صفحه اصلی > مرکز اطلاعات > پایگاه مقالات > تاریخ > تاریخ اسلام > متفرقه > مجالس و انجمن‌های علمی ‌و فرهنگی دوران آل‌بویه (۲)
تاریخ انتشار : ۱۸ مرداد ۱۳۹۵


۶٫ کتابخانه‌ها و دارالعلم‌ها یکی دیگر از مراکز تشکیل مجالس علمی ‌در آن دوره، کتابخانه‌ها و دارالعلم‌ها بود. درکتابخانه‌ها و دارالعلم‌ها علاوه بر جمع‌آوری کتاب‌ها، به آموزش و تربیت شاگردان در موضوعات خاص نیز می‌پرداختند. طالبان علم از نقاط دور دست برای کسب دانش به این مراکز روی می‌آوردند و علاوه بر استفاده از مخزن کتاب، از حضور اساتید نیز سود می‌جستند. مقدسی از کتابخانه بزرگ بصره نام می‌برد و اینکه دانشجویان برای بهره‌برداری از این کتابخانه می‌آمدند و در آنجا از درس استادی که همیشه کلام مذهب معتزلی را می‌آموخت، بهره می‌بردند.(۱) دارالعلم‌های ویژه شیعیان نیز در این دوره در بغداد و دیگر شهرها تأسیس یافته بود که از آن میان می‌توان به دارالعلم‌های صاحب ‌بن عباد، شاپور ‌بن اردشیر، سید رضی و سید مرتضی اشاره کرد. در دوره آل‌بویه که تشکیل مجالس مناظره علمی، کلامی ‌و ادبی در مکان‌های مختلف رونق یافته بود، کتابخانه‌ها و دارالعلم‌ها نیز شاهد برگزاری بسیاری از این مناظره‌ها بود.درمقامات حریری درباره کتابخانه ابن‌سُوار بن خّمار در بصره از زبان حارث بصری چنین آمده است: هنگامیکه به زادگاهم بازگشتم از کتابخانه‌ای‌ دیدن کرده که انجمن دوستداران ادب و دیدارگاه بومیان و بیگانگان بود، در آنجا مردی آمد با ریش انبوه و ژنده پوش که کس بدو اعتنایی نکرد، ولی همین‌که زبان به سخن گشود، همگان شیفته دانش او شدند و گرد او جمع آمدند و از سخنانش به شگفت در آمدند.(۲)سیدمرتضی نیز ـ همان‌گونه که گذشت ـ منزل خود را به کتابخانه مجهز کرد. از آثار بر جای مانده تاریخی و ادبی و کلامی برمی‌آید که مجلس درس و بحث سید مرتضی که در دارالعلم او برگزار می‌شد، پایگاه و محور اندیشه زمانه و مرکز بحث‌های ادبی و فقهی و کلامی بود،. چنان‌که ابوالعلاء مَعَرّی هنگام اقامتش در بغداد، همواره در این جلسات شرکت کرده و میان او و سید مرتضی بحث‌های جالبی در می‌گرفت.(۳)شریف رضی (م۴۰۶ ق / ۱۰۱۷م) نیز در بغداد ‌بنیادی آموزشی ساخت که آنرا دارالعلم می‌خواندند. این مرکز نیز بزودی به میعادگاه مردان علم و ادب مبدل شد. ابوالعلاء معری در این مکان با بسیاری از فضلای زمان محاوره داشته و در کتاب‌های مختلفش به این مذاکرات اشاره کرده است.(۴)
