تاریخ انتشار : ۱۸ مرداد ۱۳۹۵


۱٫ انسان در برخورد با جهان خارج، تابع ارزش های زیبا شناختی است؛ به گونه ای که آنچه انسان را تحریک می کند که به عالم و موضوعات آن توجه کند، همان زیبا شناختی است و چون جهان پدیداری، تعیین کننده نظام زیبا شناختی جوامع و فرهنگ ماست، وارد (منظرگرایی) جوامع می شود. ۲٫ انسان هیچ شی ء و هیچ چیز را بی زیبا شناختی نمی بیند یا حس نمی کند؛ به عبارت دیگر، دیدن، شنیدن، حس لامسه، بویایی و چشایی، بی (زیبایی شناسی ترجیحی)، احساس نمی کنند، چون آنها در دیدن وحس کردن تابع فرمان مغز هستند و مغز تنها با زیبایی شناسی می تواندفرمان حسن کردن بدهد. ۳٫ آلمانی ها در مکتب روانشناختی خود، به این نکته توجه کرده اند. در نظر آنها، انسان اشیا را نخست در کلیتشان مشاهده می کند، سپس به اجزای آن توجه می کند که گشتالت نام دارد. (گشتالت) نیز ممکن نیست؛ مگر با اینکه نخستین چیزی که انسان در برخورد با اشیا حس می کند، زیباشناسی آن است که در یک کلیت، شی ء را معرفی می کند. سپس راه را برای معرفت شناسی یا جزءها باز می کند. ۴٫ گشتالت نیز در مکتب (رومانتیسم) به وجود آمده است که مکتب بنیادی آلمانی هاست. رومانتیسم به احساس اصالت می دهد؛ نه عقل واصالت را به (شهود) می دهد؛ نه (تعقل) و به سنت اصالت می دهد؛ نه مدرنیسم و تجدد و به مکان و جغرافیا اصالت می دهد، نه بی مکانی و به قوه (خیال) اصالت می دهد؛ نه واقعیت؛ این همه مختصات زیباشناختی است، پس رمانتیسم زیباشناسی را بر معرفت شناسی مقدم می داند. ۵٫ عرفان نیز زیباشناسی را بر معرفت شناسی مقدم می داند، چرا که موضوع اصلی عرفان خداست و خدا زیباست و زیبایی را دوست دارد. ازسوی دیگر، عارف هر شی را در مقام حق الیقین، خدا می بیند، پس پیش از خود اشیا، زیبایی را می بیند؛ ولایت نیز به همین معناست که انسان ها این زیبایی شناسی خدایی را در یابند. ۶٫ انسان ها در پناه ایمان، به زیباشناسی عالی دست می یابند که زشتی در این عالم نمی بیند و (هر چه از دوست می رسد، نیکوست) و (به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست ـ عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازاوست). شعار توحید (لا اله الا ا و لا اله الا هو) نیز به همین نکته اشاره دارد؛ شرک نیز منشأ همه زشتی هاست (سخن زینت کبرا(س) در قضیه کربلا: (ما رأیت الا جمیلا)). پس ایمان به عنوان مبدأ زیباشناختی برمعرفت شناسی مقدم است و توحید و شرک مبدأ بسیار کلیدی معرفت شناسی است. ۷٫ چون زیباشناسی بر معرفت شناسی مقدم است، پس هنربنیادی ترین دانش شناختی بشر است. دانش های بشری در طول زندگی بشر در زمین، از هنر شروع شده است تاریخ ما قبل تاریخ بشر، با هنر ترسیم می شود و شروع ادوار تفکری بشرنیز با تحولات هنری آغاز می شود. تاریخ تمدن های بشری نیز با هنرآغاز می شود؛ مانند رنسانس، مدرنیسم یا پسامدرنیسم. در پس هرفلسفه یک مکتب هنری نهفته است و از هنر است که فلسفه و عقل، تراوش می شود. ۸٫ زیبایی شناسی امری شهودی است و آنچه به عنوان شاخص های زیبایی شناسی گفته شد، تجلیات زیبا شناختی یا تجلی شناسی زیبایی است؛ ولی خود زیباشناسی علمی حضوری است (مثل ایمان) و