تاریخ انتشار : ۱۸ مرداد ۱۳۹۵


اهمیت اداری و تشکیلاتی شهرهاعرب آن روز در دولت نوپای اسلامی‌، از جایگاه ویژه ای برخوردار بود، زیرا حکومت جدید در سرزمین آنان مبعوث شده بود و به نشر احکام و اصول آیین جدید پرداخته بود. آنان به این آیین گرویده بودند. از کیان آن دفاع کرده و ارکان حکومتی آن را استحکام بخشیده بودند، لذا دولت اسلامی‌ توجه خاصی به آنان داشت.گسترش قلمرو حکومت اسلامی‌ ایجاب می‌ کرد تا جاهایی برای اسکان و استقرار آنان در نظر گرفته شود، لذا در فتوحات، از ساکنان شهرهای فتح شده خواسته می‌ شد تا یک چهارم خانه های خود را به عرب ها واگذار کنند. البته از چگونگی و محل اسکان آنان اطلاعات یا نقشه ای که محل دقیق اسکان آنان را تعیین کند در دست نیست و اگر هم باشد آن قدر نیست که بتوانیم بر اساس آن، موضوع اسکان عرب ها را به طور قطع بپذیریم.اوضاع در دمشق بدین ترتیب بود که عده ای از بزرگان عرب در مناطق مختلف شهر سکنی گزیدند و عرب ها در خارج حصار شهر، در اطراف و روستاهای نزدیک دمشق ساکن شدند.چنین برمی‌آید که وضعیت مشابهی نیز در “مرو” که آن روز پایگاه بزرگ عرب ها در خراسان بود، پیش آمد. شایان ذکر است که سازمان دهی اجتماعی – اداری عرب ها فقط شامل خود آنان می‌ شد و جز در موارد امنیتی و داد و ستدها شامل دیگر مسلمانان نمی‌ شد.در مورد شهرهای بزرگ اسلامی‌، که مرکزیت داشتند، وضع متفاوت بود؛ این شهرها در روزگار حکومت عمربن خطاب پایگاه سربازان حکومت اسلامی‌ بود؛ سربازانی که مرزهای اسلامی‌ را پاسداری می‌ کردند و همیشه آماده فتح و گسترش قلمرو حکومت بودند.این شهرها محل اسکان دائمی‌ خانواده و بستگان سربازان بود و خود سربازان نیز در حال آرامش، در آن شهرها ساکن بودند.شهرهایی که مرکز حکومتی به شمار می‌ رفت و والی در آن به رتق و فتق امور سرزمین های فتح شده می‌ پرداخت نیز همین حالت را داشت. این شهرها عبارت بودند از: “مدینه”، “جابیه”، “جواثا”، “کوفه”، “بصره” و “فسطاط”. سه شهر نخست از شهرهای کهن به شمار می‌ رفت که دو شهر “جابیه” و “جواثا” مرکزیت خود را از دست دادند. در زمان معاویه شهر “قیروان” در شمال آفریقا احداث شد.از آن پس شهرهایی که در سرزمین شام قرار داشتند و نیز شهرهای مشرق زمین مانند: قزوین، اردبیل، و بخارا که محل اسکان نیروهای مدافع عرب بود، “امصار” نام گرفت. در این شهرها، همانند شهرهایی که صرفاً از آن عرب ها بود، قوانین و مقررات عرب ها جاری و حاکم بود.مدینه به دلیل این که مرکز پایگاه حکومت پیامبر(ص) و پایتخت اسلام در زمان خلفا بود از وضعیت خاصی برخوردار بود در این اصول، حکومت اسلامی‌ که تأکید بر حاکمیت خدا و پیامبر(ص) داشت وضع شده بود. تمام تلاش ها مصروف ایجاد امنیت و گسترش سیستم قضائی و عدالت و طرح های جنگی می‌ شد. و افرادی که تشکیلات اداری داشته باشند در آن دیده نمی‌ شد. پیامبر(ص) برای شهر مدینه حریمی‌ را مشخص کرده بود.با توجه به این که نحوه اداره مدینه بیانگر چگونگی حکومت پیامبر(ص) و الگوی برتری برای مسلمانان بود، ولی امکان اجرای آن در سرزمین های فتح شده وجود نداشت، زیرا سرزمین هایی که ساکنان آن مسلمان بوده و در فتوحات اسلامی‌ سهیم بودند و هرگز به اسارت و بندگی درنیامدند و دارای سازمان دهی پیچیده نبودند، از نظر اداری تابع مدینه بودند. مردم مدینه نیز دارای زمین های بزرگ بودند و عده ای از آنان ساکنان روستا بودند و افراد کم تری از اهل ذمه در آن می‌ زیستند. درآمد مالیاتی مدینه عمدتاً از دیگر شهرها فراهم می‌آمد.