عرفان اسلامی (۳) اوصاف عارفان از زبان امام عارفان

شرح کتاب مصباح الشریعه ومفتاح الحقیقهدر گذشته دانستید که عارف داراى دو قوّه ى علمیّه و عملیّه است ، و از واجبات و نوافل چیزى از او فوت نشده و از تمام محرّمات الهیّه با کمال ذوق و شوق پرهیز دارد .وجود مقدّس امام عارفان ، شمع قلب عاشقان ، چراغ راه بینایان ، حضرت مولى الموحّدین ، امیرالمؤمنین (علیه السلام) از اوصاف تفصیلى آن پاکان زیر عنوان صفات متّقین ، به نقل عالم بزرگ سیّد رضى در کتاب با عظمت نهج البلاغه که مادون کلام خالق و مافوق کلام مخلوق است خبر مى دهد .عارف بزرگ ، بلبل گلزار معنى مرحوم الهى قمشه اى تمام خطبه متّقین را با آن حال ملکوتى که داشت ، به نظم آورده است . براى اینکه خوانندگان عزیز از مفاهیم آسمانى آن خطبه ، لذّت بیشترى ببرند ، تا جایى که لازم افتد آن اشعار عرفانى را هم همراه با بعضى از جملات خطبه زینت بخش این صفحات مى کنیم .رُوِیَ أنَّ صاحِباً لأمیرالْمُؤمِنینَ (علیه السلام) یُقالُ لَهُ : هَمّامٌ کانَ رَجُلاً عابِد ، فَقالَ لَهُ : یا أمیرَالْمُؤْمِنینَ صِفْ لِیَ الْمُتَّقینَ حَتّى کَأنّی أنْظُرُ إِلَیْهِمْ .روایت شده یکى از عاشقان امیر مؤمنان (علیه السلام) به نام « همّام » که مردى عابد بود ، از آن حضرت تقاضا کرد : مرا از اوصاف و ویژگى هاى اهل تقوا آن چنان آگاه ساز که گویى آنان را مشاهده مى کنم .شنیدم عاشقى پروانه خوئى *** در آئین محبّت راستگوئىرفیق خلوت آن سلطان دین را *** حریف صحبت آن عشق آفرین ریکى دلباخته پیش شه عشق *** على گنجینه ى سرّ الله عشقبیامد نزد آن شه با دلى پاک *** دلى چون گل زداغ عشق صد چاکبیامد تا نشان زآن یار جوید *** طریق وصل آن دلدار پویدبیامد تا شه افروزد دلش را *** زبرق عشق سوزد حاصلش رابیامد تا شود مست از مى عشق *** هیاهوئى کند از هى هى عشقهمى گفت اى على اى سرّ اسرار *** زسرّ پاکبازان پرده برداربگو اوصاف مرغان چمن را *** که بگسستند از هم دام تن رکه چون بر آشیان جان پریدند *** که چون در کوى جانان آرمیدندکه چون بر وصل دلبر دل سپردند *** که چون ره در حریم شاه بردندکه چون آن تشنه کامان آب جستند *** در این تاریک شب مهتا جستندکه جام عشق آنان کرد لبریز *** که جز یار از همه کردند پرهیزکه آنان را حجاب از دیده بگشاد *** به روى حق دو چشم پاک بین دادکه آنان را زحیوان رهانید *** به اوج قدس انسانى رسانیدکه آنان را به کوى عشق ره داد *** در خلوتسراى قدس بگشادکه آنان را جمال یار بنمود *** هزاران پرده زان رخسار بگشودکه آنان را محبّت در دل افکند *** به جان جز مهر جانان گفت مپسندکه کرد آن عندلیبان را به گلزار *** نکو فکر و نکو ذکر و نکو کاربگو اوصاف آن پاکان که چونند *** به تن در این جهان وزدل برونندتوئى چون کاشف سرّ نهانى *** بیار از عشقبازان داستانىبرون از گنج خاطر ریز گوهر *** چه باشد از حدیث عشق خوشترفَتَثاقَلَ (علیه السلام) عَنْ جَوابِهِ ثُمَّ قالَ (علیه السلام) : یا هَمّام اتَّقِ اللهَ وَأَحْسِنْ ( إنَّ اللهَ مَعَ الَّذینَ اتَّقَوْا وَالَّذینَ هُمْ مُحْسِنُونَ ) .