عارفان مسلمان و شریعت اسلام(۳)

زمینه هاى تاریخى و فکرى عرفان و تصوف (۳)درگیرى محدثان و فقیهان با صوفیان، در ابواب مختلف تصوف عملى و نظرى، گستره وسیعى دارد. جمع آورى تمامى موارد این چالش ها و بیان موارد اختلاف و اشتراک صوفیان و متشرعان، اگرچه بایسته و لازم است، اما مى توان با تحلیل برخى موارد، روزنه اى از نور آگاهى بر دیگر موارد و مصادیق آن باز کرد.قبل از بررسى موارد این رویارویى، متذکر مى شویم که بررسى جامع تر این نزاع دیرینه، مبتنى بر آن است که ما پیش تر مبانى اختلاف صوفیه و برخى از متشرعان، بهویژه فقها، را بشناسیم و به دنبال آن به گزارش و تحلیل موارد و مصادیق نزاع بپردازیم. پژوهش گرانى که در این گونه مباحث دستى دارند، به نیکى مى دانند که این مهم اگرچه بایسته و لازم است، اما بسى فراتر از گستره این نوشتار است; زیرا لازمه چنین پژوهشى بعد از فهم دقیق و همه جانبه از شریعت و تعالیم اسلام و روشن شدن معانى و جنبه هاى متعدد عرفان و تصوف این است که:۱٫ زمینه ها و عوامل نزاع تاریخى ظاهرگرایى و باطن گرایى و اختلاف مبانى برخى مشترعان با صوفیان و حتى اختلافات درونى خود صوفیان درباره مفاهیم عرفان نظرى و همچنین در مورد شیوه هاى سلوک بررسى شود.۲٫ مفهوم، مصادیق و اقسام بدعت را روشن کنیم و در واقع ربط و نسبت تعالیم عرفان اسلامى با شریعت اسلام را دقیق تر و عمیق تر بکاویم.۳٫ سپس به بررسى برخى مستنبطات و ذوقیات صوفیه و مقایسه آن با دیگر دیدگاه ها و در آخر عرضه بر کتاب و سنّت و آموزه هاى قطعى دینى بنماییم. پر واضح که این امر، به ویژه با توجه به مبانى مختلف صوفیان در باب شریعت و تعدّد قرائت دیگر عالمان اسلامى از مفاد تعالیم دینى، کارى بس مشکل و شاید دست نیافتنى باشد.در اینجا تنها به گزارش مختصر سه مورد از مصادیق این نزاع مى پردازیم و البته متذکر مى شویم که این سه مورد نیز نیاز به بررسى و تحلیل گسترده تر و عمیق ترى دارد و لازم است در تحقیق روش مند دیگرى، مستقلاً بدان ها پرداخته شود.
۱٫ سماع[۱]یکى از نزاع هاى همیشگى محدثان و فقها با صوفیه موضوع سماع و غنا و موسیقى است. مخالفان متشرع تصوف همواره آن را نمونه بارز بدعت دانسته و به عنوان موضوعى برجسته، علیه تعالیم صوفیان و نشانه مخالفت آنان با کتاب و سنت مطرح کرده اند.[۲] به مواردى از این هجمه ها در فصل دوم اشاره کردیم و گفتیم بیشتر کسانى که از نگاه شرعى به ردّ و انکار تصوف پرداخته اند، صوفیان را از این جهت مورد سرزنش قرار داده اند.[۳]ابن تیمیه مى گوید چنین کارى هیچ سابقه اى در سلف صالح ندارد.[۴]ابن جوزى نیز ضمن اشاره به اختلاف فقها درباره غنا و سماع و تأیید برخى اقسام آن، نتیجه مى گیرد که این کار انسان را از اعتدال خارج مى کند.[۵] شیخ حرّ عاملى علاوه بر ذکر آیات و روایات و ادّله عقلى و نقلى بر حرمت غنا، یکى از بدعت هاى صوفیان را حلال کردن غنا و حتى عبادت دانستن آن برشمرده و مى گوید، همان گونه که تحریم غنا و موسیقى شعار شیعه و اهل بیت است، حلّیت این رفتار نیز شعار صوفیه شده است.[۶]شاطبى، با اینکه در نقد صوفیه منصفانه و با احتیاط برخورد مى کند، اما سماع و رقص صوفیان را حرکتى مذموم مى شمارد.[۷]حساسیت مخالفان از این جهت قابل درک است که برخى صوفیان این عمل را همواره با رقص و کف زدن و دریدن و گاهى طعنه بر یکدیگر انجام مى دهند; تا جایى که برخى تعریف سماع را به پاى کوبى و دست افشانى شخصى و جمعى تنزل داده اند.[۸] این در حالى است که شور و نشاط و تجربه عرفانى حاصل از سماع و شنیدن آواز خوش و تلاوت قرآن و موسیقى، تنها در قالب چرخ و رقص ظهور نمى کند; بلکه صوفیان در حال سماع گاهى به وجد مى آیند و گاهى گریه مى کنند و به حالاتى مى رسند که هیچ حرکت موزونى از آنان ظاهر نمى شود.[۹] در مواردى و بنابر پاره اى از تعابیر، آنها چنین کارى را بر نماز نیز ترجیح مى دهند و زیبارویى را یکى از شروط و ویژگى هاى خواننده سماع مى دانند.[۱۰]بنابر پاره اى گزارش ها، برخى از ایشان، نظیر مولوى، به اندازه اى شیفته سماع بوده است که گاهى به جاى اقامه نماز و مجلس وعظ، به رقص وسماع روى آورده و در عوض ورد و ذکر، شیفته ترانه دل نواز رباب مى شده است، و با آنکه قبلاً سخت به نماز و روزه مشغول بوده است، حالا گاهى سماع بارگى راجایگزین آن مى کند.[۱۱]ایشان چنین کارى را جان دین انگاشته و مى گویند:پیر و برنا سماع باره شدند *** بر براق ولا سواره شدندورد ایشان شدست بیت وغزل *** غیر از این نیستشـان صلاه و عمـلعاشقى شد طریق و مذهبشان *** غیر عشق است پیششان هزیانکفر و اسلام نیست در رهشان *** شمس تبریز شد شهنشه شان[۱۲]
