تاریخ انتشار : ۱۸ مرداد ۱۳۹۵


 
اشاره:توماس آکوئیناس عضو دسته مذهبی دومینیکی ( ۷۴- ۱۲۲۵) بزرگ ترین فیلسوف و متأله کلیسای قرون وسطایی بود. به او سال ها پس از مرگش یعنی بسال ۱۳۲۳ مقام قدّیسی داده و به سال ۱۵۶۷ پاپ پیوس پنجم Pope Pius V به «دکتر آنژلیک» ملقب ساخت. گزیده هایی که در زیر می آید از دو اثر مهم او Summa Theologica و Summa contra Gentiles است.***می باید اکنون زندگی تعمق گرانه را با زندگی فعّالانه مورد مقایسه قرار دهیم، و تحت آن چهار نکته را بررسی کنیم: «1» کدام یک از آنها اهمیت یا سیادت بیشتر دارد؟ «2» کدام یک از آنها مزیّتش بیشتر است؟«3» این که آیا زندگی تعمق گرانه را زندگی فعّالانه مانع و سدّی است؟«4» و ترتیبشان……خداوند فرموده (لوقا باب دهم آیه ۴۲) : مریم آن نصیب خوب را اختیار کرده است که از او گرفته نخواهد شد. مریم مظهر زندگی تعمق گرانه است. بنابراین زندگی تعمق گرانه سیادت بیشتری از زندگی فعالانه دارد.به این جواب می دهم، چیزی مانع آن نمی شود که بعضی چیزها در خودشان سیادت بیشتری داشته باشند، در حالی که در برخی موارد، عامل دیگری است که تفوق بر آنها دارد. با توجه به این موضوع باید جواب دهیم که زندگی تعمق گرانه سیادت بیشتری دارد تا فعّالانه: و فیلسوف این را با هشت دلیل به اثبات می رساند ( Ethic X.7,8). نخست به دلیل این که زندگی تعمق گرانه، انسان شدن است، به موجب آنچه در او از همه بهترین است، یعنی خرد، و به موجب موضوعاتی که آن را در بر می گیرد، یعنی چیزهایی که قابل فهمیدن هستند، در صورتی که زندگی فعالانه به چیزهایی که بیرونی هستند می پردازد. از همین رو راشل Rachel، که توسط وی زندگی تعمق گرانه تفهیم می گردد، معنای منظر اصل و قاعده را می یابد، و همان طور که گِرِگوری Gregory اشاره می کند (Moral , vi,37) زندگی فعالانه مظهرش لیا(۱) Lia است که چشمش به طور نیمه روشن می دید. – دلیل دوم این است که زندگی تعمق گرانه می تواند تداوم بیشتر داشته باشد، هر چند نه در مقام مقایسه با آخرین حدّ تعمق، چنانچه بدان اشاره شد ( Q.180,A.8,ad2;Q.181,A.4,ad3)، از همان رو مریم که مظهر زندگی تعمق گرانه است، به صورت کسی که همواره در پیش پای خداوندگار نشسته توصیف شده است. سوم اینکه زندگی تعمق گرانه مسرت انگیزتر از زندگی فعالانه است؛ از همین رو آگوستین می گوید ( De Verb. Dom. Serm.ciii) که مَرتا مشوّش بود، ولی مریم شاد. – چهارم به دلیل این که در زندگی تعمق گرانه انسان «خود – بسا» است، زیرا او برای آن منظور به چیزهای کمتری نیازمند است؛ لذا گفته شده (لوقا باب دهم آیه ۴۱): ای مَرتا، ای مرتا تو در چیزهای بسیار اندیشه و اضطراب داری. – پنجم به دلیل این که زندگی تعمق گرانه بیشتر بخاطر خود آن دوست داشتنی است، در صورتی که زندگی فعالانه به سوی چیز دیگری است که هدایت می شود. (مزبور بیست و هفتم، ۴) یک چیز از خداوند خواستم و آن را خواهم طلبید که تمام ایام عمرم در خانه خداوند ساکن باشم تا جمال خداوند را مشاهده کنم. – ششم