فَلَمْ یَقْنَعْ هَمّامُ بِهذا القَوْلِ حَتّى عَزَمَ عَلَیْهِ فَحَمِدَ اللهَ وَأثْنى عَلَیْهِ وَصَلّى عَلَى النَّبِیِّ (صلى الله علیه وآله) ثُمَّ قال :أمّا بَعْدُ فَإِنَّ اللهَ سُبْحَانَهُ وَتَعالى خَلَقَ الْخَلْقَ حینَ خَلَقَهُمْ غَنِیّاً عَنْ طاعَتِهِمْ أَمِناً مَعْصِیَتِهِمْ لاَِنَّهُ لاَِتَضُرُّهُ مَعْصِیَهُ مَنْ عَصاهُ وَلا تَنْفَعُهُ طاعَهُ مَنْ أطاعَهُ فَقَسَمَ بَیْنَهُمْ مَعایِشَهُمْ وَوَضَعَهُمْ مِنَ الدُّنْیا مَواضِعَهُمْ .على (علیه السلام) در پاسخ او درنگ نمود آنگاه به طور اجمال فرمود :اى همّام ! اهل تقوا و نیکوکارى باش که در ( قرآن آمده ) 🙁 إنَّ اللهَ مَعَ الَّذینَ اتَّقَوْا وَالَّذینَ هُمْ مُحْسِنُونَ ) .همّام به شنیدن این آیه قانع نشد ، و در محضر مولا اصرار ورزید به طورى که حضرت را سوگند داد . پس حضرت خداى را سپاس گفت و بر رسول و آلش صلوات فرستاد ، آنگاه سخن آغاز کرده و فرمود :« هنگامى که خداى بزرگ جهان را بیافرید ، از طاعت و عبادت خلق بى نیاز ، و از عصیان آنان بى زیان بود ، پس بر وفق عدل و رحمت و به صرف لطف ازلى ، وسایل معیشت را در میان مردم قسمت کرد و هرکسى را در خور شأنش مقامى داد » .فَالْمُتَّقُونَ فیها هُمْ أهْلُ الْفَضائِلِ ،« در میان مردم جهان ، تنها پارسایان را بر دیگران برترى و فضیلت بخشید » .روان پارسایان زان میانه *** شدى تیر محبّت را نشانهگروهى دل زنقش ما سوا پاک *** به باغ عشق چون گل سینه صد چاکخدا آن نیکوان را سرورى داد *** به انواع فضایل برترى دادیکى دان زان فضیلتهاى بسیار *** که آنان راست دائم صدق گفتارنخستین وصف خوبان راستگویى است *** نکو بشنو که این وصف نکویى استکسى را کاین نکویى در زبان است *** زهر نیکویى اندر وى نشان استهر آن کس را که باشد صدق گفتار *** در او یابى صفات نیک ، بسیاردلى کز عشق روشن ، آفتاب است *** فروغش بر زبان صدق و صواب استمَنْطِقُهُمُ الصَّوابُ ، وَمَلْبَسُهُمْ الإقْتِصادُ ، وَمَشْیُهُمُ التَّواضُعُ ، غَضُّوا أبْصارَهُمْ عَمّا حَرَّمَ اللهُ عَلَیْهِمْ ، وَوَقَفُوا أسْماعَهُمْ عَلَى الْعِلْمِ النّافِعِ لَهُمْ ، نُزِّلَتْ أَنْفُسُهُمْ مِنْهُمْ فی الْبَلاءِ کَالّتی نُزِّلَتْ فِى الرَّخاءِ ، وَلَوْلاَ الأجَلُ الّذی کَتَبَ اللهُ عَلَیْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ أرْواحُهُمْ فی أجْسادِهِمْ طَرْفَهَ عَیْن شَوْقاً إلَى الثَّوابِ ، وَخَوْفاً