عرفان اسلامی (۴۴) عامل سعادت ، بالاترین نعمت

شرح کتاب مصباح الشریعه ومفتاح الحقیقه
هدایت یا تنها عامل سعادت
مسئله هدایت انسان از جانب حضرت حق ، بوسیله انبیا و امامان و قرآن مجید از الطاف خاصه پروردگار به انسان است .کمال ، رشد ، سعادت ، فضیلت ، بصیرت ، حریت ، اصالت ، شرافت ، معرفت ، و کسب مقام قرب ، و بدست آوردن رضاى خداوند ، و ابدى شدن در بهشت و نعمت هاى آن، و به خصوص نجات از سخط حق و عذاب سخت قیامت فقط و فقط از برکت هدایت است .استعدادهاى بسیار پر منفعتى که در وجود انسان قرار داده شده ، جز با حرارت هدایت قابل شکوفا شدن نیست .انسان در سایه هدایت الهى تبدیل به کلمه طیبه و شجره طیبه مى شود ، و به جائى مى رسد که ملائکه الله از رسیدن به آنجا عاجز است .فقیه عارف ، اخلاقى کم نظیر ، معلم روحى ، انسان وارسته ، و عالم روحانى مرحوم حاج میرزا جواد آقا ملکى در کتاب پر قیمت «لقاء الله» در زمینه توجه به مسئله هدایت و این که تنها راه سعادت انسان اتصال به این عروه الوثقاى الهى است مى فرماید :باید فکر فرزندان آدم در شناخت خودشان باشد ، تا همه حجاب هاى ظلمانى حتى حجاب خیال و صورت را کنار زده و نفسشان و حقیقتشان بى ماده و صورت براى آنان تجلى کند ، پس اگر به این مرتبه جلیل رسیدند و به این مقام والا فائز شدند باب شناخت رب و شناسائى حضرت دوست به روى آنان باز مى شود ، و حقایق عوالم خداوندى و مخصوصاً عوالم مبدأ براى آنان منکشف مى گردد ، وخود را از پرتو فیض الهى و نور پر قیمت هدایت بدون ماده و صورت مى بینند . و تفصیل این اجمال به مقدارى که قابل بیان است آن است که انسان داراى سه عالم است :۱ ـ عالم حس و شهادت یا عالم طبیعت۲ ـ عالم خیال و مثال۳ ـ عالم عقل و حقیقتانسان از آن جهت که شخصیت مادى و جسمى اش از عالم طبیعت شروع شده ، و قرآن مجید در آیات بسیارى بر این مسئله دلالت دارد ، فعلیت وجودش و فعلیت عالم طبیعى براى او با اهمیت و ارزش خاصى جلوه کرد ، و در ابتدا خود را در رابطه با این عالم مادى شناخت ، و آن چنان غرق در اوضاع این خانه مادى شد ، که اگر از عارفى یا عالمى بشنود که او را دو عالم و دو جهان دیگر هست به انکار بر خیزد و آن چنان در انکارش پافشارى کند که ممکن است خبر دهنده را به بى خبرى و خیال بافى متهم کند ، و این انکار به خاطر این است که عالم طبیعت او فعلیت پیدا کرده و هم اکنون عالم حس و شهادت براى او مشهود است و دو عالم دیگر براى او در مرحله قوه و استعداد باقى مانده و هنوز براى فعلیت و کشف آن دو عالم جهاد ننموده .پس از مدتى که در راه زندگى حرکت کرد و مسائلى خواه و ناخواه به گوش او رسید و به تدریج آثارى از عالم خیال و مثال براى او ظهور کرد ، موجودیت عالم خیال را اقرار مى کند و مى فهمد عالم دیگرى غیر از عالم حس و عالم ماده هم وجود دارد و تنها این عالم ماده نیست که تمام همت و نیروى خود را صرف آن کند ، و کارى جز خور و خواب و شهوت و سپس مردن نداشته باشد .و چون سر تواضع در برابر حقایق به پیش آرد ، و در مقابل واقعیات خضوع کند به درک عالمى ما فوق عالم خیال که عالم عقل و حقیقت محض است و به تعبیر دیگر عالم نور و روشنائى است نائل آید ، و به این حقیقت برسد که لذت عالم عقل که عالم آگاهى و بصیرت و عالم ارتباط با حقیقت نبوت و ولایت و ارتباط با حضرت حق و آیات او و ارتباط با حساب و کتاب و قیامت و در عاقبت ارتباط با بهشت ولقائ حق است قابل مقایسه با لذت عالم خیال و عالم حس نیست ، در اینجاست که مى گوئیم انسان هدایت یافته و تمام اعضاء و جوارح و موجودیت را فرمانبر عالم نور کرده و به معناى واقعى بنده مولا شده است .