نقد تاریخى در آثار تاریخ نگاران مسلمان(۲)

۱ ـ ۲ـ نقد منابع و مصادرتاریخ نگاران اسلامى علاوه بر نقد راویان و نویسندگان اخبار، در برخورد با منابع تاریخى نیز عملکردى انتقادى داشته و در بهره گیرى از آن ها، دیدگاه نقادانه خود را از طریق جرح و تعدیل و عملکرد گزینشى نشان داده اند. یعقوبى در موارد متعددى از کتابش به صورت نقد کننده تاریخ ظاهر مى شود. شیوه او در اختصار کل تاریخ سیاسى، دینى و فرهنگى جهان و عوامل جغرافیایى و فلکى که با آن در ارتباط است، از دیدگاه انتقادى روشن او پرده برمى دارد و در انتخاب معتبرترین اطلاعات یا نزدیک ترین آن ها به درجه اعتبار نمایان مى گردد. از این رو دانشمندان و نقادان به اخبار او در خصوص تاریخ باستان به گونه اى خاص، اعتماد کرده اند.۱۸مسعودى به گونه اى نمایان تر، به بررسى منابع تاریخ زمان خویش پرداخته است. او در ابتداى کتاب مروج الذهب، از منابع تاریخى موجود نام مى برد و درباره آن ها به قضاوت مى نشیند; برخى را مى ستاید و از آن ها به عنوان کتاب هاى معتبر و داراى اطلاعات ارزنده یاد مى نماید، مانند تاریخ طبرى، کتاب هاى دینورى، کتاب الاوراق یحیى بن محمدصولى و برخى کتب دیگر، و از بعضى منابع به دلیل نواقص و کاستى هایشان و یا اشتباهاتى که نویسندگانشان مرتکب شده اند، انتقاد مى کند.۱۹ابن اثیر نیز که در موارد چندى نشان مى دهد در نقل تاریخش به اصول نقد پاى بند بوده، به نقد منابع خود توجه داشته است. وى، مصادر تاریخى اش را به طورجامع و کامل ذکر مى کند و درباره کیفیت آن ها، به بحث و گفتوگو مى نشیند. به نظر او این مصادر از نظر تأمین هدف محقق تاریخ، متفاوت مى باشند: «برخى بسیار طولانى هستند و طرق روایت را گرد آورده اند و بعضى چنان مختصرند که بسیارى از رویدادها را جا انداخته اند…» و مشکل اصلى در استفاده از آن ها این است که اغلب به تنهایى براى مطالعه تاریخ کافى نیستند و اطلاعات جامع و کارآمدى را به دست نمى دهند زیرا:… همگى آن ها ثبت بسیارى از حوادث مهم و اساسى را از دست داده اند و در عین حال بعضى، در ذکر اخبار کم اهمیت که گاه دورى جستن از آن ها سزاوارتر است، غرق شده اند… بر این اساس، هر کس که در پى تاریخى به هم پیوسته باشد لازم است به مصنّفات متعددى مراجعه کند تا از مجموع آن ها به مقصود خود دست یابد، با وجود همه آشفتگى که در آن ها وجود دارد و خستگى و ملالتى که در این کار است.۲۰ابن اثیر در کتابش بر مصادر تاریخى که به نظر او معتبر بوده اند و روایات نویسندگانشان و صحت آن ها مشهور بوده است، تکیه مى کند و اظهار مى دارد که همانند کسى نیست که کورکورانه در تاریکى شب، راه مى رود یا همچون کسى که هسته هاى خرما و دانه هاى مروارید را در کنار هم گرد مى آورد.۲۱ این شیوه، یعنى گزینش منابع اطلاعاتى و نام بردن از آن ها، در بسیارى از آثار تاریخ نویسان به چشم مى خورد. البته باید توجه داشت که این امر همانند گزینش و انتخاب راویان اخبار، نزد تاریخ نگاران مختلف از کیفیت هاى متفاوتى برخوردار بوده است; به این معنا که ممکن است تاریخ نویسى بر برخى منابع اعتماد نماید،در حالى که همین منابع در نظر نویسندگان دیگر، فاقد اعتبار باشد. نکته دیگر این که همیشه ذکر منابع اطلاعاتى، حاکى از دیدگاه و عملکرد انتقادى نویسنده نیست و چه بسا از عادت نویسندگى یا امورى از این قبیل نشأت گرفته باشد.