۷٫ کلیساها دراین دوره، گاهی مناظره‌ با بزرگان ادیان دیگر رخ می‌داد و چنین به نظر می‌رسد که جدل‌های کلامی‌میان مسیحیان و یهودیان از یکسو و مسلمانان از سوی دیگر مؤدبانه و خویشتن‌دارانه و عاری از لحن تند بوده است. توحیدی در اخلاق الوزیرین نمونه‌هایی از این مناظره‌ها را آورده است.(۵)‌بنابراین، مناظره‌ها گاه خارج از محل‌های مربوط به مسلمانان ـ به طور ارادی یا اتفاقی ـ بوده است، از جمله مسعودی می‌گوید که با فیلسوف اهل جدلی ‌به‌نام ابو زکریا ـ دنحا ـ در بغداد و در کلیسای خضرای تکریت در سال ۳۱۳ ق/ ۹۳۵‌م مناظره کرده است.(۶)
۸٫ انجمن‌های مخفی اخوان الصفا به رغم سیاست‌های مسامحه‌آمیز دولت آل‌بویه و برخورداری مجالس و انجمن‌های دانشمندان از آزادی و اظهار عقیده، در این دوره نیز انجمن‌ها و مجالسی سری توسط برخی علما و دانشمندان برپا می‌شد که گویا اغلب متعلق به جمعیتی سری به نام اخوان‌الصفا بود. اخوان‌الصفا مسلمانانی بودند که از دین، عموماً و از اسلام خصوصاً، برداشت خاصی داشتند.(۷)آنان با مرکز خلافت در بغداد مخالفت ورزیده و می‌خواستند نظام سیاسی حاکم بر عالم اسلام را واژگون کنند.(۸)به نظر می‌رسد مخفی‌بودن فعالیت‌های ایشان ناشی از فشار حکومت آل‌بویه نبود، چرا که بسیاری از کارگزاران و خدمت‌گزاران آل‌بویه خود از اعضای انجمن بوده یا در جلسات ایشان شرکت می‌جستند، بلکه بیشتر به این سبب بود که این انجمن ـ همان‌طور که گفته شد ـ برای خلافت و حکومت نقشه‌های جهانی داشتند، از این‌رو، ناچار هویت اشخاص خویش را برای حفظ امنیت و تداوم فعالیت خود مخفی می‌کردند.(۹)به رغم این اوصاف آنان مورد تعقیب حاکمان آل‌بویه نبودند و حتی حکام آل‌بویه، علاقمند به شنیدن دیدگاه‌های اخوان‌الصفا نیز بودند و مباحث مجالس ایشان را پیگیری می‌کردند.
ج) اهداف تشکیل مجالس همان‌گونه که گذشت، هدف اصلی از تشکیل جلسات، به‌ویژه جلسات دائمی ‌مربوط به منازل دانشمندان، آموزش و آموختن بود. اما مجالسی که به‌ویژه در مکان‌های دیگر چون کاخ‌ها و منازل وزیران بر پا می‌شد، اغلب اهداف جانبی دیگری می‌توانست همراه داشته باشد، از جمله استهزا و به دشواری افکندن حریف، خود نمایی و فخر فروشی، به دام انداختن رقیب و نیز بیرون کردن رقیب از میدان که اغلب نیز اهداف آنان تأمین شده و موجب شادمانی برپا کننده مجلس و شرکت کنندگان در آن می‌گردید که شواهدی از هر یک در پی خواهد آمد.