در هر صورت انسانیّت انسان بستگى کامل به عالم عقلى او دارد و گرنه در دو عالم دیگرش با سایر افراد هم جنس خود که حیوانات اند شریک است .انسان واقعى آن انسانى است که دو عالم حس و خیال را فانى در عالم عقل و عالم الهى خود کند و با تمام هستى اش در برابر حضرت دوست به سجده آید ، چنانچه در دعائى که شب نیمه شعبان رسول عزیز اسلام داشت ، عرضه مى کرد :سَجَدَ لَکَ سَوادی وَخِیالی وَبَیاضی . الها ، ملکا ، داورا ، حبیبا ، سیاهى من و خیال و سپیدى من بر تو سجده آورده است .منظور از سیاهى همان عالم بدن و عالم حس و عالم مادى است و به تعبیر دیگر عالمى که در آخرین نقطه از امکان قرار گرفته و جز ظلمت و تاریکى و یا عناصر و اجزاء خاکى به هم پیوسته چیز دیگر نیست ، و منظور از عالم خیال عالم دور از ماده و مرتبه بین عقل و حس است و در حقیقت برزخ وجودى انسان که نه مادى صرف و نه عقلى محض است ، و منظور از سپیدى عالم عقل و جهان نور است ، که ودیعه الهى در وجود انسان و محبوب ترین خلق حق در ظرف هستى عالم و آدم است .سپیدى همان عالمى است که حضرت دوست در وجود انسان فقط به آن عالم نظر دارد و بس ، و اوامر و نواهى و اجر و عقاب پروردگار به خاطر آن عالم نصیب انسان مى شود ، همان عالمى که واسطه درک و فهم واقعیات است ، و تمام ترقى و تکامل و رشد انسان در راه خدا بستگى به آن دارد .بنده واقعى آن کسى است که چراغ عقلش به نور هدایت روشن شده باشد و در تمام امور زندگى ادب در بربر حق را رعایت کند ، و چون به سجده درآید همه هستى و وجودش سجده کند .این فقیر در مقام مناجات با حضرت دوست در طلب جهان بندگى چنین سروده :از شهد عشق خود پر کن خداوندا تو کام ما *** قبول درگه لطفت نما یا رب قیام مابه جاى خانه دنیا که آن را ارزشى نبود *** نما در کوى خود اى جان تو از رحمت مقام مادر آن وقتى که عشاق درت اندر مناجاتند *** تو بشنو از ره رحمت خداوندا پیام مابجز یادت به عالم مایه و سرمایه اى نبود *** در این محور در انداز این دل و قلب و کلام مابهر جرم و به هر عصیان همه آلوده دامانیم *** ببخش از راه لطف و رأفتت یا رب تمام مابود واجب جواب هر سلامى اندر آئینت *** کرامت کن عنایت کن جوابى بر سلام مادل مسکین ندارد جز سر کوى تو امیدى *** ز شهد عشق خود پر کن خداوندا تو کام مادر هر صورت عالم حسى انسان عبارت است از بدنش که داراى ماده و صورت است و عالم خیال و مثالش عبارت از عالمى است که حـقایق آن عالم داراى صورت عارى از ماده هستند و عالم عقلى و نورى اش عبارت از عالمى است ، که حقیقت و نفس و شخصیت او نه ماده دارد نه صورت .و هریک از این عوالم را لوازم و آثار خاصى است که تا به فعلیت نرسد آن لوازم و آثار ظهور پیدا نمى کند .