۲ـ جلوه هاى نقد باطنى در تاریخ نگارى اسلامىتاریخ نویسان مسلمان در کنار به کارگیرى اصول نقد ظاهرى، در کار خود به نقد باطنى نیز عنایت داشتند. البته چنان که اشاره شد نقد ظاهرى در آثار ایشان نمود بیشترى دارد و اولین آثار تاریخى مسلمانان، متکى بر این روش انتقادى بود، ولى به تدریج عناصر جدید نقد براى برخى مورخان پدیدار شده، پرده از درک تاریخى فزاینده ترى برداشت و بدین ترتیب، نقد سند اخبار تاریخى را از طریق قوانین علمى نقد، به نقد محتواى اخبار تسرّى داد. این نقدها، اغلب متوجه کتاب هایى بوده که به آمیختن مطالب ارزش مند و بى ارزش و ایراد اسطوره ها، مجعولات و اسرائیلیات متهم بوده یا نویسنده آن ها به داشتن تمایلات شخصى و گرایش هاى مذهبى و مانند این ها متهم شده است. شیوه نقد باطنى تاریخ نگاران مسلمان را مى توان در دو حوزه کلى مطالعه کرد: نخست، در باب اخبار و روایات، و دیگرى در خصوص تاریخ نویسان. در این جا نمونه هایى را از ممارست مورّخان بزرگ اسلامى با این نوع فن نقد تاریخى مى آوریم.۲ ـ ۱ـ نقد اخبار و روایاتیکى از جنبه هاى نقد باطنى اخبار تاریخى که تاریخ نویسان نقدگرا به آن عنایت داشته، بررسى تحلیلى گزارش هاى تاریخى است که به آن ها مى رسیده یا در دست رسشان قرار داشته است تا از این طریق، صحت و سقم مطالبى را که نقل مى نمودند، آشکار سازند. معیارهایى که این نویسندگان در کار خود در نظر داشته اند در درجه نخست، عقل، و در مرتبه دوم، مسلّمات تاریخى بوده است. در موارد بسیار، شاهد هستیم تاریخ نویس منتقد، خبر یا روایتى را که با موازین عقلى پذیرفتنى نیست یا با اخبار قطعى تاریخى ناسازگار است، رد مى کند.از این موارد به طور نمونه باید به مواضع انتقادى یعقوبى اشاره کرد که به تحلیل و تفسیر برخى اخبار پرداخته، به نقل صرف بسنده نمى کند. مثلاً او درباره خبر مربوط به بت هاى مصر باستان و سخن گفتنشان به سبب حلول ارواح در آن ها، اظهار مى دارد که این مطالب را کاهنان مصرى ابراز مى کردند تا مردم را فریب داده، به خود جلب کنند.۲۲ مسعودى در نقد اخبار و روایات تاریخى، فعالیت بسیارى دارد که از دانش و شناخت و حس تاریخى بزرگ او پرده برمى دارد. او به عنوان مورّخى دقیق و جهان دیده ـ که اطلاعات خود را از راه تحقیق شخصى و مشاهده هاى عینى به دست آورده استـ در نقد متون، بیشتر بر مسلّمات تاریخى و مقایسه میان اخبار تکیه دارد. مسعودى سعى مى کند در مقایسه اخبار مختلف در یک موضوع، همه آن ها را با کلیه مصادرشان ذکر نماید۲۳ و وقتى دو خبر به نظر او متعارض مى آیند، آن ها را با سندهایشان نقل نموده، سپس اظهار مى دارد که کدام یک از خبرها مشهورتر است و باید بدان عمل شود.۲۴ در مواردى نیز خبرها را به لحاظ واحد یا مرسل بودن، نقد مى کند.