عرفان اسلامی (۲۵) خداشناسی در علم روز

شرح کتاب مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه
خداشناسى در علم روز
۱ ـ اکسیژن مثال و نمونه ى کاملى است از آثار معجزه آساى نظام عالم خلقت . هواى زمین مرکّب است از اکسیژن ، نیتروژن ، آرگون ، نئون ، زنون ، کریپتون ، و مقدارى بخار آب و معادل سه قسمت از ده هزار قسمتِ اسید کربنیک .از وجود همین گازهاى گرانبها است که رنگ هاى قرمز و آبى و سبز ، بر روى صفحه هاى اعلان ، در و دیوار به چشم مى آید ، و از برکت وجود گاز آرگون است که اشعه ى نورانى الکتریسیته دنیا را روشن ساخته و تمدّن بشرى را به این پایه از پیشرفت رسانده است .هفتاد و هشت قسمت از هوا ; از نیتروژن و بیست و یک قسمت آن از اکسیژن است . فشارهاى محیط بر سطح کره ى زمین به مقدار تقریباً یک کیلو و نیم در هر اینچ مربع است . بقیّه ى موجودى گاز اکسیژن ، به صورت ذخیره در قشر زمین جمع شده است ، که آبهاى عالم را هم همان گاز تشکیل مى دهد .اکسیژن ریشه ى حیات تمام جانداران زمین است که جز از هواى محیط زمین ، از هیچ منبع دیگرى نمى توان آن را به دست آورد .باید دید چه شده است که این عنصر حیاتى با همه ى خواص شیمیایى و ترکیب و اختلاط آن با سایر مواد ، مصون مانده است و فقط به همان مقدارى که براى ادامه ى حیات موجودات جاندار لازم است که به صورت خالص در هواى محیط ، باقى مانده است ؟هرگاه مقدار اکسیژن موجود در هوا به جاى۲۱ درصد ، ۵۰ درصد مى بود کلیه مواد سوختنى این عالم به حالت احتراق درمى آمد . به عنوان مثال اگر جرقه ى برقى با درختى برخورد مى کرد ، جنگلى را دچار حریق مى کرد و آن را دچار انفجار مى ساخت .و هرگاه مقدار آن به ده درصد کاهش مى یافت گرچه هر جان دارى خود را با آن تطبیق مى نمود ; ولى به طور قطع از بسیارى عناصرى که امروزه اساس زندگى ما را تشکیل مى دهد ، مثل آتش ، اثرى دیده نمى شد .و خلاصه اگر اکسیژن آزاد ، چنانچه اشاره کردیم که فقط مقدار بسیار کوچک و ناچیزى از مواد متشکّله ى زمین را تشکیل مى دهد ، با تأخیر و فاصله جذب گردد ، یا به طور کلّى معدوم شود ، آن وقت حیات ظاهرى و حیوانى جانداران از روى زمین رخت بر خواهد بست .تناسب عجیب و تعادل بسیار دقیقى که میان اکسیژن و اسید کربونیک برقرار است ، از مهمترین علت هاى دوام و استمرار حیات حیوانى و نباتى به شمار مى آید . این اعجاز خداى متعال است که توجّه متفکران و اندیشمندان را به خود جلب کرده است . اهمیّت حیاتى اسید کربونیک و آثار ، فواید ، خواص و ویژگى هایش هنوز در نظر بسیارى از اندیشمندان کشف نشده است .اسید کربونیک گاز سنگین و غلیظى است که نزدیک به سطح زمین قرار دارد ، و تجزیه آن از اکسیژن به راحتى امکان پذیر است . بعنوان مثال وقتى بر درختى آتشى افروخته شود ، چوب که خود مرکب از اکسیژن و کربن و هیدروژن است ، بر اثر حرارت تجزیه ى شیمیایى مى شود و کربن با نهایت سرعت با اکسیژن آمیخته و تشکیل اسید کربونیک مى دهد . هیدروژنِ آن نیز با همان شتاب با اکسیژن آمیخته . تشکیل بخار مى دهد . دودى که بر اثر آتش پدید مى آید همان کربن خالص وترکیب نشده است .