تمام این عوامل دست به دست هم داده، روابط فرهنگی و اجتماعی مدینه با مناطق همجوار را استحکام بیش تری می‌ بخشید و دست حاکم را در سازمان دهی – بدون ترس از برخورد با نظام های موروثی – بازمی‌ گذاشت.شهر کوفه را عرب ها در نزدیکی “حیره” بنیان نهادند. بنا به شروطی که عمربن خطاب برای ساختن این شهر داشت، باید آب و هوای بیابانی(خشک) داشته باشد(در حالی که کوفه در کنار مناطق مزروعی قرارداشت)، مانعی آبی آن را از خشکی جدا نکند، زیرا رفت وآمد مردم و سربازان را مشکل می‌ سازد. او هم چنین خواسته بود تا معابری وسیع در نظر گرفته شود که تردد سواران و اشتران دچار مشکل نشود.والیان، مسجد جامع و در کنار آن، دارالاماره و بیت المال و ساختمان های حکومتی که میدانی وسیع آن ها را احاطه می‌ کرد، ساختند. ولی این بناها را با تزیینات و شکلها نیاراسته و گردشگاه و محل تفریحی در این شهر منظور نشد، زیرا ساکنان کوفه مردان جنگی بودند و شیفته بحث های سیاسی و ادبی تا هنرهای دیداری. و بدین ترتیب بازار شترفروشان در بصره و بازار گوسفندفروشان در کوفه به وجودآمد. برای فعالیت های علمی‌ جایی که در کنار مسجد، که پایگاه حرکت فکری بود، درنظر گرفته شد. از آن جا که ساکنان کوفه همیشه آماده نبرد و فتح و پیروزی بودند. این شهر تا زمان “ابوجعفر منصور” بدون خندق و بارو بود.ساکنان دیگر شهرها به اسلام گرویدند و به تدریج از چشمه این آیین سیراب شدند آیینی که بر مسئولیت اخلاقی و قانون مندی فردی استواربود. اسلام الگوهای اخلاقی را عملاً پیاده می‌ کرد. از برجسته ترین این الگوها، غنایم و درآمدهایی که از سرزمین های فتح شده به این شهر می‌ رسید، سالانه، میان مردم مسلمان تقسیم می‌ شد.این سهمیه بین دویست تا دویست و پنجاه درهم بود. هم چنین گندم و دیگر مواد غذایی بین مردم آن سامان توزیع می‌ شد. این اقدام، شهر را نسبت به سایر شهرهای اسلامی‌ متمایز می‌ کرد و موجب شکوفایی امور اقتصادی آن می‌ شد.این شکوفایی به حدی بود(که به دلیل بی نیازی) همه مردم از حقوق و عطایای دولتی استفاده نمی‌ کردند و شهرها به تدریج عربیت خود را از دست دادند، زیرا غیرعرب ها به این شهرها می‌ کوچیدند، هرچند که هنوز عادت ها و رسوم بدوی هم چنان بر جامعه حاکم بود.در آغاز قرن اول این شهرها به مراکز سیاسی، اقتصادی و فکری حکومت اسلامی‌ بدل شدند. گزاف نیست اگر بگوییم که تاریخ عراق با تاریخ شهرهای مهم اسلامی‌ درآمیخته است، زیرا عراق نقشی اساسی در رویدادهای سیاسی ایفا کرد و فقیهان مسلمان و بزرگی به جامعه عرضه کرد فقیهانی که رخدادهای جامعه آن روز را با آرای خود از حقیقت اسلام برگرفته بودند و مشکلات روز را برطرف می‌ کردند. فقیهی که به تدوین مسائل و ارائه الگوهای نمونه برای مسلمانان می‌ پرداخت، نیازها و اوضاع حاکم بر این جوامع را که نزد مسلمانان به عنوان جامعه نمونه و برجسته شناخته شده بودند، در نظر می‌ گرفت و فتوامی‌ داد.
