دیدگاههای متقابل اسلام و مسیحیت

با وجود نرمشی که مسیحیان پس از ظهور اسلام در قبال مسلمانان از خود نشان دادند، با آغاز گسترش اسلام و تصرف قلمرو مسیحیت، پیروان این دو دین آسمانی وارد مبارزه ای تاریخی گشتند. گستره ی این مبارزه جنبه های گوناگون زندگی طرفین را زیر تأثیر قرار داده که بارزترین نمود آن رویارویی نظامی مسلمانان و مسیحیان در سرزمینهای اندلس (اسپانیا) و خاورمیانه به ویژه فلسطین است. بی گمان ریشه ی این درگیری را باید در نگرش اعتقادی طرفین نسبت به یکدیگر جست جو کرد؛ زیرا به گواهی تاریخ، باورهای دینی در روند این منازعه نقشی سرنوشت ساز و انکارناپذیر داشته است. نوشته ی حاضر نوع نگرش و برخورد هر یک از طرفین را نسبت به دیگری به بررسی گذاشته و به ویژه سیر تحول نگرش مسیحیت نسبت به اسلام، پیامبر(ص) و قرآن را، به اندازه ی توان، باز نمود است.
مسیحیت از دیدگاه قرآن
پس از بیان این مقدمه ی کوتاه نخست به سراغ قرآن کریم می رویم و دیدگاههای این کتاب شریف را درباره ی اهل کتاب و از جمله مسیحیت مورد بررسی قرار می دهیم؛ زیرا قرآن کریم روشن ترین بیانها را درباره ی اهل کتاب در بر دارد و در مواردی فراوان آنان را مورد خطاب قرار داده ضمن بیان خطاها و انحرافهایشان از آنها خواسته است که به آیه های الهی کفر نورزند، حق و باطل را به هم در نیامیزند، مانع پیشرفت دین خدا نشوند، در دین خدا غلوّ نکنند، به فرمان خدا که در تورات و انجیل آمده گردن نهند و آخرین پیامهای خداوند را با گوش جان بشنوند. از دیدگاه قرآن کریم حضرت موسی(ع) و حضرت عیسی(ع) دو پیامبر آسمانی هستند؛ و حضرت مسیح از مادری باکره زاده شده است. (۱) تورات و انجیل کتابهایی آسمانی و مورد تأیید و تصدیق پیامبر اسلام (ص) هستند؛ (۲) و از نظر قرآن مسیحیان نسبت به مسلمین از یهود و مشرکان مهربان ترند. (۳) شیوه ی اصولی دعوت اسلامی «مباحثه با نیکوترین روش» (4) است؛ و به ویژه نسبت به اهل کتاب این شیوه باید مورد استفاده قرار گیرد؛ زیرا میان اهل کتاب و مسلمانان یکی از بنیادی ترین اصول یعنی اعتقاد به خداوند مشترک است. (۵) در عالم واقع و مقام عمل نیز حسن سلوک مسلمانان نسبت به مسیحیان و زندگی پیروان مسیح(ع) در میان ملل اسلامی و ارتقای اجتماعی ـ سیاسی آنان تا حد وزارت و برخورداری از حق انجام شعایر دینی و داشتن دیر و کلیسا، گواه پذیرفته بودن مسیحیت از سوی اسلام و زندگی محترمانه عیسویان در جامعه ی اسلامی است. بارزترین نمونه ی حسن سلوک و رفتار مسامحه آمیز مسلمانان با مسیحیان را می توان در دوره ی جنگهای صلیبی دید که طی آن مسلمانان، حساب صلیبیهای اروپایی را از مسیحیان بومی جدا کردند و هیچ گاه جنایتهای جنگجویان مهاجم را به پای ساکنان منطقه نگذاشتند. عیسویان بومی در نواحی مسلمان نشین از حقوق کامل شهروندی و مذهبی برخوردار بودند و حتّی در موارد اختلافشان با مسیحیان غیر بومی، از پشتیبانی مسلمانان نیز بهره مند می گشتند. این درست در هنگامی بود که مسلمانان در مناطق زیر سلطه ی مهاجمان، از حقوق مدنی بی بهره بودند و حتی حق داشتن مسجد از آنها سلب گردیده بود. (۶) حقوق اهل ذمه ـ غیر مسلمانان اهل کتاب و از آن جمله یهودیان و مسیحیانی که در پناه دولت اسلامی زندگی می کنند ـ در کتابهای فقهی اسلامی باب ویژه ای را به خود اختصاص داده و طی آن حقوق و وظایف این دسته به طور مشخص بیان گردیده است. (۷)
از نگاه علی(ع)
در قرآن کریم پیرامون آراء عقاید، تاریخ و نیز روان شناسی و جامعه شناسی پیروان ادیان گذشته فراوان سخن به میان آمده است؛ ولی در اینجا تنها به اندازه ی بیان کلی دیدگاه اسلام درباره ی آنان بسنده می گردد و یادآوری می شود که رفتار مسلمانان با مسیحیان متأثر از همین دیدگاههای کلی و اصولی، پیوسته با تسامح و گذشت همراه بوده است. اگر در جایی کسی به طور خودسرانه رفتاری بیرون از چارچوبهای اسلامی داشته ارتباطی با دیدگاههای اسلامی ندارد و نمی توان آن را به پای اسلام نوشت. یکی از بهترین نمونه های برخورد اسلام نسبت به اهل کتاب در نهج البلاغه به چشم می خورد. آنجا که حضرت اهل ذمه را یکی از طبقه های اجتماعی به شمار آورده خطاب به مالک اشتر می فرماید: بدان که رعیت دسته هایی گوناگونند که امورشان جز به یاری یکدیگر سامان نمی پذیرد و هیچ کدامشان از دیگری بی نیاز نباشند: یک دسته سپاهیان خدایند؛ یک دسته دبیران عامه و خاصّه اند؛ یک دسته داوران دادگرند؛ یک دسته کارگزاران انصاف و مدارایند؛ یک دسته جزیه دهندگان اهل ذمّه و خراج دهندگان مسلمانانند؛ یک دسته بازرگانان و صنعتگرانند؛ یک دسته طبقه پایین نیازمند و تهیدستانند؛ و خداوند در کتاب خویش یا سنّت پیامبرش ـ صلی الله علیه و آله ـ سهم هر کدام از آنها را یاد آور شده اندازه و مقدار واجبش را تعیین فرموده و آن را به صورت پیمانی به ما سپرده است.(۸) در جای دیگر، آن حضرت عِرض و ناموس مسلمانان و اهل ذمّه را برابر دانسته واکنش خود را درباره ی بی حرمتی نسبت به آنان در یک ایلغار دشمن چنین ابراز داشته است: به من خبر رسیده است که مردان دشمن بر زنی از مسلمانان و زنی از هم پیمانان اهل ذمّه وارد شده و خلخال و گردنبند و گوشواره هایشان را کنده است و آنان جز با گریه و زاری توان دفاع از خودشان را نداشته اند. آنگاه دشمنان با غنایم و اموال فراوان باز گشته اند، بی آنکه خونی از آنان بریزد و یا زخمی برداشته باشند، اگر مرد مسلمانی با شنیدن این خبر از اندوه جان بسپارد، سزاوار نکوهش نباشد، بلکه در نزد من همان بهتر که بمیرد. (۹)
