عرفان اسلامی (۳۶) احادیث و داستانهای نیّت

شرح کتاب مصباح الشریعه ومفتاح الحقیقه
عَنْ أَبی عَبْدِاللهِ (علیه السلام) قالَ : قالَ رَسُولُ اللهِ (صلى الله علیه وآله) : نِیَّهُ الْمُؤْمِنِ خَیْرٌ مِنْ عَمَلِهِ وَنِیَّهُ الْکافِرِ شَرٌّ مِنْ عَمَلِهِ وَکُلُّ عامِل یَعْمَلُ عَلى نِیَّتِهِ (بحار : ۷۰/۱۸۹) . امام ششم (علیه السلام) : فرمود : پیامبر (صلى الله علیه وآله) فرمودند : نیّت مؤمن از عملش بهتر است ، و نیّت کافر از عملش بدتر است ، و هر عمل کننده اى بر اساس نیّتش عمل مى کند .مجلسى آن مرد کم نظیر و آن عالم با کرامت در شرح این حدیث مى فرماید : این حدیث از اخبارى است که بین شیعه و سنى داراى شهرت است ، و در توضیح آن مسائلى را ذکر کرده اند :۱ ـ شاید مراد به نیّت مؤمن اعتقاد بر حقش باشد ، و شکى نیست که اعتقاد حق که به منزله ریشه است از اعمالش بهتر است ، زیرا نتیجه اعتقاد حق خلود در بهشت است ، و نبود اعتقاد حق موجب خلود در آتش است ، در حالى که عمل این آثار را ندارد .۲ ـ شاید مراد روایت این باشد ، که نیّت بدون عمل از عمل بدون نیّت بهتر است ، ولى این احتمال قابل قبول نیست ، زیرا عمل بدون نیّت اصلا خیرى ندارد تا نیّت بدون عمل از آن بهتر باشد .۳ ـ ابن درید که یکى از علماست فرموده : مؤمن نیکى هاى زیادى را نیّت مى کند انجام دهد ، ولى زمینه اى براى تحقق نیاتش بدست نمى آورد ، پس ثوابى که از باب فضل الهى بر نیاتش مترتب است ، از ثوابى که بر اعمال انجام گرفته اش به او مى دهند بیشتر است ، پس نیّت او از عملش بهتر است .۴ ـ احتمالى است که بعضى از محققین در روایت داده اند و آن این است که : مؤمن نیّت مى کند عباداتش را به بهترین وجه انجام دهد ، و البته این نیّت به مقتضاى ایمان اوست ، پس از آن که مشغول عبادت شد ، آن عبادت بر اساس آن نیّت واقع نمى گردد ، و آن طورى که نیّت کرده بود عمل انجام نمى گیرد ، پس آنچه را دائماً نیّت دارد از عملش بهتر است ، و این معنا را صدوق در علل الشرایع بر مبناى یک روایت از امام پنجم (علیه السلام) نقل کرده ، و به نظر مى رسد که این معنى با مفهوم روایت و مراد پیامبر نزدیک تر از سه احتمال قبل باشد .در همین زمینه زید شحام مى گوید : به امام ششم عرض کردم : شنیده ام فرموده اید نیّت مؤمن از عملش بهتر است ، چگونه نیّت از عمل بهتر است ؟ فرمود : چون عمل در معرض دید مردم است و در ورود ریا در عمل به روى عمل باز است ، اما نیّت امرى پنهانى است و مى تواند به طور خالص براى خدا انجام گیرد ، پس خداوند آنچه را در برابر نیّت خالص مى دهد در برابر عمل نمى دهد !!امام ششم فرمود : عبد در روز نیّت مى کند شب را به عبادت بیدار باشد ، اما خواب بر دیدگانش غلبه مى کند و موفق به عبادت نمى گردد ، ولى خداوند در نامه عملش نماز شب ثبت مى کند ، و نفسش را تسبیح به حساب مى آورد ، و خوابش را معادل با صدقه قرار مى دهد(علل الشرایع : ۲/۲۱۱) .۵ ـ طبیعت نیّت از طبیعت عمل بهتر است ، زیرا بر نیّت سوء عقابى مترتب نیست ، بلکه اگر خیر باشد از باب عنایت حق ثواب دارد ، بر خلاف عمل که مثقال ذره خیر آن و شر آن عکس العمل خواهد داشت ، به این اعتبار مى توان گفت نیّت مؤمن از عملش بهتر است .۶ ـ نیّت از اعمال قلب است و چون قلب از جوارح دیگر افضل است ، پس عملش از اعضا و جوارح دیگر افضل است ، ندیدید که خداوند در قرآن مجید فرموده 🙁 اَقِمِ الصَّلاهَ لِذِکْری )( طه : ۲۴) . نماز را براى یاد من به پا دارید .در این آیه خداوند نماز را که اکثر اجزاء آن کار اعضا و جوارح است ، وسیله یادش که مربوط به قلب است قرار داده ، و همیشه مقصود و هدف از وسیله برتر است .