عرفان اسلامی (۲۶) محبت در قرآن و روایات

شرح کتاب مصباح الشریعه ومفتاح الحقیقه
محبت در قرآن
همان گونه که گذشت محبّت و عشق محصول معرفت و آگاهى به حقایق است . اینک به ذکر آیات و روایات مربوط به محبّت مى پردازیم 🙁 وَلکِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الإِیمَانَ وَزَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ وَکَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْیَانَ أُولئِکَ هُمُ الرَّاشِدُونَ ).« خداوند ایمان و ارتباط با خودش را محبوب شما گرداند و آن را در دلهاى شما قرار داد ، اینان که به ایمان و ضد آن چنین دل آراسته اى دارند اهل رشد و هدایتند » .ایمان خط ارتباط بین انسان و الله است . خداى متعال در این آیه به این معنى اشاره مى کند که وقتى به شما توفیق شناخت حقایق را عنایت شود آن حقایق محبوب شما خواهد شد .( قُلْ إِن کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّهُ وَیَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ ) .« اى پیامبر ! بگو اگر به خدا عشق دارید از من پیروى کنید تا خداوند شما را دوست داشته باشد ، و گناه شما را ببخشد و خدا آمرزنده و مهربان است » .ادّعاى خدا دوستى بدون شناخت پیامبر و اطاعت از آن حضرت که مبلّغ فرهنگ الهى است ، بى مورد است . قرآن مجید بارها از مردم دعوت کرده است که پیامبر را بشناسند ، پیامبرى که پرونده قبل از بعثتش روشن است ، و از ابتداى ابلاغ نبوّت دلایل و براهین واضحى داشت ، و خداى متعال تمام نشانه هاى نبوت را با او قرار داده بود تا براى هیچ کس عذرى باقى نماند . آنان که براهین و دلایل و حجج او را دیدند ، و براى آنان معلوم شد که تنها عامل سعادت دنیا و آخرت آنان ، پذیرش رسالت پیامبر بود ، به او علاقه مند شدند . علامت آن علاقه و عشق ، اطاعت از قرآن و سنّت او بود که از همین راه پاک باخته خدا شدند و در راه محبوب از همه چیز خود گذشتند و در تاریخ بشر از بهترین بندگان شایسته ى حق شدند .سلمان ، ابوذر ، مقداد ، عمّار ، یاسر ، سمیّه ، بلال ، و چهره هایى از این قبیل ، همانان بودند که پیامبر را به حقیقت شناختند و دل در گرو عشق او دادند . آنان از طریق تعلیمات آن حضرت ، خدا را شناختند و در صف مقدم عاشقان حق قرار گرفتند . آرى عشق به خدا محصول معرفت به پیامبر و دین خداست که بدون این معرفت ، ادّعاى عشق به خدا پندار و خیالى بیش نیست .( یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَن دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللّهُ بِقَوْم یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ أَذِلَّه عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّه عَلَى الْکَافِرینَ یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَلاَ یَخَافُونَ لَوْمَهَ لاَئِم ذلِکَ فَضْلُ اللّهِ یُؤْتِیهِ مَن یَشَاءُ وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ ).« اى کسانى که آیمان آورده اید ، هرگاه از دین خود برگردید ، به زودى خداوند قومى را خواهد آورد که آنان را به شدّت دوست دارد ، و آنان نیز عاشق خدایند ، نسبت به مردم مؤمن متواضع و خاکسارند ، و در برابر کافران مقتدر و مسلّط ، در هر نوع جهادى (جهاد با مال ، نفس ، قلم ، قدم) شرکت مى کنند ، و از ملامت ، ملامت کنندگان باکى ندارند . این فضل خداست که به هرکس بخواهد عنایت مى کند ، خداوند را رحمت وسیع و بى انتهاست » .راستى بدون شناخت راه الله چگونه انسان به چنین صفاتى ، که در این آیه ى شریفه آمده است ، آراسته گردد ؟ انسان تا معرفت به صراط مستقیم پیدا نکند ، از راهى غیر از فکر ، اندیشه و معرفت و شناخت ، عشق پیدا نکرده و به مراتب عارفان دست پیدا نمى کند . این راه خداست که انسان پس از مطالعه و دقّت در آن ، مى یابد که تنها راه نجات است . بنا بر این چگونه انسان بعد از یافتن راه نجات ، به آن عشق پیدا نکند و به لوازم آن دل نبدد ؟راه نجات ، راه خداست و سرانجام به او پایان مى پذیرد ، پیمودن این راه ، محبّت به اوست و محبّت به او مهمترین راه رسیدن به عشق است . عشقى که از درجات عرفان و مرتبه ى عارفان است بنا بر این هر چه شناخت ومعرفت بیشتر ، عشق شعلهورتر و آتشین تر خواهد بود . این است که آیه ى شریفه مى فرماید : وَیُحِبُّونَهُ : انسانهایى که به شدّت به خداى متعال عشق مىورزند . همین عشق عامل حرکت آنان به سوى اوست و مرکب این راه همان برنامه هایى است که در آیه ذکر شده است . اینان فراق بین خود و محبوب را با انجام شایسته ترین اعمال ، که دستور خود حق است ، به وصل تبدیل مى کنند .( وَالَّذینَ آمَنُوا اَشَدُّ حُبّاً لِلّهِ ).آنان که ایمان آوردند کمال عشق و محبّت را مخصوص به خدا دارند .ایمان آورندگان چرا نهایت عشق را به خدا نداشته باشند ، مگر خالقى ، بارئى ، مصوّرى ، اولى ، آخرى ، ظاهرى ، باطنى ، رازقى ، بدیعى ، مقدّرى ، مدبّرى ، حکیمى ، مطهّرى ، منوّرى ، میسّرى ، مبشّرى ، منذرى ، مقدّمى ، مؤخّرى ، عاصمى ، قائمى ، دائمى ، راحمى ، سالمى ، حاکمى ، عالمى ، قاسمى ، قابضى ، باسطى ، غنىّ ، وفىّ ، علىّ ، مَلىّ ، حفىّ ، رضىّ ، زکىّ ، بدىّ ، قوىّ ، ولىّ ، احدى ، واحدى ، شاهدى ، ماجدى ، حامدى ، راشدى ، باعثى ، وارثى ، ضارّى ، نافعى ، مانعى ، دافعى ، رافعى ، صانعى ، نافعى ، سامعى ، جامعى ، شافعى ، واسعى ، موسعى ، جلیلى ، جمیلى ، وکیلى ، کفیلى ، دلیلى ، قبیلى ، مدیلى ، منیلى ، مقیلى ، محیلى ، غافرى ، ساترى ، قادرى ، قاهرى ، فاطرى ، جابرى ، ذاکرى ، ناظرى ، ناصرى ، عفوّى ، غفورى ، صبورى ، شکورى ، رؤوفى ، عطوفى ، مسئولى ، ودودى ، سبّوحى ، قدّوسى ، ناطقى ، صادقى ، فالقى ، فارقى ، فاتقى ، راتقى ، سابقى ، سامقى ، سمیعى ، رمیعى ، منیعى ، کبیرى ، قدیرى ، خبیرى ، مجیرى . جز او خبر دارند ؟! مگر انسان با شناخت این صفات به این معنى نمى رسد که همه چیز انسان اوست و غیر او چیزى نیست ، در این صورت چرا انسان کمال عشق را به قول آیه ى شریفه ، مخصوص به حقّ نگرداند .این نکته را نیز نباید ناگفته گذاشت : آنان که از طریق معرفت عاشق حقّند ، خداوند هم عاشق آنان است ، و در حقیقت این عشق طرفینى است ، عشق عبد به حق ، و عشق حق به عبد ، خداى بزرگ در قرآن مجید در ده مورد به بندگان عزیزش ، آنان که در عشق و عمل مى سوزند ، اعلام محبّت و عشق کرده است . اینک تنها به ذکر موارد محبّت حق به عبد اشاره مى کنیم و شرح هر کدام را به تناسب ذکر خواهیم نمود .( إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ وَیُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ ) .« خداوند آنان که از اعمال ناشایست دست بردارند و به سوى خدا به حرکت آیند و نیز پاکیزگان و دور از هر آلایش را دوست دارد»در اینجا باید توجه داشت که منظور از طهارت در آیه ى شریفه طهارتى است که به دستور خداى متعال به دست مى آید ، نه اینکه هرکس که خود را شستشو دهد مورد محبّت خدا قرار گیرد .( فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ ) .« به هنگامى که برنامه اى را تصمیم گرفتى با تکیه بر خدا انجام بده ، به حقّ که خداوند تکیه کنندگان بر الله را دوست دارد » .( قُلْ إِن کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّهُ ) .« بگو اگر خدا را دوست دارید مرا اطاعت کنید تا خداوند شما را دوست داشته باشد » .در این آیه اطاعت از پیامبر علّت محبّت حق به عبد است .