تکوین شخصیّت علمی و مذهب فقهی امام شافعی

اسم و نسب:
ابوعبدالله، محمد بن إدریس بن عباس بن عثمان بن شافع بن سائب بن عبید بن عبد یزید بن هاشم بن عبدالمطلب بن عبدالمناف بن قصی بن کلاب بن مره بن کعب بن لؤی بن غالب که در جدّ نهم، نسب به پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) می رساند. (۱) او را شافعی به شافع و مطلّبی به مطلّب که نیاکان وی بوده اند، باز می خوانند. (۲) بنابر گزارش اغلب منابع تراجم و طبقات، در سال ۱۵۰ هـ.ق در غزه ی فلسطین دیده به جهان گشود. (۳) امّا با وجود توافق و اجماع عمومی بر زمان ولادت شافعی گزارش های متفاوتی پیرامون محل ولادت او وارد شده است. شاید سخن شافعی در پاره ای منابع مبنی بر بیان مکان تولدش، سبب چنین اختلاف نظری شده است. بغدادی در تاریخ بغداد، تمام روایات را با استناد به امام شافعی آورده است. (۴) پدرش ادریس بن عباس از اهالی مدینه بود. بنابر دلایلی که در منابع ذکر نشده است وی از زندگی در مدینه منصرف شد و راهی فلسطین گردید. در منطقه ی عسقلان و در شهری از توابع آنجا به نام غزه اقامت گزید. و تا پایان عمر در آنجا ماند. شافعی در دوران کودکی پدرش را از دست داد. (۵) نیای دوم شافعی، عثمان بن شافع در دوران خلافت سفاح نخستین خلیفه ی عباسی می زیسته است. (۶) آبری در مناقب الشافعی این گزارش را آورده است. (۷) البته، برخی از حنفی ها و مالکی ها به شدت با نسب نامه ی امام شافعی مخالفت کرده و گفته اند که شافع از موالی ابولهب، عموی پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) بوده است. فخر رازی این سخنان را دروغ محض و ناروا دانسته و گویندگان آن را جاهل و نادان قلمداد کرده است. (۸)
منابع روایی دانش امام شافعی
با وجود اینکه امام شافعی زندگی را در شرایط ناگوار خانوادگی، با فقدان پدر و در وضعیّت نامناسب معیشتی آغاز کرد، امّا با تشویق و حمایت های مادر و خویشاوندان مکی، رهسپار مکتب و حلقه ی درس قرآن شد، و در مسیر تربیت اسلامی و تعلیم علوم دینی قرار گرفت. وی قرآن را نزد اسماعیل بن عبدالله بن قسطنطین مخزومی (مولای بنی مخزوم) آموخت. (۹) سپس بنا به عُرف آن روزگار، به فراگیری و حفظ روایات نبوی پرداخت و توانست در ده سالگی کتاب «الموطاً» مالک بن انس را از بر کند. (۱۰) وی در همین دوران، تصمیم گرفت تا مدتی در بادیه زندگی کند و از این طریق، ضمن یادگیری زبان عربی اصیل از بادیه نشینان، قلمرو واژگانی خود را جهت کاربست های فقهی و درک و فهمی درست از قرآن و حدیث (۱۱) توسعه دهد. از آنجا که در میان قبایل بدوی آن روزگار، قبیله بنی هذیل از لحاظ اصالت و فصاحت زبان شهرت داشتند، شافعی به میان آنان رفت و مدت ده سال (۱۲) با آنان زندگی کرد تا آنکه زبان فصیح عربی، شعر و اوزان آن، سوارکاری و تیراندازی را در سطح مطلوبی آموخت. (۱۳) شافعی در زبان عربی و مسائل زبانی چندان مهارت یافت که علمای ادبیات عرب، سخن او را در مسائل فقه اللغه (زبان شناسی) دلیل و حجت قطعی می دانستند. (۱۴) عبدالملک بن هشام می گفت: «شافعی از کسانی است که باید لغت [به معنای خاص و زبان به معنای عام آن] را از او یاد گرفت.» (15) همچنین شافعی با فراگیری فنون شعری توانست از آن به عنوان ابزاری توانمند برای ارائه ی افکار و اندیشه های خود به ویژه در حوزه ی اخلاق بهره گیرد. در تسلط بر شعر و اصول آن بدانجا رسید که اصمعی بسیاری از اشعار و ادبیات شاعران هذیلی را بر امام شافعی عرضه کرد تا آنها را تصحیح یا تأیید نماید. (۱۶) نیز، علم انساب را در میان بنی هذیل فرا گرفت. شافعی هر آنچه را که در این دوره می آموخت، می خواست در حوزه ی فقاهت بکار گیرد. این واقعیت در سخن شافعی به نقل از نوه ی دختری اش – محمد – تبلور یافته است: «پدر بزرگم_ شافعی – مدت بیست سال سرگرم آموختن زبان عربی و انساب بود و می گفت که جز برای بکارگیری آنها در فقه، هدفی نداشته ام.» (17) تنوع و تعدد منابع فرهنگی دانش فقهی امام شافعی، مهارت و توان قابل ملاحظه ی او در زبان عربی به عنوان ابزاری لازم و ضروری در استنباط فقهی و تفسیر احکام قرآنی، دیدگاه های تفسیری بی مثال، حافظه ی تیز و قوی و بهره برداری کافی از آن در نقل روایات نبوی، قدرت مقابله و مناظره ی بسیار بالای او به عنوان یک فقیه در حوزه های کلام و حدیث، افزون بر همه، نوآوری های روشی و معرفتی و تدوین علم اصول فقه برای نخستین بار در دنیای اسلام و آثار ارزشمند او در علوم مختلف اسلامی، نشان از چشم انداز و افق روشن و گسترده ی علمی او دارد. تنها اندیشه های فقهی امام شافعی نبود که او را به اوج قلّه ی دانش و معرفت رساند. بلکه، روش علمی ادب محور، اندیشه و رفتار عملی و علمی، او را از دیگر هم عصری هایش متمایز می ساخت. و اگر بگوییم آثار این روش و منش را باید به مثابه ی الگویی متعالی در اندیشه های فقهی امام جستجو کرد و پژوهش های اسلامی را در سطح وسیعی به واکاوی در آنها اختصاص دهیم، سخن گزاف و اغراق آمیزی نگفته ایم. (۱۸)
۱- زبان عربی و علوم مربوطه:
شافعی افزون بر آنکه زبان عربی را به مثابه ی یک زبان برای تکلم و فهم و درک صحیح تر از واژگان آن آموخت، چندان به زبان و مسائل حوزه ی زبانی اهتمام ورزید که در زمره ی دانشمند طراز اول حوزه ی زبان و ادبیات عرب- با همه ی شاخه های آن – در آمد. و تا بدانجا مرتبت یافت که سخن او در حوزه زبان عربی، ملاک و معیار و حجتِ یقین آور بود. و در کنار افراد سرآمدی همچون کسائی، شاگرد او فرّاءّ، أصمعی، مبرّد و ثعلب و دیگران قرار گرفت. توانمندی و قابلیت های زبانی او، در تحلیل متون فقهی کمک شایانی به مکتب فقهی وی نمود. توانایی های شافعی در حوزه ی زبان را می توان در فصاحت و رسایی کلام، بیان شیوا و منطقی، میزان بالای بکار گیری تعابیر، حجیت سخن او در مسائل زبانی، به تصویر کشیدن مکارم اخلاقی در قالب شعر و استفاده ی بهینه از ظرفیت ها و تحلیل زبانی در حوزه ی فقه و اصول فقه شافعی به وضوح دید. ویژگی برجسته ی شافعی در مسائل زبانی، اهتمام او به اصالت بخشی به زبان عربی به مثابه ی زبان متون دینی و شرع است. او معتقد بود که در متون دینی – به ویژه قرآن- هیچ واژه ای غیر عربی بکار نرفته، و تنها راهِ درک درست از مفاهیم قرآنی یادگیری زبان و لغت عربی است. (۱۹) البته، باید اشاره کرد که قصد شافعی بیشتر آن بخش از متون دینی است که در بردارنده ی احکام فقهی اند و محل اختلاف علما و فقها؛ چرا که، اگر در مباحث مربوط به احکام، اختلاف واژگانی و زبانی رخ دهد، برداشت و تفسیر متون دینی دچار آشفتگی خواهد بود. در ضمن، شافعی برای اثبات مدعای خود به آیاتی چند از قرآن کریم (۲۰) استناد می کند که بر عربی بودن کلام خدا دلالت آشکارا دارند. أزهری، ضمن اشاره به توانایی های زبانی امام شافعی و جایگاه رفیع او در میان زبان دانان، بر پرهیز شافعی از بکار بردن واژگان غیر عربی در متون فقهی تأکید می کند و نزدیک به ۱۰۰۰ مسأله از باب های مختلف فقهی را شرح نموده که در آنها شافعی بر غنای علوم زبان عربی افزوده است. (۲۱) از آنجا که هر دو منبع نخستین فقه اسلامی یعنی قرآن و سنت اسنادِ نوشتاری بوده و درک و فهم درست آنها نیازمند واکاوی و بررسی های زبانی است، رویکرد اندیشمندان اصولی بر زبان و کاربست مسائل زبانی در تشخیص انواع احکام وارده در تصریحات و مضامین قرآنی و حدیثی، موضوعیّت و اهمیت می یابد. از رهیافت نظری، به خاستگاه های زبانی، رابطه ی بین واژه و معنا و گوناگونی آن رابطه پرداخته، آنگاه مفهوم انواع ساخت های زبانی (جمله) را توصیف می کنند. (۲۲) برای نمونه، فقیه وقتی که می خواهد حکم نماز را از قرآن استخراج کند، با ترکیبی واژگانی «و أقِیمُوا الصَّلاهَ» مواجه است. در این عبارت کوتاه، پرسش هایی نهفته که ذهن مجتهد را به خود مشغول می کنند؛ این که از فعل «أقیمُوا» و یا شکل کلّی صیغه ی امر در زبان عربی، کدامین وجه از وجوه آن (وجوب، طلب، تمنّا، عرض، استحباب و…) مورد نظر است؟ واژه ی “الصلاه” در همان معنی رایج میان مردمان عرب بکار رفته یا از آن، معنا و مفهوم و یا عمل ویژه ای اراده شده است؟ و بسیاری از مسائل اصولی که فقیه با آنها سرو کار دارد، نیاز به تحلیل زبانی دارند. (۲۳) بطلیوسی خاستگاه اختلاف فقهی را در تفاوت های زبانی و ادبی به هشت دسته تقسیم کرده است: ۱- اشتراک؛ ۲- حقیقت و مجاز؛ ۳- إفراد و ترکیب؛ ۴- خصوص و عموم؛ ۵- روایت و نقل؛ ۶- اجتهاد در مواردی که دلیلی از متون قابل دسترسی نیست؛ ۷- ناسخ و منسوخ؛ ۸- اباحه و توسع (۲۴). ابن رشد عوامل و ریشه های اختلاف فقیهان را در شش مورد خلاصه می کند: ۱- تردد الفاظ بین کاربرد عام و خاص آنها؛ ۲- اشتراک الفاظ و معانی؛ ۳- اختلاف در إعراب کلمات؛ ۴- تردد واژگان بین کاربرد و اراده ی مجازی و حقیقی؛ ۵- مطلق و مقید بودن واژگان؛ ۶- تعارض ادله. (۲۵) ابن تیمیه نیز سه دسته از عوامل را در پیدایش اختلافات فقهی به شرح زیر بر می شمارد: ۱- اعتقاد به این که حدیث و روایت موجود از شخص پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) صادر نشده است؛ ۲- عدم باور به برداشت مسأله یا حکم خاص از یک حدیث؛ ۳- باور به این که فلان حکم خاص نسخ شده است. (۲۶) البته، او ده سبب دیگر را به عنوان زیر شاخه های عوامل سه گانه نام می برد که همگی را می توان تحت عنوان “اختلاف در سنت ” سامان داد. در حقیقت می توان گفت که: ۱- همه ی اختلاف های فقهی به سه حوزه محدود می شود: الف) اختلاف در اصول و قواعد زبانی و مسائل زبان شناسی (فقه اللغه)؛ ب) اختلاف در حوزه ی سنت نبوی و مسائل مربوط به آن؛ ج) اختلاف در باورها و اندیشه های شخصی در آنچه که هیچ دلیل صریح یا غیر صریح متنی وارد نشده است؛ ۲- هر چند در همه ی تقسیم بندی ها، موضوعات زبانی در صدر قرار دارد. اما گذشتگان از تجمیع و دسته بندی آن موارد ذیل عنوان “اصول زبانی و قواعد ادبی “خودداری نموده اند؛ ۳- در برخی از تقسیم بندی ها، ریشه اختلاف تنها به مسائل زبان و ادب عربی ارجاع داده و از بیان مسائل و نمونه های فقهی خودداری شده است. (۲۷) نمونه هایی از موارد اختلاف شافعی با معاصرانش در استنباط فقهی که ریشه در برداشت های زبانی دارند، عبارتند از: ۱- ۱- خواندن سوره ی فاتحه در نماز به زبان غیر عربی؛ امام شافعی در این مورد با امام ابوحنیفه (۲۸) اختلاف دارد و قرائت فاتحه بغیر عربی را نادرست می داند. (۲۹) ۱- ۲- بطلان وضوء بر اثر لمس نامحرم؛ ابوحنیفه لمس را به معنای جماع و نزدیکی کردن تعبیر نموده است. (۳۰) حال آنکه شافعی لمس را هم معنی و مترادف با تماس قسمتی از پوست طرفین با یکدیگر می داند. (۳۱) ۱- ۳- لزوم اذن ولی در عقد ازدواج دختران؛(۳۲) مبنای اختلاف در دو مورد بالا، آیات قرآنی بود. امّا در این مسأله اختلاف در نوع خوانش از حدیث نبوی است. این گونه روایت شده که پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمودند: «أیُّمَا امرَأه لَم یُنکِحهَا الوَلِیُّ، فَنِکَاحُهَا بَاطِلٌ، فَنِکَاحُهَا بَاطِلٌ، فَنِکَاحُهَا بَاطِلٌ، فَإن أصَابَهَا، فَلَهَا مَهرُهَا بِمَا أصَابَ مِنهَا، فَإِنِ اشتَجَرُوا، فَالسُّلطَانُ وَلِیُّ مَن لَا وَلِیَّ لَهُ» (33) 1- 4- لزوم تقسیم مقادیر جمع آوری شده ی زکات بر همه ی اصناف مستحق آن؛ در این موضوع، شافعی با جمهور علما اختلاف نظر دارد. وی باور دارد از آنجا که قرآن هر هشت صنفِ مستحق زکات (۳۴) را به صورت متوالی و پشت سر هم با واو عطف در آیه ی مربوطه آورده، ضروریست که اموال زکوی جمع آوری شده، در بین هر هشت صنف و حداقل سه نفر از هر صنف تقسیم گردد. (۳۵). از دیگر مصادیق زبانی که مورد توجه شافعی بوده، انواع بیان به اعتبار اراده و هدف گوینده از بکارگیری واژگان در کلام است که آنرا در پنج باب تقسیم بندی می نماید. (۳۶) سپس واژگان عام و خاص بکار رفته در قرآن و حدیث را به صورت موردی آورده و شرح می دهد که در کدام مورد از واژه ی عام، اراده ی عام و یا خاص شده است. واژگان عام ظاهری که در بردارنده ی هر وجه عام و خاص هستند را توضیح می دهد. (۳۷) در ادامه، مواردی از سنّت را که آیات قرآنی را تخصیص داده اند با مصداق هایی از احکام ذکر می کند. (۳۸)
۲- تفسیر قرآن:
امام شافعی پس از آموزش قرآن، در درس تفسیر بزرگان مکتب مکه از جمله شاگرد با واسطه ی عبدالله بن عباس (عموزاده ی پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) ) یعنی سفیان بن عیینه شرکت نمود و از آن بهره ی کافی برد. اینکه امام شافعی از چه زمانی تقسیر قرآن را در دستور کار خویش قرار داد، اطلاع چندانی در دست نیست. اما قدر مسلم آن است که او در سنین جوانی که اجازه ی فتوا از جانب استادش مسلم بن خالد زنگی و مالک بن أنس یافت، با تفسیر آیات قرآنی، پاسخ گوی سؤالات فقهی مردم بوده است. یعنی بر مبنای آیات الأحکام، احکام فقهی را بیان می کرد. به هر حال، تفسیر قرآن حجم قابل ملاحظه ای از کارهای علمی و آثار شافعی را به خود اختصاص داده است. از این رو، می توان دریافت که قرآن به عنوان نخستین و برترین منبع تشریع نزد شافعی بس جایگاهی والا داشته است. نیز، در شمار برترین قاریان قرآن از او نام برده اند. (۳۹) در نخستین اثرش “الرساله” این چنین پیرامون قرآن و ارزش آن سخن گفته است: «… هر آنچه را که خدای سبحان- حمد و ثنا مر او راست- در قرآن نازل کرده است، برای بندگانش رحمت است و بر آنان برهان و حجت،… بر طالبان علم واجب است که هر چه بیشتر بکوشند تا علوم قرآنی را بیشتر بیاموزند… هر کس دانش احکام الهی را که به صورت مستقیم و غیر مستقیم در قرآن گنجانده شده است فرا گیرد. آنگاه خدای – عزّوجلّ- مدد رساند تا گفتار و کردار خود را بر آنچه از قرآن آموخته، منطبق سازد. براستی که او در امور دنیوی و دینی به رستگاری و سرافرازی نایل می شود؛… سرانجام در مسائل دینی به جایگاه امامت خواهد رسید.» (40) وی در تفسیر قرآن، روش و سبک خاص خود را دارا بود که او را از دیگران متمایز می ساخت؛ تفسیر قرآن به قرآن، سنت یا آراء اصحاب، و نیز تفسیر به رأی مبتنی بر معرفت شناسی، روش شناسی و مباحث زبان شناسی. (۴۱) رویکرد تفسیری امام شافعی در نسل های بعدی مفسران نیز مورد توجه قرار گرفته است. فخررازی از جمله آنانی است که روش پیشوای مذهبی خود را در پیش گرفته و اقرار نموده که: «هر کس تفسیر بزرگ ما را بخواند، در می یابد که استنباط و استدلال ما در بیشتر مسائل بر رأی امام شافعی استوار است. و او به نسبت ما در این علم- تفسیر- به مانند دریاست به ساحل.» (42)
۳- شافعی و علم حدیث:
در عصر شافعی حدیث نبوی غیر از کاربست های فقهی، کاربردی ابزاری به منظور تثبیت مشروعیت دستگاه حکومتی، برتری جویی فرق و مذاهب بر یکدیگر با انتساب و استناد آراء پیشوایان و رهبران خود به شخص پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و یارانش پیدا کرده بود. مکتب عراق نسبت به کاربست فقهی حدیث، موضعی کاملاً دفاعی به خود گرفته بود. شخص ابوحنیفه و حتی شاگرد بلافصلش ابویوسف، تنها تعداد انگشت شماری از احادیث نبوی در اجتهاد فقهی شان بکار می گرفتند. این حالت در مکتب عراق، ناشی از عدم دسترسی مردمان آن دیار به احادیث و راویان دسته اول بود. گذشته از آن، فضای فرهنگی و پیشینه ی تاریخی عراق و شهرهای بغداد، کوفه و بصره چنین رویکردی را می طلبید و این سابقه ی تاریخی در نوع نگرش آنان به تاریخ هم خود را نشان داده است. شافعی با طرح نظریه ی حدیث که موضعی میانه در مقایسه با دو نظریه ی افراطی اهل حدیث و اهل رأی بود، شهره ی حلقه های درس عالمان روزگار خویش از هر دو طیف حجاز و عراق گردید. هر چند به زعم برخی از پژوهش گران معاصر مبنی بر اینکه روش و رویه ی ابداعی شافعی به هیچ وجه در زمان خود به صورت همگانی پذیرفته نشد، (۴۳) امّا آثار سودمند آن را می توان در نوشته های روایی پس از او دید. او ابزارهای کمکی لازم و ضروری برای پرداختن به حدیث را دارا بود؛ بن مایه های علم انساب که در دوران آغازین تحصیلی به همراه زبان و ادبیات عربی آن را آموخته بود، و در علم حدیث کارآیی زیادی داشت. افزون بر آن، شافعی جایگاه و رتبه ی سنّت نبوی را در استنباط احکام فقهی به پای قرآن ترفیع نمود. (۴۴) با ارائه ی روشی میانه- در مقابل موضع تک بُعدی مکاتب مدینه و عراق نسبت به جایگاه حدیث در اجتهاد فقهی- و بکارگیری عقل و نقل در اجتهاد، تاریخ حدیث را در مسیری جدید قرار داد. توانمندی