۷ ـ مراد این است که نیّت بعضى از اعمال پر مشقت چون حج و جهاد از اعمال ساده و سبک مثل قرائت قرآن و صدقه بهتر است .۸ ـ سید مرتضى فرموده : لفظ خیر اسم تفضیل نیست که معناى برترى داشته باشد بلکه مراد این است که نیّت مؤمن هم عمل خیرى از اعمال خیر اوست .۹ ـ مراد از نیّت حالتى است الهى که در هنگام شروع عمل و انجام عمل بر وفق اوامر حضرت حق براى قلب ، حاصل مى شود ، قلبى که به هنگام طاعت دارى انقیاد مى شود ، و روى خود را از دنیا برگردانده ، به سوى آخرت متوجه مى کند ، و این حالت انقیاد و آخرتى شدن قلب با عبادت جوارح و خوددارى اعضاء از گناه شدیدتر مى شود ، چون بین جوارح و قلب رابطه شدیدى است ، هریک از دیگرى اثر بر مى دارد ، شما ملاحظه کرده اید ، وقتى آفت و بلائى به اعضا مى رسد ، به قلب سرایت کرده و بر او اثر مى گذارد ، و هرگاه حالتى مثلا مانند ترس به قلب عارض شود به اعضا و جوارح اثر کرده و آنان را به لرزه مى آورد ، ولى قلب در وجود چون امیر است و اعضا و جوارح چون رعیت ، و هدف از اعمالى که بر جوارح قرار داده اند ، نتیجه اى است که باید براى قلب حاصل شود و آن نتیجه همان روح انقیاد و تسلیم و خشوع و عشق و محبت نسبت به خداست ، شما خیال مى کنید پیشانى بر زمین گذاردن ، براى این است که پیشانى و زمین به هم برسند نه بلکه این عمل اگر با معرفت و بینش انجام بگیرد محصولش ایجاد حالت تواضع در قلب است ، اما اگر بى توجه صورت بگیرد بود و نبود عمل مساوى است ، پس نیّت روح عمل است ، و نیز نیّت نتیجه بخش به عمل است ، در این صورت باید گفت نیّت از عمل بهتر است .۱۰ ـ نیّت مؤمن است که محرک و باعث بر عمل اوست ، پس نیّت اصل و علت است ، و عمل فرع آن ، عمل حاصل نمى شود ، و ایجاد نمى گردد مگر به تصور مقصود حقیقى ، و تصدیق به مقصود حقیقى ، و برانگیختن نفس به سوى آن ، تا جائى که عزم بر رسیدن به محبوب و بدست آوردن مقصود شدید گردد ، و به خاطر شدت گرفتن عزم ، فعل خیر واقع شود ، و با واقع شدن فعل بر اساس آن نیّت انسان به مقصود برسد ، پس روى این حساب نیّت مؤمن از عملش بهتر ، و نیّت کافر که سبب عمل خبیث اوست از عمل او بدتر است .۱۱ ـ نیّت روح و جان عمل است ، و عمل به منزله بدن براى این روح است ، خیر و شر بدن که عمل است تابع خیر و شر نیّت است ، چنانچه شرافت و خباثت بدن تابع شرافت و خباثت روح است ، به این اعتبار نیّت مؤمن از عملش بهتر و نیّت کافر از عملش بدتر است .۱۲ ـ نیّت و قصد مؤمن در مرحله اول خدا و سپس عمل است ، و عمل وسیله اى است که مؤمن را به مقصد مى رساند ، پس نیّت و قصد خیر از عمل بهتر است ، و نیّت کافر در مرحله اول غیر خدا و سپس عمل است و با عمل به قصدش مى رسد ، پس قصد شر از عمل شر بدتر است .مجلسى آن مرد بزرگى که در زنده کردن آثار اهل بیت بى نمونه بوده ، پس از نقل این دوازده احتمال ، که در توضیح روایت گذشته آمده مى فرماید :بعضى از این احتمالات را اگر به دقت بنگریم مى بینیم بازگشت به بعض دیگر دارد ، و سبب این همه نظر در جنب این روایت به خاطر عدم تحقیق افراد در حقیقت نیّت است .آنچه که به نظرم پسندیده مى رسد این است که تصحیح نیّت از شوائب ، و خالص کردن آن از سخت ترین و پر رنج ترین اعمال است ، سلامت نیّت تابع حالتى است که نفس به آن متصف است ، و کمال اعمال و قبولى و برترى آن منوط به آن حالت است ، و تصحیح نیّت میسر نیست مگر به اخراج حب دنیا و افتخار به آن ، و عزیز شمردن خود به آن از قلب ، آن هم به ریاضت هاى سنگین و تفکرات صحیحه ، و کوشش هاى زیاد امکان دارد ، و گرنه شستشوى قلب از این امور کار ساده اى نیست .