شرور از نگاه ادیان (۳)

۶-۲-شر از نگاه روایاتدرروایات متواتر و منقول از پیامبر اسلام (ص)و ائمه هدی (ع)برمسأله ی شر و اصل عوض و انتصاب اهتمام فراوان شده است.حضرت علی (ع)درمورد خیر و شر می فرماید:الخیر بتوفیق الله و الشر بخذلان الله و کل سابق فی علم الله.(بحارالانوار، ج۵، ص ۹۵)البته این گفته که خیر و شر در دست خداست به معنای این نیست که شرور منسوب به خدایند.درجای دیگر می فرماید:«ان النفس مأوی کل شر و هی رفیق کل سوء.(بحارالانوار، ج۷۷، ص ۲۳)اینک عناوین مهم وعمده ی مسأله ی شر را که در دید مردم شرتلقی می شود ذکر می کنیم.۱/۲/۶-مرگ و میرهای ناشی از حوادث طبیعی:در روایات متعدد به مسأله ی مرگ در اثر بیماری های مختلف مانند بیماری طاعون و وبا و حوادث طبیعی اشاره شده و کسانی که جان خود را به خاطر این امور از دست می دهند در حکم شهید هستند و اجر آن را دریافت می کنند.درروایتی آمده است:الطاعون شهاده لکل مسلم.(میزان الحکمه، ج۵، ص ۱۹۸)
۶-۲-۲ انواع بیماریهادر روایات معصومان (ع)به این نکته تصریح شده است که خداوند در مقابل همه ی آلام و دردها، مانند بیماری سردرد، تب و عقب ماندگی جسمی و ذهنی، حتی اندوه و حزن قلبی و…جزای برتر اعطا خواهد کرد.امام صادق (ع)درتوجیه نقص های بدنی مانند نابینایی و ناشنوایی می فرماید:”خداوند در آخرت به چنین اشخاصی در صورت بردباری و صبر، چنان پاداشی اعطا می کند که اگر بین بازگشت به دنیا و تحمل دوباره همین مصائب و باقی ماندن در آخرت مخیر باشند، بازگشت به بلایا را انتخاب می کنند تا اجرشان مضاعف گردد.”ثم للذین ینزل بهم هذه البلا یا من الثواب ان اشکروا و اتابوا ما یستصغرون معه ما ینالهم منها، حتی انهم لو خیروا بعد الموت لاختاروا ان یردوا الی البلا یا لیزدادوا من الثواب.”مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج۳، ص ۷۱)بنابراین وقتی به آلام و شرور از دیدگاه عرشی بنگریم این مطلب دستگیرمان خواهد شد که شرور متضمن معانی ژرف و موجهی هستند و بی معنی دانستن شرور از دیدگاه مذهب حکایت ازعدم شناخت مذهب می کند.(بشیریه، حسین، دولت عقل، ص ۱۹۴)
۶-۲-۳- فقراز پیامبر اسلام (ص)نقل شده است که فرمودند:الفقر فخری و به افتخر.(بحارالانوار، ج۶۹، ص۳۰)حضرت در دعایی در خواست می کند که حیات و مماتش به شکل مساکین باشد و با مساکین محشورشود.(همان مأخذ (و درروایتی فقر را درحکم شهادت ذکرمی شود:الفقرعندالله مثل الشهاده”.(همان، ص ۵۰)از میان پیامبران حضرت سلیمان به خاطر تمکن و سلطنتش از همه پیامبران دیرتربه بهشت داخل می شود (غزالی، محمد، احیاء علوم الدین، ج۴، ص۱۹۵)در روایتی از فقرا به عنوان احباء الهی یاد شده است.(همان، ص ۱۹۶)در روایتی دیگر از پیامبر(ص)نقل شده که اکثر اهل بهشت را فقرا و اکثر اهل جهنم را اغنیا تشکیل می دهند.(همان، جلد۴، ص۱۹۵)طبق روایت، خداوند از فقرا معذرت خواهی می کند و در مقابل فقر فقیر نعمتهای بی کرانی اعطا می فرماید.(همان، ص ۳۶۴)دراین جا باید به این نکته اشاره شود که از این روایت ها به هیچ وجه، تشویق به فقر استفاده نمی شود، بلکه مراد روایت این است که اگر بنا به عللی انسان زندگی فقیرانه داشته باشد و نتواند خود را از آفت فقر که در بعضی روایت ها از آن به زمینه کفر تعبیر شده است، نجات دهد از این بابت نباید خود و یا خداوند را مذمت کند.