شافعی تنها در روایت حدیث نبود، بلکه در علم درایت حدیث نیز ید طولایی داشت. (۴۵) همین وسعت دانش شافعی در حدیث، فهم متون روایی را بر وی آسان نمود. ابن ابی حاتم نمونه های بسیاری از روایات را آورده است که امام شافعی به نقد سند، متن و محتوای روایات، بیان شروط صحت و درستی حدیث پرداخته، قواعد و اصول جرح و تعدیل را بیان نموده است. (۴۶) حتی فراتر از آن، پیرامون برخی از راویان نیز، از جرح و تعدیل آنان سخن گفته است. (۴۷) علم درایت حدیث برخلاف مختلف الحدیث که به تبیین اختلاف های ظاهری در متن حدیث و راه های نقل روایت می پردازد و در مواردی بین آنها تعارضی پیش آید، راه حل رفع تعارض بین آنها یا پیوند دادن ظاهری و مفهومی احادیث را پیشنهاد می کند، با اصول و قواعدی منضبط در شناسایی و بررسی دقیق سلسله اسناد و متن حدیث نقش بسزایی دارد. یعنی در واقع برای نقد بیرونی متن حدیث و حصول فهم درست از آن باید اختلاف الحدیث، و به منظور نقد درونی متن درایه الحدیث را بکار گرفت. (۴۸) موضوعاتی که امام شافعی در نقد و تحلیل متون روایی- چه نقد برونی و چه نقد درونی حدیث- به آنها پرداخته، از دقیق ترین مسائل حوزه ی علوم حدیث می باشند. وی در کتاب الرساله نیز بابی را به صورت مستقل به “العلل فی الحدیث” اختصاص داده است. (۴۹) همچنین پاره ای از روایت های نقل شده از راه دو استادش، مالک و سفیان بن عبینه را نقد کرد که در مناقب شافعی به آنها اشاره شده است. شافعی با استناد به آیات قرآنی، پیروی از سنّت صحیح را واجب می داند. (۵۰) او ملازمت ایمان به رسول الله با ایمان به خدا را سند سخن خویش قرار داده است. (۵۱) در واقع، وی حدیث صحیح را از حیث حجّیت، برای عاملان به شریعت، به اندازه ی قرآن معتبر می داند و بر این باور بود که بخش زیادی از آیات قرآنی که به طور غیر مستقیم و کلّی احکام را بیان کرده اند، باید مبتنی بر سنّت نبوی تفسیر شوند. نه اینکه حدیث را از لحاظ قطعیّت، هم سنگ قرآن بگیرد و یا آنکه حدیث را نوعی از وحی تلقّی نماید. (۵۲) شافعی با نوآوری های روش شناسی و معرفت شناسی از یک سو، عقل را آنچنان که او باور داشت و از آن به عقل سلیم تعبیر کرده است، مدد رسانید. یعنی با بومی کردن عقل رایج در منطق و فلسفه ی یونانی در فرهنگ اسلامی از عقل گرایی محض و بدون قید و بند شرعی و بکارگیری آن در اجتهاد فقهی پرهیز کرد؛ از سوی دیگر، با تبیین و تشریح اصول و قواعد علوم حدیث، به کاربردهای علم حدیث در هر دو مکتب اهل رأی و اهل حدیث و کاربست های فقهی آن علم سامان و سازمان بخشید. شافعی چندان از جایگاه سنت و حدیث نبوی در استنباط احکام فقهی دفاع نمود که در میان اهل بغداد به ناصرالسنه «یاور سنت» شهرت یافت. (۵۳)
بوم شناسی دانش شافعی
شافعی بعد از تولّد در غزه ی فلسطین، توسط مادرش به مکّه بازگردانده شد و از سن پنج سالگی رهسپار مکتب و حلقه ی دروس دینی گردید. پس از کسب دانش فقه و تفسیر از سرآمدن مکی، راهی مدینه شد تا در حلقه ی درس امام مالک حضور یابد و علوم حدیث را یاد گیرد. مدینه به عنوان خاستگاه نخستین مکتب اهل حدیث در مقابل کوفه، مهد و سرزمین اهل رأی قرار داشت. (۵۴) محل استقرار پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) پس از هجرت و مرکز و پایتخت دولت اسلامی در دوره ی نخست- خلافت سه تن از خلفای راشدین- بود؛ عالمانش، وارثان راستین دانش علوم نبوی بودند. (۵۵) و جامعه ی نخستین اسلامی از نسل مردمان آن جا پدید آمد. (۵۶) شافعی پس از وفات امام مالک در سال ۱۷۹ هـ.ق، به مکّه بازگشت. اندکی بعد، به عنوان دستیار مصعب در منصب قضاوت منطقه ی نجران انتخاب شد. (۵۷) آنگاه که به ولایت یمن در امور قضایی گماشته شد، سیرت و روش او زبان زد همگان شد؛ با شگردهای کاری که مخصوص او بود، مردم را به پیروی از سیره و سنت نبوی و روش نیکان فرا می خواند. (۵۸) پس از گذشت مدت زمان کوتاهی، به دلیل لیاقت و کفایت مدیریتی که از خود به نمایش گذاشت، توانست والی نجران گردد. (۵۹) افزون بر بُعد درآمدزایی آن، اندوخته های علمی خویش را تکمیل نمود. از برجسته ترین افرادی که شافعی از حضورشان کسب علم نمود، می توان به هشام بن یوسف صنعانی اشاره کرد. او در صنعای یمن عهده دار قضاوت بود. روایات اندکی از او گزارش شده است. با این وجود، فردی مورد اعتماد و ثقه در روایت بود. (۶۰) منقب نویسان شافعی، هشام را از استادان یمنی او بر شمرده اند. (۶۱) امام شافعی پس از نزدیک به پنج سال خدمت در یک منصب حکومتی، به دربار هارون الرشید فراخوانده شد و با وساطت محمد بن حسن شیبانی، تبرئه و رهایی یافت. (۶۲) سابقه ی آشنایی شافعی با شیبانی، به دوران تحصیلی آن دو بزرگوار در مدینه، یعنی حلقه ی درس امام مالک بر می گشت. (۶۳) شیبانی در آن ایام، به عنوان قاضی القضاه دارالخلافه، در منصب قضاوت مشغول بود. در ضمن، از پایگاه اجتماعی و علمی بالایی در نزد خلفای عباسی، به ویژه هارون برخوردار بود. این امر، سبب شد که در مجلس بازجویی از شافعی، هارون رو به شیبانی کرده و از او پرسید: «ای محمد، این مرد- شافعی- چه می گوید؟ و برداشت شما از سخنان او چیست؟ محمد بن حسن پاسخ داد: آری! همانطور که گفت، او بزرگ مردی در علم است. و آنچه از شورش و طغیان به وی نسبت داده اند، نه رواست و نه در شأن او. پس هارون گفت: حال که این طور است، او را پیش خود نگه دار تا در مورد او نظر دهم. محمد بن حسن نیز چنین کرد. و همین امر بود سبب نجات و رهایی شافعی.» (64) به هر ترتیبی که بود شافعی از این محنت رهایی یافت و در بغداد ماندگار شد. شافعی که در مدینه، مکه و یمن حضور اندیشمندان بزرگ و نام آور آن روزگار را دریافته بود، از این که بتواند دوران تحصیلی اش را با شاگردی در مکتب اهل رأی به پایان برساند، چندان ناخرسند نبود. تا از این طریق، ساختار کلی اندیشه ها و باورهای دینی خود را با استمداد از مکاتب رایج و نظرگاه های موجود- به ویژه در حوزه ی فقه- شکل و سامانی نوین ببخشد. او در محضر بزرگان مکاتب تفسیری و فقهی مکه، و در خدمت امام مدینه و اهل حدیث، تفسیر و حدیث و فقه را با رویکرد روایی یاد گرفته بود، در عراق، به فراگیری باورها و اندیشه های اهل رأی مشغول شد. این زمینه های مطالعاتی و تحصیلی، بسترهای آینده ی شکل گیری مذهب میانه و وسطیه امام شافعی شد. (۶۵) دوره ی اقامت شافعی در بغداد مدت پنج سال و یا کمتر به طول انجامید. (۶۶) بعد از وفات محمد بن حسن در سال ۱۸۹ هـ.ق آنجا را به قصد مکه ی مکرمه ترک نمود. (۶۷) در محله ای به نام “فناء”، مشرف بر مسجد الحرام حلقه ی دروس فقه و اصول فقه، تفسیر و علوم حدیث را دایر نمود. (۶۸) بعد از این همه سفرها و تلاش های علمی بود که شافعی اندیشه ها و برداشت های فقهی اش رابه شکل منسجم و در قالب خوانش اولیه ی مذهب خود بر مردم عرضه نمود. (۶۹) با وجود استفاده از آموزه های مکاتب رایج، به ویژه در فقه، در کاربست های فقهی، امّا دیگر وی وابسته ی مذهبی به هیچ کدام از مکاتب نبود. در بسیاری از مسائل فقهی، اصول و روش های استنباط با همتایان خویش (ابوحنیفه، مالک و احمد بن حنبل) اختلاف های بنیادین پیدا کرد. (۷۰) پاره ای از آنها را خود شافعی به شکل کتابچه و رساله در لابلای متن الأمّ گنجانده است. (۷۱) بار دیگر شافعی به بغداد عزیمت کرد تا با سنجش اوضاع سیاسی، فکری و فرهنگی جامعه ی اسلامی، پایه های مذهب فقهی اش را بیش از پیش استحکام بخشد. در زمان مسافرت دوم شافعی به بغداد، دارالخلافه در انتظار تحول سیاسی و انتقال خلافت از امین به مأمون به سر می برد. هر چند به نسبت سال های قبل که شافعی از آن شهر بازدید نمود، تغییراتی کرده بود، اما سیر تحولات، قهقرایی و عقب گردی بود.(۷۲) در هر حال، شافعی بغداد را با هدف مشخص و حساب شده به عنوان مقصد سفر خویش برگزید. دلیل این مدعا نیز می تواند فعالیت علمی او در این سفر، و نیز، اهمیّت بغداد در کلام شافعی باشد. در البدایه و النهایه گزارشی به نقل از یونس بن عبدالأعلی صُدفی چنین آمده است: «شافعی از من پرسید: آیا بغداد را دیده ای؟ پاسخ گفتم: نه! پس شافعی چنین گفت: [انگار] دنیا را ندیده ای. سپس بیان کرد که: به هر جا که وارد شده ام، آنجا را منزلگاه موقت سفری پنداشتم، مگر بغداد که چون به آنجا رفتم، احساس کردم که وطن اصلی ام است. از خدا خواستارم که ظلم و ستم سمتگران را از آن – بغداد- بردارد.» (73) در سفر دوم به بغداد، در جامع بزرگ بغداد به شبهات و سؤالات فقهی پیروان مذاهب و مکاتب فقهی و کلامی پاسخ می گفت. بدین ترتیب، مذهب قدیم شافعی در قلب قلمرو فکری و جغرافیایی مکتب اهل رأی، ظهور کرد. در مدت دو سال از اقامت دوم در بغداد، شاگردانی بسیار تربیت کرد که نامدارترین آنها ابوثور کلبی، ابوعلی کرابیسی و حسن زعفرانی بودند. (۷۴) هر چند ابوزهره، علت سفر سوم شافعی به بغداد را خلافت مأمون (۱۹۸- ۲۱۸هـ.ق) و به دنبال آن، چیرگی ایرانیان بر دستگاه اداری و لشگری و نیز در پیش گرفتن رویه ی معتزله بیان کرده است. (۷۵) اما ظاهراً، شافعی به منظور حصول اطمینان از تثبیت مذهبش و وفاداری شاگردان خود به اصول و مبادی فقهی و اصولی اش به آنجا آمد و شد می کرده است؛ چرا که در فاصله ی اندک ما بین سال های ۱۹۷- ۱۹۹ هـ.ق، حوادث و رویدادهای سیاسی مهمی رخ نموده بود که به تبع تحولات سیاسی، فضای علمی- فرهنگی نیز دچار تغییر شده بود. این امر، نگرانی شافعی نسبت به وضعیت مذهب و شاگردانش را صد چندان می نمود. از این رو، در سفر پایانی به بغداد توصیه های لازم مبنی بر پیروی از قرآن و اهتمام به سنت نبوی، بکارگیری عقل به صورت درست برای تبیین نقل و پرهیز از پرداختن به کلام را به یاران خود گوشزد کرد. (۷۶) شافعی که تاکنون به مصر سفر نکرده و هرگز آن سرزمین را از نزدیک ندیده بود، و تنها می دانست که فقیه نامور و سرشناس لیث بن سعد و پس از او شاگردانش، و نیز پیروان فقه مالک در آنجا حضور دارند، آنجا را اختیاری برای سکونت برگزید؛ زیرا می دانست که آشفتگی های سیاسی بدانجا ره نبرده و آرامش سیاسی در آن سرزمین برقرار است. (۷۷) وی هنگام تصمیم گیری برای سفر به مصر، از بغداد به حجاز برگشت. ظاهراً ایام و موسم حج با عزم سفر شافعی همزمان شده بود. در این هنگام که والی مصر نیز برای ادای فریضه به حجاز آمده بود، موافقت خود را با سفر شافعی به مصر اعلام نمود. پس، شافعی به همراه والی وارد مصر شد. آخرین سفر شافعی در سال ۱۹۹ هـ.ق انجام گرفت. (۷۸) در آن روزگار مردم مصر، به فقه ابوحنیفه، فقه امام مالک، فقه لیث بن سعد و تا حدودی آراء فقهی امام اوزاعی عمل می کردند. البته به طور طبیعی اکثریت با جمعیت مالکی ها بود. چون شاگردان مالک، به طور چشم گیری در این سرزمین به نشر و ترویج مذهب او مشغول بودند. با این حال، شافعی توانست در دوره ی کوتاه مدت باقیمانده از عمرش، توازن و تعادل مذهبی جمعیّت آنجا را به نفع مذهب خود تغییر دهد. اگر این گزارش بیهقی را که از طریق ربیع بن سلیمان مرادی (۷۹) نقل کرده است بپذیریم، شاید بتوان گفت که شافعی چون عرصه را در حجاز و عراق بر مذهب و پیروان خود تنگ دید، تصمیم گرفت به مصر برود و در آنجا که دور از دست رس و تیرس دستگاه خلافت و اتهامات سیاسی و فکری خواهد بود، باورهای فقهی خود را نشر و گسترش دهد. بیهقی چنین گزارش می کند: «ربیع بن سلیمان مرادی گفت که شافعی را در نصیبین (۸۰) قبل از ورود به مصر ملاقات کردم… آنگاه با هم راهی مصر شدیم.. روزی در مسیر سفر از من پرسید: مصر و مردمانش را بر چه حال و مذهبی ترک کرده ای؟ در جواب گفتم: آنان دو گروه اند؛ دسته ای از آنان به فقه و پیروان مالک گرایش دارند. از آن دفاع و در نشر آن تلاش می کنند. گروهی هم از پیروان ابوحنیفه هستند. شافعی آنگاه این چنین گفت: امیدوارم به مصر برسم و آن چیزی را که مردمان آنجا را از پیروی مالک و ابوحنیفه شان برگرداند، بر آنان ارزانی می دارم. ربیع می گوید که به محض ورود به مصر، همان کرد که آرزویش را در سر می پروراند.» (81) شافعی در مصر توانست آراء و اندیشه های خود را در نسخه ای جدید- مذهب جدید- ارائه کند. وی با بهره گیری از آن همه توشه ی علمی که در حجاز و عراق و چه مصر اندوخته بود، متناسب با شرایط مکانی و زمانی اجتهاد می کرد. به ویژه، پس از ورود به مصر و آشنا شدن با آداب و رسوم و پیشینه ی فرهنگی- تمدنی آنجا، متناسب با اوضاع مردمان آنجا فتوا صادر می کرد. بنابراین، خوانش جدید و نسخه ی تازه از مذهبش را در سازگاری با عُرف آنجا ارائه نمود. مهم ترین دستاورد سفرهای شافعی را می توان آشنایی وی با آداب و رسوم مردمان مختلف آن سرزمین ها قلمداد کرد. در یمن که با سمت اداری موظف به پاسخگویی به مشکلات جاری مردم در احکام فقهی و قضایی بود. در عراق، با رویکردی متفاوت از آنچه در حجاز رایج بود، آشنا شد. در مصر، با انبوهی از روایات روبرو گشت که نه در حجاز، نه در عراق و یمن آنها را شنیده بود. در ضمن، همراهی و همدردی با مردم یک سرزمین، آمیزش سیاسی، فرهنگی و اجتماعی با آنان، آدمی را به اسرار نهانی و درونی افراد جامعه و آداب و رسوم معاشرت آنان رهنمون می شود. در نتیجه، تفسیر شریعت و بیان واقعیت های جامعه بر اساس اجتهاد مسئول را بر فقیه سهل می گرداند. (۸۲) مدت زمان اقامت شافعی در مصر بسیار کوتاه بود. او بنابر آموزه ی قرآنی و سنت نبوی و رسم بزرگان دینی، در سال ۲۰۳ هـ.ق وصیت خویش را در حضور تنی چند از شاگردان و دوستان و اعضای خانواده اش به رشته تحریر درآورد. (۸۳) مدتی پس از آن به بیماری «بواصیر» (84) مبتلا شد. سرانجام، در روز جمعه ی آخر ماه سال ۲۰۴هـ.ق بر اثر آن بیماری درگذشت. (۸۵)
نتیجه گیری
تربیت و پرورش امام شافعی در مراکز گوناگون فرهنگی، به شکل گیری شخصیّت چند بومی وی منجر شد. این تنوّع، خود را در رهیافت فقهی او نشان داد. تحت تأثیر عواملی، و در شرایط ویژه ای توانست به درجه ی اجتهاد مطلق در فقه نایل شود. به طور کلّی، می توان گفت که موارد زیر در شکل گیری شخصیت علمی امام شافعی و رشد و نبوغ او نقش بسزایی ایفا کرده اند: حمایت های عالمانه و دلسوزانه مادر شافعی از او؛ حضور در بادیه و آمیزش با مردمان آنجا و فرا گرفتن زبان فصیح عربی از سرچشمه ی اصیل آنکه سبب شد سخنان شافعی در مسائل فقهی ناظر بر زبان و زبان شناسی حجیت داشته باشد؛ شرف و افتخار شاگردی در محضر استاد تمام عیار حرم مکه در فقه یعنی خالد بن مسلم زنگی؛ فراگرفتن فقه و حدیث از محضر امام مدینه، مالک ابن انس؛ آشنایی با محمدبن حسن شیبانی و استفاده از توانمندی های علمی او؛ اوضاع سیاسی، اجتماعی و فرهنگی- علمی عصر شافعی. رهیافت نوین فقهی امام شافعی، برآیند وضع موجود زمانه ی او بود. در شرایطی که اهل حدیث بر مبنای منابع روایی و ناظر به عصر پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم)، خلفای راشدین و دوران تابعان، مسائل فقهی را پاسخ می گفتند؛ و عقلگرایان با تکیه ی بیش از حد بر رأی فقیه و ناظر به آینده، فقه افتراضی را توسعه دادند، امام شافعی با بازنگری در مبانی و ساختار اجتهاد و تدوین قواعد اصول فقه، رابطه ی متون دینی با واقعیّت را کشف نمود. هر چند که اعتقاد او به اینکه متون دینی در هر زمان و مکانی قابلیّت تطبیق بر واقعیّت موجود را دارا هستند، مورد پذیرش طیف های مختلفی از علما واقع نشد. امّا کشف رابطه ی متن با واقعیّت، نشان از توان مندی های علمی وی داشت. امام شافعی با اطلاع و آگاهی از موقعیت استراتژیک و علمی مدینه، مکّه، بغداد و مصر که بوم های نامتجانس در فرهنگ، سیاست، اقتصاد و اجتماع بودند، آن ها را مکان هایی مناسب برای تحصیل علم و سپس، ترویج افکار و آراء خود تشخیص داد. بوم های انتخابی امام شافعی، کانون های اصلی شافعیان بودند. از رهگذر رفت و آمدهای مداوم مردمان به شهرهای نام برده بود که اندیشه های شافعی و مذهب شافعیه با سرعت به دورترین نقاط در شرق و غرب قلمرو جهان اسلام صادر شد. امام شافعی با بهره گیری از اندوخته های تجربی و آموخته های علمی که توانایی های زبانی، تفسیری، فقهی، حدیثی و اصولی او را در بر می گرفت، توانست در تقابل با افراط و تفریط های دو مکتب مدینه و عراق در کاربست های فقهی عقل و نقل، راهی میانه در پیش بگیرد. و بر اساس دانش زبانی و بینش عقلانی، معرفت و روشی جدید در قالب مذهب فقهی قدیم و جدید ارائه نماید که در آن، نقل صحیح و عقل سلیم از اعتبار یکسانی برخوردار بودند.