انسان هنگام تنفّس ، مقدارى اکسیژن فرو مى برد و خون ، آن را در تمام قسمت هاى بدن توزیع مى کند . اکسیژن ، غذا را در سلولهاى مختلف آهسته با حرارتى ضعیف مى سوزاند و اسید کربونیک و بخار آبِ پدید آمده ى از آن ، خارج مى شود . به همین جهت وقتى از راه شوخى گفته مى شود : فلانى مثل تنوره آتش مى کشد ، حقیقت درستى اظهار شده است ; چون گاز اسید کربونیکى که بر اثر احتراق غذا در سلول ها ایجاد مى شود ، داخل ریه مى گردد و با تنفّس بعدى از بدن خارج شده و به هواى محیط برمى گردد .امام صادق (علیه السلام) در ضمن شناساندن خداى متعال از طریق آثار خداوندى به مفضّل مى فرماید : کیست که شُش ها را چنان آفریده که بدون هیچ درنگ ، پیوسته هواى خارج را بگیرد و به تمام نقاط بدن برساند ؟ ریه اگر اندکى از حرکت باز ایستد و هواى پاک و صاف خارج را به بدن نرساند آدمى تلف مى گردد ، آیا ممکن است این امورى که هریک مصلحتى بزرگ و حکمتى سترگ دارد خود به خود و بدون هیچ خالقى حکیم به این نظم و ترتیب صحیح ، موجود شود ؟بدین ترتیب کلیّه جانوران اکسیژن استنشاق مى کنند و اسید کربونیک بیرون مى دهند .از خواصّ دیگر اکسیژن که آن را براى حیات ضرورى مى سازد آن است که فعل و انفعالاتى ، در سایر عناصر موجود در خون به وجود مى آورد .از طرف دیگر به طورى که مى دانیم زندگى نباتات بسته به همان مقدار کم اسید کربونیکى است که در هوا موجود است و نباتات با آن تنفّس مى کنند . برگ نباتات در حکم ریه انسانى است که در زیر حرارت آفتاب اسید کربونیک را به عنصر کربن و اکسیژن تجزیه مى کند و اکسیژن را در هوا رها مى سازد و کربن در تنه ى نباتات باقى مى ماند و با هیدروژنى که از ریشه به ساقه و شاخه ها مى رسد ترکیب مى گردد و بر اثر همین ترکیبات شیمیایى حیرت آور است که طبیعت قند و « سلولز » و هزاران مواد آلى دیگر و میوه ها و گل ها را به وجود مى آورد .از عجایب قرآن مجید در ۱۴ قرن قبل اشاره به این موضوعات است که علم پس از میلیون ها سال به دست آورده است . قرآن در آیات ۳۳ ـ ۳۵ سوره ى یس اشاره دارد 🙁 وَآیَهٌ لَّهُمُ الأَرْضُ الْمَیْتَهُ أَحْیَیْنَاهَا وَأَخْرَجْنَا مِنْهَا حَبّاً فَمِنْهُ یَأْکُلُونَ * وَجَعَلْنَا فِیهَا جَنَّات مِن نَّخِیل وَأَعْنَاب وَفَجَّرْنَا فِیهَا مِنَ الْعُیُونِ * لِیَأْکُلُوا مِن ثَمَرِهِ وَمَا عَمِلَتْهُ أَیْدِیهِمْ أَفَلاَ یَشْکُرُونَ ) .ببینید خرما و انواع انگور را به فعالیّت درختان در زمین به وسیله ى ریشه که دو نوع مواد قندى و سلولز عالى است نسبت مى دهد !!نباتات خودشان تغذیه مى کنند و مقادیر زیادى غذا براى حیوانات روى زمین تدارک مى نمایند .نباتات اکسیژنى را که ما تنفّس مى کنیم و بدون آن حتّى پنج دقیقه هم نمى توانیم زیست نماییم به ما مى رسانند . به همین جهت نوع بشر باید در این زمینه خیلى شکرگذار باشد .بنا به شرحى که گذشت همه نباتات و جنگل ها و بوته ها و خزه ها و به طور کلّى تمام روییدنى ها ، ساختمان اصلى وجودشان ترکیبى از آب و کربن است .حیوانات کربن دفع مى کنند و نباتات اکسیژن ، و از این رو هرگاه این دو عملِ موجودات متوقّف مى ماند آن وقت یا حیوانات همه اکسیژن ها را مصرف مى کردند و یا نباتات کلیّه کربن ها را ، و چون این تقسیم به هم مى خورد نسل هر دو به سرعت رو به انقراض و زوال مى رفت .اخیراً کشف شده است که اسید کربونیک به مقدار اندک جزءِ ضروریّات حیات حیوانى است ، همچنان که اکسیژن لازمه ى زندگى نباتات است .