خلاصه مسیحیت

اشاره:
سن آگوستین _( ۴۳۰- ۳۵۴) به عنوان یکی از چهار معلم بزرگ یا اولیای دنیای مسیحی لاتین اشتهار دارد. همراه با آمبروز Ambrose، ژروم Jerome، پاپ گرگوری بزرگ Pope Gregory the Great، او با نوشته های متعدد و حجیمش تأثیر عظیمی بر اندیشه وسطایی گذارده است. سابقه ی حرفه ای او از معلمی معانی و بیان rhetoric تا مسیحی شدنش در نوشته ی مشهورش به نام اعترافات Confessions منعکس گشته است. او به مقام اسقفی هیپو Hippo در افریقای شمالی منصوب شده و آثار متعددی در دفاع از مسیحیت، منجمله «شهر خدا» City of Godتألیف نموده که در آنها رحمت و بصیرت خدا را در تاریخ نمایانده است. رساله(*) یا انکیریدیُن Enchiridion به سال ۴۲۱ نوشته شده که در قرون وسطی خوانندگان بسیاری داشت و «جزوه ای» محسوب می شد که تعالیم مسیحی در آن گنجانده شده و اوج حماسه ی مسیحیت محسوب می گردیده است. *** بخش چهارم: پرسش هایی که لارنتیوس مطرح ساخته است. می گویید راغبید که جزوه ای را برایتان بنویسم که بتوانید همیشه پیش خود نگهدارید، شامل جوابهایی به آن سوالاتی که ممکن است داشته باشید، مثلاً: هدف اصلی انسان در زندگی چه باید باشد؛ او باید، با در نظر گرفتن دین برگشتگی های مختلف، از چه اجتناب ورزد، تا چه حدی دین را عقل تأیید می کند؛ در عقل چیست که به ایمان کمک نمی کند؛ وقتی ایمان تنها می ماند، نقطه آغاز دین و هدف آن چیست؛ چکیده تمامی مجموعه ی یک باور و آموزه چیست؛ شالوده درست و مطمئن ایمان کاتولیک کدام است؟ بی تردید جواب به این پرسش ها را خواهید دانست اگر واقعاً از اهداف صحیح ایمان، امید و عشق آگاه باشید. زیرا اینها می باید اهداف اصلی، نه، هدفهای منحصر به فرد و پی گیرانه در دین باشند. کسی که ضدّ اینها را بگوید یا اصلاً نام مسیح را نشنیده، یا یک مرتد است. اینها را باید با عقل به دفاعشان پرداخت، که سرآغازش یا در ادراکات حسی است یا در درک شهودی شعور. و آنچه داریم اگر نه از طریق احساسات جسمانی بتوان درکش کرد یا از طریق خرد بتوان بدان رسید، باید بی شک بر اساس گواه آن شاهدانی که کتب مقدس، یا درست تر بگوییم کتاب های آسمانی را نوشته اند باور شود؛ کسانی که با یاری الهی قادر شده بوده اند از طریق حسّ جسمانی یا درک عقلانی آن چیزهایی را که در پرسش نهفته است ببینند و یا پیشگویی کنند.
بخش پنجم: پاسخ های کوتاه به این پرسش ها.
از این گذشته، وقتی فکر با تحسین عناصر آن ایمانی که با عشق کار می کند مجهز گشت، خواهد کوشید با خلوص هستی به بصیرت دست یابد، جایی که پاکدلان جمال توصیف ناشدنی را می فهمند که چیست، تصور کاملی که سعادت والاست. مطمئناً در اینجا پاسخی به پرسش شما در مورد این که نقطه ی شروع کدام است و هدف چیست هست: ما با ایمان شروع کرده و با بصیرت تکامل می یابیم. این در ضمن چکیده تمام باورها و آموزه هاست. ولی شالوده ی مطمئن و درست ایمان کاتولیک مسیح است. به قول یکی از رسولان [حواریون] «بجز این شالوده ای که ریخته شده، و عیسای مسیح نام اوست، بشر هیچ شالوده ی دیگری را نمی تواند بریزد که جایگزین آن گردد.»
بخش هفتم: شهادتین و دعای نیایش پروردگار ایمان به کار گرفتن می طلبد و امید و عشق.