پی‌نوشت‌ها:

*- استاد تاریخ دانشگاه تهران **- دکتری تاریخ اسلام- عضو هیئت علمی دانشگاه پیام نور. ۱- أبو محمد عبدالرحمن بن محمد بن إدریس بن المنذر ابن أبی حاتم التمیمی الحنظلی الرازی (۱۴۲۴هـ. ق/ ۲۰۰۳م)، آداب الشافعی و مناقبه، تحقیق و تعلیق: عبدالغنی عبدالخالق، بیروت، دارالکتب العلمیه، الطبعه الأولی، ص ۳۸؛/ – أبوالحسن علی بن الحسین بن علی المسعودی (۱۴۰۹هـ.ق. / ۱۹۸۸ م)، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقیق: أسعد داغر، قم، دارالهجره، الطبعه الثانیه، ج۳، ص ۴۷۳؛ /- أبوبکر أحمد بن الحسین البیهقی (۱۳۹۱هـ. ق/ ۱۹۷۰م)، مناقب الشافعی، تحقیق، السید أحمد صقر، القاهره، مکتبه دارالتراث، الطبعه الأولی، ج۱، ص ۷۶؛/ أبوعمر یوسف بن عبدالله بن محمد بن عبدالبربن عاصم النمری القرطبی (۱۴۱۷ هـ. ق/ ۱۹۹۷م)، الإنتقاد فی فضائل الائمه الثلاثه الفقهاء (مالک و الشافعی و أبی حنیفه)، تحقیق: عبدالفتاح أبوغده، حلب، مکتب المطبوعات الإسلامیه، الطبعه الأولی، ص ۱۱۵- ۱۱۶؛/- فخرالدین محمد بن عمر الرازی (۱۴۰۶هـ.ق/ ۱۹۸۶م)، مناقب الإمام الشافعی، تحقیق: أحمد حجازی السقّا، القاهره، مکتبه الکلیات الأزهریه، الطبعه الأولی، ص ۲۳؛/- تاج الدین عبدالوهاب بن علی السبکی (۱۴۱۳هـ. ق / ۱۹۹۲م)، طبقات الشافعیه الکبری، تحقیق: محمود محمد الطناحی- عبد الفتاح محمد الحلو، الریاض، دارهجر للطباعه و النشر و التوزیع، ج۱، ص ۱۹۲؛/- أحمد بن علی ابن حجر العسقلانی _۱۴۱۵هـ. ق/۱۹۹۴م)، توالی التأسیس بمعالی ابن إدریس، القاهره، مکتبه الآداب، الطبعه الأولی، ص ۳۴٫ ۲- حمد الله بن ابی بکر بن احمد مستوفی قزوینی (۱۳۶۴ش)، تاریخ گزیده، تحقیق: عبدالحسین نوایی، تهران، امیر کبیر، چ سوم، ص ۶۲۶٫ ۳- أبوزکریا محیی الدین یحیی بن شرف النووی (د. تاریخ)، تهذیب الأسماء واللغات، تصحیح و تعلیق: شرکه العلماء بمساعده إداره الطباعه المنیریه، بیروت، دارالکتب العلمیه، د. ط. ج۱، ص ۴۵٫ ۴- بغدادی، تاریخ بغداد، ج۲، ص ۵۹٫ ۵٫ أکرم یوسف عمر القواسمی (۱۴۲۳هـ. ق/ ۲۰۰۳م)، المدخل إلی مذهب الإمام الشافعی، عمان- الأردن، دارالنفائس للنشر و التوزیع، الطبعه الأولی، ص ۳۵٫ ۶٫ أحمد بن علی أبوبکر الخطیب البغدادی (۱۴۱۷هـ. ق/۱۹۹۷م)، تاریخ بغداد، دراسه و تحقیق: مصطفی عبدالقادر عطا، الطبعه الأولی، بیروت، دارالکتب العلمیه، ج۲، ص ۵۸ به بعد. ۷٫ أبوالحسن محمد بن الحسین بن إبراهیم بن عاصم الآبری السجستانی (۱۴۳۰هـ. ق/ ۲۰۰۹م)، مناقب الإمام الشافعی، تحقیق: جمال عزون، باکستان، الدار الأثریه، الطبعه الأولی، ص ۵۲٫ ۸٫ أبوزهره، محمد (۱۳۶۷ه/ ۱۹۴۸م)، الشافعی، حیاته و عصره، آراؤه و فقهه، مصر، دارالفکر العربی، ص ۱۵٫ ۹٫ نووی، تهذیب الأسماء واللغات، ج۱، ص ۴۵؛/- محمد سالم محیسن (۱۴۱۲هـ. ق/ ۱۹۹۲م)، معجم حفاظ القرآن عبرالتاریخ، بیروت- لبنان، دارالجبل، الطبعه الأولی، ج۱، ص۶۰٫ ۱۰٫ الخطیب البغدادی، ج۲، ص ۶۳٫ ۱۱٫ عبدالملک بن عبدالله الجوینی (۱۳۹۹هـ. ق/ ۱۹۷۹م)، البرهان فی اصول الفقه، تحقیق: عبدالعظیم الدیّب، قطر، مطابع الدوحه الحدیثه، الطبعه الأولی، ج۲، ص ۱۳۳۱٫ ۱۲٫ خطیب بغدادی، در روایتی ۲۰ سال نوشته است. نکـ. تاریخ بغداد، ج۲، ص ۶۳٫ ۱۳٫ أبوزهره، الشافعی؛ حیاته و عصره- آراؤه و فقهه، ص ۱۸٫ ۱۴٫ بیهقی، مناقب الشافعی، ج۲، صص ۶۳- ۴۲٫ ۱۵٫ ابن ابی حاتم، آداب الشافعی و مناقبه، ص ۱۳۶٫ ۱۶٫ بیهقی، مناقب الشافعی، ج۲، ص ۴۴٫ ۱۷٫ پیشین، ج۲، ص ۴۲٫ ۱۸٫ عبدالوهاب ابراهیم أبوسلیمان (۱۴۲۰هـ. ق/۱۹۹۹م)، منهجیه الإمام محمدبن إدریس الشافعی فی الفقه و أصوله، مکه المکرمه، المکتبه المکیه، الطبعه الأولی، ص ۲۱- ۲۷٫ ۱۹٫ محمد بن إدریس الشافعی (۱۳۵۸هـ. ق/ ۱۹۴۰م)، الرساله، تحقیق: أحمد محمد شاکر، القاهره، مکتبه مصطفی البابی الحلبی، الطبعه الأولی، الجزء الأوّل، صص ۴۲- ۵۳٫ ۲۰٫ یوسف / ۲؛ رعد/۳۷؛ نحل/۱۰۳؛ شعراء/ ۱۹۲- ۱۹۵٫ ۲۱٫ أبو منصور محمد بن أحمد بن الأزهر الأزهری الهروی (۱۳۹۹هـ. ق/ ۱۹۷۸م)، الزاهر فی غریب ألفاظ الشافعی، تحقیق: د. محمد جبر الألفی، الکویت، وزاره الأوقاف و الشئون الإسلامیه، الطبعه الأولی، ص ۳۳- ۳۴؛ /همو (۱۴۱۹هـ. ق/ ۱۹۹۸م)، الزاهر فی غریب ألفاظ الشافعی، تحقیق و دراسه: عبد المنعم طوعی بشناتی، بیروت، دارالبشائر الإسلامیه، الطبعه الأولی، ص ۹۴٫ ۲۲٫ غلامرضا دین محمدی (۱۳۸۹ش)، مبانی زبان شناسی در جهان اسلام، تهران، دانشگاه امام صادق (علیه السلام)، چاپ نخست، ص ۵۸٫ ۲۳٫ همان، ص ۶۱٫ ۲۴٫ أبو محمد عبدالله بن محمد بن سید بطلیوسی (۱۴۰۳هـ. ق/ ۱۹۸۲م)، الإنصاف فی التنبیه علی الأسباب التی أوجبت الإختلاف بین المسلمین فی آرائهم، تحقیق: محمد رضوان الدایه، بیروت، دارالکفر، الطبعه الثانیه، ص ۳۳؛/- أحمد بن عبد الرحیم بن الشهید وجیه الدین بن معظم بن منصور المعروف بـ«الشاره ولی الله الدهلوی» (1404هـ. ق/۱۹۸۵م)، الإنصاف فی بیان أسباب الاختلاف، تحقیق: عبدالفتاح أبوغده، بیروت، دار النفائس، الطبعه الثانیه، ص ۱۴۷٫ ۲۵٫ أبو الولید محمد بن أحمد بن محمد بن أحمد بن رشد قرطبی اندلسی (۱۴۱۵هـ. ق/ ۱۹۹۵م)، بدایه المجتهد و نهایه المقتصد، تنقیح و تصحیح: خالد العطار، بیروت، دارالفکر، الطبعه الأولی، ج۱، ص ۸٫ ۲۶٫ شیخ الاسلام أحمد بن عبدالحلیم بن عبد السلام بن تیمیه الحرّانی (۱۴۰۳هـ. ق/۱۹۸۳م)، رفع الملام عن الأئمه الأعلام و وجوب موالاه المسلمین، تحقیق: عبدالله بن إبراهیم الأنصاری، الریاض، الرئاسه العامه لإدارات البحوث العلمیه والإفتاء و الدعوه و الإرشاد الطبعه الأولی، ص۹٫ ۲۷٫ عبدالوهاب عبدالسلام طویله (۱۴۲۱هـ. ق/ ۲۰۰۰م)، أثر اللغه فی اختلاف المجتهدین، دارالسلام، الطبعه الثانیه، ص ۸۱-۸۲٫ ۲۸٫ أبوعبدالله محمد بن الحسن الشیبانی (۱۴۰۶هـ. ق/ ۱۹۸۵م)، الجامع الصغیر و شرحه النافع الکبیر، شرح: محمد عبدالحی بن محمد عبدالحلیم الأنصاری اللکنوی الهندی، بیروت، عالم الکتب، الطبعه الأولی، ص ۹۴٫ ۲۹٫ وَهبَه مصطفی الزُّحَیلِیّ (د. تاریخ)، الفِقهُ الإسلامیُّ أدلیتُهُ، دمشق، دارالفکر، الطَّبعه الرَّابعه، ج۲، ص ۳۱٫ ۳۰٫ أبو عبدالله محمد بن الحسن الشیبانی (۱۴۰۳هـ. ق/ ۱۹۸۳م)، الحجه علی أهل المدینه، تحقیق: مهدی حسن الکیلانی القادری، بیروت، عالم الکتب، الطبعه الثالثه، ج۱، ص ۶۵٫ ۳۱٫ محمد بن إدریس الشافعی (۱۴۲۲هـ. ق/ ۲۰۰۱م)، موسوعه الإمام الشافعی، تحقیق: رفعت فوزی عبدالمطلب، المنصوره، مصر، دارالوفاء، الطبعه الأولی، ج۲، ص ۳۷٫ ۳۲٫ همان، ج۶،ص۳۳٫ ۳۳٫ أبو عبدالله محمد بن یزید ماجه