الف) دیدگاه فقیهان درباره سماع و موسیقىاگرچه حکم کلى غنا از دیرباز به نزد فقیهان، حرمت مى باشد، اما معنا و مصداق شرعى روشنى ازبیانات ایشان بدست نمى آید; لذا مى گویند تشخیص آن به عرف واگذار شده است.[۱۳] وجود روایت هاى مختلف و گاهى متضاد درباره غنا و اختلاف و تنوع مصادیق آن در عصر پیامبر(ص) و اهل بیت و مبهم بودن مصادیق آن در عصر ما، موجب شده است که حکم (حلیت یا حرمت ذاتى و یا با انضمام یکى از عناوین حرام) براى این موضوع هنوز مجمل و مبهم و چه بسا جزو معضلات لاینحل اجتماعى باقى بماند.[۱۴] بنابر سخن شهید مطهرى، این موضوع ضرب المثلى شده است براى موضوعاتى که حدودش، مفهوم و مشخص نیست و فقها هرگاه براى اجمال نص، مثالى بیاورند به این نمونه اشاره مى کنند.[۱۵]گستردگى و پیچیدگى موسیقى و مسایل مربوط به آن در زمان ما، و حتى تبدیل شدن موضوع موسیقى به چندین رشته علمى دانشگاهى و فقردانش آموختگان حوزوى در آشنایى با این مباحث علمى، بر لاغرى مباحث فقهى موسیقى دامن زده است.به هرحال فقیهان شیعه در حکم غنا اشکالى نمى بینند; بلکه آنچه مورد نزاع و اختلاف آنان است معنا و ماهیت و مصداق غنا است.[۱۶]بسیارى از آنان از اساس متعرض معناى آن نشده و باب مستقلى براى آن نیاورده اند و حتى حکم آن را به طور مستقل بیان نکرده اند و برخى نیز تنها در ضمن حرمت مزد دادن به زنان خواننده بدان پرداخته اند.[۱۷] با اینوجود، هیچ یک از فقیهان شیعه در حکم کلى غنا، که همان حرمت است، تردید ندارد و حتى ادعاى اجماع برآن شده است. آنچه که در روشن ساختن مفهوم غنا مشهور بین فقهاست، این است که غنا عبارت است از صوتى که همراه با چَه چَه طرب انگیز باشد و برخى نیز قیدى دیگر بدان افزوده اند: «چیزى که در عرف غنا باشد».[18] مرحوم شیخ انصارى و آیت الله خویى(ره) قیودى چون باطل، لهوى، مشابهت با الحان اهل فسق و فجور را نیز در تعریف غنا آورده اند.[۱۹] اینکه آیا غنا از مقوله صوت است یا فعل و در هر یک از این دو صورت، موارد و مصادیق لغوى، فقهى و عرفى آن کدام است، از قلمرو این بحث خارج است. البته به طور کلى مى توان گفت فقیهان شیعه، غنا را حرام و مرتکب آن را فاسق مى دانند و ادّله اى از قرآن و روایات بر حرمت غنا و کسب با آن مى آورند.[۲۰]ملا احمد نراقى، مدعى اجماع فقهاى شیعه بر حرمت غناست.[۲۱]صاحب جواهر نیز مى گوید ممکن است ادعا شود که حرمت آن از ضروریات مذهب است.[۲۲]علامه فضل الله معتقد است که ملاک حرمت و حلیت، مضمون کلام مغنّى است نه اسلوب تلفظ آن; بدین معنا که اگر کلامى در هر زبانى به صورت عادى بیان شود، اما شهوت انگیز باشد و باعث ضعف روحى گردد، حرام است. تبیین کلى دیدگاه وى در موسیقى و غنا عبارتست از: «المحرم من الموسیقى، ما کان الله و فیها مثیراً للشهوات و الغرائز من ناحیه نوعیه. امّا المحرم من الغنا فهو ما کان مشتملاً على الکلام الباطل الذى یؤدّى الى الضلال الفکرى الروحى و الاخلاقى، مع کون اللحن متناسباً مع احواء الاثاره غیر الاخلاقیه بحیث یکون من الحان اهل الفسوق».[23]استاد همایى بعد از اشاره به دیدگاه هاى فقهى مختلف و احیاناً متضاد فقیهان اهل سنت و شیعه و تلاش دانشمندان و علماى متمایل به فقه صوفیه، در جهت نزدیک نمودن دیدگاه تصوف و تشرّع مى نویسد: «و بالجمله اختلاف عقاید فقهاى شیعه و سنّى درباره غنا بیشتر از این جهت ناشى است که اخبار و روایات شان در این موضوع کاملاً مختلف و متعارض است و از هردو طرف منع و رخصت اخبار متعارض داریم».[24]وى نتیجه مى گیرد، غنا به هر معنا و مقوله اى (فعل، کیف، صدا و صوت) که باشد، موضوع حکم شرعى نیست; بلکه تابع متعلقات و مقترنات و اغراض و احوال است و آیه اى از قرآن نیز دال بر حرمت آن نداریم. تلاش ایشان برآن است که دیدگاه صوفیه را به فقها نزدیک کند. استاد نتیجه مى گیرد که: «دانشمندان صوفیه جهات شرعى آن را از نظر دور نداشته اند و با رعایت جنبه شرعى مى گویند، سماع و غنا در جایى که مقترن به ملاهى و مناهى و ملازم با مفسده شرعى باشد، حرام است».[25]بنابراین آنان مدار حکم تحریم غنا را جنبه هاى لغو و باطل و لهوى بودن آن مى دانند.به هرتقدیر، در بسیارى از اخبار و فتاوى فقهاى شیعه به قیودى که موجب حرمت مى شود، اشاره شده است. کلام شیخ انصارى، یکى از استوانه هاى فقه اسلامى و مبرّزترین فقیه متأخّر شیعى، نیز ناظر به فلسفه و اسباب تحریم است: «فالمحصل من الاّدله المتقدّمه حرمه الصوت المرجع فیه على سبیل اللهو. فکل صوت یکون لهواً بکیفیته و معدوداً من الحان اهل الفسوق و المعاصى فهو حرام و ان فرض انه لیس بغناء. و کل ما لا یعد لهواً فلیس بحرام و ان فرض صدق الغنا علیه فرضاً غیر محقق، لعدم الدلیل على حرمه الغناء الاّمن حیث کونه باطلاً و لهواً و لغواً و زورا».[26]ملاحظه مى کنید که شیخ در اینجا، لهوى و باطل بودن و وجود صداهاى اهل فسق و معصیت را به عنوان علت تحریم و محور حکم قرار داده است.حتى کسانى که مدعى اجماع بر حکم حرمت شده اند و آن را مطلقاً حرام مى دانند، به خاطر اجراى برخى قواعد اصلى، از موارد مشکوک اجتناب کرده و در حکم به حرمت آن به این موارد (همراهى قیود مذکور) توجه داده اند.حکم این موضوع بین فقهاى اهل سنّت نیز مختلف است. آنان همانند فقهاى شیعه براى حرمت غنا قیود و شرایطى آورده اند. در میان دانشمندان هریک از مذاهب اربعه نیز چنین اختلافى به چشم مى خورد; برخى آن را حرام و برخى حلال و مکروه مى دانند.ابن حجر هیثمى، در کتاب کفّ الرعاع، به گردآورى اقوال مختلف در این باره پرداخته اند و در یازده قول به آنها سامان مى دهد. از جمله دیدگاه هایى که وى اشاره مى کند، عبارت اند از:۱٫ حرمت: که نظر ائمه اربعه و بسیارى از فقهااست.۲٫ کراهت: نظر ظاهرتر و روشن تر ائمه اربعه و برخى از فقهاى مذاهب.