پس هرکس غرق در عالم طبیعت و حس گردد و آثار عالم طبع در او تحقق یابد و تمام حرکاتش محکوم عالم حس شود ، بدون شک به خاطر این که تمام همتش مصرف عالم طبع شده آثار عالم عقلى در او ضعیف شود و به بیان قرآن : ( أَخْلَدَ إِلَى الأَرْضِ ) گردد یعنى یک موجود به تمام معنى زمینى و مادى شود ، که آثارى که از او ظهور و بروز مى کند فقط آثار مادى یا به قول قرآن کریم حیوانى است ، این چنین انسان قدرت پروازش از زمین به سوى عالم ملکوت خاموش مى شود و موجودى مى گردد که فقط داراى جنبه حیوانى است ، و در عمل و حرکت از حیوانات بدتر و به قول صریح قرآن 🙁 إِنْ هُمْ إِلاَّ کَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلاً ) . ولى کسى که با کمک هدایت انبیاء و اولیاء و ائمه و قرآن به عالم عقلى راه پیدا کند و آن چنان بکوشد که آثار عالم عقلى به عالم مثال و حس غلبه پیدا کند و حاکم بر مملکت وجودش عقل هدایت شده باشد ، موجودى روحانى مى شود و در طریق تکامل به آنجا مى رسد که حقیقت وجود و نفسش و روحش براى او منکشف مى شود ، و این وقت است که همه حجاب هاى ظلمانى و بلکه همه حجاب هاى نورانى یا اکثرش که میان او و شناخت خداى تعالى است برداشته مى شود و فرمایش رسول الهى درباره او تحقق پیدا مى کند که فرمود :مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ . بدان که اگر بى هدایت بمانى و به خاطر عدم هدایت اسیر عالم حس باشى ، در حقیقت گرفتار مرگ و فنا و فقدان و تاریکى و جهالت شده اى .این نشئه جائى است ظلمانى و گرچه داراى وجود است ولى وجودش بسیار ضعیف است و به خاطر ضعف و ناتوانى اش نیاز به گهواره مکان و دایه زمان دارد و در خارج از زمان و مکان قدرت اظهار وجود ندارد .کسانى که گرفتار این عالمند و خود را مخصوص به عالم حس و ماده کرده اند عبارت اند از اشقیاء جن و انس و حیوانات و نباتات و جمادات .در یک حدیث قدسى بسیار جالب و آموزنده و عبرت آور از قول حضرت اقدس احدیت جل و علا آمده :ما نَظَرْتُ إِلَى الاَْجْسامِ مُنْذُ خَلَقْتُها . از زمانى که عالم اجسام را آفریده ام براى یک بار به آن نظر نکرده ام .عالم اجسام که مجموع عالم مادى است و هنوز طول و عرض و عمق آن بر کسى حتى ملائکه کشف نشده از نظر حضرت او دور است ، تو اى انسان از این مجموعه چه اندازه در دست دارى ؟ جز بدن ضعیف و محدود و پر از رنج و مقدارى زمین براى زندگى در آن ، و اندکى غذا چیز دیگرى از عالم حس نزد تو موجود است ؟واى به حال تو که به این مقدار اندک که در برابر عظمت جهان حس اصلا به نظر نمى آید چنان خیره شده اى که همه حقایق و عوالم و واقعیات ، و توحید و نبوت و امامت و معاد و بهشت و رضوان را در برابر آن فروخته و به کلى فراموش کرده اى ، و آن چنان زیست مى کنى که گوئى جز بدن و خانه و خوراک و پوشاکى پاره چیز دیگرى در این عالم هستى وجود ندارد !!بیچاره آنان که دانش آنان مخصوص همین عالم حس است و چیزى غیر از این عالم نمى دانند .( یَعْلَمُونَ ظَاهِراً مِنَ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَهُمْ عَنِ الآخِرَهِ هُمْ غَافِلُونَ ) . خوشا به حال آنان که در خود اندیشه کنند و خویش را بشناسند ، و از طریق خودشناسى هب خداشناسى نائل شوند .خوشا به حال آن انسانهائیکه خداى مهربان خود را شناختند ، و به دنبال امر و نهى او رفتند و به پیشگاه مقدس او سر بندگى فرود آوردند .خوشا به حال آنهائى که سفیران حق را شناختند و دست به دامان انبیا و اولیاء و ائمه و عاشقان حق زدند و راه نجات را یافتند و با کمال شوق و ذوق در آن راه به حرکت آمدند، و به میوه و ثمر درخت با عظمت انسانیّت رسیدند و از گلستان عالم الهى گل ها چیدند.خوشا به حال آنان که موفق شدند حقایق و معارف را درک کنند ، و وجود خویش را به آن حقایق آراستند و از این راه به مقام قرب حضرت دوست رسیدند .بیائید به مقام با عظمت فکر بنشینیم ، و دامن اندیشه در حقایق را گرفته و خود را به عالم دیگر برسانیم ، از تکرار خوراک و پوشاک و جمع مال کسى به جائى نرسید که ما برسیم بیائید مانند عارف آگاه ، بیدار بینا ، عالم فقیه ، دلداده شیدا ، سرمست از جام عشق دوست ، واله جمال یار ، عاشق سوخته دل مرحوم حاج میرزا حبیب الله شهیدى خراسانى لحظاتى چند وجودخود را از تمام اوهام و خیالات و آثار امور مادى و دنیائى و غوغاى جهان حس و شهادت ، خالى کرده و از مردم نامردى که جز اخلاق دیو و ددى چیزى ندارند کناره گیرى کرده و به این گفتار که گفتار خود حاجى است مترنم شویم .بسته دام رنج و عنایم *** خسته درد و فقر و فنایمسفته دشت کرب و بلایم *** خشک شاخى نه بر نى نوایمچیستم کیستم از کجایمناتوانى ز ره باز مانده *** بنده اى خواجه از پیش راندهدیو و غولم سوى خود کشانده *** نفس شومم سوى خویش راندهبند بنهاده بر دست و پایمرانده از خلد مانند آدم *** چون سلیمان ز کف داده خاتمنزد اصحاب کهف از سگى کم *** چیستم کیستم ننگ عالمچند پرسى ز چون و چرایممن ز خود هست و بودى ندارم *** من ز خود ربح و سودى ندارممن ز خود تار و پودى ندارم *** من که از خود نمودى ندارمبیخودانه چسان خود نمایمسالها در جهان زستم من *** ره نبردم که خود کیستم منچند پرسى ز من چیستم من *** نیستم نیستم نیستم منکز عدم زى فنا مى گرایمبنده را پادشاهى نیاید *** از عدم کبریائى نیایدبندگى را خدائى نیاید *** از گدا جز گدائى نیایدمن گدا من گدا من گدایمگر بخواند بخویشم فقیرم *** ور براند ز پیشم حقیرمگر بگوید امیرم امیرم *** ور بگوید بمیرم بمیرمبنده حکم و تسخیر رایماز عدم حرف هستى نشاید *** دعوى کبر و مستى نشایدخاک را جز که پستى نشاید *** از فنا خود پرستى نشایدمن فنا من فنا من فنایمسست و بیهوش و دیوانه ام من *** روز و شب گرد ویرانه ام مننز حرم نى ز بتخانه ام من *** از خرد سخت بیگانه ام منبا سگ کوى او آشنایمبنده ام ره بجائى ندارم *** عقل و تدبیر و رائى ندارمدر سر از خود هوائى ندارم *** ره به دولت سرائى ندارمدرگه دوست دولت سرایماى غمت مایه شادمانى *** یاد روى تو روز جوانىوصل تو دولت جاودانى *** تاز زلفت تو سبع المثانىلعل دلجویت آب بقایمبیچاره آنان که جز عالم حس عالمى نیافته اند ، و بدبخت آنان که به نور هدایت منور نشدند ، تا بدانند که غیر از این عالم ، عوالم دیگر هم هست و اصل لذت و شادى در عرصه آن عوالم است .آنان که به جز این عالم محسوس چراگاهى و جاى انسى و وطنى ندارند ، و همه پناهگاه و مقصدشان آن اشیائى است که در این عالم با آنها الفت و انس گرفته اند و اگر قائل به لذتى باشند آن را در خوردن و آشامیدن و امور جنسى و ریاست این عالم مى دانند ، و ذکر و فکر و خیال و آمال و علومشان همه و همه به همین محسوسات تعلق دارد ، و اگر انسى دارند با همین اشیاء ظاهرى است ، به فرموده قرآن حزب شیطانند و مصداق واقعى ضلالت و گمراهى اند .این طایفه به صریح آیات قرآن و حکم عقل در روز قیامت جائى جز آتش جهنم ندارند ، و روز قیامت که روز تمیز حقایق است و هر فرعى به اصل خویش ملحق خواهد شد ، و آنچه در این عالم ماده از سنخ هدایت و نور بوده در آن عالم از سنخ مادیت محض و ظلمت بوده در آن عالم به تاریکى عذاب و ظلمت جهنم ملحق خواهد شد ، این بیچارگان بر طبق این اصل به خاطر این که در دنیا از نظر عقیده و عمل در تاریکى ضلالت بوده اند ، در قیامت به جهنم وارد و در سموم و حمیم براى ابد باقى خواهند ماند ، و صورت قیامتى اعمالشان به صورت عذاب سخت الهى بر آنان مسلط خواهد شد .