسِهِمْ لا مِنْ خَوْفِ نار وَلا مِنْ شَوْقِ جَنَّه.وَلکِنْ یَنْظُرُونَ فِی مَلَکُوتِ السَّماواتِ وَالاْرْضِ فَیَعْلَمُونَ أنَّ اللهَ سُبْحانَهُ أهْلٌ لِلْعِبادِه.پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) عرض کرد: خداوندا! این زاهدان که توصیفشان کردى چه کسانى هستند؟فرمود: زاهد آن کسى است که خانه اى ندارد که اگر خراب شد، غم بخورد.فرزندى ندارد که اگر مُرد، محزون شود و هیچ چیز ندارد که اگر از دست رفت، غصه بخورد و هیچکس را نمى شناسد که او را لحظه اى از یاد خدا غافل کند.غذاى اضافى ندارد که از او بطلبند و لباس نرم نمى پوشد.اى احمد! چهره اهل زهد، از شب زنده دارى و روزه، زرد و زبان آنها از شدّت ذکر خداوند، خسته شده است.قلبهاشان در سینه هایشان، از مداومت سکوت، مجروح شده است.آنان هرچه در توان دارند (در عبادت) کوشش مى کنند ولى نه به خاطر ترس از جهنم یا شوق بهشت، بلکه در ملکوت آسمان و زمین مى نگرند و مى یابند که خداوند سبحان شایسته عبادت است.
زاهدان امّت پیامبر و بنى اسرائیلقالَ: یا رَبِّ! أیُّ الزُّهّادِ أکْثَرُ؟ زُهّادُ أُمَّتی أمْ زُهّادُ بَنِی إسْرائِیلَ؟قالَ: إِنَّ زُهّادَ بَنِی إسْرائِیلَ مِنْ زُهّادِ أُمَّتِکَ کَشَعْرَه سَوْداءَ فِی بَقَرَه بَیْضاءَ.فَقالَ: یا رَبِّ! وَکَیْفَ ذلِکَ وَعَدَدُ بَنِی إسْرائِیلَ أکْثَرُ؟قالَ: لاِنَّهُمْ شَکُّوا بَعْدَ الْیَقِینِ وَجَحَدُوا بَعْدَ الاْقْرارِ.قالَ النَّبِیُّ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ: فَحَمِدْتُ اللهَ تَعالى وَشَکَرْتُهُ وَدَعْوَتُ لَهُمْ بِالْحِفْظِ وَالرَّحْمَهِ وَسائِرِ الْخَیْراتِ.پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) عرض کرد: خداوندا! آیا زاهدان امّت من بیشترند یا زُهّاد بنى اسرائیل؟فرمود: مقدار زاهدان بنى اسرائیل در مقام مقایسه با زُهّاد امّت تو، به اندازه یک موى سیاه در بدن یک گاو سفید است.عرض کرد: چگونه چنین است در حالى که تعداد بنى اسرائیل بیشتر از تعداد امّت من است؟فرمود: چون آنها پس از یقین، شک کردند و بعد از اقرار به حقیقت، آن را انکار کردند.پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمودند: من شکر و حمد خداى تعالى را بجا آوردم و دعا کردم که خداوند آنها را حفظ و رحمت فرماید و سایر خیرات را بر آنان نازل کند.
تشبیه تقوایا أحْمَدُ! عَلَیْکَ بِالْوَرَعِ فَإنَّهُ رَأْسُ الدِّینِ وَوَسطُ الدِّینِ وَآخِرُ الدِّینِ.إنَّ الْوَرَعَ بِهِ یُتَقَرَّبُ إلَى اللهِ تَعالى.یا أحْمَدُ! إنَّ الْوَرَعَ زَیْنُ الْمُؤْمِنِ وَعِمادُ الدِّینِ.مَثَلُهُ کَمَثَلِ السَّفِینَهِ کَما أنَّ فِی الْبَحْرِ لا یَنْجُو إلاّ مَنْ کانَ فِیها وَکَذلِکَ لا یَنْجُو الزّاهِدُونَ إلاّ بِالْوَرَعِ.یا أحْمَدُ! ما عَرَفَنِی عَبْدٌ وَخَشَعَ لِی إلاّ وَخَشَعَ لَهُ کُلُّ شَیْء. یا أحْمَدُ! اَلْوَرَعُ یَفْتَحُ عَلَى الْعَبْدِ أبْوابَ الْعِبادَهِ فَیُکْرَمُ بِهِ الْعَبْدُ فِی الْخَلْقِ وَیَصِلُ بِهِ إلَى اللهِ عَزَّ وَجَلَّ.اى احمد! بر تو باد به تقوا، که صدر و ساقه و ذیل دین، تقوا است و به وسیله آن، بنده مى تواند به خداوند تعالى تقرّب یابد.اى احمد! تقوا، زینت مؤمن و پایه و ستون دین است.تقوا، چونان کشتى است; همان گونه که از دریا جز با کشتى نمى توان نجات یافت زاهدان نیز جز با تقوا نمى توانند نجات یابند.اى احمد! هیچکس نیست که مرا عبادت کند و در مقابل من خشوع کند مگر آنکه همه چیز در برابر او خاشع شود.اى احمد! تقوا درهاى عبادت را به روى بنده مى گشاید; در نتیجه، بنده، نزد خلق گرامى مى شود و به وسیله آن به قرب خداى عزّوجلّ مى رسد.
