گونه هاى ازدواج در عصر جاهلى (۳)

۷ ـ مضامدهمضامده، عبارت از معاشرت زن با مرد اجنبى (غیر از همسر) است. در جاهلیت، مضامده در ایام قحطى و فقر اتفاق مى افتد. در آن زمان، مرد فقیر همسر خود را به بازارى مخصوص مى آورد تا یک مرد غنى او را برگزیند. آن گاه زن در اختیار آن مرد قرار مى گرفت و از این طریق، هم خود زن از شرّ گرسنگى و تنگ دستى نجاتمى یافت و هم آن که پس از مدتى با مال و طعام به خانه شوى اصلى اش برمى گشت. گفتنى است که در مدت مضامده یک زن، او فقط در اختیار همان مرد مضامده کننده قرار داشت، به طورى که از شوهر اصلى دور مى ماند و نیز در یک زمان، به مضامده هاى متعدد (با چند مرد) نمى پرداخت. البته عرب آن را کارى ناپسند مى دانست و از روى ناچارى به آن تن مى داد، چنان که شاعر جاهلى مى سراید: «… انى رأیتُ الضَّمْد شیئاً نکراً۱۲۸٫٫٫; من مضامده را کارى زشت یافتم».8 ـ مخادنه«مخادنه» در لغت به معناى «مصاحبه» و «دوستى داشتن» است; یعنى زنى براى خود، مردى را، و مرد براى خود، زنى را به دوستى برمى گزید و آن دو دوست باهم رفت و آمد و نزدیکى مى کردند. پس هرگاه فرزندى زاده مى شد، زن اعلام مى کرد که آن فرزند براى فلان کس است، سپس مرد، همان زن را به ازدواج خوددر مى آورد.۱۲۹طبرى در تفسیر خود، در تفاوت میان «زنا» و «مخادنه» مى گوید: زن زناکار به طور علنى زنا انجام مى داد، اما زن مخادن، خویشتن را براى دوست (خلیل، خِدن) خود نگاه مى داشت تا با او مخفیانه ـ نه آشکارا ـ فجور کند.۱۳۰در اسلام، این نکاح بنا به نص قرآن کریم۱۳۱ ممنوع شد.۱۳۲ در قرآن از زنانى که به مخادنه مى پرداختند به لفظ جمع (متخذات اخدان) تعبیر شده است، از این رو برخى به اشتباه گمان کرده اند که مخادنه دقیقاً همان ازدواج «رهط»133 بوده است.۱۳۴ در این میان، با توجه به این که «ذات خِدن» به معناى «ذات الخلیل الواحد» (زنى کهیک دوست دارد) تفسیر شده است،۱۳۵ مى توان دریافت «ذات الأخدان» هم به معناى این است که یک زن چندین دوست داشته باشد، اما این دلیلى بر آن نیست که در مخادنه، همواره همانند ازدواج رهط چندین دوست در کار بوده است.۹ـ نکاح رهطدر ازدواج رهط، گروهى از مردان (رهط) که کمتر از ده نفر بودند، همگى با یک زن آمیزش مى کردند که این عمل، براساس رضایت آن زن و توافق این گروه از مردان بود. پس هرگاه زن باردار مى شد و وضع حمل مى کرد، زن همه آن مردان را فرامى خواند که همگى باید حاضر مى شدند. سپس زن، رو به آن جمع مى گفت: «همگى به آن چه از کار شما بوده آگاهید; من فرزندى زاییده ام» و در آن زمان، یکى از مردان را معین مى کرد و با اشاره به مولود، خطاب به او مى گفت: «اى فلان کس! این پسر توست، هر اسمى که دوست دارى روى او بگذار». بدین سان، زن مولودش را به یکى از افرادِ رهط (گروه) منتسب مى کرد که شخص مخاطب نیز حق انکار نداشت. البته این در صورتى بود که مولود پسر باشد، امّا اگر دختر بود، زن چنین نمى کرد، زیرا عرب از مولود دختر کراهت داشت و حتى احتمال قتل آن مولود درمیان بود.