۳٫ اباحه: برخى دیگر از فقیهان و صوفیان.۴٫ تفصیل بین غناى زن براى مرد و مرد براى مرد و یا زن براى زن. در این بررسى نیز اختلاف بیشتر اقوال در حکم حرمت و جواز مربوط به شرایط و قیودى است که مصادیق و معناى غنا و موسیقى را تغییر مى دهد.[۲۷]یکى از فقه پژوهان معاصر شیعى، خلاصه دیدگاه هاى فقهاى شیعه و سنى را این گونه بیان مى کند:۱٫ فى نفسه حرام است، حتى بدون اقتران به معاصى و امور حرام. این حکم، دیدگاه بیشتر فقیهان شیعه و ابوحنیفه و مالک و حنبل است.۲٫ فى نفسه حلال است، مگر اینکه مقرون به امور حرام و لهو و فسق باشد. این حکم از دیدگاه شیخ انصارى، محقق سبزوارى، فیض، کاشف الغطاء، شیخ شلتوت، غزالى و برخى دیگر است.۳٫ کراهت.۴٫ قول به تفصیل.وى معتقد است، آن غنایى که حرام است همان موسیقى متداول بین اهل فسق و فجور و آن آوازهایى که کار اهل فسق و فجور و همراه امور لهوى و کلمات زشت و مهیّج است، مى باشد. ایشان این نکته را نیز متذکر مى شود که برخى متشرعان و فقهاى اهل سنّت آنرا واجب و شفابخش دانسته و سکوت هنگام اجراى آن را، همانند زمان تلاوت قرآن، واجب مى دانند.[۲۸]
ب) سماع از دیدگاه مشایخ صوفیهبزرگان تصوف، درباره سماع سخنان زیادى دارند[۲۹] و مى توان گفت بیشتر مباحث آنان، درباره حدود و شرایط و آداب آن است.[۳۰] صوفیان ریشه گرایش و علاقه به سماع و موسیقى را در فطرت انسانى جستوجو کرده و مى گویند اگر کسى اظهار بى علاقگى بدان کند، یا فاقد حس و گرایش فطرى است و یا نفاق مى کند.[۳۱] صوفیان، بهویژه کسانى که زهد و تشرّع شاخصه تعالیم آنها بوده و به تعالیم تصوف فقیهانه نیز نظر داشته اند، در برخورد با این موضوع علاوه بر تحذیر و پرهیزدادن پیروان خود از مشکلات این سنت، به تقسیم انواع و اقسام آن و تبیین حدود و شرایط هریک پرداخته اند.جهت روشن شدن دیدگاه بزرگان تصّوف به ذکر پاره اى از دیدگاه ها و سخنان آنان مى پردازیم:جنید بغدادى، ازنخستین مشایخ تصوف، براى آن سه شرط زمان و مکان واخوان قائل بود. از این رو هنگامى که این شرایط مذکور از میان رفت و هم دل و هم زبانى درمیان قوم خود ندید، سماع را ترک کرد و چون مورد اعتراض واقع شد که: «توسماع مى شنیدى، چرا ترک کردى؟ (فرمود) که با که شنوم؟; گفتند: به نفس خود تنها بشنو; فرمود: از که شنوم».[32]صوفیه از آن جهت که این موضوع همواره موجب طعن و رد آنها بوده است، در آثارشان به طور مفصّل بدان اشاره کرده اند.[۳۳] در این آثار تلاش شده است تا سماع حرام که همراه هوى و شهوت و بدعت است، از سماع حلال، که به عنوان غذاى روحانى و ویژه افرادى خاص است، متمایز شده و به طور جداگانه مورد ملاحظه قرار گیرد. از این رو از نگاه آنان بین مبتدیان، که چه بسا با سماع دچار فتنه وآلودگى شوند، و صدّیقان، که سماع موجب فزونى احوال عارفانه آنها مى شود و عارفانى که اهل استقامت و پایدارى اند، فاصله زیادى است.[۳۴] ابوطالب مکى نیز در کتاب قوت القلوب، ضمن اشاره به اختلاف صوفیه درباره سماع و تقسیم آن به حرام، حلال و مشتبه (بر حسب نیت و مصداق)، برآنست که افرادى مى توانند بدان نزدیک شوند، که اهل علم و استقامت باشند. وى مى گوید که اگر در شنیدن سماع آثار نفسانى و بهره دنیایى لحاظ شود، حرام است.صاحب کتاب شرح تعرف نیز سماعِ همراه با لهو و معصیت را جایز ندانسته و عامل به آن را فاسق مى داند.[۳۵] وى در شرح خود بر تعرف، با ذکر شرط عدم گناه در سماع، برآنست، هر که را در سر، حالى نیست با حق، که بر آن حال سماع کند، سماع کردن بر او حرام است. وى سماع آن کسانى را که حال باطنى ندارند، نفسانى مى داند.[۳۶]غزّالى، در سخنانى جامع و با نگاهى فقیهانه، براى سماعِ ممنوع شرایطى ذکر کرده است که از جمله آنها عبارت اند از:۱٫ شنیدن آن از زن یا کودکى که موجب شهوت شود.۲٫ همراهى سماع با برخى آلات و اسباب لهو و آنچه استفاده از آن مورد استعمال شراب خوران و فاسقان است.۳٫ همراهى با سخنان زشت، هجو، طعن و سخنان شهوت انگیز.۴٫ خام و جوان بودن شنونده; به گونه اى که با شنیدن آن شهوت بر وى غلبه کند.[۳۷]وى معتقد است حرمت سماع به سبب ضرر و فسادى است که از آن ناشى مى شود.[۳۸] سهروردى نیز همانند غزالى براى سماع و موسیقى شرایطى قائل مى شود.[۳۹] به نظر مى رسد که سوءاستفاده از این موضوع، موجب شده است تا مشایخ عرفان و تصوف، گاهى این پدیده را از عوامل وهن و اسباب وبال تصوف بدانند.شیخ احمد جام، در نفى سوءاستفاده از چنین روشى مى گوید: «…اما آن قومى که شب و روز نه بنشینند و در هیچ طاعت و عبادت نباشند مگر سماع، و بسیار وقت باشد که نماز بر سر آن درکنند و نشست و خاست خویش همه در سرود گفتن و دف زدن و بالش و ناى زدن فرا سرآرند; این را هیچ کس از ارباب طریقت مسلم نداشته است».[40] مراد وى این است که سماع با این ویژگى و لوازم را کسى مستحسن نداشته است.