ارزش سکوتیا أحْمَدُ! عَلَیْکَ بِالصَّمْتِ فَإنَّ أعْمَرَ مَجْلِس قُلُوبُ الصّالِحِینَ وَالصّامِتِینَ وَإنَّ أخْرَبَ مَجْلِس قُلُوبُ المُتَکَلِّمِینَ بِما لا یَعْنِیهِمْ.اى احمد! بر تو باد سکوت و کم حرفى; چرا که آبادترین مجلس و محفل، قلبهاى صالحان و ساکنان و ساکتان و خرابترین مجلس و محفل، قلبهاى بیهوده گویان است.
اجزاى عبادت و آثار روزهیا أحْمَدُ! إنَّ الْعِبادَهَ عَشْرَهُ أجْزاء.تِسْعَهٌ مِنْها طَلَبُ الْحَلالِ فَإنْ طَیَّبْتَ مَطْعَمَکَ وَمَشْرَبَکَ فَأَنْتَ فِی حِفْظِی وَکَنَفِی.قالَ: یا رَبِّ! وَما أوَّلُ الْعِبادَهِ؟قالَ: أوَّلُ الْعِبادَهِ الصَّمْتُ وَالصَّوْمُ.قالَ: یا رَبِّ! وَما مِیراثُ الصَّوْمِ؟قال: اَلصَّوْمُ یُورِثُ الْحِکْمَهَ، وَالْحِکْمَهُ تُورِثُ الْمَعْرِفَهَ، وَالْمَعْرِفَهُ تُورِثُ الْیَقِینَ، فَإذَا اسْتَیْقَنَ الْعَبْدُ لا یُبالِی کَیْفَ أصْبَحَ بِعُسْر أمْ بِیُسْر.اى احمد! عبادت، ده بخش است، نُه بخش آن دنبال کسب حلال بودن است پس اگر خوردنى و آشامیدنى خود را از راه حلال تهیّه کردى در حفظ و حمایت من خواهى بود.پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) پرسید: خداوندا! برترین و اولین عبادت چیست؟فرمود: آغاز عبادت، روزه و سکوت است.عرض کرد: پروردگارا! اثر روزه چیست؟فرمود: روزه باعث پدید آمدن حکمت است و حکمت موجب شناخت و شناخت موجب یقین است، پس هرگاه که بنده به مقام یقین رسید، در بند سختى یا آسانى زندگى نیست.