۱۳۶ازدواج رهط یا تعدد شوهران۱۳۷ پدیده اى است که در تاریخ بسیار کهن عرب ریشه داشته به گونه اى که استرابون، مورّخ یونانى (متوفاى ۲۵م) در این باره گفته است که عرب با یک زن به طور مشترک ازدواج مى کردند.۱۳۸
۱۰ـ زنان صاحب رایهدر گزارش هاى تاریخى ذکر شده است که برخى از زنان فاجر و بدکار، «رایت» و پرچمى مخصوص بر در خانه شان نصب مى کردند که این، خود نشانه آن بود که هر مردى مى توانست با آن زن معاشرت و آمیزش کند.۱۳۹ در خصوص فرزند حاصل از این ازدواج، برخى از منابع بیان داشته اند: «اگر دو نفر در یک «طهر» با این زن آمیزش مى کردند، زن، آن مولود را به یکى از آن دو ملحق مى کرد، و چنین زنى «مقسّمه» نام داشت».140 برخى دیگر، نگاشته اند: «… شخص «قیافه شناسى» را فرا مى خواندند تا معین کند این مولود، ملحق به کدام یک از آن مردانى است که با آن زن معاشرت داشتند».141 بر این اساس، مى توان گفت که اگر مردان کم شمارى با زن نزدیکى کرده بودند، خود زن تکلیف مولود را معین مى کرد، اما اگر آن مردان پُرشمار بودند، به نظر قیافه شناس رجوع مى شد. هم چنین گاهى در بین مردها بر سر آن مولود منازعه مى شد، زیرا برخوردارى از یک پسر یا یک پسر بیش تر براى عرب بسیار ارزش داشت. براى نمونه، مى توان به ولادت عمروعاص از یک زن صاحب رایه اشاره کرد که پس از ولادت او، مردانى چون ابوسفیان و عاص بنوائل و… به خصومت بر سر او پرداختند.۱۴۲۱۱ ـ ازدواج با امه (کنیز)در عصر جاهلى، نکاح با کنیزان و زنان اسیر شده در جنگ ها ـ چه کنیز خود و چه کنیز دیگران ـ نکاحى جایز و رایج بود. در اسلام نیز این گونه نکاح اجمالا با مقررات و شرایط خاصى تجویز شد که در منابع فقه اسلامى، احکام آن در «کتاب النکاح» تفصیلا آمده است. شایسته است که در تحقیقى مستقل، درباره وضعیت کنیزان و نیز وضعیت بردگان در طول تاریخ اسلام، هم چنین ازدواج آنان و جایگاه موالید ایشان تحقیق مستقلى انجام شود. اجمالا در این جا، ضمن یادآورىِ این گونه از نکاح در عصر جاهلى، به بیان این رسم در جاهلیت مى پردازیم که «گاهى مردى پس از نزدیکى کردن با امه شخص دیگر، فرزند آن امه را مى خرید، سپس رغبت مى یافت و او را «فرزند خوانده» (دعىّ) قرار مى داد. در آن هنگام، امه را نیز خریدارى مى کرد و «همسر» خویش قرار مى داد».143ج) مختصرى درباره «زنا» و مرز آن با نکاحدر گفتمان عرب، استعمال تعابیرى چون بغاء، زنا، سفاح، و فجور نشان مى دهد که عرب از بى عفتى و «روسپى گرى» بیزار بود و آن را زشت و قبیح مى دانست. در میان عرب، کسانى نیز بودند که با فطرتى پاک، از آلودگى هاى شهوانى پرهیز مى کردند یا به دلیل پاى بندى به دین و شریعت یا آیینى همچون حنیفیّت از فسق و فجور احتراز داشتند. با این همه، این سؤال قابل طرح است که آیا به راستى، عرب جاهلى در برابر نایره شهوت تا چه اندازه کوتاه مى آمد؟ آیا تنها به جهت زشتى و قباحت یک عمل، حاضر بود که از آن اجتناب کند؟البته غیرت و حمیّت عرب، او را از این که زن او روسپى گرى کند، به هراس مى افکند، به طورى که بنا بر یک عمل خرافى به نام «رَتم»، اگر مردى همسرى زیبا داشت، همین که مى خواست به مسافرت برود، ابتدا بندى را به شاخه یا ساقه درختى مى بست تا در وقت بازگشت از سفر ببیند که آیا آن بند برجاست یا پاره شده است؟ اگر بند پاره مى شد، این نشانه خیانت کارى و فجور زن در آن مدت بود!۱۴۴بى گمان، غیرت، حمیت یا حتى فطرت پاک، به تنهایى توان آن را نداشت که عموم مردان و زنان عرب را عفیف نگاه دارد. شگفتا! که مرد عرب با این که حاضر نبود زنش روسپى گرى کند، اما گاهى خود به زنا کردن خویش افتخار مى کرد.۱۴۵بى گمان، در جاهلیت، زنا و سفاح رفتارى زشت و نابهنجار به شمار مى آمد; حال سخن در این است که در آن روزگار، مرز «زنا» و «نکاح» چه بوده است؟در فرازى از این نوشتار، گفته شد که در برخى منابع، تعیین مهریه، حدفاصل بوده است.۱۴۶ هم چنین در برخى تعابیر، عقد۱۴۷ یا حتى خواستگارى نیز در جایگاه مرزهایى دیگر ذکر شده است. گاهى نیز بیان شده است که در زنا شخص در پى آن بود که شهوت خود را ـ گاه با پرداختن ثمن ـ فرونشاند و شخص زناکار هیچ گاه مقاصد ازدواج و زناشویى را دنبال نمى کرد. جوادعلى پس از این بیان، نتیجه مى گیرد که مواردى همچون ازدواج رهط و ازدواج با زن صاحب رایه، خارج از دایره نکاح و در زمره زنا بوده است.۱۴۸ هم چنین عمر فرّوخ با تأکید بر آن که قوام یک نکاح بسته به «احصان» و اکتفاى زن و مرد به یکدیگر است، گونه هایى همانند مخادنه، استبضاع و شغار را نوعى مسافحه و زشت کارى نادر مى داند.۱۴۹ناگفته پیداست که چنین دیدگاه هایى مى تواند به نفى بسیارى از نکاح هاى جاهلانه منتهى شود و دست آخر، تنها مواردى را براى دوران پیش از اسلام، باقى بگذارد که در اسلام نیز امضا شد، در حالى که به جز موارد یاد شده، برخى منابع تاریخى حکایت از ازدواج هایى مى کند که قبل از اسلام رایج بوده و پس از اسلام ممنوع شده و بعضاً در اسلام، به عنوان زنا معرفى شده است.۱۵۰براساس گزارشى کهن از عرب قدیم ـ به نقل از استرابون ـ مى دانیم که آنان کسى را زناکار مى انگاشتند که با زنى از قبیله دیگر معاشرت مى کرد و سزاى چنین عملى، مرگ بود۱۵۱ البته این گزارش دور از مقطع تاریخى مورد بحث است.