۱٫ آموزش و آموختن آموزش و آموختن مهم‌ترین انگیزه مباحثه‌ها ومناظره‌های مجالس بود. معمولاً‌ این نوع مجالس به این صورت بود که شاگرد از استاد خویش یا گروه همتایان در موضوعی که خود آگاهی نداشت، مؤدبانه پرسش می‌کرد و در انتظار پاسخ می‌نشست.از آثار بر جای مانده از این مجالس کتاب الهوامل و الشوامل است که تألیف آن مربوط به ایامی‌ است که ابوحیان در ری و دربار ابن‌عمید به سر می‌برد. کتاب، مشتمل بر پرسش‌ها (الهوامل) و پاسخ‌هایی (الشوامل) است که میان ابوحیان و ابوعلی مسکویه، فیلسوف و مورخ مشهور و کتابدار ابن‌عمید مبادله شده است.(۱۰) پرسش‌های ابوحیان جنبه استهزا و به دشواری افکندن حریف ندارد، بلکه در واقع برای آموختن است. برای نمونه، پرسش ۱۶۸ آن را چنین است:ابوحیان: چرا آب دریا شور است؟ مسکویه به علت تابش نور خورشید است و طبیعت آب آن است که بر اثر حرارت تبخیر می‌شود و املاح آن باقی می‌ماند. و اگر این فرایند، تداوم یابد، به مرور آب به شدت شور می‌شود. پس از پاسخ مسکویه ابوحیان پرسش دیگری آغاز می‌کند.(۱۱)نمونه دیگر در دوره مورد بحث، مجلسِ اُنس اِبن‌سعدان با ابوحیان توحیدی است. ابن‌سعدان شب‌ها با ابوحیان در ابواب مختلف ادب و لغت و فلسفه و الهیات و اخلاق که خود در آن دانش‌ها اطلاعات بسیار داشت و این معنا از پرسش‌های او از ابو حیان آشکار است، به گفت‌وگو می‌پرداخت. ابوحیان شرح این گفت‌وگو را در کتاب مشهور الامتاع و المؤانسه که آن‌را به چهل شب تقسیم کرده، گرد آورده است. این مباحثات این‌گونه بود که وزیر مسئله ای مطرح می‌کرد و ابوحیان به درخواست وزیر به صراحت و با خاطری آسوده، پاسخ داد و ضمن پاسخ، پرسش‌های دیگر پیش می‌آمد و به همین روش در مباحث مختلف، گفت‌وگو می‌شد.(۱۲)
۲٫ ارزیابی مرتبه علمی گاهی نیز مناظره بین استاد و دانشجو یا حتی هم‌طرازان به منظور سنجیدن مرتبه علمی‌ و یا دادن گواهی تدریس و یا اجازه ورود به جلسه درس اساتید بالاتر انجام می‌گرفت. به همین منظور اگر علمای شهری، شهرت علمی یکی از علمای شهر دیگر را می‌شنیدند، چند تن را از میان شهر خود انتخاب می‌کردند تا به آن شهر روند و با عالم مورد نظر، مباحثه و مناظره کنند. یکی از این موارد، داستان علمای شیراز و ابوسهل صُعلوکی نیشابوری (م‌369ق)است که چون شهرت صعلوکی در فقه، تفسیر، نحو، کلام، ادب و علوم دیگر بالا گرفت و به شیراز رسید، علمای این شهر چند نفر را از میان خود بر گزیده و برای مناظره با صعلوکی به نیشابور فرستادند. صعلوکی به استقبال ایشان رفت. علمای شیراز در زمینه‌های مختلف با صعلوکی بحث کردند و او بر همه ایشان غلبه یافت.(۱۳)
۳٫ استهزا و به دشواری‌افکندن حریف برخی از جلسات به منظور استهزای حریف یا به دشواری افکندن وی نزد حاضران انجام می‌گرفت و این منظور که چه بسا از جانب میزبان و صاحب مجلس در نظر گرفته شده بود، گاه با موفقیت انجام می‌شد و زمینه خرسندی وی را فراهم می‌آورد و باعث بالا رفتن مقام حریف پیروز نزد صاحب مجلس نیز می‌شد. جالب آن است که اغلب حاضران و تماشاچیان جلسه نیز از نتیجه جلسه، شادمانی می‌کردند.