توصیف بنده در وقت مرگ و پس از آنوإذا کانَ الْعَبْدُ فِی حالَهِ الْمَوْتِ یَقُومُ عَلى رَأْسِهِ مَلائِکَهٌ بِیَدِ کُلِّ مَلَک کَأْسٌ مِنْ ماءِ الْکَوْثَرِ وَکَأْسٌ مِنَ الْخَمْرِ یَسْقُونَ رُوحَهُ حَتّى تَذْهَبَ سَکْرَتُهُ وَمَرارَتُهُ وَیُبَشِّرُونَهُ بِالْبَشارَهِ الْعُظْمى وَیَقُولُونَ لَهُ: طِبْتَ وَطابَ مَثْواکَ إنَّکَ تَقْدِمُ عَلَى الْعَزِیزِ الْکَرِیمِ الْحَبِیبِ الْقَرِیبِ.فَتَطِیرُ الرُّوحُ مِنْ أیْدِی الْمَلائِکَهِ فَتَصْعَدُ إلَى اللهِ تَعالى فِی أسْرَعَ مِنْ طَرْفَهِ عَیْن وَلا یَبْقى حِجابٌ وَلا سَتْرٌ بَیْنَها وَبَیْنَ اللهِ تَعالى، وَاللهُ عَزَّ وَجَلَّ إِلَیْها مُشْتاقٌ، وَتَجْلِسُ عَلى عَیْن عِنْدَ الْعَرْشِ.ثُمَّ یُقالُ لَها: کَیْفَ تَرَکْتِ الدُّنْیا؟ فَتَقُولُ: إلـهی! وَعِزَّتِکَ وَجَلالِکَ لا عِلْمَ لِی بِالدُّنْیا.أنَا مُنْذُ خَلَقْتَنِی خائِفٌ مِنْکَ.فَیَقُولُ اللهُ: صَدَقْتَ عَبْدِی کُنْتَ بِجَسَدِکَ فِی الدُّنْیا وَرُوحُکَ مَعِی.فَأَنْتَ بِعَیْنِی سِرُّکَ وَعَلانِیَتُکَ.سَلْ أُعْطِیَکَ وَتَمَنَّ عَلیَّ فَأُکْرِمَکَ.هذِهِ جَنَّتِی مُباحٌ فَتَجْنَحَ فِیها.وَهَذا جِوارِی فَاسْکُنْهُ.فَتَقُولُ الرُّوحُ: إلـهی، عَرَّفْتَنِی نَفْسَکَ فَاسْتَغْنَیْتُ بِها عَنْ جَمِیعِ خَلْقِکَ.وَعِزَّتِکَ وَجَلالِکَ لَوْ کانَ رِضاکَ فِی أنْ أُقَطَّعَ سَبْعِینَ قَتْلَهً بِأَشَدِّ ما یُقْتَلُ بِهِ النّاسُ لَکانَ رِضاکَ أحَبَّ إلَیَّ.ءَأُعْجَبُ بِنَفْسِی؟ وَأَنَا ذَلِیلٌ إنْ لَمْ تُکْرِمْنِی وَأَنَا مَغْلُوبٌ إنْ لَمْ تَنْصُرْنِی وَأَنَا ضَعِیفٌ إنْ لَمْ تُقَوِّنِی وَأَنَا مَیِّتٌ إنْ لَمْ تُحْیِنِی وَلَوْلا سِتْرُکَ لاَفْتَضَحْتُ أوَّلَ مَرَّه عَصَیْتُکَ.إلـهی کَیْفَ لا أطْلُبُ رِضاکَ وَقَدْ أکْمَلْتَ عَقْلِی حَتّى عَرَفْتُکَ وَعَرَفْتُ الْحَقَّ مِنَ الْباطِلِ وَالاْمْرَ مِنَ النَّهْیِ وَالْعِلْمَ مِنَ الْجَهْلِ وَالنُّورَ مِنَ الظُّلْمَهِ.فَقالَ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ: وَعِزَّتِی وَجَلالِی لا أَحْجُبُ بَیْنِی وَبَیْنَکَ فِی وَقْت مِنَ الاْوْقاتِ، کَذلِکَ أفْعَلُ بِأَحِبّائِی.وقتى که بنده من در حال سکرات مرگ باشد، فرشتگان بالاى سر او مى ایستند در حالى که به دست هر کدام از آنها جامى از آب کوثر و جامى از شراب بهشتى است، به روح او مى نوشانند تا سکرات موت و سختى آن از بین برود، و او را به بشارتى بزرگ مژده مى دهند و مى گویند: خوش آمدى و مقدمت مبارک باد! تو بر خداى عزیز، کریم، حبیب و نزدیک وارد مى شوى.پس روح او از جوار فرشتگان پرواز مى کند و به پیشگاه پرودگار در کمتر از یک چشم به هم زدن صعود مى کند و دیگر بین او و بین پروردگار، پرده و حجابى نیست.خداوند مشتاق دیدار اوست و او را لب چشمهاى در کنار عرش مى نشاند.سپس به او مى گوید: دنیا را چگونه رها کردى؟جواب مى دهد: خدایا! به عزّت و جلالت که من نسبت به دنیا شناختى ندارم.من از آغاز تولّد از تو اندیشناک بودم.خداوند مى فرماید: راست گفتى اى بنده من.تو جسمت در دنیا، ولى روحت با من بود.همه اسرار و کارهاى آشکار تو در نظر من بود.هرچه مى خواهى درخواست کن تا به تو بدهم، تمنّا کن تا برآورده سازم.این بهشت من براى تو مباح است پس در آن پر و بال بگشا.و این جوار من است پس در آن ساکن شو.پس روح عرض مى کند: خداوندا! تو بودى که خودت را به من شناساندى، پس من از همه خلایق به وسیله این معرفت و شناخت بى نیاز شدم.قسم به عزّت و جلالت که اگر رضایت تو در آن باشد که قطعه قطعه شوم و هفتاد بار به فجیعترین صورت کشته شوم; رضاى تو براى من پسندیده است.خداوندا! من چگونه به خود مغرور باشم، در حالى که اگر تو مرا گرامى ندارى، ذلیلم اگر تو مرا یارى نفرمایى، مغلوب و شکست خورده ام.اگر تو مرا تقویت نکنى، ضعیف و ناتوانم.اگر مرا با یاد خودت زنده نگردانى مُرده ام و اگر پرده پوشى تو نبود، اوّلین بارى که من گناه کردم، رسوا مى شدم.خداوندا! چگونه رضایت تو را طلب نکنم در حالى که عقل مرا کامل کردى تا تو را بشناسم و حق را از باطل و امر را از نهى و علم را از جهل و نور را از ظلمت تشخیص بدهم.آنگاه خداى عزّوجلّ مى فرماید: قسم به عزت و جلالم که بین تو و خود هیچ پرده و مانعى در هیچ زمانى ایجاد نمى کنم. اینگونه با دوستانم رفتار مى کنم.