به دلیل آن که زندگی تعمق گرانه شامل فراغت و آسایش است، به موجب مزبور چهل و ششم، ۱۱، آرام باشید و ببینید که من خدا هستم. – هفتم به علت این که زندگی تعمق گرانه به موجب چیزهای الهی است، در صورتی که زندگی فعالانه به موجب چیزهای انسانی؛ به همین دلیل آگوستین می گوید ( De Verb. Dom.Serm.xiv ): «در ابتدا کلمه بود»: مریم به او [عیسی] بود که اشاره می کرد: « کلمه جسم گردید»: او را بود که مریم خدمت می کرد. – هشتم به دلیل آن که زندگی تعمق گرانه بر مبنای آن چیزی است که از همه بیشتر شایسته ی انسان است، که نام آن خِرَد باشد، در صورتی که در کار زندگی فعالانه نیروهای پایین تر که در آن با جانوران سهم داریم مشارکت دارند، به همین دلیل آمده است (مزمور سی و هشتم، ۷)، ای خداوند، انسان و بهایم را نجات می دهی و چیزی که ویژگی انسان است اضافه شده (بیت ۱۰): در نور تو نور را خواهیم دید.خداوند، دلیل نهمی را هم ارائه می دهد (لوقا باب دهم، ۴۲) وقتی می گوید: مریم آن نصیب خوب را اختیار کرده است که از او گرفته نخواهد شد. که آگوستین ( De Ver. Dom. Serm,ciii) چنین تعمیمش می دهد: نه برای این که، – تو انتخابی نادرست کرده ای بلکه، – مریم آنچه را که بهتر بوده برگزیده است. چرا بهتر را ؟ گوش بده،- بلکه آن از او گرفته نخواهد شد. ولی بار حوایج از روی تو برداشته خواهد شد سرانجام: در حالی که شیرینی حقیقت همیشگی است…پاسخ به ایراد ۲٫ زندگی تعمق گرانه تا حدی موجب آزادی فکر می گردد. چه، گرگوری می گوید ( Hom,iii,in Ezech) روح انسان لازم است آزادتر باشد مادامی که به فکر الهی خیره می شود، و مقیدتر وقتی به امور جسمانی سرخم می کند. آنچه محرز است این است که زندگی فعالانه مستقیماً بر زندگی تعمق گرانه فرمان نمی راند، بلکه کارهایی از زندگی فعالانه به عنوان تسهیلات برای زندگی تعمق گرانه توصیه می کند؛ از این لحاظ خدمت کرده تا این که فرمان دهد. گرگوری به این اشاره می کند وقتی می گوید ( loc. cit. in Ezech) که زندگی فعالانه اسارت است، در حالی که زندگی تعمق گرانه آزادی است.پاسخ به ایراد ۳٫ گاهی انسان مجبور است به سبب زندگی کنونی دست از زندگی تعمق گرانه بکشد و به امور زندگی فعالانه بپردازد، ولی نه تا به آن حد که وادار شود زندگی تعمق گرانه را بکلی رها کند. از همین روست که آگوستین می گوید ( De Civ Dei xix. 19 ) عشق به حقیقت جویای یک فراغت مقدس است. لازمه نیکوکاری زحمت شرافتمندانه کشیدن است، کاری که به زندگی فعالانه مربوط می شود. اگر کسی چنین باری را بر ما تحمیل نکند باید خود را وقف جستجو و تعمق حقیقت کنیم، ولی اگر آن بار تحمیلمان شد، باید تحملش کنیم زیرا نیکوکاری آن را از ما طلب می کند. با این حال حتی آن وقت هم نباید مسرّت حقیقت را فراموش کنیم، و گرنه خود را از شیرینی آن محروم ساخته و طاقت آن بار را نخواهیم آورد. پس روشن است وقتی شخصی از زندگی تعمق گرانه به زندگی فعالانه توجه می کند این نباید به صورت انصراف صورت پذیرد بلکه به صورت کاری اضافه بر آن…بدین