تاریخ انتشار : ۱۸ مرداد ۱۳۹۵


در آستانه ی ظهور اسلام، جنبش نوینی متشکل از گروهی از خردمندان عرب پدید آمد که دل و جان خود را از آلایش بت پرستی زدودند و در عین حال به مسیحیت و یهودیت نیز نگرویدند. آنان که قائل به یگانگی خدا بودند به «حنیفان» (= احناف، حنفاء، متحنّفین) معروف شدند. این کلمات جمع حنیف، (صفت ابراهیم (علیه السّلام)) است که در چند آیه ی از قرآن کریم ذکر شده است: وَ قالوُا کُونُوا هُوداً أو نَصاری تَهتَدُوا قُل بَل مِلّهَ اِبراهِیمَ حَنیِفاً وَ ما کانَ مِنَ المُشرِکینِ. (سوره ی بقره/ ۱۳۵)«گفتند یهودی و نصرانی باشید تا هدایت یابید، بگو بلکه پیرو آیین ابراهیم حنیف باشید که از شرک ورزندگان نبود.» نیز در این آیه: ما کانَ اِبراهِمُ یَهُودِیّاً وَ لا نَصرانیَّاً وَلِکِن کانَ حَنیفاً مُسلِماً وَ ما کانِ مِنَ المُشرِکینَ.(سوره ی آل عمران/ ۶۷)«ابراهیم نه یهودی بود و نه نصرانی، بلکه او حنیف و مسلمان بود، و از مشرکان نبود.»همچنین در این آیه: وَ مَن أَحسَنٌ دیناً مِمَّن أسلَمَ وَجهَهُ للهِ وَ هُوَ مُحسِنٌ وَ أتَّبَعَ مِلَّهَ اِبراهیمَ حَنیفاً، وَ اتَّخَذَ اللهُ اِبراهیمَ خَلیلاً. (سوره ی نساء/ ۱۲۵)«کیست بهدین تر از آن کس که روی به خدا آورد و نیکوکار باشد و از دین ابراهیم حنیف پیروی کند و خدا ابراهیم را به دوستی خود برگرفت.» نیز در این آیه: قُل اِنَّنی هَدانی رَبِّی اِلی صِراطٍ مُستَقیمٍ، دیناً قَیِّماً مِلَّهَ اِبراهیمَ حَنیفاً وَ ما کانَ مِنَ المُشرِکینَ.(سوره ی انعام/ ۱۶۱)«بگو پروردگارم مرا به راه راست هدایت کرد، به دینی استوار، دین ابراهیم حنیف، و او از شرک ورزان نبود.»و بالأخره در این آیه از قرآن کریم: فَلَمّا جَنَّ عَلَیهِ اللَّیلُ رَأی کَوکَباً، قالَ هَذا رَبّی، فَلَمّا أَفَلَ قالَ لا اُحِبُّ الأفِلینَ، فَلَمّا رَأیَ القَمَرَ بازِغاً قالَ هذا رَبّی فَلَمّا أَفَلَ قالَ لِئن لَم یَهدِنی رَبّی لأَکُونَنَّ مِنَ القَومِ الضّالّینَ. فَلَمّا رَأیَ الشَّمسَ بازِغَهً قالَ هذا رَبّی، هذا اَکبَرُ، فَلَمّا أفَلَت قالَ یا قَومُ اِنِّی بَریءٌ مِما تُشرِکُونَ. اِنِّی وَجَّهتُ وَجهی لِلَذّی فَطَرَ السَّمواتِ وَ الاَرضَ حَنیفاً وَ ما أَنَا مِنَ المُشرِکینَ.(سوره ی انعام/ ۷۶ -۷۹)«آنگاه که تاریکی شب او را فرا گرفت، ستاره ای دید، گفت: این پروردگار من است. چون افول کرد گفت: من افول شوندگان را دوست ندارم. هنگامی که ماه را تابنده دید، گفت: این پروردگار من است، و چون افول کرد گفت: اگر پروردگارم مرا هدایت نکند از گمراهان خواهم بود و هنگامی که خورشید را درخشان دید، گفت: این پروردگار من است، این بزرگتر است، و چون افول کرد گفت: ای قوم من، بیزارم از آنچه شما شرک می ورزید. همانا من روی خود را به سوی آنکه آسمانها و زمین را آفرید برمی گردانم، در حالی که یکتاپرستم، و من از شرک ورزان نیستم.»