حیات گوارا و جاویدیا أَحْمَدُ! هَلْ تَدْرِی أیُّ عَیْش أهْنَأُ وَأیُّ حَیاه أبْقى؟قالَ: اَللّهُمَّ! لا.قالَ: أمَّا الْعَیْشُ الهَنِیءُ فَهُوَ الَّذِی لا یَغْتَرُّ صاحِبُهُ عَنْ ذِکْرِی وَلا یَنْسى نِعْمَتِی وَلا یَجْهَلُ حَقِّی.یَطْلُبُ رِضایَ لَیْلَهُ وَنَهارَهُ.وَأَمَّا الْحَیاهُ الْباقِیَهُ فَهِیَ الَّتِی یَعْمَلُ لِنَفْسِهِ حَتّى تَهُونَ عَلَیْهِ الدُّنْیا وَتَصْغُرَ فِی عَیْنَیْهِ وَتَعْظُمَ الاْخِرَهُ عِنْدَهُ وَیُؤْثِرَ هَوایَ عَلى هَواهُ وَیَبْتَغِی مَرْضاتِی ]وَیُعَظِّمَنِی[ حَقَّ عَظَمَتِی وَیَذْکُرَ عِلْمِی بِهِ وَیُراقِبَنِی بِاللَّیْلِ وَالنَّهارِ عِنْدَ کُلِّ سَیِّئَه وَمَعْصِیَه وَیُنَقِّی قَلْبَهُ عَنْ کُلِّ ما أکْرَهُ وَیُبغِضَ الشَّیْطانَ وَوَساوِسَهُ.لا یَجْعَلُ لاِبْلِیسَ عَلى قَلْبِهِ سُلْطاناً وَسَبِیلاً.فَإذا فَعَلَ ذلِکَ أسْکَنْتُ فِی قَلْبِهِ حُبّاً حَتّى أجْعَلَ قَلْبَهُ لِی وَفَراغَهُ وَاشْتِغالَهُ وَهَمَّهُ وَحَدِیثَهُ مِنَ النِّعْمَهِ الَّتِی أنْعَمْتُ بِها عَلى أهْلِ مَحَبَّتِی مِنْ خَلْقِی، وَأفْتَحُ عَیْنَ قَلْبِهِ وَسَمْعِهِ حَتّى یَسْمَعَ بِقَلْبِهِ وَیَنْظُرَ بِقَلْبِهِ إلى جَلالِی وَعَظَمَتِی وأُضِیِّقُ عَلَیْهِ الدُّنْیا وأُبَغِّضُ إلَیْهِ ما فِیها مِنَ اللَّذّاتِ وَأُحَذِّرُهُ مِنَ الدُّنْیا وَما فِیها کَما یُحَذِّرُ الرّاعِی غَنَمَهُ مِنْ مَراتِعِ الْهَلَکَهِ.فَإذا کانَ هـکَذا یَفِرُّ مِنَ النّاسِ فِراراً وَیُنْقَلُ مِنْ دارِ الْفَناءِ إلى دارِ الْبَقاءِ وَمِنْ دارِ الشَّیْطانِ إلى دارِ الرَّحْمـنِ.یا أحْمَدُ! لاَُزَیِّنَنَّهُ بِالْهَیْبَهِ وَالْعَظَمَهِ فَهـذا هُوَ الْعَیْشُ الْهَنِیءُ وَالْحَیاهُ الْباقِیَهُ.وَهـذا مَقامُ الرّاضِینَ.اى احمد! آیا مى دانى زندگى گوارا و حیات جاوید چیست؟عرض کرد: نمى دانم اى خدا من.فرمود: زندگى گوارا آن است که صاحب آن از یاد من غافل نگشته، نعمت من را فراموش نکرده و نسبت به حق من جاهل نباشد.روز و شب در پس کسب رضایت من است.و اما حیات جاودان آن است که (صاحب آن) براى خود به گونه اى عمل مى کند که دنیا در نظرش بى ارزش و در چشمش کوچک و آخرت بزرگ و با عظمت است و خواسته من را بر خواسته خویش مقدم مى دارد و در طلب رضاى من است.و حق مرا بزرگ مى شمارد و همواره توّجه دارد که من نسبت به او آگاه هستم، و شب و روز و هر وقت که مى خواهد گناه و معصیتى بکند، مى داند که من مواظب او هستم و قلب خود را از هرچه که نمى پسندم پاک مى کند و نسبت به شیطان و وسوسه هاى او کینه مى ورزد.و براى ابلیس هیچ راه سلطه و نفوذى در مملکت دل خویش باقى نمى گذارد.