ترتیب به موضوع دوم می پردازیم: -ایراد ۱٫ به نظر می رسد که زندگی فعالانه مزیّت بیشتری از زندگی تعمق گرانه داشته باشد. زیرا مزیت در ارتباط با نیاز است که مطرح می گردد، و نیاز از کار و زحمت ناشی است. در «قرنتیان یکم»، باب سوم، ۸ آمده است؛ هر کس اجرت خود را بر حسب مشقّت خود خواهد یافت. حال مشقت به زندگی فعالانه ربط دارد، و آرامش به زندگی تعمق گرانه؛ زیرا گر گوری می گوید ( Hom.xiv, in Ezech): هر آن کس که به خدا گراییده است باید قبل از همه از کار و مشقت به عرق ریختن افتد، یعنی باید لیا را بگیرد تا بعد در آغوش راشِل بیارامد تا ببیند اصل و قاعده چیست. پس زندگی فعالانه مزیت بیشتری از تعمق گرانه دارد….پاسخ ایراد ۱٫ کار بیرونی به افزایش پاداش تصادفی منجر می شود، ولی افزایش مزّیت در ارتباط با پاداش اساسی عمدتاً در نیکوکاری نهفته است، بنابراین تحمل مشقّت خارجی بخاطر مسیح یک نشانه است. با این حال نشانه ی بارزتر در این خصوص موقعی است که آدمی از هر چه به این زندگی ارتباط می یابد دست می کشد و راضی بدان می شود که خود را به طور کامل به تعمق معنوی مشغول سازد…… گرگوری می گوید ( Moral. vi, 37 ): آنهایی که آرزو دارند قلعه غور و تعمق را نگهدارند، باید اول از همه در جبهه عمل تربیت یابند.به این جواب می دهم، زندگی فعالانه ممکن است از دو دیدگاه بررسی شود. نخست، در رابطه با توجهّی که به انجام دادن کارهای خارجی می گردد: و بدین ترتیب روشن است که زندگی فعالانه برای زندگی تعمق گرانه مانع ایجاد می کند، تا جایی که برای کسی امکان ندارد خود را با عمل خارجی مشغول کند و در عین حال خود را وقف تعمق معنوی نماید. دوم، زندگی فعالانه ممکن است به صورت امری آرامش بخش تلقی شده و احساسات درونی روح را هدایت کند؛ و از این دیدگاه زندگی فعالانه کمکی است به زندگی تعمق گرانه، چه دومی را بی نظمی احساسات درونی مختل می سازد. از همین روست که گرگوری می گوید ( loc.cit): آنهایی که آرزو دارند قلعه ی غور و تعمق را نگهدارند باید اول از همه در جبهه ی عمل تربیت یابند. سپس بعد از مطالعه ی دقیق یاد خواهند گرفت. دیگر همسایه خود را آزار نرسانند و همچنین با صبر و بزرگواری آزارهای همسایگانشان را تحمل کرده، روحشان نه غرق در شادی نَعماتِ زودگذر کنونی گشته و نه دچار اندوه عظیم شود وقتی آن نعمات دیگر نیست. به این طریق خواهند دانست کی در خود فرو روند تا چیزهای معنوی را بررسی کنند و دیگر سایه های چیزهای جسمانی را با خود نبرده، و یا، اگر دنبالشان افتاد آنها را محتاطانه از خود برانند. لذا کار زندگی فعالانه به زندگی تعمق گرانه می انجامد، آن هم با خاموش کردن احساسات و شورهای درونی که اوهامی باطل بر می انگیزد و در غور و تعمق خلل وارد می سازد.لذا اگر سعادت غایی انسان شامل چیزهای خارجی نمی شود که برکات اتفاق نامیده می گردد؛ نه در بهره مندی های جسمانی؛ نه در بهره مندی های روحی وقتی قدرت حسی در کار است؛ نه در ارتباط با قوه تفکر در پرداختن به فضیلت اخلاقی، نه در ارتباط با فضیلت عقلانی که کارایی عملی مثل هنر و حزم و احتیاط را در برمی گیرد؛ برای ما چیزی که می ماند این است که نتیجه بگیریم سعادت غایی انسان در غور و تعمق کردن به حقیقت می باشد.