آیین حنیف، دین جدیدی نظیر مسیحیت و یهودیت نبود، بلکه صرفاً یک جنبش دینی بود که مبلّغان آن به عنوان حنیفان پیرو ابراهیم (علیه السّلام) توصیف می شدند.(۱)نامدارترین پیروان این آیین عبارت بودند از: قیس بن ساعده ایادی، زیدبن عمروبن نفیل، امیه بن ابی صلت، سویدبن عامر مصطلقی، أسعد بن أبوکرب حمیری، ورقه بن نوفل قرشی، زهیر بن أبی سلمی، کعب بن لؤی بن غالب، و عثمان بن حارث. اغلب اینان زاهدانی بودند که نسبت به پرستش بتها تشکیک می کردند و در جست و جوی دین صحیح (دین ابراهیم) به سیر و سیاحت می پرداختند یا در جوامع مبتنی بر بت پرستی زهد پیشه می کردند. از مردم دوری می گزیدند و جهت تفکر، عبادت، و نماز در غارها عزلت اختیار می کردند. آنان به یگانگی خدا، عاری از هرگونه آلایشهای شرک آمیز، نظیر همان وحدانیتی که ابراهیم (علیه السّلام) مردم را بدان دعوت می کرد اعتقاد داشتند. این اندیشه ها تأثیر بسیاری در ویران کردن اساس بت پرستی در شبه جزیره ی عرب بر جای نهاد و آیینهای بت پرستی در برابر این اندیشه شکست خوردند و مخالفت و مبارزه با خدایان دروغین در سالهای پیش از اسلام شدت گرفت و گسترش یافت. از جمله وقتی که پدر امرؤالقیس شاعر به قتل رسید و او در پی خونخواهی پدر بر آمد در پیش ذی خلصه با تیرهای قمار تفأل زد. تیری از میان آنها بیرون آمد که او را از این کار بر حذر می داشت. به بت دشنام داد و تیر را شکست و آن را به صورت بت زد و گفت:لو کنت یا ذالخلص الموتورا *** مثلی و کان شیخک المقبورالم تنه عن قتل العداه زورا«ای ذو خلص اگر تو نیز مانند من صاحب خون بودی، و پدرت در گور خفته بود بی دلیل و به ستم از کشتن دشمن و گرفتن انتقام مرا باز نمی داشتی.»پس از آن تا زمان ظهور اسلام کسی در نزد آن بت تفأل نزد. امرؤالقیس نخستین کسی بود که با این بت به مخالفت پرداخت.(۲) گفته اند که مردی از کنانه با شتر خود پیش بتی موسوم به «سعد» آمد تا با نگهداشتن شتر در کنار بت آن را متبرک سازد. چون نزدیک بت رسید، شتر ترسید و گریخت و از وی دور شد. مرد خشمگین شد و سنگی برداشت و به سوی بت انداخت و گفت: بدا خدایی که تو هستی! شترم را رماندی، پس از آن در پی جست و جوی شتر خویش برآمد و در حالی که این شعر را می خواند، از بت روی برتافت:أتینا اِلی سعد لیجمع شملنا *** فشتتنا سعد فلا نحن من سعدو هل سعد اِلا صخره بتنوفه *** من الارض لا یدعی لغی و لا رشد (۳)«به نزد سعد آمدیم تا کار پریشان ما را سامان دهد، اما سعد ما را پریشانتر ساخت، ما دیگر از معتقدان سعد نیستیم؛آیا سعد جز یک صخره ی افتاده در بیابانی است بی آب که نه مایه ی گمراهی است و نه موجب رستگاری و هدایت.»