قلب فرمانده و حاکم وجود است ، و هرچه بر او استیلا داشته باشد ، سایر جوارح از وضع او پیروى مى کنند ، بلکه حصارى است که هر محبتى به آن چیره شود ، سایر اعضا و جوارح انسان آن محبت را به وسیله حرکاتشان به خرج مى گذارند ، و باید بدانید که هرگز دو محبت بر قلب غالب نمى شود ، بلکه یک محبت غالب است و سایر محبت ها محکوم محبت حاکم است .دنیا و آخرت دو حقیقت متقابل است ، البته دنیائى که مقدمه آخرت نیست ، و الا دنیاى مقدمه آخرت عین آخرت است ، دنیاى مقابل آخرت دنیاى مذموم و دنیاى حرام و دنیاى غافل کننده آدمى از عالم آخرت است .کسى که عشق به مال تنها بر قلبش حاکم است فکر و خیال و حرکات اعضا و جوارحش جز به سوى مال نیست ، و عملى را انجام نمى دهد مگر این که مقصود واقعى اش مال باشد ، و اگر غیر مال را ادعا کند در ادعاى خود دروغگوست ، لذا دنبال کارهائى است ، که در آنها به او وعده مال داده شده ، و توجهى به طاعاتى که وعده قرب ذو الجلال در آن است ندارد ، و همچنین کسى که حب جاه یا سایر محبت ها به قلبش حاکم است ، همه اعمال خود را وسیله اى براى رسیدن به محبوبش قرار مى دهد ، پس با این شکل قلب نمى تواند عمل خالصى براى حق داشته باشد ، اگر نیّت پاک و عمل خالص بخواهد ، ناچار است قلب را تصفیه کند ، و تمام محبت ها را بر اساس مرزبندى هاى حق قرار دهد ، و عشق به مولا را حاکم بر تمام محبت ها نماید ، و از آنچه سبب دورى از حق است دورى گزیند ، تا به نیّت پاک و عمل صالح دست یابد .روى این حساب باید گفت نیّت هاى مردم مراتب مختلفى دارد ، و بلکه باید گفت بر اساس حالات مردم که غیر قابل شمارش است نیات آنها غیر قابل احصاء است .پاره اى از نیّت ها موجب فساد عمل و بطلان است ، و برخى فقط موجب صحت عمل و بعضى هم موجب صحت و هم علت قبولى است ، و قسمتى از نیّت ها موجب کمال عمل است، و تازه کمال هم مراتبى دارد که بحسب حالات روحى و قلبى افراد فرق مى کند .علاّمه مجلسى پس از ذکر مقدماتى مى فرماید : من به بعضى از منازل و درجات نیّت اشاره مى کنم :اول : نیّت کسى است که از تفکر و تنبه او در شدت عذاب خدا و رنج عقاب حضرت حق سرچشمه گرفته ، این نیّت سبب مى شود که دنیا و لذاتش از نظر آدمى بیفتد ، و چنین انسانى از خوف عذاب حق دنبال عمل به حسنات و ترک سیئات است .دوم : نیّت کسى است که از شوق او نسبت به وعده هاى حق به نیکوکاران که در بهشت داراى حور و قصور و نعیم اند ، مایه گرفته ، او خدا را براى تحصیل آن وعده ها عبادت مى کند ، و سعى دارد از امورى که ، او را از رساندن به وعده هاى حق محروم مى کند بپرهیزد .مجلسى مى گوید براى این دوگونه نیّت هم مراتب مختلفى وجود دارد ، و اختلاف مراتب بحسب اختلاف حالات نفسى و قلبى مردم است .بعضى از مردم نیّت شان طلب بهشت است براى رسیدن به مشتهیات جسمانى آن ، و بعضى طالب بهشتند به عنوان این که بهشت دار کرامت و مرکز قرب حق است .و هم چنین گروهى فرارى از آتش اند ، زیرا از سوزاندن و درد حاصل از آن مى ترسند ، و گروهى به عنوان این که جهنم مرکز دورى از دوست و هجران و حرمان از مولاست از جهنم گریزانند ، چنانچه على (علیه السلام) در دعائى که به کمیل آموخت عرضه مى دارد :فَلَئِنْ صَیَّرْتَنی لِلْعُقُوباتِ مَعَ أَعْدَائِکَ وَجَمَعْتَ بَیْنی وَبَیْنَ أَهْلِ بَلائِکَ وَفَرَّقْتَ بَیْنی وَ بَیْنَ أَحِبّائَکَ وَاَوْلِیائِکَ فَهَبْنی یا اِلـهی وَسَیِّدی صَبَرْتُ عَلى عَذابِکَ فَکَیْفَ أَصْبِرُ عَلى فِراقِکَ … : خدوندا اگر در عقوبات جهنم مرا با دشمنانت قرار بدهى ، و مرا همراه اهل بلا گردانى ، و بین من و عاشقان و دوستانت جدائى بیندازى ، اى اله و سید من بر عذابت صبر مى کنم ، اما بر فراق و دورى و هجرانت چگونه صبر کنم ؟!!