مباهله، نخستین اقدام فرهنگی
اما به گواهی تاریخ مسیحیت به آن نداهای آسمانی و این پیامهای انسانی هیچ پاسخی مناسب نداده است. مسیحیت در داوری درباره ی اسلام، بیرون از فرمان خرد و منطق رفتار نموده و حقایق را به طور خودخواهانه تفسیر کرده است. پیروان این آیین کم تر دیده ی واقع بینی گشوده اند و در تحریف واقعیات اندک تردیدی به خود راه نداده اند. آنان به جای گوش فرادادن به ندای قرآن زبان به طعن آن گشوده انبوهی از اتهامهای بی پایه و اساس را متوجه قرآن کریم ساخته و این کتاب شریف را آموخته های پیامبر(ص) از یهود و نصارای عربستان و شام معرفی کرده اند. با دیدن آن همه گذشت و بزرگواری از اسلام و مسلمانان باز هم آن را دین شمشیر تبلیغ کرده اند. در حالی که مسلمانان در اوج قدرت و اقتدار از حاکم ساختن شمشیر میان خود و مسیحیان خودداری ورزیده اند، اما داور مسیحیان در هنگام قدرت پیوسته زور و شمشیر بوده است. چنان که در آغاز یادآور شدیم، قضاوت مسیحیان درباره ی اسلام منشأ آسمانی و مبنای دینی ندارد و صد البته که از سر چشمه عقلایی نیز تهی است. منشأ این برخوردها به طور عموم، تاریخی و روانی است. (۱۰) مسیحیت در سالیان پیش از ظهور اسلام ـ به سرزمین عربستان چشم دوخته بود؛ و بارها در صدد تصرف این سرزمین بر آمده است. آخرین باری که سپاهیان عیسوی آهنگ تصرف حجاز و انهدام کعبه را کردند، یورش سپاه ابرهه از سوی حبشه بود؛ که در میان مسلمانان به عام الفیل ـ سال پیل ـ مشهور است. آنها در این آرزو بودند که شبه جزیره را به کیش خود درآورند و کلیسایشان در یمن معبد گردد، اما ظهور اسلام همه ی آمال و آرزوهایشان را بر باد داد. برخی پژوهشگران را باور بر این است که دلیل دشمنی مسیحیان با اسلام این است که نخستین بار از طریق جهاد با آن آشنا شده و در مقابلش موضع خصمانه گرفته اند. (۱۱) حال آنکه چنین نیست. ما در تاریخ اسلام درباره ی مسیحیان پیش از هر اقدامی گفت وگوی جعفربن ابی طالب به عنوان فرستاده ی پیامبر(ص) با پادشاه حبشه و نیز دعوت به مباهله را داریم. از آنجا که داستان مباهله در تاریخ اسلام حایز اهمیت فراوان است. خلاصه آن را به نقل از یک مستشرق مسیحی یعنی لویی ماسینیون می آوریم؛ که در این باره می نویسد: الف) هنگامی که قلمرو دولت اسلامی نبوی گسترش یافت و به یمن رسید، در شوال سال دهم هجری، جمهوری عیسوی نجران هیئت سیاسی هفتاد نفره ای به مدینه فرستاد. ترکیب هیئت عبارت بود از چهارده نفر از اشراف نجران، رؤسای سیاسی ـ مذهبی سه گانه نجران: عاقب (=رئیس خدمات شهری) السیّد (=مدیر کاروانهای نجران)، اسقف (=کشیش بزرگ و بازرس مدارس و دیرهای نجران، رابط دولت مسیحی نجران با دیگر دُوَلِ مسیحی جهان). این هیئت برای گفت و گو با محمّد(ص) به مدینه آمد. ب) هیئت اعزامی سراپا لباس ابریشمی و حریر پوشیده بود و در میدانگاه اطراق کرده بود، پیامبر(ص) به آنان اجازه داد تا در مسجدش به قبله خویش (به سوی مشرق) نماز برند. ج) پس از آنکه پیرامون پیامبر اسلام (ص) حلقه زدند، محمد(ص) آنان را به خاطر اعتقاد به الوهیت مسیح سرزنش نمود و به اسلام دعوتشان کرد. کار به مجادله کشید و امر دعوت مشوب شد. پیامبر (ص) به آنان پیشنهاد کرد که مباهله کنند. این پیشنهاد مبتنی بر نزول فوری آیه ۶۱ سوره ی آل عمران بود. (۱۲) قرار بر این شد که در صبح روز چهارم شوال سال دهم هجری (پانزدهم ژانویه سال ۶۳۱میلادی) ملاعنه و مباهله نمایند. د) هیئت مسیحی نجران با یکدیگر شور و مشورت بسیار کردند. سپس سران مسیحی هیئت در صبح روز موعود در میعادگاه حاضر شدند تا انصراف خویش را از مباهله اعلام دارند و با پیامبر اسلام مصالحه کنند. هـ) شروطی را که مسیحیان در این قرارداد پذیرفتند عبارت بود از اینکه در هر شش ماه هزار حلّه اوقی در ماه رجب و صفر هر سال بپردازند و (قیمت هر حلّه برابر بود با یک اوقیه نقره یا چهل درهم)، و هرگاه مسلمانان به یمن تاختند سی زره و سی نیزه (در روایت صنعانی: سی پوستین) سی شتر، سی اسب تقدیم دارند، و هر گاه پیامبر اسلام نزد آنان فرستادگانی اعزام داشت، بیش از یک ماه از فرستادگان پذیرایی کنند. در مقابل زیر حمایت دولت اسلامی (به عنوان جَوار الله و ذمّه امر رسول) خواهند بود و دولت اسلامی نبوی افراد و اموال و عبادات آنان را ضمانت می کند و اجازه می دهد که مقامات مذهبی مسیحی (کشیشها، راهبها و…) همچنان به کار خود ادامه دهند و مشمول هیچ گونه مالیات و جزیه و خراج و خدمت نظامی نباشند. البته به شرط اینکه معاملات ربوی نداشته باشند و ربا نخورند. (۱۳) آری، دعوت به مباهله از سوی رسول خدا (ص) ماهیتی آسمانی و دینی داشت که حقانیت آن حضرت را در دعوی پیامبری اثبات می کرد و روحانیت مسیحی را سخت به چالش می کشید. انصراف عیسویان از مباهله به مفهوم عقب نشینی از مبارزه ی فرهنگی و گفت و گو در فضایی فکری بود. از آن پس بود که