نویسنده مصباح الهدایه، سماع را از جمله مستحسنات صوفیه دانسته است که مورد انکار علماى ظاهر واقع شده و وجه انکار آن را به این جهت باز مى گرداند که این پدیده بدعت و بدون سابقه در عهد پیامبر(ص) و صحابه مى باشد. او ضمن دفاع از چنین بدعتى و یادآورى فواید آن، مى گوید: «انصاف آن است که در این زمان، سماع بر وجهى که عادت اهل روزگار و متصوفه رسمى است، عین وبال و محل انکار است; چه بیشتر جمعیت ها که در این وقت مشاهده مى رود، بناى آن بر دواعى نفسانى و حظوظ طبیعى است، نه بر قاعده صدق و اخلاص و طلب مزید حال، که در اصل بر آن اساس بوده است… . طایفه اى را میل به رقص و لهو و طرب و عشرت، و بعضى را رغبت به مشاهده منکرات… و این جمله، محض وبال و عین ضلالت است». عمده تاکید او در شرایط سماع، پرهیزدادن از محرمات و منکرات سماع است.[۴۱]بیشترین توضیحات درباره اقسام حلال، حرام ومشتبه سماع و آداب و ویژگى هاى آن را مى توان از زبان، ابوالمفاخر باخرزى، در کتاب اوراد الاحباب جستوجو کرد. در اینجا چکیده آن را به عنوان دیدگاه صوفیان مى آوریم:وى از ذوالنون نقل مى کند، هرکس سماع را براى لذت بشنود زندیقاست و از برخى دیگر صوفیان نیز نقل مى کند که لهو ولعب در سماع جایز نیست و برآن است که هرکس در سماع لهو و لعبى را داخل کند، دلیل نقصان و فقدان محبت وى است و آن کس که آن را به صوت و نغمه همراه کند و بدان دل خوش باشد، چنین کارى موجب محنت و نقمت روزگار او مى گردد; چراکه سماع ویژه زنده دلان است و بس.[۴۲]وى سماع را به سه قسم حلال، حرام و شبهه تقسیم کرده و درباره این اقسام مى گوید:هرکه به مشاهده شهوت و هواى نفس استماع کند، حرام باشد.و هرکه بر صفتى که شرعاً مباح باشد، از مرد یا زن مغنّیه استماع کند و معانى آن را به معقول خود ادراک کند، این سماع شبهه ناک است، اما بسیارى از سلف صحابه و تابعین چنین استماع کرده اند.و هرکه سماع را به دل شنود و به مشاهده معانى او را به خداى دلیل گردد و طریق جلیل به او نماید، این سماع حلال و مباح است. و بدین صفت سماع صحیح نیاید، الاّ از اهل او و اهل این سماع کسانى اند که از خداى تعالى نصیبى داشته باشند و دل خود را مکان خدا یابند. این طایفه کسانى باشند که در مقام حزن و شوق، یا در مقام خوف و محبّت باشند و سماع، ایشان را به عالم شهادت برد تا از مسمع شهید شنوند و مزید حال ایشان باشد.[۴۳] با توجه به وجه حلال سماع است که وى قول به حرمت و انکار اصل سماع را مساوى با انکار هفتاد صدیق مى داند.ابوالمفاخر، درباره اهل سماع زمان خود مى گوید: «اما سماع این قوم روزگار ما، اسمى است بى معنى و کالبدى بى روح و رسمى است بى حقیقت. نى صورت سماع صدّیقان دارد و نى معنى پاکان; مگر عزیزانى که آداب و شرایط او را محافظت نمایند، از آن معانى بویى یابند».[44]از دیدگاه مولوى نیز: «سماع بر خلق از آن حرام باشد که بر هواى نفس مشغول اند. چون سماع مى کنند، آن حالت مذموم و مکروه زیاده مى شود و حرکت را از سر لهو و بطر مى کنند. لاجرم سماع بر چنین قوم حرام باشد، برخلاف آن جمعى که طالب و عاشق حق اند، در سماع از حالت و طلب زیادت مى شود و ماسوى الله در آن وقت در نظر ایشان نمى آید. پس بر چنین قوم سماع مباح باشد».[45]این آموزه، گرچه با شدت و یا ضعف، مورد تایید و ترویج مشهور صوفیان بوده است، اما افرادى نظیر مولوى، ابوسعید ابوالخیر، احمد غزالى،[۴۶] عین القضات و روزبهان بقلى را مى توان از سردمداران طرفدار آن به حساب آورد.با این همه، ابن عربى، پدر عرفان اسلامى، معتقد است که سماع، اگرچه مباح است، امّا از آنجا که عارف حقیقى غیر از کلام مولایش چیزى را نمى شنوند و بدان دل خوش نمى کند، پرهیز از آن نزد بزرگان شایسته است. وى در مجموع بر آن است که سماع براى مبتدى حرام است و منتهى نیز بدان نیازى ندارد. دیدگاه صریح او درباره سماع را مى توان از این سخن وى جویا شد که: «وقد ذمّ الله قوماً اتخذوا دینهم لهواً و لعباً و هم فى هذا الزمان اصحاب السماع، اهل الدف والمزمار. نعوذ بالله من الخذلان مالدین بالدفّ و المزمار. واللعب; لکنّما الدین بالقرآن و الادب».[47]
ج) ابعاد اختلاف دیدگاه متشرعان با صوفیاندانسته شد که صوفیان با ذکر ویژگى هایى براى حلیّت و اسباب و شرایطى براى حرمت سماع، دیدگاه خود را اندکى به فقها نزدیک کرده و تلاش نموده اند تا سماع صوفیان را شرعى جلوه دهند. با توجه به انگیزه و نوع نگاه هریک از این دو گروه نسبت به این موضوع، ایشان داراى اختلافاتى مى باشند که به برخى از آنها اشاره مى کنیم:۱٫ فقها به دنبال آنند که حکم فقهى غنا و موسیقى را با استفاده از ادّله نقلى بیان کنند، اما صوفیان به آثار و جنبه ها و شرایط باطنى و معنوى آن مى پردازند.[۴۸] اینکه فقیهان بحث از مقوله صوت بودن یا کلام بودن غنا و مصادیق خارجى آن مى کنند، با توجه به وظایفى که در حیطه فقهى و ظاهرى دارند، مى باشد و توجهى به انگیزه ها و تأثیر آن بر افراد ندارند. اما صوفیان به جاى پرداختن به صوت و صدا، عمدتاً به شنونده و اهداف و حالات او توجه دارند; یعنى عینى تر از فقها به این مسئله مى پردازند.۲٫ صوفیه، سماع و غنا را به هر آواز خوشى که موجب نشاط دل و برانگیختن درون باشد تعمیم مى دهند، اما علماى ظاهر آن را از مقوله فعل انسانى مى دانند.۳٫ ملاک تأثیر غنا و اسباب حرمت آن نزد فقها نوعى است، اما نزد صوفیه شخصى است.۴٫ هر دو طرف به آیات قرآنى و اخبار و احادیث استناد مى کنند; یکى در جهت حرمت غنا و مفاسد آن و دیگرى براى اثبات برخى اقسام حلّیت غنا و تأثیرات مثبت و منفى روحى آن.