القزوینی (۱۳۶۳هـ. ق/ ۱۹۵۲م)، سنن ابن ماجه، تحقیق: محمد فؤاد عبدالباقی، القاهره، دار إحیاء الکتب العربیه- فیصل عیسی البابی الحلبی، الطبعه الأولی، ج۱، ص ۶۰۵، ح. ش ۱۸۷۹؛/ – أبو داوود سلیمان بن الأشعث بن إسحاق بن بشیر بن شداد بن عمرو الأزدی السَّجِستانی (د. تاریخ)، سنن أبی داود، تحقیق: محمد محیی الدین عبدالحمید، صیدا- بیروت، المکتبه العصریه، د. ط. ج۲، ص ۲۲۹،ح. ش/۲۰۸۳؛/- محمد بن عیسی بن سَوره بن موسی بن الضحاک الترمذی (۱۳۹۵هـ. ق/ ۱۹۷۵م)، سنن الترمذی، تحقیق و تعلیق: أحمد محمد شاکر (ج ۱، ۲) – محمد فؤاد عبدالباقی (ج۳) و إبراهیم عطوه عوض (ج ۴، ۵)، القاهره، شرکه مکتبه و مطبعه مصطفی البابی الحلبی، الطبعه: الثانیه، ج۳، ص ۳۹۹، ح. ش: ۱۱۰۲٫ ۳۴٫ [التوبه: ۶۰]. ۳۵٫ موسوعه الإمام الشافعی، ج۳، ص ۲۰۶٫ ۳۶٫ الرساله، الجزء الأوّل، ۳۲- ۲۱٫ ۳۷٫ پیشین، ص ۵۳- ۵۸٫ ۳۸٫ همان، ص ۶۴٫ ۳۹٫ شمس الدین أبو عبدالله محمد بن أحمد بن عثمان بن قَایماز الذهبی (۱۴۱۷هـ. ق/۱۹۹۷م)، معرفه القراء الکبار علی الطبقات و الأعصار، بیروت، دارالکتب العلمیه، الطبعه الأولی، ص ۸۵؛/- شمش الدین أبوالخیر محمد بن محمد بن یوسف ابن الجزری (۱۳۵۱هـ. ق/۱۹۳۰م)، غایه النهایه فی طبقات القراء، تحقیق: ج. برجستراسر، مکه المکرّمه، مکتبه ابن تیمیه، الطبعه الأولی، ج۲، ص ۹۵٫ ۴۰٫ الرساله، الجزء الأوّل، ص ۱۹٫ ۴۱٫ احمد بن مصطفی الفران (۱۴۲۷هـ. ق/ ۲۰۰۶م)، تفسیر الإمام اشافعی، الریاض، دار التدمریه، الطبعه الأولی، ج۱، ص ۸۷٫ ۴۲٫ فخر رازی، مناقب الإمام الشافعی، ص ۲۰۸؛/- شمس الدین محمد بن علی بن أحمد الداوودی (د. تاریخ)، طبقات المفسرین، بیروت، دارالکتب العلمیه، ج۲، ص ۱۰۲؛/- أحمد بن محمد الأدنه وی (۱۴۱۷هـ. ق/ ۱۹۹۷م)، طبقات المفسرین، تحقیق: سلیمان بن صالح الخزی، الریاض، مکتبه العلوم و الحکم، الطبعه الأولی، ص ۲۵٫ ۴۳٫ وائل بن حلاق (۱۳۸۶ش)، تاریخ تئوری های حقوقی اسلامی، ترجمه ی: محمد راسخ، تهران، نشر نی، ص ۶۷٫ ۴۴٫ أبوالقاسم شهاب الدین عبد الرحمن بن إسماعیل بن إبراهیم المقدسی الدمشقی المعروف بأّبی شامه (۱۴۰۳هـ. ق/۱۹۸۲م)، مختصر المؤمل فی الرد إلی الأمرالأول، تحقیق: صلاح الدین مقبول أحمد، الکویت، مکتبه الصحوه الإسلامیه، الطبعه الأولی، ص ۷۱٫ ۴۵٫ محمد عجاج الخطیب (۱۴۰۸هـ. ق/ ۱۹۹۸م)، اصول الحدیث؛ علومه و مصطلحه، القاهره، دارالمعارف، الطبعه العاشره، ص ۲۸۳- ۲۸۴؛/- نورالدین عتر (۱۴۱۸هـ. ق/ ۱۹۹۷م)، منهج النقد فی علوم الحدیث، دمشق، دارالفکر، الطبعه الثالثه، ص ۳۳۷٫ ۴۶٫ ابن أبی حاتم الرازی، آداب الشافعی و مناقبه، صص ۲۱۶- ۲۱۷ و ۲۳۱- ۲۳۵٫ ۴۷٫ بیهقی، مناقب الشافعی، ج۱، ص ۵۰۰- ۵۵۰٫ ۴۸٫ جلال الدین عبدالرحمن بن ابی بکر السیوطی، (د. تاریخ)، تدریب الراوی فی شرح تقریب النواوی، تحقیق: أبوقتیبه، نظر محمد الفارابی، الریاض، دار طیبه، د. ط، ص ۱۵۱٫ ۴۹٫ الرساله، الجزء الثانی، صص ۲۱۰- ۲۴۲٫ ۵۰٫ همان، الجزء الأوّل، ص ۷۳- ۷۵٫ ۵۱٫ [الأحزاب: ۳۶]. ۵۲٫ الرساله، الجزء الأوّل، صص ۷۶- ۸۳٫ ۵۳٫ أبوالفداء إسماعیل بن عمر بن کثیر القرشی البصری الدمشقی (۱۴۲۴هـ. ق/ ۲۰۰۳م)، البدایه و النهایه، تحقیق: عبدالله بن عبد المحسن الترکی، الریاض، دارهجر للطباعه و النشر و التوزیع و الإعلان، الطبعه الثانیه، ج۱۴، ص ۱۳۶٫ ۵۴٫ محمد بن الحسن بن العربیّ بن محمد الحجوی الثعالبی الجعفری الفاسی (۱۳۴۵هـ. ق/ ۱۹۲۵م)، الفکر السامی فی تاریخ الفقه الإسلامی، الرباط، مطبعه إداره المعارف، الطبعه الأولی، ج۱، صص ۲۹۱، ۳۱۵- ۳۱۷ و ۳۳۱؛/- محمد أبوزهره (د. تاریخ)، تاریخ المذاهب الإسلامیه، القاهره، دارالفکر العربی، ص ۲۴۵- ۲۴۶٫ ۵۵٫ أبوزید عمر بن شبه زید بن عبیده بن ریطه النمیری البصری (۱۳۹۹هـ. ق/ ۱۹۷۸م)، تاریخ المدینه المنّوره، تحقیق: فهیم محمد شلتوت، جده، طبع علی نفقه: السید حبیب محمود أحمد، الطبعه الأولی، ص ۱۶۲- ۱۶۵؛/- أبوسعید المفضل بن محمد بن إبراهیم بن مفضل بن سعید بن عامر بن شراحیل الشعبی الکوفی الجندی المقریء (۱۴۰۷هـ. ق/ ۱۹۸۶م)، فضائل المدینه، تحقیق: محمد مطیع الحافظ- غزوه بدیر، دمشق، دارالفکر، الطبعه الأولی، ص ۲۲- ۲۵؛/- محب الدین أبوعبدالله محمد بن محمود بن الحسن المعروف بابن النجار (د. تاریخ)، الدره الثمینه فی أخبار المدینه، تحقیق: حسین محمد علی شکری، الریاض، شرکه دار الأرقم بن أّبی الأرقم، د. ط. صص ۴۱- ۵۱٫ ۵۶٫ عُمر سلیمان عبدالله الأَشقر (۱۴۰۲هـ. ق/ ۱۹۸۲م)، تاریخ الفقه الإسلامی، الکویت، مکتبه الفلاح، الطبعه الاولی، ص ۸۴٫ ۵۷٫ بیهقی، مناقب الشافعی، ج۱، ص ۱۰۳٫ ۵۸٫ نووی، تهذیب الأسماء و اللغات، ج۱،ص۴۷٫ ۵۹٫ برای مطالعه گزارش تفضیلی این جریان مراجعه کنید به: ابن ابی حاتم، آداب الشافعی و مناقبه، ص ۳۲٫ ۶۰٫ شمس الدین أبوعبدالله محمد بن أحمد الذَهَبی (۱۴۱۳هـ. ق/ ۱۹۹۳م)، سیر أعلام النبلاء، تحقیق: مجموعه محققین بإشراف شعیب الأرناؤوط، بیروت، مؤسسه الرساله، الطبعه التاسعه، ج۱، ص ۳۵۳٫ ۶۱٫ بیهقی، مناقب الشافعی، ج۲، ص ۳۱۳٫ ۶۲٫ این ابی حاتم، آداب الشافعی و مناقبه، صص ۳۲- ۳۳ و ۷۸؛/- بیهقی، مناقب الشافعی، ج۱، صص ۱۰۴- ۱۴۷٫ ۶۳٫ القاضی حسین بن علی الصیمری (۱۴۰۵هـ. ق/ ۱۹۸۵م)، أخبار أبی حنیفه و أصحابه، بیروت، علام الکتب، الطبعه الثانیه، ص ۱۲۵- ۱۳۴؛/- ذهبی، سیرأعلام النبلاء، ج ۱، ص۳۱۶؛/- أحمد سعید حوّی (۱۴۲۳هـ. ق/۲۰۰۲م)، المدخل إلی مذهب الإمام أبی حنیفه النعمان، جدّه، دار الأندلس الخضراء، الطبعه الأولی، ص ۶۲؛/- أحمد بن محمد نصیرالدین النقیب (۱۴۲۲هـ. ق/۲۰۰۱م)، المذهب الحنفی (مراحله و طبقاته، ضوابطه و مصطلحاته، خصائصه و مؤلّفاته)، الریاض، دارالرشد، الطبعه الأولی، ج۱، ص ۶۵ به بعد. ۶۴٫ ابن عبد البّر، الإنتقاء، ص ۱۵۵٫ ۶۵٫ قواسمی، المدخل إلی مذهب الإمام الشافعی، ص ۷۱- ۷۲٫ ۶۶٫ أبوزهره، الشافعی، ص ۲۵٫ ۶۷٫ الدقر، الإمام الشافعی، فقیه السنه الأکبر، ص ۹۸٫ ۶۸٫ عبدالحلیم الجندی (۱۳۹۸هـ. ق/ ۱۹۷۷م)، الإمام الشافعی؛ ناصر السنه و واضع الأصول، القاهره، دارالمعارف، الطبعه الثانیه، ص ۸۷؛/- مصطفی محمد الشکعه (۱۴۱۱هـ. ق/۱۹۹۱م)، الإمام محمدبن إدریس الشافعی، القاهره- بیروت، دارالکتاب المصری،- دار الکتاب اللبنانی، الطبعه الثالثه، ص ۹۲٫ ۶۹٫ القواسمی، المدخل إلی مذهب الإمام الشافعی، ص ۸۰٫ ۷۰٫ أبوالفداء إسماعیل بن عُمر بن کثیر الدمشقی (۱۴۰۶هـ. ق/ ۱۹۸۶م)، المسائل الفقهیه التی إنفرد بها الإمام الشافعی من دون إخوانه من الأئمه الثلاثه، تحقیق: د. ابراهیم بن علی صندوقجی، المدینه المنوره، مکتبه العلوم و الحکم، الطبعه الأولی، ص ۶؛/- ترکی بن سلیمان صالح الخُضیری (۲۰۰۵م)، المسائل الفقهیه التی انفرد فیها الإمام الشافعی فی الحج، الرساله للحصول علی درجه ماجستر فی الفقه و أصوله، الجامعه الأردنیه، کلیه الدراسات العلماء، ص ۴۷٫ ۷۱٫ موسوعه الإمام الشافعی، ج۸، ص ۵۱۳٫ ۷۲٫ أبوزهره، الشافعی، حیاته و عصره، آرائه و فقهه، ص ۲۶٫ ۷۳٫ محمد حسن هیتو (۱۴۰۹هـ. ق/ ۱۹۸۸م)، الإجتهاد و طبقات مجتهدی الشافعیه، بیروت، مؤسسه الرساله، الطبعه الأولی، ص ۱۰۵٫ ۷۴٫ حجوی، الفکر السامی، ج۱، ص ۴۰۱؛/- عُمر سلیمان عبدالله الأشقر (۱۴۱۶هـ.