یکى از مقولاتى که به طور جدى مورد انتقاد مورّخان مسلمان بوده، موضوع افسانه ها و اسطوره هاى قومى و تاریخى است که در نوشته هاى تاریخى فراوانى به نمونه هایى از آن ها برمى خوریم و بلکه بعضى به ذکر این مطالب بدون شرح و توضیح، عادت داشته و حتى گاه خود نیز، مانند وهب بن منبه۲۵ به آن ها معتقد مى شدند. یعقوبى به نقد مستقیم بعضى از این اسطوره ها پرداخته، تصریح مى کند که شیوه نگارش او، پرهیز از افسانه پردازى است. به عنوان مثال، او در نقد برخى اسطوره هاى ایرانیان در خصوص پادشاهان باستانیشان مى گوید:ایرانیان مطالب بسیارى را که پذیرفتنى نیستند، براى پادشاهانشان ادّعا مى کنند، مانند فزونى در اعضاى بدن … یا عمرهاى بسیار طولانى و دور ساختن مرگ از مردم، که عقل آن ها را رد مى کند و در زمره خرافات و مطالب غیرواقعى قرار مى گیرند.۲۶مسعودى نیز موارد متعددى از این مطالب را نقل و نقد نموده است، از جمله این که او عقیده قبایل عرب درباره روح و تغییر شکل آن به صورت پرنده اى به نام هام را از خرافات مى داند که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) آن را باطل نمود.۲۷ هم چنین او پس از نقل عقاید اقوام مختلف درباره غول، توضیح مى دهد که این اقوال، از پندارهاى فاسد و خیالات باطل است.۲۸ و در توضیح باور قبایل عرب درباره هاتف هاى آسمانى و جنّیان، آن را ناشى از تنها ماندن در جاهاى خلوت و خالى از سکنه و زندگى در بیابان هاى وحشت زا مى داند:زیرا وقتى انسان در چنین جاهایى مى ماند، به فکر فرو مى رود و چون به فکر فرو رفت، به ترس و وحشت مى افتد و توهّمات و خیالات باطل آزار دهنده به ذهنش مى رسد و تصوراتى در ذهنش پدید مى آید و اشخاصى را تجسم مى کند. اساس این امور، اندیشه هاى فاسد حاصل از تصور امور ترسناک و توهّم امور هلاک کننده است که به سبب چیرگى پندارهاى فاسد بر عقل او و ریشه دواندن آن ها در جانش به وجود مى آیند.۲۹کتاب تجارب الامم احمدبن محمدبن مسکویه رازى (م ۴۲۱ ق)، دستاوردى تاریخى از همین نوع است که تجربه هاى مهم بشرى را در اعصار مختلف گرد آورده است و انتخاب این نام براى کتاب، درک تاریخى ممتاز نویسنده اش را نمایان مى سازد. همین طور این کتاب، سابقه مهمى در نقد تاریخى محسوب مى شود. نقد تاریخى، عنصر اساسى است که شیوه تاریخ نگارى ابن مسکویه در کتاب تجارب الامم بر آن استوار بوده است، زیرا انتخاب این گونه اخبار یک دست، به نقد همه تاریخ و دور ریختن اخبارى منوط است که در محدوده مورد نظر نویسنده قرار ندارند. او از همان ابتدا به این کار اقدام کرده، اخبارى را که از محدوده کارش خارج مى شوند; یعنى اسطوره ها و خرافات و اخبار پیشینیان را که نمى توان از آن ها اطمینان یافت، تعیین مى نماید. ابن مسکویه در مقدمه کتابش مى گوید:دیدم مصادر تاریخى، مقهور اخبارى گشته اند که به راه افسانه و خرافه رفته اند و هیچ فایده اى جز جلب توجه مردم ندارند.لذا همت خویش را به ذکر تجربه هاى بشرى که عبرت آموز باشند، معطوف داشته و حتى به بیان معجزات پیامبران و احوالى که به آن ها اختصاص دارد، نپرداخته است:زیرا مردم زمان ما از آن ها براى امورى که در پیش روى دارند، تجربه اى کسب نمى کنند، مگر آن چه تدبیر بشرى بوده و با اعجاز همراه نباشد.