وقتى که چنین حالات و روحیاتى پیدا کرد، در قلب او عشق و محبّتى مى گذارم که قلب و فراغت و اشتغال و تلاش او منحصراً براى من باشد و سخن او را همواره ذکر نعمتهایى که بر اهل محبّت خویش ارزانى داشته ام قرار مى دهم، و چشم و قلب او را مى گشایم تا با گوش جانش بشنود و با چشم قلبش جلال و عظمت من را ببیند.و دنیا را بر او تنگ مى گردانم و نسبت به لذّتهاى دنیایى در او کینه اى به وجود مى آورم.و از دنیا او را به گونه اى بر حذر مى دارم که شبان، گوسفندان خود را از چریدن در چراگاه هاى خطرناک و هلاکت آفرین بر حذر مى دارد.پس وقتى که چنین شد به شدّت از مردم فرار مى کند، و از دنیاى فانى به سراى باقى و از عالم شیطنت به سرزمین رحمت منتقل مى شود.اى احمد! من چنین کسى را لباس هیبت و عظمت مى پوشانم.و این است زندگى گوارا و حیات ابدى، و این است مقام اهل رضا.
پاداش طالبان رضاى حقفَمَنْ عَمِلَ بِرِضائِی أُلْزِمُهُ ثَلاثَ خِصال: أُعَرِّفُهُ شُکْراً لا یُخالِطُهُ الْجَهْلُ وَذِکْراً لا یُخالِطُهُ النِّسْیانُ وَمَحَبَّهً لا یُؤْثِرُ عَلى مَحَبَّتِی مَحَبَّهَ الَْمخْلُوقِینَ.فَإذا أحَبَّنِی أحْبَبْتُهُ وَأفْتَحُ عَیْنَ قَلْبِهِ إلى جَلالِی.فَلا أُخْفِی عَلَیْهِ خاصَّهَ خَلْقِی.فَأُناجِیهِ فِی ظُلَمِ اللَّیْلِ وَنُورِ النَّهارِ حَتّى یَنْقَطِعَ حَدِیثُهُ مِنَ الَْمخْلُوقِینَ وَمُجالَسَتُهُ مَعَهُمْ وَأُسْمِعُهُ کَلامِی وَکَلامَ مَلائِکَتِی وَأُعَرِّفُهُ السِّرَّ الَّذِی سَتَرْتُهُ عَنْ خَلْقِی، وَأَلْبَسْتُهُ الْحَیاءَ حَتّى یَسْتَحْیِیَ مِنْهُ الْخَلْقُ کُلُّهُمْ وَیَمْشِی عَلى أَرْض مَغْفُوراً لَهُ وَأَجْعَلُ قَلْبَهُ واعِیاً وَبَصِیراً وَلا أُخْفِی عَلَیْهِ شَیْئاً مِنْ جَنَّه وَلا نار وَأُعَرِّفُهُ بِما یَمُرُّ عَلَى النّاسِ فِی یَوْمِ الْقِیامَهِ مِنَ الْهَوْلِ وَالشِّدَّهِ وَما أُحاسِبُ بِهِ الاْغْنِیاءَ وَالْفُقَراءَ وَالْجُهّالَ وَالْعُلَماءَ وَأُنَوِّرُ لَهُ فِی قَبْرِهِ وَأُنْزِلُ عَلَیْهِ مُنْکَراً یَسْأَلُهُ وَلا یَرى غَمَّ الْمَوْتِ وَظُلْمَهَ الْقَبْرِ وَاللَّحْدِ وَهَوْلَ الْمُطَّلَعِ حَتّى أنْصِبَ مِیزانَهُ وَأنْشُرَ لَهُ دِیوانَهُ.ثُمَّ أَضَعُ کِتابَهُ فِی یَمِینِهِ فَیَقْرَأُهُ مَنْشُوراً ثُمَّ لا أجْعَلُ بَیْنِی وَبَیْنَهُ تَرْجُماناً.فَهذِهِ صِفاتُ الُْمحِبِّینَ.هرکس که عمل به رضاى من کند، سه خصلت به او مى بخشم که همواره با آنها به سر مى برد:به او نحوه شکر گزارى را مى آموزم که هرگز آمیخته با جهل و نادانى نباشد.و به او ذکر و یاد خودم را به گونه اى مى آموزم که هیچ گاه فراموشى از یاد من براى او حاصل نشود.و به او عشقى مى دهم که هرگز محبّت دیگران را بر محبّت من مقدّم ندارد.پس وقتى که به من عشق ورزید، من نیز به او عشق مى ورزم و چشم دل او را به جلاى خویش مى گشایم.