تاریخ انتشار : ۱۸ مرداد ۱۳۹۵


شرح کتاب مصباح الشریعه ومفتاح الحقیقه
تیمم معنوى
چون آب براى غسل و وضو یافت نشد و یا آب براى بدن ضرر داشت به حکم قرآن براى تحقق طهارت جهت عبادت باید روى به خاک آورد .ابتدا باید به خاک به دیده عبرت نظر کرد ؛ خاک ، منبع انواع برکات براى موجودات زنده است ؛ تو هم از خاک درس بگیر ، براى تمام مردم منبع خیر و برکت باش ، خاک بستر شکفته شدن گل ها و صحنه به وجود آمدن مرغزارها و مراکز با صفا و با طراوت است ، تو نیز میدان شکفته شدن دیگران باش ، بگذار خلق خدا در جنب تو از غصه درآیند ، از رنج راحت شوند ، از بلا نجات پیدا کنند و گره از کار بسته آنان باز شود و چهره آنان چون گل در جنب تو بشکفد .خاک با این همه قدر و قیمت خیلى سهل و آسان در اختیار مردم است ، تو هم مانند خاک سهل و آسان در اختیار مردم باش .خاک با همه ارزشى که دارد زیر پاى تمام موجودات قرار گرفته و این از کمال تواضع اوست که تکوینا دارا است ، تو نیز مانند خاک ، خاکى باش و با داشتن انواع شؤونات مادى و معنوى در کمال تواضع و فروتنى با مردم زندگى کن .به قول سعدى : به طاعت بنه چهره بر آستان که این است سجاده راستان اگر بنده‏اى سر بر این در بنه کلاه خداوندى از سر بنه به درگاه فرمانده ذوالجلال چو درویش پیش توانگر بنال چوطاعت کنى لبس شاهى مپوش چو درویش مخلص برآور خروش که پروردگارا توانگر تویى توانا و درویش پرور تویى نه کشور گشایم نه فرمان دهم یکى از گدایان این درگهم دعا کن به شب چون گدایان به سوز و گر مى‏کنى پادشاهى به روز چون به دیده عبرت و پندگیرى بر خاک نظر کردى ، نیت کن و پس از نیت پاک و خالص دو دست خود بر خاک بزن سپس تمام پیشانى را با خاک مسح کن ، آن گاه روى دو دستت را ، در این حال است که به طهارت ظاهر آراسته شده‏اى ولى هنوز لیاقت حضرت او را ندارى ؛ زیرا عمده برنامه در طهارت باطن است .فیلسوف بزرگ ، مرحوم حاج ملا هادى سبزوارى در جلد دوّم « اسرار الحکم » در باب وضو و غسل و تیمم مى‏فرماید :چنان‏که با احداث ظاهره نتوان داخل در نماز شد ، هم چنین با آلایش باطنه نتوان ادعاى محبت ، بلکه طالبیت حق کرد . غسل در اشک زدم که اهل طریقت گویند پاک شو اوّل و پس دیده بر آن پاک انداز [۱۸۸] مراتب طهارت بالجمله طهارت را چهار مرتبه است :اول : تطهیر ظاهر از احداث و اخباث . دوم : تطهیر جوارح و اندام‏ها از جرایم و ذنوب چون دست اندازى هاى بیجا و کج روشى اندام ها به خلاف شرع مطهر .سوم : تطهیر قلب از اخلاق رذیله و خوى هاى بد .چهارم : تطهیر لطیفه سریه از تعلق به ماسوى اللّه تعالى .و این طهارت انبیا و صدیقین از اولیا است و به هر مرتبه عالیه از این مراتب رسیده نمى‏شود مگر به طى مرتبه سافله پیش از آن .پس نمى‏رسد به طهارت لطیفه سریه از ما سوى اللّه و تنویر آن به معرفه اللّه مادامى که فارغ نشود مطهر از تطهیر قلب از اخلاق رذیله و تزیین آن به اخلاق حمیده .و هم چنین نمى‏رسد به طهارت قلبیه مادامى که فارغ نشود از طهارت جوارح از مثالب و تبعات و تنظیف آن‏ها به مناقب و طاعات پس امر تطهیر خطیر است نه همین به تطهیر ظاهر تیسیر است .