۳۰بدین ترتیب، نقد تاریخى در کتاب وى، به صورت گزینش اخبار ظاهر مى گردد. هم چنین او روایات مختلف را مقایسه مى کند، بعضى از آن ها را تصحیح کرده برآن ها اعتماد مى نماید و گاه مطالبى بر آن ها افزوده، شواهدى مبنى بر صحت مطالبشان ذکر مى کند. اما این شیوه او فقط به اخبار پیش از اسلام اختصاص دارد، اما در قسمت اخبار تاریخ اسلام، تقریباً اثرى نقادانه وجود ندارد، زیرا مسکویه در این بخش به روایات طبرى بسنده کرده، آن ها را به اختصار بازگو نموده است.ابن اثیر که خود پیشاپیش، کتابش را نقد کرده است، به کوتاهى خود و احتمال گرفتار شدن به اشتباه اعتراف مى کند و اظهار مى دارد که اشتباه، خطایى است که بر هر قلمى جارى مى شود و اعتراف مى کند که «آن چه نمى دانم، بیشتر است از آن چه مى دانم».31ابن کثیر نیز با این که بیشتر، شخصیت یک روایت گر را بازى کرده از آن کسانى نیست که به نقل بسنده کند، بلکه تأملات و دیدگاه هاى خاصى دارد که شمّه اى از روح نقادى و تحلیل گرى را دربرمى گیرد. او در پاره اى از اخبار تاریخى طبق معیارهایى که بدان پاى بند است، قضاوت مى کند و روایاتى را بر اساس این معیارها و با اعتماد بر کتاب هاى جرح و تعدیل به نقد مى کشد. این شیوه انتقادى وى را در برخورد با برخى اخبار مربوط به بنى اسرائیل،۳۲ زمان اسلام آوردن برخى مسلمانان۳۳و بعضى روایات فضایل رسول خدا(صلى الله علیه وآله)۳۴ مشاهده مى کنیم که در بررسى آن ها از قضاوت هاى عقل، مسلّمات تاریخى و مقایسه میان روایات مختلف در یک موضوع بهره مى گیرد.اما او در نقد اخبار، سیاق یکسانى ندارد و در مواردى، احادیث متعددى را نقل مى کند که عقل به طور مطلق بعضى از آن ها را نمى پذیرد با این حال او آن ها را بدون هیچ مناقشه اى نقل مى نماید. از آن جمله، خبرى است درباره تعداد بنى اسرائیل که همراه موسى از مصر خارج شدند۳۵ و نیز روایت مربوط به نماز خواندن ابوبکر بر جنازه حضرت فاطمه((علیها السلام))۳۶ که هیچ کدام با مسلّمات تاریخى، درست درنمى آیند.شاید نقد او بر اسرائیلیات، برترین اثر نقدى وى باشد. او برخى از اخبار اسرائیلى را درکتابش ذکر کرده و نسبت به بعضى از آن ها، موضع انتقادى گرفته است که از نقد سندها فراتر رفته و به نقد محتوا رسیده است. او بهویژه درباره روایاتى که از کعب الاحبار نقل شده، با تأمل بیشترى برخورد مى نماید و علت این امر را این گونه توضیح مى دهد که او، یهودى تازه مسلمانى بود که عمر به جهت جلب خاطر او و نیز شگفتى از مطالبى که کعب بیان مى کرد، به وى اجازه داد تا اخبار زیادى از اسرائیلیات را براى مسلمانان بازگو نماید و بدین ترتیب، بسیارى از این اخبار، وارد منابع مسلمانان شد.۳۷ ابن کثیر بر این اساس روایات کعب الاحبار را در موارد متعددى، نقض کرده است.