گاز هیدروژن نیز با آنکه تنفس نمى شود ; اما از لوازم ضرورى حیات است . چرا که بدون هیدروژن آب وجود خارجى پیدا نمى کند و به طورى که همه مى دانیم قسمت اعظم مواد وجودى نباتات و جانداران را آب تشکیل مى دهد .قرآن کریم در سوره ى انبیاى آیه ۳۰ به این واقعیّت چنین اشاره مى کند 🙁 أَوَ لَمْ یَرَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّ السَّماوَاتِ وَالأَرْضَ کَانَتَا رَتْقاً فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ کُلَّ شَیْء حَیٍّ أَفَلاَ یُؤْمِنُونَ ) .« آیا کافران ندیدند که آسمانها و زمین بسته بود ، آنها را شکافتیم و از آب هر چیزى را زنده گرداندیم چرا باز به خدا ایمان نمى آورید » .اکسیژن و هیدروژن و اسید کربونیک و کربن چه به تنهایى و چه در حال ترکیب و اختلاط با یکدیگر ، از ارکان اوّلیه ى حیات جانداران به شمار مى روند و اساساً مبناى زندگانى در زمین بر آنها استوار است .از میان میلیونها احتمال ، حتى یک احتمال هم نمى رود که همه ى این گازها در آن واحد در سیّاره اى جمع شوند ، و مقدار و کیفیّت آنها هم به طورى متعادل باشد که براى حیات کافى به نظر برسد .از طریق علمى توضیحى درباره ى این راز طبیعت نمى توان داد و اگر هم بخواهیم بگوییم همه ى این نظم و ترتیبات تصادفى است ، آن وقت برخلاف منطق ریاضى که بر دو دو تا چهارتا است ( به این معنى که هر نظمى ناظمى دارد و هر حرکتى محرکى) استدلال کرده ایم .این گوشه اى از اسرار و منافع یک جزء از اجزاى غیر قابل شمارش جهان یعنى اکسیژن است ، آیا وقتى با این دید به عنایت و محبّت و لطف و مهربانى به انسان نظر شود ، و از این طریق هم راه معرفت طى شود حاصل عشق به آن وجود مقدّس نمى گردد ؟! و راستى چه عالى است کلام امام صادق درباره ى عارفان و عشق آنان که مى فرماید :وَالْحُبُّ فَرْعُ الْمَعْرَفهِ .۲ ـ تا به حال صدها و هزارها کتاب درباره ى هاضمه و کیفیّت کار دستگاه گوارش نگاشته شده است ; ولى هر سال کشفیّات جدیدى در این زمینه منتشر مى شود که گویى با موجود جدیدى رو به رو مى شویم که در گذشته هرگز او را تجربه نکرده ایم . موضوع همیشه تازگى دارد و توجّه انسان را به خود جلب مى کند .اگر ما جهاز هاضمه را به یک آزمایشگاه شیمیایى تشبیه کنیم و مواد غذایى را که به درون آن مى رود ، مواد خام این آزمایشگاه بدانیم ، آن وقت حیرت مى کنیم که عمل هضم ما تا آن اندازه کامل است ، که هر چیز خوردنى را در دستگاه هاضمه هضم مى شود و به تحلیل مى رود مگر خود معده که دست نخورده باقى مى ماند . ما معمولاً مقدارى غذاى متنوّع به صورت مواد خام به این آزمایشگاه مى ریزیم و اصلاً به فکر آن نیستیم که این دستگاه چگونه مى چرخد ، و فعل و انفعالات شیمیایى در جهاز هاضمه با این مواد خام چه معامله اى مى کند . ما کباب ، گوشت ، گل کلم ، بقولات ، ماهى سرخ کرده ، نان و سبزیجات را خورده و همه را با چند لیوان آب فرو برده و مخلوط مى کنیم ، گاهى نیز به عنوان دارو مواد گوگردى و عصاره هاى حیاتى را بلع مى کنیم ، آن وقت معده ما از میان همه این مواد و اغذیه ، آنچه را که مفید تشخیص بدهد انتخاب و آن را با مواد شیمیایى که خود تولید کرده است خمیر و آسیاب نموده وسپس فضولات آن را دفع مى نماید و بقیّه را به پروتئین تبدیل کرده و به مصرف تغذیه ى سلولهاى بدن مى رساند .