به قول جلال الدین :آن سخن هاى چو مار و گژدمت *** مار و عقرب گردد و گیرد دمتچون ز دستت زخم بر مظلوم رست *** آن درختى گشت از آن ز قوم رستچون ز خشم آتش تو در دلها زدى *** مایه نار جهنم آمدىوعده فردا و پس فرداى تو *** انتظار حسرت آمد واى توقرآن کریم درباره این دنیاپرستان بدبخت و این گم شدگان وادى ضلالت و این بى خبران سرگردان ، و این حیوانات انسان نما مى فرماید 🙁 مَن کَانَ یُرِیدُ الْحَیَاهَ الدُّنْیَا وَزِینَتَهَا نُوَفِّ إِلَیْهِمْ أَعْمَالَهُمْ فِیهَا وَهُمْ فِیهَا لاَ یُبْخَسُونَ * أُولئِکَ الَّذِینَ لَیْسَ لَهُمْ فِی الاْخِرَهِ إِلاَّ النَّارُ وَحَبِطَ مَا صَنَعُوا فِیهَا وَبَاطِلٌ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ ) . کسانى که خواهان عیش مادى و زینت و شهوات دنیوى هستند ما مزد آنها را نسبت به کار مادى آنان مى دهیم و از اجر و عملشان چیزى کم نمى شود * ولى اینان در آخرت نصیبى جز آتش دوزخ ندارند و همه افکار و اعمالشان در راه دنیا ضایع و باطل است .در هر صورت چون انسان در ابتداء خلقت از مواد همین زمین آفریده شده و سپس به عنایت و لطف دوست داراى روح الهى و عقل نورانى گشته اگر بى توجه به روح و عقل بماند ، و فقط همت بر مسائل زمینى وجود خود بگمارد ، و در همین حال زمینى باقى بماند و با آن انس برقرار کند ، و به لذات فانى آن دل ببندد مصداق اخلد فى الارض شده و در روز قیامت به اسفل الدرکات ملحق خواهد گردید .ولى اگر به هدایت متصل گردد ، و دست به دامن انبیا و امامان زند ، و از نفس اولیاء و عاشقان بهره بگیرد ، و در ظهور دادن آثار عقل و روح بکوشد ، در قیامت به اعلى علیین خواهد رسید .به عبارت دیگر خداوند مهربان انسان را در ابتداى خلقت از خلاصه اى از گل آفرید ، و مدتى به صورت همان خلاصه یعنى نطفه و علقه و مضغه و استخوان و خون و گوشت باقى گذاشت ، سپس به او حیات بخشید ، مدتى گذشت که او فقط به صورت موجود زنده اى بود ، تا آن که به او قوه عقل و تمیز عنایت کرد ، قوه اى که بتواند حق و باطل ، نور و ظلمت ، سیاهى و سپیدى ، بد و خوب ، سودمند و زیان بخش را تشخیص دهد ، در این حال اگر این موجود زمینى که داراى حیات ، اراده ، استعداد ، عقل و روح الهى است ، تمام خواسته هایش را با خواسته هاى حضرت حق هماهنگ کند و آنچه را او مى خواهد بخواهد ، و هرچه را او نمى پسندد نپسندد ، و خلاصه در وجود او اراده اى مخالف اراده خدا باقى نماند ، از برکت هدایت و کوشش و جهادش در راه خداوند به مقام رضا رسیده ، و چنین شخصى در دنیا براى خود و دیگران منبع خیر است ، و در آخرت بدون شک در بهشت الهى همیشگى خواهد بود ، در حدیث آمده :فَمَنْ عَمِلَ بِرِضاىَ أَلزَمْتُهُ ثَلاثَ خِصال أُعَرِّفُهُ شُکْراً لا یُخالِطُهُ جَهْلٌ وَذِکْرْاً لا یُخالِطُهُ النِّسْیانُ وَمَحَبَّهً لا یُؤْثِرُ عَلى مَحَبَّتی مَحَبَّهَ الْمَخْلُوقینَ . هرکس هماهنگ با رضا و خوشنودى من عمل کند ، سه خصلت را ملازم او مى کنم : شکرى را به او مى شناسانم که آمیخته با هیچ جهلى نباشد ، به عبارت دیگر آن چنان توفیقى به او عنایت مى کنم که هر نعمت مرا آن طورى که شایسته آن است شکر کند .و یاد و ذکر خود را آن چنان در او قرار مى دهم که نسیانى با آن نباشد ، و محبتى نسبت به خودم به او عطا مى کنم که هیچ محبتى را مقدم بر آن ننماید .