۳۸۲ ـ ۲ـ نقد نویسندگان و مورّخانمورخان منتقد اسلامى در نقد تاریخى حوزه مربوط به مؤلفان، به نکته هایى توجه داشته اند که از مهم ترین آن ها مى توان به عوامل جعل و اشتباه، اشاره کرد. مسعودى در نقد تاریخ نگاران، به عواملى که موجب دورى ایشان از نگارش حقایق مى شود توجه داشته و برخى از این عوامل را سبب دروغ پردازى در تاریخ نویسى دانسته است، چنان که درباره جاحظ، تعصب وى را عامل اساسى در این زمینه بیان مى دارد یا درباره سن امام على(علیه السلام) هنگام اظهار اسلام که مسئله اى مورد اختلاف است، در مورد اقوالى که سن آن حضرت را بسیار کم گفته اند مى گوید:این، سخن کسى است که مى خواهد فضایل او را از بین برده، مناقبش را نابود سازد تا اسلام او را همچون اسلام آوردن کودکى کم سن و سال و نوجوانى بى تجربه بنمایاند.۳۹بدین ترتیب او تأکید مى کند که تعصب در تمایلات و گرایش هاى شخصى، همیشه انگیزه اصلى در دروغ پردازى در تاریخ بوده است. مسعودى در همین زمینه، برخى علت هاى پدید آمدن اشتباهات را در تاریخ نویسى بیان مى کند که از مهم ترین آن ها، پنهان ماندن اخبار مهم از دید نویسنده تاریخ، اعتماد به رونویسان و راویان بدون تحقیق و دقت نظر، و دشوارى تاریخ نگارى براى کسانى که اهل تاریخ نیستند یا درک تاریخى ندارند و یا به روش هاى تحقیق اخبار، آگاه نمى باشند را مى توان نام برد.۴۰مسعودى، به روش هاى تحقیق تاریخ نیز توجه داشته است و بر اهمیت نقل از مشاهده هاى عینى و تفاوت بزرگ میان آن و شنیدن اخبار تأکید دارد. او وقتى که صولى، نویسنده کتاب الاوراق را مى ستاید، به اختصار علت این ستایش را در یک کلمه ذکر مى کند و آن، این است که صولى، اخبار منحصر به فردى را نقل کرده که خودش مشاهده نموده است۴۱ و در انتقاد از سنان بن ثابت حرّانى، تأکید مى کند که او چیزهایى را که به نظرش درست آمده، نقل نموده درحالى که آن ها را مشاهده نکرده است.۴۲ او در تصحیح اشتباهات جاحظ در توصیف رودخانه سند نیز آن ها را ناشى از فقدان مشاهده هاى مستقیم جاحظ مى داند.۴۳بدین ترتیب، مسعودى ابزارهاى نقد تاریخى را با جدّیت به کار گرفته و درک تاریخى پیشرو و عمیقى را فراهم ساخته است و هم چنین تحلیل هاى روان شناسانه و علمى بسیارى از تخیّلات قومى و معتقدات آن ها را عرضه مى دارد. مسعودى تاریخ نگارى اى را کارى علمى در نظر مى گیرد که تمایلات و خواسته هاى شخصى در آن راه نداشته و مورّخ از تجربه و بررسى و تحقیق، شیوه اى براى آزمودن و سنجش اخبار پدید آورد. او نقد تاریخى را به ذکر معایب روایت از کتاب هاى رونویسان متوقف نمى کند، بلکه آن را به شناساندن اصول علمى نیز تسرّى مى دهد که هر کس از آن ها غافل باشد، سزاوار این است که نقد گردد.ابن طباطبا (ابن طقطقى، م ۷۰۹ ق) در مقدمه کتابش، الفخرى فى الآداب السلطانیه و الدول الاسلامیه روش خود را معرفى مى کند و مى گوید که در این کتاب، به دو امر پاى بندم: نخست، این که:در آن، جز به حق میل نکنم و جز به عدل، زبان نگشایم… و سلطان هواى نفس را عزل کنم و از تعصّبات شخصى و قومى خارج شوم و خود را در میانشان، غریب و بیگانه فرض نمایم.