دستگاه گوارش از بین اغذیه ، آهک و گوگرد و یُدْ و آهن و ماده ى دیگرى را که مفید و لازم تشخیص بدهد جدا مى کند ، و مراقبت کامل به عمل مى آورد تا ذرّات اصلى و مفید آن از بین نرود و به مصرف تهیّه هورمونها برسد و مواد حیاتى لازم ، همیشه به مقدار کافى در دسترس باشد که در صورت نیاز به کار گرفته شود .معده چربى و مواد ضرورى دیگر را ذخیره مى کند ، تا در صورت عدم دست رسى به غذا ، بدن از گرسنگى تلف نشود . همه ى این اعمال انجام مى شود بدون آنکه خود انسان کوچکترین توجّهى به آن داشته باشد ، یا راجع به آن فکر کند .ما همه این مواد گوناگون را بدون رعایت خوبى و بدى و نیاز معده ، به درون این آزمایشگاه مى ریزیم و تنها توجّه ما این است که به وسیله ى خوردن رفع گرسنگى کنیم ; امّا از فعالیت و سوخت و ساز معده بى خبریم و نمى دانیم که ، پس از آنکه غذا به معده مى رسد دوباره فعالیت از سر گرفته مى شود و مواد خام پخته و آماده براى تغذیه ى سلول ها مى شود .باید دانست که تعداد سلول هاى بدن انسان به چند میلیارد مى رسد ، یعنى مقدار آن بیش از مجموع نوع بشر در روى کره ى زمین است . مواد غذایى باید مرتّب به سلولها برسد و هر سلولى از اعضاى مختلف بدن مثل استخوان ، گوشت ، ناخن ، مو ، چشم ، دندان و امثال آن ، همان غذایى را جذب مى کند که به کار پرورش و زندگانى آن مى خورد .بنابراین موادى که در این آزمایشگاه شیمیایى ، تجزیه و ترکیب و تهیه مى شود ، بیش از موادى است که آزمایشگاههاى ساخت بشر مى تواند تهیه کند !! شبکه ى ارتباطات و طریقه ى حمل و رساندن این مواد به سلول ها به قدرى جامع و مرتّب است که تا به حال هیچ سیستم حمل و نقلى نتوانسته است چنین نظم و انضباطى را به نمایش بگذارد .این آزمایشگاه عجیب ، از هنگام طفولیّت انسان ، تا حدود سن پنجاه سالگى مرتکب هیچ اشتباه فاحشى نمى شود . در حالى که بوسیله مواد و مصالحى که به این آزمایشگاه مى رسد ، متجاوز از یک میلیون نوع ذرّات مختلف تهیه مى شود و غالب این مواد نیز از نوع سموم کشنده است .وقتى مجارى توزیع و طریق حمل و نقل مواد غذایى بدن ، بر اثر طول مدت استعمال ، فرسوده و ناهموار شود ، قدرت و توانایى بدن رو به کاهش مى رود و سنّ پیرى و کهولت فرا مى رسد .هر سلولى که مواد غذایى را جذب مى کند ، به وسیله ى احتراق داخلى آن را مى سوزاند و براى بدن حرارت ایجاد مى کند ، امّا به طورى که همه مى دانیم احتراق بدون «گیرانه» صورت نمى گیرد و اوّل باید آتش روشن شود به همین جهت طبیعت بدن ، به وسیله پاره اى ترکیبات شیمیایى ، احتراق تولید مى کند که مواد غذایى را در سلولها مى سوزاند و اکسیژن و هیدروژن و اسید کربونیک آن را تجزیه مى نماید و بدین وسیله گرماى بدن را تأمین مى کند ، و چنانکه در مورد آتش معمولى دیده مى شود بخار آب و اسید کربونیک از آن جدا مى شود .اسید کربونیک خون را به ریه ها مى رساند و بر اثر دفع آن تنفّس که اساس زندگى انسان است ایجاد مى شود . بدن انسان در هر روز معادل یک کیلو اسید کربونیک تولید مى کند و با طرز معجزه آسایى آن را دفع مى کند .در موقع هجوم میکروب امراض این آزمایشگاه عجیب ، لشکرى مجهّز و آماده دارد که با آن به مبارزه برمى خیزد و بیشتر ، آن را منکوب مى نماید و انسان را از مرگ یا بیمارى هاى خطرناک نجات مى دهد .