ابوحیان توحیدی در الامتاع، مناظره ابوبشر مَتّی (منطقیِ برجسته آن عصر) با ابوسعید سیرافی (نحوی و فقیه برجسته بغداد) را در وقایع شب هشتم نقل می‌کند. این مناظره در حضور ابن‌فرات وزیر(در م۳۲۶/ ۹۳۹ق) جریان داشته و نویسنده خود، آنرا شنیده و ثبت کرده است. ابوبشر در این جلسه به سبب تعصب به زبان یونانی و دانش اندکی که از زبان عربی دارد، بارها سرزنش می‌شود و در پاسخ می‌گوید که نحو مربوط به لغات وکلمات است، در حالی‌که منطق به مفاهیم می‌پردازد و مفاهیم در ترجمه، محفوظ می‌مانند. اما سیرافی کوتاه نمی‌آید و یک سلسله سؤال‌های نحوی از متّی می‌‌پرسد که او نمی‌تواند پاسخ دهد. بدین‌سان، سیرافی در برابر حریفی که بی اطلاعی‌اش از ظرایف یک زبان بغرنج، در آغاز بحث مسلم انگاشته شده بود، به پیروزی سطحی نایل می‌شود. هر چه متّی در پاسخ‌گویی به این اختراعات زبانی بیشتر درمی‌ماند، سیرافی احساس رضایت بیشتری می‌کند. متّی به حریفش می‌گوید که اگر او هم به همین شیوه در زمینه منطق سؤال پیچ شود از عهده پاسخ‌گویی برنمی‌آید و همانند او درمی‌ماند، ولی سیرافی باز هم کوتاه نمی‌آید و با شادمانی به استهزای متّی ادامه می‌دهد.یادآور می‌شود که نه فقط وزیر، بلکه سایر شنوندگان هم از پیروزی نحوی بر منطقی، احساس شادمانی می‌کنند. همچنین نه تنها مَتّای نسطوری، بلکه کِندی (فیلسوف مسلمان) هم‌ که به مَتّی یاری می‌رساند، سرانجام در سیل تمسخری که بحث به پایان می‌رسد، غرق می‌شوند.این تمسخر و استهزا، گاه از هر دو جانب مناظره‌کننده انجام می‌شد، چنان‌که شیخ مفید در مجالس خود آورده است:روزی در مجلسی حاضر شدم، پس در آن کلامی ‌از پستی و رذیلت ‌بنی‌تیم ‌بن مره جاری شد. در این باب، شیخی از شیعه برسبیل استهزا اشعاری می‌خواند که دلالت بر آن کند. چون آن شیخ اشعار خود را خواند، ابوالعباس ‌بن هبه‌الله منجم با او به معارضه و منازعه پرداخت و با تمسخر ادامه داد: یا شیخ چه چیز تو را به اشعار عرب دانا کرده است؟(۱۴)
۴٫ خودنمایی و فخرفروشی گاه خودنمایی و فخرفروشی انگیزه تشکیل مجالس بود. تشکیل مجالس ادبی توسط وزیران در تالارهای ادبی یا حتی نشست‌های علمی‌ در مجلس ایشان، اغلب با انگیزه فخرفروشی وزیر و خودنمایی ادیب یا دانشمند همراه بود. ابن‌سعدان هنگامی‌که به وزارت نشست، دانشمندان بزرگی چون ابوعلی عیسی ‌بن زرعه (فیلسوف و منطقی)، ابوالخیر خمار (پزشک)، ابوعلی ‌بن سَمح (منطقی)، ابوعلی مسکویه (مورخ)، یحیی‌ بن عدی (فیلسوف و منطقی)، ابوالوفای بوزجانی (ریاضی‌دان)(۱۵) و گروه دیگر را گرد خود فراهم آورد و با آنها مجالس‌ متعددی برپا می‌کرد، و به بحث و مناظره می‌پرداخت(۱۶) و خود به برپایی این انجمن‌ها فخر می‌فروخت.(۱۷) طبیعی است عالمان و دانشمندان نیز به سبب شرکت در مجالس فوق، فخر می‌فروختند، به‌ویژه اگر در جریان مباحثه‌، پیروز میدان بودند که باعث تقرب ایشان به وزیر یا امیر نیز می‌شد.داستان رفتن باقلانی از بصره به شیراز و ورود او به مجلس عضدالدوله و مناظره با بزرگان و رؤسای معتزله در حضور او در ترتیب‌المدارک از قول خود با قلانی ذکر شده است. این گرچه، نقل مناظره‌های یک جانبه است، اما مسلم است در این مذاکره، باقلانیِ اشعری مذهب که عقایدش کاملاً مخالف عضدالدوله معتزلی و شیعی بود، توانست با فصاحت کلام و نیروی استدلال و احتجاج در عضدالدوله نفوذ کند و به او تقرب جوید تا آنجا که به دستور او معلم و مربی فرزندش شد.