مِنَ الْعِقابِ ،« گفتارشان از روى راستى است ، زندگى به اقتصاد گذرانند ، با خلق خداى به تواضع و فروتنى باشند ، چشم از آنچه خدا بر آنان حرام فرموده پوشیده اند ، گوش به علمى دهند که آنان را سودمند باشد ، در بلا و امتحان و سختى و مشقّت آن چنان شادند که دیگران در نعمت و راحت ، اگر اجل حتمى و مقدّر الهى پاى بندشان نبود از شدّت شوق به ثواب و بیم عقاب یک چشم به هم زدن مرغ روحشان در قفس جان درنگ نمى کرد » .گر آنان را زمان وصل محبوب *** نبودى در قضاى عشق مکتوبنبود آن شاهبازان را قفس جاى *** که شاهان را به زندان نیست مأواىچو سیمرغ از فضاى تنگ کونین *** برون جستند در یک طرفه العینبر آن مرغ آمد این خاکى قفس تنگ *** که بیند باغ گل فرسنگ فرسنگچو آن مرغان جان بینند یاران *** به گلزار جنان خوش چون هزارانچه گلزارى سراى انس با یار *** وز آنجا نه رقیب آگه نه اغیارهمه مشتاق پروازند ازین دام *** کجا در دام تن گیرند آرامبه جان مشتاق دیدار نگارند *** به چشم شوق گریان زانتظارندهمه غمگین زهجران حبیب اند *** همه از وصل دلبر بى شکیب اندهمه ایّام وسال و مه شمارند *** که روز وصل جانان جان سپارندعَظُمَ الْخالِقُ فی أنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مادونَهُ فی أعْیُنِهِمْ ، فَهُمْ وَالْجَنَّهُ کَمَنْ قَدْ رَآها فَهُمْمُنَعَّمُونَ ، وَهُمْ وَالنّارُ کَمَنْ قَدْ رَآها فَهُمْ فیها مُعَذَّبُونَ .قُلُوبُهُمْ مَحْزُونَهٌ ، وَشَرُورُهُمْ مَأمُونَهٌ ، وَأجْسادُهُمْ نَحیفَهٌ ، وَحاجاتُهُمْ خَفیفَهٌ ، وَأنْفُسُهُمْ عَفیفَهٌ ، صَبَرُوا أیّاماً قَصیرَهً أعْقَبَتْهُمْ راحَهً طَویلَهً ، تِجارَهٌ مُرْبِحَهٌ یَسَّرَهَا لَهُمْ رَبُّهُمْ ، أرادَتْهُمُ الدُّنْیا فَلَمْ یُریدُوه ، وَأسَرَتْهُمْ فَفَدَوْا أنْفُسَهُمْ مِنْه ، أَمّا اللَّیْلُ فَصَافَّونَ أقْدامَهُمْ تالینَ لاَِجْزاءِ القُرْآنِ یُرَتِّلُونَهُ تَرْتیل ،« عظمت حضرت آفریدگار را درک کرده ، بدین سبب خداوند در دنیاى جان و دلشان بزرگ و غیر حضرت حق هرچه که هست کوچک است . ایمان و یقینشان به بهشت آن چنان است که گوئى بهشت را دیده و سالها به خوشى در آن آرمیده اند ، و آن چنان دوزخ را باور دارند چنانکه پندارى در آن به سالیان دراز معذّب بوده و شکنجه دیده اند .قلوبشان به فراق محبوب اندوهناک ، تمام خلق عالم از آزارشان درامان ، تن آنان از شدّت کوشش در عبادت و خدمات به خلق لاغر ، و جانشان به عفّت آراسته ، چند روز کوتاهى رنج اطاعت برده تا از پى آن آسایش طولانى یابند . این احوال براى آنان تجارتى است سودمند که حضرت ربّ العزّه براى این گروه مقرّر فرموده . چون دنیا به آنها روى کند ، آنان از او روى گردانند ، و چون به اسارت و دامشان افکند ، با جانبازى در راه معشوق خود را نجات دهند . به وقتى که شب درآید به قیام در پیشگاه حضرت او بایستند و آیات کتاب حق را با اندیشه و تأمّل تلاوت کنند » .