در این جا، دو گزارش مى تواند جالب توجه باشد. گزارش نخست از ابن عبّاس نقل شده است:اهل جاهلیت، آن مورد از زنا را که آشکار بود تحریم مى کردند و آن مورد که مخفى بود حلال مى شمردند…. زناى آشکار را پلید مى دانستد اما زناى مخفى را بدون عیب مى انگاشتند.۱۵۲گزارش دوم در بیان تفاوتى است که میان «مسافح» و «مخادن» گذاشته شده است، البته با نظر به آیه ۲۵ سوره نساء «…غَیْرَ مُسافِحات وَ لا مُتَّخِذاتِ أَخْدان…» که این دو را در کنار هم ذکر کرده است. تفاوت، چنین است که مرد مسافح، با زن ملاقات مى کند، پس با او فجور مى نماید و سپس «با هم مکرّراً رفت و آمد مى کنند».153 اما مرد مخادن با زن در یک جا مقیم مى شوند…۱۵۴در این میان، آن چه مطلب را ناتمام مى گذارد و قضاوت نهایى را به تحقیقات تکمیلى مى سپارد این است که تاریخ جاهلیت با واسطه تاریخ نگارى اسلامى به ما رسیده است و آن تاریخ، در زمانى نگاشته شده که به هرحال، هاله هایى از آداب و سنن اسلامى بر روى آن پوشیده شده بود. بر این اساس، درباره آن چه به عنوان زنا در جاهلیت معرفى مى شود، همواره این احتمال وجود دارد که براساس باورى اسلامى شناسایى شده باشد.نتیجهعرب جاهلى، افزون به نوع اصلى ازدواج (زناشویى)، نکاح هاى متنوع و در عین حال، مضبوط و شناخته شده اى را برگزار مى کرد. به جز نوع اصلى و دو مورد دیگر (ازدواج موقت و ازدواج با کنیز) که در اسلام نیز تأیید شد، بقیه موارد، عموماً روش هایى گوناگون براى اطفاى نایره شهوت بود، و عملا عرب جاهلى را به مرزهاى زنا مى رساند. با وجود این، جالب توجه است که عرب جاهلى، خود برخى از معاشرت ها را زنا مى دانست، و در نگرش او، علنى بودنِ رابطه جنسى و آمد و شدها و معاشرت هاى بى ضابطه بسیار زشت و چه بسا، ممنوع بود.
پی نوشتها:

۱۲۸٫ همان، ص ۲۲ ـ ۲۳٫۱۲۹٫ محمد بن حبیب بغدادى، همان، ص ۳۴٫۱۳۰٫ طبرى، همان، ج ۵، ص ۲۸٫۱۳۱٫ «… و لامتّخذات أخدان …» (نساء (۴) آیه ۲۵).۱۳۲٫ متأسفانه، در دوران اخیر، این نوع از معاشرتِ جنسى جاهلانه، حتى در کشورهاى اسلامى، در حال رشد فزاینده است، و این در شرایطى است که ازدواج موقت هم چنان امرى نابهنجار به شمار مى آید.۱۳۳٫ در ازدواج «رهط»، گروهى از مردان با یک زن آمیزش مى کردند که در ادامه بحث خواهد آمد.۱۳۴٫ ترمانینى، همان، ص ۲۴٫۱۳۵٫ طبرى، همان، ج ۵، ص ۲۹٫۱۳۶٫ آلوسى، همان، ج ۲، ص ۴٫۱۳۷٫ Polyandry.138. جوادعلى، همان، ج ۵، ص ۵۳۹ و على هاشمى، همان، ص ۱۶۴٫۱۳۹٫ آلوسى، همان، ج ۲، ص ۴٫۱۴۰٫ محمدبن حبیب بغدادى، همان، ص ۳۴۰٫۱۴۱٫ آلوسى، همان، ج ۲، ص ۴ و ۵٫۱۴۲٫ کلبى، همان، ص ۷۹٫۱۴۳٫ «الرجل یقع على امه قوم فیبتاع ولدها فیرغب فیدّعیه و یشتریها فیتّخذها امرأه» (محمدبن حبیب بغدادى، همان، ص ۳۴).