نتیجه گیرىبا ملاحظه و مقایسه شرایط، ویژگى ها و آدابى که هریک از فقها و صوفیه براى تحققّ حرمت غنا و سماع آورده اند، نزدیک دانستن دیدگاه آنان غیرموجه و ناممکن نیست. این مطلوب در صورتى است که حتى از کوشش آن دسته محدثان و فقیهان عارف مسلک و یا کسانى از صوفیه که فقیه مشرب بوده اند، صرف نظر کنیم.[۴۹] مى توان مدعى شد، شرایط و قیودى که فقیهان براى تحقق مفهوم غنا و تعیین مصادیق عرفى آن آورده اند، عملاً مورد توجه صوفیه نیز بوده است. اهداف، ویژگى ها و آدابى را که صوفیه براى حرمت و حلیت و حتى وجوب سماع بیان کرده اند، اگرچه غالباً مربوط به انگیزه ها و مراتب و درجات شنوندگان و خوانندگان و حال و فضاى سماع است، و نه ماهیت و ویژگى هاى ظاهرى صوت و صدا و آلات آن، اما اگر شرایط مذکور عملاً ممکن باشند و رعایت گردند، قطعاً فقها نیز مخالفتى ندارند. البته این در صورتى است که بین رفتار برخى پیروان تصوف و کسانى که تصوف را چیزى جز چرخ زدن و دلق بستن ندانسته و بهره آنها چیزى جز لذت و ارضاى شهوات نیست، با دیدگاه و هدف استوانه هاى اصلى تصوف، که هدف سماع را تصفیه روح و شادى معنوى و مشاهده حق مى دانند، تفاوت قائل شویم.[۵۰]به علاوه متوجه باشیم که ایشان در سماع، برخى از ابزار لهو و لعب و ملاهى و رفتارهاى اهل فسق و فجور را به کار نبرده، و مواظب خطرهاى شیطانى و انگیزه هاى نفسانى و گمراهى دل بوده اند.[۵۱]با مقایسه ماهیت و ویژگى هاى غنا و سماع از دو منظر یاد شده است که برخى ضمن تائید احکام ظاهرى شریعت به تبیین و توجیه نظر عارفان پرداخته و مى گویند:گرچه نحوه بیان وصول به حق در تصوف متفاوت است، اما مى توان آن را در سه مرحله اساسى خلاصه کرد. مرحله اول، قبض است که در آن باید جنبه اى خاص از نفس انسان بمیرد. این مرحله با زهد و ریاضت و تجلى اسماء، عِدل و با جلال خدا توأم است. مرحله دوم، بسط است که در آن وجهى از نفس انسان انبساط مى یابد و وجود انسان از حدود خود گذشته، همه عالم را در بر مى گیرد.این مرحله با وجد و سرور توأم است و تجلى صفات جمال و رحمت الهى است. مرحله سوم وصال به حق از طریق نیل به مقام فنا و بقاست. در این مرحله عارف از تمام احوال و مقامات دیگر گذاشته و به مشاهده چهره یار نایل مى آید و (به قول هاتف) درک مى کند به عیان که:که یکى هست و هیچ نیست جز اووحده لا الـه الا هوموسیقى با دو مرحله دوم و سوم سر و کار دارد، نه با مرحله اول. به همین علت در اسلام و شریعت، گوش دادن به موسیقى را مگر در موارد خاصى که مذکور افتاد ـ و البته شامل تلاوت آیات قرآن که متعالى ترین و خالص ترین نغمات موسیقى است مى شود ـ جایز نمى شمارد; زیرا احکام شریعت با اوامر و نواهى دینى و عدل الهى مرتبط است. و موسیقى در بعضى طرق چون مولویه و چشتیه جایز بوده و اهمیت فراوانى داشته و دارد.[۵۲]البته برخى نیز از اساس نزدیکى دیدگاه عارفان را با آموزه هاى ظاهرى شرع برنتافته و برآنند که عرفان و شریعت دو راه جدا از همند، که هریک ویژگى هاى مخصوص به خود دارند. یکى از پژوهش گران بعد از تبیین فلسفى سماع و موسیقى از نگاه عرفان نتیجه مى گیرد:«اما آنچه مسلّم است، چنان که در بحث رابطه دین و عرفان گذشت، با تمام تلاش هائى که براى توجیه وحدت ادیان و عرفان شده، نباید این نکته را از یاد بریم که عرفان ممیزّات و مشخصات خود را دارد و هرگز نباید از عرفان انتظار داشته باشیم که عین یکى از ادیان بوده باشد. در عرفان اسلامى هم، اگرچه تناسب و تقارب و تقارن هایى میان عرفان و اسلام وجود دارد، اما این را نباید فراموش کنیم که عرفان، عرفان است و اسلام اسلام. و لذا در مورد سماع و غنا و رقص هم نه با رقص عارفى و اعتقادش به جواز و حتى لزوم سماع و غنا، لازم آید که پیامبر اسلام(ص) و صحابه و تابعین و ائمه اطهار(ع) دست به چنین کارى زده باشند; و نه با ثبوت اینکه انبیا، امامان، صحابه و فقها رقص و سماع را منع کرده اند باید انتظار داشته باشیم که عرفا هم آن را ممنوع و مطرود بدانند. خلاصه، دین دین است و عرفان هم، عرفان. بنابراین یک فقیه متعصّب و پاى بند به متون و مبانى دین، حق دارد که عرفان و مسائل و موضوعات مربوط به آن، از جمله سماع و غنا را، حرام و ممنوع اعلام کند. چنان که از علماى شیعه تنها مرحوم فیض و سبزوارى را جزء کسانى مى شمارند که به حرمت ذاتى سماع و الحان راى نداده اند. و جالب است که همین فیض در اثر بزرگ و معروفش، المحجّه البیضاء، بحث سماع و وجد را حذف کرده و مى گوید: «سماع و وجد در مذهب اهل بیت(ع) وجود ندارد».