شب آمد شب رفیق دردمندان *** شب آمد شب حریف مستمندانشب آمد شب که نالد عاشق زار *** گهى از دست دل گاهى زدلدارشب آمد شب که گردد محفل من *** سیه چون زلف دلبر یا دل منشب است آشوب رندان نظر باز *** شب است آهنگ بزم عشق دمسازشب است انجم فروز کاخ نُه طاق *** شب است آتش زن دلهاى مشتاقشب از فریاد مرغ حق شود مست *** به تار طرّه ى جانان زند دستشب است اخترشناسان را دل افروز *** شب است آتش به جانان را جگرسوزشب آمد عرصه ى گیتى کند تنگ *** به فریاد آورد مرغ شباهنگشب آمد کاروان عشق را میر *** شب آمد قلزم پر موج تقدیرشب آمد حکمت آموز دل پاک *** شب آمد گوهر افروز نُه افلاکشب آمد پرده ى پر گوهر نور *** شب آمد محفل اسرار مستورشب آمد پرده پوش مست و هشیار *** فروغ دیده ى دلهاى بیدارشب آمد نقشه ى صحراى افلاک *** شب آمد طوطیاى چشم ادراکبه شب مردان که در ره تیزگامند *** به سان شمع سوزان در قیامندبه شب مرغان حق را سوز و ساز است *** به خاک عشق شب روى نیاز استشب آن معراجى عرش آشیانه *** فسبحان الّذی اسرى ترانهفراز بارگاه عرش بنشست *** زجام لى مع الله گشت سرمستیُحَزِّنُونَ بِهِ أَنْفُسَهُمْ ، وَیَسْتَثِیرُونَ بِهِ دَواءَ دائِهِمْ ، فَإِذا مَرُّوا بِایَهِ فیها تَشْویقٌ رَکَنُوا إِلَیْها طَمَع ، وَتَطَلَّعَتْ نُفُوسُهُمْ إِلَیْها شَوْق ، وَظَنّوا أَنَّها نُصْبَ أَعْیُنِهِمْ ، وَإِذا مَرُّوا بِآیَه فیها تَخْویفٌ أَصْغَوْا إِلَیْها مَسامِعَ قُلُوبِهِمْ ، وَظَنُّوا أَنَّ زَفیرَ جَهَنَّمَ وَشَهیقَها فی أُصُولِ آذانِهِمْ ، فَهُمْ حانُونَ عَلى أَوْساطِهِمْ ، مُفْتَرِشُونَ لَجِباهِهِمْ وَأَکُفِّهِمْ وَرُکَبِهِمْ وَأَطْرافِ أَقْدامِهِمْ ، یَطْلُبُونَ إِلَى اللهِ تَعالى فی فَکاکِ رِقابِهِمْ ، وَأَمَّا النَّهارُ فَحُلَماءُ عُلَماءُ أَبْرارٌ أَتْقِیاءُ ،« با دلى شکسته و نالان به وسیله ى آیات قرآن به درمان درد خویش برخیزند ، چون به آیات رحمت و بشارت رسند بر وعده هاى الهى دل سپرده و در آن طمع کنند و مشتقانه نظر دوزند که گوئى مفهوم و معنى آن آیات در برابرشان مجسّم است . و چون به آیات عذاب گذرند ، گوش دل بر آن گشوده ، گوئى خروش و فریاد آتش در بن گوش آنهاست . شب را در پیشگاه محبوب ، خمیده قامت به حال رکوع و یا به روى خاک در حال سجده گذرانند و از عذاب الهى درخواست نجات و آزادى کنند ، و از حضرت معشوق حسن عاقبت تقاضا نمایند . چون روز درآید ، بردبار ، دان ، نیکوکار و اهل پرهیز و دورى از هر گناه و معصیت اند » .