پس دوستان خاص خود را از او مخفى نمى کنم و در شب تار و روز روشن با او به مناجات مى پردازم تا حدى که از گفتگو و همنشینى با دیگران خوددارى نماید.و سخن خودم و فرشتگانم را به گوش او مى رسانم، او را بر اسرارى که دیگران را از آن محروم کرده ام، آگاه مى گردانم و به او جامه حیا مى پوشانم به گونه اى که همه از او شرم و حیا داشته باشند.بر روى زمین راه مى رود در حالى که گناهش آمرزیده است.و قلب او را آگاه و بصیر مى گردانم، و چیزى را از بهشت و جهنم از او مخفى نمى کنم و آنچه را که بر مردم در رستاخیز مى گذرد در همین دنیا به او نشان مى دهم که چه صحنه هاى هولناک و وحشتناکى وجود دارد و چگونه ثروتمندان و فقرا و دانشمندان و نادانان را محاکمه و محاسبه مى کنم.و قبر او را نورانى کرده و فرشته اى (منکر) را مى فرستم تا از او سؤال کند.او ناراحتى مرگ و تاریکى قبر و لحد و وحشت عالم برزخ را نمى بیند، تا آنگاه که براى سنجش اعمال او میزان را نصب و نامه عملش را باز مى کنم.و بین خود و او هیچ مترجمى قرار نمى دهم.این صفات عاشقان من بود.
وحدت در اراده و زبانیا أحْمَدُ! اِجْعَلْ هَمَّکَ هَمّاً واحِداً، فَاجْعَلْ لِسانَکَ لِساناً واحِداً وَاجْعَلْ بَدَنَکَ حَیّاً لا یَغْفُلُ أبَداً، مَنْ غَفَلَ لا أُبالِی بِأَیِّ واد هَلَکَ.اى احمد! اراده خود را یک اراده قرار بده; در نتیجه زبانت را یک زبان قرار بده، و بدنت را زنده بدار، هرگز غفلت پیدا نکن.کسى که از اهل غفلت باشد من در بند آن نیستم که در کدام وادى هلاک مى شود.
ضرورت استفاده از عقلیا أحْمَدُ! اِسْتَعْمِلْ عَقْلَکَ قَبْلَ أنْ یَذْهَبَ.فَمَنِ اسْتَعْمَلَ عَقْلَهُ لا یُخْطِئُ وَلا یَطْغى.یا أحْمَدُ! أنْتَ لا تَغْفَلُ أبَداً.مَنْ غَفَلَ عَنِّی لا أُبالِی بِأَیِّ واد هَلَکَ.اى احمد! عقل خود را قبل از آنکه از دست برود به کار انداز.هرکس که از عقل خود استفاده کند اشتباه و طغیان نمى کند.اى احمد! هرگز غفلت نداشته باش.هرکس که از من غفلت داشته باشد براى من مهمّ نیست که در کدام وادى به هلاکت مى رسد.
دلیل برترى پیامبر اسلام بر سایر پیامبرانیا أحْمَدُ! هَلْ تَدْرِی لاِیِّ شَیْء فَضَّلْتُکَ عَلى سائِرِ الاْنْبِیاءِ؟قالَ: اَللّهُمَّ! لا.قالَ: بِالْیَقْینِ وَحُسْنِ الْخُلْقِ وَسَخاوَهِ النَّفْسِ وَرَحْمَه بِالْخَلْقِ وَکَذلِکَ أوْتادُ الاْرْضِ لَمْ یَکُونُوا أوْتاداً إلاّ بِهـذا.اى احمد! آیا مى دانى که چرا تو را بر سایر پیامبران برترى و فضیلت دادم؟عرض کرد: خیر، نمى دانم اى خداى من.فرمود: بواسطه یقین و خوش اخلاقى و سخاوت و مهربانى با مردم.و همچنین برگزیدگان و اوتاد زمین هم که اوتاد زمین شدند به خاطر همین صفات و ویژگی هاست.
