عرفان اسلامی (۶) از عبودیّت تا ربوبیّت

شرح کتاب مصباح الشریعه ومفتاح الحقیقه

از عبودیّت تا ربوبیّت
در بدو امر به نظر مى رسد که تعبیر زننده اى است : از بندگى تا خدایى !! مگر ممکن است بنده اى از مرز بندگى خارج گردد ، و پا در مرز خدایى بگذارد ؟أَیْنَ التُّرابُ وَرَبّ الأَرْبابِ .به قول عارف شبسترى :سیه رویى زممکن در دو عالم *** جدا هرگز نشد والله اعلمراست است ، ولى مقصود از ربوبیّت خدایى نیست ، ربوبیّت یعنى خداوندگارى نه خدایى .هر صاحب قدرتى خداوندگار آن چیزهایى است که تحت نفوذ و تصرّف اوست . جناب عبدالمطّلب به « ابرهه » که به قصد خراب کردن کعبه آمده بود گفت :إِنّی رَبُّ الإِبِلِ وَإِنَّ لِلْبَیْتِ رَبٌّ .ما تعبیر بالا را (عبودیّت تا ربوبیّت) به پیروى از یک حدیث معروف که در « مصباح الشّریعه » آمده است آوردیم . در آن حدیث مى گوید :الْعُبُودیّهُ جَوْهَرَهٌ کُنْهُهَا الرُّبُوبِیَّهُ .« همانا بندگى خدا و پیمودن صراط قرب حق ، گوهرى است که نهایت آن خداوندگارى یعنى قدرت و توانائى است » .الهى بر رخم بگشا درى از لطف و احسانت *** بدان راهم هدایت کن که پیمودند خاصانتفروزان سینه ام را از شرار شوق دیدارت *** درى بگشا زدام هجر در گلزار رضوانتدر اشکم به دامان ریز از گنجینه ى عشقت *** فداى قطره اى زین اشک صد دریاى عمّانتدلم را پادشاهى ده به عزّ فقر در کویت *** سرم را تاج دولت نه به فخر ذلّ فرمانتفراز و شیب عالم را سپاى بى حد عشقت *** زپیدا و نهان بگرفت دست ما و دامانتچو مه روشن روانم ساز شب از پرتو ذکرت *** چو خور رخشنده روزم کن به اشراقات قرآنتالهى را الهى ملک زهد و پارسائى ده *** که برخیزد به عهد عشق و بنشیند به پیمانتمى دانیم که بشر طالب قدرت است ، همواره در تلاش است تا راهى براى تسلّط بر جهان پیدا کند . درباره ى اینکه چه راههایى را براى این هدف برگزیده ، و در آن راه کامیاب و یا ناکام شده است ، کارى نداریم .در میان آن راهها یک راه است که از اهمیت زیادى برخوردار است ، از این نظر که انسان وقتى از این راه استفاده کند و هدفش کسب قدرت و تسلّط بر جهان نباشد ، بلکه هدفى در نقطه ى مقابل این هدف داشته باشد ، یعنى به دنبال تذلّل ، خضوع ، و فنا و نیستى از خود باشد . به مقام بندگى رسیده ، بنابر این آن راه ارزشمند راه عبودیّت است .
آثار عبودیّت
کمال و قدرتى که بر اثر عبودیّت و اخلاص در عمل و پرستش واقعى نصیب انسان مى شود منازل و مراحلى دارد .
۱ ـ سلطنت بر نفس
تسلّط انسان بر نفس خود یکى از مهمترین آثار عبودیت و اخلاص در عمل است . کمترین نشانه ى قبولى عملِ انسان تو و پروردگار متعال این است که داراى بینشى نافذ ، بصیرتى روشن و بیناى حق گردد .( إِن تَتَّقُوا اللّهَ یَجْعَل لَکُمْ فُرْقَاناً ) .« اگر تقواى الهى داشته باشید ، خداوند مایه ى تمیزى براى شما قرار مى دهد » .و نیز مى فرماید 🙁 وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا ) .« و آنان که در راه ما بکوشند ، ما راههاى خویش را به آنان مى نمایانیم » .