علم حضوری و شهودی بر علم حصولی و حسی مقدم است، پس روش شناسی زیبا شناختی، بر اساس رابطه علم حضوری بر علم حصولی بنا می شود. ۹٫ ایمان بر شهود و علم حضوری می افزاید و با قوه خیال، صورت های شهودی را به مفاهیم موجود در علم حصولی تبدیل می کند. (علامه طباطبایی در اصول فلسفه رئالیسم با تشکر از فیلیپ لنسل). پس آنچه بر علم حضوری افزوده شود، بر علم حصولی نیز افزوده می شود و اینجاست که اخلاق با دانش رابطه مستقیم پیدا می کند. ۱۰٫ قرآن نیز تنظیم خود را بر اساس فرمول یاد شده (تقدیم زیبایی شناختی بر معرفت شناسی) تنظیم کرده است. سوره های مکی بر اساس زیبایی شناسی های خلقت تنظیم شده است. سوره های مدنی نیز چارچوب های قرار دادی و اعتباری را که نهایت دانش ملی بشری است، تنظیم کرده است؛ به عبارت دیگر نظام تمدن سازی در قرآن، با دقت ترسیم شده است که مکانیزیسم و ساز و کار معناسازی از علم حضوری تا علم حصولی را ترسیم کرده است تا بتواند به ساختار کنشی تبدیل کند و ساختار اجتماعی و فضای عمومی را شکل وتشکل دهد. ۱۱٫ (ا نور السموات و الارض)، تنها در این فرمول معنا می شود، چون با اصول دیگر، گاهی آن را منورالسموات و الارض معنا کرده اند وگاهی آن را خالق السموات و الارض تفسیر کرده اند. چنین تأویلی فلسفی است، چون بقیه فرازهای آیه را تفسیر نمی کند. نور زیبایی می آفریند و زیبایی های دیگر را نیز می نمایاند و خود نیززیبایی محض است. با نورپردازی ها، زیبایی ها خلق می شوند و این نورماست که هدایت را برای افرادی خاص رقم می زند که همه اینها بایک مثل بیان می شود: نور ــــــ زیبایی ــــ هدایت؛ یعنی نور با زیبایی خود، افراد را هدایت می کند. ۱۲٫ نور همان صفات جمالیه خدا را تفسیر می کند که صفات جلالیه ازآن انتزاع می شود، پس اصل صفات زیبایی شناسی خداست که (الله)مجمع صفات آن را در خود جمع کرده است و همین نور آسمان و زمین می شود و این همان مفهوم عشق است، چون زیبایی شناسی بی عشق معنا ندارد و عشق همان کشش زیباشناختی است و اتخاذ زبان عشق برای عرفان در ادبیات هندی و ایرانی به همین دلیل است. ۱۳٫ زیبایی دیدنی است؛ نه توصیف کردنی. پس باید چشم زیبابین به وجود آورد. زیبایی گسترده است و چشم ها را باید شست و جور دیگری دید. این همان کار پیامبران یا ذکر و یادآوری است: (افلا ینظرون الی الابل کیف خلقت). البته خود پیامبران نیز چشم حقیقت بین و زیبا بین یافته اند: (و کذالک نری ابراهیم ملکوت السموات و الارض) یا (سبحان الذی اسری بعبده لیلا من المسجد الحرام الی المسجد الاقصی الذی بارکنا حوله لنریه من آیاتنا). ۱۴٫ این نور در خانواده هایی تجلی می یابد که خدا اذن رفعت به آنهاداده است و در آن ذکر و نام او به میان آید، پس عشق خدایی با عشق خانواده ای ضد هم نیستند که یکی حقیقی و دیگری مجازی باشد، بلکه عشق خانواده ای در یک فضای عشق خدایی شکل می گیرد. بی عشق خدایی، عشق خانواده ای به وجود نمی آید، پس همه عشق ها حقیقی هستند و تنها سلسله مراتب حاکم است و عشق خانواده ای در سطح پایین تر از عشق خدا، تحت احاطه آن به وجود می آید. منبع: سایت انتشارات امیر کبیر


برچسب ها :
، ، ، ، ، ، ، ، ،
دیدگاه ها