زیرا که شما شهادتین (۱) the Creed و دعای نیایش پروردگار The Lord’s Prayer را دارید. خلاصه تر از آن چیست که بشنوید و بخوانید؟ چه چیزی هست که بتوانید آسان تر به خاطر بسپارید؟ آن روز که نژاد بشر به سبب ارتکاب گناه در زیر بار سنگین بدبختی می نالید و احتیاجی مبرم به رحم و شفقت الهی وجود داشت یکی از پیامبران که به قبض و رحمت حق ایمان داشت پیش بینی کرده و گفت: «مشیت بر این است که هر کس نام خدا را بر زبان جاری سازد رهایی خواهد یافت.» از همین رو بود که دعای نیایش پروردگار نگاشته شد. ولی آن رسول پس از توصیه همین دعا بلافاصله با شهادتی پیامبرانه افزود: « چگونه آنهایی که به خدا ایمان ندارند می توانند به او توسل جویند؟ » پس، شهادتین به همین جهت بود که تدوین و نگاشته شد. در این دو، شما آن سه رحمت را می بینید که نمونه است: ایمان باور دارد، امید و عشق دعا می کند. ولی بدون ایمان، دو تای آخری نمی تواند وجود داشته باشد؛ و بنابراین می توانیم بگوییم ایمان نیز دعا می کند. لذا چنین آمده است: « چگونه آنهایی که به خدا ایمان ندارند می تواننند به او توسل جویند.»
بخش نهم: چه چیز را باید باور بداریم. در خصوص طبیعت برای مسیحی لزومی ندارد پیش از این بداند که رحمت آفریدگار علت همه چیز است.
پس، موقعی که این سؤال مطرح می شود در خصوص دین چه چیز را باید باور بداریم، لازم نیست که طبیعت چیزها را بکاویم، آن گونه که بین یونانیانِ طبیعت گرا مرسوم بود؛ احتیاجی هم نیست که نگران باشیم مگر این که مسیحی از قدرت و شمار عناصر بی اطلاع باشد، – حرکت، و نظم و کسوفات اجرام آسمانی؛ شکل آسمان ها، انواع و خصلتهای حیوانات، گیاهان، سنگها، چشمه ساران، رودها، کوهها؛ در مورد گاه شماری و مسافات؛ علائم حدوث طوفان؛ و هزاران چیز دیگر که آن فیلسوفان یا بدانها پی برده اند، یا تصور می کند که پی برده اند. زیرا خود این مردان هر چند از ذکاوت بسیار بهره مند باشند، در اشتیاق بسوزند، فراغت فراوان داشته باشند، به کمک بینش انسانی دنبال برخی چیزها را بگیرند، با یاری از تاریخ و تجربه، دیگر چیزها را بکاوند، باز همه چیزها را در نیافته اند؛ با یاری از تاریخ و تجربه، دیگر چیزها را بکاوند، باز همه چیزها را در نیافته اند؛ و حتی کشفیاتی که بدان مغرورند اغلب صرفاً حدسی بیش نیست و از معرفت واقعی به دور. برای مسیحی همین کافی است که معتقد باشد تنها علت تمام آنچه خلق شده، چه آسمانی باشد و چه زمینی، چه مرئی باشد چه نامرئی، از قبض آفریدگار، خدای یگانه ی راستین است؛ و چیزی وجود ندارد که هستی اش را از او نگرفته باشد؛ و این که او تثلیث است – یعنی پدر، پسر که از پدر به وجود آمده، و روح القدس که از همان پدر ناشی است، ولی در عین حال یگانه است و همان روح پدر و پسر.
بخش بیست و ششم: به سبب گناه آدم [ابوالبشر] تمامی نسل های بعدی به فساد کشیده شدند و تحت محکومیت مرگ زاده شدند که او سوق شان داده بود.
لذا، بعد از ارتکاب گناهش، او به تبعید رانده شد و به سبب گناهش تمامی نژادی که از او به وجود آمده بودند فساد یافتند و بنابراین به کیفر مرگ محکوم شدند. بر اثر این ماجرا همه نسل های بعد از او و زنی که او را به ارتکاب گناه واداشته و همزمان با وی محکوم گشته بود- از آنجایی که زاده شهوت جسمانی بودند و کیفر نافرمانی بر آنها تعلق گرفته بود – آلوده ی گناه اولیه شده و به واسطه ی آن به خطاها و رنج های دیگر کشیده شده و سرانجام آن کیفر ابدی را دچارش گشته که در عذابش با فرشتگان سقوط کرده، یعنی، فاسدکننده ها و اربابانشان سهیم اند. بدین سان «به وسیله یک مرد، معصیت در جهان راه یافت، و مرگ از طریق گناه؛ و همه انسانها به علت گناهی که کرده بودند محکوم به مردن گردیدند». منظور از «جهان» که حواری بدان اشاره می کند البته در اینجا تمامی نژاد بشر است.