چو روز آید زدانش هوشیارند *** به تحویلات گردون بردبارندسپهر و جمله تغییرات گردون *** سپاه انجم ار آرد شبیخوناگر پر فتنه غرب و شرق گردد *** وگر گیتى به طوفان غرق گرددمر آنان را نه تشویق و است و نیم بیم *** دل و جانشان به حکم دوست تسلیمدلى کز معرفت نور و صفا یافت *** نظام عالم از حکم قضا یافتسراپا محو فرمان خدا گشت *** به شام این جهان شمع هدى گشتبه جانش نور علم و حلم برتافت *** به نیکوکارى و پرهیز بشتافتبه دانش هر دلى روشن روان است *** دلیر و بردبار و مهربان استکه دانائى فزاید بردبارى *** نکو کردارى و پرهیزکارىقَدْ بَراهُمُ الْخَوْفُ بَرىَ القِداحِ ، یَنْظُرُ إِلَیْهِمُ النّاظِرُ فَیَحْسِبُهُمْ مَرْضى وَما بِالْقَوْمِ مِنْ مَرَض ، وَیَقُولُ لَقَدْ خُولِطُوا وَلَقَدْ خالَطَهُمْ أَمْرٌ عَظیمٌ ، لا یَرْضَوْنَ مِنْ أَعْمالِهِمُ الْقَلیلَ ، وَلا یَسْتَکْثِرُونَ الْکَثیرَ ، فَهُمْ لاَِنْفُسِهِمْ مُتَّهِمُونَ ، وَمِنْ أَعْمالِهِمْ مُشْفِقُونَ ، إِذا زُکّی أَحَدٌ مِنْهُمْ خافَ مِمّا یُقالُ لَهُ ! فَیَقُولُ : أَنَا أَعْلَمُ بِنَفْسی مِنْ غَیْری ، وَرَبّی أَعْلَمُ بی مِنّی بِنَفْسی ، اللَّهُمَّ لا تُؤاخِذْنی بِما یَقُولُونَ ، وَاجْعَلْنی أَفْضَلَ مِمّا یَظُنُّونَ ، وَاغْفِرْ لی ما لا یَعْلَمُونَ .« خوف از عظمت حق یا از عذاب قیامت چنان اندامشان را لاغر ساخته که هرکس آنان را ببیند پندارد که بیمارند در صورتى که به تن بیمار نیستند ، مردم از آنان به عنوان دیوانه یاد مى کنند ولى دیوانه نیستند ، امر بزرگى که عبارت از عشق حق و شهود عظمت و یقین به آخرت است دل آنان را مستغرق دریاى فکر و حیرت ساخته . آن قدر که در احسان و نیکوکارى حریص و مشتاقند در طاعت و عبادت به عمل اندک راضى نگردند و بسیارى عبادت را هم بسیار نشمارند . از خود بدگمان و از کردارشان هراسانند ، چون کسى از آنان مدح و ثنا گوید ترسان گشته و اعلام کند : من عیب خویش را بهتر از دیگران مى دانم ، و خداى من به من داناتر از خود من است ، بار خدای ! به گفته مردم بر من مگیر و مرا بهتر از آنچه گمان برده اند نصیب فرم ، و آنچه را از گناهان پنهان من نمى دانند بر من ببخشاى » .چو آنان را به نیکویى ستایند *** بیندیشند و بر نیکى فزایندهمى گویند در پاسخ که ما را *** سریرت هست بر خویش آشکاربه خود مائیم داناتر زاغیار *** زما به داند آن داناى اسرارپس آنگه با نیاز عشق دمساز *** همى گویند کاى داناى هر رازتو با گفتارشان بر ما هیچى *** که هیچى را ستایش کرده هیچىهمى گوید به دل کاى پاک یزدان *** مرا برتر زهر پندار گرداننکوتر ساز ما را زین گمانها *** الا اى از تو نیکو جسم و جانهببخشا آنچه مستور است از ایشان *** زکار زشت و فکار پریشانفَمِنْ عَلامَهِ أَحَدِهِمْ : أَنَّکَ تَرى لَهُ قُوَّهً فی دین ، وَحَزْماً فی لین ، وَإیماناً فی یَقین ، وَحِرْصاً فی