۴۴این توصیف او، دربردارنده نقدى آشکار بر مورّخانى است که از مسیر حق منحرف شده و زبان به غیر عدالت گشوده و از هواى نفسشان تبعیت کرده اند. اما مهم ترین نکته در این نقد، اسلوب علمى است که ارائه مى دهد تا از افتادن در چنین راه هایى که ارزش تاریخ را ضعیف ساخته یا آن را از اعتبار مى اندازند، پرهیز شود و این، با اتخاذ بى طرفى کامل و خروج از هر موضع گیرى قبلى در برابر رویدادهاى تاریخى و شخصیت هاى آن محقق مى شود به گونه اى که نویسنده، خودش را به جاى شاهد بیگانه اى قرار دهد که با دیده حق بین به آن واقعه مى نگرد و منفعتى او را بدان سو نمى کشاند و هواى نفسش، او را از حق باز نمى دارد. این، همان امانت و پاکدامنى مورد نظر در تدوین تاریخ است.دوم، این که:از معانى، با عبارت هایى روشن که نزدیک به ذهن باشد، تعبیر کنم… مدت هاست نویسندگانِ کتاب ها را مى بینم که علاقه به اظهار فصاحت و بلاغت، آن ها را بازداشته و مقاصدشان پنهان مانده و معانیشان دشوار شده و فایده کتاب هایشان کم شده است.۴۵شاید در این باب، ابن خلدون (م ۸۰۸ ق) بیشتر و عالمانه تر از همه سخن گفته باشد. نقد تاریخى نزد ابن خلدون، ساختار نظریه علمى پیشرفته اى یافته است که مى توان آن را در سه محور خلاصه کرد:الف ـ علل راهیابى وهم و اشتباه در مورّخ;ب ـ علل دروغ گویى در نقل تاریخ;ج ـ قوانین نقد اخبار تاریخى.پیش تر به مهم ترین امورى که دو محور اول دربر دارند، اشاره شد و در محور سوم، نکته هاى ژرفى است که در اوج قواعد نقد تاریخى قرار دارد و اهل تاریخ به آن مى رسند. بسیار اندک اند تاریخ نگارانى که بتوانند این قواعد را به دقت و در سطحى که همه کارهاى تاریخیشان را دربر گیرد، به کار ببندند، زیرا این امر، مستلزم شناخت وسیعى از ریزه کارى هاى تاریخ ملت هاست و ذهنیت شفافى را مى طلبد که قادر به ادامه نقد و تحلیل بدون تسلیم شدن به خواسته ها و تمایل ها باشد.از مهم ترین این قواعد، قانون طبایع عمران است:عمران در احوال خود، طبایعى دارد که اخبار به آن ها بر مى گردد و روایات و آثار، بر آن ها حمل مى شود.۴۶در نظر ابن خلدون، عمران اصطلاحى است که جامعه و تمدن را دربرمى گیرد و بازگرداندن اخبار به طبایع عمران، شناختى مفصّل از اصول عادات، یعنى اصول متعارف و معقول در شئون انسان، جامعه و محیط، و نیز شناختى مفصّل از قواعد سیاسى و امور هماهنگ یا غیرهماهنگ با آن ها و اوضاع اجتماع انسانى را مى طلبد. ابن خلدون مى گوید:وقتى در اخبار، فقط به نقل اعتماد شود و اصول عادات و قواعد سیاسى و طبیعت عمران و احوال اجتماع انسانى، حاکم نشوند و غایب به حاضر، و حاضر به غایب قیاس نشوند، چه بسا از لغزش و کجروى و انحراف از مسیر درست ایمن نگردند.۴۷همین طور از امورى که به طبایع عمران اختصاص مى یابد، تغییر و تبدیل احوال امت ها طى زمان مى باشد که چاره اى جز شناخت آن نیست تا مبادا محقق تاریخ به اشتباه افتاده و بدون آگاهى از تغییراتى که در طول زمان واقع شده، وضعیت کنونى را با گذشته قیاس کند. ابن خلدون مى گوید:از اشتباهات پنهان در تاریخ، فراموش کردن تغییرات احوال امت ها و نسل ها با تغییر اعصار و گذشت روزگار است و این، بیمارى خطرناک و پنهانى مى باشد، زیرا فقط پس از سال هاى متمادى ظاهر مى شود و به جز اندکى از مردمان لایق، بعید است کسى متوجه آن شود، چون وضعیت جهان و امت ها و عادات و رسومشان به شکلى یکسان و روشى ثابت ادامه نمى یابد، بلکه در روزگاران و زمان ها و انتقال از حالتى به حالتى، متفاوت مى گردد.