صفحه اصلی > مرکز اطلاعات > پایگاه مقالات > ادیان و فرق > مسیحیت و یهودیت > بررسی > آیا پیامبر(ص) در مورد جانشین خود وصیتی نکرد؟
تاریخ انتشار : ۱۸ مرداد ۱۳۹۵


اهل سنت پاسخ بدهند علمای عامّه می گویند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بدون وصیت از دنیا رفت و کسی را به عنوان خلیفه بعد از خود تعیین نکرد و امر تعیین رهبری را به امت واگذار کرد. از جمله کسانی که به این مطلب تصریح کرده ذهبی می باشد.(۱) همچنین ابن خلدون در جلد اول تاریخ خود می نویسد: «وصیتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در باب امامت، صورت نگرفت».(2) او در ادامه سخن خود به عمل صحابه اشاره دارد که آنان ابوبکر را انتخاب کردند و این دلیل بر آن است که پیامبراکرم صلی الله علیه و آله در امر امامت، وصیتی نکرد. سپس خاطر نشان می کند: «مسأله امامت و سیاست گذاری جامعه امر مهمی نیست و این مسأله به خود مردم واگذار شده است». «و انما هی من المصالح العامه المفوضه الی نظرالخلق».(3) او در اینجا اشاره ای به کلام عمر دارد که در حال احتضار گفت: «اگر کسی را به جانشینی خود تعیین کنم اقتدا به ابوبکر و اگر نکنم اقتدا به پیامبر صلی الله علیه و آله کردم».
سؤال ۱
اگر مسأله امامت امر مهمی نیست و به مردم واگذار شده است، پس چرا ابوبکر خلیفه خود را تعیین نمود و چرا عمر مسأله را به شورای شش نفری داد؟ و چرا اینان به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم اقتدا نکردند؟
سؤال ۲
اگر ابوبکر بر اساس احساس مسئولیت، خلیفه پس از خود را معین و منصوب کرد، چرا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در این مورد احساس مسئولیت نکرد؟ آیا ابوبکر از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله هم نسبت به مردم دلسوزتر بوده است؟ و اگر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله حق تعیین خلیفه را نداشت، ابوبکر از کجا این حق را بدست آورد؟!
سؤال ۳
اگر تعیین نمودن خلیفه و جانشین از بین برنده اختلاف و دودستگی می باشد، چرا به عقیده دانشمندان اهل تسنن رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به این اصل حیاتی توجهی ننمود و وصی و جانشینی برای خود تعیین نکرد؟
سؤال ۴
پیغمبری که برای اعلاء کلمه حق، و گسترش عدالت و برقراری روابط صحیح انسانها، و هدایت خلق، از همه موقعیت های ممکن استفاده نموده و بدون دهشت و هراس، تمام قدرت و همت خویش را در این راه مبذول داشته تا ندای حق را لبیک گفته و آنچه را که موجب سعادت دارین (دنیا و آخرت) انسانها بوده بیان نموده و هیچ گونه تسامح و تساهلی نفرمود و دینی را با برنامه ای وسیع برای همیشه پایه گذاری نموده و از بیان کوچکترین مسائل ضروری و لازم دریغ نکرده، چگونه تصور می رود که در موضوع رهبری این امت پس از خود ابداً سفارشی نکرده و بحث و بیانی نداشته باشد؟!
سؤال ۵
چگونه می توان گفت که دینی آسمانی با این عرض و طول پایه گذاری شود و برای ابقاء آن و دوامش تا پایان زندگی بشر فکری نشده باشد، و مؤسس بزرگوارش امت خود را در وادی حیرت و سرگردانی بگذارد و بگذرد؟!
سؤال ۶
چطور کسی می توان تفوه کند بر اینکه بقاء و دوام این کیش پاک و نابودی آن (به علت تعیین نکردن رهبر لایق) در نظر پیامبرگرامی اسلام صلی الله علیه و آله یکسان بوده و اندیشه ای جهت ثبات آن در سر نداشته است؟!
سؤال ۷
چطور می توان پذیرفت که صدها بل هزاران مسائل مستحدثه که پس از شهادت آن بزرگوار پیش آمد و رویدادهای پیچیده ای که در حالت نطفیت بود و همه را آن حضرت می دانست، در نهایت بی تفاوتی از کنار آن بگذرد و چیزی که مردم را از سقوط حتمی نگه بدارد، بیان نفرموده باشد؟!