بخش بیست و هفتم: وضع فلاکت باری که گناه آدم، انسان را بدان تنزل داد، و اصلاحی که رحمت خدا موجبش شد.
پس وضع به این ترتیب بود. تمامی انبوه نژاد بشری تحت محکومیت قرار گرفته، سر خورده و به خاک سیاه نشسته از بلایی به بلای دیگر دچار شده و با الحاق به دسته فرشتگان سقوط کرده کیفر بحق عصیان ناصوابشان را می دیدند. زیرا هر آنچه شریران با چشم بسته و شهوت افسار گسیخته آزادانه می کنند، و هر عذابی را که ناخواسته می کشند آن هم به صورت عقوبتی عیان، تمام اینها مسلماً به غضب عادلانه خدا مربوط می شود. ولی رحمت پروردگار هرگز متوقف نمی شود که فرستگان شرور از حیات و قدرت هستی بی بهره بمانند (چه بی چنین رحمتی هستی آنان بزودی به سر خواهد رسید)؛ حال، در مورد نوع انسان که از جنس محکوم شده و فاسدی زاده شده، اراده خداوندی بر این است که نطفه یا تخمشان شکل گرفته و جان یابد، و اعضای آن در دوره های مختلف زندگی منقطع نگردد، در قسمت های مختلف جهان پراکنده باشند، قوای ادراکی آنها تقویت شده و آذوقه ی لازم به آنها برسد. زیرا خداوند حکم کرده که بهتر است از شر، خیر به وجود آید تا این که خود شر را نگذارد که وجود داشته باشد.
بخش سی و سه: انسان ها که طبیعتاً فرزندان قهر و غضب می باشند، احتیاج به کسی می داشتند که برایشان وساطت کند. معنی خشم گرفتن خدا چیست.
… همچنان که انسان ها به علت گناه اولیّه ی خود تحت خشم خداوند قرار داشتند، گناهی که سنگین تر و کشنده تر از شمارش و میزان معصیت های کنونی بوده که بدان افزوده شده، به واسطه ای نیاز می بود، یعنی، وساطت کننده و آشتی دهنده ای که با ارائه یک قربانی یا فداکاری – که تمامی فداکاری های شریعت و پیامبران برای آن نشانه هایی بودند – این خشم را بزداید. از همین رو یکی از حواریون می گوید: « چنانچه اگر دشمن هم بودیم با مرگ فرزند خدا بود که آشتی با خدا کردیم، از آشتی هم بالاتر اما اینکه، حیات او ما را رستگار خواهد نمود». حال وقتی گفته می شود خدا خشم گرفته، به او آن احساس پریشانی را نسبت نمی دهیم که در فکر یک مرد خشمگین وجود دارد؛ بلکه منظور ناخشنودی او از گناه است که بر اساس عواطف و احساسات انسانی آن را «خشم» نام می نهیم. ولی آشتی ما با خدا توسط واسطه ای، و برخورداری از یاری روح القدس، مایی که دشمن بودیم فرزندانش محسوب شده ایم ( « هر چند نفر را که روح خدا رهبری کند، همه شان فرزندان خدا خواهند بود») : این به یمن رحمت خداست از طریق عیسای مسیح خداوندگارمان.
بخش پنجاه و شش: روح القدس و کلیسا. کلیسا معبد خداست.