(۱۸)عالمان و دانشمندان در جریان مناظره و در چگونگی بیان خود نیز اغلب انگیزه خودنمایی را ظاهر می‌کردند. ابن‌جوزی گوید: محدثی که در رقه (باغی در بغداد) از شیخ و استاد خود حدیث شنیده بود در سخنان خود می‌گفت: «حدثنی فلان و فلان با رقه» تا مردم گمان کنند که او برای فراگرفتن حدیث تا رقه شام رفته است. محدثی دیگر در بین نهر عیسی و نهر فرات می‌نشست و می‌گفت: «حدثنی فلان و فلان من وراء‌النهر» تا مردم فکر کنند که وی برای طلب حدیث تا ماوراء‌النهر سفرکرده است.(۱۹)
د) شرکت کنندگان در مجالس
۱٫ همتایان علمی شرکت در مجالس و انجمن‌های علمی‌ و فرهنگی دوره آل‌بویه برای عموم عالمان و دانشمندان و ادیبان آزاد بود، اما آنچه مسلم است اعضای شرکت کننده در مناظره، اغلب در یک سطح و از فرهیختگان یک گرایش علمی‌ بودند. به طور مثال، در جلسات فلسفی که مباحث فلسفی مطرح می‌شد، به طور طبیعی علاقمندان و آگاهان به فلسفه شرکت می‌جستند. اما آنچه در خور توجه است اینکه اغلب سعی می‌شد که اعضا از همتایان و همطرازان بوده باشند و به عبارتی حریفان از نظر توان علمی‌ در یک سطح قرار داشته باشند. برای مثال، مجلس سجستانی از نظر ترکیب اعضا چنین توصیف شده است:ابوزکریا صیمری که معمولاً اولین سخن‌گو در جلسات گروهی بود؛ ابوالفتح نوشجانی که خود مجلس مهمی ‌داشت؛ ابومحمد عروضی، شاگرد سابق ابن‌عدی؛ ابومحمد اندلسی، نحوی بزرگ اندلسی که در طلب دانش به شرق آمده بود؛ ابوبکر قومسی، فیلسوف و شاگرد سابق ابن‌عدی، کاتب و علاقه‌مند به کتاب و غلام زحل، منجم؛ و حسن ‌بن مقداد از اعضای مجلس سجستانی بودند.(۲۰) ابوحیان یادآور می‌شود که هر یک از اینان در رشته و دانش خود بی‌همتا بودند.مجلس سید مرتضی نیز مجمع مردان متفکر و مرکز انتشار بحث‌های کلامی، فقهی و ادبی بود. ابوالعلاءمَعَرّی (م۴۴۶ق) هم‌زمان با ورودش به بغداد به مجلس سید راه یافت و بین آنان سخنانی ظریف و نغز از ادب و جدل رد و بدل می‌شد. ابواسحاق صابی (م۳۸۴ق) و عثمان ‌بن جِنّی موصلی (م۳۹۲ق) نیز از ملازمان مجلس سید بودند که همه از بزرگان و سر آمدان ادب روزگار به شمار می‌آورند.(۲۱)
۲٫ استاد و شاگرد گاه نیز اعضای مجلس را استاد و شاگرد یا شاگردان وی تشکیل می‌دادند و این بیشتر منحصر به مجالسی بود که با هدف آموزش و آموختن تشکیل می‌شد. مجلس ابوسلیمان و ابوحیان از این نوع بود. ابوحیان خود از شاگردان و همنشینان همیشگی ابوسلیمان بود و با وی مجالس انس داشت.(۲۲) وی کتاب الامتاع والمؤانسه را به‌ویژه برای منعکس کردن آرا و عقاید استاد خویش تألیف کرد.(۲۳)این مناظره‌ها بدون هیچ گونه غرض ورزی انجام می‌شد و شاگرد فقط به منظور آموختن از استاد سؤال می‌کرد و با وجود احترام عظیمی‌که دانشجو برای استاد در دل داشت، هرگز از طرح سؤال و مناقشه درباره درس استاد پرهیز نمی‌کرد، بلکه این روش چنان فضیلت پسندیده‌ای‌ بود که حتی شرم در پرسش را از آفات علم می‌دانستند.