اربابان کلیسا در برابر پیشرفتهای چشمگیر مسلمانان، در زمینه های سیاسی شیوه ی صبر و انتظار پیش گرفتند و در زمینه های فرهنگی به تخریب افکار و تشویش اذهان مسیحیان نسبت به اسلام و پیامبر خدا (ص) پرداختند و تصویری تحریف شده از اسلام در جوامع مسیحی ارائه دادند. نورمن دانیل در اثر خود اسلام و غرب درباره ی بینش مسیحیت از اسلام می نویسد: مهم آن است تا به خاطر بیاوریم حتی در منصفانه ترین شروح قرون وسطایی از حیات محمد(ص) تا چه حد نکات فراوانی را مکتوم کرده اند. در روایات قرون وسطایی آمده است که حکام بت پرست مدینه مصرّانه گفته اند، هرگز قانونگذاری اجتماعی محمد(ص) را برای جامعه عربستان به رسمیت نمی شناسند. فتح بدر که محمد (ص) مخصوصاً آن را مشیّت الهی می دانست. نه تنها توسط نویسندگان قرون وسطایی مبالغه پنداشته شد، بلکه آن را ندیده هم گرفتند. از اعمال پیامبر(ص) که مفهوم احتجاج دینی هم نداشت، مثلاً تعیین قبله، بسیار به ندرت حرفی به میان آمده، اشاره ای به اتحاد و سایر شیوه های صلح آمیز در وحدت قبایل نشده، چشم پوشی مطالبی چون پیمان حدیبیه و فتح بدون خونریزی مکه و فتوحات نهایی بر بت پرسی و تأسیس حکومت اسلامی و پی ریزی مذهب، شرح نویسندگان قرون وسطایی از اسلام را به نحو مضحکی ناقص کرده است. (۱۴)
تصویر نادرست از اسلام
پروفسور وات درباره ی تصویر نادرست و کینه آمیزی که مسیحیان به ویژه بیزانسیها از اسلام و مسلمانان ترسیم کرده بودند، عنوان می کند: در حالی که مسیحیان حاضر در قلمرو اسلامی در انتقادهایشان ناگزیر به رعایت جنبه احتیاط بودند، اتباع امپراتوری بیزانس در ارائه کاریکاتوری کینه آمیز از اسلام هیچ قید و بندی نداشتند. در نزد بیزانسیها اسلام دشمن بزرگی بود که بر سرزمینهایشان در مصر، سوریه و فلسطین چیره گشته بود و در مرزهای جنوبی و شرقی تهدیدشان می کرد. (۱۵) آن گاه وات به بیان دیدگاههای عادل تئودور خوری، عرب مسیحی و استاد دانشگاه نسترآلمان می پردازد که نوشته های دین شناسان بیزانسی را در فاصله سده های هشتم تا سیزدهم میلادی یعنی مدت پانصد سال را مورد بررسی قرار داده است. مطابق این بررسی بیزانسیها «اسلام را نه تنها به عنوان یک بدعت مسیحی… به تصویر کشیده اند، بلکه اسلام را به شکل یک مذهب غیر صادق و متمایل به بت پرستی ترسیم کرده اند. نبوت محمد (ص) انکار شده و او را ضد مسیحی دانسته اند…». مطابق گزارش وات، در آن نوشته ها سعی شده است تا برای پیامبر اسلام (ص) ضعف اخلاقی بتراشند و بگویند که او مطالب درستی را از عهد عتیق و جدید در قرآن گنجانده و در عین حال مواردی بدعت آمیز مانند آیین مانویت و نیز مطالبی را از خود به آن افزوده است. (۱۶) سپس پروفسور وات برداشت های نادرست مسیحیان از اسلام و اقدامهایی را که از سر کینه توزی و بی دانشی بر آن وارد کرده اند به صورت زیر فهرست کرده است: ۱٫ «اسلام صدق نیست و انحراف عمدی از حقیقت است.» چنین برداشتی نتیجه حصاری بود که متفکران مسیحی در اروپای باختری برگرد عقاید خود کشیده بودند و هر اعتقادی را جز آنچه خود داشتند دروغ می پنداشتند. در این میان معتقدان الهیات و فلسفه توماس آکویناس، در حالی که برخی از دعویهای حضرت محمد (ص) را درست می دانستند، عنوان می کردند که وی آنها را با تعبیرهای نادرستی از عهد جدید و قدیم در هم آمیخته است و برای اثبات مدعای خود معجزه ای نیاورده است! آنها همچنین نخستین گروندگان به اسلام را مردمانی بی فراست و بی ذکاوت می دانند و می گویند که رواج دین اسلام مرهون وعده های برخورداری از جنس مخالف در قیامت و نیز تهدید و استفاده از زور بوده است. برخی دیگر از نویسندگان مسیحی پا را از این نیز فراتر نهاده و گفته اند که محمد(ص) نه تنها صدق را با کذب در آمیخته، بلکه جاهایی که به بیان حقیقت پرداخته نیز مقداری از سمّ تحریف به آن افزوده است و می توان گفت که گفته های صادق او چونان عسل به زهر آلوده است. »(17) 2. «اسلام دینی است که با شمشیر و خشونت ترویج می شود». پروفسور وات در تحلیل چنین برداشتی از اسلام در نزد مسیحیان می نویسد که گویا مسیحیان اروپای غربی در سده دوازدهم و سیزدهم میلادی ـ دوران جنگهای صلیبی ـ درباره چگونگی رواج اسلام در دوره های نخستین آن مبهم ترین تصویر را داشته اند. آنان هرگز به این واقعیت توجه نداشتند که مسیحیان در سرزمینهای تسخیر شده به دست مسلمانان، می توانستند به صورت اقلیت مذهبی و تحت حمایت دولت اسلامی زندگی کنند. به طوری که «پدرودِ آلفونسو» (متوفای ۱۱۱۰ م) فکر می کرد که «تاراج و اسیر گرفتن و مقتول کردن دشمنان خدا و پیامبران او و ایذا و از بین بردن آنان به هر صورت ممکن» از احکام شرع اسلام است و به طور طبیعی چنین ایده ای را با تعالیم مسیحیت که آن را دین صلح می دانستند در تعارض آشکار می دیدند. (۱۸) ۳٫ «اسلام مذهب تن آسایی است». به نوشته آقای وات، مسیحیان قرون وسطی از اسلام تلقی دینی تن آسا را داشتند که به پیروانش اجازه می دهد چهار زن و یا بیش تر انتخاب کنند و از دنیا هم که رفتند، در سرای جاوید با زنان دلپسند و حوریان بهشتی هم آغوشند. البته پروفسور وات این باور اروپائیان را مردود می شمارد و واقعیت زندگی مسلمانان را با چیزی که اروپائیان قرون وسطی فکر می کردند بسیار دور می داند. (۱۹) ۴٫ «محمد مخالف مسیح است». پروفسور وات می گوید که به گمان مسیحیان قرون وسطی، در قرآن اشتباهات فراوان وجود دارد و در نتیجه نمی توان رسالت آسمانی پیامبر را پذیرفت، برخی دیگر پا را فراتر از این گذاشته می گفتند که چون او پیامبر نیست و در عین حال مذهبی مخالف مذهب مسیح آورده است، پس کار او مضر و ضد دین مسیحیت است.