پس از رسیدن به مقام رضا ، اگر توفیقى براى او حاصل نشد که به درجه فناى قدرتش در قدرت خدا برسد ، و قدرتى جز قدرت حضرت او نبیند این مقام توکل است ، و اگر پس از رسیدن به مقام توکل موفق شود که عملش را فانى در علم حق کند ، به طورى که از خود آگاهى خلاص گشته به خدا آگاهى برسد این مقام وحدت و توحید است که خاص اولیاء خداست .عارف رومى در این زمینه گوید :غیر معشوق ار تماشائى بود *** عشق نبود هرزه سودائى بودعشق آن شعله است کو چون برفروخت *** هرچه جز معشوق باقى جمله سوختتیغ لا در قتل غیر حق براند *** در نگر آخر که بعد لا چه ماندماند الا الله و باقى جمله رفت *** شاد باش اى عشق شرکت سوز رفتخود هم او بود اولین و آخرین *** شرک جز از دیده احول مبیناى عجب حسنى بود جز عکس آن *** نیست تن را جنبشى از غیر جانآن تنى را که بود در جان خلل *** خوش نباشد گر بگیرى در عسلاین کسى داند که روزى زنده بود *** از کف این جان جان جامى ربودوان که چشم او ندیدست آن رخان *** پیش او جانست این تف دخانانسان وقتى از برکت فکر و اندیشه ، در خود و احوالش و در عاقبت کارش ، به عروه الوثقاى هدایت متصل شد ، و به صحنه پر شور نبوت و ولایت با لطف الهى قدم گذاشت ، تمام نیرو و قوا و استعدادهاى خود را به تصرف امر و نهى مولا در مى آورد ، و این راه را با پاى جان مى پیماید ، و سعى مى کند از آنچه که دوست نمى پسندد دور بماند ، و هرچه را که مولا مى خواهد انجام دهد ، این زمان است که به قول قرآن درهاى برکات آسمان و زمین به روى او باز مى شود و جذبه هاى خاص الهى خانه دلش را روشن مى کند ، و جلوه معشوق در آئینه صاف قلب و جان او باعث مى شود که نور عشق به حق در دلش روشن شود و هر لحظه که بر او بگذرد آتش این عشق تیزتر و سوزنده تر گشته تا او را به مقام نیستى و فنا بکشاند و همه وجودش جلوه اوصاف و اسماء معشوق گردد .عشق و محبت که نتیجه هدایت است ، و به قول قرآن مجید در آیه ۵۴ سوره مائده ( یحبّهم ویحبونه ) طرفینى است ، هم از جانب حق متوجه عبد است و هم از جانب عبد متوجه حق یکى از عالى ترین و مهم ترین و بلکه بالاترین احوال سالک و عارف است ، و از مهم ترین مبانى هدایت و عرفان اسلامى است .عشق ذاتاً از مواهب الهى است نه از مکاسب بشرى ، زیرا نیجه کوشش عبد در راه خداست ، که خداوند به مزد آن کوشش به عبد عطا مى کند ، و همان طور که عشق و نور محبت موهبتى الهى است ، اگر جمله کاینات فعالیت خود را متمرکز در خاموش کردن آن کنند از آن عاجز خواهند ماند .عشق بزرگ ترین سرّ و رمز الهى است و تمام مذاهب و مسالک حق و کتب آسمانى زائیده آن است ، و به جز بناى محبت هیچ بنائى خالى از خلل نیست .هرچه بر بنیان عشق و محبت استوار باشد حقیقت است وهرچه غیر آن است وسوسه و قیل و قال و مایه تفرقه و جنگ و جدال است .طفیل هستى عشقند آدمى و پرى *** ارادتى بنما تا سعادتى ببرىبا قدرت جاذبه عشق است که عارف از قید هستى رهائى یافته به دریاى فقر و نیستى اتصال پیدا مى کند ، و در حقیقت مستغرق در عالم پر ارزش وصل مى شود ، مقامى که قرآن از آن تعبیر به مقام قرب کرده است .مولانا در وصف این محبت مى فرماید :از محبت تلخ ها شیرین شود *** از محبت مس ها زرین شوداز محبت دردها صافى شود *** وز محبت دردها شافى شوداز محبت خارها گل مى شود *** وز محبت سرکه ها مل مى شوداز محبت دار تختى مى شود *** وز محبت بار بختى مى شوداز محبت سجن گلشن مى شود *** بى محبت روضه گلخن مى شوداز محبت نار نورى مى شود *** وز محبت دیو حورى مى شوداز محبت سنگ روغن مى شود *** بى محبت موم آهن مى شوداز محبت حزن شادى مى شود *** وز محبت غول هادى مى شوداز محبت نیش نوشى مى شود *** وز محبت شیر موشى مى شوداز محبت سقم صحت مى شود *** وز محبت قهر رحمت مى شوداز محبت مرده زنده مى شود *** وز محبت شاه بنده مى شود