همه این قضایا با ترتیب و نظم کامل انجام مى گیرد و چنانکه مشهود است ترتیب و نظم همیشه برخلاف تصادف و اتّفاق است .در این جاست که حضرت سیدالشهداء رهبر آزادگان حضرت حسین (علیه السلام) در بیابان عرفات در دعاى معروفش فریاد برمى آورد :عَمِیَتْ عَیْنٌ لا تَراکَ .جداً کور باد چشمى که تو را نمى بیند .به هر روى این هم راز دیگرى از گوشه ى بسیار کوچک و ناچیز و پنهان ، از اسرار و شگفتى هاى آفرینش توجّه به این حقیقت و سایر حقایقى که سرچشمه ى همه ى آنها براى برپایى حیات انسان و قرار گرفتن در راه توحید خداست که هرگز دل متوجّهى نمى تواند خالى از عشق به او بماند . چگونه انسان پس از یافتن حقیقت و اینکه هر خیرى دارد ، یا به هر خیرى نیازمند است از او و تأمین کننده اش اوست ، مى تواند خالى از عشق او بماند ؟ آرى معرفت عارفان که در رأس آنان انبیا و امامان بودند ; تمام موجودیّت آنان را نسبت به حضرت او تبدیل به عشق کرده بود ، و حرارت این عشق آنان را در راه او کامل ترین عبادت و قبول هر نوع رنج و مصیبت واداشته است .هرکه کند روى طلب سوى او *** قبله ذرات شود کوى اوعشق که بازار بتان جاى اوست *** سلسله بر سلسله سوداى اوستگرمى عشاق خراب ات عشق *** آتش دلهاى کباب است عشقعشق نه وسواس بود نى غرض *** عشق نه جوهر بود و نى عرضگفت به مجنون صنمى در دمشق *** کى شده مستغرق دریاى عشقعشق چه و مرتبه عشق چیست *** عاشق و معشوق در این پرده کیستعاشق یک رنگ حقیقت شناس *** گفت که اى محو امید و هراسنیست در این پرده به جز عشق کس *** اول و آخر همه عشق است و بسعاشق و معشوق زیک مصدرند *** شاهد عینیت یکدیگرندعشق مجازى به حقیقت قوى است *** جذبه صورت کشش معنوى استآتش عشق از من دیوانه پرس *** کوکبه شمع زپروانه پرسعشق به هر سینه که کاوش کند *** خون دل از دیده تراوش کندعشق کجا راحت و آسودگى *** عشق کجا دامن آلودگىگر تو در این مرحله آسوده اى *** عاشق آسایش خود بوده اىعشق همه عجز و نیاز است و بس *** عشق همه سوز و گداز است و بسگرم ره عشق در آتش خوش است *** نقد روان صافى بى غش خوش استآتش عشق از تو گدازد تو ر *** صافتر از آینه سازد تو راما که در این آتش سوزنده ایم *** کشته عشقیم و به او زنده ایمعشق کز آن مزرع جان روشن است *** یک شررش آتش صد خرمن استآب خضر گرچه زجان خوشتر است *** چاشنى عشق از آن خوشتر استلوح دل از اشک ندامت بشوى *** راه ملامت زسلامت بپوىاهل ملامت که سلامت روند *** راه سلامت به ملامت روندعشق و شکایت زملامت که چه *** عاشقى و زهد و سلامت که چهمعرفت ، حقیقى است که در قرآن مجید و روایات اسلامى تحت عنوان علم ، فقه ، عرفان ، بصیرت از آن یاد شده است . آیین الهى قدر هرکس را در دنیا و آخرت برابر با معرفت او به حقایق مى داند . از امام حسین (علیه السلام) روایت شده است که فرمود :المعروف بقدر المعرفه .و در قرآن کریم آمده است : دانشمندان به درجاتى از دیگران برترند ، و اهمیّت هر دانشى بستگى به موضوع آن دارد ، و چه موضوعى برتر و بالاتر از توحید است ؟ و آنان که در این وادى کسب معرفت کرده اند عاشقان واقعى اند . و در پرتو این عشق به والاترین مقام انسانیّت رسیده و وجود آنان براى جهان و انسان بهترین منبع برکت شده است .منبع: http://erfan.ir

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.