(۲۰) چنین اتهامهایی البته مصرف داخلی داشت و تنها می توانست نزد متدینان مسیحی مقبول افتد؛ اما نزد مسلمانان حقانیت اسلام، صداقت پیامبر (ص) آسمانی و سازنده بودن آیه های قرآنی، چیزی نبود که بتوان در آن تردید روا داشت. از نظر آنها مسیحیان نیز موظف هستند که اسلام بیاورند. به عبارت دیگر مسلمانان با وجود پراکندگی سیاسی، از نظر فرهنگی نسبت به اروپائیان احساس برتری می کردند و چنین احساسی برای آنان غرور و قدرت می آفرید و راه غربیان را برای نفوذ در میان آنها سد می کرد. این بود که صلیبیها راه ضد فرهنگی را که جنگ فراگیر و همه جانبه بود در پیش گرفتند و تهاجمهای صلیبی را آغاز کردند. جنگ هایی که نتیجه ای جز ناکامی و سرخوردگی برای غربیان همراه نداشت و آنان را در اندیشه یافتن راهی غیر نظامی برای مبارزه با مسلمانان فرو برد و نقشه های خود را بر پایه «نابودی اسلام از درون» پی ریزی کردند. یکی از مقامهای ارشد دولت استعماری انگلستان جزئیات این سیاست را چنین بازگو کرده است: «جنگهای صلیبی فایده ای نداشت، همان گونه که قوم مغول نتوانستند اسلام را ریشه کن سازند. زیرا عملیات آنان دفعی و بدون برنامه و نقشه قبلی بود. آنان عملیات نظامی انجام می دادند که جنگ علنی و آشکار بود و لذا در مدتی کوتاه از بین رفتند. اما امروزه حکومت با عظمت ما در فکر این است که اسلام را از داخل با یک نقشه مطالعه شده و دقیق با بینش و به مرور زمان نابود سازد. البته این برنامه نیز در آخر کار نیازمند یک لشکرکشی و یورش هست، ولی این کار موقعی انجام می گیرد که بلاد اسلامی را به سقوط کشانده و از هر سو کلنگ ویرانی بر پیکر اسلام وارد آورده ایم که دیگر قدرت جمع آوری قوا و مقابله در برابر جنگ ما را نداشته باشد.»(21) باری، اینکه اسلام را نمی توان با زور و جنگ از میان برد، بهترین و سودمندترین نتیجه ای بود که استعمارگران در طول حضور خود در کشورهای اسلامی و نیز به وسیله جاسوسان خویش کسب کرده بودند و تهاجم به اسلام از درون، خطرناک ترین تصمیمی بود که علیه مسلمانان گرفته شد. بدیهی است که جنگ فرهنگی را باید کلیسا هدایت می کرد و کلیسا برای رسیدن به این هدف دو راهکار عمده در پیش گرفت. نخست تبلیغ علیه اسلام، مقدسات و مقررات اسلامی بود که عالمان مسیحی با نداشتن حداقل اطلاع لازم درباره اسلام به داوری پرداختند و با دروغ پردازی آتش کینه و نفرت مسیحیان را نسبت به مسلمانان افروخته نگاه داشتند. دوم آنکه با تبلیغات خود کوشیدند تا اسلام را در نظر مسلمانان مخدوش جلوه دهند و باشیوه های گوناگون، بی ایمانی، بی بند و باری و بی اعتنایی به شعایر و وظایف دینی را در جوامع اسلامی ترویج کردند. قضاوت مبشران مسیحی درباره مسلمانان این است که آنها ادیان را درک نمی کنند و درباره دین آنها می گویند: «اسلام چیزی جز صورتهای تحریف شده از عقاید و افکار باطل نیست.» گاه می گویند: «مسلمانان دزد و آدم کش هستند»؛ و دسته های جدید مبشران می گویند که مسلمانان وحشی هستند و باید آنها را متمدن ساخت. دسته ای از آنها بر این باورند که آیین یهود یک مذهب روحی است ولی اسلام دینی مادی است؛ و دسته ای دیگر می گویند که اسلام یک آیین حقوقی است و نسبت به برنامه های معنوی و اخلاقی توجّهی ندارد.(۲۲) از آنجا که مبشران مسیحی بنا را بر مخالفت با اسلام و تحریف و تخریب همه شعایر و قوانین اسلامی گذاشته اند، حتی به سخنان پوچ و بی معنا نیز متوسل شده اند. نمونه آن تفسیر یحیی دمشقی از عبارت مبارک «الله اکبر» است. با آنکه وی در سرزمینهای اسلامی و در میان مسلمان به سر می برده است، الله اکبر را مرکب از سه واژه ی «الله»، «و» «کوبر» به معنای ستاره زهره ـ می داند. او در توضیح «کوبر» آن را به کعبه پیوند می دهد؛ بدین سان که کعبه را «خَبِر» می خواند و آن را نه تنها نام ساختمان، که نام «حجر الاسود» نیز می داند؛ و حجر الاسود را سرحکاکی شده ی ستاره ی زهره به شمار می آورد».(23) باری، مشاهده این همه قضایای ناعادلانه و برداشت نادرست از اسلام و طرح و نقشه برای ریشه کن ساختن این دین مبین ما را هر چه بیش تر به صداقت سخن خداوند در قرآن کریم رهنمون می گردد که درباره خواست باطنی و آرزوی قلبی یهودیان و مسیحیان می فرماید: یهودیان و ترسایان هرگز از تو راضی نخواهند شد مگر اینکه از آیین شان پیروی کنی. بگو: هدایت هدایت الهی است و اگر از هوا و هوس آنها پیروی کنی، بعد از آنکه آگاه شدی، دیگر از جانب خدا، یار و یاوری نخواهی داشت.