هدایت بالاترین نعمت خداست
انسان والا انسانى است که در تمام برنامه هاى حیات داراى محاسبه باشد ، در آیات قرآن و روایات مهم اسلامى ، از انسان دعوت شده که در تمام برنامه ها اهل حساب باشد ، محاسبه مسائل زندگى و محاسبه واقعیات از آدمى موجودى منظم و پر منفعت خواهد ساخت .انسان قبل از ورود به هر کارى ، اگر نسبت به آن کار و نتیجه آن در زندگى داراى حال محاسبه باشد کمتر زیان خواهد دید و شاید بتوان گفت دامنش به ضرر و خسارت آلوده نخواهد شد .از مراحلى که انسان واجب است به محاسبه برخیزد ، مسئله نعمت هاى خدادادى است ، فکر کند و محاسبه نماید پروردگار مهربان چقدر نعمت ، اعم از مادى و معنوى نصیب او کرده ، و این نعمت هاى ظاهرى و باطنى را براى چه هدفى در اختیار انسان قرار داده ؟از طریق محاسبه نعمت ها آدمى به میدان شکر منعم مى رسد ، و هر نعمتى را براى اداى شکر واقعى در همانجائى مصرف مى کند که ولى نعمت از او خواسته .آنان که نسبت به نعمت ها اهل محاسبه نیستند ، نعمت را در غیر محل خودش مصرف مى کنند ، و گناه و عصیان و تخلف و تمرد هم غر از مصرف کردن نعمت در جاى غیر خودش چیزى نیست .این که مى گویند قدر نعمت را بدانید ، معنایش اینست که نعمت را در همانجائى خرج کنید که خداوند فرمان داده .مسئله خرج کردن نعمت به جاى خودش آن قدر مهم و با عظمت است که اکثر مردم از جاده آن منحرفند تا جائى که خداوند در قرآن مجید مى فر ماید 🙁 وَقَلِیلٌ مِنْ عِبَادِیَ الشَّکُورُ ) . اندکند آنان که شکر گذار نعمت اند .انسان وقتى در آیات قرآن و معارف اسلامى و اوضاع و احوال مردم جهان دقت مى کند به حقیقت به این نتیجه مى رسد ، که در میان نعمت هائى که خدوند به انسان عنایت فرموده ، هیچ نعمتى بالاتر و پر ارزش تر از نعمت هدایت نیست .شما بین اهل هدایت و ضلالت از نظر اخلاق و عمل و راه و روش بسنجید ، و ببینید چه اندازه بین این دو طایفه فرق است .اهل ضلالت از هر حیوانى شریرتر و درنده تر و پلیدترند ، اهل هدایت یک پارچه نور و فضیلت و بزرگوارى و کرامت اند .سرحلقه اهل هدایت انبیا و امامان و اولیاء حقند و در طول آن بزرگواران اهل ایمان در دوره تاریخ حیات ، شما اعمال و کردار و اخلاق این والا انسانها را با کسانى که در مقابل اینان قرار داشتند بسنجید و سپس قضاوت کنید ، که در میان نعمت ها ، نعمت هدایت از چه جایگاه بلندى برخوردار است .روایتى در کتب معتبره از قول رسول اکرم (صلى الله علیه وآله) وارد شده ، که در آن روایت ثواب هدایت نمودن یک نفر بدست یک هادى بیان شده ، عظمت ثواب در حدى است که به محاسبه محاسبه گران عالم نمى آید ، وقتى هدایت کردن یک انسان آنقدر ثواب داشته باشد ، ثواب دارا بودن هدایت چقدر است ؟!