( بَلَى مَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ وَاتَّقَى فَإِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ ) .« آرى هرکس به عهد خود وفا کند ، و پرهیزکارى پیشه نماید پس به حقّ ، خدا خویشتن داران را دوست دارد » .( الَّذِینَ یُنْفِقُونَ فِی السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ وَالْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ وَاللّهُ یُحِبُّ الْمُـحْسِنِینَ ) .« آنان که در وسعت و تنگدستى انفاق مى کنند و خشم و غضب فرو مى خورند واز بدى مردم درمى گذرند چنین مردمى نیکوکارند و خدا دوستدار نیکوکاران است » .( وَإِنْ حَکَمْتَ فَاحْکُم بَیْنَهُم بِالْقِسْطِ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ ) .« اگر حکم کردى بین آنان به عدل حکم کن ، به حقّ خداوند آنان که به عدالت حکم مى کنند دوست دارد » .( وَکَأَیِّنَ مِنْ نَبِیٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ فَمَا وَهَنُوا لِمَا أَصَابَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَمَا ضَعُفُوا وَمَا اسْتَکَانُوا وَاللّهُ یُحِبُّ الصَّابِرِینَ ) .« و چه پیامبرانى که مردان الهى در رکابشان مقاتله کردند ، پس از آنچه که در راه خدا به آنان رسید سستى ننمودند ، و ضعیف نشدند و از مبارزه در راه حق باز نایستادند و خداوند عاشق صابران است » .( یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَن دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللّهُ بِقَوْم یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ ) .« اى اهل ایمان هرکه از شما از دین برگردد به زودى خداوند قومى را که دوست دارد و آنها نیز خدا را دوست دارند خواهد آورد »( إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفّاً کَأَنَّهُم بُنْیَانٌ مَرْصُوصٌ ) .« خدا مردمى که مانند سدّ آهنین در مقابله با کفّار هم دست و پایدارند بسیار دوست دارد » .
محبت در روایات
عَنْ رَسُولِ اللهِ : مَنْ عَشَقَ وَعَفَّ وَکَتَمَ وَماتَ ، ماتَ شَهیداً . « از رسول خدا است : هرکس عاشق شد و خوددارى از گناه پیشه کرد ، و عشق خود را از نا اهلان پنهان داشت و مرد ، شهید از دنیا رفته » .قالَ رَسُولُ اللهِ : أَلا اُنَبِّئُکُمْ قالُوا : بَلى یا رَسُولَ اللهِ فَقالَ أَحاسِنَکُمْ أَخْلاقاً اَلْمُوَطَّئُونَ أَکْنافاً الَّذینَ یَأْلِفُونَ وَیُؤْلَفُونَ .« پیامبر فرمود : شما را خبر بدهم محبوب ترین شما نزد خدا و نزدیک ترین شما به من کیست ؟ عرض کردند : آرى ، فرمود : نیکو خلق ترین شما آن کس که دیگران در کنار او از کرامت و سهل بودنش بهره مندند و آنان که با دیگران مى جوشند و دیگران نیز با آنان مى جوشند » .وَقالَ (صلى الله علیه وآله) : لَمّا غَرَسَ اللهُ جَنَّهَ الْفِرْدُوسِ غَرَسَ أَشْجارَهاً بِیَدِهِ وَفَجَّرَ أَنْهارَها ثُمَّ قالَ لَها تَحْسُنى بِحُسْنى فَوَ عِزّتی وَجَلالی لا یُجاوِرُنی فیکَ بِخَیْلٌ .« رسول خدا (صلى الله علیه وآله) فرمود : زمانى که خدا بهشت را آفرید ، و به دست قدرتش درختان آن را نشاند ، و نهرهایش را جوشانید به آن خطاب کرد : به زیبایى من زیبا شو ، به عزّت و جلالم در تو بخیل را جاى نمى دهم » ! !راستى چه بخلى بالاتر از این است که انسان از انعکاس عشق حق به خانه دل که خانه خود اوست جلوگیرى کند . و از آراستن خود به صفات الهى خوددارى کند و از تابش انوار ملکوت در نفس پیشگیرى کند و در مدّت عمر همانند حیوانات همّتى جز شک و شهوت نداشته باشد .رسول خدا (صلى الله علیه وآله) در دعاى خود عرضه مى داشت :أَسْأَلُکَ بِحُبِّکَ وَحُبِّ مَنْ یُحِبُّکَ وَحُبِّ عَمَل تُقَرِّبُنی إِلى حُبِّکَ .« پروردگارا عشق خود ، و عشق کسى که عاشق توست ، و عشق عملى که مرا به عشق تو مى رساند نصیبم کن » .