سؤال ۸
چگونه می توان انگاشت که شارع مقدس اسلام که از بیان آداب و سنن جزئیه، حتی مقررات مستراح رفتن، و خوابیدن، و دوست انتخاب کردن، و صدها مسائل دیگر اخلاقی دریغ ننموده ولی از موضوعی که موجب بقاء نبوت، و دوام شریعت و پایه وحدت و عدالت و هم بستگی امت است که به کلی غافل مانده و امت خویش را با توجه به مشکلاتی که در آینده گریبانگیر آن می شدند به دست جمعی چپاول گر سپرده باشد؟!
سؤال ۹
آیا می توان گفت که خداوند پیامبری را برای هدایت مردم با معجزات باهرات در منطقه ای مبعوث به رسالت و نبوّت بنماید و به لطف و عنایتش بشریت را به برکت وجود سفیر گرامیش از ضلالت و لجنزار گمراهی و شقاوت رها نماید و به شاهراه سعادت ابدی و نیکبختی دو جهان هدایت فرماید ولیکن برای بقاء و دوام این مکتب وسیع، طرح و نقشه ای نداشته و فرمانی صادر نکرده باشد؟!
سؤال ۱۰
اگر کسی بگوید پروردگار جهان برای گسترش این دین مبین، و تثبیت عدالت، فضیلت، مواسات، مؤاخاه و شرف هدفی عقلانی و انسانی نداشته و آنچه در برنامه عمیق مکتبش توضیح داده شده بدون فلسفه واقعی آسمانی می باشد! آیا اهانت صریح بذات مقدس خداوند لایزال حکیم علی الاطلاق نکرده است!!
سؤال ۱۱
آیا اگر کسی بگوید که ایزد متعال تا پایان رهبری پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم به اجراء برنامه های ارزنده این کیش پاک فرمان داده، ولی پس از آن حضرت، از دوام و بقاء این دین (بدا) حاصل شده و آنرا بدست یاغیان و طاغیان و دنیاطلبان و اخلالگران سپرده است، با روح خداشناسی به جنگ در نیامده است؟!
سؤال ۱۲
آیا شدنی است که پیامبرگرامی صلی الله علیه و آله و سلم با آن همت عالی که داشته و بذل و جهد بی سابقه اش در آن جماعت خونخوار، مکار و حیّال، دینی را پایه گذاری نماید و اهل نفاق و غارتگران عقائد را کاملاً بشناسد و از امیال مشئومه دنیاپرستان خدانشناس که متظاهر به اسلام بوده اند با خبر باشد و با علم به این خطر بزرگ که می داند پس از رحلتش، آتش سوزان نفاق، و عقده های بر هم انباشته دوران رسالت، یکباره در نهاد ایشان شعله ور شده و از پای نخواهند نشست و با اساس دین او به شدت مبارزه خواهند کرد، با این وصف چگونه می شود باور کرد که بگوئیم که آن حضرت در موضوع جانشینی بعد از خود لب از لب برنداشته و حتی تذکری هم نداده باشد؟!
سؤال ۱۳
پیشوای معظمی که بارها در مخاطره کشته شدن قرار گرفت و از نقشه های شوم اهل نفاق کاملاً آگاه بود، چگونه از آینده این امت و جفاها، و ایجاد اختلافات و حق کشی ها، و تغییر سنت ها، و صدها هدف نامقدس کوبنده دیگر دشمنان شریعتش غافل بوده و سخنی به میان نیاورده و اشاره ای هم نکرده باشد؟! آیا چنین نسبت خلاف انصاف و دور از خرد را به رسول معظم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم دادن، کمال بی احترامی نسبت به مقام شامخ نبوت و اهانت به شخصیت و عظمت این نسخه کامل بشریت نمی باشد؟!