در آن روایت که در جلد دوم «سفینه البحار» صفحه ۷۰۰ آمده چنین مى خوانیم :عَنْ عَلِیٍّ (علیه السلام) قالَ لَمَّا بَعَثَنی رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ إِلَى الْیَمَنِ قالَ یَا عَلِیُّ لا تُقاتِلْ أَحَداً حَتّى تَدْعُوهُ إِلَى الإِسْلامِ وَأَیْمُ اللهِ لَئِنْ یَهْدی اللهُ عَلى یَدَیْکَ رَجُلا خَیْرٌ لَکَ مِمَّا طَلَعَتْ عَلَیْهِ الشَّمْسُ وَلَکَ وِلائُهُ . على (علیه السلام) مى فرماید : زمانى که پیامبر عزیز اسلام براى تبلیغ دین مرا به یمن فرستاد فرمود : یا على با کسى مقاتله نکن مگر این که او را به اسلام دعوت کنى ، قسم به خدا اگر حضرت حق یک نفر را بدست تو هدایت کند ، براى تو بهتر است از آنچه که آفتاب بر آن مى تابد ، و تو بر او ولایت پیدا مى کنى .در روایت آمده ، زمانى که نماز جماعت از ده نفر بگذرد ، اگر جن و انس نویسنده شوند ، و درخت ها قلم گردد ، و دریاها مرکب ، از عهده نوشتن ثواب آن بر نخواهند آمد ، در حالى که نماز جماعت رشته کوچکى از عروه الوثقاى هدایت است ، بر این حساب فکر کنید که خط هدایت که شامل تمام مسائل اعتقادى و اخلاقى و عملى است از چه ثوابى بهره مند است .با محاسبه دقیق مى توان گفت در میان نعمت هاى الهى هیچ نعمتى از نعمت هدایت پر ارزش تر نیست .آنچه آدمى را به مقامات و احوال که در حدود هزار منزل است ، اول آن منزل بیدارى و آخر آن مقام فناست مى رساند هدایت است .آنچه آدمى را از آلودگیها پاک و به پاکیها آراسته مى نماید هدایت است ، آنچه آدمى را به مقام قرب حق و مقام خوشنودى مولا از عبد و به مقام حیات الهى و انسانى مى رساند هدایت است .عمر گرانمایه اى که بیش از یک بار در اختیار شما نیست بیهوده صرف نکنید ، با عمر آنگونه معامله نکنید که به هنگام مرگ به قول قرآن مجید با یک دنیا حسرت فریاد بزنید پروردگارا ما را برگردان و به ما عمر دوباره کرامت کن تا به عمل صالح دست بزنیم و در جواب بگویند ساکت شو این حرف بى حقیقتى است که مى زنى و به دنبال مرگ عالم برزخ است .بیائید به انبیاء و امامان رو کنید و دست به دامن معلمى بزنید که شما را بدان طرف رهنمون باشد ، با اشکى روان و دلى سوزان به پیشگاه دوست رو کنید و از حضرتش مقام با عظمت هدایت را بخواهید که سائل از این درگاه هرگز محروم نمى شود .این فقیر در مقام مناجات با دوست اینچنین سروده :الهى اى کریم بنده پرور *** گدایت را مکن محروم از این درتو اى صبح امید مانده از راه *** مرا هم کن عنایت قلب آگاهزبانم را به ذکرت باز گردان *** دلم با عشق خود دمساز گردانبخوان دل را به کوى آشنائى *** گدایم من کرامت کن نوائىز غیر خود دلم را شستشوئى *** مشامم را ز عطر عشق بوئىبه الطاف تو من امیدوارم *** به جز تو صاحبى دیگر ندارمز پا افتاده اى را شاد گردان *** تو از بند غمش آزاد گرداننگردد کم ز الطافت الهى *** پذیرى گر گدائى گاه گاهىنوازش کن که من محتاج نازم *** سراپا من تو را غرق نیازمبه احسانت روانم زنده گردان *** مرا در عشق خود پاینده گردانبگیر از لطف خود اى دوست دستم *** که من از عشق تو مخمور و مستماگر گوئى مرا اى بنده من *** رود تا عرش اعلا خنده منهر آن کو با تواش پیوند باشد *** همیشه دل خوش و خورسند باشدالا اى آن که مسکین را پناهى *** برونش آور از چاه تباهىدر هر صورت به قول امام ششم در جمله دوم روایت طاعت حق علامت هدایت است ، و کسى که آلوده به گناه است از حبل الله هدایت جداست و اصل و ریشه هدایت هم ذکر است ذکر به آن صورتى که در طول نوشتار معنا شد .منبع:http://erfan.ir 

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.