اسرار تیمّم
عارف کم نظیر ، مرحوم سید حیدر آملى که از اعاظم علماى شیعه و از مفاخر عالم انسانیت است و داراى کتب عرفانى مهمى است ، تمام مسائل عالى الهى را به سه درجه تقسیم کرده است :عمل به مسائل بر وفق ظاهر احکام تحت عنوان عمل اهل شریعت .عمل به مسائل بر وفق باطن احکام تحت عنوان عمل اهل طریقت «راه یافتگان به باطن» .عمل به مسائل بر وفق باطن احکام ، تحت عنوان عمل اهل حقیقت که در اینجا به ترجمه مختصرى از مقالات او اکتفا مى‏شود . در باب تیمم در کتاب «اسرار الشریعه و اطوار الطریقه و انوار الحقیقه» مى‏فرماید[۱۸۹] :
تیمم اهل شریعت :
تیمم ، نزد اهل شریعت عبارت از طهارت ترابیه است و آن عملى است به جاى وضو و غسل ، به هنگامى که انسان از آب معذور باشد .عذر هم در سه صورت حاصل است : اوّل پیدا نکردن آب بعد از گشتن دنبال آن به مقدار لازم ، دوّم نداشتن وسیله جهت تهیه آب مانند پول ، یا دلو و طناب و امثال آن ، سوّم ترس بر جان و مال در صورت استعمال آب .چون شرایط تیمم جمع شود ، تیمم صحیح نیست مگر بر زمین یا آنچه به اسم زمین است مانند خاک ، یا گل یا سنگ ؛ زیرا گل و سنگ هم در حقیقت همان خاک است که بر اثر عوامل طبیعى محکم شده است .و شکل و کیفیت تیمم هم بر همه معلوم است ، اگر بدل از وضو است ، یک بار دست بر خاک بزند و دو دست را پس از به خاک زدن بتکاند ، آن گاه به پیشانى بکشد سپس با باطن دست چپ به پشت دست راست و با باطن دست راست به پشت دست چپ بکشد و اگر بدل از غسل است یک بار دیگر دست به خاک زده و پشت دو دست را مسح کند[۱۹۰] و از مباح بودن آنچه در وضو گفته شده در تیمم هم هست .
اما تیمم اهل طریقت :
فهم این‏گونه تیمم محتاج به دو مقدمه است : مقدمه تحقیق در آب حقیقى ، مقدمه دوّم تحقیق در خاک حقیقى .آب حقیقى به حکم عقل و نقل عبارت از علوم و معارف الهیّه است که از آن تحت عنوان حیات حقیقى اسم مى‏برند .هم چنان که آب ها از نظر شیرینى و تلخى با هم متفاوت‏اند ، علوم هم از نظر شرافت و خست با هم تفاوت دارند ، همه علوم با هم یکى نیستند ، معارف الهیّه کجا و علوم ظاهرى و رسمى کجا ، به همین خاطر عقل و نقل از معارف الهیّه تعبیر به حیات حقیقى مى‏کنند .و هیچ موجودى در این عالم به حسب استعداد و استحقاق و قابلیت از این علم که در حقیقت حیات اوست خالى نیست و نمى‏تواند خالى باشد ، چون در صورت خلو ، عدم خواهد بود ، موجودیت موجود در هر شأنى که از وجود قرار دارد بسته به این علم است و حیات هر ذى حیاتى در گرو این علم است چنانچه در آیه شریفه : وَإِن مِن شَىْ‏ءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلکِن لاَّ تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ [۱۹۱] .وهیچ چیزى نیست مگر این‏که همراه با ستایش ، تسبیح او مى‏گوید ، ولى شما تسبیح آن‏ها را نمى‏فهمید . توضیح دادم و گفتم براى شى‏ء تسبیحى نیست مگر بعد از معرفت و اقرار به وجود مقدس حضرت مولا و این معرفت و اقرار قابل صدور نیست مگر از موجودى که زنده باشد به حیات صورى یا حیات معنوى پس صحیح است که بگویم : براى هر شیئى در وجود سه چیز است : علم ، معرفت ، حیات .و گفتار حضرت پروردگار در آیه شریفه : أَنزَلَ مِنَ السَّماءِ مَاءً فَسَالَتْ أَوْدِیَهٌ بِقَدَرِهَا [۱۹۲] . خدا از آسمان آبى نازل کرد که در هر درّه و رودى به اندازه گنجایش و وسعتش [ سیلابى ] جارى شد . به اتفاق اکثر مفسرین ، « آب » به معنى علم ، « اودیه » به معنى قلوب ، « بقدرها » به معنى استعداد و قابلیت هر موجود است .و گفتار پروردگار : وَکَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاءِ [۱۹۳] .