سخنى از بزرگان در باب عشق
یکى از بزرگان در توضیح و تفسیر معناى عشق مى فرماید : عشق را در یک تقسیم بندى مى توان به پنج قسم تقسیم نمود :۱ ـ عشق الهى : آخرین و برترین مقام ومرتبه هاست که تنها اهل مشاهده و توحید و حقیقت بدان دست مى یابند .۲ ـ عشق عقلى : مقامى است که نصیب اهل معرفت مى شود و مربوط به عالم مکاشفه و ملکوت است .۳ ـ عشق روحانى : ویژه ى بندگان خاص و برگزیده حضرت حق است که از لطافت و ظرافت بالایى برخوردار است .۴ ـ عشق بهیمى : از ویژه گى هاى پیروان رذایل و شهوات نفسانى است .۵ ـ عشق طبیعى : عموم مردم در آن شریکند و حتّى عقب افتاده ترین مردم در دوردست ترین زمان ها و مکان ها از آن دم مى زنند.براى هر کدام از این پنج قسم توضیحى است که بدان اشاره مى کنیم :عشق بهیمى ( حیوانى ) از زشتى هاى خُلق است . شُرب خمر ، فساد ، زَمر ، فسق و ارتکاب معاصى ، جز به تأثیر هوا نیست و این همه از خواسته ها و تحریک هاى نفس امّاره است . که بدان فتد تا مهیّج شهوات مذمومه شود ، تا به حدّى برسد که ضعف حیوانى که عین شهوت فطرى است در اصل خویش ، بعد از صحبت محبوب و الفت آنى که یک دم است از علاقه ى حُرقت آتش شهوت نفس اماره برهند . این در جهان عقول و نزد اهل شریعت ، چون بر خلاف احکام و امر الهى است مذموم مى باشد .عشق طبیعى از لطافت عناصر اربعه است که از یک سو تحریک کننده ى نفس ناطقه و از سوى دیگر نفس امّاره است و همچنین تحت تأثیر نفس کل و نیز نفس فریبنده است . اگر عقلیّات و روحانیّات غلبه کنند است وگرنه که کشش و میل طبع جسمانى است و در نظر عشّاق مذموم است و چون عقل و علم در آن راه ندارد نتیجه اى جز آتش و دوزخ ندارد . اینجا بدین آتش بسوزند که شهوت حیوانى است ، و آنجا بدان آتش بسوزند که آتش جسمانى است .عشق روحانى آن است که آن خواصّ النّاس را باشد . جواهر صورت و معانیشان صفاى روح مقدّس یافته ، و تهذیب از جهان عقل دیده ، صورتشان همرنگ دل باشد ، هرچه از مستحسنات ببینند در عشق آن به غایت استغراق برسند ، مادام که به آتش مجاهدت خبث طبع انسانى محترق شده باشد ، و آتش شهوات از صرصر انفاس خمود یافته باشد، این عشق به عشق اهل معرفت پیوندد، چون نردبان پایه ملکوت باشد ، لاجرم مستحسن باشد نزد مذهب اهل عشق .اما عشق عقلى از سیر عقل کلّ در جوار نفس ناطقه در عالم ملکوت پدید آید از لوایح مشاهده جبروت ، این بدایت عشق الهى است ، امّا عشق الهى ذروه علیاست در حدّ قصوى است و آن را بدایات است ، انبساط و نهایات جز از مشاهده جلالى و جمالى برنخیزد !تذکّر این نکته نیز ضرورى است ، که انسان به انواع محبّتها آراسته است . و این محبّتها ناشى از فطرت و طبیعت و حقیقت انسانى است و مدار زندگى انسان بر آنها استوار است . مانند محبّت به خود ، به پدر و مادر ، به اقوام ، به فرزندان ، به دوستان ، به خانه ، به کسب و کار و به دنیا . باید توجّه داشت که قرآن مجید و روایات ، سخت پافشارى دارند که انواع محبّتها باید با ارتباط با تربیت اسلامى ، تابع محبّت و عشق به خدا باشد ، تا انسان همچنان به راه رشد و کمال و رسیدن به اصل مقصود در حرکت