نظریه اتصال دولت صفویه با دولت صاحب الزمان علیه السلام

(نمونه های تاریخی)مهدویت یکی از باورهای رسمی مسلمانان است که هر چند، هر کدام در چگونگی آن با یکدیگر اختلاف نظر دارند، اما در اصل آن متفق هستند. این باوری است که ریشه در ادیان الهی دارد و امیدی است که نور ایمان و اعتماد را در قلوب مؤمنان استوار می سازد. مهدویت راه فراروی بشر را تعریف کرده و ارزشهای مثبت را به او می شناساند و ایده آل قابل تحقق را به وی وعده می دهد. کلیت آن با این آیت قرآنی تعریف می شود که «بقیه الله خیرلکم ان کنتم مؤمنین»، چنان که با آیت دیگر قرآنی «ان الارض یرثها عبادی الصالحون» اساس آن استوار می گردد.در کنار آن اصل، استفاده از باور مهدویت برای توجیه مشروعیت حکومت ها، از روشهای بسیار با سابقه در تاریخ ادبیات دینی است. در دنیای اسلام، ‌این که عباسیان القابی چون سفاح و منصور و مهدی و هادی و رشید و مأمون را انتخاب کردند، بر اساس آن بود که این القاب به عنوان القابی برای مهدی موعود بکار رفته بود و آنان قصد سوء استفاده از آن را داشتند. در برابر، نگاهی به مقاتل الطالبیین و منابع مشابه، نشان می دهد که در جریان قیام های علوی نیز فراوان از این امر استفاده شد. در میان شیعیان امامی نیز این ماجرا رسوخ یافت، چنان که مروری بر فرق الشیعه نوبختی و المقالات و الفرق اشعری می تواند ما را با گستره وسیع استفاده از این مسأله برای جذب مردم آشنا کند، اینکه چگونه کسانی با طرح ادعای مهدویت درباره برخی از امامان، تلاش کردند مسیر تشیع امامی را تغییر دهند.در حاشیه مسأله مهدویت بود که از قرن دوم دانشی به نام ملاحم و فتن یا علائم آخرالزمان شکل گرفت و به دلیل استفاده های سیاسی که از آن می شد، هر روز افزوده های ساختگی بر آنچه اساسی داشت، اضافه می شد. کتاب ملاحم و فتن نعیم بن حماد (م ۲۲۹) یکی از قدیم ترین نمونه ها و ساختگی ترین آنهاست که بارها چاپ شده، و متن چاپی از اینترنت قابل دانلود است. این کتاب همیشه مورد استفاده فرصت طلبان و ساده لوحان بوده و هست. بعدها مدل های دیگری از این قبیل کتابها نیز نوشته شد.تاریخ مهدویت های دروغین در تاریخ به قدری زیاد است که شمارش آنها از همه مناطق دنیای اسلام از شرق و غرب اسلامی کار بسیار دشواری است. این امر تا به امروز وجود دارد و حتی در این اواخر شاهد بودیم که در جریان حمله آمریکا به عراق، چندین نفر در آن نواحی با ادعای مهدویت یا باب شوریدند (مانند جند السماء) و هنوز هم برخی به کارهای خود ادامه می دهند.در موارد زیادی این جریان با مقاومت علما و مراجع و سیاستمداران اصیل روبرو شد و از میان رفت، فعالیت های امیر کبیر بود که باعث نابودی موقت بابیت گردید. اما مواردی بوده که بانیان آن با جذب توده های ساده دل، توانستند مشکلاتی را ایجاد کند. پیدایش بابیت و بهائیت که تا به امروز مشکله ای برای جهان اسلام شده است، از همین مجرا بوده است.دقیقاً روشن نیست که در پی چه زمینه هایی، در چند دهه اخیر، تبلیغات در این زمینه توسعه یافته است. شاید یک عامل انکارها و تردیدهایی که روشنفکران در باب مهدویت داشتند و عده ای را بر آن داشت تا در این زمینه دست به روشنگری زده و آثاری بنویسند. پیش از آن هم در قرن سیزدهم، و ادامه فعالیت های بهائیان عده ای را برانگیخت تا در این باره مطالب بیشتری بگویند و بنویسند. در کنار آنها، روشهایی که برخی از مبلغان مذهبی در چند دهه گذشته در پیش گرفتند در توسعه آن نقش زیادی داشت که یکی از آنها پیدایش مهدیه و مهدیه ها بود.همه این فعالیت ها بر این پایه بود که در کنار اساس مهدویت به عنوان یک نظریه اسلامی و بویژه شیعی، فعالیت هایی پدید آید که بسا در انگیزه و انگیخته گرفته لغزش بود و راه را برای خارج شدن از مسیر صحیح هموار می کرد.اکنون چند سال است که با شدت و حدت بیشتری این مسائل دنبال می شود. حدود بیست سال پیش کتاب عصر الظهور در ایران انتشار یافت و یکی تطبیق کلی میان انقلاب اسلامی با ظهور مهدی (ع) با تأکید بر عنصر «ایرانی» صورت گرفت. این آغاز کار بود. در پنج شش سال گذشته، شیب شتاب گونه این مسائل چندین برابر شده و چند صد عنوان کتاب در این باره چاپ شده است که بسیاری از آنها بدون نظر کارشناسی و صرفاً مبتنی بر روایاتی است که نیاز به کاوش های جدی علمی دارد. [در کتابخانه تاریخ قم از موجودی ۱۰۹۱ عنوان کتاب درباره این موضوع، ۴۷۰ عنوان از سال ۸۴ به این طرف است]. نکته شگفت آن است که بر اثر رواج این آثار فضای تازه ای پدید آمده است که برخی از سیاستمداران را نیز به هوس استفاده از آنها انداخته است.نویسنده بر آن نیست که نظری در این باره بدهد، زیرا این کار نیاز به تحقیق و تتبع گسترده دارد. آنچه در اینجا ارائه می شود، مروری بر دیدگاه های مشابهی که کما بیش در تاریخ گذشته ما، به ویژه روزگار صفوی – که قرابت ها و مشابهت هایی هم با ما دارد – پدید آمده است.تنها تأکید نویسنده این است که اظهارنظر در این حوزه های دینی، خیلی عوامانه شده و در واقع از دست مراجع دینی خارج شده است. این در حالی است که نوع این مطالب به ویژه علائم ظهور که غالب آنها با اشاره به رخداد خاصی از قیامهای معترضان در گوشه و کنار بلاد در مشرق و مغرب ساخته شده، و کلیدهایی است که با اندکی توجیه هر قفلی را به ظاهر باز می کند، باید با منطق پژوهشی خاص خود مورد ارزیابی قرار گیرد. تنها اگر بنا باشد نام شهر محل ظهور را از روایات و نقلهای برجای مانده درآوریم، باید حضرت حجت – سلام الله علیه – همزمان از دهها شهر ظهور کند! البته برای برخی همین هم نشانه جعل نخواهد بود، اما به هر عقل سلیم هم باید جایگاهی داشته باشد.نظریه اتصال دولت صفوی به دولت مهدی (ع) به عنوان یک نظریه، با توجیهات مختلف در تمامی دوره صفوی یعنی طول دویست و سی سال به ویژه دوره اخیر آن مطرح بوده است. (۱) نمونه هایی که در ادامه خواهد آمد، مطلبی است که تقریباً به ترتیب تاریخی بیان خواهیم کرد. این موارد نیاز به نقد کردن ندارد، زیرا همان طور که یک عالم شیعه در دوره زندیه ابراز کرده، تاریخ خود به خود باطل بودن آن را ثابت کرده است. بنابراین انگیزه مرور بر آنها صرفاً برای عبرت و توجه کسانی است که این قبیل اظهارنظرها را بدون انگیزه های خاص و بیشتر با دلی ساده یا از روی ساده لوحی مطرح می کنند. آنان توجه داشته باشند که تأکید بر ظهور نزدیک، آن هم با اسم آوردن از اشخاص و افراد، چیزی شبیه همین مواردی است که در اینجا ملاحظه می کنند، نمونه هایی که با گذشت زمانی نه چندان دور که همه آبها از آسیاب افتاد، نتیجه ای جز وهن مذهب، نزد جوانان و خنده طعنه زنان نخواهد داشت.
اساسی ترین هدف توجیه مشروعیت سلطان برابر فقهاستیک پرسش اساسی این است که بنیاد تئوریک این اظهارنظرها و نظریه ها از کجاست. باید اساس آن را در چارچوب مشروعیت و توجیه سلطنت صفوی دانست. شاید کمتر اثری مانند «رساله در پادشاهی صفوی» بتواند این نکته را به ما تفهیم کند که اساس این قبیل توجیهات، در برابر آنچه در فقه اصیل شیعی آمده و در آن اساس سلطنت مخدوش دانسته شده، بر این پایه است که سعی می کند اطاعت از سلطان را واجب نشان دهد. در این باره، افزون بر استفاده از برخی از روایات که منبع غیر شیعی هم دارند، از این قبیل تطبیق ها و توجیهات استفاده شایانی شده است. برای نمونه رساله ای که در قرن هجری زمان شاه طهماسب به عنوان اربعین حدیث نوشته شده، مؤلف در همان مقدمه می گوید: من در میان اخبار، احادیثی یافتم که دلالت بر وجوب دعا و اطاعت از «هذه الدوله الناطقه اللامعه» دارد. آن وقت این روایت را از انس بن مالک از رسول الله (ص) نقل می کند که فرمود: طاعه السلطان واجبه، و من ترک طاعه السلطان فقد ترک طاعه الله و دخل فی نهیه، سپس چند حدیث دیگر هم نقل کرده است. (۲) اما این امر در اثبات مشروعیت کافی نبود. به همین جهت، از راه های دیگری هم استفاده شد که از آن جمله، تطبیق برخی از روایات بر ظهور دولت صفوی بود.آنچه مهم است این که این امر، چندان جدی گرفته نشد. دلیل آن هم این بود که فقها، تا آنجایی که در چهارچوب فقه حرکت می کردند، برای این قبیل احتمالات ارزشی قائل نبودند. به عکس، این قبیل تطبیقها، کار عالمان اخباری بود که چندان در بند صحت و سقم احادیث نبودند و زمانی نیز که گرایش اخباری آنان نیرومند شد، از این که مدعی شوند همه اخبار درست است، ابائی نداشتند. بنابراین یک بار دیگر، جریان اخباری، تلاش کرد تا ابزاری برای توجیه سلطنت صفوی شود که از نظر فقها، اساس و پایه ای نمی توانست داشته باشد. فقها غالباً تعبیر «سلطان العادل» را هم به امام معصوم برگردانده و در این باره تصریح داشتند. (۳)