(۲۴) آیه شریفه حاکی از آن است که طرح و نقشه از میان برداشتن و نابود سازی اسلام از سوی یهودیان و مسیحیان پیشینه ای به اندازه عمر خود اسلام دارد و به آغاز دعوت اسلامی باز می گردد و این تصمیم چیزی نبود که پس از تصرف قلمرو سیاسی و جغرافیای اهل کتاب به ویژه مسیحیان گرفته شده باشد، بلکه تاریخ پیدایی ایده مخالفت و ضدیت با اسلام به هر قیمت و هر صورت ممکن، به آغاز ظهور پیامبر(ص) و نزول قرآن کریم باز می گردد. یهودیان و مسیحیان در دوران حضور پیامبر (ص) در مدینه، درست همانند مشرکان در مکّه، از آن حضرت می خواستند که دست از اسلام بردارد و به کیش آنان درآید. آنان هیچ گاه حاضر نبودند که با پیامبر (ص) به عنوان رقیبی برابر وارد گفت و گو شوند، بلکه خود و آیین خود را برتر می دانستند. (۲۵) و به چیزی جز اینکه مسلمانان دست از ایمان خویش بردارند رضایت نمی دادند، حتی اگر به کفر باز می گشتند. قرآن کریم درباره ی نقشه هایی که اهل کتاب برای مسلمانان در سر می پروراندند می فرماید: بسیاری از اهل کتاب به سبب حسادتی که در دلهایشان هست، دوست دارند شما را که ایمان آورده اید به کفر بازگردانند، با اینکه حق برایشان کاملاً روشن شده است. از آنها در گذرید و ببخشیدشان تا خدا فرمان خود را نازل کند، خداوند بر همه چیز قادر است.(۲۶)
تبشیر در خدمت استعمار
به راستی آیا هدف مبشران مسیحی و آبای کلیسا از مبارزه با اسلام تبلیغ مسیحیت بوده و یا هدفهای دیگری داشته اند؟ در پاسخ به این پرسش باید گفت: در اینکه مسیحیان دوست می دارند آیین عیسوی جهان گیر شود تردیدی نیست، ولی تجربه تاریخی و سابقه حضور آنان در کشورهای گوناگون نشان می دهد که مبلغان و مبشران مسیحی پیش از آنکه منادی دین مسیح باشند، به ویژه در دوره های اخیر، جاده صاف کن استعمار بوده اند و به ویژه پژوهشهای علمی آنان بسیار برای استعمارگران راه گشا بوده است: «شکی نیست که علت اصلی اعزام مروّج کلیسا این است که کیشهای غیر از مسیحیت را محکوم و نابود سازند. تا بدان وسیله پیروان آنها را بنده و اسیر خویش سازند. زیرا مبارزه بین مبشرین و بین ادیان دیگر مبارزه دینی نیست، بلکه مبارزه در راه قدرت سیاسی و اقتصادی است. و ازهمین رهگذر است که برای مبشرین پروتستانی اگر مملکتی مسیحی ارتدوکسی گردند قانع نیست بلکه باید حتماً پروتستانی شوند. زیرا کاتولیک هواخواه فرانسه است و ارتدوکس علاقه به روسیه دارد، ولی هر گاه این دو فرقه پروتستانی باشند، در مرحله اول محبت آمریکا را در دل می پرورانند و در درجه دوم دوستی انگلستان را. صرف نظر از اینکه این سه فرقه با یکدیگر سازگار نیستد هر سه با اسلام مخالفند.»(27) از آن سوی، استعمارگران نیز پیوسته پشتیبان مبشران بوده اند و در موارد نیاز به یاری آنها شتافته اند. آن گاه که مبشرین آمریکا در سالهای ۱۸۴۰ ـ ۱۸۵۰ در امپراتوری عثمانی نفوذ خود را توسعه دادند و برنامه های استعماری را اجرا می نمودند، ترکیه تصمیم گرفت که آنان را از امپراتوری خود اخراج نماید، ولی وزارت خارجه آمریکا از این عمل ممانعت کرد و ممانعت آمریکا مشکلات فراوانی برای مملکت عثمانی به وجود آورد و از بیداری دربار امپراتوری جلوگیری شد و بدین طریق مبشرین توانستند آزادانه به امر تبشیری خود ادامه دهند. مطلب به همین جا خاتمه نیافت، بلکه مبشرین آمریکایی نیز، طبق قانون «امتیازات خارجی» که برای خارجیان مورد استفاده ی ترکیه حقوق گزاف قایل بود، از همان حقوق برخوردار شدند. به دنبال برقراری قانون «امتیازات خارجی» (کاپیتولاسیون) مبشرین در انجام اعمال تبشیری و سیاسی آزاد شدند تا آنکه ترکیه در جنگ بین المللی ۱۹۱۴ توانست آن قانون را لغو کند و از شر آنان نجات یابد. (۲۸) نیز در مواردی پا را از این فراتر نهاده، هدفهای سیاسی و تبشیری را عین هم دانسته اند: «در سال ۱۹۲۰ م کانون تبشیر آمریکایی که بسیار اهتمام می ورزد تا از مناسبات جنگی استفاده تبشیری نماید کتابی منتشر کرد. در مقدمه این کتاب چنین نوشته است: مهم ترین موضوعی که مربوط به دخول ایالات متحده آمریکا در جنگ جهانی اول است، این است که عقاید و اصولی را که هدف مبشرین بود به اختیار آمریکا در آورده و اعلام کرده که این هدف ها برای او جنبه اخلاقی دارد و به علت همین هدفها وارد جنگ گردیده است.» (29) دورانی که اروپائیان در صدد اجرای این نقشه برآمدند، از دو ویژگی عمده برخوردار بود. نخست اینکه آنان دوران قرون وسطی و جهل و تاریکی را پشت سر نهاده و به پیشرفتهای بزرگ و شگفت انگیز دانش و فناوری دست یافته بودند و به همین دلیل، نسبت به مسلمانان احساس برتری ذهنی نیز داشتند. در مقابل، مسلمانان در عقب ماندگی علمی به سر می بردند و نسبت به اروپائیان از نظر فرهنگی نیز در موضع ضعف قرار داشتند. دوم اینکه تبلیغات این مرحله به خلاف دوران پیش از جنگهای صلیبی، برای دفاع از خود و در دوران جوامع مسیحی نبود، بلکه جنبه تهاجمی داشت و مبلغان مسیحی در درون سرزمینهای اسلامی، به ویژه نسلهای جوان را در معرض تبلیغات خویش قرار دادند. اما گویا تجربه های پیشین به آنها آموخته بود که با وارد شدن از در خصومت راه به جایی نمی توان برد و از این رو، این بار جامه خیرخواهی به تن کردند و از راه ساختن مدرسه و بیمارستان به طور غیر مستقیم در کشورهای اسلامی سرگرم تبلیغ گشتند. با توجه به شرایط اقتصادی بدی که بر ممالک اسلامی حکمفرما بود، مبلغان مسیحی در پوشش پزشک و معلم سراغ بیماران و بیسوادان رفتند و با سوء استفاده از فقر