چرا که عالم در همین دنیا خلاصه نمی شود و برف های زمستانه آن آب خواهد شد تا دریچه بهار زندگی برای محرومان در فردای دیگر گشوده شود.اگرعقل، دانش، شعور و آگاهی، بزرگترین سرمایه ی آدمی و سرچشمه ی هر خیر و خوبی است در برابر جهل و نادانی، بزرگترین دشمن آدمی و منبع هر شر و بدی است.امام علی (ع)می فرماید:”الجهل معدن الشر.”(غررالحکم، ج۱، ص ۱۷۳)و نیز فرمود:”الجهل اصل کل شر.”(بحارالانوار، ج۷۷، ص ۱۷۷)”ان الشقی من حرم نفع ما اوتی من العقل و التجربه.”نهج البلاغه، نامه۷۸)امام کاظم(ع)نقل می کند که پیامبر اکرم (ص)فرمودند:”العلم رأس الخیر کله و الجهل راس الشرکله.”اگرجامعه بشری درطول زمان، پذیرای راهنمایی ها و هدایت های انسان های هدایت گر و در راس آنان انبیاء الهی و امامان اهل بیت (ع)می بود و زمینه ی استفاده ازخرمن علم و دانش آن ها را بهتر و بیشترفراهم می کرد و یا حتی از همین منابع و معارف موجود بیش تربهره مند می شد، قطعاً شرایط جامعه از جهات مختلف با وضع موجود تفاوت می کرد.مرحوم علامه حلی رحمه الله می گوید:”وقتی ما هر آنچه را که به آن شر اطلاق می شود مورد تحلیل و تأمل قرار دهیم آن را امری عدمی خواهیم یافت.مثلاً شری به نام قتل را وقتی تحلیل می کنیم، به این رهیافت می رسیم که در قتل قدرت قاتل و تیزی آلت قتاله نمی تواند شر تلقی شود، چون صرف قدرت و تیزی آلت قتاله فی نفسه صفت کمالی برای قاتل و آلت قتاله است.نرمی بدن مقتول نیز یکی از عوامل وقوع مرگ است برای شخص مقتول نیز یکی وصف کمال محسوب می شود.اما در جریان قتل صفت از بین رفتن حیات و زندگی مقتول باقی می ماند که آن هم امر عدمی است.(حلی، جمال الدین الحسن، کشف المراد، ص ۴۲)
۷-مقایسه و ارزیابی شرور از دیدگاه ادیاندین زردتشتی، تمایل دارد که شیطان و تمام ارواح شریر او را به عنوان علت شر، مسئول بدانند.دردین زرتشتی، شیطان، اهریمن در یهودیت و مسیحیت شیطان و در اسلام ابلیس نامیده می شود.اما هیچ دینی به نظر نمی رسد که شیطان را نیرویی مستقل وخارج ازنظارت خداوند بداند درنهایت این خدای قادرو مهربان است که مسئول همه ی رنج و آلام است.زرتشت معتقداست که اهورا مزدا فقط با هدفی اخلاقی به نیروهای شر اجازه داده تا عمل کنند.یهودیت و مسیحیت هم به این تبیین متمایل اند.اگرچه یهودیت براین باوراست که شر نوعی سر ناشناختنی است وراز واقعی آن را تنها خدا می داند.به علاوه هم اسلام و هم یهودیت براین باورند که خداوند رنج و آلام را ایجاد کرده تا شدت و خلوص ایمان انسان را نسبت به خود بیازماید.رنج، آزمایش توان اخلاقی و مذهبی انسان است.ادیان یهود و اسلام نیز در تلقی شر، رنج و آلام به عنوان تنبیه و به کیفر رساندن انسان خطا کار اتفاق نظر دارند.یهودیت و مسیحیت در واقع دو مرحله از یک سنت دین را تشکیل می دهند که شباهت زیادی بین آن دو در تبیین شر وجود دارد، که هر دو خصوصیت اصلاحی شر و آلام را دارند و شررا خیردر جامعه ی مبدل به شمارمی آورند.یعنی هردو دین شرو رنج و آلام را نشانه چیزهای بهتری درآینده می دانند.پس باید آن را با صبر و شکیبایی تحمل کرد و نباید آن را خوارشمرد.