بالا گرفتن مباحث مربوط به رجعت و علائم ظهور در اواخر دوره صفویبرای القای تصور مشروعیت دولت، احادیث علائم ظهور و رجعت، از ظرفیت مناسبی برای این کار برخوردار بود، زیرا امکان تطبیق علائم ظهور با شرایط مختلف، به دلیل نشانه های متعدد و متفاوتی که در شماری از روایات آمده، زمینه این کار را فراهم می کرد. شواهد نشان می دهد که در اواخر دوره صفوی این مباحث اوج گرفت، هر چند از پیش از آن هم وجود داشت.بر اساس آگاهی های موجود، در سه چهار دهه پایانی عصر صفوی، مباحث مربوط به رجعت و علائم آخرالزمان بالا گرفت. به طوری که آگاهیم شیخ حر عاملی (م ۱۱۰۴) در همین دوره کتابی در اثبات رجعت با عنوان «الایقاظ من الهجعه» نوشت. چندین کتاب دیگر از همین دوره را آقابزرگ در ذریعه، (۹۴/۱ – ۹۵، ۵۱۳، ۱۹۳/۲-۱۹۴) شناسانده است شیخ حر کتابش را در رد بر تفریج الکربه فی اثبات الرجعه – تقدیمی به شاه سلیمان – یاد کرده و گفته است که اثر یاد شده پر از مطالب غرایب مستبعد است که معلوم نیست نویسنده آنها را از کجا نقل کرده است. وی می افزاید که این کتاب سبب توقف برخی از شیعیان در قبول رجعت و انکار آن از اصل شده است! (۴)این قبیل مطالب، برای توده های عادی مردم جذابیت داشت و میان آنان موج ایجاد می کرد. میرلوحی در مقدمه کفایه المهتدی به بالا گرفتن بحث از رجعت اشاره کرده و می نویسد: در این ایام شریفه بعضی از خواص و عوام شیعه از غیبت و رجعت آن شاه بارگاه امامت و خلافت – علیه السلام – سؤال نمودند و در مقام تحقیق بعضی از گفتگوهای حضرت افادت و افاضت منزلت صدر نشین صفه معلمی و مدرسی ملامحمد باقر بن ملامحمد تقی بن ملامجلسی درآمدند. چون ملای مذکور کتابی در رجعت قلمی ساخته اند و بسیاری از مردمان را به مناقره و مشاجره انداخته و جمعی از صلحای مؤمنین التماس داشتند بلکه حروف اقتراح بر رقاع الحاح می نگاشتند که این مستغرق بحر اضطراب، چند کلمه در این باب از مخزون خاطر فاتر با بطون سواد دفاتر به دستیاری خامه و خضاض بیاض رساند».میرلوحی در ادامه روی رفتار عوام انگشت نهاده و ضمن اشاره به این که اقدام به نوشتن نقد برای او دشوار بوده، یکی از علل آن را، رفتار عوام در حمایت از شماری از اشخاص یاد کرده و این که محققان در چنین فضایی نمی توانند چیزی بنویسند. «وقتی که عوام به آن طور موسری [ثروتمند] گرویده باشند، و از مثل این فقیر معسری به سبب حق گفتن رمیده باشند، مشکل می نماید که گفتار این بی مقدار را اعتبار باشد و التفات به تألیف این ضعیف کنند».وی سپس به این ادعای عرفا اشاره کرده که گفته اند: «عوام به هر کس مایل شوند هر نادرستی که گوید و کند به آن قائل شوند، و از هر کس اعراض کنند هرچه گوید و کند برو اعتراض کنند». میرلوحی از دو نفر از فریبکاران عالم نما در اصفهان به نام های شیخ محمد علی مشهدی و عبدالله متجنّن یاد می کند که نزد مردم این شهر «افضل و اعبد و اعلم و ازهد از شیخ محمد علی مذکور نبود؛ آن میلی که عوام به او کردند به کدام یک از فضلا و علما و زهاد و عباد عصر کرده بودند؟» وی می افزاید به رغم آن که «مدار کار آن مخرب دین بر افترا زدن بر خدا و مصطفی و ائمه معصومین بود» و «جمعی کثیر از عدول مؤمنین و ثقات اهل دین، محضر در کفرش قلمی نمودند» با این حال هیچ یک از عوام از او برنگشته «بلکه رغبت ایشان به آن شیطان آدمیان، بعد از اتمام محضر، از حد گذشت. عوام را چه کار به اقوال علمای دین دار و محضر است؟ نظر ایشان بر قطار شتر و طویله اسب و استر است». (5)داستان رجعت و علائم ظهور و ادعاهای تطبیق، نه تنها عوام بلکه خواص را هم شامل گردیده و دامن برخی از علمای بزرگ را هم گرفت. میرلوحی از داستان هایی که برخی از علما در این باره و این که صاحب الزمان – نعوذ بالله – در رکاب آنان قدم می زده، نقل کرده، و می نویسد: مردی بنای اردستانی علیرضا نام از غایت تعصب و جهل و نادانی می گفت که در وقتی که آخوند ملامحمد تقی از مکه مراجعت نمود، دو تن در رکابش می آمدند و از آخوند مسأله ها می پرسیدند. هر چند آخوند عنان می کشید و مبالغه می نمود که شما توقف نمایید یا پیش تر بروید که راضی به رکابداری نیستم، ایشان می گفتند که ما می خواهیم که این شرف حاصل کنیم و استدعا داریم که ما را از ادراک این سعادت محروم نسازی و در حل مسائل که بر ما مشکل است ما را بنوازی. بعد از آن که آخوند دید که به هیچ وجه دست از رکاب او بر نمی داند و رکابداری او را موجب افتخار می شمارند، از ایشان پرسید که شما کیستید؟ یکی از ایشان گفت: من حسین بن علی بن ابی طالبم و دیگری گفت که من صاحب الزمانم. ژاژخائی هایی عوام کالانعام در این باب بسیار است و افترای ایشان بر ایمه معصومین بیشمار و ذکر همه آن موجب اطناب و اکثار و چون این کمترین به سبب غیرت دین خواست که علو درجه و سموّ مرتبه حضرت قائم خاتم الاوصیاء را بر ایشان ظاهر سازد تا امام زمان را بشناسند و آن مزخرفات درهم نتراشند، عناد و عصیان افزودند و به افترا و بهتان زبان گشودند که آخوند، ما را ملا پشم الدین گفته و در این باب محضر تمام می کردند». (6) در ادامه مطالبی را که میرلوحی درباره رساله رجعت علامه مجلسی و تطبیق های وی درباره سلاطین صفوی آورده مرور خواهیم کرد.بدین نکته باید توجه داشت که جدای از آن که نگره اخباری به طور عموم، تعقل و تأمل را تحت الشعاع قرار داد، برخی از علما، به رغم آن که در علم و دانش قوی بودند، گاه رگه های سادگی شگفتی داشتند که سبب لغزش آنان در سیاست و حیات سیاسی نیز می شد.در اینجا مروری بر برخی از دیدگاه های مطرح شده درباره نظریه اتصال دولت صفوی به دولت قائم علیه السلام و مقدمه بودن دولت صفوی برای دوره ظهور خواهیم داشت. این اظهارنظرها با شدت و ضعف مطرح شده و آنها نیز که استدلالی هستند، به لحاظ استدلالی توجیهات مختلفی ارائه کرده اند.در این باره، جدای از مواردی که به ترتیب تاریخی نقل خواهد شد، دو رساله هم ارائه شده است. یک رساله از یکی از نوادگان دختری میرداماد است که در داخل متن آمده و مهم تر از آن، رساله «شرح حدیث دولتنا» است که در پایان بحث به طور مستقل ارائه خواهد شد و توضیحاتی نیز در مقدمه آن خواهد آمد. این رساله درباره دولت طهماسب و طرح این نظریه است که دولت شاه طهماسب مقدمه ظهور دولت قائم است.
آراء درباره نظریه اتصال۱٫ شرف الدین قاضی احمد قمی از مورخان دوره طهماسب [۹۳۰-۹۸۴] و اوائل عصر عباس اول [م ۱۰۳۸] می نویسد: هم درین سال [۹۰۸] شاه جمجاه به واسطه گوشمال علاء الدوله ذوالقدر متوجه ارزنجان گشتند و او را آلادانه نام نهادند، چون فصل زمستان بود، کاری از پیش نرفت و قشلاق این سال به فتح و فیروزی و اقبال در دارالسلطنه تبریز واقع شد.سابقاً حدیثی در باب ظهور حضرت ولایت مرتبت قدوسی منزلت شیخ صفی الحق و الحقیقه و الدین ابوالفتح اسحق – قدس الله سره – از حضرت سید المحققین وارث علوم ائمه ی المعصومین، میر مرتضی علم الهدی علیه الرحمه و الثناء مذکور شد. اما حدیثی دیگر که فقیر مؤلف از حضرت شیخ الطایفه بهاء المله محمد العاملی شنیدم که دلالت بر ظهور شاه صاحبقران خسرو گیتی ستان نموده، اینست که آن حضرت چنین نقل فرمودند که این حدیث را به نوعی که از پدر مرحوم خود، یعنی شیخ حسین عبدالصمد عاملی [م ۹۸۴] شنیدم این است که: ان لنا باردبیل کنزاً و ای کنز، لیس بذهب و لا فضه ولکنه رجل من اولادی یدخل تبریز مع اثنا عشر الفا راکبا بغله شهباء و علی راسه عصابه حمراء. سید کبیر مرحوم سید حسن بن السید جعفر العاملی الکرکی استاد پدر فقیر، به فقیر گفت: در اوایل سلطنت پادشاه مرحوم شاه اسماعیل – طاب ثراه – که به زیارت مشهد مقدس می رفتم، به تبریز رسیدم، شاه در شکار بودند. روزی که از شکار معاودت فرمودند با اهالی تبریز که به استقبال رفته بودند رفتم. اتفاقاً شاه عالم افروز آن روز بر استر سفید سوار بودند و به واسطه کوفت چشم، دستمال سرخ بر سر بسته بودند و لشکری که همراه بودند دوازده هزار سوار بودند. در آن وقت این حدیث که به چند سال قبل ازین به نظر رسیده بود به خاطر رسید. (۷)گفتنی است که اصل این روایت، درباره طالقان است، چنان که در کنزالعمال (ش ۳۹۶۷۷) از کتاب الفتن ابوالغنائم کوفی نقل شده است که: ویحا للطالقان، فإن لله فیه کنوزا لیست من ذهب و لا فضه. آفرین به طالقان، خداوند در آنجا گنج هایی دارد که از طلا و نقره نیست [یعنی آدم هایی هستند در حکم طلا و نقره]. (۸) شگفت آن که گنج یابان منطقه، تمام کوه های اطراف طالقان را سوراخ کرده اند تا این گنج که بنا به ظاهر روایت اساساً طلا و نقره نیست، به دست آورند!۲٫ شرف الدین قمی در جای دیگری درباره طهماسب می نویسد: چون خاقان سکندرشان مظهری بود از آثار دودمان مرتضوی و به مؤدای حقیقت انتمای، «لکل اناس دولت و دولتنا فی آخرالزمان» در اندک زمانی اجرای مذهب حق نموده رفع بدع فرمودند و مترصد آن می بودند که تمامی ربع مسکون را تسخیر نموده در جمع اقطار مذهب ائمه اطهار را انتشار دهند. (۹) بدین ترتیب بر اساس روایت مزبور، او دولت صفوی را آخرین دولت پیش از ظهور می داند.