۳٫ ملازمان و شرکت کنندگان غیر اصلی آن‌چنان که از محتوای گزارش‌ها و مناظره‌ها برمی‌آید، در مجالس فوق، علاوه بر دانشمندان و عالمان که به بحث و جدل علمی ‌می‌پرداختند، افراد دیگری نیز شرکت می‌کردند که گرچه نقشی در مناظر و مجادلات نداشتند، ولی به‌گونه‌ای در برگزاری مجلس و چگونگی تشکیل آن مؤثر بودند و موجبات سرور و شادمانی و فراغت از امور گران‌بار مقام و منصب را فراهم می‌آوردند.(۲۴)
ه‍ ) چگونگی برگزاری مجالس
۱٫ طرح مسئله نوع تشکیل از نظر چگونگی شروع و اداره کردن و خاتمه دادن به آن بستگی داشت به اینکه مجلس امیران باشد یا وزیران و یا دانشمندان. مجالس امیران و وزیران اغلب پرزرق و برق و همراه با سرودن شعر و ترانه بود و نوازندگان، سازها را می‌نواختند و در انتها نیز با شعری یا لطیفه‌ای با عنوان «مُلحَه الوداع» یا«خاتمه المجلس» پایان می‌پذیرفت.(۲۵)اما وجه مشترک همه مجالس این‌ بود که مناظره با طرح مسئله‌ای شروع می‌شد و شرکت‌کنندگان با خاطری آسوده، در مقام پاسخ بر می‌آمدند. مجلس ابن‌سعدان وزیر با ابوحیان به این صورت بود که وزیر مسئله‌ای مطرح می‌کرد و ابوحیان به آن پاسخ می‌گفت.(۲۶)گاه نیز به این صورت اتفاق افتاد که در مجلس به کسی فرمان داده می‌شد تا با شیخی مناظره کند. نقل شده است که وقتی ابن‌عدی فیلسوف در بغداد از مجلس وزیری دیدار می‌کرد و گروهی از اهل کلام نیز حاضر بودند، وزیر به اهل کلام فرمان داد تا با شیخ یحیی که رئیس و سخن‌گوی مکتب فلسفی بود، مناظره کنند. نکته جالب آنکه ابن‌عدی درخواست مناظره را رد می‌کند و عذر می‌آورد که متکلمان مبانی اصطلاحات او را درک نمی‌کنند و او نیز مصطلحات ایشان را نمی‌فهمد. وزیر نیز از ابن‌عدی عذر می‌خواهد و سنجیده بودن عمل او را تصدیق می‌کند.(۲۷)
۲٫ مبارز طلبی گاه نیز مجلس به این صورت آغاز می‌شد که شخص با اظهار کردن مدعای خود، افراد را به مبارزه علمی فرا می‌خواند و کسی که مقام علمی‌خود را همطراز با حریف می‌دید، درمقام پاسخ‌گویی برمی‌آمد. گفته شده است که روزی ابوالجیش خراسانی (گوینده شیعی)، در مجلسی با لحنی مبارزطلب بر خاست و به ضعف نظریه اهل‌سنت در خصوص وحی و انتقال متن قرآن اشاره کرد. به ادعای او این نظریه، اسلام را در معرض حملات زندیقان قرار می‌داد. او سخنش را مدتی به همین سان ادامه می‌دهد و مبارز می‌طلبد. اما هیچ یک از حاضران قادر به پاسخ نبودند. امیر می‌گوید: آیا کسی نیست که با او در این میدان رقابت کند؟ تا اینکه ابوحامد مرورودی برخاسته و سخن آغاز می‌کند و تلاش می‌کند سخنان ابوالجیش را پاسخ گوید.(۲۸)
۳٫ مجلس به صورت گردش بهاری ابوحیان نقل می‌کند که چگونه سجستانی و یارانش درآغاز بهار به قصد تفرج و استراحت از بغداد بیرون رفتند و در آنجا در خصوص هنر و طبیعت مجلسی برپا کردند که طبیعتاً موضوع بحث را نیز در اینجا موقعیت بحث تعیین کرده است.(۲۹) این گونه مجالس اغلب به صورت اتفاقی و بدون برنامه‌ریزی قبلی صورت می‌گرفت و موضوع مورد بحث نیز به همین منوال مطرح می‌شد.