۴۸ابن خلدون پس از یادآورى اختلاف احوال امت ها و عاداتشان در طول تاریخ، براى این تغییر، مثالى از تاریخ اسلام مى آورد که در طبقه معلمان و طبیعت کارشان بهوجود آمده است. در حالى که آموزش در زمان رسول خدا و اندکى پس از آن، وظیفه اى خالصانه بود که معلم، آن را به جهت تبلیغ دینى انجام مى داد، پس از آن وسیله اى شد براى کسب و حرفه اى که مردم با آن، امرار معاش کنند و دیگر آموزش به تنهایى فضیلتى نبود که شأن صاحبش را همانند گذشته بالا برد. از این رو بعضى که متوجه این تغییر و تبدیل نبودند، به اشتباه افتادند و شتاب زده به حمایت از حجاج بن یوسف ثقفى برآمدند به این دلیل که پدرش ـ و یا خودشـ معلم بود و فراموش کرده اند که معلمى در زمان او، حرفه اى همانند سایر حرفه ها شده بود و این شغل براى او، فضیلتى همچون پیشینیان به شمار نمى رفت.۴۹ بدین ترتیب، نقد تاریخى، تحلیلى ژرف را مى طلبد همان طور که شناخت وسیعى را در مورد احوال امت ها و تغییراتى که طى زمان ها بر آن ها واقع مى شود، نیاز دارد.موارد یاد شده، حاکى از آن است که عنصر نقد، جایگاه قابل توجهى در فعالیت هاى تاریخ نگاران مسلمان داشته است، به گونه اى که در پدید آوردن آثار خود، به بهره گیرى از آن عنایت داشته اند. با این حال در مطالعه کتاب هاىتاریخى به موارد بسیارى برمى خوریم که مؤلفان آن ها بى توجه به اصول نقد تاریخى، از کنار اخبار و روایات منقول گذشته و به صرف نقل آن ها اکتفا نموده اند. بى شک مى توان عوامل و علل مختلفى را براى این بى توجهى و عدم به کارگیرى اصول نقد تاریخى در آثار این مؤلفان شمرد که از جمله آن ها باید انگیزه هاى شخصى، سیاسى، اجتماعى و مذهبى را نام برد. تاریخ نویسان، تحت تأثیر این عوامل و موارد دیگرى که پیش از این ذکر شد، از به کارگیرى شیوه هاى انتقادى در کار خود فاصله گرفته اند، چنان که مثلاً طبرى در کتاب تاریخ خود در عین توجه به نقل سلسله سند و راویانش، از برخى ناقلان ضعیف و غیرموثّق مانند سیف بن عمر، مطالب بسیارى بازگو مى کند، یا مشاهده مى کنیم که برخى تاریخ نگاران، حتى به دفاع از کتاب هایى پرداخته اند که اسطوره ها را گرد آورده اند، مانند کتاب ابن فندق على بن زید بیهقى (مورّخ قرن ششم هجرى و صاحب کتاب تاریخ بیهق) که از اسطوره ها و داستان هاى ساختگى تاریخى دفاع مى کند و طعن زنندگان بر این گونه اخبار را رد نموده، مى گوید:درست نیست که به آن ها به چشم حقارت و کوچکى نگاه شود، زیرا هر آن چه جلوى نادانى را بگیرد، پسندیده است. حتى حکایت هاى کلیله و دمنه به زبان حیوانات، همگى عبرت ها و حکمت هاى پرفایده اى هستند، و نیز حکایت بخشش هاى برمکیان وقتى که بر وزیرى بخیل خوانده شود، ارزشش نمایان مى گردد و همت او را بر مى انگیزد و چه بسا بر بخیلى خوانده شود و خشم او را برانگیزد و آن ها را دروغ بداند.۵۰حتى نویسنده اندیشمند و نقادى همچون ابن خلدون که آراى انتقادى خود را همراه با نقد موارد متعدد تاریخى، در مقدمه کتاب تاریخ خود آورده است، در نقل مطالب تاریخى، به گفته هاى خودش در باب نقد تاریخ عنایتى ندارد و او نیز همانند بسیارى از تاریخ نویسان دیگر، تنها به بازگو کردن اخبار تاریخى بسنده مى نماید. از این رو بر محقق تاریخ است که در مطالعات و بررسى هاى خود، از این امر غفلت ننماید و با نگاه انتقادى فراگیر، بر منقولات تاریخى موجود در منابع تاریخ نظر بیفکند.