۳٫ همین نویسنده در جای دیگری درباره اسلام آوردن عیسی خان گرجی می نویسد: وهم درین سال، عیسی خان ولد لوند خان گرجی که به کیش و آیین گبران و مذهب ترسایان بود و نهایت حسن و رعنایی و غایت صفا و زیبایی داشت،… به درگاه عالم پناه آمده منظور نظر کیمیا اثر گردیده، در روز سه شنبه پانزدهم شهر جمادی الاول سنه مذکوره به شرف اسلام مشرف گشته شاه عالمیان او را به رتبه فرزندی سرافراز ساختند و… بعد از آن شاه عالمیان در تربیت و رعایت عیسی خان کوشیده او را در دولتخانه قدیم که سلطان بایزید می نشست جای داده… و امر شد که منشیان عطارد بنان تفصیل این واقعه را به قلم خجسته رقم در آورده به مشهد مقدس معلی مزکی نزد شاهزاده ابوالفتح سلطان ابراهیم میرزا فرستند. منشیان حکم همایون بدین عنوان مرقوم ساختند که: «فرزندی اعزی ارجمندی نصرت شعاری، ابوالفتح سلطان ابراهیم میرزا و امرای عظام تابین قنبر بیگ آسایش اغلی استاجلو و سلیمان بیگ ملکن اغلی ذو القدر و احمد بیگ افشار و سادات کرام و امرای ذوی الاحترام مشهد مقدس معلی میرزا ابوطالب رضوی و امیر شریف موسوی کلانتر به عواطف و مراحم شاهی سرافراز گشته بدانند که چون درین ایام خجسته فرجام تباشیر ظهور حضرت امام انام خاتم ایمه البرره العز العظام حجه الله بین الانام قایم اهل البیت محمد – الهادی المهدی صاحب الزمان – علیه و علیهم صلوات الله الرحمان – به مثابه انوار صبح صادق از افق غیبت در اطراف و اکناف عالم سمت طلوع انوار و صفت لموع دارد، عن قریب شعشعه مهر امامت و لمعات انوار هدایت آن حضرت در عرصه آفاق تابان و درخشان و آثار ظلمت شرک و طغیان از صفحات عالم متلاشی و پریشان خواهد گشت، و از علامات طلوع انوار آن مظهر محمود و مقدمات ظهور آن دولت موعود آنکه از اوایل ایام صبی الی یومنا هذا که ایالت پناه حکومت دستگاه فرزندی جلالا للایاله و الاقبال ابوالمؤید عیسی خان میرزا وقفه الله تعالی لما یحب و یرضاه اوصله الی غایه ما یتمناه فی الدین و الدنیا که ذات اشرف اقدس اعلی را واسطه حصول مطالب و مآرب دینی و دنیایی خود دانسته، همواره طریق بازگشت و آمد شد به درگاه معلی و بارگاه اعلی مسلوک داشته بود و به وسیله اظهار خلوص ارادت و اعتقاد، خود را در ظل عاطفت و همای حمایت همایون شاهی ما جای داده به مقتضای کل مولود یولد علی الفطره، بنابر سابقه تعارف ازلی و حسن استعداد و مناسبت جبلی و قابلیت فطری آثار میل و رغبت تمام به متابعت دین اسلام و اجتناب و نفرت از کیش و آیین کفر و آثام همواره از اوضاع و اطوار اولایح و لامع بود، از میامن و انفاس عیسوی خاصیت و برکات مواعظ و نصایح دلپذیر که به مقتضای «ادع إلی سبیل ربک بالحکمه و المؤعظه الحسنه» درین مدت از زبان مبارک مقال ما که ترجمان ملهم دولت و اقبال است به گوش نصیحت نیوش او می رسید، نور هدایت و توفیق در خاطر او که فی الواقع مستعد فیضان انوار سعادات غیبی است راه یافته بود. تا درین ولا که مجدداً به راهنمونی قاید توفیق روی ارادت و اخلاص به درگاه عرش اشتباه آورده به دولت مجالست و سعادت صحبت همایون فایز شد… (۱۰)۴٫ صاحب روضات درباره شاگردان ابن فهد حلی می نویسد: یکی از آنها سید محمد فلاح مشعشعی حویزی بود. کسی که ابن فهد رساله ای برای او نوشت و وصایای خود را در آن آورد. از جمله آن وصایا آن بود که به زودی شاه اسماعیل صفوی ظهور خواهد کرد، چنان که امیرالمؤمنین روز صفین، بعد از کشته شدن عمار یاسر برخی از ملاحم از جمله خروج چنگیز و ظهور شاه اسماعیل را خبر دارد. به همین جهت، ابن فهد، در این رساله به والیان حویزه توصیه کرد که اگر روزگار شاه اسماعیل را درک کردند، به خاطر حقانیت او، از وی اطاعت کنند. خوانساری می افزاید: این سید محمد خود را ملقب به مهدی بوده و به شناخت علوم غریبه شهره بود و همه اینها را از استادش ابن فهد گرفته بود. (۱۱) باید توجه داشت که همین بی توجهی ها بود که سبب شد، وی ادعای مهدویت کند و ماجرای موعودگرایی دروغین را در شیعه امامی، در عهد خود در نیمه قرن نهم هجری و درست نیم قرن پیش از ظهور صفویه، ادامه دهد.۵٫ همین نویسنده برخی از اقدامات خاص طهماسب را هم بر اثر دستوری می داند که حضرت صاحب الامر در خواب به وی داده اند: و هم در اوایل این سال، در شب پنجشنبه دوازدهم شهر شعبان المعظم، شاه آگاه حضرت صاحب العصر و الزمان و خلیفه الرحمن – علیه صلوات من الله المنان – در خواب دیدند که اشاره با بشاره به رفع بعضی از مبتدعات فرموده بودند، و صباح آن روز به ایوان چهل ستون آمده، تمامی سادات و علما و افاضل و امرا و ارکان دولت قاهره را طلب فرموده شرح رؤیای صالحه را نقل فرمودند و تمغاوات کل ممالک محروسه را که قریب به سی هزار تومان شد و… و درین باب پروانجات مؤکد به لعنت نامه نوشته، به اطراف و اعاظم بلاد فرستاده امر فرمودند که بر سنگ نقش نمایند. (۱۲)۶٫ نویسنده تاریخ نگارستان که اثرش را در میان نیمه دوم قرن دهم هجری نوشته است، پس از شرحی از دولتها به دولت صفوی که می رسد می نویسد: لمنه لله تعالی و تقدس که: سلطنت و جهانداری و نوبت خلافت و کامکاری بدودمان رفیع الشأنی منتهی شده که قوایم ارکانش منصوص کأنهم بنیان مرصوص است و ساحت گردون مساحتش بصفت «من دخله کان آمنا» مخصوص و صحف دولت این خاندان اقبال آشیان برموز کلام معجز طراز و اشاره کریمه کثیره ی الاعجاز «و لَقدْ کَتَبنا فی الزَّبور مِنْ بَعدِ الذِّکر أنَّ الأرضَ یَرِثُها عِبادیَ الصالحون» مزبور و در ضمایر انجم نظایر ارباب بصایر انضال این خلافت عظمی و اقتران این سلطنت کبری به عطیه ظهور حضرت صاحب – علیه و آبائه التحیه و الثناء- مذکور. (۱۳)۷٫ خبر دیگر از سید حسن استرآبادی مؤلف تاریخ سلطانی است که از نسبت دادن عنوان «مهدی» به شاه طهماسب از سوی برخی از قلندران و صوفیان یاد کرده است. مهم در این زمینه برخورد طهماسب است: و گویند در این سال جمعی از قلندران بد اعتقاد به هم رسیده، نواب خاقان جنت مکان را به حضرت صاحب العصر و الزمان مخاطب کردند و «امام عصر» می خواندند. نواب خاقان ایشان را طلب کرده، سؤال فرمودند. همگی اظهار عقیدت و اخلاق نمودند و اسناد مهدویت به آن حضرت دادند و سر ارادت بر خاک قدم او گذاشتند. نواب خاقان به دلایل عقلی و برهانی نقلی خاطر نشان نتوانست نمود و از این عقیده فاسد باز نگشتند. بالاخره سر ایشان را به تخماق خرد کردند. (۱۴)۸٫ یکی از مصادیق نظریه اتصال، دعا برای متصل شدن دولت صفوی به دولت قائم علیه السلام است. این موارد فراوان است. سید حسن حسینی استرآبادی در تاریخ سلطانی گوید: امید – که حق سبحانه و تعالی توفیق رفیق حال بندگان نواب کامیاب سپهر رکاب اشرف اقدس همایون اعلی – خلد الله ملکه و اقباله الی یوم القیامه – نماید که به دستور به تصرف روز افزون درآمده، تا ظهور حضرت امام ثانی عشر، فرمان فرمای قضا و قدر صاحب العصر و الزمان – صلوات الله و سلامه علیه و علی آبائه المعصومین صلوات الله علیهم اجمعین – در تصرف دولت قاهره و دودمان سلاطین صفیه صفویه – ادام الله اقبالهم – باشد تا زوار و ساکنان روضات مقدسات از دست ظلم و جور گروه رومیه فارغ البال به دعاگوئی و فاتحه خوانی ذات شریف مقدس حضرت اعلی شاهی ظل الهی مشغول باشند. (۱۵)۹٫ شبیه این دعا برای اتصال دولت صفوی به دولت حضرت الزمان (ع) را اسکندر بیک هم در عالم آرای عباسی آورده است. عمده این کتاب در تاریخ زندگی شاه عباس اول است:چون عقلای دانشور و دانشوران خردپرور که دقیقه شناسان مدارج افلاک و بینندگان خفیات نتایج عناصر و افلاک اند بدیده تأمل و انصاف نظر بدین امور خجسته اندازند، در خاطرشان بیقین پیوندد که در عالم اسباب و مقتضای طبع بشریت و هواپرستی که جزو اعظم سلطنت و فرمانروائی است وقوع این حال از حوصله خیال اربات تعلق بیرونست اگرچه در ازمنه ماضیه بعضی از سلاطین بانی مبانی انواع خیرات و ابواب البر بوده اند، اما معلوم نیست که تا حال هیچ یک از پادشاهان عالی همم و شهریاران ما تقدم و طبقات سلاطین صاحبان تخت و نگین توفیق این سعادت عظمی یافته باشند… رجاء واثق است که از میمنت این نیت خیر امنیت در دنیا به منتهی مقاصد عالیه فایز گشته، زمان دولت سعادت قرینش به ظهور حضرت صاحب العصر و الزمان – علیه صلوات الله الملک المنان – اتصال یابد و عالمیان از سطون جاه و جلالش در بستر آسودگی غنوده گلزار همیشه – بهار آسودگی از رشحات ابر درر نثار معدلتش تازه وتر و در عقبی از شفاعت شفیه روز محشر و دستگیری ساقی کوثر بهره ور باشند. (۱۶)۱۰٫ عبدی بیک از مورخان و شاعران دوره طهماسب است. این شاعر که از علاقه مندان به امام زمان (ع) و نیز از کارگزاران شاه طهماسب و دوستدار است، اشارات جالبی در ایجاد پیوند و اتصال بین این دو دولت دارد. او می کوشد تا به نوعی میان شاه طهماسب و امام زمان علیه السلام، پیوندی ایجاد کند. وی در مقام دعای به شاه می گوید:
چون کردی در جهان صاحب قرانشبفرما نصرت صاحب زمانش
به عهد این برآور رایت آنبده در دولت این، دولت آن (۱۷)
به باور عبدی بیک، زمان شاه طهماسب، چنان شرایط فراهم بوده است که توان گفت زمینه ظهور امام زمان علیه السلام فراهم شده بوده است. وی می نویسد: زمان مستعد آن شد که صاحب الامر لوای ظهور برافرازد. (۱۸)بر همین اساس است که عبدی بیک در بیان ویژگی های شاه، با یاد از «تشیع فطری و ترویج مذهب حق» بلافاصله این دعا را می کند:امید که دولتش به دولت امام دوازدهم ابی القاسم محمد الحسن صاحب الزمان علیه و آبائه صلوات الرحمان متصل و مقرون گردد. (۱۹)وی در جای دیگری، اشعاری در وصف امام زمان علیه السلام آورده و سپس می گوید:
یارب به کمال این امامانخورشید دلان، خجسته نامان
کاین زمره شیعه را به تحقیقهمراه کنی رفیق توفیق
در دولت شاه موسوی اصلیابیم به صاحب الزمان وصل (۲۰)
عبدی بیک، اقدامات طهماسب را فراهم کردن زمینه برای ظهور امام زمان علیه السلام ارزیابی کرده و این نکته ای جالب است که او ظهور را تنها در اوج فتنه و فساد در ارض نمی داند، بلکه ظهور شرایط مناسب برای ظهور را نیز در نظر دارد. در موردی، در وصف شاه طهماسب، و در اصل، برای تحقق آرزوهای مذهبی خود، می گوید:
وانگهی خطبه ده و دو اماممنبر آرای مصر گردد و شام
شود اندر مدینه و مکهزر بالقاب خسروی سکه