سؤال ۱۴
اگر به راستی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بی وصیت از دنیا رفت و درباره جانشینی بعد از خود سخنی نفرمود و بنا به گفته اهل سنت گره خلافت باید از طریق انتخاب گشوده شود، آیا شایسته نبود که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در طول عمر خود در این باره سخن بگوید و از این راه به بسیاری از مناقشات و دسته بندی ها خاتمه بخشد؟ چگونه ممکن است که سخنی فرموده باشند ولی به دست ما نرسیده باشد؟!
سؤال ۱۵
آیا می شود گفت که پس از شهادت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مردم به حکم غریزه، به سراغ تعیین زعیم و پیشوا رفتند ولی خداوند از این امر بزرگ که فطرت هر فردی به لزوم آن گواهی می دهد، صرف نظر نموده و پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز آن را مهمل گذاشته و از آن غفلت نموده است؟ آیا مردم از خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نسبت به دین اسلام دلسوزتر بوده اند؟!
سؤال ۱۶
با وجود ضعف ایمانی که در عده ای از اصحاب پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم بود آیا می توان یک چنین گروهی را به حال خود واگذار نمود؟ آیا تکمیل این نهضت دینی و جنبش مذهبی در میان همین افراد به مراقبت هائی پی گیر از جانب خود پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و پس از وی از جانب کسی که از راه با آگاهی کامل تعیین کند نیاز ندارد؟
سؤال ۱۷
طبق روایاتی که علمای بزرگ عامه نقل کرده اند، پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم در غزوات یا هرگاه که می خواست از مدینه بیرون برود ولو به مدت کوتاهی، کسی را به جای خود قرار می داد(۴)، پس چطور می شود گفت که آن حضرت بی وصیت از دنیا رفت و کسی را جانشین خود قرار نداد؟!
سؤال ۱۸
آیا شخص عاقلی که متصدی شئون یک شهر می باشد (امت که جای خود دارد) دلش راضی می شود که آن شهر را (ولو برای مدمت کوتاهی) تحت سلطه هواهای انعطاف پذیر و آراء مختلف قرار دهد، در حالی که می تواند به اصلاح آن بپردازد و یا راه اصلاح آن را به روشنی و وضوح بیان کند؟ اگر چنین طرز فکری درباره یک شخص معمولی قابل تصور نیست، چطور درباره پیامبر عظیم الشان اسلام صلی الله علیه و آله و سلم قابل تصور است؟
سؤال ۱۹
آیا محاسبات اجتماعی اجازه می دهد که انسان درباره یک فرد علاقمند به هدف مانند پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم که همه واقعیت ها را به نور وحی مشاهده می کرد، چنین فکر کند که وی با توجه به اوضاع امت و اینکه نهضت وی در خود شبه جزیره به طور کامل در دل و روح مردم رسوخ نکرده و به اصطلاح، از نظر ثبات مراحل تکاملی خود را طی نکرده و به اصطلاح، از نظر ثبات مراحل تکاملی خود را طی ننموده است، از جهان برود و برای ملت، سرپرست و مراقبی که از جهاتی بسان او باشد، فکری نکرده باشد؟
سؤال ۲۰
آیا قدرت فکری و استدلالی مسلمانان به پایه ای رسیده بود که بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و بدون نیاز به کسی بتوانند از اصول و عقائد خود در برابر منکران و یهودیان و مسیحیان دفاع کنند و یا به سؤالات و پرسش های آنان پاسخ بگویند و حیثیت و آبروی اسلام را صیانت نمایند و ضعیفان را در برابر تبلیغات دیگران، از خروج از دین بازدارند؟ خداوند در قرآن مسلمانان را به امر به وصیت می کند خدای متعال در قرآن کریم و فرقان عظیمش فرموده: «کُتِبَ عَلَیْکُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَکَ خَیْراً الْوَصِیَّهُ لِلْوَالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَى الْمُتَّقِینَ‌ »(5). «نوشته شد بر شما هرگاه یکی از شما را (علامت) مرگ ظاهر گشت، اگر مال و دارائی دارد وصیت نمودن برای پدر و مادر و خویشاوندان از روی عدل و انصاف و نیکوئی است آن وصیت حق و پابرجاست» و به یقین پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرد ممتاز و شاخص متقین است و به حکم آیه فوق نشدنی است که احتمال دهیم آن حضرت، حامل فرمان لزوم وصیت در امت باشد ولی خود، بدون وصیت از دنیا رفته باشد! و در موارد وصایای آن رسول معظم صلی الله علیه و آله و سلم چیزی نیست که اهمیتش در اسلام بیش از وصیت به خلافت باشد، زیرا: امر خلافت موجب بقاء و دوام مکتب رسالت و رهبری آن حضرت و حفظ و صیانت احکام، و فرامین ایمانی حق است سپس می فرماید: «فَمَنْ بَدَّلَهُ بَعْدَ مَا سَمِعَهُ فَإِنَّمَا إِثْمُهُ عَلَى الَّذِینَ یُبَدِّلُونَهُ إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ‌ »(6) «پس هر کس وصیت را تغییر دهد پس از آنکه آن را شنیده (و نزد او ثبات گردیده) گناه تغییر آن بر کسانی است که تغییر می دهند، البته خداوند، شنوای داناست». حاصل سخن آنکه خداوند سبحان و رسول گرامی اسلامی صلی الله علیه و آله و سلم به یقین موضوع امامت و خلافت را بیان داشته اند و اینکه عامه می گویند: پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم نسبت به خلیفه خود تنصیص نفرموده و در مورد جانشین خویش وصیتی نکرده است! ولی ابوبکر جانشین خود را معین نمود و در این مورد خلیفه خود را از طریق نصّ معین کرد، علاوه بر اینکه بیهوده بافی نموده اند. توهین شدید به آن حضرت نیز کرده اند!
سؤال ۲۱
آیا بهتانی شدیدتر از این متصوّر است که کسی توهم کند که ابوبکر مصلحت اسلام و حفظ شئون امت، و اسرار قرآن کریم و مصالح مسلمین را بیش از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم رعایت نموده و نسبت به مردم از آن حضرت دلسوزتر بوده است که نسبت به جانشین بعد از خود وصیت نمود، ولی آن حضرت العیاذ بالله و رغبتی به این امر نشان نداده و ترک وظیفه نموده است؟!!
سؤال ۲۲
آیا پیامبرگرامی صلی الله علیه و آله به اندازه «عایشه» نسبت به اسلام دلسوزی نداشته و بدون توجه به نصب خلیفه، امت را واگذارده و از دنیا رفته است! ولی عایشه در این فکر این امت بوده است که به نقل «ابن قتیبه» در «الامامه و السیاسه» ج۱، ص ۲۳ به «عبدالله بن عمر» می گوید: سلام مرا به «عمر بن خطاب» برسان و بگو: امت محمد را بدون سرپرست مگذار و خلیفه خود را معین کن، که اگر در این امر اهمالی روا داری می ترسم فتنه ای در ایشان بر پا گردد؟!
سؤال ۲۳
آیا معاویه بن ابی سفیان، نسبت به دوام و بقاء این دین آسمانی بیش از رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم اهتمام داشته و علاقه اش زیادتر بوده که یزید پلید را به عنوان خلیفه معین کرد! ولی بنیان گذار این کیش مقدس، امت خود را رها نموده و بدین موضوع مهم اساسی ابداً توجهی نکرده و علاقه ای نشان نداده و هیچ گونه ارائه طریقی برای دفع فتنه ها و آشوب های پس از خود ننموده است؟!
سؤال ۲۴
آیا خلفای اموی و عباسی نسبت به احکام اسلام و سرنوشت مسلمانان دلسوزتر بوده اند که هر یک به نوبه خود پس از دوران غصب، نخستین جانشینان خویش را معین نمودند! اما فقط پیامبرگرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در این امر مهم اساسی و حیاتی بی تفاوت بوده! و خلیفه خود را تعیین نفرموده و بدون وصیت از دنیا رفته است؟!