۴٫ مجلس به صورت شبیه‌سازی گاه مجلس به طور اتفاقی یا ارادی به تقلید از یکی از مجالس مشهور سابق تشکیل می‌شد. یکی از این مجالس‌، مجلسی است که هنگام مرگ عضدالدوله در خانه سجستانی تشکیل شد؛ به این صورت که اعضای مجلس سجستانی که هنگام مرگ عضدالدوله در منزل او حضور داشتند، در این موقع در مورد مرگ و زندگی ابراز عقیده کردند که حاکی از نگرش آنها درباره قدرت‌های این جهانی بود. آنها در آن هنگام همان صحنه را تکرار کردند که قرن‌ها قبل صورت گرفته بود؛ یعنی حلقه زدن آن ده فیلسوف برگرد تابوت اسکندر و ایراد پند و اندرز.(۳۰)
۵٫ مجلس بدون طرح و برنامه مجالس مناظره گاهی بدون پیش‌بینی قبلی انجام می‌گرفت، مانند رویارویی اتفاقی بصری و سجستانی. ابوحیان در این باره می‌گوید: ابوسلیمان برای ما نقل کرده است که در «قطیعه الربیع» در مجلس ولیمه‌ای حاضر شد و آنجا ابوعبدالله بصری را دید و در کنارش نشست و با او به گفت‌وگو پرداخت. بصری لگام از زبان خود برداشت و تا آنجا پیش رفت که با تمسخر بپرسد: «ای ابوسلیمان در فلسفه‌ات چیزی یافته‌ای که بر آن اعتماد باشد».(31) سجستانی به طور مختصر پاسخ می‌دهد که کلام و تعالیم اهل جدل را غرور بیهوده می‌داند و از این‌رو به احترام مجلس، آرامش خود را حفظ می‌کند و فقط به قرائت یک بیت شعر اکتفا می‌کنند: «انسان‌ها مختلف‌اند و خصائل گوناگون دارند اما گور همه آنها را گرد می‌آورد».(32)همچنین روز درگذشت ابوعبدالله محمد‌‌بن محمد‌بن طاهر موسوی (پدر سید مرتضی) در منزل ایشان مجلسی بدون برنامه‌ریزی قبلی شکل گرفت. حاضران در آن مجلس شیخ مفید و ابوبکر باقلانی و نیز جمع کثیری از ‌بنی‌هاشم و نیز جمعی از تجار و مسافران بودند. ابوبکر باقلانی نماینده مکتب سنی معتزلی در دوره، به مناسبت حضور شیعیان در این مجلس، بحثی را درباره نص (معنای لغوی) و سپس نص بر امامت علی(ع) آغاز می‌کند و در این باب، آنقدر مناظره و گفت‌وگو ادامه پیدا می‌کند تا جایی که ابوبکر دیگر چیزی نمی‌گوید که لایق حکایت باشد.(۳۳)
پی نوشت ها :