عِلْم ، وَعِلْماً فی حِلْم ، وَقَصْداً فی غِنىً ، وَخُشُوعاً فی عِبادَه ، وَتَجَمُّلاً فی فاقَه ، وَصَبْراً فی شِدَّه ، وَطَلَباً فی حَلال ، وَنَشاطاً فی هُدىً وَتَحَرُّجاً عَنْ طَمَع ، یَعْمَلُ الأَعْمَالَ الصَّالِحَهَ وَهُوَ عَلى وَجَل ، یُمْسى وَهَمُّهُ الشُّکْرُ ، وَیُصْبِحُ وَهَمُّهُ الذِّکْرُ ، یَبیتُ حَذِر ، وَیُصْبِحُ فَرِح ، حَذِراً لِما حَذِّرَ مَنَ الْغَفْلَهِ ، وَفَرِحاً بِما أَصابَ مِنَ الْفَضْلِ وَالرَّحْمَهِ ،« نشانه هاى هریک از این عاشقان و عارفان این است که : در کار دین بسیار نیرومند است ودر امور زندگانى در عین نرمخویى و هموارى مآل اندیش ، در مسئله ى ایمان به مرتبه ى یقین ، در کار علم مشتاق و حریص ، با وجود دانش فراوان ، در برابر نادانان بردبار ، در توانگرى میانه رو ، در عبادت با خضوع ، در عین فقر با شکوه ، در روز سختى شکیبا، جویاى رزق حلال وطیّب، دلشاد به هدایت ، دور از طریق طمع و آزار ، با آنکه پیوسته اهل احسان و نیکوکارى است هرگز به عمل صالح خود مغرور نشود ، شبانگاه همّت بر ستایش حق گماشته و صبحگاه بر ذکر و طاعت ، شب هراسان از غفلت خویش و روز شادمان به فضل و رحمت حضرت دوست است » .اِنِ سْتَصْعَبَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ فیما تَکْرَهُ ، لَمْ یُعْطِها سُئولَها فیما تُحِبُّ ، قُرَّهُ عَیْنِهِ فیما لا یَزولُ ، وَزَهادَتْهُ فیما لا یَبْقى ، یَمْزُجُ الحِلْمَ بِالْعِلْمِ ، وَالْقَوْلَ بِالْعَمَلِ ، تَراهُ قَریباً أَمَلُهُ ، قَلِیلاً زَلَلُهُ ، خاشِعاً قَلْبُهُ ، قانِعَهً نَفْسُهُ ، مَنزُوراً أَکْلُهُ ، سَهْلاً أَمْرُهُ ، حَریزاً دینُهُ ، مَیِّتهً شَهْوَتُهُ ، مَکْظُوماً غَیْظُهُ ، اَلْخَیْرُ مِنْهُ مَأمُول ، وَالشَّرُّ مِنْهُ مَأمُون ، إِنْ کانَ فی الْغافِلینَ کُتِبَ فی الذّاکِرِینَ ، وَإِنْ کانَ فی الذّاکِرینَ لَمْ یُکْتَبْ مِنَ الْغافِلینَ ،« اگر نفس در عبادت و عمل نیک بر او سخت گیرد ، او نیز با خواهشهاى نفس به شدت مخالفت کند تا نفس خود را مطیع حق گرداند . دل به حیات جاودان بسته و از جهان فانى ناپایدار اعراض نموده و بردبارى را با دانش ، و گفتار را با کردار آمیخته است . آرزویش کوتاه ، دلش آگاه ، لغزشش ناچیز ، نفسش قانع ، طعامش اندک ، کارش آسان ، دینداریش حقیقى ، شهوتش مرده ، غضبش فرو نشسته ، تمام مردم به احسانش امیدوار و از شرّش در امان ، اگر با غافلان نشیند نامش در دفتر آگاهان است ، و اگر با آگاهان باشد در شمار اهل غفلت و بى خبران نیست » .