به یکی ضرب تیغ کین راندتا دیار فرنگ بستاند
تا به دریای زنگ راند فُلکبهر صاحب زمان گشاید مُلک (۲۱)
و در انتهای زینت الاوراق در ستایش شاه چنین می سراید:
خسرو خسروان روی زمینخاتم مُلک دین ز روی یقین
صاحب جیش مهدی هادیعسکر آرای حق به هر وادی (۲۲)
همچنین در ابتدای صحیفه ی الاخلاص، پس از ستایش از پیامبر و علی، خدا را به تمامی امامان سوگند می دهد و در پایان دعایش این است:
به حق تقی و نقی و حسنبه قائم ابوالقاسم مؤتمن
که شه را به مهدی هادی رسانبه تمکین و اقبال و شادی رسان (۲۳)
در جای دیگری او را هادی سپاه مهدی می خواند:
ز بس کو مثل در نکو عهدی استبه حق هادی عسکر مهدی است (۲۴)
در جای دیگری به صراحت وی را نایب امام زمان علیه السلام می خواند:
صاحب عهدست و جهاندار دورنایب مهدیست نه سلطان جور (۲۵)
و همانجا باز می گوید:
هست امیدم که بود در جهانپیشرو لشکر صاحب زمان (۲۶)
همچنین در این باره تعبیر دیگری هم دارد:
پیشرو قائم آل رسولپیرو فرخ پی زوج بتول
هادی خلق است عدالت طرازنایب مهدیست به عمر دراز
رایت مهدی است به تو استوارلشکر مهدی به تو دارد قرار (۲۷)
از میان این تعابیر، شگفت ترین آنها همین است که شاه را نایب مهدی خوانده است.این مطلب را عالم دیگری با نام احمد بن سلطان علی هروی که در سال ۹۵۵ کتاب لوامع الانوار فی معرفه الائمه الاطهار را نگاشته، در اثر خود آورده و ضمن اشعاری که در ستایش شاه طهماسب سروده، از جمله می گوید:
در زمان شاه غازی نایب مهدی دینرحمه للعالمین موصوف رحمن الرحیم
سایه لطف خدا طهماسب شاه دین پناهبنده پرور خسرو عادل خداوند کریم (۲۸)
۱۱٫ علامه مجلسی در مقدمه ترجمه قصیده دعبل خزاعی که آن را به نام شاه سلطان حسین نوشته است، ضمن ستایش فراوان از وی و این که در مجلس وی بوده که تصمیم بر ترجمه این قصیده گرفته می نویسد:اما بعد فقیر خاکسار و خادم اخبار ائمه اخیار محمد باقر بن محمد تقی – حشر هما الله مع موالیهما الاطهار – بر لوح عرض اساطین سلطنت عظمی و حجاب بارگاه رفعت و اعتلا می نگارد که چون در مجلس بهشت آیین و محفل فلک تزیین نواب کامیاب فلک جناب مصطفوی نسب مرتضوی حسب حسینی لقب، شرع پرور، عدل گستر، ایمان مدار، احسان شعار، چشم و چراغ دودمان مصطفوی، نوباوه گلستان مرتضوی گل همیشه بهار بوستان صفوی، مشیّد قواعد ملت و دین، مؤسس اساس شریعت آبادی طاهرین، شهریاری، که باز بلند پرواز همت والا نهمتش را با عقاب چرخ دعوی همسری است، رفیع قدری که شاهین سعادت قرین اقبال همایون فالش را با همای سپهر و طایر زرین جناح مهر هوای برتری، کشت زار آمال شیعیان از جداول آمال عطایش سیراب، و از صفیر عندلیب خوش الحان خامه عدالت نگارش اندوه در زوایای خاطرهای محبان نایاب، دره التاج افسر کیانی، زینت بخش سریر خاقانی، اصواق عبودیتش زینت اعناق سروران جهان، آرزوی ادراک سعادت خدمت با رفعتش مکنون خاطر خسروان دوران، سلطان سلطان نشان، تاج بخش کشور ستان، اعنی سلطان السلاطین، ظل الله فی الارضین، باسط بساط الامن و الایمان، المتمثل لامر «ان الله یأمر بالعدل و الاحسان»، فرع الشجره الطیبه الاحمدیه، غصن الدوله العلیه العالیه، السلطان بن السلاطین و الخاقان بن الخواقین، المتشرف باسم خامس اصحاب الکساء و ثالث ائمه المصطفین، الشاه سلطان حسین – اعاذه الله من شکر کل عین و صفاه من کل شین و مین، و شیّد اطناب دولته باوتاد ظهور دوله خاتم الاوصیاء المرضیین صلوات الله علیهم اجمعین، قصیده غرّای تائیه افصح شعرای عرب دعبل بن علی خزاعی که به حسن عقیده و مذهب از اشباه و امثال خود ممتاز… بنابر عموم مراحم شاهانه نسبت به کافه عباد و بلاد، حکم اشرف عز صدور یافت که داعی صمیم و مخلص قدیم این دودمان لازم التعظیم قصیده مذکوره را با احادیثی که در این باب به نظر قاصر رسیده قریب به فهم ترجمه نماید… (نسخه خطی ترجمه قصیده دعبل، کتابخانه مجلس شماره ۴۲۵۵، ص ۸۸)۱۲٫ مرحوم محمد تقی مجلسی – پدر علامه مجلسی – هم درباره اقامه نماز جمعه در اصفهان می نویسد: «[از برخی روایات] چنین ظاهر می شود که وجه ترک نماز جمعه همین بود که چون همیشه پادشاهان سنی بودند و خود می کردند یا منصوب ایشان و شیعیان از روی تقیه نمی کردند یا با ایشان می کردند تا آن که حق سبحانه و تعالی به فضل عمیم خود پادشاهان صفویه را – انار الله تبارک و تعالی برهانهم – مؤید گردانید به ترویج دین مبین حضرات ائمه معصوم – صلوات الله علیهم اجمعین – بعد از آن نماز جمعه را علانیه بجا آوردند و اول کسی که بجا آورد، شیخ نورالدین علی بن عبدالعالی بود. شنیدم از ابوالبرکات و از جد خودم که چون شیخ علی به اصفهان آمدند، در مسجد جامع عتیق نماز جمعه بجا آوردند، تمام مسجد پر شد که دیگر جا نماند، و بعد از او شیخ حسین بن عبدالله – طاب ثراه – نماز جمعه بجا می آوردند و بعد از او مولانا عبدالله – طاب ثراه – و بعد از او سید الفضلا میر محمد باقر داماد – نور ضریحه – و بعد از او شیخ بهاء الدین محمد – قدس سره – بجا آوردند و در نجف اشرف مولانا احمد اردبیلی – قدس سره – می کردند و در جبل عامل شیخ حسن و سید محمد و در مشهد مقدس میر محمد زمان – انار الله مراقدهم الزکیه – بجا آوردند. مجملا به برکت ایشان رواج شرع شد و بعد از آن ترک نشد و امید است که این دولت ابد پیوند متصل به ظهور حضرت صاحب الأمر – صلوات الله علیه – شود و همیشه شعایر اسلام و ایمان برپا باشد بجاه محمد و عترته الاقدسین». (29)13. علامه مجلسی در جریان رساله هایی که در نیم قرن اخیر دولت صفوی درباره رجعت نوشته شد، رساله ای درباره روایات مربوط به رجعت نوشت که محل اختلاف گشت. این رساله به صورت سنگی و یک بار هم به صورت مستقل چاپ شده است. (۳۰) رساله مزبور یکبار هم این رساله در ۱۳۶۸ در مشهد تحت عنوان «مجموعه رسائل اعتقادی» عرضه شده اما مع الاسف در بخش های نخست این چاپ، مطالبی حذف شده که دقیقاً مربوط به مواردی بوده است که علامه مجلسی، به تطبیق دو روایت با ظهور دولت صفوی پرداخته است.لازم به توضیح است که این مطالب مورد انتقاد میرلوحی قرار گرفته و وی با اشاره به این که اساساً علامه مجلسی آن رساله را به خاطر آن دو حدیث و تطبیق آن بر صفویه تألیف کرده، از این که این مطالب به صورت نادرست تطبیق بر دولت صفوی شده، مرحوم مجلسی را مورد اعتراض قرار داده است. میرلوحی از علمای معاصر مرحوم مجلسی است که انتقادهایی به نوشته های هر دو مجلسی، یعنی پدر و پسر او داشت.از این کتاب نسخ خطی فراوانی نیز هست. مطلب زیر از نسخه خطی شماره ۱۸۵۶۳ عیناً نقل می شود:اما بعد چنین گوید فقیر خاکسار محمد باقر بن محمد تقی – حشرهما الله مع الائمه الابرار – که چون بر کافه ارباب فطنت و ذکا و عامه اصحاب بصیرت و اعتلا ظاهر و هویداست که ادای شکر نعمت سلسله علیه صفیه صفویه – انار الله برهانهم و شید الله ارکانهم – که اساطین دین مبین اجداد طاهرین ایشان – صلوات الله علیهم اجمعین – ببرکات تأییدات ایشان، استوار و قوانین شریعت منوره و اقانین دوجه ملت مطهره نبوی – صلی الله علیه و آله و سلم – به سعی جمیل ایشان مایه دار است، بر کافه مؤمنان متحتم و دعای خلود این دولت ابد پیوند بر عامه فرقه ناجیه شیعیان لازم است.و چون از پرتو این سلطنت روز افزون، این ذره بی مقدار توفیق یافت که اخبار حضرات ائمه اطهار – صلوات الله علیهم اجمعین – را در ضمن بیست و پنج مجلد از کتاب بحارالانوار جمع نمود، و عموم طلبه دینیه را از کتاب مزبور انتفاع عظیم حاصل گردید، در اثنای جمع احادیث، دو حدیث به نظر قاصر رسید که ائمه اهل بیت – علیهم السلام – به ظهور این دولت علیه خبر داده اند و به اتصال این سلطنت بهیه به دولت قائم آل محمد – صلوات الله علیهم اجمعین – شیعیان را بشارت فرموده اند،به خاطر فاتر رسید که ترجمه این دو حدیث شریف را با دوازده حدیث دیگر که مشتمل بر احوال شریف حضرت خاتم اوصیاء و نقاوه از کیا و شفیه روز جزا و مخزن اسرار سید انبیاء، یعنی صاحب الزمان و خلیفه ی الرحمان – علیه و علی آلائه الصلاه و السلام – بوده باشد، به موقف عرض نواب کامیاب فلک قباب خورشید حجاب، اعنی شهریار عادل کامل باذل گردون بارگاه ملایک سپاه گلدسته گلستان مصطفوی، نوباه بوستان مرتضوی، ثمره شجره نبوت رسالت، غصن دوحه امامت و ولایت، خلاصه احفاد سید المرسلین و نقاوه اولاد ائمه طاهرین – صلوات الله علیهم اجمعین – باسط مهاد امن و امان، رافع لوای عدل و احسان، بانی مبانی مروت و انصاف، ماحی مراسم جور و اعتساف، قاسم ظهور قیاصره دوران، کاسر اعناق اکاسره زمان، سلطان سلطان نشان و خاقان گیتی ستان السلطان ابوالمظفر السلطان شاه سلیمان الصفوی الموسوی بهادرخان – خلدالله ملکه و اجری فی بحار الظفر النصره فلکه – برساند، و این چهارده درّ شاهوار که از دریای علوم اهل بیت رسالت – صلوات الله علیهم اجمعین – استخراج نموده ام، حمایل بر دوش شاهد دولت ابد توأمان گرداند.امید که اطناب این سلطنت عظمی به اوتاد خیام سعادت فرجام خاتم اوصیاء پیوند یابد و صبح صادق این دولت کبری تا طلوع خورشید عالم افروز قائم آل محمد – علیه السلام – از آسیب ظلمت فتنه های زمانی تیرگی نیابد بمحمد و آله الطاهرین، من قال آمین، ابقی الله مهجته، فان هذا دعاء یشمل البشر.