ابن کلبی درباره ی گرویدن عدی بن حاتم به مسیحیت می نویسد که پرده دار بت معروف به «فلس» شترِ زنی را [ با خود برد ] تا وقف پیشگاه این بت کند. زن، همسایه خود، مالک بن کلثوم شمجی را جهت رها ساختن و بازگرداندن آن فرستاد و او با نیزه اش شتر را آزاد کرد و راه بازگشت آن را گشود. پرده دار خشمگین شد؛ به مالک نگریست و دست خود را به سوی بت برافراشت و در حالی که آن را بر ضدّ مالک بر می انگیخت گفت:یا رب إن مالک بن کلثوم *** أخفرک الیوم بنات علکومو کنت قبل الیوم غیر مغشوم«پروردگارا، مالک بن کلثوم امروز برای یک شتر درشت اندام پیمان تو را شکست و با تو به ستیزه برخاست، پیش از این تو دلیر بودی و ستم را تحمل نمی کردی!»عدی بن حاتم در همین زمان نزد بت، گوسفندی را قربانی کرده با تنی چند از کسانش نشسته بودند و درباره ی آنچه مالک انجام داده بود سخن می گفتند. عدی بن حاتم از این عمل مالک هراسناک بود، گفت: بنگرید که امروز چه بر سر او خواهد آمد. پس از آن مدتی گذشت اما بدی بدو نرسید. در پی آن عدی پرستش آن بت و بتهای دیگر را ترک گفت و مسیحی شد و همچنان بر این آیین بود تا اسلام ظهور کرد و او نیز به اسلام گروید.(۴)اما حنیفان از پرستش بتها ننگ داشتند و مردم را به عبادت خدای یگانه فرا می خواندند وقتی زید بن عمروبن نفیل به آیین حنیف گروید و پرستش بتها را ترک کرد در این باره گفت:أربّاً واحداً أم الف ربّ *** أدین إذا تقسمت الأمورعزلت اللات والعزی جمیعاً *** کذلک یفعل الجلد الصبورفلا عزی أدین و لا ابنتیها *** و لا صنمی عمرو أزورو لا غنماً أدین و لا ربّاً *** لنا فی الدهر اِذ حلمی یسیرعجیب و فی اللیالی معجبات *** و فی الأیام یعرفها البصیربانّ الله قد أفنی رجالاً *** کثیراً کان شأنهم الفجورو أبقی آخرین ببرقوم *** فیر بل منهم الطفل الصغیرو بینا المرء یعثر ثاب یوماً *** کما یتروح الغصن المطیرو لکن أعبد الرحمن ربی *** لیغفر ذنبی الرب الغفور (۵)«آنگاه که کارها تقسیم می شود، آیا به یک خدا ایمان می آورم یا به هزاران خدا؛ لات و عزی را، همه رها کرده ترک گفتم، مرد زیرک و بردبار چنین کند؛پس نه به عزی می گروم و نه به دو دخترش و نه به بت بنی عمرو ایمان می آورم؛و نه به بت بنی غنم که زمانی پروردگار ما بود، آن هنگام که عقلم اندک بود؛در شگفت ماندم، در شبها و روزها شگفتیهایی است که خردمندان و اندیشمندان می دانند؛که خداوند چگونه مردمان بسیاری را که کارشان تباهی و گناه بود به هلاکت رسانید؛و دیگران را به سبب نیکی آنان باقی گذاشت، و کودکان به وسیله ی آنها به رشد می رسند و در فراخی می زیند؛انسان با آنچه به دست می آورد، روزی پاداش می یابد، آن سان که شاخه ی باران خورده شادابی و طراوت می یابد؛ولی من پروردگار بخشنده و مهربان خویش را می پرستم، تا خدوند آمرزشگر گناه مرا بیامرزد.»نوشته اند که او برای بتها قربانی نمی کرد و مردار و خون نمی خورد و این همه پیش از ظهور اسلام بود. خطّاب به آزار زید پرداخت تا اینکه او را به بلندیهای مکه راند و او در حرا رحل اقامت افکند.