آثار کم خورى و کم حرفىیا أحْمَدُ! إنَّ الْعَبْدَ إذا جاعَ بَطْنُهُ وَحَفِظَ لِسانَهُ عَلَّمْتُهُ الْحِکْمَهَ.وَإنْ کانَ کافِراً تَکُونُ حِکْمَتُهُ حُجَّهً عَلَیْهِ وَوَبالاً، وَإنْ کانَ مُؤْمِناً تَکُونُ حِکْمَتُهُ لَهُ نُوراً وَبُرْهاناً وَشِفاءً وَرَحْمَهً، فَیَعْلَمُ ما لَمْ یَکُنْ یَعْلَمُ وَیُبْصِرُ ما لَمْ یَکُنْ یُبْصِرُ.فَأوَّلُ ما أُبَصِّرُهُ عُیُوبَ نَفْسِهِ حَتّى یَشْغَلَ بِها عَنْ عُیُوبِ غَیْرِهِ وَأُبَصِّرُهُ دَقائِقَ الْعِلْمِ حَتّى لا یَدْخُلَ عَلَیْهِ الشَّیْطانُ.اى احمد! وقتى که بنده شکمش گرسنه و زبانش از گفتار محفوظ باشد به او حکمت مى آموزم پس اگر این انسان کافر باشد این حکمت به ضرر او و حجّتى علیه خود او خواهد بود ولى اگر مؤمن باشد حکمت او نور و برهان و شفا و رحمت است.پس آنچه را که تاکنون نمى دانسته، اکنون مى داند و آنچه را که تاکنون نمى دیده، اکنون مى بیند.پس نخستین چیزى را که مى بیند عیوب خویش است قبل از آن که به عیب دیگران بپردازد، و ریزهکاریها و دقائق علمى را به او مى نمایانم تا شیطنت در – قلب و فکر و اندیشه – او وارد نگردد.
لزوم حفظ زبانیا أحْمَدُ! لَیْسَ شَیْءٌ مِنَ الْعِبادَهِ أَحَبَّ إلَیَّ مِنَ الصَّمْتِ وَالصَّوْمِ.فَمَنْ صامَ وَلَمْ یَحْفَظْ لِسانَهُ کانَ کَمَنْ قامَ وَلَمْ یَقْرَأْ فِی صَلاتِهِ فَأُعْطِیهِ أجْرَ الْقِیامِ وَلَمْ أُعْطِهِ أجْرَ الْعابِدِینَ.اى احمد! هیچ عبادتى نزد من از سکوت و روزه محبوبتر نیست.پس هر کس که روزه بگیرد و زبان خود را حفظ نکند مثل کسى است که به نماز بایستد ولى چیزى نخواند.پس به چنین نمازگزارى فقط پاداش بپاخاستن او را مى دهم ولى پاداش عبادت کنندگان را به وى نخواهم داد.
اوصاف عابدانیا أَحْمَدُ! هَلْ تَدْرِی مَتى یَکُونُ لِیَ الْعَبْدُ عابِداً؟قالَ: لا یا رَبِّ!قالَ: إذَا اجْتَمَعَ فِیهِ سَبْعُ خِصال.وَرَعٌ یَحْجُزُهُ عَنِ الَْمحارِمِ، وَصَمْتٌ یَکُفُّهُ عَمّا لا یَعْنِیهِ، وَخَوْفٌ یَزْدادُ کُلَّ یَوْم مِنْ بُکائِهِ، وَحَیاءٌ یَسْتَحْیِی مِنِّی فِی الْخَلاءِ، وَأَکْلُ ما لا بُدَّ مِنْهُ، وَیُبْغِضُ الدُّنْیا لِبُغْضِی لَها، وَیُحِبُّ الاْخْیارَ لِحُبِّی لَهُم.اى احمد! آیا مى دانى که چه هنگام بنده من، بنده واقعى و عابد راستین محسوب مى شود؟عرض کرد: خیر اى پروردگار من. فرمود: وقتى که هفت خصلت در او جمع گردد، شایسته این نام خواهد شد:۱ – تقوایى که او را از محرّمات حفظ کند.۲ – سکوتى که او را از حرف بیهوده مهار کند.۳ – ترسى که هر روز به واسطه آن گریه اش افزون گردد.۴ – حیایى که در خلوت از من شرم بنماید.۵ – خوردن به اندازه اى که رفع نیاز او شود.۶ – کینه نسبت به دنیا به جهت آن که من نسبت به آن کینه دارم.۷ – عشق به خوبان به دلیل آن که من به آنها عشق مى ورزم.