فیض آن شوریده مست مى گوید :بى خیالت نمى توانم زیست *** بى جمالت نمى توانم زیستتشنه باده وصال توام *** بى وصالت نمى توانم زیستبى جمال تو نیست آرامم *** با جمالت نمى توانم زیستهرچه با بنده مى کنى نیکوست *** بى فعالت نمى توانم زیستزان دهان تلخ و شور و شیرین است *** بى مقالت نمى توانم زیستاز لبت آب زندگى خواهم *** بى زلالت نمى توانم زیستشربتى زان لبم حوالت کن *** بى نوالت نمى توانم زیستجاى جولان تست عرصه دل *** بى مجالت نمى توانم زیستپاى دل را به زلف خویش ببند *** بى عقالت نمى توانم زیستغم عشقش کمال تست اى فیض *** بى کمالت نمى توانم زیستسوم : نیّت کسى است که خداوند بزرگ را از باب شکر نعمت هاى بى شمارش عبادت مى کند ، در حقیقت نیّت او محصول حالت عالى شکر قلب او از خداست .على (علیه السلام) مى فرماید : قومى عبادت مى کنند چون رغبت به بهشت دارند ، این عبادت تاجرانه است ، قومى از ترس عذاب عبادت مى کنند این عبادت عبید است ، و قومى از بابت شکر منعم عبادت مى کنند ، این عبادت آزادگان است .چهارم : نیّت کسى است ، که حضرت دوست را به خاطر حیائى که از او دارد عبادت مى کند ، زیرا عقلش به حسن حسنات و قبح سیئات حکم مى کند ، و متذکر این معناست که رب جلیل در جمیع احوال مطلع بر اوست ، و بر اساس توجه به این اطلاع قلبش مالامال حیاء است ، و عبادت و ترک گناهش به این خاطر است ، در فرمایشات نبى اکرم (صلى الله علیه وآله) آمده :الإِحْسانُ أَنْ تَعْبُدَ اللهَ کَأَنَّکَ تَراهُ ، فَإِنْ لَمْ تَکُنْ تَراهُ فَإِنَّهُ یَراکَ . نیکى آن است که خدا را عبادت کنى چنانچه او را مى بینى ، و اگر تو او را نمى بینى پس او تو را مى بیند .پنجم : نیّت کسى است که قربه الى الله عبادت مى کند ، و این قرب یا به حسب درجه و کمال است ، به این معنى که عبد در نهایت نقص و عارى از جمیع کمالات است ، و رب متصف به جمیع صفات کمالیه ، پس بین عبد و رب از نظر معنوى فاصله و دورى است ، عبد با عبادت رب هر مقدار از نقص و عیب خود را بر طرف کند ، به همان مقدار به حضرت رب قرب معنوى پیدا مى کند .و یا قرب به حسب یاد دوست و مصاحبت معنوى است ، کسى که دائماً یاد کسى است و در تمام لحظات در خدمت اوست ، گوئى با اوست .ششم : نیّت کسى است ، که خدا را فقط به خاطر این که ، شأن حضرت اوست عبادت شود ، عبادت مى کند ، و این نیّت صدیقین است ، چنانچه سرحلقه عاشقان امیرمؤمنان امام عارفان مى گفت :ما عَبَدْتُکَ خَوْفاً مِنْ نارِکَ وَلا طَمَعاً فی جَنَّتِکَ وَلکِنْ وَجَدْتُکَ أَهْلا لِلْعِبادَهِ فَعَبَدْتُکَ . خداوندا تو را از ترس آتش و طمع به بهشت بندگى نمى کنم ، تو را اهل این یافتم که باید عبادت شوى پس تو را عبادت مى کنم .هفتم : نیّت کسى است که عبادتش به خاطر عشق به اوست و مسئله عشق به این صورت از برترین درجه مقربین است ، عاشق فقط رضاى معشوق را مى خواهد ، به ثواب و عقاب کار ندارد ، عشق حق وقتى بر قلب حاکم شود ، قلب را از تمام محبت ها پاک مى کند ، و آن قلب جز رضاى معشوق چیزى را نمى طلبد .