مردم به تبلیغ دین مسیح پرداختند. گرچه این شیوه نسبت به روشهای خصومت آمیز گذشته مناسب تر بود، ولی همیشه نیز نتایج دلخواه مبشران را به بار نمی آورد؛ چنان که دیدر پولادر ـ وزیر مختار و نیز سفیر انگلستان در ایران ـ گفته است: «مسلمانان می توانند عملیات تبشیری را در فرهنگ و بهداری تحمل کنند، ولی از شنیدن تبلیغات دینی ناراحتند و حاضر نیستند آن را بشنوند.» (30) به موازات فعالیت های تبلیغی مبشران که آشکارا در حال انجام بود، فعالیتهای دیگری نیز هدف «تخریب اسلام از درون» را دنبال می کرد، تلاشهایی که به وسیله دستگاه های جاسوسی استعمارگران مسیحی در کشورهای اسلامی صورت می گرفت. به این ترتیب که سرزمینها و ملتهای اسلامی را به طور همه جانبه مورد مطالعه قرار دادند و نقاط ضعف و قدرت جوامع مسلمانان را در ابعاد گوناگون مشخص کردند و در یک جمع بندی کلی به این نتیجه رسیدند که مسلمانان باید از نظر فرهنگی و اجتماعی عقب نگه داشته شوند و از نظر دینی و سیاسی دستخوش پراکندگی و تفرقه گردند. مجموعه راهکارهایی که برای نیل به این هدف تدارک دیده شد، در کتابی زیر عنوان «چگونه اسلام را نابود کنیم؟»(31) تدوین گردید. در این کتاب نقاط ضعف و قوت مسلمانان مشخص گردید و به جاسوسان فرمان داده شد که نقاط ضعف را که بیشتر بر محور تلقیهای نادرست از اسلام و آموزشهای دینی دور می زد تشدید کنند و پس از شناسایی نقاط قوت، برای تبدیل آنها به نقاط ضعف بکوشند. مستر همفر که خود از جاسوسان بزرگ استعمار انگلستان است فهرست سفارش های کتاب را برای از میان بردن نقاط قوت مسلمانان چنین بازگو کرده است: ۱٫ باید کاری کرد که در جهان اسلام نغمه ملت گرایی و تعصب قومی از هر سوی سازگار گردد و عرب و عجم و ترک و فارس به جان هم بیفتند. لازم است که مسلمانان به گذشته پیش از اسلام خویش بازگردانده شوند و به قهرمان پرستی روی آورند.(۳۲) ۲٫ لازم است شراب، قمار، فحشا و خوردن گوشت خوک اگر ممکن باشد آشکارا و گرنه مخفیانه رواج یابد و برای این کار پیروان دیگر ادیان به خدمت گرفته شوند و حتی به آنها مقرری ماهانه و جایزه داده شود؛ زیرا ارتکاب این اعمال موجب می شود که مسلمانان با قرآن مخالفت کنند و پس از مخالفت با قرآن انجام هر کار خلافی سهل خواهد بود. ۳٫ با وارد کردن جاسوسان در لباس اهل علم مردم نسبت به آنها بدبین شوند. مدارس تشکیل گردد و در آنها کودکان مخالف علمای دینی و خلیفه مسلمانان بار بیایند. ۴٫ درباره حکم جهاد تشکیک گردد تا مردم این حکم را ویژه صدر اسلام بدانند. ۵٫ کاری کنیم که شیعیان اهل کتاب را نجس ندانند. ۶٫ باید مسلمانان را معتقد کرد که اصل دینداری مهم است نه نوع دین. ۷٫ باید از حساسیت آنها نسبت به کلیساها کاسته شود؛ با این بهانه که اسلام به همه مراکز عبادت احترام می گذارد. ۸٫ احادیثی که بر بیرون راندن یهود از جزیره ی العرب تأکید دارد، خدشه دار گردد. ۹٫ لازم است مسلمانان به انجام عبادات بی تفاوت گردند. ۱۰٫ باید کاری کنیم که مردم از پرداخت خمس خودداری ورزند. ۱۱٫ باید اسلام را هرج و مرج طلب جلوه دهیم. ۱۲٫ کودکان باید از تربیت دینی و اسلامی فاصله بگیرند. ۱۳٫ حجاب را باید از زنان برداشت و جوانان را از این راه به فساد کشانید. ۱۴٫ باید پیشنمازها را فاسق جلوه دهیم و به این ترتیب نمازهای جماعت را به تعطیلی بکشانیم. ۱۵٫ باید قبور بزرگان را که کانون توجه مسلمانان است ویران کنیم. ۱۶٫ باید در نسب سادات و اهل بیت پیامبر(ص) تشکیک ایجاد کنیم و عمامه ها را از سرمردان دین و سادات برداریم. ۱۷٫ حسینیه ها باید ویران گردد. ۱۸٫ مردم باید آزاد بار بیایند و امر به معروف و نهی از منکر تعطیل گردد. ۱۹٫ به تعدد زوجات و تعدد فرزندان پایان داده شود. ۲۰٫ از تبلیغات اسلامی جلوگیری شود تا مردم اسلام را مخصوص اعراب بدانند. ۲۱٫ امور خیریه از نهادهای مردمی گرفته و به دولت سپرده شود. ۲۲٫ قرآن دستکاری شود و از اعتبار بیفتد.(۳۳) به حق باید گفت که جهان مسیحیت در این کوشش خود بسیار کامروا بوده و موفق شده است که چند گانگی و پراکندگی را بر ملل اسلامی حکمفرما سازد، مردم را تا اندازه ای نسبت به مبادی و آداب دینی بی اعتنا گرداند و حریمها را بشکند. مسلمانان که روزگاری خود را تنها به چند مرکز خلافتی منسوب می دانستند، اینک در چارچوب کشورهایی پراکنده محصور گشته اند و مواضع نزاع چنان در میان آنها فراوان است که امید به هر گونه اتحاد و یکپارچگی را از میان برده است. اما نه! رؤیای شیرین گذشته افتخارآمیز، همچنان روح انسان مسلمان را می نوازد، توسن خیال برتری جهانی او را در پهنه تاریخ پر فراز و نشیبش به جولان درمی آورد، قلبش را در آرزوی شکفتن گل یگانگی به تپش در می آورد و زبان او را به سر دادن شعار وحدت آفرین «الله اکبر» گویا می سازد. عوامل و سمبلهای وحدت هنوز هم در جوامع اسلامی موجودند: تلاوت قرآن کریم روحیه ای واحد را به آنان القا می کند، اوقات شبانه روز بیش ترشان طبق وقت نماز تنظیم می گردد و شمار بسیاری از آنها همه ساله در موسم حج با یکدیگر دیدار می کنند. سخن آخر اینکه با همه موفقیتی که مسیحیت در تضعیف مسلمانان داشته است، ترس و دل مشغولی او از اسلام همچنان به جای خود باقی است.