پیامبرگرامی صلی الله علیه و آله و سلم از حوادث آینده آگاه بوده است
طبق احادیثی که در منابع اهل سنت آمده است بر ما ثابت می شود که پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم از حوادث آینده آگاه بوده است که اینک به برخی از آن احادیث اشاره می شود. ۱) سیوطی در کتاب «تنویر الحوالک فی شرح مؤطاء الامام مالک»ج۱، ص ۳۰۶-۳۰۷، از ابوبصیر، مولی عمر بن عبیدالله روایت نموده که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم راجع به شهداء اُحُد فرموده: «هؤلاء اشهد علیهم، فقال ابوبکر الصدیق! السنا یا رسول الله اخوانهم، اسلمنا کما اسلموا و جاهدنا کما جاهدوا، فقال رسول الله[صلی الله علیه و آله و سلم] بل ولکن لا ادری ما تحدثون بعدی…» «برایشان گواه می باشیم، ابوبکر گفت: ای رسول خدا آیا ما برادران ایشان نیستیم، اسلام آوردیم همانطور که ایشان اسلام آوردند، جهاد کردیم همچنان که ایشان جهاد نمودند، رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم فرمود: آری ولیکن ندانم پس از من (چه خواهید کرد) و چه حوادثی از شما به وقوع خواهد پیوست…» 2) حاکم نیشابوری در کتاب «المستدرک علی الصحیحین» ج۱، ص ۹۳ و ابن ماجه در کتاب «الفتن» حدیث ۳۹۳۱ و هیثمی در کتاب «مجمع الزواید» ج۷، ص ۲۹۵-۲۹۶، از رسول خدا صلی الله علی و آله و سلم نقل کرده اند که در حجه الوداع پس از سخنانی فرمود: «الا لاعرفنکم ترتدون بعدی کفاراً یضرب بعضکم رقاب بعض الا انی قد شهدت وغبتم» «آگاه باشید، همانا البته دانا می گردانم شما را به اینکه پس از من مرتد و کافر می گردید و باز می دارید بعضی، بعضی را. آگاه باشید که من (آینده شما را) شاهد و گواهم و شما از آن بی خبر و ناآگاهید». 3) در کتاب «تاج العروس» و «نهایه ابن اثیر» و «سنن ابن ماجه» به این مضمون اشاره شده است: «ما بال اقوام یقولون ان رحم رسول الله صلی الله علیه و آله] لا ینفع یوم القیامه بلی و الله ان رحمی لموصوله فی الدنیا و آلاخره، و انی ایها الناس فرطکم علی الحوض فاذا جئتم قال الرجل منکم: یا رسول الله انا فلان بن فلان و قال الاخر انا فلان بن فلان، فاقول: اما الانساب فقد عرفتها، ولکنکم احدثتم، بعدی، وارتدتم القهقری» «چگونه است حال جماعتی که می گویند: خوشاوندی رسول خدا [صلی الله علیه و آله و سلم] در روز قیامت سودی ندارد. آری به خدا سوگند قرابت و خویشاوندی من در دنیا و آخرت پیوسته است. ای مردم، همانا من پیش از شما بر حوض (کوثر) وارد می گردم و چون شما می آئید، مردی از شما می گوید: ای رسول خدا من فلان پسر فلانم و دیگری می گوید من فلان پسر فلانم. پس می گویم: اما نسب ها را شناختم و لکن شما پس از من بدعتها به جای گذاردید و به عقب بازگشتید (کنایه از اینکه اسلام راستین را دگرگون نموده و سفارشات مرا فراموش کرده و پیرو امیال و هوسات خویش گشتید!) ۴) در کتاب «تاریخ بغداد» ج۱۱، ص ۲۱۶ و «تاریخ ابن کثیر» ج۶، ص ۳۱۹ و «کنزالعمال» ج۶، ص ۱۵۷ نقل شده که رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله سلم به حضرت علی علیه السلام فرمود: «ان الامّه ستعذر به بعده» «همانا امت پس از او با علی علیه السلام به مکر و حیله برخیزند!» 5) در کتاب «مستدرک علی الصحیحین» حاکم نیشابوری، ج۳، ص ۱۴۰ نقل شده که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به علی علیه السلام فرمود: «و اما انک سنلقی بعدی جهداً، قال علی [علیه السلام] فی سلامه دینی؟ قال [صلی الله علیه و آله و سلم] فی سلامه من دینک». «آگاه باش همانا پس از من زندگانی سختی برای تو پیش خواهد آمد، حضرت علی علیه السلام عرض کرد: دین من سالم خواهد ماند، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم عرض فرمود: در سختی ها دین تو سالم خواهد ماند». 6) محب الدین طبری در «الریاض النضره» ج۲، ص ۲۱۰ و حافظ گنجی در«کفایه الطالب» ص ۲۴۲ و خوارزمی در «مقتل» ج۱، ص ۳۶ این عبارت را از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل نموده اند که آن حضرت فرمود: «ضغائن فی صدور اقوام لابیدونها الا من بعدی» «کینه هائی در سینه جماعتی است که آشکار نمی سازند مگر پس از من». 7) مناوی در «کنوز الدقائق» ص ۱۸۸، این جمله را از رسول خدا صلی لله علیه و آله و سلم نقل نموده که آن حضرت فرمود: «یا علی انک ستبتلی بعدی فلا تقاتلن» «ای علی همانا تو پس از من با سختی ها روبه رو خواهی بود پس مبادا (با ایشان) مقاتله نمائی». و احادیث دیگری نیز به همین مضامین در «صحاح سته» نقل گردیده که در باب «ذم اصحاب» در همین کتاب متذکر شده ایم.