(۶)پیروان آیین حنیف به خدا و روز رستاخیز ایمان داشتند. عبد الطابخه بن ثعلب بن وبره بن قضاعه درباره ی اعتقاد آنان به خدا می گوید:أدعوک یا رب بما أنت أهله *** دعاء غریق قد تشبث بالعصملأنک أهل الحمد و الخیر کله *** و ذو الطول لم تعجل بسخط و لم تلمو أنت الذی لم یحیه الدهر ثانیاً *** و لم یر عبد منک فی صالح و جم«پروردگارا تو را با آنچه شایسته توست می خوانم، همانند خواندن غریقی که به خس و خاشاک چنگ می یازد؛زیرا که تو شایسته پرستش و نیکی هستی، و صاحب احسانی که خشم او را به شتاب وا نمی دارد؛ و هرگز بنده ی خود را ملامت نمی کند.علاف بن شهاب تمیمی می گوید:و لقد شهدت الخصم یوم رفاعه *** فأخذت منه خطه المغتالو علمت أنّ الله جاز عبده *** یوم الحساب بأحسن الأعمال (۷)« در روز رفاعه با دشمن دیدار کردم و طرح ( و ابتکار) غافلگیری را از او سلب کردم؛و دانستم که خداوند در روز رستاخیز به سبب اعمال نیکِ بنده اش او را پاداش می دهد».کعب بن لؤی بن غالب، یکی از نیاکان پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم)، از حنیفان بود. او قریش را به تفکّر در خلقت آسمانها و زمین و گردش شب و روز دعوت می کرد و به صله ی رحم و وفاداری نسبت به عهد و پیمان ترغیب می نمود و مرگ و لحظات هراسناک آن را برای آنها یادآوری می کرد و به بعثت پیامبر خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) مژده می داد.(۸)آیین حنیف در فراهم ساختن زمینه ی تحول اعتقادی عرب پیش از اسلام، تضعیف مبانی دینی جاهلی، گرایش به ترک و طرد بت پرستی، و توجه به توحید و یگانه پرستی تأثیر آشکاری داشت.
پی نوشت ها :
۱-جوادعلی، تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۵، ص ۳۷۰٫۲-منبع پیشین، ص ۴۷؛ آلوسی، بلوغ الأرب فی معرفه أحوال العرب، ج۳، ص ۶۷٫۳-ابن کلبی، کتاب الأصنام، ص ۳۷٫۴-ابن کلبی، منبع پیشین، ص ۶۱٫۵-آلوسی، منبع پیشین، ج۲، ص ۲۴۹، بر اساس روایت ابن کلبی او گفته است:ترکت اللات و العزی جمیعاً *** کذلک یفعل الجلد الصبورفلا العزی أدین و لا ابنتیها *** و لا صنمی بنی غنم ازورو لا هبلاً ازور و کان رباً *** لنا فی الدهر اِذ حلمی صغیر«لات و عزی را همه رها کردم، انسان زیرک و بردبار چنین می کند؛نه به عزی ایمان می آورم و نه به دو دخترش و نه دو بت بنی غنم را زیارت می کنم؛و نه هبل را که روزگاری پروردگار ما بود، آن هنگام که عقل من کم بود.»6- آلوسی، منبع پیشین، ج۲، ص ۲۵۱٫۷-منبع پیشین، ص ۲۷۶٫۸-آلوسی، منبع پیشین، ج۲، ص ۲۸۲٫منبع مقاله :سالم، عبدالعزیز، (۱۳۹۱)، تاریخ عرب قبل از اسلام، ترجمه ی باقر صدری نیا، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ چهارم
 
 


برچسب ها :
، ، ، ، ، ، ، ، ،
دیدگاه ها