یک عارف نیز حق دارد در مواقع لازم به سماع پردازد و طرد و تحریم زهّاد را مربوط به آگاهى محدود و قشرى و ظاهرى خودشان بداند; چنان که حافظ گوید:زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست *** در حق ما هر چه گوید جاى هیچ اکراه نیستو نیز مى گوید:خدایا محتسب ما را به فریاد دف و نى بخش *** که ساز شرع، زین افسانه بى قانون نخواهد شد[۵۳]تحلیل یاد شده، اگرچه صورت مسئله را پاک مى کند و ما را از مقایسه و عرضه مبانى و تعالیم تصوف به شریعت بى نیاز مى سازد، اما از نگاه برخى دیگر نه با واقعیت منطبق است و نه مورد پذیرش مشایخ بزرگ عرفان و تصوف. صوفیان همان گونه که گذشت، مبانى و رفتارهاى خود را با استناد به اخبار و آیات تقویت مى کنند و هیچ گاه طریقت خود را تافته جدا بافته اى از فرهنگ اسلامى به شمار نمى آورند. این گروه حتى مستحسنات و مستنبطات طریقتى خود را بدعت نیکویى مى دانند که ریشه در تعالیم اسلامى دارد.[۵۴] البته با این توضیح که فهم این آموزه ها عنقایى نیست که شکار هرکسى بشود و در خیال امثال شافعى (به تعبیر حافظ) بگنجد.جالب توجه اینکه، نویسنده یاد شده در ذیل همین مباحث نتیجه مى گیرد که با ملاحظه ویژگى هاى سماع در عرفان تفاوت چندانى بین دیدگاه عرفا و متشرعه نیست و آنچه که بیشتر مسئله را به صورت غیراسلامى و احیاناً غیرمعقول درمى آورد، سوءاستفاده هایى است که به دلیل اغراض و امراض از این موضوع شده است.
۲٫ رقصمجلس سماع صوفیان در مواردى همراه برخى حرکات و رسوم خاص نظیر رقص و پاره کردن خرقه گزارش شده است. این رفتار نیز همانند برخى دیگر از مستحسنات آنان، مورد نقد و رد و مناقشه محدثین و فقها واقع شده است و آن را به عنوان یکى دیگر از بدعت هاى زشت صوفیان تلقى مى کنند.[۵۵] با گزارشى مختصر از دیدگاه هاى مختلف متشرعان و ارائه دیدگاه برخى مشایخ عرفان، مى توان پى برد که این موضوع نمى تواند موضوع مناسبى براى زیر سؤال بردن تصوف و عرفان باشد. در اینجا به اختصار به این دو موضع اشاره مى کنیم.
الف) دیدگاه فقیهانهمان گونه که برخى فقیهان درباره غنا گفته اند، روایت صحیحى در حرمت آن یافت نشده است[۵۶] و بسیارى از روایاتى که در این باب وارد شده است نیز مقید به قیود خاصى مى باشند و فى نفسه دلالتى بر حرمت غنا ندارند;[۵۷] در مورد حرمت فقهى رقص نیز نمى توان به حدیثى که سند و دلالت آن روشن و تمام باشد، دست یافت.[۵۸] به هر تقدیر در مورد رقص، برخلاف غنا و موسیقى، روایات چندانى نداریم و بدین خاطر به جز تعداد اندکى از فقهاى شیعه و سنى، آن را به عنوان یک موضوع که شامل حکم فقهى فقاهتى شود، مطرح نکرده اند. از فقهاى شیعه نیز کسانى که به فقاهت در آن پرداخته اند، در حکم آن اختلاف دارند. مثلاً شیخ انصارى رقص و دست زدن با تشت را حرام مى داند.[۵۹] صاحب مفتاح الکرامه احتیاط را در اجتناب مى داند.[۶۰] صاحب جواهر نیز در حکم به حرمت تردید کرده و حتى کلامش ظهور در جواز دارد.[۶۱] آیت الله خویى(ره) با شرط عدم مخلوط شدن زنان با مردان، فتواى جواز داده است.[۶۲]
پی نوشت:
[۱]. سماع در لغت به معناى شنیدن، شنودن، سرودن، صداى خوش و صوت غنایى است; رک: فرهنگ معین، ماده سماع; کتاب العین، ج۳٫ برخى آن را به غنا و آواز طرب انگیزى که گوش از آن لذت ببرد تعریف کرده اند; لسان العرب، ج۸، ص۱۶۵٫ در اصطلاح صوفیه، سماع عبارت است از آواز خوش و آهنگ دل انگیز و مطلق قول و غزل، که به قصد صفاى دل و حضور قلب و توجه به خدا شنیده مى شود. البته سماعِ تصوف، صرفاً شنیدن آواز و سرود و موسیقى نیست; بلکه آن ادراک و حال و وجدى که شنونده بر اثر آنها پیدا مى کند، سماع نامیده مى شود و شنیدن آواز خوش و موزون، شرط سماع است، نه خود سماع. صوفیه آواز خوش را به مواردى که موجب وجد و حال شود، نظیر صداهاى خوش پرندگان نیز تعمیم داده اند; رک: نصر الله پورجوادى، دو اثر کهن در سماع، مجله معارف، دوره پنجم، شماره ۳، مقدمه مصحح، ص۴ـ ۵ .[۲]. به عنوان نمونه بنگرید مجموعه فتاوى، ج۱۱، ص۵۹۵ ; برقعى، حقیقه العرفان، ص۲۶۹، ۳۵۸٫[۳]. از جمله بنگرید به: تلبیس ابلیس، ص۳۰۳ـ۳۰۶; عارف و صوفى چه مى گوید، ص۴۷ـ۵۴ .