باشد . چنانچه محبّتها در درون انسان قدرتى بیش از محبّت به خدا کسب کنند ، بدون شک انسان در خطر عظیم قرار گرفته و دچار هلاکت ابدى خواهد شد ، چنانچه قرآن در آیاتى به این تصریح کرده 🙁 قُلْ إِن کَانَ آبَاؤُکُمْ وَأَبْنَاؤُکُمْ وَإِخْوَانُکُمْ وَأَزْوَاجُکُمْ وَعَشِیرَتُکُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَهٌ تَخْشَوْنَ کَسَادَهَا وَمَسَاکِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَیْکُم مِنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَاد فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى یَأْتِیَ اللّهُ بِأَمْرِهِ وَاللّهُ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ ) .« اى پیامبر به امّت بگو اگر شما پدران و پسران و برادران و زنان و اقوام و اموالى که جمع کرده اید . ومال التجاره اى که از کسادى آن بیمناکید و خانه هایى که به آن دل خوش دارید بیش از خدا و رسول و جهاد در راه او پیش شما محبوب است منتظر باشید که قضاى حتمى الهى برسد و شما دنیاطلبان از عمل خود پشیمان و زیانکار شوید ، و خدا بدکاران و فاسقین را به راه بهشت و سعادت هدایت نخواهد کرد » .( لاَ تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ یُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ کَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ أُولئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الإِیمَانَ وَأَیَّدَهُم بِروح مِنْهُ وَیُدْخِلُهُمْ جَنَّات تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ أُولئِکَ حِزْبُ اللَّهِ أَلاَ إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ) .« اى رسول اسلام هرگز مردمى که ایمان آورده اند گرفتار بند دوستى با دشمنان خدا و رسولش نخواهى یافت . هرچند آن دشمنان پدران یا فرزندان ، یا برادران یا خویشاوندان آنها باشند بر دل این مردم خداوند نور ایمان را حتم کرده و آنان را به روح قدسى مؤیّد و منصور نموده و در قیامت به بهشتى داخل کند که نهرها زیر درختانش جارى است و در آنجا جاودانند ، خدا از آنان خشنود و ایشان هم از خدا خشنودند ; به حقیقت اینان حزب خدایند و حزب خدا رستگاران عالمند » .آرى ! بنا به فرموده ى قرآن ، باید محبّت خدا را اصل و محور ، و سایر محبّتها را سایه و تابع آن قرار داد . به همین مناسبت باب بسیار مهمّى در معتبرترین کتب شیعه تحت عنوان « حبّ فى الله و بغض فى الله » آمده که روایاتش از اصیل ترین آثار اسلامى و بهترین راهنماى انسان به سوى محبّتهاى صحیح است . اینک به نمونه اى از آن روایات توجّه کنید :
محبت در روایات