مانند رنج و آلام عیسی مسیح (ع)برصلیب و سپس رستاخیز پیروزمندانه اش، به نگرش مسیحی به رنج و آلام به عنوان نوعی لطف و موهبت در جامه ی مبدل دلالت دارد.دین یهودیت و مسیحیت و زرتشتی بر ارزش اخلاقی شر تأکید می کنند.خداوند آگاهانه وجود شر را جایز شمرده است تا شاید امکانی برای پیشرفت و اصلاح اخلاقی عالم ایجاد شود و مردم فرصت اعمال آزادی اراده ی خود راداشته باشند.اگر فقط خیر وجود داشت هیچ امکانی برای جهد و کوشش اخلاقی از جانب انسان پدید نمی آمد.(دین شناسی تطبیقی، ص ۲۳۸)
شر امر سلبی استقدیس اوگوسیتن شر را امر سلبی دانسته، معتقد است که شر امر ایجابی نیست، بلکه فقدان و سلب است.شر وجود ندارد و آن چه به نظر ما شر است، فقط عدم نسبی خیر است؛ مثلاً نابینایی فقدان بینایی است، نه این که خود واقعیتی در مقابل بینایی دارد و همچنین است که دیگر شرور که به عدم بازمی گردند و به قول “جان هیک” مبحث عدل الهی “اوگوسیتنی” هم رگه های فلسفی دارد، هم رگه های کلامی. موضوع عمده فلسفی او قول به “ماهیت عدمی داشتن”شراست.به اعتقاد آگوسیتن، هر چیز که از هستی برخوردار است، بهره ای از”خیر”دارد مگر آنکه به تباهی یا فساد دچار شده باشد.شر را خداوند ایجاد است، بلکه شر به انحراف گراییدن چیزی است که ذاتاً خیر است.به عنوان مثال، وی به نابینایی اشاره می کند.نابینایی یک امر وجودی نیست، تنها چیزی که در این جا وجود دارد، چشم است که فی نفسه “خیر”است “شر بودن”نابینایی در این جا، فقدان کارکرد صحیح چشم است.با تعمیم دادن این اصل،”اگوستین”براین باور است که شر پیوسته عبارت است از سوء عمل چیزی که فی نفسه خیر است.(فلسفه دین، ترجمه بهرام راد، ص ۹۳-۹۴)
۸-معنا و ملاک عدل الهیعلی رغم همه ی پاسخ ها این سوال هنوز باقی است که چرا نقص و کاستی و فنا و نیستی در نظام هستی راه یافته است؟ چرا یکی کور و دیگری کورو سومی ناقص الخلقه است؟ یکی سیاه و دیگری سفید؟ یکی زشت و دیگری زیبا؟ اصلاً چرا جای این عدم را وجود نگرفته است؟ آیا این نوع منع فیض نیست؟ آیا منع نوعی ظلم نیست؟ در جهان خلأهایی وجود دارد که همان ها ناراحتی های این جهان است.عدل الاهی ایجاب می کند که این خلأ ها پر شود، به علاوه یک سلسله امور وجودی نیز هستند که سبب یک سلسله نقص ها و کاستی ها، فناها و نیستی ها می شوند.بیماری ها، طوفان ها، حریق ها و زلزله ها از این قبیل است.عدل الاهی ایجاب می کند این گونه امور نباشد.(همان، ج۱، ص ۱۵۹)مهم ترین اعتراض بر عدالت خداوند بر اساس مسأله شرور است.اگر خداوند عادل است چگونه وجود شرور را بر می تابد و چگونه روا می دارد که جماعتی از بندگانش به انواع بلاها و مصیبت ها دچار شوند؟ قبل از پاسخ باید معلوم شود معنای عدل چیست؟ و ملاک عدل الاهی کدام است؟ مجموعاً چهارمعنا یا چهار مورد استعمال برای این کلمه هست:الف-موزون بودن:نقطه مقابل این معنای از عدل، بی تناسبی است نه ظلم.لذا عمل به این معنا از موضوع بحث خارج است.ب-تساوی و نفی هر گونه تبعیض.اگر مقصود این باشد که عدالت ایجاب می کند که هیچ گونه استحقاقی رعایت نگردد و به همه چیز و همه کس به یک چشم نظر شود، این عدالت عین ظلم است.ج-رعایت حقوق افراد و عطا کردن حق به هر صاحب حقی.این معنا از عدل از مختصات بشری است و در ساحت کبریایی راه ندارد.