[۴]. مجموعه فتاوى، ج۱۱، ص۵۳۲ ـ۵۳۹ .[۵]. تلبیس ابلیس، ص۲۷۴ به بعد.[۶]. شیخ حرّ عاملى، الاثنى العشریه، ص۱۲۳ـ۱۳۰; حقیقه العرفان، ص۳۸٫[۷]. شاطبى، الاعتصام، ص۱۷۵٫[۸]. فرهنگ معین، ماده سماع.[۹]. عوارف المعارف، ص۹۲ـ۹۳٫[۱۰]. بنگرید: عارف و صوفى چه مى گویند، ص۴۷ـ۵۳ ; حدیقه الشیعه، ص۵۸۱ ; اسماعیل حاکمى، سماع در تصوف، ص۱۳۵٫ بنابر ظاهر سخن حافظ:رقص بر شعر تر و ناله نى خوش باشد *** خاصه رقصى که در آن دست نگارى گیرند[۱۱]. بنگرید به: اسماعیل حاکمى، سماع در تصوف، ص۱۳۵٫ به نقل از استاد فروزانفر، رساله درتحقیق احوال وزندگى مولانا جلال الدین، ص۶۴ ; زکىّ الدین کیایى نژاد، سیر عرفان در اسلام، ص۳۳۳، به نقل از مناقب العارفین، افلاکى.[۱۲]. سلطان ولد، ولدنامه، ص۶۱ .[۱۳]. اگرکسى پاسخ ها و فتاوى فقهاى معاصر شیعه، را در این باره ملاحظه کند، متوجه مى شود که غالب سؤال کنندگان در پى یافتن مصداق وروشن شدن حدود و مثال هاى آن هستند. اما این بزرگان در پاسخ خود غالباً به این اکتفا مى کنند که مثلاً اگر مرجّع یا طرب انگیز و یا مناسب مجالس لهو باشد و یا همراه آلات و ابزار لهوى باشد و یا با برخى قیود دیگر همراه باشد، حرام است و در پاسخ هاى خود، تشخیص مصداق را به عهده عرف مى گذارند. بنگرید به: رضامختارى، غنا و موسیقى، ج۳، ص۱۹۹۳ تا۲۰۱۰٫[۱۴]. براى اطلاع از روایات مختلف شیعى در باب غنا بنگرید: وسایل الشیعه، ج۱۲، ص۸۲ ـ۸۶ ، ۲۲۵ و ۲۳۵; مستدرک الوسایل، ج۱۳، ص۲۱۵ـ۲۳۰٫ براى اطلاع اجمالى از دیدگاه فقیهان شیعه درباره این موضوع بنگرید: بررسى پدیده غنا، ماهیت و حکم آن، نوشته عبدالهادى فضلى و محمدهادى معرفت، ترجمه مجتبى الهى خراسانى.[۱۵]. شهید مطهرى، مجموعه آثار، ج۱، ص۷۳٫[۱۶]. براى اطلاع تفصیلى و دقیق و مستثنیات فقهى آن از نگاه فقیهان شیعه بنگرید به: سید ابوالقاسم موسوى خویى، مصباح الفقاهه، ج۱، ص۳۰۴ـ۳۱۸٫[۱۷]. بنگرید: محمد رضا، جباران، موسیقى و غنا در آئینه فقه، ص۲۰٫[۱۸]. محقق اردبیلى، مجمع الفائده و البرهان، ج۱۲، ص۳۳۷; عاملى، مفتاح الکرامه، ج۴، ص۵۰ ـ۵۲ .بررسى جامع و تفصیلى فقهاى شیعه و اهل سنت را بنگرید در: موسیقى و غنا در آئینه فقه، که در سه مجلد قطور، به کوشش رضا مختارى و محسن صادقى جمع آورى شده است. از خلال این گردآورى که دائره المعارف گونه اى در معرفى آثار و دیدگاه هاى مختلف فقیهان و صوفیان است، اختلاف و تضاد دیدگاه ها در این باره به خوبى نمایان است. بررسى اختلاف فقهاى شیعه و اهل سنت را در جلد سوم این اثر بنگرید.[۱۹]. مصباح الفقاهه، ج۱، ص۳۱۱٫[۲۰]. موسیقى و غنا در آیینه فقه، ص۲۵ـ ۹۵٫[۲۱]. احمد نراقى، مستند الشیعه، تحقیق موسسه آل البیت، ج۱۴، ص۱۲۶٫[۲۲]. جواهرالکلام، ج۲۲، ص۴۴٫[۲۳]. محمدحسین فضل الله، فقه الشریعه، ص۱۶۳ـ۱۶۴٫[۲۴]. مصباح الهدایه، ص۱۸۵، پاورقى مرحوم همایى بر کتاب.[۲۵]. همان، ص۱۷۹ـ۱۸۶٫[۲۶]. کتاب المکاسب، تصحیح سیدمحمد کلانتر، ج۳، ص۲۱۵٫[۲۷]. گزارشى از دیدگاه فقهاى اهل سنت را بنگرید در: ابن حجر هیثمى، کف الرعاع، ص۵۹ ـ۶۵ ; وهبه زحیلى، الفقه لاسلامى و ادلته، ج۳، ص۵۷۳ به بعد; الفقه على المذاهب الاربعه ج۲، ص۴۲ـ۴۴٫ تفصیل بیشتراز آن در جلد سوم کتاب غنا، موسیقى که به کوشش آقاى رضا مختارى و محسن صادقى گردآورى شده است.[۲۸]. ابراهیم جناتى، کیهان اندیشه، شماره ۶۸ ، ص۱۳۵ـ۱۴۵٫[۲۹]. اگرچه به روشنى معلوم نیست سماع از چه زمانى در تصوف باب شده است، اما در آثار نخستین تصوف نظیر اللمع، کشف المحجوب و آثار سلّمى، بحث سماع و حدود، شرایط و ویژگى آن آمده است. از جمله مباحث سماع را مى توان در: رساله قشیریه، عوارف المعارف، احیاء علوم الدین، کیمیاى سعادت، مصباح الهدایه و اوراد الاحباب دید. مثلاً در کتاب اوراد الاحباب باخرزى، نزدیک به هشتاد صفحه، به آداب و شرایط و ویژگى هاى سماع اختصاص یافته است.[۳۰]. یکى از بهترین و جامع ترین آثارى که بیشتر این دیدگاه ها را جمع کرده است، کتاب: اندر غزل خویش نهان خواهم گشتن، گردآورى نجیب مایل هروى مى باشد که تحت عنوان سماع نامه هاى عارفان، جامع دیدگاه بیشتر مشایخ تصوف است.[۳۱]. سعدى در گلستان مى گوید:اشتر به شعر عرب در حالتست و طرب *** گر ذوق نیست ترا کج طبع جانورى[۳۲]. باخزرى، اورادالاحباب، ص۱۹۱٫[۳۳]. از جمله غزالى، که بیش از سى صفحه کتاب احیاء علوم الدین را به این مبحث اختصاص داده است. سراج طوسى، سهروردى و باخرزى نیز، هر کدام دهها صفحه از کتبشان را به این موضوع اختصاص داده اند.