حال که از عیسای مسیح، تنها پسر خدا، خداوندگارمان، باختصار و با اقرار نمودن به ایمانمان صحبت کردیم، ادامه می دهیم که به روح القدس نیز معتقدیم، – بدین سان تثلیث را که خداوند حاکم بر جهان است کامل می کنیم. سپس کلیسای مقدس را ذکر می نماییم. و بدین ترتیب چنین نتیجه می گیریم که آفرینش عاقلانه، که اورشلیم آزاد شاملش می گردد، باید تابع آفریدگار، یعنی تثلیث متعال باشد: زیرا هر آنچه درباره انسان گفته شده است، عیسی مسیح، البته، اشارتی دارد، اشارت به وحدت انسان به او که یگانه فرزند خدا است. بنابراین ترتیب درست کیش ما ایجاب می کند که کلیسا تابع و زیردست تثلیث باشد، مثل خانه برای خدایی که در آن ساکن است، معبدی بهر او که در آن اقامت دارد و شهر از برای معماری که آن را ساخته است. و ما باید در اینجا بدانیم که تمامی کلیسا چیست، نه بخشی از آن را که همچو بیگانه ای گذر در آن می کند، ستاینده نام خدا از بامدادان تا شام است و آواز جدید رهایی از اسارتی قدیم را می خواند؛ بلکه آن قسمتی هم که همواره از بدو آفرینش به خدا در آسمان وفادار مانده و هرگز تجربه فلاکتی را که از سقوط و هبوط ناشی است نکرده است. این قسمت را فرشتگان مقدس می سازند، که سعادت وقفه ناپذیری را تجربه می کنند؛ و (همان طور که متقبل شده) به آن بخشی کمک می نماید که هنوز در میان بیگانگان سرگردان است: چه این دو در سهیم شدن ابدیّت یکی خواهند شد، و حالا در پیوند عشق با هم شریک هستند، همگی در ستایش خدای واحد با هم اند.
بخش شصت و چهارم: بخشودگی از معصیت شامل همه زندگی فانی قدیسان است، که هر چند، از جنایت مبرّا هم که باشد، از گناه مبرا نیست.
ولی حتی اکنون هم فرشتگان، با ما که گناهانمان بخشوده شده است، در صلح و صفا هستند. لذا، به موجب کیشمان، پس از ذکر شهادتین و قبول کلیسای مقدس، بخشودگی از گناه حاصل می آید. زیرا بر اساس همین اصل است که کلیسا بر روی زمین برپا شده: به این وسیله است که هر آنچه از دست داده شده، و پیدا شده است، از این که دگر باره از دست برود جلوگیری شده است. زیرا، صرفنظر از رحمت تعمید، که به صورت پاد زهری علیه گناه ازلی به ما داده شده، و آنچه تولدمان بر ما تحمیل می نماید، تولد جدیدمان می رهاندمان از آن (این رحمت، ولی، تمام گناهان کنونی را و هر آنچه در فکر، کلام و عمل ارتکاب شده پاک می سازد): صرفنظر از بخشایش و رحمت بزرگ که موجب می شود انسان شروع به اصلاح شدن کند، و با آن همه ی گناهانمان، چه گناه ازلی و چه گناه فعلی، پاک گردد، بقیه عمرمان از زمانی که عقل را به کار می بریم فرصت مستمری را برای کاهش دادن گناهانمان می دهد، هر چند در درستکاری و تقوا پیشرفت زیاد کرده باشیم. زیرا پسران خدا تا زمانی که در این قالب فانی زندگی می کنند، با مرگ در جدال اند. و هر چند بدرستی درباره شان گفته شده «هر چند نفر را که روح خدا رهبری کند، همه شان فرزندان خدا خواهند بود»، با این حال روح خدا آنها را رهبری می کند، و همچنان که همه این پسران خدا به سوی خدا پیش می روند، آن هم با نیروی باز دارنده ای که به روح خودشان مربوط می شود و زیر فشار و سنگینی جسم فسادپذیر قرار دارند؛ و این که، پسران انسانها، تحت تأثیر عواطف بشری، به سطح پیشین سقوط کرده و بنابراین مرتکب گناه می گردند. ولی تفاوتی وجود دارد. زیرا گرچه هر جرم و جنایتی گناه است؛ هر گناهی جنایت نیست. و از این روست که می گوییم زندگی انسان های مقدس تا زمانی که در این قالب فانی شونده هستند، چه بسا از جنایت بری باشند، ولی همان طور که یوحنای حواری می گوید: « اگر ادعا کنیم هیچ گناهی نداریم، خودمان را فریب داده ایم، و حقیقت در ما نیست».
بخش شصت و پنج: خدا گناهان را می بخشاید، ولی به شرط توبه، در زمان هایی که کلیسا برای آن مقرر کرده است.