۱۴۴٫ آلوسى، همان، ج ۲، ص ۳۱۶٫۱۴۵٫ ترمانینى، همان. ص ۳۸٫۱۴۶٫ جوادعلى، همان، ج ۵، ص ۵۲۹ و ۵۳۰٫۱۴۷٫ ترمانینى، همان، ص ۳۸٫۱۴۸٫ جوادعلى، همان، ج ۵، ص ۵۳۹ ـ ۵۴۰٫۱۴۹٫ عمر فرّوخ، همان، ص ۱۵۶ ـ ۱۵۷٫۱۵۰٫ «امّ مهزول» که زنى «ذات رایه» بود بهوسیله پیامبر(صلى الله علیه وآله) مشمول آیه «الزانیه لا ینکحها…» (نور (۲۴) آیه ۳) ـ زنى زناکار معرفى شد. (کلبى، همان، ص ۸۲).۱۵۱٫ جوادعلى، همان، ج ۵، ص ۵۴۱ و على هاشمى، همان، ص ۱۶۴٫۱۵۲٫ طبرى، همان، ج ۵، ص ۲۸٫۱۵۳٫ در این جا عبارت «ثم یذهب و تذهب» به «رفت و آمد مکرر» معنا شد.۱۵۴٫ طبرى، همان، ج ۵، ص ۲۹ و ۳۰٫

کتابنامه:۱٫ ابن سعد، الطبقات الکبرى، بیروت، دارالکتب العلمیه، ]بى تا[.۲٫ ابن منظور، لسان العرب، تعلیق على شیرى، بیروت، داراحیاء التراث العربى، ۱۴۰۸ ق / ۱۹۸۸ م.۳٫ ابوالفداء، اسماعیل بن کثیر، المختصر فى اخبار البشر، قاهره، مکتبه المتنبى، ]بى تا[.۴٫ آلوسى، محمود شکرى، بلوغ الارب فى معرفه احوال العرب، تحقیق محمد بهجه أثرى، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۳۱۴ ق.۵٫ بخارى، محمدبن اسماعیل، صحیح البخارى، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۱ ق.۶٫ بغدادى (خطیب)، احمدبن على، تاریخ بغداد، بیروت، دارالکتب العلمیه، ]بى تا[.۷٫ بغدادى، محمدبن حبیب، المحبّر، تصحیح ایلزه لیختن شتیتر، بیروت، منشورات درالآفاق الجدیده، ]بى تا[.۸٫ ترمانینى، الزواج عند العرب فى الجاهلیه والاسلام، دمشق، طلاس، ]بى تا[.۹٫ جوادعلى، المفصل فى تاریخ العرب قبل الاسلام، بى جا، بى نا، ۱۴۱۳ ق / ۱۹۹۳ م.۱۰٫ شافعى، کتاب الأم، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۳ ق / ۱۹۸۳ م.۱۱٫ شهرستانى، ابوالفتح محمدبن عبدالکریم، الملل و النحل، تحقیق محمّد سیدگیلانى، بیروت، دارالمعرفه، ۱۳۸۱ ق / ۱۹۶۱ م.۱۲٫ طبرى، ابوجعفر محمدبن جریر، جامع البیان، تحقیق صدقى جمیل عطّار، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۹ ق / ۱۹۹۹ م.۱۳٫ فرّوخ، عمر، تاریخ الجاهلیه،بیروت، دارالعلم للملایین، ۱۹۸۴ م.۱۴٫ فوزى، ابراهیم، أحکام الأسره فى الجاهلیه و الإسلام، بیروت، دارالکلمه للنشر، ۱۹۸۳ م.۱۵٫ کرکى (محقق)، جامع المقاصد، قم، مؤسسه آل البیت(علیهم السلام)، ۱۴۱۱ ق.۱۶٫ کلبى، هشام بن محمد، مثالب العرب، تحقیق نجاح طائى، بیروت، دارالهدى، ۱۴۱۹ ق.۱۷٫ گوستاولوبون، تمدن اسلام و عرب، ترجمه سید هاشم حسینى، تهران، کتابفروشى اسلامیه، ]بى تا[.۱۸٫ مسلم بن حجّاج نیشابورى، صحیح مسلم، بیروت، دارالفکر، ]بى تا[.۱۹٫ هاشمى، على، المرأه فى الشعر الجاهلى، بغداد، مطبعه المعارف، ۱۹۶۰ م.

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.