ق. ۱۹۹۶م)، المدخل الی دراسه المدارس و المذاهب الفقهیه، عمان، دارالنفائس، الطبعه الأولی، ص ۱۳۷٫ ۷۵٫ أبوزهره، الشافعی، ص ۲۷- ۲۸٫ ۷۶٫ أبوالفضل عبدالرحمن بن أحمد بن الحسن الرازی المقریء(۱۴۱۷هـ. ق/ ۱۹۹۶م)، أحادیث فی ذم الکلام و أهله، تحقیق: ناصر بن عبدالرحمن بن محمد الجدیع، الریاض، دارأطلس، للنشر و التوزیع، الطبعه الأولی، ص ۹۸- ۹۹؛/- أبو إسماعیل عبدالله بن محمد بن علی الأنصاری الهروی (۱۴۱۸هـ. ق/ ۱۹۹۸م)، ذم الکلام و أهله، تحقیق: عبدالرحمن عبدالعزیز الشبل، المدینه المنوره، مکتبه العلوم و الحکم، الطبعه الأولی، ج۴، ص ۲۴۶؛/- أبوحامد محمد بن محمد الغزالی (د. تاریخ)، أحیاء العلوم الدین، بیروت، دارالمعرفه، ج۱، ص ۹۵؛/- همو (۱۴۰۵هـ. ق/۱۹۸۵م)، قواعد العقائد، تحقیق: موسی محمد علی، بیروت، عالم الکتب، الطبعه الثانیه، ص ۸۵؛/- أبوزکریا یحیی بن إبراهیم بن أحمد بن محمد أبوبکر بن أبی طاهر الأزدی السلماسی (۱۴۲۲هـ. ق/ ۲۰۰۲م)، منازل الأئمّه الأربعه أبی حنیفه و مالک و الشافعی و أحمد، تحقیق: محمود بن عبدالرحمن قدح، المدینه المنوّره، مکتبه الملک فهد الوطنیه، الطبعه الأولی، ص ۲۱۶٫ ۷۷٫ القواسمی، المدخل إلی مذهب الإمام الشافعی، ص ۱۰۲٫ ۷۸٫ شعبان محمد إسماعیل (د. تاریخ)، أصول الفقه، تاریخه و رجاله، القاهره، دارالأتحاد العربی للطباعه، الطبعه الأولی، ص ۶۵٫ ۷۹٫ او از شاگردان صاحب آوازه ی شافعی است. ۸۰٫ نصیبین بر کرانه ی شمالی رود فرات واقع شده است. در گذشته از توابع ولایت دیار ربیعه در شمال بین النهرین بود. در نقطه ای مرزی عراق، ترکیه و سوریه واقع شده است. اکنون جزو شهرهای ترکیه است. ۸۱٫ بیهقی، مناقب الشافعی، ج۱، ص ۲۳۸٫ ۸۲٫ أبوزهره، الشافعی، ص ۱۸٫ ۸۳٫ محمد بن إدریس الشافعی (۱۴۱۴هـ. ق/۱۹۹۴م)، وصیه الإمام الشافعی، تحقیق: سعد الدین محمد الکبی، بإشراف: زُهَیر الشاویش، بیروت، المکتب الإسلامی، الطبعه الأولی، صص ۳۶- ۵۶٫ ۸۴٫ ابن ابی حاتم الرازی، آداب الشافعی و مناقبه، ص ۷۶٫ ۸۵٫ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۴، ص ۱۱۸؛/- ابن أبی حاتم، پیشین، ص ۷۴،/- ابن عبدالبر، الإنتقاء، ص ۱۶۰؛/- بیهقی، مناقب الشافعی، ج۲، ص ۲۹۷٫

فهرست مراجع: ۱٫ ابن أبی حاتم التمیمی الحنظلی الرازی، أبومحمد عبدالرحمن بن محمد بن إدریس بن المنذر (۱۴۲۴ هـ. ق/ ۲۰۰۳م)، آداب الشافعی و مناقبه، تحقیق و تعلیق: عبدالغنی عبدالخالق، بیروت، دارالکتب العلمیه. ۲٫ ابن الجزری، شمس الدین أبوالخیر محمد بن محمد بن یوسف (۱۳۵۱هـ. ق/۱۹۳۰م)، غایه النهایه فی طبقات القراء، تحقیق: ج. برجستراسر، مکه المکرمه، مکتبه ابن تیمیه. ۳٫ ابن النجار، محب الدین أبو عبدالله محمد بن محمود بن الحسن (د. تاریخ)، الدره الثمینه فی أخبار المدینه، تحقیق: حسین محمد علی شکری، الریاض، شرکه دار الأرقم بن أبی الأرقم. ۴٫ ابن تیمیه الحرّانی، أحمد بن عبدالحلیم بن عبدالسلام (۱۴۰۳هـ. ق/۱۹۸۳م)، رفع الملام عن الأئمه الأعلام و وجوب موالاه المسلمین، تحقیق: عبدالله بن أبراهیم الانصاری، الریاض، الرئاسه العامه لإدارات البحوث العلمیه و الإفتاء والدعوه و الإرشاد. ۵٫ ابن حجر العسقلانی، أحمد بن علی (۱۴۱۵هـ. ق/۱۹۹۴م)، توالی التأسیس بمعالی ابن إدریس، القاهره، مکتبه الآداب. ۶٫ ابن رشد قرطبی اندلسی، أبوالولید محمدبن أحمد بن محمد بن أحمد (۱۴۱۵هـ. ق/ ۱۹۹۵م)، بدایه المجتهد و نهایه المقتصد، تنقیح و تصحیح: خالد العطار، بیروت، دارالفکر. ۷٫ ابن سلیمان صالح الخضیری، ترکی (۲۰۰۵م)، المسائل الفقهیه التی انفرد فیها الإمام الشافعی فی الحج، الرساله للحصول علی درجه ماجستر فی الفقه و أصوله، الجامعه الأردنیه، کلیه الدراسات العلما. ۸٫ ابن شبه النمیری البصری، أبوزید عمر بن شبه زید بن عبیده بن ریطه (۱۳۹۹هـ. ق/ ۱۹۷۸م)، تاریخ المدینه المنوره، تحقیق: فهیم محمد شلتوت، جده، طبع علی نفقه: السید حبیب محمود أحمد. ۹٫ ابن شراحیل الشعبی الکوفی الجندی المقری، أبوسعید المفضل بن محمد بن إبراهیم بن مفضل بن سعید بن عامر (۱۴۰۷هـ. ق/۱۹۸۶م)، فضائل المدینه، تحقیق: محمد مطیع الحافظ، غزوه بدیر، دمشق، دارالفکر. ۱۰٫ ابن کثیر القرشی البصری الدمشقی، أبوالفداء إسماعیل بن عمر (۱۴۰۶هـ. ق/۱۹۸۶م)، المسائل الفقهیه التی إنفرد بها الإمام الشافعی من دون إخوانه من الأئمه الثلاثه، تحقیق: د. ابراهیم بن علی صندوقجی، المدینه المنوره، مکتبه العلوم و الحکم. ۱۱٫ – (۱۴۲۴هـ. ق/ ۲۰۰۳م)، البدایه و النهایه، تحقیق: عبدالله بن عبد المحسن الترکی، الریاض، دارهجر للطباعه و النشر و التوزیع و الإعلان. ۱۲٫ ابن ماجه القزوینی، أبوعبدالله محمد بن یزید (۱۳۶۳هـ. ق/۱۹۵۲م) سنن ابن ماجه، تحقیق: محمد فؤاد عبدالباقی، القاهره، دارإحیاء الکتب العربیه- فیصل عیسی البابی الحلبی. ۱۳٫ أبوزهره، محمد بن أحمد بن مصطفی بن أحمد (۱۳۶۷هـ. ق/۱۹۴۸م)، الشافعی، حیاته و عصره، آراؤه و فقهه، مصر، دارالفکر العربی. ۱۴٫ ـــ (د. تاریخ)، تاریخ المذاهب الإسلامیه، القاهره، دارالفکر العربی. ۱۵٫ أبوشامه المقدسی الدمشقی، أبوالقاسم شهاب الدین عبدالرحمن بن إسماعیل بن إبراهیم (۱۴۰۳ هـ. ق. ۱۹۸۲م)، مختصر المؤمل فی الرد إلی الأمر الأول، تحقیق: صلاح الدین مقبول أحمد، الکویت، مکتبه الصحوه الإسلامیه. ۱۶٫ الأزدی السِّجستانی، أبوداوود سلیمان بن الأشعث بن إسحاق بن بشیر بن شدادبن عمرو (د. تاریخ) سنن أبی داود، تحقیق: محمد محیی الدین عبدالحمید، صیدا- بیروت، المکتبه العصریه. ۱۷٫ الأزدی السلماسی، أبوزکریا یحیی بن إبراهیم بن أحمد بن محمد أبوبکر بن أّبی طاهر (۱۴۲۲ هـ. ق/ ۲۰۰۲م)، منازل الأئمّه الأربعه أبی حنیفه و مالک و الشافعی و أحمد، تحقیق: محمود بن عبدالرحمن قدح، المدینه المنوّره، مکتبه الملک فهد الوطنیه. ۱۸٫ الأزهری الهروی، أبومنصور محمد بن احمد بن الأزهر (۱۳۹۹هـ. ق/۱۹۷۸م)، الزاهر فی غریب ألفاظ الشافعی، تحقیق: د. محمد جبر الألفی، الکویت، وزاره الأوقاف و الشئون الأسلامیه. ۱۹٫ ـــ (۱۴۱۹هـ. ق- ۱۹۹۸م)، الزاهر فی غریب ألفاظ الشافعی، تحقیق و دراسه: عبدالمنعم طوعی بشناتی، بیروت، دارالبشائر الإسلامیه. ۲۰٫ الحجوی الثعالبی الجعفری الفاسی، محمد بن الحسن بن العربی بن محمد (۱۳۴۵هـ. ق/ ۱۹۲۵م)، الفکر السامی فی تاریخ الفقه الإسلامی، الرباط، مطبعه إداره المعارف. ۲۱٫ النمری القرطبی، أبوعمریوسف بن عبدالله بن محمد بن عبدالبربن عاصم (۱۴۱۷ هـ. ق/ ۱۹۹۷م)، الإنتقاء فی فضائل الأئمّهه الثلاثه الفقهاء (مالک و الشافعی و أبی حنیفه)، تحقیق: عبدالفتاح أبوغده، حلب، مکتب المطبوعات الأسلامیه. ۲۲٫ الأنصاری الهروی، أبوإسماعیل عبدالله بن محمد بن علی (۱۴۱۸هـ. ق/۱۹۹۸م) ذم الکلام و أهله، تحقیق: عبدالرحمن عبدالعزیز الشبل، المدینه المنوره، مکتبه العلوم و الحکم. ۲۳٫ بطلیوسی، أبومحمد عبدالله بن محمد بن سید (۱۴۰۳ هـ. ق/ ۱۹۸۲م)، الإنصاف فی التنبیه علی الأسباب التی أوجبت الإختلاف بین المسلمین فی آرائهم، تحقیق: محمد رضوان الدایه، بیروت، دارالکفر. ۲۴٫ البیهقی، ابوبکر احمد (۱۳۹۱هـ. ق/ ۱۹۷۰م)، مناقب الشافعی، تحقیق: السید أحمد صقر، القاهره، مکتبه دارالتراث. ۲۵٫ الترمذی، محمد بن عیسی بن سَوره بن موسی بن الضحاک (۱۳۹۵هـ. ق/ ۱۹۷۵م)، سنن الترمذی، تحقیق و تعلیق: أحمد محمد شاکر(ج ۱، ۲) – محمد فؤاد عبدالباقی (ج۳) و إبراهیم عطوه عوض (ج۴، ۵)، القاهره، شرکه مکتبه و مطبعه مصطفی البابی الحلبی. ۲۶٫ الجندی، عبدالحلیم (۱۳۹۸ هـ. ق/ ۱۹۷۷م)، الإمام الشافعی، ناصر السنه وواضع الأصول، القاهره، دارالمعارف. ۲۷٫ الخطیب البغدادی، أبوبکر أحمد بن علی بن ثابت (۱۴۱۷هـ. ق/ ۱۹۹۷م)، تاریخ بغداد، تحقیق: مصطقی عبدالقادر عطاء، بیروت، دارالکتب العلمیه. ۲۸٫ الذهبی، شمس الدین أبوعبدالله محمد بن أحمد بن عثمان بن قایماز(۱۴۱۳هـ. ق/ ۱۹۹۳م)، سیر أعلام النبلاء، تحقیق: مجموعه محققین بإشراف شعیب الأرناؤوط، بیروت، مؤسسه الرساله. ۲۹٫ ــــــ (۱۴۱۷هـ. ق/ ۱۹۹۷م)، معرفه القراء الکبار علی الطبقات و الأعصار، بیروت، دارالکتب العلمیه. ۳۰٫ الرازی المقریء، أبوالفضل عبدالرحمن بن أحمد بن الحسن (۱۴۱۷هـ. ق/ ۱۹۹۶م)، أحادیث فی ذم الکلام و أهله، تحقیق: ناصر بن عبدالرحمن بن محمد الجدیع، الریاض، دار أطلس للنشر و التوزیع. ۳۱٫ الرازی، فخرالدین محمد بن عمر (۱۴۰۶هـ. ق/ ۱۹۸۶م)، مناقب الإمام الشافعی، تحقیق: أحمد حجازی السقّا، القاهره، مکتبه الکلیات الأزهریه ۳۲٫ السبکی، تاج الدین عبدالوهاب بن علی (۱۴۱۳هـ. ق/ ۱۹۹۲م)، طبقات الشافعیه الکبری، تحقیق: محمود محمد الطناحی، عبدالفتاح محمد الحلو، الریاض، دار هجر للطباعه و النشر و التوزیع. ۳۳٫ سعید حوّی، أحمد (۱۴۲۳هـ. ق/ ۲۰۰۲م)، المدخل إلی مذهب الإمام أبی حنیفه النعمان، جدّه، دارالأندلس، الخضراء. ۳۴٫ سلیمان عبدالله الأشقر، عُمر (۱۴۱۶هـ. ق/ ۱۹۹۶م)، المدخل الی دراسه المدارس و المذاهب الفقهیه، عمان، دارالنفائس. ۳۵٫ ــــــ (۱۴۰۲ هـ. ق/ ۱۹۸۲م)، تاریخ الفقه الإسلامی، الکویت، مکتبه الفلاح، الطبعه الأولی. ۳۶٫ السیوطی، جلال الدین عبدالرحمن بن أبی بکر (د. تاریخ)، تدریب الراوی فی شرح تقریب النواوی، تحقیق: أبوقتیبه نظر محمد الفاریابی، الریاض، دارطیبه. ۳۷٫ الشافعی، محمد بن إدریس (۱۳۵۸هـ. ق/ ۱۹۴۰م)، الرساله، تحقیق: أحمد محمد شاکر، القاهره، مکتبه مصطفی البابی الحلبی. ۳۸٫ ــــــ (۱۴۲۲هـ. ق/ ۲۰۰۱م)، اختلاف الحدیث، تحقیق: رفعت فوزی، عبدالمطلب، المنصوره- مصر- دار الوفاء البلد. ۳۹٫ ـــــ (۱۴۲۲هـ. ق/۲۰۰۱م)، موسوعه الإمام الشافعی، تحقیق: رفعت فوزی عبدالمطلب، المنصوره، مصر، دارالوفاء. ۴۰٫ الشیبانی، أبوعبدالله محمد بن الحسن (۱۴۰۳هـ. ق/ ۱۹۸۳م) الحجه علی اهل المدینه، تحقیق: مهدی حسن الکیلانی القادری، بیروت، عالم الکتب. ۴۱٫ ـــــ (۱۴۰۶هـ. ق/۱۹۸۵م)، الجامع الصغیر و شرحه النافع الکبیر، شرح: محمد عبد الحی بن محمد عبدالحلیم الأنصاری اللکنوی الهندی، بیروت، عالم الکتب. ۴۲٫ الصیمری، القاضی حسین بن علی (۱۴۰۵هـ. ق/ ۱۹۸۵م)، أخبار أبی حنیفه و أصحابه، بیروت، علام الکتب. ۴۳٫ عبد السلام طویله، عبدالوهاب (۱۴۲۱ هـ. ق/ ۲۰۰۰م)، أثر اللغه فی اختلاف المجتهدین، دارالسلام. ۴۴٫ عتر، نورالدین (۱۴۱۸هـ. ق/ ۱۹۹۷م)، منهج النقد فی علوم الحدیث، دمشق، دارالفکر. ۴۵٫ عجاج الخطیب، محمد (۱۴۰۸هـ. ق/ ۱۹۹۸م)، أصول الحدیث؛ علومه و مصطلحه، القاهره، دارالمعارف. ۴۶٫ الغزالی الطوسی، أبوحامد محمد بن محمد (۱۴۰۵هـ. ق/ ۱۹۸۵م)، قواعد العقائد، تحقیق: موسی محمد علی، بیروت، عالم الکتب. ۴۷٫ ــــــ (د. تاریخ)، إحیاء العلوم الدین، بیروت، دارالمعرفه. ۴۸٫ الفران، احمد بن مصطفی (۱۴۲۷هـ. ق/ ۲۰۰۶م)، تفسیر الإمام الشافعی، الریاض، دارالتدمریه. ۴۹٫ محمد إسماعیل، شعبان (د. تاریخ)، أصول الفقه، تاریخه و رجاله، القاهره، دارالاتحاد العربی للطباعه. ۵۰٫ محمد الشکعه مصطفی (۱۴۱۱هـ. ق/ ۱۹۹۱م) الإمام محمد بن إدریس الشافعی، القاهره، بیروت، دارالکتاب المصری، – دار الکتاب اللبنانی. ۵۱٫ محیسن، محمد سالم (۱۴۱۲هـ.ق/۱۹۹۲م)، معجم حفاظ القرآن عبرالتاریخ، بیروت- لبنان، دارالجبل. ۵۲٫ مستوفی قزوینی، حمد الله بن ابی بکر بن احمد (۱۳۶۴ش)، تاریخ گزیده، تحقیق: عبدالحسین نوایی، تهران، امیرکبیر. ۵۳٫ المسعودی، أبوالحسن علی بن الحسین بن علی (۱۴۰۹هـ. ق/ ۱۹۸۸م)، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقیق: أسعد داغر، قم، دارالهجره. ۵۴٫ مصطفی الزحیلی، وهبه (د. تاریخ)، الفِقهُ الإسلامیُّ وأدلَّتُهُ دمشق، دار الفکر. ۵۵٫ النقیب، أحمد بن محمد نصیرالدین (۱۴۲۲هـ. ق- ۲۰۰۱م)، المذهب الحنفی (مراحله و طبقاته، ضوابطه و مصطلحاته، خصائصه و مؤلفاته)، و الریاض، دارالرشد. ۵۶٫ النووی، أبوزکریا محیی الدین یحیی بن شرف (د. تاریخ)، تهذیب الأسماء و اللغات، تصحیح و تعلیق: شرکه العلماء بمساعده إداره الطباعه المنیریه، بیروت، دارالکتب العلمیه. ۵۷٫ هیتو، محمد حسین (۱۴۰۹هـ. ق/ ۱۹۸۸م)، الإجتهاد و طبقات مجتهدی الشافعیه، بیروت، مؤسسه الرساله. ۵۸٫ یوسف عمر القواسمی، أکرم (۱۴۲۳ه. / ۲۰۰۳م)، المدخل إلی مذهب الإمام الشافعی، عمان- الأردن، دارالنفائس للنشر و التوزیع. منبع مقاله: مطالعات تاریخ فرهنگی؛ پژوهش نامه ی انجمن ایرانی تاریخ، سال دوم، شماره ی پنجم، پاییز ۱۳۸۹، صص ۸۹- ۱۱۴

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.