پی نوشت ها:۱۸٫ ر.ک: صائب عبدالحمید، همان، ص ۱۷۲٫۱۹٫ یعقوبى، احمد بن اسحق، تاریخ الیعقوبى، ج ۱، ص ۱۸۸٫۲۰٫ مسعودى، التنبیه و الاشراف، ص ۲۰۵٫۲۱٫ ابن اثیر،الکامل فى التاریخ، ج ۱، ص ۳ ـ ۴٫۲۲٫ یعقوبى، همان، ج ۱، ص ۱۸۸٫۲۳٫ مسعودى، التنبیه و الاشراف، ص۲۰۴ و ۲۰۸ و ۲۵۰٫۲۴٫ همان، ص۲۰۵٫۲۵٫ همان، مروج الذهب، ج ۲، ص ۱۶۸٫۲۶٫ یعقوبى، ج۱، ص۱۵۸٫۲۷٫ مسعودى، مروج الذهب، ج۲، ص۱۶۸٫۲۸٫ همان، ص۱۶۴ـ ۱۶۷٫۲۹٫ همان، ص۱۶۹٫۳۰٫ احمد بن محمد مسکویه رازى، تجارب الامم و تعاقب الهمم، ج ۱، ص ۴٫۳۱٫ ابن اثیر، همان، ص ۱ و ۶٫۳۲٫ عمادالدین اسماعیل، ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج ۱، ص ۳۲۲٫۳۳٫ همان، ج ۳، ص ۱۲۷٫۳۴٫ همان، ج ۱، ص۳۲۴ ـ ۳۲۵٫۳۵٫ همان، ص ۲۵۱٫۳۶٫ همان، ص ۱۱۰٫۳۷٫ همان، ص ۱۸٫۳۸٫ همان، ص ۱۲۶، ۱۲۹ و ۳۵۸ و ج ۲، ص ۷۵ و ۱۵۹٫۳۹٫ مسعودى، التنبیه و الاشراف، ص ۱۹۸ و ۲۵۷٫۴۰٫ همان، مروج الذهب، ص۱، ۱۲ ـ ۱۳، ۱۷ و ۱۰۷٫۴۱٫ همان، ص۱۶٫۴۲٫ همان، ص۱۷٫۴۳٫ همان، ص۱۰۷ و التنبیه و الاشراف، ص۴۹٫۴۴٫ محمدبن على بن طباطبا، الفخرى فى الآداب السلطانیه و الدول الاسلامیه، ص ۱۴٫۴۵٫ همان.۴۶٫ ابن خلدون، همان، ص ۵٫۴۷٫ همان، ص۱۰٫۴۸٫ همان، ص۳۱٫۴۹٫ همان، ص۳۳٫۵۰٫ ابن فندق، على بن زیدبیهقى، تاریخ بیهق، ص ۱۶٫
کتاب نامه:۱٫ ابن اثیر جزرى، على بن محمد، الکامل فى التاریخ، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ ق.۲٫ ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد، مقدمه، به کوشش خلیل شحاده، بیروت، ۱۴۰۱ ق.۳٫ ابن طقطقى، محمد بن على بن طباطبا، الفخرى فى الآداب السلطانیه و الدول الاسلامیه، بیروت، دار صادر، ]بى تا[.۴٫ ابن فندق، على بن زید بیهقى، تاریخ بیهق، به کوشش احمد بهمنیار، تهران، ۱۳۶۱٫۵٫ ابن کثیر، عمادالدین اسماعیل، البدایه و النهایه، به کوشش احمد ابوملحم، بیروت، ۱۴۰۵ ق.۶٫ ابوالفرج اصفهانى، على بن حسین، الاغانى، قاهره، وزاره الثقافه و الارشاد القومى، ]بى تا[.۷٫ سخاوى، شمس الدین محمد، الاعلان بالتوبیخ لمن ذم التاریخ، به کوشش فرانتس روزنتال، بغداد، ۱۳۸۲ ق.۸٫ طبرى، محمد بن جریر، تاریخ الرسل و الملوک، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، ۱۹۶۷ م.۹٫ عبدالحمید، صائب، علم التاریخ و مناهج المورخین، بیروت، الغدیر للدراسات و النشر، ۱۴۱۱ ق.۱۰٫ مسعودى، على بن حسین، التنبیه و الاشراف، تصحیح عبدالله اسماعیل صاوى، قم، نشر منابع الثقافه الاسلامیه، ]بى تا[.۱۱٫ مسعودى، على بن حسین، مروج الذهب، به کوشش یوسف اسعد داغر، بیروت، ۱۳۸۵ ق.۱۲٫ مسکویه رازى، احمد بن محمد، تجارب الامم و تعاقب الهمم، تهران، ۱۳۶۶٫۱۳٫ یعقوبى، احمد بن اسحق، تاریخ الیعقوبى، به کوشش خلیل المنصور، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۹ ق

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.