پی نوشت ها :

۱ ـ «و اذْکُرْ فی اْلکِتََابِ موُسََی اِنَّهُ کََانَ مُخْلَصاً وَ کََانَ رَسُولاً نَبِیّاً».(سوره:۵۱) (و در این کتاب موسی را یاد کن. او بنده ای مخلص و فرستاده ای پیامبر بود). «یَا أَهْلَ الْکِتَابِ لاَ تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ وَلاَ تَقُولُوا عَلَی اللّهِ إِلَّا الْحَقَّ إِنَّمَا الْمَسِیحُ عِیسَی ََ ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللّهِ و َکَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَی ََ مَرْیَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ». (نساء:۱۷۱) (ای اهل کتاب در دین خویش غُلُوّ مکنید و در باره ی خدا جز سخن حق مگویید. هر آینه عیسی پسر مریم پیامبر خدا و کلمه و روح او بود که در مریم قرارش داد). ۲ ـ «وَقَفَّیْنََا عَلی ََاثََارِهِمْ بِعیسی ابْنِ مَرْیَمَ مُصَدِّقاً لمََا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ التَّوْریََه و اتَیْنََاهُ اْلِانْجیلَ فیهِ هُدیً وَ نُورٌ وَ مُصَدِّقاً لمََا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ التَّوْریََه وَ هُدًی وَ مَوْعِظَه یً لِلْمُتَّقینَ». (مائده:۴۸) (و از پی آنها عیسی پسر مریم را فرستادیم که تصدیق کننده ی تورات پیش از آن بود به او دادیم که در آن هدایت و روشنایی بود و برای پرهیزگاران هدایت و موعظه ای). «وَ أنْزَلْنآ اِلَیکَ الکِتََابَ بِالْحَقِّ مُصَدّ قاً لمََا بَینَ یَدَیْهِ مِنَ الکِتََابِ». (مائده:۴۸) (و این کتاب را به راستی بر تو نازل کردیم؛ تصدیق کننده و حاکم بر کتابهایی است که پیش از آن بوده اند). ۳ ـ «لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَه لِلَّذِینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا و َلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُم مَوَدَّه لِلَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ قَالُوا إِنَّا نَصَاری ََ». (مائده: ۸۲) (دشمن ترین مردم نسبت به کسانی که ایمان آورده اند یهود و مشرکان را می یابی و مهربان ترین کسان نسبت به آنان که ایمان آورده کسانی را می یابی که می گویند: ما نصرانی هستیم). ۴ ـ «اُدْعُ إِلَی ََ سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَه و َالْمَوْعِظَه یِ الْحَسَنَه وَ جَادِلْهُم بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِیلِهِ و َهُو َأَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ». (نحل: ۱۲۵) (مردم را با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت بخوان و با بهترین شیوه با آنان مجادله کن؛ زیرا پروردگار تو به کسانی که از راه او منحرف شده اند آگاه تر است و هدایت یافتگان را بهتر می شناسد). «ولََا تُجادِلُوآ أَهْلَ الکتابِ اِلّا بِالتَّیِ هِیَ أحْسَنُ اِلَّا الَّذینَ ظَلَمُوا مِنهُمْ وَ قُولُو امَنّا بِالَّذی اُنزِلَ اِلَیْنََا وَ اُنزِلَ اِلْیکُمْ و اِلََهُنََا وَ اِلََهُکُمْ وََاحِدٌ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِموُنَ». (عنکبوت: ۴۶) (با اهل کتاب جز به نیکوترین شکل مجادله نکنید، مگر با آنها که ستم را پیشه خود کردند، و بگویید: به آنچه بر ما نازل شده و بر شما نازل شده است ایمان آورده ایم؛ و خدای ما و خدای شما یکی است و ما در برابر او گردن نهادیم). ۵ ـ «قُلْ یََا اَهلَ الکِتََابِ تَعََالَوْا اِلََی کَلِمَه سَواءٍ بَیْنَنََا وَ بَیْنَکُمْ اَلََّا نَعْبُدَ اِلََّا اللََّهَ وَ لاََ نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنََا بَعْضاً اَرْبََاباً مِنْ دُونِ اللّهِ فَاِنْ تَولّواْ فَقُولُوا اشْهَدُوا بِاَنََّامُسْلِمُونَ». (آل عمران:۶۴) (بگو: ای اهل کتاب بیایید از آن کلمه ای که پذیرفته ما و شما است پیروی کنیم: آنکه جز خدای را نپرستیم و هیچ چیز را شریک او نسازیم و بعضی از ما بعضی دیگر را سوای خدا به پرستش نگیرد، اگر آنان رویگردان شدند، بگو: شاهد باشید که ما مسلمان هستیم). ۶ ـ ر. ک crusades مقاله Encyclopaedia of islam. 7 ـ برای نمونه در این باره ر. ک. مختلف الشیعه، ج ۱، علامه ی حلی، الذکری، شهید اول؛ مجمع الفائده ج ۱۱ و ۱۳، محقق اردبیلی؛ مشرق الشمسین، بهائی عاملی؛ ذخیره ی المعاد، ج ۲۲ محقق سبزواری؛ تحفه ی السُنّه(مخطوط) جزایری، سید عبدالله، لازم به یادآوری است که به رسمیت شناخته شدن حقوق اهل کتاب در اسلام موجب شده است که برخی از آنها سوء استفاده کرده با جعل پیمان نامه هایی از زبان پیامبر(ص)، پا را از اندازه فراتر نهاده و این حقوق را بیش از اندازه واقعی آن برشمرند. (ر. ک. الوثائق، پروفسور حمید اله، محمد، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، ص ۴۱۱ ـ ۴۱۸؛ مکاتیب الرسول. احمدی میانجی، علی، مؤسسه ی دارالحدیث الثقافیه، تهران ۱۴۱۹، ج ۳، ص ۷۵۳ ـ ۷۵۸). ۸ ـ «وَ اعْلَمْ أَنَّ الرَّعِیَّه طَبَقََاتٌ لاََ یَصْلُحُ بَعْضُهََا اِلاَّ بِبَعْضٍ وَ لاََ غِنی ََ بِبَعضِهََا عَنْ بَعْضٍ: فَمِنْهََا جُنُودُ اللََّهِ وَ مِنْهََا کُتََّابُ الْعََامَّه وَ الْخََاصَّه ، وِ مِنْهََا قُضََاه ی العَدْلِ وِ مِنْهََا عُمّالُ الْاِ نْصََافِ وَ الرِّفْقِ وَ مِنْهََا اَهْلُ الْجِزْیَه وَ الْخَراجِ مِنْ اَهْلِ الذِّمَّه و مُسْلِمَه النََّاسِ، وَ مِنْهََا التُّجََّارُ وَ أَهْلُ الصِّنََاعََاتِ وَ مِنْهََا الطَّبَقَه السُّفْلََی مِنْ ذَوِی الحََاجَه واْلمَسْکَنَه وِ کُلٌّ قَدْسَمّی اللََّهُ لَهُ سَهْمَهُ وَ وَضَعَ عَلََی حَدِّهِ وَ فَریضَتِه فِی کِتََابِهِ اَوْسُنَّه نَبِیّهِ ـ صَلیَّ اللََّهُ عَلَیهِ وَ آلِه ـ عَهْداً مِنْهُ عِنْدَنََا مَحْفُوظاً»(نهج البلاغه، فیض الاسلام، نامه ی شماره ۵۳ ـ بخش ۲۵). ۹ ـ «وَ لَقَدْ بَلَغَنِی اَنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ کََانَ یَدْخُلُ عَلَی اْلمَرأَه الْمُسْلِمَه و َاْلأُخْرَی الْمُعََاهِدَه فَیَنْتَزِعُ حِجلَها وَ قُلْبَهََا وَ قَلََائِدَهََا وَ رِعََاثَهََا مََا تَمْتَنِعُ مِنهُ اِلا بالاِسْتِر جََاعِ وَالاِسْتِرحََامِ، ثُّمَ انْصَرَ فُوا وََافِرینَ مََانََالَ رَجُلاً مِنْهُمْ کَلْمٌ وَ لا اُریقَ لَهُمْ دَمٌ، فَلَوْ اَنَّ امْرَأً مُسْلِماًمََاتَ مِنْ بَعْدِ هََذََا اَسَفا مََا کََانَ بِهِ مَلوُماً، بَلْ کََانَ بِهِ عِنْدی جدیراً (نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه ۲۷). ۱۰ ـ ر. ک. نگرشی تاریخی بر رویارویی غرب با اسلام، ثواقب، جهان بخش، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، ۱۳۷۹ ص ۱۵۴؛ نقش کلیسا در ممالک اسلامی، خالدی، مصطفی و فروخ، عمر، ترجمه ی مصطفی زمانی، مؤسسه ی دارالکفر، قم، ۱۳۴۷، ص ۲۲ ـ ۲۹٫ ۱۱ ـ التوحید و النبوه و القرآن فی حوار المسیحییه و الاسلام. هانس کونگ و جوزف فان اس، ترجمه عربی سید محمد الشاهد، مؤسسه ی الجامعیه للدرسات و التوزیع و النشر، ۱۹۹۴ /۱۴۱۴، بیروت، لبنان، ص ۲۱٫ ۱۲ ـ گویا درباره ی شماره ی آیه اشتباهی صورت گرفته و به جای ۶۱، ۵۴ نوشته شده است. آیه ی شریفه چنین است: «فَمَنْ حََاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ مََا جََاءَکَ مِنَ اْلعِلْمِ فَقُلْ تَعََالَوْا نَدْعُ اَبْنََاءَنَا وَ اَبْنََاءَکُمْ وَ نِسََاءَ نََا وَنِسََاءَ کُمْ وَ اَنْفُسَنََا وَ اَنْفُسَکُمْ ثُّمَ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللََّهِ عَلَی اْلکََاذِبینَ»(هر کس پس از این آگاهی که بر تو رسید، در باره ی عیسی با تو مجادله کند، بگو: بیایید فرزندان و زنان خود را به مباهله بخوانیم و نفرین خدا را بر دروغگویان قرار دهیم) [ال عمران (۳):۶۱]. ۱۳ ـ مباهله در مدینه، ماسینیون، لویی، ترجمه محمود رضا افتخارزاده، انتشارات رسالت قلم، ۱۳۷۸، تهران، ص ۸۰ ـ ۸۲٫ ۱۴ ـ برخورد آرای مسلمانان و مسیحیان، ص ۱۴۶٫ ۱۵ ـ همان، ص ۱۳۹٫ ۱۶ ـ همان، ص ۱۴۳٫ ۱۷ ـ همان. ۱۸ همان. ۱۹ ـ همان، ص ۱۴۴٫ ۲۰ ـ همان ، ص ۱۴۵٫ ۲۱ ـ خاطرات سیاسی و تاریخی مستر همفر در کشورهای اسلامی، ترجمه ی علی کاظمی، چاپ سوم، بی نا، بی تا، بی جا، ص ۱۶۰ ـ ۱۶۱٫ ۲۲ ـ نقش کلیسا در سرزمینهای اسلامی، ص ۳۴ ـ ۳۵٫ ۲۳ ـ نگرشی تاریخی بر رویارویی غرب با اسلام، ص ۱۵۸ ـ ۱۵۹٫ ۲۴ ـ وَ لَنْ تَرْضی ََ عَنْکَ اْلیَهُودُ وَ لاَ النَّصََاری ََ حَتََّی تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ اِنَّ هُدَی اللَّهِ هُوَ الهُدی ََ وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أهْواءَ هُمْ بَعْدَ الذی جََاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ مََالَکَ مِنَ اللََّهِ مِنَ وَلِیِّ وَلاََ نَصیرْ(بقره(۲):۱۲۰). ۲۵ ـ از جمله ادعاهای برتری جویانه ی آنها اینکه می گفتند: کسی جز یهود و نصارا به بهشت نمی رود. قران کریم در این باره می فرماید: «وَ قََالُوالَنْ یَدْخُلَ اْلجَنَّه اِلاََّ مَنْ کََانَ هُوداً اَوْ نَصََارََی تِلکَ اَمَانِیُّهُمْ، قُلْ هَاتُوا بُرهَانَکُمْ اِنْ کُنْتُمْ صََادِقینَ» (آنها گفتند: هرگز کسی وارد بهشت نخواهد شد مگر اینکه یهودی یا نصرانی باشد، این آرزوی آنهاست. بگو: اگر راست می گویید دلیل خود را عرضه کنید) [بقره (۲):۱۱۱]. ۲۶ ـ وَدَّ کَثیرٌ مِنْ أهْلِ اْلکِتَابِ لَوْ یَرُ دُّونَکُمْ مِنْ بَعْدِ اَیمََا نِکُمْ کُفَّاراً حَسَداً مِنْ عِنْدِ اَنْفُسِهمْ مِنْ بَعْدِ مََا تَبَیَّنَ لَهُمُ اْلحَقُّ فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا حَتَّی یَأتِیَ اللَّهُ بِاَمْرِهِ اِنَّ اللَّه علی ََ کُلِّ شَی ءِ قَدیرٌ. [بقره (۲): ۱۰۲]. به حق باید استفاده ی قران کریم از عبارت «فَاعْفُوا وَ اصْفَحوا»(از آنان در گذرید و ببخشیدشان) را یکی از شگفتیهای این کتاب شریف از جنبه انسانی و اخلاقی دانست. قابل توجه کسانی که اسلام را زور و شمشیر معرفی می کنند! ۲۷ ـ نقش کلیسا در ممالک اسلامی، ص ۴۰٫ ۲۸ ـ همان، ص ۵۶ و نیز ر. ک. ص ۱۴۲٫ ۲۹ ـ همان، ص ۱۶۰ـ ۱۶۱٫ ۳۰ ـ نقش کلسیا در ممالک اسلامی، ص ۵۰، برای آگاهی بیشتر در باره ی تلقی کلیسا از حرفه ی پزشکی مبشران ر. ک. ص ۶۱ ـ ۷۰ هماه مأخذ. ۳۱ ـ چنانکه از نوشته ی همفر بر می آید در وزارت خارجه ی انگلستان برای پنج تن از علمای بزرگ کشورهای اسلامی، پنج بدل انتخاب و آنان را مطابق اندیشه های آن عالمان تربیت کرده بودند. سپس سؤالهایی را از هر دو گروه اصلی و بدلی می پرسیدند و پاسخها را مقایسه می کردند. حاصل این کار در کتابی با نام یاد شده ثبت و در وزارت خارجه نگهداری می شد. وجود بدلها در تصمیم گیریها بسیار مؤثر بود. (ر. ک. خاطرات مستر همفر، ص ۱۱۹ ـ ۱۲۸). ۳۲ ـ پدیده ای که پس از تجزیه عثمانی روی داد و تا آنجا پیش رفت که امروزه مصریها آهنگ بازگشت به مصر فراعنه را کرده اند. ۳۳ ـ خاطرات مستر همفر، ص ۱۴۲ ـ ۱۵۸، با اختصار.
منبع: بینش، عبدالحسین، (۱۳۸۶)، نگاهی نو به جنگ¬های صلیبی، قم، نشر زمزم هدایت.

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.