و او کسى است که آسمان‏ها و زمین را در شش روز آفرید ، در حالى که تخت فرمانروایى‏اش بر آب [ که زیربناى حیات است ] قرار داشت . دلالت بر همین معناى حقیقى دارد ؛ زیرا بین عرش صورى و آب صورى نه بر طریق شرع و نه بر ترتیب موجودات و نه بر طریق عقل و تحقیق مخلوقات هیچ مناسبتى وجود ندارد ، منظور از آب در این آیه علم و حیات حقیقى و معرفت است .در هر صورت آب در این‏گونه آیات به معناى آن حقیقت ساریه در کل شى‏ء به اندازه ظرفیت هر شى‏ء است . وَذلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ [۱۹۴] .این است اندازه‏گیرى تواناى شکست‏ناپذیر و دانا . این تعبیر در حقیقت بهترین تعبیر است ؛ زیرا عرش و غیر عرش قیامى جز به حقیقت ندارد و حیات حقیقى چیزى جز علم نیست ، پس حیات واقعى هر شیئى به علم است و معناى آیه معناى مطابقى است و ذکر عرش به خصوص در آیه شریفه به خاطر این است که اعظم اجسام و اقرب اشیا به مقامات بالاى مجرّده است .وقتى اعظم اشیا مخصوص به شیئى از اوصاف مشترک بین کل شد ، به ناچار احقر اشیا هم از این وصف برخوردار است .در گفتار حضرت حق : الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى [۱۹۵] .[ خداى ] رحمان بر تخت فرمانروایى و تدبیر امور آفرینش چیره و مسلّط است . نیز همین معانى را باید گفت ؛ زیرا « استوى » به معناى استیلا است و ذکر خصوص عرش براى این است که اعظم اشیا و اعظم اجسام است و استیلا بر اعظم اشیا مستلزم استیلا بر احقر اشیا است به طریق اولى و در اینجا مباحثى از معقول وجود دارد که جایش نیست ، این مسئله آب حقیقى .اما مسئله خاک حقیقى که به حکم عقل در ازاى آب حقیقى است و خاک حقیقى عبارت از علوم ظاهرى است که به منزله خاک صورى در برابر آب صورى است و به منزله پوست در برابر مغز است .هم چنان که مراد از آب حقیقى علوم روحانى و معارف قدسى است ، مراد از خاک حقیقى علوم حسى کسبى و معارف فکرى حدسى است .همه جا خاک به معناى خاک صورى نیست ، آنجا که خداوند در قرآن مى‏فرماید : مثل عیسى مثل آدم است ، از خاک آفریده شده ، آیا تمام هستى عیسى از خاک آفریده شده یا از خاک و عناصر دیگر ، در حدى که خاک هم جزئى از اجزاى جسم اوست ؟ البته از خاک و غیر خاک آفریده شده ولى بنابر اغلبیت به خاک اشاره شده ، پس در این آیه خاک به معناى واقعیت‏هاى دیگر هم آمده است .پس از بیان این مطلب باید گفت : هر دانشى که منبع و منشأش حواس ظاهره و باطنه باشد مانند علوم کسبى که قبلاً ذکر شد نسبت دادن این علوم به خاک اولى و انسب است .و هر علمى که منبع و منشأش کشف و فیض است که عبارت از علوم الهیّه و معارف ربانیه ، آن علومى که به آن وحى و الهام و علم لدنى اطلاق مى‏شود نسبتش به آب اولى و انسب است .و به این دو مرحله خداوند بزرگ در قرآن مجید اشاره فرموده ، آنجا که مى‏گوید : وَلَوْ أَنَّهُمْ أَقَامُوا التَّوْرَاهَ وَالإِنْجِیلَ وَمَا أُنْزِلَ إِلَیْهِم مِن رَبِّهِمْ لَأَکَلُوا مِن فَوْقِهِمْ وَمِن تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ [۱۹۶] .و اگر آنان تورات و انجیل [ واقعى ] و آنچه را که از سوى پروردگارشان به آنان نازل شده برپا مى‏داشتند ، بى‏تردید از برکات آسمان و زمین بهره‏مند مى‏شدند .که مراد از این فوق ، عالم روحانى و علوم نازله از اوست و مراد از تحت ، عالم جسمانى و علوم حاصله از اوست .و قول مفسّرین که مى‏گویند : مراد از فوق ، باران و مراد از تحت ، نبات است بر اصل صحیحى استوار نیست .زیرا باران و نبات به کسى که قائم به تورات و انجیل و قرآن است مى‏رسد و به کسى که قائم نیست از انسان هاى بى‏دین و هم چنین حیوانات نیز مى‏رسد ، پس این معنى که معناى معمولى است ، ظاهرا درست به نظر نمى‏رسد ؛ آیه شریفه حصول این دو نوع خوراک را موقوف به قیام به تورات و انجیل و قرآن مى‏داند ، البته وجود مشروط بدون شرط محال است و این معنى بر داناى زیرک پنهان نیست .