سؤال ۲۵
آیا با اینگونه احادیثی که در کتب معتبره عامه بسیار به چشم می خورد و مفاهیم آنها در کتب علماء خاصه در قالبهای دیگری نیز موجود است و فحول علماء شیعه و سنی از طرف متعدد، درک تاب های خود نقل نموده اند، قطعی به نظر نمی رسد که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از حوادث آینده کاملاً با خبر بوده و حتی دست های ناپاک و پنجه های خونین و آلوده به هزاران جنایت رهبران بدعتها و حق کشی ها و عناصر فساد و کانونهای اختلافات و همچنین مخالفین حقیقی قرآن کریم و اسلام عزیز را کاملاً می شناخته است، با این حال چگونه قابل تصور است که از کنار این همه حوادث ناگواری که پیش بینی می کرده بی تفاوت بگذرد و برای حفظ و بقاء این برنامه وسیع و عمیق الهی و پیش گیری از تشتت و پراکندگی آینده از نظر اداء وظیفه، فکری نکند و امت خود را بدون تعیین رهبر و پیشوا رها سازد؟!
پی نوشت ها :

۱٫ تاریخ الاسلام، ذهبی، ج۲، ص ۵۸۴٫ ۲٫ تاریخ ابن خلدون، ج۱، ص ۳۸۴-۳۷۶٫ ۳٫ همان. ۴٫ نام کسانی را که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، در غیاب خود در مدینه به جانشینی خود برگزیده است در کتاب «التنبیه و الاشراف» مسعودی، به تفصیل آمده است. و همچنین احمد بن حنبل که پیشوای حنبلیان است در مسند خود از قول سعد بن ابی وقاص می نویسد: هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم برای غزوه تبوک از مدینه خارج می شد، علی بن ابی طالب علیه السلام را در مدینه به جانشینی خود برگزید. علی علیه السلام به حضرتش عرض کرد: ای رسول خدا من می خواهم در همه جا کنار شما باشم. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: نمی خواهی که برای من به منزله هارون برای موسی باشی، با این تفاوت که دیگر پس از من پیامبری نخواهد بود». (مسند ابن حنبل، ج۱، ص ۱۷۳ و ۱۷۷ و ۱۸۲ و ۱۸۴ و ۳۳۰-ج۴، ص ۱۵۳). و بخاری و مسلم نیز در کتاب صحیح خود از قول سعد بن ابی وقاص همین مطلب را آورده اند. (صحیح بخاری، کتاب بدء الخلق، باب غزوه تبوک، ج۳، ص ۵۸-صحیح مسلم، کتاب فضائل الصحابه، باب فضل علی بن ابی طالب، ح۳۲-مسند ابوداود، ج۱، ص ۹۲-حلیه الاولیاء ابونعیم اصفهانی، ج۷، ص ۱۹۵ و ۱۹۶-تاریخ بغداد، ج۱۱، ص ۴۳۲-خصائص امیرالمؤمنین، نسائی ص ۸ و ۱۶-طبقات، ابن سعد، ج۳، ق۱، ص ۱۵ و …). ۵٫ سوره بقره، آیه ۸۰٫ ۶٫ سوره بقره، آیه ۵۱٫


برچسب ها :
، ، ، ، ، ، ، ،
دیدگاه ها