ولی حتی خود جنایات، هر چقدر هم بزرگ باشند، باز ممکن است در کلیسای مقدس مورد بخشودگی قرار گیرند؛ و انسان هایی که واقعاً توبه می کنند هرگز نباید از بخشایش خداوند نومید گردند. و در عمل توبه، جایی که جنایت چنان است که گناهکار را باید از پیکره مسیح جدا نمود، ما نباید به زمان و میزان آن به قدری اهمیت دهیم که به میزان درد و پشیمانی، چه خدا یک دل شکسته و افسرده را خوار نمی شمارد ولی از آنجایی که رنج یک دل اغلب از دیگری پنهان است، و با حرف و اشارات نمی شود به دیگران شناساند، وقتی این برای خدا پنهان نیست که درباره اش گفته شده «نالیدن من از تو ای خدا پنهان نیست»، آنهایی که کلیسا را اداره می کنند. به حق زمانی را برای توبه کردن مقرر کرد اند، تا کلیسایی که در آن گناهان مورد بخشایش قرار می گیرند رضایتش حاصل آید؛ و در خارج از کلیسا گناهان مورد بخشایش قرار نمی گیرند چه فقط کلیساست که تعهد روح القدس را دریافت نموده که بی آن گناهان هیچ بخشوده نمی شود – آن چنان که، لااقل، بخشایش یافته را زندگی جاودانی عطا کند.
بخش هشتاد و چهار: رستاخیز بدن سؤالات متعددی برمی انگیزد.
حال در خصوص رستاخیز بدن، – نه به صورت جان گرفتن تازه و بعد از مدتی دوباره مردن که برای بعضی ها اتفاق افتاده، بلکه معادی که عمر جاودان نصیبش خواهد شد، مثل خود پیکر مسیح که دوباره به پا خاست،- من نمی دانم این مطلب را چگونه به صورت مختصر بیان کنم و در عین حال جواب های قانع کننده ای به تمام سؤالاتی که معمولاً در این مورد مطرح می شود ارائه دهم. مع هذا به این امر که بدن های همه انسان ها – چه آنهایی که تولد یافته اند و چه آنهایی که تولد خواهند یافت، چه آنهایی که مرده اند و چه آنهایی که خواهند مرد – دوباره برخواهند خاست، هیچ مؤمن مسیحی نباید کوچک ترین شکّی در آن کند.
بخش نود و نه: همان طور که بخشایش خدا از روی کرم است، حکم های او نیز عادلانه است، و منکر آن نمی توان شد.
حال بعد از بزرگداشت و سپاس رحمت خداوند و گفتن این که، « در عهده ی آن کس نیست که آرزو کند، یا کسی که می دَوَد برایش، بلکه جزو اختیارات خداوند است که رحمت نشان می دهد، » که آدمی باید عدل الهی را بستاید (حتی انسانی هم که مورد بخشایش قرار نگیرد بی انصافی به وی نشده بلکه عدالت است که به او شده، خدا از بی انصافی مبرّاست)، او فوراً اضافه می کند: « زیرا کتاب آسمانی است که به فرعون می گوید حتی برای چنین منظوری هم این منم که بزرگت کردم، تا قدرت خود را در تو نشان دهم و این که نامم در سراسر زمین اعلام گردد». سپس او نتیجه ای می گیرد که درباره هر دو صدق می کند یعنی هم به رحمت الهی و هم به عدالت الهی: « به همین رو خدا می بخشد کسی را که بخواهد ببخشد، و هر که را که بخواهد، بر وی سخت خواهد گرفت.» بخشایش او» از رحمت بی کرانش سرچشمه می گیرد و «سخت گرفتنش» از روی بی عدالتی نیست؛ بنابراین نه آن کس که مورد بخشایش قرار گرفته حق دارد این را مدیون لیاقت خود بداند و نه کسی که محکوم شده از چیز دیگری جز بی لیاقتی خویشتن شکوه نماید. چه فقط رحمت پروردگار است که مغفور را از ملعون جدا می سازد، زیرا بار گناه ازلی بر دوش همه است.
بخش صد و یازده: بعد از معاد دو عالم متمایز از هم وجود خواهند داشت، یکی عالم سعادت ابدی، دیگر عالم نکبت همیشگی.