*کارشناس ارشد تاریخ تمدن ملل اسلامی از دانشگاه آزاد اسلامی شهرری.** دانشیار دانشگاه تهران۱٫ مقدسی، احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم، ۴۱۳٫۲٫ مقامات حریری، ص ۱۵٫۳٫ محمد کریمی زنجانی، محمد، مدخل «سید مرتضی»، دایره المعارف تشیع، زیر نظر صدر حاج سید جوادی، احمد، ج ۹، ص ۴۶۳٫ ۴۷۱٫۴٫ یاقوت حموی، معجم الادبا، ج ۶، ص ۵۳۹٫۵٫ ابوحیان توحیدی، اخلاق الوزیرین، ص ۲۹۹ـ۳۰۱٫۶٫ مسعودی، التبیه والاشراف، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ص ۱۵۷٫۷٫ عمر فروخ، اخوان الصفا، در تاریخ فلسفه در اسلام، ج ۱، ص ۴۰۷٫۸٫ حنا علی‌بن‌حسین فاخوری، تاریخ فلسفه در جهان اسلام، ص ۱۹۱٫۹٫ برای اطلاع بیشتر از انجمن اخوان‌الصفا ر.ک: مقاله اخوان الصفا از عمر فروج، ص ۴۰۷، در کتاب تاریخ فلسفه در اسلام (مجموعه مقالات) مطالعات تطبیقی در فلسفه اسلامی‌اثر سعید شیخ، ص ۷۵٫ ۷۶، مقاله اخوان الصفا در دائره المعارف بزرگ اسلامی‌.10. خراسانی، شرف‌الدین، مدخل: ابوسلیمان سجستانی، در دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج ۵، ص ۵۶۵٫۱۱٫ ابوحیان توحیدی، الهوامل و الشوامل، ص ۳۵۹٫۱۲٫ نک، ابوحیان توحیدی، الامتاع و المؤانسه.۱۳٫ تاج‌الدین سبکی، طبقات الشافعیه الکبری، ج ۳، ص ۱۶۹٫۱۴٫ شیخ مفید، مجالس در مناظرات، مجلس ۳۹ . ص ۱۱۹ـ۱۱۸٫۱۵٫ همانگونه که می‌بینیم تمام افراد فوق از بزرگان حیطه دانش علمی خویش می‌باشند.۱۶٫ ابوحیان توحیدی، الامتاع و المؤنسه، ص۶۴۲٫ ۶۴۸۱۷٫ همو، الصداقه و الصدیق، ص ۸۰ .۱۸٫ رک: زریاب، عباس، مدخل ابوبکر باقلانی، دانشنامه جهان اسلام، ج ۱، ص ۶۴۲٫۱۹٫ ابن جوزی، المنتظم، ج ۳، ص ۱۸۳ و ۲۵۲٫۲۰٫ ابوحیان توحیدی، الامتاع، ج ۱، ص۱۲۰٫۲۱٫ عبدالرزاق محیی‌الدین، شخصیت ادبی سیدمرتضی، ص ۱۲۲٫۲۲٫ همو، ۳۳۲٫۲۳٫ شرف‌الدین خراسانی، دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج ۵، ‌ص ۵۶۵٫۲۴٫ جویل ‌ل کرمر، احیای فرهنگی در عهد‌ آل‌بویه، ص ۱۵۶٫۲۵٫ ابوحیان توحیدی، الامتاع، ج ۲، ص ۲۶٫۲۶٫ همو، ج ۱، ص ۱۹٫۲۷٫ ابوحیان توحیدی، الامتاع و المؤانسه، ج ۲، ص ۷۸٫۲۸٫ جویل ‌ل کرمر، احیای فرهنگی در عهد‌ آل‌بویه، ص ۲۶۰ـ۲۶۱٫۲۹٫ ابوحیان توحیدی، الامتاع و المؤانسه، ج ۱، ص ۱۱۲٫۳۰٫ ابن جوزی، المنتظم، ج ۷، ص ۱۸ـ۱۷؛ ابن اثیر، الکامل، ج ۵، ص۴۵۰٫۳۱٫ همانجا.۳۲٫ توحیدی، مثالب الوزیرین، ص ۲۱۳ – ۲۱۲٫۳۳٫ شیخ مفید، مجالس، ص۳۶۲ و ۴۰۵٫ منبع: نشریه تاریخ در آینه پژوهش شماره ۲۶

 


برچسب ها :
، ، ، ، ، ، ، ،
دیدگاه ها