حدیث اول: شیخ عالی مقدار محمد بن ابراهیم نعمانی که از اعاظم محدثین است در کتاب غیبت بسند معتبر از ابوخالد کابلی روایت کرده است که حضرت امام همام محمد بن علی باقر علوم الانبیاء و المرسلین – صلوات الله علیه – فرمودند: کأنی بقوم قد خرجوا بالشرق یطلبون الحق، فلایعطونه، ثم یطلبون فلا یعطونه، فاذا رأوا ذلک وضعوا سیوفهم علی عواتقهم، فیعطون ما سألوا فلا یقبلونه، حتی قوموا و لا یدفعونها الا الی صاحبکم قتلاهم شهداء.یعنی: گویا می بینم گروهی را که از جانب مشرق ظاهر شوند و طلب دین حق از مردم کنند و مردم را به آن دعوت نمایند. پس از ایشان قبول نکنند. پس بار دیگر طلب نمایند و قبول نکنند. پس چون این آیه را ببیند، شمشیرهای خود را بر دوشها گذارند و جهاد کنند. پس مردم بدین حق درآیند. پس ایشان به این راضی نشوند تا آن که بر ایشان پادشاه و والی شوند، و پادشاهی ایشان بماند و به کسی ندهند مگر به صاحب شما. یعنی حضرت صاحب الزمان – صلوات الله علیه – و هر که با ایشان کشته شود، در جنگ شهید شده است. او ثواب شهیدان را دارد.مترجم گوید که بر صاحبان بصیرت ظاهر است که از جانب مشرق کسی که دین حق را طلب نمود و مردم را بدین حق دعوت کرد و پادشاهی یافت، به غیر سلسله علیه صفویه – خلدالله ملکهم – نبود. و در این حیث شیعیان خصوصاً انصار و اعوان این دولت توأمان را بشارتهاست که بر عاقل پوشیده نیست.حدیث دوم: باز شیخ نعمانی در کتاب مذکور بسند معتبر از حضرت امام بحق ناطق جعفر بن محمد الصادق روایت کرده است که آن حضرت فرمود که، روزی حضرت امیرالمؤمنین و امام المتقین علی بن ابی طالب – علیه السلام – خبر می دادند از وقایعی که بعد از آن حضرت به ظهور آید تا ظاهر شدن قائم آل محمد – علیه السلام – پس حضرت سیدالشهداء حسین بن علی – علیه السلام – فرمودند که یا امیر المؤمنین! چه وقت حق سبحانه و تعالی زمین را از ظالمان پاک خواهد کرد؟ حضرت امیرالمؤمنین – علیه السلام – فرمود که خدای تعالی زمین را از لوث کافران پاک نخواهد کرد تا خون حرام بسیار به زمین ریخته شود. بعد از آن پادشاهان بنی امیه و بنی عباس را به تفصیل بیان فرمودند. در حدیث طولانی که راوی اختصار کرده است. پس فرمود که: «اذا قام القائم بخراسان و غلب علی ارض کوفان و الملتان و جاز جزیره ی بنی کاوان، و اقام منا قائم بجیلان و اجابته الابر و الدیلم، و ظهرت لولدی رایات الترک متفرقات فی الاقطار و الحرمات و کانوا بین هنات و هنات، اذا خربت البصره و قام امیر الامره». فحکی علیه السلام حکایه طویله ثم قال: اذا جهزت الالوف و صفت الصفوف و قتل الکبش الخروف، هناک یقوم الاخر و یثور الثائر و یهلک الکافر؛ ثم یقول القائم المأمول و الامام المجهول له الشرف و الفضل و هو من ولدک یا حسین، لا أین یظهر بین الرکنین فی ذر یسیر یظهر علی الثقلین و لا یترک فی الارض الدنین؛ طوبی لمن أدرک زمانه و لحق ذوانه و شهد أیامه،یعنی هرگاه، خروج کند پادشاهی از خراسان و غالب شود بر زمین کوفه و ملتان و بگذرد از جزیره بنی کاوان که در حوالی بصره است، و خروج کند از ما پادشاهی در گیلان و او را اجابت کنند و یاری نمایند اهل ابر – که در حوالی استراباد است – و دیلم – که قزوین و حوالی آن است – و ظاهر شود از برای فرزند من عَلَمای ترکان، و متفرق شوند اطراف عالم و در مکان های شریف و جنگها و فن های عظیم ایشان رو دهد، در وقتی که جنگ کننده در بصره و برخیزد پادشاه پادشاهان. – پس حکایت طولانی بیان فرمودند که راوی از میان انداخته است، پس فرمودند -: که آن گاه تهیه کرده شود چندین هزار لشکر بر کشیده صفها، و بکشد قوچ فرزند خود را، در آن هنگام دیگری پادشاه شود، امامی که مردم قدرش را ندانند یا پی به مکانش نبرند. او راست شرف و فضیلت بر عالمیان و او از فرزندان تست ای حسین. وصف آن نمی توان کرد. مثل او کجا بهم می رسد؟ ظاهر شود در میان دو رکن کعبه معظمه با جماعتی اندک، و بر جن و انس غالب گردد و مردم دون، یعنی کافران و ظالمان را از زمین براندازد. خوشا حال کسی که زمان او را دریابد و به روزگار دولت او برسد و در خدمتش حاضر گردد.مترجم گوید که: ظاهر است که خروج کننده خراسان اشاره است به امرای ترکان مثل چنگیزخان و هلاکوخان، و خروج کننده در گیلان اشاره است به شاه دین پناه رضوان مکان شاه اسماعیل – حشره الله مع الائمه الطاهرین – لهذا حضرت فرمود که از ماست و او را فرزند یاد کرد.و از میان خسروان روزگار به این نسب عالی مقدار همین سلسله علیه ممتاز و سرافرازند و پادشاه پادشاهان با مراد همان خسرو خلد آشیان است با دیگری از سلاطین عظام و اولاد کرام او. و چون راوی بسیاری از حدیث را انداخته، به خصوص حکم نمی توان کرد.و کشتن قوچ فرزند خود را به گمان این حقیر اشاره است به شهادت شاهزاده عالی تبار صفی میرزا – نور الله مضجعه – و پادشاه دیگر که طلب خون نماید اشاره است به سلطنت سلطان علیین آشیان شاه صفی – افاض الله علیه.و چون حدیث را اختصار کرده اند بعضی از وقایع افتاده است، اما بشارت به تعجیل ظهور حضرت صاحب الزمان – علیه الصلاه و السلام – و اتصال این دولت دین پرور به دولت حق امام البشر از آخر حدیث ظاهر است.میرلوحی در کتاب کفایه المهتدی مطالبی علیه رساله رجعت نوشته است. کتاب مزبور ترجمه چهل حدیث درباره حضرت مهدی است که یک بار به صورت گزیده (تهران، ۱۳۷۱) و بار دیگر به کوشش سید مصطفی شریعت موسوی اصفهانی (اصفهان، ۱۳۸۴) چاپ شده است. هر دو چاپ به دلایلی خالی از تندی ها و انتقادات میرلوحی از مرحوم مجلسی است. اولی بنا به مصالحی حذف کرده و دومی تلاش کرده است آنها را از اضافات بعدی در این کتاب دانسته و لذا نسخه ای که منتشر کرده خالی از مقدمه است که حتی در چاپ گزیده آمده است. این در حالی است که انتقادهای میرلوحی قابل بررسی است و منهای دید منفی او نسبت به علامه مجلسی و پدرش، می توان این انتقادها را که ناشی از تنوع دیدگاه آنان درباره اعتبار احادیث است، مورد بررسی قرار داد. اشکال میرلوحی آن است که در تحلیل مطالب، انگیزه هایی که به تعبیر خود او نوشتن این مطالب برای خوشآمد دیگران است، در میان انتقادها دخالت می دهد.میرلوحی درباره این تطبیق حدیث اول بر صفویه می نویسد: مگر حضرت آخوند ندانسته که همچنان که قرآن را برای خود تفسیر کردن ممنوع است، حدیث را به مدعای خود معنی گفتن نامشروع است؟ آیا در این حدیث شاذ ضعیف السند حضرت آخوند هیچ فکر نکرده اند که آن جماعتی که بیرون آمدند از مشرق، اگر مسلم داند کسی را، «با» در این مقام به معنی «من» است؛ و دو مرتبه طلب حق کردند، و مردمان به ایشان ندادند و آخر که به ایشان دادند ایشان قبول نکردند، چنان که مفاد این حدیث است، ایشان کیان بودند؟ و حال آن که ترجمه حضرت آخوند نسبت به عبارت این حدیث بی نقصان و زیادت مغایرتی نیست، چنان که اشاره به آن وقوع یافت. آیا ادراک دراک حضرت آخوند از کجا جزم نمود که حرف «با» که بر سر «مشرق» درآمده به معنی «من» است؟ چرا نتواند بود که به معنی «فی» باشد؟ و نمی دانم در این حدیث، عبارت «دین» از کجا بیرون می آید. ظاهر است که حضرت آخوند نفهمیده اند که اگر مراد دین حق باشد، معنیش این خواهد بود که مردمان دین حق را به ایشان دهند و ایشان قبول نکنند و آخر رکاکت این عبارت بر هیچ صاحب بصیرت پوشیده نخواهد بود… بر عالمیان ظاهر است که شاه جنت مکان فردوس آشیان شاه اسماعیل حسینی موسوی صفوی بهادرخان – انار الله برهانه – از گیلان بیرون آمده و در اندک وقتی ایران از لوث وجود مخالفان پاک ساخت، و گیلان نه آن بلده از بلاد شرقی است که مراد معصوم است [در واقع از بلاد غربی است!]. چنان که از حدیث صحیح ظاهر می گردد، و نه در طرف شرقی مکه و مدینه است. (۳۱) [یعنی اگر نسبت به مکه هم حساب کنیم گیلان شرق آن به حساب نمی آید]). و هرگاه از آیه کریمه «انما ولیکم الله» و حدیث شریف «من کنت مولاه فعلی مولاه» مبین و مبرهن باشد که پادشاهان ما – ابقی الله دولتهم الی دوله القائم علیهم السلام – خواجه زاده و مولانا زاده جمیع پادشاهان روی زمین اند، چه احتیاجست که کسی دست به این گونه حدیث ها زند، و این طور اخبار را تأویل برین وجه کند که اگر عیاذبالله به دست علمای مخالف افتاد زبان به طعن علمای امامیه دراز کنند و این معنی را بهانه کرده نزد عوام خود جمیع علمای شیعه را به قید و صلاح نسبت دهند. (۳۲)وی در ادامه درباره حدیث دوم می نویسد: اما حدیث دیگر از آن دو حدیث که اصل مطلب حضرت آخوند از نوشتن کتاب در رجعت ذکر آن دو حدیث بوده است، این است که حضرت آخوند نقل فرموده اند از حضرت امام جعفر علیه السلام که گفت: اذا قام القایم بخراسان و غلب علی ارض کوفان… و قام منا قایم بجیلان و اجابته… و الدیلم و ظهرت لولدی رایات الترک متفرقات فی الاقطار… و کانوا بین هنات و هناک اذا خربت لا بصره و قام امیر الامره (تا آخر حدیث). آنگاه میرلوخی ترجمه مرحوم مجلسی را از حدیث عینا نقل کرده و توضیحات آن مرحوم را هم آورده که می نویسد: ظاهر است که خروج کننده خراسان اشاره است به امرای ترکمان مثل چنگیزخان و هلاکوخان و خروج کننده در گیلان اشاره است به شاه دین پناه رضوان مکان شاه اسماعیل – حشره الله مع الایمه الطاهرین علیهم السلام – لهذا حضرت فرمود که از ماست و چون راوی بسیاری از حدیث را انداخته است، به خصوص نمی توان کرد، و کشتن قوچ فرزند &&خود را به گمان این حقیر اشاره است به شهادت شاهزاده عالی تبار صفی میرزا – نورالله مضعجعه – و پادشاه دیگر که طلب خون نماید اشاره است به سلطنت سلطان علیین آشیان شاه صفی اول، و چون حدیث را اختصار کرده اند بعضی از وقایع افتاده است. میرلوحی می نویسد: پس حضرت آخوند در این حدیث شاذ ضعیف السند که اگر صحیح باشد، از متشابهات حدیث خواهد بود، در مقام افاده درآمده اند و ذکر ملتان در ترجمه فرموده اند، چرا از معنی آن چشم پوشیده اند و زبان مبارک از بیان او در کام خاموشی کشیده اند، کاش بیان می فرمودند که پادشاهی که در خراسان خروج کرد و برکوفه و بر ملتان غالب آمد و از جزیره بنی گاوان گذشت، که بود؟ اگرچه در این حدیث عبارت «و قام منا قایم بجیلان» واقع است لیکن بسیار چیزها داده که خوش آمد گفتن را دافع است. قطع نظر از آن کرده که با حدیث اول مغایرت و منافات دارد به حسب معنی، چرا که در آن حدیث مذکور بود که «کأنی بقوم قد خرجوا بالمشرق» و در این حدیث مسطور است که «قام منا قائم بجیلان»؛ و باید که حضرت آخوند بدانند که نه همین برخلاف شریعت است این طور حدیث ها را نافهمیده یا به سبب اغراض دنیوی به مقتضای خواهش خود معنی گفتن مخالف آداب در رعایت حرمت دست بر این گونه اخبار زدن و با پادشاهان از در غرور و فریفتن درآمدن و حال آنکه پادشاهان ما را فضیلتی حاصل است که غیر ایشان را از سلاطین و ملوک جهان آن فضیلت حاصل نیست، زیرا که ایشان به دلیل حدیث و قرآن، خواجه زاده و مولانا زاده جمیع پادشاهان جهانند چنان که مذکور شد. (۳۳)میرلوحی در ادامه ایرادات دیگری بر برداشت های مرحوم مجلسی دارد و ضمن تأکید بر این که این قبیل تطبیق ها نوعی خوشآمدگویی است، درباره آنچه در حدیث درباره کشتن قوچ و تطبیق آن بر صفی میرزا است، می نویسد: و هرگاه به گمان حضرت آخوند مطلب از قتل الکبش الخروف شاه عباس باشد، در این صورت صفی میرزا را شهید گفتن چه معنی دارد؟…. و آن که فرموده اند که پادشاه دیگر که در طلب خون او نماید، شاه صفی است با آن که این معنی موافقت با این نقل ندارد و از عقل نیز دور است، زیرا هرگاه قاتل در حیات نباشد ازو چون طلب خون می کنند؟ دیگر حضرت آخوند از کجا دانسته اند که «یثور» در این مقام به این معنی است طلب خون کند؟ ظاهر است که حضرت آخوند ندانسته اند که «یثور» از «ثور» و «ثوران» مشتق است و معتل العین واوی باب نصر است، و آن که به معنی طلب خون کردن است ثار و ثوره است و مهموز است از باب منع و مضارعش یثأر می آید به فتح همزه….در اینجا باید تأکید کرد عظمت و بزرگی علامه مجلسی از کتاب عظیم بحار و آثار دیگر روشن است و طبیعی است که طعنه های تند میرلوحی براساس دشمنی هایی است که میان آنان پدید آمده بود؛ با این حال برخی از انتقاد میرلوحی درباره این حدیث درست و بجا می نماید.۱۴٫ علامه مجلسی حدیثی که شرح آن در شماره بالا گذشت و مرحوم مجلسی آن را در رساله رجعت آورده، در جای دیگری هم، به تطبیق آن بر صفویه پرداخته و گوید: لایبعد أن یکون إشاره إلی الدوله الصفویه شیدها الله تعالی و وصلها بدوله القائم. (۳۴)۱۵٫ محمد یوسف، ملقب به ناجی در سال ۱۱۲۷ به روزگار سلطنت شاه سلطان حسین «رساله در دفاع از پادشاهی صفوی» و اثبات مشروعیت آن نوشته است. ما متن آن رساله را همراه با شرح دیدگاه های وی به صورت کتاب مستقلی منتشر کردیم. آن اثر مفصل ترین اثر در زمینه مورد بحث ماست. در اینجا تنها بخشی از آن را همراه با گزارشی که از آن داریم، نقل خواهیم کرد.وی پس از شرح مفصل درباره امویان و عباسیان، مطالبی در توجیه مشروعیت سلطنت صفوی آورده است. بخشی از این مباحث، استدلالهای شبه فقهی و عقلی است و بخشی روایی. در بخش روایی هدف وی تطبیق برخی از روایات بر شماری از پادشاهان صفوی است. در اینجا آن بخش را مرور می کنیم:در روایتی آمده است که از امام صادق (ع) درباره این روایت پدرشان پرسش می شود که «بعد از قائم، دوازده امام می آیند» مفهوم آن چیست؟ امام می فرمایند؟ دوازده مهدی نه دوازده امام و اینان نیز گروهی از شیعه هستند که مردم را به دوستی ما دعوت می کنند. این حدیث، پایه ای برای رفتن به سمت توجیه مشروعیت سلطنت پادشاهان شیعه است. البته پادشاهان صفوی مصداق مستقیم این روایت نیستند، زیرا روایت درباره پس از قائم (ع) سخن می گوید. اما به هر حال همین که «پادشاه دین پناه جنت آرامگاه شاه اسماعیل ماضی… مردم را به سوی ولایات ایشان و انتشار فضل آن بزرگواران» دعوت می کند، شرایط لازم را خواهد داشت. وی در جای دیگری از رساله خود سراغ این روایت آمده و برای رفع تناقض از این که مقصود از مهدی هایی که بعد از مهدی می آیند چه کسانی هستند، از اصل «تنزیل و تأویل» استفاده کرده، پس از شرحی درباره این که امام زمان و فرزندانش در جزیره خضراء زندگی می کنند، در تفسیر آن حدیث می نویسد: «پس باطن و تأویل اولاد آن جنابند، زیرا که غایبند، و ظاهر و تنزیل صفویه ی موسویه باشند.»تلاش برای تطبیق روایات منسوب با شاه اسماعیل ادامه می یابد و در این باره وی به روایتی که در کتاب تکمله ی الاخبار از عبدی بیک شیرازی در تاریخ صفویه آمده استناد می کند که فوق العاده شگفتی است، چنان که امام علی – علیه السلام – به زعم اینان – فرمودند: «ولکنه رجل من ولدی یرحل الی التبریز باثنی عشر الف فارس معصب بعصابه حمراء، راکبا بغله شهباء، فاذا سمتعم به و أدرکتم أو فی زمانه، فاتوه و انصروه». چنین کسی جز شاه اسماعیل چه کسی می تواند باشد و چه کسی جز «شیر بیشه هیجای کارزار و آن برگزیده قادر مختار از میان پادشاهان روزگار و سروران با وقار و از شیر مردان نامدار در عهد و زمان خود و آشکار با دوازده هزار کس شیر شکار» که «بعد از شکستن قشون سی هزار الوند در صحرای شرار با تاج های سرخ و علامت قزلباشی که کنایه از عصابه سرخ از آن باشد بعد از هلاگوخان و اولاد او از اتراک» به تبریز وارد می شود. طبیعی است که چنین موقعیتی «هیچیک از سادات نامدار را میسر نشده و اتفاق نیفتاده که بدان نحو داخل تبریز شده بر تخت پادشاهی ترکان (آق قونلو) نشیند، مگر جناب شاه اسماعیل صفوی». شاه اسماعیل هم «از اولاد آن جناب است» و هم «بر طریقه مستقیم آن سرور».نویسنده مصداق تعبیر دیگری را در حدیثی از روضه ی کافی با عنوان «بَدا لَکُمُ النجمُ ذُو الذنبِ مِنْ قِبَلِ المشرق» شاه اسماعیل دانسته و او را مصداق نجم و ذوذونب را به معنای «اولاد داشتن و بر طریقه او بودن» تفسیر کرده است.در نگاه مؤلف این روایت نیز که «یخرج بقزوین رجل اسمه اسم نبی یسرع الناس إلی طاعته المشرک و المؤمن یملأ الجبال خوفا» مصداقش شاه اسماعیل، است چرا که «بعد از اتراک این سعادت میسّر نشد احدی را سوای پادشاه والا جاه جنت آرامگاه شاه اسماعیل ماضی…. که خدا باقی دارد این دولت را تا به دولت قایم اتصال یابد». مصداق این روایت نیز که فرمود «یَخْرُجُ بقزوین رَجُلٌ اسمُهُ اسمُ نبی (اسماعیل نبی که حد اعلایش باشد) یُسرِعُ الناسُ إلی طاعته المشرک و المؤمن یملا الجِبال خوفاً» «جناب شاه اسماعیل و اولاد بزرگوار و والیان ایشانند که کافر و مؤمن با هم اطاعت ایشان می نمایند و تقویت دین حق می فرمایند». وی از ملاخیل قزوینی هم مطلبی به نقل شرح کافی او در تأیید این نکته آورده است که «المراد من الرجل الذی خرج بقزوین و الدیلم، من هو منسوب الی المرحوم شاه اسماعیل الاول». مصداق روایت دیگر هم که فرمود بعد از سقوط عباسیان دولتی خواهد آمد که «أتاحَ اللهُ لامه محمد برجل منا أهل البیت یشیر بالتقی (یعنی تشیع) و یَعمَلُ بالهدی (یعنی دین حق)» کنایه از جناب شاه مرحوم مغفور است، زیرا که سید و از اهل بیت و بر طریق ایشان است». با وجود این همه اخبار که به نظر مؤلف درباره این سلسله است طبیعی است که «گنجایش انکار این سلسله علیه نتوان نمود».در حدیثی از امام علی – علیه السلام – خطاب به اصحاب آمده است که «الزموا السواد الاعظم». به نظر مؤلف، اکنون این سواد اعظم را در اصفهان می توان شاهد بود شهری که «در ربع مسکون شهری به این عظمت و آراستگی» وجود ندارد. کلمه ی رفض نیز که بر شیعیان و همین سواد اعظم اطلاق گشته از زمان شاه اسماعیل بسط یافته است: «شهرت این اسم از خروج شاه جنت مکان الی الآن شایع به اسم شیعیان شد. هر چندگاه گاهی در اوان اهل بیت – صلی الله علیه و آله – می گفتند و شیعیان از این دلتنگ بودند». مؤلف در اینجا روایات متعددی را که به نوعی به کلمه رفض و رافضه مربوط می شود آورده است و نتیجه می گیرد که «پس این معانی ظاهر و هویدا نشد تا زمان ظهور پادشاه دین پناه مرحوم مغفور. پس معلوم شد که آن بزرگوار را از این دولت عظمی نصیبی داشته و به این سرافراز گشته». این روایت هم که منسوب به رسول است که خطاب به یهود و نصارا فرمود «ثم یُظفرُنی الله ببلادکم و یستولی علیها المؤمنون مِنْ دونِکم و دونَ مَنْ یوافقکم علی دینکم» تواند که درباره ی همین اصفهان باشد که روزگاری مردمش یهودی بودند و مؤمن شدند «پس اول آن مؤمن که مالک شد، بعد از مخالفان بی دین، شاه جنت مکان است و بعد ازو اولاد آن جناب که دولتشان متصل به دولت قایم آل محمد بمحمد و آل محمد».