۲ ـ تقویت اراده
دیگر اینکه انسان با تسلط بر نفس که محصول عبودیّت است به اراده آهنینى دست مى یابد و در برابر خواهشهاى نفسانى و حیوانى ، نیرومند مى گردد ، در این حال آدمى حاکم وجود خویش مى شود و مدیریّت دایره ى وجود خود را کسب مى کند . قرآن کریم درباره ى نماز که یکى از عبادات است مى فرماید 🙁 إِنَّ الصَّلاَهَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنکَرِ ) .« محققاً نماز انسان را از کارهاى زشت و ناپسند باز مى دارد » .و درباره ى روزه مى فرماید 🙁 کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیَامُ کَمَا کُتِبَ عَلَى الَّذِینَ مِن قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ ) .« بر شما روزه نوشته شده، آن چنان که بر گذشتگان نوشته شد، بدان جهت که با این عمل تقوا و نیروى خود نگهدارى کسب کنید ».و درباره ى هر دو عبادت مى فرماید 🙁 یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَعِینُوا بِالصَبْرِ وَالصَّلاَهِ ) .« اى اهل ایمان ! از نماز و صبر ] روزه [ کمک بخواهید و از این دو منبع نیرو استمداد کنید » .در این مرحله از عبودیّت ، آن چیزى که نصیب انسان مى شود این است که خواهشها و تمایلات نفسانى انسان و نیروهاى سرکشِ درونى تحت فرمان او در مى آید . به عبارت دیگر اوّلین اثر عبودیّت ، ربوبیّت و ولایت بر نفس امّاره است و در اثر این تسلّط ، صفا و روشنایى و روشن بینى نیز پیدا مى شود .مرحله ى دوم تسلّط و ولایت بر اندیشه هاى پراکنده ، یعنى تسلّط بر نیروى متخیّله است . این قوّه در اختیار ما نیست ; بلکه ما در اختیار این قوّه قرار داریم ، بنابر این هرچه بخواهیم ذهن خود را در یک موضوع معیّن متمرکز کنیم و متوجّه چیز دیگرى نشویم براى ما میسّر نیست و بى اختیار قوّه ى خیالْ ما را به این سو و آن سو مى کشاند . مثلاً هرچه مى خواهیم در نماز «حضور قلب» داشته باشیم ، و این شاگرد گریز پاى را بر سر کلاس نماز حاضر نگه داریم نمى توانیم ، یک وقت متوجّه مى شویم که نماز به پایان رسیده و این شاگرد در سراسر این مدّت غایب بوده است .در حدیث آمده :لِقَلْبِ ابْنِ آدَمَ أَشَدُّ إِنْقِلاباً مِنَ الْقُدْرِ إِذَا اجْتَمَعَتْ غَلَی .« همانا قلب فرزند آدم از دیگر در حال جوشیدن بیشتر زیر و رو مى شود » .ولى آیا انسان محکوم قوّه ى متخیّله است و این نیروى مرموز که مانند گنجشکى همواره از شاخه اى به شاخه اى مى پرد حاکم مطلق وجود او است ؟ یا محکومیّت در برابر قوّه ى متخیّله از خامى و ناپختگى است و کاملان و اهل ولایت قادرند این نیروى خودسر را مطیع خود گردانند ؟روشن است که هر گونه انسان محکوم و مجبور در برابر قوّه ى متخیّله اى خویش نیست و این همه از نشانه هاى خامى و ناپختگى اوست که باید با تمرین و ممارست افسار این لجام گسیخته را به دست گرفت ; چرا که یکى از وظایف بشر تسلّط بر هوسبازى خیال است ، وگرنه این قوّه ى مرموز مجالى براى تعالى و پیمودن صراط قرب نمى دهد .براى کسب این پیروزى هیچ چیزى مانند عبادت که اساسش توجّه به خداست نمى باشد . بیشتر راهبان و مرتاضان با ریاضت هاى غیر شرعى به دنبال کسب این امتیاز بزرگند ; امّا از نظر اسلام با راه عبادت بدون نیازى به عُزلت گزینى و ریاضت هاى حرام ، این نتیجه تأمین مى شود . توجّه به خدا ، حضور قلب و تذکّر اینکه در برابر ربّ الارباب ، و خالق و مدبّر کل قرار گرفته ایم ، زمینه ى تجمّع خاطر و تمرکز ذهن را فراهم مى کند .ابن سینا در نمط نهم « اشارات » پس از تشریح عبادت هاى عوامانه که تنها براى مزد است و ارزش زیادى ندارد ، مى گوید :بندگى از نظر عارف و اهل معرفت ، ورزش همّت ها و قواى و همّیه و خیالیّه است که در اثر تکرار و عادت دادن به حضور در محضر حق ، همواره آنها را از توجّه به مسائل مربوط به طبیعت و مادّه به سوى تصوّرات ملکوتى بکشاند و در نتیجه این قوا تسلیم سرّ ضمیر و فطرت خداجویى انسان گردند و مطیع او شوند ، تا جایى که هر وقت اراده کند که در پى جلب جلوه ى حق برآید ، این قوا در جهت خلاف فعّالیت نکنند و کشمکش درونى میان دو میل برتر و پست تر ایجاد نشود و سرّ باطن بدون مزاحمت اینها از باطن کسب اشراق نماید .