فیض آن عاشق بیدار و آن دلداده بینا مى گوید :اى خدا این درد را درمان مکن *** عاشقان را بى سر و سامان مکندرد عشق تو دواى جان ماست *** جز به دردت درد ما درمان مکناز غم خود جان ما را تازه دار *** جز به غم دلهاى ما شادان مکنخان و مان ما غم تو بس بود *** خان و مانى بهر بى سامان مکنز آب دیده باغ دل سر سبزه دار *** چشمه این باغ را ویران مکنباده عشق ز مستان وا مگیر *** مست را مخمور و سرگردان مکناز سقاهم ربهم جامى بده *** تشنه را ممنوع از احسان مکنشربت وصلت ز بیماران عشق *** وا مگیر و خسته را بیجان مکنرشته جان را به عشق خود ببند *** جان ما جز در غمت نالان مکنمستمر دار آن عنایت هاى شب *** روز وصل فیض را هجران مکن* نیّت پاک در آئینه فضل حقآئین پاک اسلام ، از انسان مى خواهد ، که کلیه نیّت هایش را پاک و براى خدا قرار دهد .اسلام مى خواهد ، که انسان در تمام برنامه هایش اعم از برنامه هاى مادى و معنوى ، دنیائى و آخرتى ، فردى و اجتماعى و حتى نسبت به خواب و خوراکش ، نیّتش را براى خدا قرار دهد ، و حتى نسبت به انجام تمام حسنات و نیکى ها براى خاطر حق نیّت داشته باشد ، گرچه موفق به انجام کار نشود .در روایات زیادى وارد شده که خداوند بزرگ ، از باب فضل و عنایتش به نیّت کار خیر اجر و مزد مى دهد ، گرچه صاحبش تا آخر عمر موفق به تحقق نیّتش نگردد . و اگر کسى خداى نخواسته نیّت شر کند ، تا تحقق عملى پیدا نکند خداوند به آن نیّت شر عبد را عقاب نمى نماید .عَنْ أبی عَبْدِاللهِ (علیه السلام) قالَ : إنَّ الْعَبْدَ الْمُؤْمِنِ الْفَقیرِ لَیَقُولُ : یا رَبِّ ارْزُقْنی حَتّى اَفْعَلَ کَذا وَکَذا مِنَ الْبِرِّ وَوُجُوهِ الْخَیْرِ فَإذا عَلِمَ اللهُ ذلِکَ مِنْهُ بِصِدْقِ نِیَّه کَتَبَ اللهُ لَهُ مِنَ الاَْجْرِ مِثْلَ ما یَکْتُبُ لَهُ لَوْ عَمِلَهُ إنَّ اللهَ واسِعٌ کَریمٌ (وسائل : ۱/۳۵) . امام ششم (علیه السلام) فرمود : عبد مؤمن دست خالى به حق مى گوید : یا رب به من مالى عطا کن تا با آن کار نیک و امور خیر انجام دهم ، خداوند وقتى از این مؤمن صدق نیّت ببیند ، به همین نیّت اجرى به او عنایت مى کند ، مانند اجر اجراى آن نیّت که خداوند وسعت دهنده کریم است .پیامبر عزیز اسلام (صلى الله علیه وآله) مى فرمود : مردم چهار دسته اند : مردى است که خدا به او علم و مال عنایت کرده و او با کمک عملش از مالش بهره مى برد ، و مردى است که او را مى بیند و مى گوید : اگر خداوند به من هم علم و مال عطا مى کرد همانند او از علم و مال استفاده مى کردم ، خداوند اجر این مردى که چنین نیّتى دارد مانند دارنده علم و مال که علم و مالش را در راه خدا خرج کرده قرار مى دهد ، و سوم مردى است که مال دارد ولى علم به او عنایت نشده ، و مالش را بر اساس جهل در راه غیر حق صرف مى کند ، و مردى او را مى بیند و مى گوید اگر من هم مال داشتم با مالم همین معامله را مى کردم این مرد که چنین نیّتى دارد در وزر گناه با مال دار جاهل یکى است !!( محجه البیضاء : ۷۲/۱۰۳)و نیز حضرت فرمود : دو گروه براى جهاد با هم روبرو مى شوند ، ملائکه براى نوشتن عمل آنان نازل مى شوند و این چنین مى نویسند : فلانى براى دنیا جنگ کرد ، فلانى براى حمیت ، فلانى براى عصبیت ، نگوئید فلانى در راه خدا کشته شد ، کسى که براى اعلاى کلمه حق بجنگد او در راه خدا جنگ کرده(محجه البیضاء : ۸/۱۰۵) .باز حضرت فرموده : کسى که براى خدا بوى خوش استعمال کند ، قیامت مى آید در حالى که بویش از مشک پاکیزه تر است ، و هرکس نیّتش در استعمال بوى خوش غیر خدا باشد ، قیامت بویش از بوى مردار بد بوتر است(محجه البیضاء : ۸/۱۰۵) .رویات شده ، مردى در حالى که گرسنه بود به ریگ زارى عبور کرد ، پیش خود گفت : اگر این رمل ها طعام بود همه را بین مردم قسمت مى کردم ، خداوند به پیامبر زمان وحى کرد : به آن مرد بگو صدقه تو و شکر نیّت پاکت را قبول کردم و ثواب اطعام طعام اگر بمانند این ریگ ها نموده بودى به تو عنایت کردم .