حتی اگر روایتی به طور خاص شاهدی برای صدق بر شاه اسماعیل نداشته باشد، نویسنده به روایات کلی تر پرداخته و مصداق آنها را «رسول و ائمه انام و شاه جنت مکان و اولاد او» می داند. آنچه وی را بر این تطبیق ها متمایل تر می کند، تطبیقی است که در مرحله ای از تاریخ ایران بر حمله مغول برای نابودی عباسیان صورت گرفت. نمونه آن «روایتی که علامه در منهاج الکرامه در حکایت پدرش با هلاگوخان و امان طلبیدن آن» از او آورده است. به طوری که «پس امان دادن هلاگوخان و گفتن پدر علامه که جناب امیر فرمود: ثم یدفع ظفره (ای ترکان) الی رجل من عترتی یقول بالحق و یعمل به»، باز هم خطر ترکان کاملاً برطرف نشد و این بود تا آن که آن خطر به واسطه «پادشاه مرحوم مغفور» برطرف گردید.از دیگر شواهد وی به عنوان «مؤید دولت آن جناب» «فقره ای از زیارت عاشورا» است. این روایت نیز از جناب صادق که «فرمود: أبشروا ثم أبشروا ثلاثَ مرات…» «می تواند بود امتی کنایه از شیعیان باشد». در آن روایت از سه فوج صحبت شد «فوج اول کنایه از صفاریان، فوج ثانی کنایه از آل بویه و فوج ثالث کنایه از صفویه ی موسویه». این نکته بر این اساس است که نویسنده دولت صفاری را نیز شیعه می داند. آنچه در این روایات و امثال آن آمده است، از دید این نویسنده، مصداقش فقط و فقط شاه اسماعیل است، به طوری که «کوه الوند را که طواد سنّیه از پیش برنداشت الا شاه اسماعیل جنت آرامگاه و اولاد امجادش از آل صفویه حسینیه». اینکه در نهج البلاغه آمده است که «و متفرق می سازد ایشان را در بطون اودیه و می برد ایشان را از باب چشمه های روان» و دنبالش می فرماید: «برطرف می نماید خدای تعالی بسبب ایشان از حرمات گروهی» و بعد می فرماید: «و متمکن ساخته و تسلط می دهد ایشان را در دیار قومی» این یعنی در ملک پادشاهان اتراک از آق قویونلو و اولاد ایشان». پس از آن، حضرت فرمود «از برای آن که واپس گیرند آن چیزی را که غصب کرده شده اند آن را» و این «کنایه از حصه مُلکی ارثی است که از جانب مادرشان به ایشان می رسید یا به سبب احق بودن مؤمن از کافر تصرف نمودن در ملک خدا از رهگذر دین و ایمان و سید بودن ایشان و سنی بودن اتراک». سپس حضرت فرمود «ویران و منهدم می سازد الله تعالی به سبب ایشان رکنی را» در اینجا مقصود چهار رکن «رومیه ی شومیه و هندیه ی بی دینیه و اوزبکیه ی دنبکیه و ایرانیه ی سنیه» است. این دولت صفوی بود که خداوند به دست آن «این چهار رکن را منهدم و در عوض رکن قویم حق را قرار فرمود از برای تمهید ظهور جناب حضرت صاحب الزمان». در دنباله خطبه حضرت آمده است که «و می شکند به سبب ایشان به قدر پُری زمین سنگلاخ از سپاه ارم» که این مطلب در واقع «کنایه از سپاه خلیل شاه شیروانی و آذربایجان و تبریز و حوالی آنها» است، چرا که «زمین ارم در ملک شیروان می باشد». سپس حضرت «فرمود: و پر می کند از ایشان میان زیتون را». معنی تأویلی این سخن نیز «یعنی جبال رشت و لاهیجان و زیتون رودبار و مازندران و غیره» است. و اینکه در این خطبه آمده است که «سَیَجْمَعُهُمْ کَقزَعِ الخَریف و یُؤلَّفُ بینهُم» (بحار: ۴۳/۳۲)» مقصود چیزی نخواهد بود جز همین مطلبی که توسط «شاه جنت مکان و آل او روی» داده و اتفاق افتاده است. «پس صریح تر از این چه چیز تواند بود؟».تمسک نویسنده به کمترین احتمالات برای تثبیت موقعیت صفویان ادامه دارد، صفویانی که از دید متدینین ارزش زیادی داشتند و شیعیان را از فشار تقیه نجات داده و شرایط را به گونه ای آماده کردند که به آسانی بتوانند مذهب خویش را ابراز و اظهار کنند. از جمله این تمسکات، نقل اشعاری منسوب به شاه نعمت الله است که در این اشعار بشارت ظهور صفویه را داده است و از جمله در آن آمده است:
ای عزیزا شور و غوغا در جهان خواهد گرفتغصه و غم از زمین تا آسمان خواهد گرفت
این ادامه دارد تا آن که:
بعد از آن از آل یس سروری پیدا شودمذهب و ملت ازو نام و نشان خواهد گرفت
شاه اسماعیل حیدر بود آن شهریارخاک پایش را جهان کحل عیون خواهد گرفت
بعد از و شاهی کند فرزند او پنجاه سال
در اینجا نویسنده ما باز به سیراغ تطبیق های پیشین رفته با اشاره به روایتی که می گوید: «إنّ لآل محمد بالطالقان لکنزا سیظهره الله إذا شاء دعاؤه» مصداق آن را «خروج شاه جنت مکان از طالقان» می داند.پیش از این اشاره کردیم که شیعیان برای دولت صفوی تا چه اندازه اهمیت قائل بودند و این قداست حتی پس از سقوط صفوی نیز در اذهان آنان باقی ماند. این نکته ای است که نویسنده ما هم به آن توجه دارد که «اهل روزگار و حقایق آگاهان ذوی الاقتدار، از دوستان و شیعیان محمد و علی حیدر کرار و ائمه اطهار» آگاهند که شیعیان طی قرون متوالی «در تقیه شدید» و در «اکثر اوقات مختلفی بوده اند» تا آن که «در زمان ظهور این دودمان خلافت نشان شاه جنت مکان فردوس آشیان شاه اسماعیل ماضی» اوضاع تغییر کرد. نویسنده حتی از این که شاه اسماعیل را به عنوان فردی از اهل بیت، مصداق برخی از روایاتی بداند که به طور طبیعی درباره حضرت قائم (ع) وارد شده ابائی ندارد. لذا بلافاصله پس از مطالب بالا می گوید: «چنانچه گذشت سابقاً در حدیث… حتی یدفعوهُ إلی رجلٍ مِنْ أهل بیتی فیملؤها قسطاً کما ملئوها جوراً». و این روایت را در تأیید برداشت پیشین خود می داند. چنان که روایت «یَخرُجُ أناسٌ مِنَ قبل المشرق فیوطئون للمهدی» را روایتی دیگر در تأیید مطالب خود می شمرد. البته این مصداق یابی بسیار کلی است تا جایی که او آیه «و لتکن منکم امه یدعون الی الخیر» را نیز در این جهت مورد استفاده قرار می دهد.نویسنده مجدداً به داستان تطبیق روایت «ثم یدفع بظفره إلی رجل من عترتی یقول بالحق و یعمل به» که به نوشته ی وی پدر علامه آن را حمل بر هولاگو کرده پرداخته و ضمن عبارت ادبی بلند بالا در ستایش اسماعیل می نویسد که: در کتب تواریخ مسطور و در افواه و السنه مذکور و میان مخالف و موافق مشهور که چون شاه جنت مکان و خاقان گیتی ستان و مؤید به تأیید ملک منان، رافع لوای عدل و تشیع و احسان، مسدد مناهج بغی و عدوان از اهل بیت و شیعیان آخرالزمان، مجدد قواعد دین قویم و ایمان، مظهر آثار جلالت و عظمت و زنگ زدای از آیینه ی ملک و ملت، حکم انداز سهام تدابیر مملکت، مبطل نمای اخبار رجال شجاعت، پناه دین و ایمان، یعنی نواب فردوس مکان شاه اسماعیل صفوی موسوی بهادر خان – طاب ثراه و جهل الجنه مثویه – وقتی که رکاب دولت و امارت را به شرف پای بوس حضرت خود مشرف و مزین نمود و نگین خانه زین را به گوهر شاهوار وجود ارجمند خویش مزین فرمود، پس آفتاب ظهورش از کوهسار عوایق امور تیغ کشیده، پرتو عدل و احسان بر بعضی از ممالک ایران انداخت، بخت جوانش نوخط دمیدن سبزه دولت و تیغ عزیمت جهان گشایش هنوز نیم کش نیام انتظار فرصت بود که خاطر مبارکش را هوای جانفزای این معنی بر سر افتاد که من بعد خطبا بر منابر ارتقی، و در لعن و طعن…. بی وفا خودداری ننموده، نهال تولی را از پیوند تبری مثمر ثمر رستگاری عقبی گردانند.دنباله آن شرحی است که مورخان از اقدامات نخست شاه اسماعیل برای رواج تشیع اثناعشری در تبریز انجام داد. برخی از همراهان از زود بودن و تندی آن انتقاد کردند، اما شاه اسماعیل گفت «من پادشاهی و شهریاری را از برای ترویج دین مبین و لعن دشمنان اهل بیت طیبین – صلوات الله علیهم اجمعین- می خواهم و اگر این نباشد آن به چه کار من آید». نتیجه آن شد که آنچه را که شیعیان «سالهای سال و قرن های بیشمار منتظر چنین امر و روزی بودند و دندان صبوری بر دل و جگر می افشردند، تبرزین زبانهای طعن و لعن را آختند و بی اندیشه و محابا از مخالفان دغا به اعلان این خجسته کلام حق پرداختند». از آن زمان تاکنون «گلشن اسلام و ایمان با نواست و از تنقیه و اجرای قنات منطمس این سنت سنیه سیراب و تازه و برجاست». (35)16- رساله کوچکی در هفت صفحه، حاوی چند روایت و تطبیق آنها بر شاه اسماعیل صفوی به شماره ۵۸۹۴ در دانشگاه تهران وجود دارد. متأسفانه نام مؤلف رساله روی آن نیامده، ولی آنچه هست باید مربوط به روزگار اخیر صفوی و در دهه های نخست قرن دوازدهم هجری باشد. در جایی از این رساله از درگذشت ملاخلیل قزوینی خبر می دهد که به سال ۱۰۸۹ بوده است.ممکن است مؤلف رساله محمد اشرف بن عبدالحسیب بن سید احمد علوی، نواده میرداماد باشد که مرتبط با دولت صفوی بودند. این احتمال از آن روست که در مجموعه ای که این نسخه در آن است، رساله هایی از محمد اشرف و برخی دیگر از این خاندان وجود دارد. در این رساله، پس از نقل متن عربی این احادیث؛ در ترجمه آنها چنین آمده است:معنی آنچه مذکور شد و ملخص مضمونش این است که در کتاب غیبت شیخ طوسی – قدس الله نفسه القدوسی – که شیخ طایفه محقه شیعه و مؤلف کتاب تهذیب و استبصار و از اکابر علمای اهل تشیع است، حدیثی وارد شده از حضرت رسول الله – صلی الله علیه و آله – که آن سرور فرمودند که خروج می کند در شهر قزوین شخصی که اسم او اسم یکی از انبیاء باشد و سرعت خواهند نمود مردم به طافت و انقیاد او از مشرک و مؤمن پر خواهد نمود کوهها را از خوف.و ایضاً از آن سرور نقل نموده که فرمودند: در حدیث دیگر که شخصی از دیلم که از اراضی جیلان و قریب به قزوین است خروج خواهد کرد که کوهها و زمین های هموار و ناهموار را از خوف و مهابت پر خواهد نمود و سرعت خواهند نمود مردم از صالح و فاجر به طاعت او و قوت خواهد داد این دین شیعه را، و شک نیست که این خروج مثل طلوع آفتاب روشن و عالم گیر است که نسبت به نواب صاحب قران علیین آشیان شاه اسماعیل – انار الله برهانه و ثقل بالحسنات میزانه – رو نمود؛ و تقویت دین شیعه به مرتبه ای نمود که تا دامان قیامت بی لباس تقیه بدست گیری تدبیر و پنجه قدرت او از شش جانب گریبان گیر معاندین اهل بیت نبوت – صلی الله علیه و آله – هست و بدولت این سلسله علیه صفویه علویه موسویه – شیّد الله ارکانهم ان شاءالله تعالی – این معنی مستمر خواهد بود. و اسم سامی آن جناب اسم یکی از انبیاء است – علیهم السلام.