عَنْ أَبی عَبْدِاللهِ (علیه السلام) قالَ: مَنْ أَحَبَّ لِلّهِ وَأَبْغَضَ لِلّهِ وَأَعْطى لِلّهِ فَهُوَ مِمَّنْ کَمُلَ إِیمانُه .« کسى که براى خدا و در راه خدا عشق بورزد و براى خدا و در راه خدا دشمنى کند و به خاطر خدا ببخشد ایمانش کامل است » .عَنْ أَبی عَبْدِاللهِ (علیه السلام) قالَ : مِنْ أَوْثَقِ عُرَى الإیمانِ أَنْ تُحِبَّ فی اللهِ وَتَبْغُضَ فی اللهِ وَتُعْطی فی اللهِ وَتَمْنَعَ فی اللهِ .« امام ششم فرمود : از محکم ترین دست آویزهاى ایمان ، دوستى و دشمنى براى خداست ، و بخشش و منع در راه اوست » .عَنَ أَبی جَعْفَر (علیه السلام) قالَ : قالَ رَسُولُ اللهِ (صلى الله علیه وآله) : وُدُّ الْمُؤْمِنِ لِلْمُؤْمِنِ فی اللهِ مِنْ أَعْظَمِ شُعَبِ الإیمانِ ، أَلا وَمَنْ أَحَبَّ فی اللهِ وَأَبْغَضَ فی اللهِ وَأَعْطى فی اللهِ وَمَنَعَ فی اللهِ فَهُوَ مِنْ أَصْفِیاءِ اللهِ .« امام پنجم از رسول اکرم (صلى الله علیه وآله) نقل مى کند : دوستى مؤمن با مؤمن از بزرگترین شعبه هاى ایمان است ، همانا هرکس براى خدا دوستى و دشمنى کند و براى خدا ببخشد و دریغ کند از برگزیدگان خداست » .عَنَ أَبی بَصیر ، عَنْ أَبی عَبْدِاللهِ (علیه السلام) قالَ : سَمِعْتُهُ یَقُولُ : إِنَّ الْمُتَحابّینَ فی اللهِ یَوْمَ الْقِیامَهِ عَلى مَنابِرَ مِنْ نُور ، قَدْ أَضاءَ نُورُ وُجُوهِهِمْ وَنُورُ أَجْسادِهِمْ وَنُورُ مَنابِرَهُمْ کُلِّ شَیْء حَتّى یُعْرَفُوا بِهِ فَیُقالَ هؤلاءِ الْمُتَحابُّونَ فی اللهِ .« ابو بصیر مى گوید : از حضرت صادق شنیدم که فرمود : کسانى که براى خاطر خدا با یکدیگر دوستى مى کنند ، روز قیامت بر بلندیهایى از نور مى باشند ، نور چهره و تن و بلندیهایى که بر آن ایستاده اند همه چیز را روشن مى کند ، به طورى که به وسیله آن نور شناخته شوند و در حق آنان مى گویند ، اینان کسانى هستند که در راه خدا دوستى کردند » .عَنْ فُضَیْلِ بْنِ یَسارِ قالَ : سَأَلْتُ أَبا عَبْدِاللهِ (علیه السلام) عَنِ الْحُبِّ وَالْبُغْضِ أَمِنَ الإِیمانِ هُوَ ؟ فَقالَ : وَهَلْ الإِیمانُ إِلاّ الحُبُّ وَالْبُغْضُ : « ثُمَّ تَلا هذِهِ الآیَهَ ؟ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الإیمانَ وَزَیَّنَهُ فی قُلُوبِکُمْ وَکَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْیانَ اوُلئِکَ هُمُ الرَّاشِدُونَ » .« فضیل بن یسار مى گوید : از امام ششم پرسیدم حب و بغض مربوط به ایمان است ؟ حضرت پاسخ داد : آیا ایمان غیر از محبّت و تنفّر است ؟ سپس این آیه را خواند : خدا ایمان را محبوب شما قرار داد و آن را در دل شما بیاراست ، و کفر و نافرمانى و عصیان را ناپسند شما کرد آنانند هدایت یافتگان » .عَنَ أَبی عَبْدِاللهِ قالَ : قالَ رَسُولُ اللهِ (صلى الله علیه وآله) لاَِصْحابِهِ أَیُّ عُرَىَ الإِیمانِ أَوْثَقُ ؟ فَقالُوا اللهُ وَرَسُولُهُ أَعْلَمُ وَقالَ بَعْضُهُمْ الصَّلاهُ وَقالَ بَعْضُهُمْ الزَّکاهُ وَقالَ بَعْضُهُمْ الصِّیامُ وَقالَ بَعْضُهُمْ الحَجُّ وَالْعُمْرَهُ وَقالَ بَعْضُهُمْ الجِهادُ ، فَقالَ رَسُولُ اللهِ (صلى الله علیه وآله)کُلُّ ما قُلْتُمْ فَضْلٌ وَلَیْسَ بِهِ وَلکِنْ أَوْثَقُ عُرَى الإیمانِ الحُبُّ فی اللهِ وَالْبُغْضُ فی اللهِ وَتَوالی أَوْلِیاءِ اللهِ وَالتَبَرّی مِنْ أَعْداءِ اللهِ .