اگر با غافلان یک عمر بنشست *** به یاد روى جانان بود پیوستوگر با ذاکران آمیخت جانش *** نَبُد غافر زیار مهربانشکه نامش از وفاداران نگارند *** به راه دین زهشیاران نگارندیَعْفُوا عَمَّنْ ظَلَمَهُ ، وَیُعْطى مَنْ حَرَمَهُ ، وَیَصِلُ مَنْ قَطَعَهُ ، بَعیداً فُحْشُهُ ، لَیِّناً قَوْلُهُ ، غائِباً مُنْکَرُهُ ، حاضِراً مَعْرُوفُهُ ، مُقْبِلاً خَیْرُهُ ، مُدْبِراً شَرُّهُ ، فِی الزَّلازِلِ وَقُور ، وُفی المَکارِهِ صَبُور ، وَفی الرَّخاعِ شَکُور ، لا یَحیفُ عَلى مَنْ یُبْغِضُ ، وَلا یَأثَمُ فیمَنْ یُحِبُّ ، یَعْتَرِفُ بِالْحَقِّ قَبْلَ أَنْ یُشْهَدَ عَلَیْهِ ، لا یَضِیعُ مَا اسْتُحْفِظَ ، وَلا یَنْسى ما ذُکِرُّ وَلا یُنابِزُ بِالاَْلْقابِ وَلا یُضارُّ بِالْجارِ وَلا یَشْمَتُ بِالْمَصائِبِ وَلا یَدْخُلُ فی الْباطِلِ وَلا یَخْرُجُ مِنَ الْحَقِّ ،« آن که بر او ستم کند بر وى ببخشاید ، و آن که او را محروم نماید با وى احسان کند ، و هر که از او قطع رابطه نماید به او بپیوندد . از زشتى بر کنار ، در گفتار ملایم ، ناپسند از او ناپدید ، نیکى از وى پدیدار ، خیرش به مردم روى آورده ، و شرّش از آنان برگشته ، در سختیها زندگى با وقار و در برابر حوادث و مصایب بردبار ، و در دوران توانگرى شاکر حق ، از آنجا که داراى عدالت و انصاف است درباره ى دشمن ستم نکند ، و گناه در کار محبّت دوست نیاورد ، حق را هرچند به زیانش باشد اقرار نماید پیش از آنکه بر او گواه آورند . آنچه را بدو سپارند ، از شدّت امانت دارى ضایع نکند ، و آنچه را نباید از یاد بَرد به دست فراموشى نسپارد . احدى را به نام زشت نخواند ، به همسایه زیان نرساند ، از پیشامدهاى ناگوار مردم را با سرزنش و نکوهش نیازارد ، قدم در راه باطل نگذارد ، و از راه حق گام بیرون ننهد » .نپوید راه باطل آن نکو نام *** نه از حق یک قدم بیرون نهد گامچنین گفتند ارباب حقایق *** چو بشکفتند چون باغ شقایقکه باشد در حقیقت باطل و حق *** گدائىّ ابد شاهىّ مطلقبه باطل گر جهان گیرى گدائى *** چون حق را پیروى کشور گشائىحق آن هستى محض آمد کآنجا *** نیارد نیستى هرگز نهد پبه حق پیوند اگر هشیارى اى دل *** زباطل رشته ى امید بگسلإِنْ صَمَتَ لَمْ یَغُمْهُ صَمْتُهُ ، وَإِنْ ضَحِکَ لَمْ یَعْلُ صَوْتُهُ ، وَإِنْ بُغِیَ عَلَیْهِ صَبَرَ حَتّىیَکُونَ اللهُ هُوَ الَّذی یَنْتَقُمْ لَهُ ، نَفْسُهُ مِنْهُ فی عَناء ، وَالنّاسُ مِنْهُ فی راحَه ، أتْعَبَ نَفْسَهُ لاِخِرَتِهِ ، وَأَراحَ النّاسَ مِنْ نَفْسِهِ ، بُعْدُهُ عَمَّنْ تَباعَدَ عَنْهُ زُهْدٌ وَنَزاهَهٌ ، وَدُنُّوهُ مِمَّنْ دَنا مِنْهُ لِینٌ وَرَحْمَهٌ ، لَیْسَ تَباعُدُهُ بِکِبَر وَعَظَمَه ، وَلا دُنُوُّهُ بِمَکْر وَخَدیعَه ،« اگر خاموش نشیند از آن خاموشى غمگین نباشد ، اگر بخندد قهقهه ى بلند نکند ، اگر ستمى به او رسد انتقام آن را به خدا واگذارد ، جان خود را به زحمت ورنج آرد تا مردم را به آسایش رساند ، نفس خود را براى آسایش آخرت به زحمت افکند و مردم را از زحمت خویش به راحت رساند ، از هر که دورى گزیند براى زهد و پاکیزگى است و به هر که نزدیک شود از راه لطف و مهربانى است ، نه دوریش به تکبّر و مفاخرت و نه نزدیکیش به مکر و فریب است » .