اما نتیجه بحث و تحقیق در آب و خاک حقیقى :
اهل طریقت هرگاه با آب حقیقى یعنى علوم الهیّه و فیوضات ربانیه امکان طهارت باطن را به خاطر موانعى نداشتند ، باید به خاک حقیقى که قواعد ظاهرى براى تصفیه باطن و صفاى آن به اندازه استعداد است ، مراجعه کنند . چون قواعد و مسائل ظاهرى شریعت و علوم باطنى طریقت و آنچه برتر از این دو معنا است ، حقیقت است .مراجعه به خاک حقیقى ، براى پاکى و طهارت مقدمه‏اى است براى رسیدن به طهارت باطن ، چون از آب حقیقى براى تصفیه باطن ذات محروم و معذور بودى به قواعد و علوم مراجعه کن .خداوند ، بنده‏اش را امر فرموده با کمک بدن که خاک پاک است به طهارت جان رجوع کن ، کمک‏گیرى از بدن به این است که جسم را به وظائف شرعیه در تمام شؤون وادار کنى آنجا که قدرت طهارت جان را با آب حقیقى ندارى که طهارت ظاهر اگر ادامه پیدا کند کم کم زمینه طهارت باطن را براى تو فراهم مى‏کند ، فعلاً وظیفه تو تیمم بر خاک حقیقى است ، یعنى لمس و مس علوم ظاهرى و قواعد شرعى و به کارگیرى آن علوم و قواعد ، چون ظاهر را با خاک حقیقى آراستى ، باطن لیاقت رسیدن به آب حقیقى پیدا مى‏کند ، آنجاست که به انوار حق و فیوضات الهى منور شده و به عالم دیگرى قدم مى‏گذارى و لایق قرار گرفتن در بساط قرب مى‏شوى .سالک ، وقتى تمکّن از استعمال آب حقیقى ندارد و نمى‏تواند به تحصیل طهارت باطن برخیزد به خلقت خاکیش بنگرد ، خاکى که از دل اشیا و اخس آن‏هاست ، تا با توجه به خاک وجود به مقام شکستن بت خودى و ذلت تامى که خصیصه وجود او است برسد و به مقام فقر و انکسار که دو علت مهم براى ورود به حضرت عزت است دست یابد آن مقامى که از آن تعبیر به جنت ذات شده که حضرت حق فرموده : أَنَا عِنْدَ الْمُنْکَسِرَهِ قُلُوبُهُمْ لأجلى[۱۹۷] .در هر صورت تیمم به این شکل به هنگام فقدان آب حقیقى بر سالک واجب است تا زمانى که به آب حقیقى برسد و با آن طهارت برقرار کند .و ترتیب این تیمم چنین است که سر و حقیقتش را از آلودگى هر تعلقى و پلیدى هر محبوبى جز حق پاک کند و ظاهرش را به اعمال شرعى و قوانین نبوى بیاراید ، سپس طرف راست واقعى وجودش یعنى قلب را از علقه به آخرت و نعیم آن و حور و قصورش ببرد ، سپس طرف چپ حقیقى وجودش یعنى نفس را از تعلق به دنیا و مال و جاهش و تعریف و تمجید مردم جدا سازد که طهارت قلب و نفس جز به این‏گونه میسر نیست ؛ چون به این نحو تیمم کرد به صف آزادگان مى‏پیوندد و عبادتش در حدى قیمت پیدا مى‏کند !! این است تیمم بر مسلک اهل طریقت .