عَنِ الصَّادِقِ (علیه السلام) : إِنَّما خُلِّدَ أَهْلُ النَّارِ فِی النَّارِ لاَِنَّ نِیّاتِهِمْ کانَتْ فِی الدُّنیا أَنْ لَوْ خُلِّدُوا فیها أَنْ یَعْصُوا اللهَ تَعالى أَبَداً وَإنَّما خُلِّدَ أَهْلُ الجَنَّهِ لاَِنَّ نِیَّاتَهُمْ کانَتْ فِی الدُّنیا أَنْ لَوْ بَقَوْا فیها أَنْ یُطیعُوا اللهَ أَبَداً فَبِالنِّیّاتِ خُلِّدَ هؤلاءِ وَهؤلاءِ ثُمَّ تَلا قَوْلِهِ تَعالى : ( قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلى شَاکِلَتِهِ )( اسراء : ۸۴) ، قالَ : یَعْنی عَلى نِیَّتِهِ(کافى : ۲/۸۵) . امام ششم حضرت صادق (علیه السلام) فرمود : همیشگى بودن اهل آتش در آتش به خاطر این است ، که نیّتشان در دنیا این بود تا هستند نسبت به حق عصیان داشته باشند ، و همیشگى بودن اهل بهشت در بهشت به خاطر این است که در دنیا نیّت داشتند تا هستند مطیع حق باشند ، به نیات است که آنان در آتش ابدى و آنان در بهشت جاوید و همیشگى اند ، سپس این آیه را تلاوت کرد : هر کسى بر آنچه در درون دارد عمل مى کند یعنى بر نیّتش عَنْ أَحَدِهِما (علیهما السلام) قالَ : إِنَّ اللهَ تَبارَکَ وَتَعالى جَعَلَ لاِدَمَ فی ذُرِّیَّتِهِ أَنَّ مَنْ هَمَّ بِحَسَنَه فَلَمْ یَعْمَلْها کُتِبَتْ لَهُ حَسَنَهٌ وَمَنْ هَمَّ بِحَسَنَه وَعَمِلَها کُتِبَتْ لَهُ عَشْراً وَمَنْ هَمَّ بِسَیِّئَه لَمْ تُکْتَبْ عَلَیْهِ وَمَنْ هَمَّ بِها وَعَمِلَها کُتِبَتْ عَلَیْهِ سَیِّئَهٌ(وسائل : ۱/۳۶) . از یکى از دو امام باقر و صادق (علیهما السلام) روایت شده ، خداوند تبارک و تعالى به خاطر آدم در فرزندانش این گونه قرار داده ، که هریک نیّت عمل خوبى کنند و انجام ندهند براى او حسنه نوشته شود ، و هر کدام نیّت کار خیر کردند و عملى نمودند ده حسنه برایش نوشته شود ، و هر کدام نیّت کار بد کردند ولى عمل ننمودند ، چیزى بر او نوشته نشود ، و اگر نیّت بد کردند و به اجرا گذاشتند یک بدى در حق آنان نوشته شود .عَنْ أَبی الحسن مُوسى (علیه السلام) ـ فی حَدیث ـ أَنَّهُ قالَ : رَحِمَ اللهُ فُلاناً ، یا عَلِىُّ ، لَمْ تَشْهَدْ جِنازَتَهُ ؟ قُلْتُ : لا قَدْ کُنْتُ أَحَبُّ أَنْ أَشْهَدَ جِنازَهَ مِثْلِهِ فَقالَ : قَدْ کُتِبَ لَکَ ثَوابُ ذلِکَ بِما نَوَیْتَ(وسائل : ۱/۳۷) . امام کاظم (علیه السلام) به على بن ابى حمزه فرمود : خدا فلانى را رحمت کند ، به تشییع جنازه او نیامدى ؟ گفتم : دوست داشتم مثل چنین شخصى را تشییع کنم ، فرمود : براى تو ثواب آنچه نیّت داشتى نوشته شد عبدالله بن موسى بن جعفر از پدرش پرسید : دو فرشته اى که مأمور ثبت اعمالند ، از نیّت ثواب و گناه آدمى آگاهند ، حضرت فرمود : بوى مستراح و عطر یکى است ؟ گفتم : نه ، فرمود : چون عبد قصد کار نیک کند نفس او خوشبو برآید ، فرشته دست راست که مأمور ثبت نیکى هاست به فرشته دست چپ گوید : برخیز زیرا او قصد کار خوب دارد ، چون عبد کار خوب را انجام دهد زبانش قلم ، و آب دهانش مرکب ، و بدین وسیله نیکى در دفترش ثبت شود ، و چون قصد گناه کند نفسش بد بو در آید ، فرشته دست چپ به دست راست گوید او قصد کار بد دارد ، چون عملى سازد آن را ثبت نماید !!