مغولان و تشیع

شعیان تا قبل از هجوم و انحلال حکومت عباسی تحت فشار دستگاه خلافت عباسی و درباریان بوده اند و حتی در بغداد، مرکز خلافت عباسی با این که ابن علقمی، وزیر خلیفه شیعه و از دوست داران اهل بیت (ع) بود، به شیعیان اجحافاتی می شد. فرزندان خلیفه دیگر مقامات را مسلمانان سنی مذهب بوده و به بهانه های واهی به آزار و اذیت شیعیان می پرداختند. این آزارها به حدی پیش رفت که ابوبکر، فرزند آخرین خلیفه عباسی و دواتدار، فرمانده لشکر خلیفه برای سرکوب شیعیان به محله شیعه نشین بغداد یورش برده و دست به کشتار و هتک ناموس شیعیان زدند. این جنایت ها موجب نفرت شیعیان از دستگاه خلافت شد. اما بعد از فروپاشی خلافت عباسی و روی کار آمدن مغول و اعمال نفوذ خواجه نصرالدین طوسی در آن دستگاه تا حدی به وضع عمومی شیعیان رسیدگی شد و حوزه های علمیه شیعه که در بغداد و یا حوالی آن بود، با تمشیت خواجه نضجی تازه یافت.خواجه نصیرالدین طوسی در دوره مغول متولی اوقاف و مدارس علمیه گردید و از منافع اوقاف به بهبود وضع اقتصادی طالبان علم همت گماشت. این کمک ها به طور مستمر برای همه دانشمندان مسلمان ادامه داشت و به هر دانشمندی طبق رشته ی تحصیلی اش مستمری داده می شد و بالاترین مستمری ها را فلاسفه، فقها و اطبا داشتند. ارتباط دانشمندان و فقهای مسلمان با حکومت به واسطه وجود خواجه در دستگاه مغول زیاد شد، به حدی که محقق حلی با حاکم بغداد ارتباط تنگاتنگی برقرار کرد و کتاب معتبر خویش را به خواسته او به نگارش در آورد. ایشان در بیست سال آخر عمر خود که هم زمان با حکومت مغول بود، این ارتباط را حفظ کرده و کتاب « معتبر» خویش را با اوصاف زیبایی از خواجه شمس الدین محمد جوینی، حاکم بغداد آغاز می کند. علاوه بر محقق، مرحوم علامه ی حلی نیز که بعد از محقق مرجعیت شیعه را بر عهده می گیرد، با دستگاه ایلخانی ارتباط زیادی داشته به حدی که از ملازمان ایلخان گشته و به وی را مسلمان می کند. نفوذ این گونه عالمان که چشم طمع به اموال حاکم نداشتند علاوه بر این که باعث اصلاح کار دستگاه های حکومت و مسلمان شدن دربارایان شد سبب آشنایی عالمان و فقیهان با مسائل حکومتی جدید و استخراج راه حل مشکلات حکومتی از فقه گردید.شاید بتوان گفت که رکود اندیشه سیاسی فقهای شیعی به ویژه تا قرن هفتم بیش تر به علت عدم وجود حاکمان شیعه و یا حاکمان عادلی است که با دانشمندان روابط تنگاتنگی برقرار کنند؛ یعنی بعد از صدر اسلام که حاکمان اموی و سپس عباسی بر مسند خلافت تکیه زدند، رابطه علمای شیعی با حاکمان اهل تسنن کم تر بود. در این دوران عمدتاً ظلم و ستم خلفا و اطرافیان آنان زمینه ی حضور عالمان شیعی را در دربار فراهم نمی کرد و شیعیان معدودی که در دستگاه منصبی داشتند رابطه ی خود را با عالمان شیعه مخفی می کردند. با فروپاشی حکومت عباسی و نفوذ شیعیانی، هم چون خواجه نصیر در دربار زمینه هم کاری فقها و دیگر دانشمندان شیعه با حکومت ایجاد شد. به گفته نویسندگان کتاب « تاریخ مغول در ایران» هولاکو دوست دار علم بود و به همین جهت عالمان را دوست می داشت. (۱) سر انجام هولاکو در سال ۶۶۳ هجری از دنیا رفت و فرزندش، اباقا جانشین او شد. خواجه نصیرالدین طوسی ضمن خطابه ای محسنات وی را بر می شمارد.
پی‌نوشت‌:
۱٫ برتولد اشپولر، تاریخ مغول در ایران، ترجمه محمود میرآفتاب، ص ۷۱٫منبع مقاله: شریعتی، روح الله؛ (۱۳۴۷)، اندیشه سیاسی محقق حلی، قم: بوستان کتاب ( مرکز چاپ و نشر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم)، چاپ دوم.

 

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.