زیرا تنها این کار است که ویژه انسان است و هیچ حیوانی نیست که در این مورد با وی برابری کند.یک بار دیگر. این معطوف به چیز دیگر نیست به عنوان هدفش؛ زیرا تعمق حقیقت برای خودش است که دنبال می شود.باز هم. با ابتکار، انسان به چیزهایی که بالاتر از اوست می پیوندد، با همچون آنها گشتن: زیرا از همه ی اعمال بشر تنها این یکی است که هم در خداست و هم جوهر های جداگانه. همچنین، با این کار انسان با آنچه در مرتبت بالاتر قرار دارد تماس حاصل می کند، از طریق شناخت آنها از هر راهی که ممکن باشد.به علاوه انسان کفایت بیشتری برای این کار دارد؛ او برای انجام آن احتیاج زیادی به چیزهای خارجی ندارد.از این بیشتر. تمام کارهای دیگر بشر به نظر می رسد همین را هدف قرار داده باشند. زیرا تعمق کامل لازمه اش این است که بدن راحت باشد، و برای این منظور همه هنرهایی که برای زندگی لازم است به کار می آید. از این بیشتر لازمه اش آزاد شدن از ناراحتی های احساسی است که از طریق فضایل اخلاقی و دوراندیشی حاصل می شود؛ و آزاد شدن از آشوب های خارجی، که تمام مقررات زندگی مدنی برای مواجهه با آن است. بنابراین اگر موضوع را درست بررسی کنیم، خواهیم دید که همه مشغولیّت های انسانی در خدمت آن کسانی در می آیند که به غور و تعمق حقیقت می پردازند. حال، امکان ندارد که سعادت غایی انسان در تعمق، با فهمیدن اصول اولیه به دست آید: زیرا این، به عنوان اصل جهان شمول و در بردارنده ی معرفت بالقوه ی چیزها، کامل نبوده و نقص بسیار فاحشی دارد. به علاوه، این، آغاز مطالعه ی انسانی است و نه پایان آن، و از طبیعت است که به ما می رسد و نه از طریق مطالعه حقیقت. تعمق به اساس علوم، که به پست ترین چیزها می پردازد، هم نیست: زیرا سعادت باید از عملکرد عقل در ارتباط با بالاترین اهداف شعور و بصیرت حاصل شود. از این نتیجه می گیریم که سعادت غایی انسان در دانایی است یا خردمندی، بر مبنای ملاحظه ی امور معنوی. بنابراین از طریق استنتاج مسلّم می گردد که سعادت غایی انسان فقط در تعمق به خدا نهفته است، که نتیجه استدلال ما در بالاست.
پی نوشت ها :
* – از ترجمه ی انگلیسی:Summa Theoligica of St. Thomas Aquinas (Benziger.Brothers/Inc.) vol. ll,pp.1942-5از ترجمه ی انگلیسی:Summa contra Gentlies, trans. by English Dominican Fathers/vol.lll, pt.l,pp 78-9 Copyright 1928 Burns Oates & Washbourne ltd.1- «لیا» (لِیَه) دختر بزرگ لابان که چشمانش کم سو بود و یعقوب او را به زنی گرفت، و بعد خواهر کوچکتر او «راشل» (راحیل) را هم که «خوش منظر» بود به عقد خویش در آورد. تورات، سفر پیدایش باب ۲۹ (مترجم).منبع: لوفان باومر، فرانکلین؛ (۱۹۱۳)، جریان های اصلی اندیشه غربی، کامبیز گوتن، تهران: حکمت، چاپ سوم.
 


برچسب ها :
، ، ، ، ، ، ، ، ،
دیدگاه ها