و جمعی از علمای راسخین سلف نیز این اخبار و احادیث را به جناب نواب صاحب قران علیین آشیان راجع نموده اند. چنان چه ملاخلیل قزوینی – رحمه الله – در مقدمات شرح کافی که از مؤلفات اوست، تصریح نموده که مراد از صاحب خروج در حدیث مذکور نواب صاحب قرآن از ذراری جناب نواب علیین آشیان است که از جانب قزوین خروج نموده و تأیید این دین کرد به نحوی که مزیدی بر آن متصور نیست و به این سبب دولت او مستمر خواهد شد، ملک و حکومت و رواج تشیع و محبت اهل بیت – علیهم السلام – تا ظهور حجت الله القائم صاحب الزمان – علیه الصلاه و السلام بالقلب و اللسان – و اَوْلی و انسب آن بود که نسبت به نواب علیین آشیان شاه اسماعیل این احادیث حمل شود.و در کتاب خرائج و جرائح قطب الدین راوندی که از اعاظم علمای شیعه است، و در زمان بنی عباس بوده؛ حدیث قزوین را به نحوی که عبارت آن به عینه مرقوم شد مذکور نموده است، و مؤید این مطلب از شیعی و سنی، احادیث از مخبرین صادق وارد شده، به نحوی که از جمله علمای شیعه – رحمهم الله تعالی – سید ابن طاوس – قدس سره – در کتاب اقبال نقل نموده از کتاب ملاحم بطائنی از ابی بصیر از امام جعفر صادق – علیه السلام – که آن حضرت فرمودند که، حق تعالی جلیل تر و کریم تر و عظیم تر از آن است که واگذارد ارض را بدون امام عادل که معصوم – علیهم السلام – باشد. گفت ابوبصیر که، گفتم به آن حضرت – علیه السلام – که، جانم فدای تو باد، پس خبر ده مرا به آنچه راحت من باشد از شیوع تشیع و ایمان، و آنچه وعده شده در زمان ظهور قایم اهل بیت علیهم السلام؟ گفت آن حضرت – صلوات الله علیه – یا ابامحمد! نیست که ببیند امت محمد فرجی و خوشی هرگز تا پادشاهی بنی عباس قایم است. بعد از آن که منقرض شود سلطنت ایشان، بدان که تقدیر نموده خدای تعالی از برای امت به شخصی که از ما اهل بیت باشد، یعنی آن خروج کننده از اولاد ما باشد که اشاره و امر نماید مردم را به پرهیزکاری از عدم ایمان و عمل نماید به هدایت و راستی و گرفته نشود در حکومت او رشوه، یعنی به رشوه گرفتن بد باشد. به خدا قسم که می شناسم او را به اسم خودش و اسم پدرش، و بعد از خروج این شخص، به فاصله ای خواهد آمد از جهت رواج تشیع آن امام زمان یعنی حضرت قاسم اهل بیت – علیهم السلام – و نشان او این است که گردن قوی دارد و صاحب خال سیه، دو خال دیگر در او خواهد بود و اوست قایم به حق و عادل مطلق و نگاه دارند آنچه به امانت به او سپرده شده از اسرار الهی، پر خواهد نمود زمین را از عدل و داد، چنان چه پر نموده اند فجار از جور و ظلم و بیداد.این حدیث نیز مطابق با خروج نواب صاحب قران علیین آشیان است که آن حضرت – علیه السلام – فرمودند که از ما اهل بیت باشد و سایر مناسبات که خود معلوم است.و نعمانی ایضاً که از اجلاء تلامذه محمد بن یعقوب کلینی – رحمهما الله – است، در کتاب غیبت به سند متصل از امام محمد باقر – علیه السلام – روایت نموده است که آن حضرت فرمودند از جهت مبالغه که گویا من هستم با قومی که بیرون آمده اند و خروج نموده اند در مشرق و طلب حق و ایمان مردم می نمایند و مقتضای خواهش ایشان را مردم به عمل نمی آرند. بعد از آن، باز طلب حق می کنند و مردم به عمل نمی آرند. پس چون تمرد ایشان را ملاحظه می کنند، می گذارند شمشیرهای خود را بر دوش های خود و به ضرب شمشیر احقاق حق می نمایند و کما ینبغی در آن امر عظیم می کوشند و سلطنت ایشان باقی باشد تا زمان خروج حضرت قایم اهل بیت – علیهم السلام – و آن امانت را به آن حضرت سپارند و هر کس در جنگ آن طالبان حق کشته شود، شهید خواهد بود، و به خدا قسم، اگر من ادراک زمان آن امام را بکنم تا به جان سعی در رواج دین خواهم نمود و از برای آن صاحب حکم سعی بلیغ خواهم کرد.و از محدثین اهل سنت، ابن شیرویه دیلمی در کتاب فردوس الاخبار قریب به این حدیث نقل نموده که بعینه حدیث مذکور بعد از حدیث کتاب خرایج مسطور شده و حکم فرموده حضرت صاحب رسالت – صلی الله علیه و آله – که اگر به مشقت تمام در روی برف نشسته مثل اطفال، باید غلطید و نزد ایشان حاضر شد.و ایضاً در کتاب غیبت نعمانی حدیث مسندی از امام محمد باقر – علیه السلام – روایت شده که به تحقیق که امیرالمؤمنین – صلوات الله علیه – حکایت نمود از چیز چندی که بعد از آن حضرت متحقق می شود تا ظهور صاحب الزمان – علیه السلام – پس فرمود: از آن جمله است خروج جمعی از خراسان که غالب شوند بر زمین کوفان و ملتان و بگذرند از جزیره بنی کاوان که جزیره ای است در حوالی بصره؛ و گفته اند که مراد، سلاطین ترک اند مثل چنگیز خان و هلاگوخان، و تصریح نموده آخر فرمودند که باید خروج نماید از ما اهل بیت یعنی از اولاد ما باشد قایمی به گیلان و اطاعت او نمایند مردم ابر و دیلم که در نواحی و حوال استراباد و قزوین است، و ظاهر شوند از برای آن وَلَد من عَلَمداران ترک.و در این حدیث نیز تصریح به مراتب فوق شده.و شیخ حسین بن عبدالصمد پدر شیخ المقدسین شیخ بهاءالدین محمد – رحمهما الله تعالی – به خط خود تصریح نموده که مقتولین مروج این مذهب موافق حدیث حکم شهدا دارند، و الله اعلم.۱۷٫ محمد شفیع عاملی در دوره افشاریه و زندیه کتابی در تکمیل مجالس المؤمنین با عنوان محافل المؤمنین نگاشت که در آن شرح حال شماری از علمای متأخر شیعه را آورد. وی می نویسد: و مخفی نماناد که توقیت آن حضرت به زمان معین منافی روایات کثیره داله است بر عدم معرفت احدی از مردمان به خصوص وقت او «و کذب الوقاتون»… و بعضی از جمله علما رسائل در این باب نوشته اند، و اتصال دولت صفویه را به ظهور حضرت صاحب – علیه السلام – مذکور ساخته اند، خالی از چیزی نیست، چنان چه خلاف آن مشاهده گردید. وی سپس به اشعار شاه نعمت الله ولی اشاره کرده که «در قصیده منتهای دولت صفویه را با ظهور حضرت صاحب الامر – علیه السلام – مقترن ساخته، و حال آن که بعد از انصرام دولت صفویه ظهور سلطان نادر شاه افشار بود که در اواخر دولت او به اهالی ایران، بلکه تمامی ممالک محروسه او بسیار ناخوش گذشت. (۳۶)۱۸٫ در ادامه سخن عاملی در محافل که به نادرست بودن این قبیل پیش گویی ها واقف گشته است، بد نیست به این سخن طنزآلود رستم الحکماء هم توجه کنیم که الحق درخور اعتناست:چون آن جنت آرامگاهی به دلایل و براهین آیات قرآنی حکم های صریح نمود که سلسله جلیله ملوک صفویه، نسلاً بعد نسل به ظهور جناب قائم آل محمد خواهد رسید، از این احکام قوی دل شدند و تکیه بر این قول نمودند و سررشته مملکت داری را از دست رها نمودند. (۳۷)
پی نوشت ها :
۱٫ بیشترین بحث در این باره متعلق به آقای دکتر صفت گل در کتاب «ساختار نهاد و اندیشه دینی در ایران عصر صفوی صص ۵۰۳-۵۱۵ (تهران، ۱۳۸۱) است که در این مقاله نیز از برخی از ارجاعات آن نوشته استفاده شده است. خواهید دید که نمونه بیش از مطالبی است که دوست ما گفته و به خصوص دو رساله مهم در این زمینه مرور خواهد شد که تاکنون مورد توجه نبوده است.۲٫ اربعین شوشتری، نسخه دانشگاه، شماره ۸۷۸/۴، نوشته شده در ۹۸۲٫۳٫ گزیده کفایه المهتدی، ص ۲۹۴٫۴٫ الایقاظ من الهجعه، (قم، دلیل ما، ۱۳۸۰) ص ۳۵٫۵٫ بنگرید: گزیده کفایه المهتدی، نسخه مجلس، ش ۸۳۳، ص ۴٫۶٫ کفایه المهتدی، نسخه خطی ۸۳۳ مجلس، ص ۶٫۷٫ خلاصه التواریخ، (تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۸۳) ج ۱، ص ۷۶٫۸٫ و نیز بنگرید: بحار: ۳۵۱/۴۱، ۳۰۷/۵۲، ۱۵/۵۳، اعلام الوری، ۴۰۳، شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید: ۴۸/۷).۹٫ خلاصه التواریخ: ج ۱ ص ۱۵۴ .۱۰٫ خلاصه التواریخ، ج ۱، ص: ۴۱۲٫۱۱٫ روضات الجنات، ج ۱، ص: ۷۴٫۱۲٫ خلاصه التواریخ، ج ۱، ص: ۴۵۰٫۱۳٫ تاریخ نگارستان، (تهران، ۱۴۱۴ ق) ص ۳۷۵٫۱۴٫ از شیخ صفی تا شاه صفی، (تهران، ۱۳۶۶ ش) ص: ۸۰٫۱۵٫ همان، ص: ۲۲۴٫۱۶٫ عالم آرای عباسی، ج ۲، ص: ۷۶۲-۷۶۳ (چاپ افشار، تهران، امیرکبیر).۱۷٫ دوحه الازهار، ص ۱۵۰ (مسکو، ۱۹۷۴).۱۸٫ تکلمه الاخبار، ص ۶۰ (تهران، نی، ۱۳۶۹).۱۹٫ تکلمه الاخبار، ص ۱۶۵٫۲۰٫ جنه الاثمار ص ۴ (مسکو، ۱۳۷۹).۲۱٫ زینت الاوراق، ص ۶۳-۶۴ (مسکو، ۱۹۷۹).۲۲٫ زینت الاوراق، ص ۹۵٫۲۳٫ صحیفه الاخلاق، ص ۱۰۲ (مسکو، ۱۹۷۹).۲۴٫ همان، ص ۱۰۳٫۲۵٫ مظهر الاسرار، ص ۲۹ (مسکو، ۱۹۸۶).۲۶٫ همان، ص ۳۲٫۲۷٫ همان، ص ۱۹۱-۱۹۲٫۲۸٫ بنگرید: بررسی کتب خطی قدیمه وزارت خارجه، ص ۴ (تهران، ۱۳۷۷).۲۹٫ لوامع صاحبقرانی، ج ۴، ص ۵۱۳٫۳۰٫ چاپ مقبول آن در سال ۱۳۸۶ در قم (نشر دلیل ما) منتشر شده است.۳۱٫ کفایه المهتدی، (سنخه خطی مجلس) ص ۲۲، ۲۴٫۳۲٫ همان، ص ۳۰٫۳۳٫ کفایه المهتدی، ص ۳۲-۳۳٫۳۴٫ بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۲۴۳٫۳۵٫ بنگرید: رساله در پادشاهی صفویه، به کوشش رسول جعفریان، تهران، ۱۳۸۸٫۳۶٫ محافل المؤمنین، (چاپ مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی) ص ۳۸٫۳۷٫ رستم الحکماء، (چاپ مشیری، تهران، ۱۳۵۲) ص ۹۸٫منبع : مجموعه مقالات نگاهی به تاریخ.
 

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.