[۳۴]. اللمع، ص۲۴۶ـ۲۴۷٫[۳۵]. شرح التعرف، ربع چهارم، ص۱۸۱۰٫[۳۶]. بنگرید به: همان، ص۱۸۰۶ به بعد.[۳۷]. کیمیاى سعادت، ج۱، ص۴۸۱ـ۴۸۸٫[۳۸]. همان، ص۴۷۵٫[۳۹]. عوارف المعارف، ص۹۵ به بعد.[۴۰]. مفتاح النجات، ص۱۹۳٫[۴۱]. مصباح الهدایه، ص۱۷۹ـ ۱۹۸٫[۴۲]. اوراد الاحباب، ص۱۸۱ـ۱۹۰٫ وى از نویسندگان و نظریه پردازان تصوف در قرن هشتم است و مى توان دیدگاه هاى او را به عنوان عصاره دیدگاه هاى تصوف تا آن زمان به حساب آورد. براى اطلاع بیشتر از تفسیر عرفانى سماع بنگرید به: نصرالله پورجوادى، مجموعه آثار سلّمى، ص۱۳ به بعد، کتاب السماع.[۴۳]. اوراد الالباب، ص۱۸۴ـ۱۸۵٫[۴۴]. همان، ص۱۹۵٫ براى آگاهى بیشتر از آداب سماع به نزد صوفیان، بنگرید به: غزالى، کیمیاى سعادت، ج۱، ص۴۷۴ـ۴۹۸٫[۴۵]. نقد صوفى، ص۲۸۹٫[۴۶]. وى معتقد است: «سرّ سماع در مراتب، مشتمل است بر حقایق ارکان پنج گانه نماز و حج و شهادتین که از مراتب ظاهر است، و روزه و زکات که از مراتب باطن است، و گاهى انسان در سماع کمالاتى را کسب مى کند که از عبادت هاى بسیار حاصل نمى شود»; سلطان طریقت، ص۲۵۵، به نقل از کتاب بوارق الالماع، ص۱۶۴٫[۴۷]. بنگرید: ابن عربى، شرح رساله روح القدس فى محاسبه النفس، گردآورى محمود محمود الغراب، ص۳۸; براى اطلاع تفصیلى از دیدگاه وى در این باره بنگرید: ص۳۷ به بعد در همین کتاب.[۴۸]. به قول یکى از صوفیان:دل وقت سماع بوى دلدار برد *** جان را به سرا پرده اسرار برداین زمزمه مرکبى است مر روح تورا *** بردارد و خوش به عالم یار برد[۴۹]. ابوطالب مکّى، سهروردى، غزالى، از جمله صوفیان صاحب اثر هستند که به روش فقیهان تلاش کرده اند، به تبیین این موضوع پرداخته و شرایط و مصادیق غناى حرام فقیهان را به گونه اى بازگو نمایند. همچنین بنگرید در شرایطى که نویسندگان کتابهاى اللمع و رساله قشیریه و کشف المحجوب بدان پرداخته اند. نمونه تلاش برخى فقیهان عارف مسلک را نیز مى توان در دیدگاه فیض کاشانى و محقق سبزوارى جستوجو کرد. براى اطلاع از دیدگاه این دو بنگرید: جعفریان، صفویه در عرصه دین و فرهنگ.[۵۰]. تفاوت این دو هدف را ملاحظه کنید در: اللمع، ص۳۳۸ـ۳۷۲٫[۵۱]. براى نمونه بنگرید به: کشف المحجوب، ص۵۰۸ ـ۵۴۶ . در آنجا علاوه بر تقسیم انواع سماع از جهت شنونده و خواننده و ذکر مراتب و درجات آنها، مى گوید که چه بسا سماع براى فردى حلال و سعادت آور باشد و براى فرد دیگرى حرام و شقاوت آور. او معتقد است که سماع به خودى خود حرام نیست. وى ضمن گوشزد کردن خطرات آن براى مبتدیان، از قول ابوطالب مکى نقل مى کند که سماع، زمانى مباح است که در آن ادوات ملاهى نبوده و در دل فسقى ایجاد نکند. همو درباره سوء استفاده از سماع عارفان چنین نقل مى کند که برخى عارفان آرزو مى کردند، اى کاش ما از این سماع نجات پیدا مى کردیم. همچنین بنگرید به لب لباب مثنوى، ص۲۴۳٫[۵۲]. سیدحسین نصر، هنر و معنویت اسلامى، ص۱۶۵٫[۵۳]. یثربى، فلسفه عرفان، ص۲۹۷ـ۲۹۸٫[۵۴]. بنگرید: مصباح الهدایه، ص۱۴۶ـ۱۴۷; اللمع ص۱۴۷٫ براى اطلاع از بررسى صوفیانه موضوع سماع وعرضه و استناد حکم آن به قرآن و احادیث بنگرید به: عوارف المعارف، باب ۲۵٫[۵۵]. افزون بر آثارى که در ردّ و انکار تصوف نوشته شده است، خود صوفیان نیز در تألیفاتشان به این نقد و انتقادها اشاره کرده اند; از جمله بنگرید به: اسرار التوحید، ج۱، ص۶۸ ـ۶۹ ; عوارف المعارف، ص۹۳ـ۹۴٫[۵۶]. مجمع الفائده و البرهان، ج۸، ص۵۹ .[۵۷]. بررسى این روایات و جمع دلالى آنها را بنگرید در: محمد رضا جباران، موسیقى، غنا در آئینه فقه، ص۲۳ـ۴۳٫[۵۸]. این قبیل روایات را بنگرید در: مستدرک الوسایل، ج۱۳، ص۲۱۶ـ۲۲۰، اصول کافى، ج۶ ، ص۴۳۲، حدیث ۷٫[۵۹]. شیخ انصارى، المکاسب المحرمه، ص۵۴ .[۶۰]. مفتاح الکرامه، ج۴، ص۵۱ .[۶۱]. جواهر الکلام، ج۲۲، ص۵۱ .[۶۲]. غنا و موسیقى، ج۳، ص۱۹۴۵٫ برخى پژوهشگران گفته اند که اگر بنا باشد صرف حرکات ظاهرى و جنبش و حرکت هاى مطرح در رقص، مشمول حکم حرمت واقع شود، بایستى بسیارى از حرکات مراسم عزادارى و سینه زنى و جشن و سرورهاى مرسوم براى اهل بیت را هم به آن ملحق کردمنبع: دانشگاه ادیان
 

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.