اوصاف عاشقان حقیا أَحْمَدُ! لَیْسَ کُلُّ مَنْ قالَ أُحِبُّ اللهَ أَحَبَّنِی حَتّى یَأْخُذَ قُوتاً وَیَلْبِسَ دُوناً وَیَنامَ سُجُوداً وَیُطِیلَ قِیاماً وَیَلْزِمَ صَمْتاً وَیَتَوَکَّلَ عَلَیَّ وَیَبْکِیَ کَثِیراً وَیَقِلَّ ضِحْکاً وَیُخالِفَ هَواهُ وَیَتَّخِذَ الْمَسْجِدَ بَیْتاً وَالْعِلْمَ صاحِباً وَالزُّهْدَ جَلِیساً وَالْعُلَماءَ أحِبّاءَ وَالْفُقَراءَ رُفَقاءَ وَیَطْلُبَ رِضایَ وَیَفِرَّ مِنَ الْعاصِینَ فِراراً وَیَشْغَلَ بِذِکْرِی اشْتِغالاً وَیُکْثِرَ التَّسْبِیحَ دائِماً وَیَکُونَ بِالْعَهْدِ صادِقاً وَبِالْوَعْدِ وافِیاً وَیَکُونَ قَلْبُهُ طاهِراً وَفِی الصَّلاهِ ذاکِیاً وَفِی الْفَرائِضِ مُجْتَهِداً وَفِیما عِنْدِی مِنَ الثَّوابِ راغِباً وَمِنْ عَذابِی راهِباً وَلاِحِبّائِی قَرِیباً وَجَلِیساً.اى احمد! هرکس که ادّعاى عشق و محبّت من بکند این طور نیست که عاشق من باشد.کسى عاشق من است که: غذایش اندک، لباسش خشن و خوابش در حال سجده و نمازش طولانى باشد و همواره سکوت پیشه کند و بر من توکّل بنماید و گریه زیاد و خنده کم بکند و با هوس مخالفت کند و مسجد را به عنوان خانه خود و دانش را رفیق خود انتخاب کند، و در طلب رضاى من باشد و از تبهکاران دورى گزیند و به یاد و ذکر من مشغول و همواره در حال تسبیح و تقدیس من باشد، در پیمان خود صادق و به عهد خود وفادار باشد، قلبش پاک و در نماز ملتهب و برافروخته و در انجام واجبات کوشا و نسبت به پاداشى که نزد من است راغب و مایل و از عذاب من هراسناک و با عاشقان من نزدیک و همنشین باشد.
تأثیر دنیا دوستىیا أحْمَدُ! لَوْ صَلَّى الْعَبْدُ صَلاهَ أهْلِ السَّماءِ وَالاْرْضِ وَصامَ صِیامَ أهْلِ السَّماءِ وَالاْرْضِ وَطَوى مِنَ الطَّعامِ مِثْلَ الْمَلائِکَهِ وَلَبِسَ لِباسَ الْغازِی ثُمَّ أرى فِی قَلْبِهِ مِنْ حُبِّ الدُّنْیا ذَرَّهً أوْ سُمْعَتِها أوْ رِیاسَتِها أوْ حِلْیَتِها أوْ زِینَتِها لا یُجاوِرُنِی فِی دارِی وَلاَنْزَعَنَّ مِنْ قَلْبِهِ مَحَبَّتِی وَعَلَیْکَ سَلامِی وَمَحَبَّتِی (وَرَحْمَتِی) وَالْحَمْدُ للهِِ رَبِّ الْعالَمیِنَ.اى احمد! اگر کسى به اندازه اهل آسمان و زمین نماز بخواند و به اندازه اهل آسمان و زمین روزه بگیرد و مانند فرشتگان چیزى نخورد و مانند برهنگان لباس نپوشد، ولى من ذرّه اى از محبّت دنیا یا سُمعه و ریا یا ریاست دنیا یا زخارف و تشریفات دنیایى را در دل او بیابم، او را از همنشینى خودم محروم مى کنم و محبّتم را از قلبش بیرون مى نمایم. سلام و رحمت و محبّت من بر تو باد، و ستایش مخصوص پروردگار عالمیان است.

منابع

اصول کافی

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.