( محجه البیضاء : ۵/۷۴)از حضرت امام رضا (علیه السلام) روایت شده : در قیامت نامه سیئات مؤمن را نشانش مى دهند و او دچار ترس و لرز مى شود ، حسناتش را نشانش دهند ، چشمش روشن و خوشحال گردد ، آنگاه خداوند مى فرماید : دفترى که حسنات بجا نیاورده اش در اوست نشان او دهید ، چون ببیند گوید : پروردگارا به بزرگیت قسم من این حسنات را بجا نیاورده ام ، خداوند مى فرماید : راست مى گوئى ولى چون نیّت آنها را داشتى من براى تو ثبت کردم ، آنگاه ثواب آن حسنات نیّت شده را به او مى دهند(تفسیر قمى ، ذیل آیه (قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلى شَاکِلَتِهِ)) .امام هشتم به ریان بن شبیب فرمود : اگر علاقه دارى در ثواب شهداى کربلا شریک باشى ، هرگاه یاد کردى بگو : اى کاش با آنها بودم و به سعادت بزرگى مى رسیدم .جابر در زیارت اربعین حضرت حسین (علیه السلام) خطاب به شهداى کربلا گفت : ما با شما در ثواب شما شریکیم . عطیه کوفى گفت : اى جابر ، چگونه با آنان شریکیم در حالى که ما کارى نکرده ایم و رنجى ندیده ایم ، آنها از زن و فرزند جدا شده و زخم برداشتند تا کشته شدند !!جابر گفت : از رسول خدا شنیدم که فرمود : هرکه قومى را دوست دارد با آنها محشور مى شود ، و هرکه کار قومى را دوست دارد با آنها در ثواب آن کار شریک است ، به خدا قسم نیّت من و اصحاب من بر همان است که حسین و اصحابش بر آن رفتند .امام چهارم (علیه السلام) در دعاى چهل و هفتم صحیفه عرضه مى دارد :وَأَعِنّی عَلى صالِحِ النِّیَّهِ وَمَرضِىِّ الْقَوْلِ وَمُسْتَحْسَنِ الْعَمَلِ . مرا بر نیّت شایسته و گفتار مورد رضایت خود ، و عمل نیک کمک کن .در دعاى مکارم الاخلاق آمده :وَانْتَهْ بِنِیَّتی إلى أَحْسَنِ النِّیّاتِ وَبِعَملی إلى أَحْسَنِ الاَْعْمالِ اَلّلهُمَّ وَفِّرْ بِلُطْفِکَ نِیَّتی . پروردگارا ، نیّت مرا به نیکوترین نیّت برسان ، و عملم را نیکوترین عمل کن ، خداوندا به لطفت نیّت شایسته مرا فراوان گردان .این گونه نیّت هاى پاک است که قلب باید از آن بهره مند باشد ، و برابر روایات گذشته ، اگر آدمى موفق به تحقق عملى آن گردد ، ثواب عظیم مى برد ، اگر هم موفق نشود به همان نیّت پاک ثواب بزرگ نصیب انسان خواهد شد .یکى از اصحاب رسول اسلام (صلى الله علیه وآله) مى گوید ، پیامبر بزرگ در جمع مردم یک سخنرانى داشتند ، که مردم از شنیدن آن اشک ریختند ، و دلهاشان ترسید ، آن مقدارى که از آن سخنرانى بیاد دارم این است :اى مردم برترین مردم از نظر بندگى کسى است که در عین بزرگى تواضح کند ، و در عین رغبت به دنیا زهد ورزد ، و با داشتن قوت انصاف دهد ، و به هنگام قدرت بردبارى نماید .اى مردم برترین افراد در بندگى کسى است که از دنیا به اندازه کفاف برگیرد ، و در طول زندگى داراى عفت باشد ، و براى سفر آخرت توشه آماده نماید ، و براى حرکت به آخرت آماده گردد .اى مردم عاقل ترین انسانها از نظر بندگى کسى است که خدا را شناخته و از حضرت او فرمان برد ، و دشمن را شناخته با او مخالفت نماید ، و خانه همیشگى را آگاه گشته به اصلاح آن اقدام کند ، و سرعت از دنیا گذشتن خویش را دریافته ، براى آخرت کسب توشه نماید ، آگاه باشید بهترین توشه آن است که همراه با تقوا باشد ، و بهترین عمل آن است که نیّت پاک و خالص همراه آن گردد . و برترین قدر و منزلت از کسى است ، که نزد خدا ترسینده ترین مردم باشد(بحار : ۷۷/۱۷۹) .مردان راه دوست ، راستى در قلب پاک خود جز نیّت پاک و شایسته نداشتند ، و به خاطر همان نیّت راستین بود ، که تمام اعمال آنان عین طاعت حق ، و محض فرمان بردن از الله بود .آنها در هر حال از نیّت خدائى برخوردار بودند ، چنانچه توفیق به اجرا گذاشتن نیّت را پیدا مى کردند به احسن وجه عمل مى نمودند ، و اگر زمینه تحقق نیّت را نمى یافتند ، از فضل خدا به ثواب عمل به آن نیّت مى رسیدند .