بعد از قیامت، وقتی روز جزا به انجام رسد دو عالم خواهیم داشت، هر یک با مرزهای مشخص خود، عالم مسیح و دیگری عالم شیطان؛ اولی نیکان را در بر خواهد گرفت و دومی بدان را، در این دو عالم ولی هم انسان هایی خواهند بود و هم فرشتگانی. آنهایی که در عالم اولی جای خواهند گرفت میلی به گناه کردن نخواهند داشت و آنانی که در عالم دومی خواهند بود قدرت گناه ورزیدن را نخواهند داشت، و هیچ کدام قدرت این را که مرگ را برگزینند؛ آنهایی که در اولی هستند خوشبخت تا ابد خواهند زیست، آنهایی که در دومی هستند به هستی فلاکت بار مرگ ابدی بی این که قدرت مردن داشته باشند ادامه خواهند داد؛ چه، زندگی و مرگ هر دو پایانی نخواهند داشت. ولی در میان آنهایی که در اولی هستند درجاتی از خوشبختی وجود خواهند داشت، یکی به طور بارزتری از دیگری خوشبخت تر خواهد بود؛ و در میان کسانی که در دنیای دومی به سر می برند درجاتی از بدبختی وجود خواهد داشت، یکی پایدارتر از دیگری بدبخت خوهد بود.
بخش صد و هجده: چهار مرحله ی زندگی مسیحی و چهار مرحله متشابه تاریخ کلیسا.
وقتی انسان به ظلمانی ترین حضیض جهل درافتاد، با هوی و هوس خواهد زیست، عقل و وجدان ناراحتش نخواهد ساخت. این نخستین مرحله است. و چون روح خدا هنوز به یاریش نشتافته، انسان که بر اساس قانون سعی می کند زندگی نماید با محظور روبرو شده و هوشیارانه گناه خواهد کرد و بعد که مغلوب گناه شد برده ی آن می گردد( «چه با آنچه انسانی مغلوبش شود به حدّ بردگی آن سقوط خواهد نمود» )؛ و بدین ترتیب تأثیری که از دانستن حکم و فرمان حاصل خواهد شد این است که گناه در انسان به صورت ولع و شهوت بیش از حد عمل خواهد نمود، و انسان مرتکب خطا و نافرمانی عمدی بیشتری خواهد شد و سرانجام آن رویدادی به وقوع خواهد پیوست که نگاشته شده: « حکم چنین رفته که خطا فزونی گیرد». این دومین مرحله برای انسان است. ولی چنانچه خدا نظر لطفی به او داشته باشد، و در او اعتقاد به کمک خدا را برانگیزد، و روح خدا شروع کند در او کار کند، آنگاه قدرت عظیم تر عشق علیه قدرت هوی و هوس به مبارزه خواهد پرداخت؛ وگر چه هنوز در خود سرشت انسان قدرتی هست که علیه وی بستیزد (زیرا مرضش هنوز کاملاً خوب نشده)، با این حال او به یمن ایمان، زندگی عادلان را خواهد کرد، و درستکار خواهد بود تا زمانی که تسلیم شهوت شیطانی نگردد، بلکه با مهر تقدس چیرگی بر آن یابد. این سومین مرحله انسان امیدوار می باشد؛ و کسی که با تقوای مدام در این راه پیش رود، به صفا و آرامش نایل خواهد آمد، آرامش و صفایی که چون این هستی به سر آید، در استراحت جان تکامل حاصل نموده و سرانجام در روز قیامت موفق خواهد بود. از این چهار مرحله مختلف اولی قبل از ابلاغ قانون الهی است، دومی تحت قانون الهی، سومی تحت رحمت، و چهارمی در صلح و صفای کامل. به همین ترتیب نیز تاریخ امت خدا به موجب میل پروردگار تنظیم یافته که هر چیز را با شمار و میزان و وزن در اختیارش دارد.
پی نوشت ها :
* – St. Augustine: Works, ed. by Rev. Marcus Dods (Edinburgh: T. & T. Clark; 1871-7), vol.IX.pp.177-81, 194-5, 200,214-15,.220-1 ,235 ,244 ,253 ,257-8 1- منظور کلامِ شهادت در مسیحیت است که چنین آغاز می شود: من به خدا به عنوان پدر متعال و عیسای مسیح یگانه پسر او ایمان دارم. (مترجم).
منبع: لوفان باومر، فرانکلین؛ (۱۹۱۳)، جریان های اصلی اندیشه غربی، کامبیز گوتن، تهران: حکمت، چاپ سوم.

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.