اما تیمم اهل حقیقت :
تیمم نزد ایشان عبارت از فناى محض از تمام عالم ظاهر است ؛ زیرا این فنا است که آنان را از انیت و غیریت که لازمه تعلق به دنیا و مافیها است پاک مى‏نماید .به عبارت دیگر عالم ظاهر که همه جا از آن تعبیر به ملک شده به منزله خاک است و عالم باطن که از آن تعبیر به ملکوت شده به منزله آب است .حق تعالى از عالم ملک تعبیر به ارض و از ملکوت تعبیر به سماء فرموده و ارض است که با خاک تناسب دارد براى سنگینى و کثافتش ، بلکه زمین در حقیقت همان خاک است و سماء تناسب با آب دارد براى لطافت و سبک بودنش و بلکه آب در حقیقت همان سماء است و اهل حقیقت از ملک به تمام معنى گذشته و در ملکوت آن چنان غرقند که از آن هم انصراف داشته ، جز محبوب چیزى توجه آن‏ها را معطوف نمى‏دارد .اینان وقتى با فناى روحانیات باطن که مانند نیت است در طهارت و مانند استعمال آب در پاکى از طهارت باطن فارغ شدند ، با فناى جسمانیات که مانند فعل است در طهارت و مانند خاک است در تیمم شروع به طهارت مى‏کنند و این همان است که در زبان اهل اللّه تعبیر به فناء الفنا شده ؛ در حقیقت تیمم اهل حقیقت فناى از جان و جسم است ، فناى از جان به منزله نیت و استعمال آب در طهارت و فناى از جسم به منزله عمل در طهارت براى ایشان است .و فرق بین اهل طریقت و اهل حقیقت در این زمینه این است که اهل طریقت در دو طهارت جسم و جان ، خود را از اخلاق ذمیمه و ملکات پست نجات داده به اخلاق حمیده و ملکات حسنه مى‏آرایند و اهل حقیقت در طهارت جسم و جان از انانیت و بقاء و بودن که به دوئیت و غیریت مى‏رسد خود را پاک مى‏کنند .در هر صورت طهارت مائیه و طهارت ترابیه که از آن‏ها تعبیر به افناء عالم ملکوت و افناء عالم ملک مى‏کنند و تکاندن دو دست که اشاره به جدا شدن از دو عالم و اتصال صرف به مولا است ، کیفیت تیمم اهل حقیقت است .و ترتیب این طهارت چنین است : زدن دو دست که عبارت از عقل و نفس است به خاک عالم ظاهر و عالم باطن و نفى هر دو از نظر به تمامه ، سپس تکاندن دو دست یعنى عقل و نفس از دیدن این نفى و فنا ، آن گاه با عقل و نفس مسح وجه حقیقى که عبارت است از سر و روح ، تا جایى که بفهمد از محبت دو عالم برایش چیزى باقى نمانده سپس مسح عقل با باطن نفس و مسح نفس با باطن عقل تا برایش روشن شود که برایش ذره‏اى تعلق نسبت به همه عالم نمانده که تعلق به غیر کم یا زیاد از طهارت حقیقى منع مى‏کند ، چه طهارت مائیه باشد چه ترابیه !!بر سالک به حقیقت واجب است که بعد از افناى ظاهر و باطن باز در مقام جستجو باشد که آیا علقه‏اى نسبت به دو عالم برایش مانده یا نه که رهبر بزرگوار اسلام فرمودند : الدُّنْیا حَرامٌ عَلى أَهْلِ الآخِرَهِ ، والآخِرَهُ حَرامٌ عَلى أَهْلِ الدُّنْیا وَهُما حَرامانِ عَلى أَهْلِ اللّهِ[۱۹۸] .دنیا بر اهل آخرت حرام است و آخرت بر اهل دنیا و هر دو بر اهل اللّه . براى اهل حقیقت ، محبت دنیا و آخرت حجاب و شرک است و با حجاب و شرک حصول طهارت محال است و به فرموده قرآن ، شرک نجس است و طهارت و نجاست دو ضدند و هیچ کجا قابل جمع نیستند ؛ واجب است اوّل رفع نجاست کرد ، سپس به میدان طهارت قدم گذاشت و از آنجا به بساط قرب دوست راه یافت و توفیق این‏گونه طهارت را فقط باید از او خواست . … ادامه دارد.
پی نوشت ها :
[۱۸۸] ـ حافظ . [۱۸۹] ـ اسرار الشریعه : ۱۴۶ . [۱۹۰] ـ مراجع عظام تقلید « دام ظلهم » مى‏فرمایند : تیمم بدل از غسل و بدل از وضو با هم فرقى ندارد ، که براى توضیح بیشتر مى‏توانید به رساله توضیح المسائل مراجعه کنید . [۱۹۱] ـ اسراء ۱۷ : ۴۴ . [۱۹۲] ـ رعد ۱۳ : ۱۷ . [۱۹۳] ـ هود ۱۱ : ۷ . [۱۹۴] ـ انعام ۶ : ۹۶ ، یس (۳۶) : ۳۸ ، فصلت (۴۱) : ۱۲ . [۱۹۵] ـ طه ۲۰ : ۵ . [۱۹۶] ـ مائده ۵ : ۶۶ . [۱۹۷] ـ من نزد آنانم که دلشان براى خاطر من شکست ، منیه المرید : ۱۲۳ ، فصل فى فضل العلم ؛ بحار الأنوار : ۷۰/۱۵۷ ، باب ۱۲۵ . [۱۹۸] ـ عوالى اللآلى : ۴/۱۱۹ ، حدیث ۱۹۰ .
منبع: http://erfan.ir


برچسب ها :
، ، ، ، ، ، ، ، ،
دیدگاه ها