چو دور از خلق گردد در تفرّد *** نزاهت خواهد و زهد و تجرّدنى از مردم به کبر و ناز دور است *** چنان کز طبع ارباب غرور استوگر نزدیک گردد آن وفادار *** بجز اشفاق و رحمت نیستش کارشود نزدیک با مردم که شاید *** درى از عشق بر دلها گشایدنى از مکر و فریب آید به نزدیک *** سخن اینجا رسید اى عقل ناهیکگریز اى عقل کآمد عشق خونریز *** و یا پروانه شو زآتش مپرهیزروان بگذار و تن بسپار و جانسوز *** دل از شمع جمال شه بیفروزبر آتش زن که شمع بزم لاهوت *** فروزد جان و سوزد جسم ناسوتبیفشال بال و پرکان طرفه صیاد *** بگیرد جسم و جان را سازد آزادسخن امام عارفان که به اینجا رسید همّام فریاد زد و جان به جان آفرین تسلیم نمود . آنگاه حضرت فرمود : اى مردم ! به خدا سوگند از چنین پیشامدى بر وى بیمناک بودم . سپس فرمود : آرى ، اندرزها در گوش اهل دل و مردم لایق چنین تأثیر کند .یکى از حاضران مجلس ، که از آگاهى محروم بود ، زبان به جسارت گشود و به حضرت عرضه داشت : چرا در خود شما چنین تأثیر نکرد ؟حضرت فرمودند : واى بر تو ، اجل هر کسى را وقتى معیّن است که از او دیر یا زود نگردد ، و سبب خاصّى است که از آن تجاوز نکند ، زنهار خاموش باش و دیگر بار بدین گونه گفتار ، که مسلّم شیطان بر زبانت جارى کرد ، لب مگشاى .الهى زان مى پاک الستى *** الهى را زهوش آور به مستىهمان مستى که دل هشیار سازد *** مرا مخمور چشم یار سازدچنان مستم کن از صهباى عشقت *** چنان مجنونم از سوداى عشقتکه هرگز دیده ى عقلم زمست *** نبیند جز تو در اقلیم هستىالهى هرچه خواهى کن به جانم *** مکن بى نور خود شمع روانمفروزان سینه ام را زآتش عشق *** بسوزان هستیم در تابش عشقدلم چون شمع آتشخانه گردان *** به شمعم عالمى پروانه گردانزقلبم چشمه ى حکمت برانگیز *** روان از قلب گردان بر زبان نیزحجابى بر من مشتاق بگشا *** لبم بر ناله ى عشّاق بگشنواى ناله ام را دلنشین کن *** زبان خامه ام را آتشین کنزمهرت برفروزان نامه ى من *** به دست عشق گردان خامه ى منچو خاصانم بده اندر حضورت *** دل تاریکم افروزان به نورتنیازى ده که دل در بینوائى *** شود سلطان ملک پارسائىز غیر خویش بنمائى نیازم *** در اقلیم ابد کن سرفرازمزخاصانم رفیق راه بنم *** دل پر غفلتم آگاه بنمبرون از پرده ى پندارم آور *** چو مشتاقان حق در کارم آوررهائى ده زنفس پر فسونم *** زعشق افکن به صحراى جنونمکه از دام هوس آزاد گردم *** به گرد کویت اى صیاد گردممنبع: http://erfan.ir

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.