او به خاطر نیّتش با ماست
پس از پیروزى على (علیه السلام) در جمل ، یکى از یارانش گفت : دوست داشتم برادرم با ما در این صحنه مى بود ، حضرت فرمود : آیا میل و نیّت قلبى برادرت با ماست عرضه داشت : آرى ، امام فرمود : حقیقتاً با ما حاضر است ، و آنان که هنوز در پشت پدران و رحم مادرانند و به دنیا نیامده اند نیز با ما هستند ، به همین زودى زمان آنان را آشکار مى کند ، ایمان به آنان نیرو مى گیرد ، و اهل طغیان بدست آنان نابود گردند .
این سهم حق برادر تست
پس از پایان جنگ جمل یا یکى از جنگ ها ، على (علیه السلام) به تقسیم غنائم مشغول شدند ، هر نفرى از برابر حضرت عبور کرد ، مشتى درهم به او عنایت فرمود ، چون گیرنده غنیمت درهم هاى گرفته را مى شمرد ششصد درهم بود ، به تمام افراد ارتش ششصد درهم رسید ، و براى خود حضرت هم ششصد درهم ماند ، ناگهان یکى از سربازان آه کشید ، حضرت سبب آه او را پرسید ، عرضه داشت وقتى خواستم در رکاب مبارک شما شرکت کنم دنبال برادرم رفتم، او را مریض یافتم، در موقع خداحافظى شنیدم گفت اى کاش از سلامت برخوردار بودم ، تا مى توانستم در کنار على با دشمنان حق بجنگم ، حضرت بلافاصله ششصد درهم سهم خود را به آن سرباز داد و فرمود چون به دیدار برادرت رفتى این سهم را به او بده و بگو به خاطر نیّتت انگار با ما بودى و این سهم حق تست .*
این ضربت را در صفین برداشتم
معلم اخلاق شهید دستغیب در یکى از کتاب هایش از جلد سیزده «بحار» از کتاب «کشف الغمه» على بن عیسى اربلى نقل مى کند :محى الدین اربلى گفت : روزى در خدمت پدرم بودم ، مردى نزد او بود و چرت مى زد ، در آن حال عمامه از سرش افتاد و جاى زخم بزرگى در سرش نمایان شد ، پدرم علت آن زخم را پرسید گفت : این زخم را در جنگ صفین برداشتم ، گفتند : تو کجا و جنگ صفین کجا ؟!!گفت : وقتى به مصر مى رفتم ، مردى از اهل غزه با من همسفر شد ، در بین راه درباره جنگ صفین صحبت شد ، همسفرم گفت : اگر من در صفین بودم شمشیرم را از خون على و یارانش سیراب مى کردم ، من هم گفتم : اگر من در میدان صفین بودم شمشیر خود را از خون معاویه و یارانش سیراب مى کردم و اینک من و تو از یاران على و معاویه ملعون هستیم بیا با هم جنگ کنیم ، در آن حال با هم در آویختیم و زد و خورد مفصلى کردیم ، یک وقت متوجه شدم که بر اثر زخمى که به سرم رسیده از هوش میروم ، در آن اثنا دیدم شخصى مرا با گوشه نیزه اش بیدار مى کند ، چون چشم گشودم از اسب فرود آمد و دست روى زخم سرم کشید ، در آن حال بهبودى یافت و فرمود : همین حا بمان و سپس ناپدید شد ، آنگاه در حالى که سر بریده هم سفرم را در دست داشت ظاهر شد و فرمود : این سر دشمن تست ، تو به یارى ما برخاستى ما هم تو را یارى کردیم چنان که هرکس خدا را یارى کند خدا او را نصرت مى دهد ، پرسیدم : شما کیستید ؟ فرمود : صاحب الامر (علیه السلام) ، آنگاه فرمود : هرکس از تو پرسید این زخم چه بوده بگو : این ضربتى است که در صفین برداشته ام !!
این قدم ها را براى خدا نیّت مى کنم
استادى که نزد او قسمتى زا مکاسب شیخ و کفایه آخوند را تلمذ مى کردم مى فرمود : طلبه اى از ایران جهت تحصیل به سامرا رفت ، و در یکى از مدارس آن شهر مقیم شد ، پس از مدتى خبر فوت پدرش را شنید ، از یاران مدرسه سؤال کرد در این مدرسه مرد خدا کیست ، به او گفتند آن شخصى که در کنار حوض آب مشغول آب برداشتن است مرد خداست ، نزد او آمد در حالى که براى مستراح رفتن مشغول آب کردن آفتابه بود ، عرضه داشت پدرم از دنیا رفته ، خواهش مى کنم از درگاه خدا براى او طلب مغفرت کن ، آن مرد خدا گفت : وضو ندارم ، ولى این مستراح رفتن و قدم هائى که در این مسیر بر مى دارم براى خدا نیّت مى کنم و ثوابش را هدیه پدر تو مى کنم !!آن طلبه سخت رنجیده شد ، ولى همان شب پدر خویش را در خواب دید که به او گفت : فرزندم ، از برکت قدم هایى که آن مرد خدا در طریق مستراح براى خدا برداشت ، من از ثواب آن قدمها در عالم برزخ بهره مند شدم .منبع: http://erfan.ir 

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.