« امام صادق (علیه السلام) مى فرماید : رسول خدا (صلى الله علیه وآله) به اصحابش فرمود : کدام یک از دستاویزهاى ایمان محکم تر است ، گفتند : خدا و رسولش داناترند ، بعضى گفتند : نماز ، گروهى گفتند : زکات ، عدّه اى گفتند : روزه ، قومى گفتند : حج و عمره و دسته اى گفتند جهاد . رسول اسلام فرمود : براى هریک از اینها که گفتید فضیلتى است ; ولى پاسخ پرسش من نیست . محکم ترین دستاویزهاى ایمان دوستى براى خدا ، و دشمنى به خاطر اوست و پیروى از اولیاء خدا و بیزارى از دشمنان الهى است » .عَنْ عَلیّ بن الحُسَیْنِ (علیهما السلام) قالَ : إِذا جَمَعَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ الأَوَّلینَ وَالآخِرینَ قامَ مُناد فَنادى یُسْمِعُ النّاسَ فَیَقُولُ : أَیْنَ الْمُتَحابُّونَ فی اللهِ قالَ : فَیَقُومُ عُنُقٌ مِنَ النّاسِ فَیُقالُ لَهُمْ إِذْهَبُوا إِلَى الجَنَّهِ بِغَیْرِ حِساب قالَ فَتَلَقَّاهُمُ الْمَلائِکَهُ فَیَقُولُونَ إِلى أَیْنَ ؟ فَیَقُولُونَ نَحْنُ الْمُتَحابُّونَ فی اللهِ قالَ : فَیَقُولُونَ وَأَیُّ شَیْء کانَتْ أَعْمالُکُمْ قالُوا : کُنّا نُحِبُّ فِی اللهِ وَنُبْغِضُ فی اللهِ قالَ : فَیَقُولُونَ نِعْمَ أَجْرُ الْعامِلینَ .« امام چهارم فرمود : چون خداى عزوجلّ اوّلین و آخرین را در محشر گرد آورد ، ندا کننده اى که صدایش را همه بشنوند فریاد مى زند : آنان که براى خدا دوستى کردند کجایند ; گروهى از مردم برخیزند ، به آنها گفته شود بدون حساب وارد بهشت شوید . فرشتگان در برخورد با آنها مى گویند : کجا مى روید ؟ جواب مى دهند به بهشت بدون حساب ، مى پرسند : شما مگر شما داراى چه عملى هستید ؟ مى گویند : براى خدا دوستى کردیم و به خاطر او دشمنى ورزیدیم ، فرشتگان مى گویند چه نیکوست پاداش اهل عمل » .عَنْ جابِرِ الْجُعْفی ، عَنْ أَبی جَعْفَر (علیه السلام) قالَ : إِذَا أَرَدْتُ أَنْ تَعْلَمَ أَنَّ فیکَ خَیْراً فَانْظُرْ إِلى قَلْبِکَ فَإِنْ کانَ یُحِبُّ أَهْلَ طاعَهِ اللهِ وَیُبْغِضُ أَهْلَ مَعْصِیَتِهِ فَفیکَ خَیْرٌ ، وَاللهُ یُحِبُّکُ ، وَإِنْ کانَ یُبْغِضُ أَهْلَ طاعَهِ اللهِ وَیُحبُّ أَهْلَ مَعْصِیَتِهِ فَلَیْسَ فیکَ خَیْرٌ وَاللهُ یُبْغِضُکَ وَالْمَرْءُ مَعَ مَنْ أَحَبَّ .« جابر جعفى ( که از بزرگان اصحاب و یاران حضرت باقر و صادق (علیهما السلام)است ) از امام پنجم نقل مى کند که : حضرت فرمود : هرگاه خواستى ببینى که اهل خیر هستى یا نه ، به دلت نظر کن ، اگر اهل طاعت را دوست دارى و از آلودگان به گناه متنفرى خوبى و خدا دوستدار توست ، و اگر از اهل طاعت متنفرى و علاقه مند به اهل گناهى در تو خیرى نیست و خدا دشمن توست ، و مرد با هرکه مورد علاقه اوست محشور مى شود » .این روایت یکى از معتبرترین روایات و از بهترین احادیثى است که در مدارک اصیل شیعه آمده .عَنْ أَبی عَبْدِاللهِ (علیه السلام) قالَ : قَدْ یَکُونُ حُبٌّ فی اللهِ وَرَسُولِهِ وَحُبٌّ فی الدُّنْیا فَما کانَ فی اللهِ وَرَسُولِهِ فَثَوابُهُ عَلَى اللهِ ، وَما کانَ فی الدُّنْیا فَلَیْسَ بِشَیْء .« امام ششم فرمود : گاهى دوستى براى خدا و رسول است و گاهى براى دنیا ، محبّتى که به خاطر خدا و رسول اوست پاداشش بر خداست ، و آنچه براى دنیا است اجر و مزدى ندارد » .منبع: http://erfan.ir

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.