نحوه ی اداره ی سرزمین هابیش تر سرزمین هایی که به حکومت نوپای اسلامی‌ منضم شدند، تحت سلطه دو امپراتوری ساسانیان و بیزانس بودند که از سیستم های اداری گوناگونی بهره مند بودند. گوناگونی در اداره این سرزمین ها نتیجه تجارب طولانی آنان در امر حکومت بود. در این سرزمین ها عادت ها و رسومی‌ رایج بود که منافع و مصالحشان را تأمین می‌ کرد.این سرزمین ها با شمشیر به قلمرو اسلامی‌ پیوستند، لذا مسلمانان بدون هیچ قید و شرطی برآن ها حاکم بودند. خلیفه – که در رأس حکومت اسلامی‌ قرار داشت – مسئول رسیدگی و اظهارنظر در مصالح و اجرای سیاست مناسب که به شکوفایی این سرزمین ها می‌ انجامید، بود و جز در مورد سرزمین هایی که بدون خون ریزی و جنگ فتح می‌ شد آزادی عمل داشت، زیرا باید در این گونه موارد، امنیت حاکم شود. و زمینه ی شکوفایی فراهم گردد.اما مصالح عموم اقتضا می‌ کرد که سازمان دهی این سرزمین ها – که طی سالیان درازی به دست آمده بود – هم چنان حاکم باشد، زیرا مردم آن جوامع به این سازمان دهی آشنا و آن را پذیرفته بودند و رفاه و آسایش آنان، در گرو اجرای همان مقررات اداری سابق بود. در قلمرو حکومت اسلامی‌، شهرهایی وجود داشت که مرکز فعال اقتصادی و محور اداره مناطق مجاور بود.بنابراین، واگذاشتن مسئولیت اداره شهرها به صاحبان آن، دست‌آوردهایی برای حکومت اسلامی‌ داشت. این اقدام، حاکمان اسلامی‌ را از درگیرشدن در اختلافات مردم شهرهای فتح شده رها می‌ ساخت. در نتیجه، اختلافات، میان ساکنان اصلی آن سرزمین ها بروز می‌ کرد و آتش خشم حاکمان بومی‌ آن جا بر آنان می‌ بارید تا جایی که مردم را به عکس العمل وا می‌ داشت و آنان با گروه گرایی به مقابله برمی‌ خاستند و در صورتی که خشونتی بروز می‌ کرد متوجه حاکمان بومی‌ بود نه عرب ها.تقریر و ابقای تقسیمات اداری و عنوان هایی مثل: استان، کوره(بخش) و طسوج(ناحیه) – که نام هایی فارسی است – نشان عدم دخالت مسلمانان در تغییر نام یا تقسیمات اداری آن سامان ها است. در سرزمین های غربی نیز وضع به همین منوال بود و نام کوفه و بصره بر هیچ یک از استان ها، شهرها و ناحیه ها گذارده نشد و به همین ترتیب بغداد که نام آن بر هیچ یک از تقسیمات اداری گذارده نشد و یک استان عالی مستقل بود که به چهار بخش تقسیم شده بود.حکومت اسلامی‌ هیچ یک از غیرمسلمانان را مجبور به رفع دعوا در محاکم اسلامی‌ نمی‌ کرد، مگر این که نزاع بین مسلمان و ذمی‌ باشد، از این رو ضرورتی احساس نمی‌ شد که قاضی مسلمان به مراکز و شهرهای غیراسلامی‌(تحت سلطه حکومت اسلامی‌) گسیل شود. در نهایت این که دست یابی به اسامی‌ تمام قضات و مدت فعالیت آنان ما را در شناختن مراکز مهم و گستره قلمرو اسلام یاری می‌ دهد.دست خلیفه در تعیین، تعدیل و لغو کل یا بخشی از مالیات ها باز بود. قطعاً در شهرها، مالیات های محلی گوناگونی وضع شده بود که چگونگی آن بر ما روشن نیست، هرچند ما برآنیم که مسلمانان، این مالیات ها را لغو نکرده بلکه آن را جزئی از درآمدهای عمومی‌ شهر می‌ شمردند و تنها دخالتی که مسلمانان در امر مالیات می‌ کردند، تعیین سرانه مالیاتی هر شهر بود که این خود بر جزئیات مالیات دریافتی از مردم تاثیر داشت.آن چه منطقی تر است این که تعیین مالیات و طبقه بندی آن به عهده دیوان های محلی و کارگزاران مالیاتی که بر امر جمع‌آوری مالیات نظارت داشتند سپرده شده بود و هر تشکیلات مرکزی، مسئول جمع‌آوری مالیات روستاهای زیرمجموعه آن مرکز بود دیگر فرقی نمی‌ کرد که جمع‌آوری مالیات به عهده وظیفه داران باشد یا داوطلبان.اکثر افرادی که مسئولیت جمع‌آوری مالیات را به عهده داشتند، به ویژه افراد دون پایه، از مردم شهر و یا سازمان های محلی انتخاب می‌ شدند. این کار، باعث می‌ شد تا مراکز مالیاتی فعال باشند. این اقدام باری از دوش حکومت مرکزی برمی‌ داشت و رابطه میان شهر وروستا تقویت می‌ شد و مرکز حکومت اسلامی‌ سازمانی جدای از سرزمین های دیگر داشت و لذا سرزمین های تحت فرمان حکومت مرکزی، تا اندازه ای از خودگردانی و استقلال بهره مند بودند.
منبع:فصلنامه حکومت اسلامی شماره ۴
 


برچسب ها :
، ، ، ، ، ، ، ،
دیدگاه ها