۳ ـ جدایى روح از بدن
اثر سوّم از آثار عبودیت و بندگى این است که روح در مراحل قوّت و قدرت و ربوبیّت و ولایت خود به مرحله اى مى رسد که هرازگاهى از بدن بى نیاز مى گردد ، در حالى که بدن صددرصد نیازمند به روح است و بدون روح ثباتى ندارد .
۴ ـ تسلّط بر جسم
اثر چهارم این است که خود بدن از هر لحاظ تحت فرمان و اراده ى شخص درمى آید به طورى که در حوزه ى بدن خود شخص ، اعمال خارق العاده سر مى زند . گرچه دامنه این بحث گسترده است ; امّا با نقل یک روایت از آن مى گذریم : حضرت صادق (علیه السلام) مى فرماید :ما ضَعْفَ بَدَن عَمّا قَوِیَتْ عَلَیْهِ النِیَّهُ .« آنچه که همّت و اراده ى نفس در آن نیرومند گردد و جداً مورد توجّه نفس واقع شود بدن از انجام آن ناتوانى نشان نمى دهد » .
۵ ـ تسلط بر جهان طبیعت
اثر پنجم ، که بالاترین اثر از آثار عبودیّت و بندگى است ، این است که حتّى طبیعت خارجى نیز تحت نفوذ اراده ى انسان قرار مى گیرد و مطیع انسان مى شود . معجزات و کرامات انبیا و اولیاى حق از این مقوله است .آرى ! معجزه بدان جهت صورت مى گیرد که به صاحب آن از طرف خداوند نوعى قدرت و اراده داده شده است که مى تواند به اذن و امر پروردگار در کاینات تصرّف کند ، عصایى را اژدها نماید ، کورى را بینا سازد ، مرده اى را زنده کند و یا از نهان و درون کسى خبر دهند . این قدرت و آگاهى براى او تنها از طریق پیمودن صراط قرب و نزدیک شدن به خالق هستى پیدا مى شود ، و ولایت و تصرّف جز این چیزى دیگرى نیست .همه ى این مراحل نتیجه ى «قرب» به خداست ، و قرب به حق ، یک حقیقت واقعى است نه یک تعبیر مجازى و اعتبارى .عبادت موجب تقرّب ، و تقرّب موجب محبوبیّت نزد خداست ، یعنى انسان با عبادت نزدیک به خدا مى شود ، و در اثر این نزدیکى قابلیّت عنایت خاص مى یابد و در اثر آن عنایتها گوش و چشم و زبان و دست او حقّانى مى گردد یعنى با قدرت الهى مى شنود ، مى بیند ، مى گوید و درخواست مى کند ، آنگاه دعایش مستجاب و خواسته اش برآورده مى گردد .از نظر مذهب تشیّع ، عبودیّت یگانه وسیله ى وصول به مقامات انسانى است ، و پیمودن راه بندگى به صورت کامل و تمام ، جز با عنایت و قافله سالارى انسانى کامل که ولىّ و حجّت خداست میسّر نبوده و نمى شود .بُنِیَ الإِسْلامُ عَلى خَمْس : عَلَى الصَّلاهِ وَالزَّکاهِ وَالصَّوْمِ وَالْحَجِّ وَالْوِلایَهِ وَلَمْ یُنادَ بِشَیْء کَما نُودِیَ بِالْوِلایَهِ .« اسلام بر پنج پایه بنا شده : نماز ، زکات ، روزه ، حج ، رهباى انسان کامل و حجّت خدا ، و چیزى به اهمیّت رهبرى معصوم و انسان کامل نیست » .آرى ! نفس و قواى آن با عبادت خالصانه ، آن هم تحت سرپرستى انسان کامل ، در اختیار حق قرار مى گیرد و از این طریق انسان به یک موجود الهى و با کرامت تبدیل مى گردد .در این قسمت لازم است بحثى کوتاه ، از آیات و روایات و کتابهاى قابل توجّه اخلاقى و عرفانى و تربیتى ، درباره ى نفس تقدیم کنیم ، باشد که در دیگرى از معرفت و بینش به روى ما باز شود .منبع: http://erfan.ir

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.