زیرا او مالک علی الاطلاق است و هیچ موجودی نسبت به هیچ چیزی در مقایسه با او اولویت ندارد.او همچنان که مالک علی الاطلاق است اولای علی الاطلاق است.او در هر چه هر گونه تصرف کند، در چیزی تصرف کرده که به تمام هستی به او تعلق دارد و ملک طلق است از این رو ظلم به معنای تجاوز و اولویت دیگری و تصرف در حق دیگری و پا گذاشتن در حریم دیگری درباره ی او محال است و از آن جهت که محال است مصداق و موردی پیدا نمی کند.د-رعایت استحقاق ها در افاضه وجود و امتناع نکردن از افاضه و رحمت به آن چه امکان وجود یا کمال وجود دارد.یعنی هر موجودی، هر درجه از وجود و کمال وجود دارد.یعنی هر موجودی، هر درجه از وجود و کمال وجود که استحقاق و امکان آن را دارد.دریافت می کند.ظلم یعنی منع فیض و امساک جود از وجودی که استحقاق دارد.ملاک عدل الاهی چهارمین معنای عدل است.(مجموعه آثار، ج۱، صص ۷۸-۸۲)معنای دوم توضیح بیشتر آن در نکته بعدی خواهد آمد که رعایت تساوی به طور مطلق خود عین ظلم است.معنای سوم اصلاً درباره ی خداوند موضوعیت ندارد.تبیین معنای چهارم درادامه مباحث این فصل ار نوشتار می آید.(
۹-نتیجه ی بحثاز نگاه عمیق ادیان به ویژه معارف اسلامی، خیرات و شرور همه به یک منبع و آن هم خدای متعال باز می گردد.هرخوبی و بدی از جمله حوادثی است که ناظم نظام عالم آن را ردیف می کند و ناظم عالم تنها و تنها خداست و کسی شریک او نیست.اگر چه خیر و شر به طور کلی در دست خداست اما این انسان است که زمینه ی پیدایش شر را فراهم می کند.یقیناً هر رویدادی که شر نامیده می شود، دارای سبب خاص و علت مخصوص است.چنان که اثرخاص و پی آمد مخصوص به خود نیز دارد.مثلاً ممکن نیست سیل بنیان کن، یا آتش سوزی خانمان برانداز، بدون سبب پیدا شود، یا اثرنامعلوم و پی آمد مبهم داشته باشد، بلکه حتماً به دنبال یک سلسله علت های خاص پدید می آید و به دنبال آن نیز یک رشته پی آمدهای مخصوص رخ می دهد.لذا پیدایش شرورنه نقصی براصل علیت و معلولیت می تواند باشد، نه با اصل نظم ناسازگار است، بلکه تنها با نظام غایی و حکمت مبدأ فاعلی سازگار نیست که برای حل آن راه حل هایی ارائه شده است.از آثار درد، رنج، بلایا، آفات و شرور این است که ما در می یابیم فرمانروای جهان نیستیم و درمجموعه ی جهان هستی، عضوی حقیر و ناچیز محسوب می شویم که باید در مقابل عظمت بی کران حی لایزال الهی، سر تسلیم فرود آوریم.شر طبیعی-رنج و بیماری، ویرانی ادواری و غیر قابل پیشگویی فجایع طبیعی، قریب الوقوع بودن مرگ-رضایت شخص از خویش را سلب می کند.این شرور او را به خضوع وا می دارد و ضعف و نقص های او را به رخش می کشند-او را در اندیشه ی گذرا بودن خیرات موقتی فرو می برند و عواطف او را به امور عالم دیگر معطوف می دارند و از اموراین عالم دور می کنند.البته هیچ میزان شر اخلاقی یا طبیعی نمی تواند تضمین کند که انسان دست به دامان خداوند خواهد شد.اگر چنین تضمینی را در برداشت، دیگر طلب یاری خداوند اختیاری نمی بود.ولی چنین شری بالاترین امیدها را برای چنین تصمیمی ایجاد می کند و ممکن است تنها وسیله ای کارآمد برای ایجاد این حالت درافراد باشد.انسان درقضاوت و داوری نسبت به شر، معمولاً خود را محور قرار می دهد.لذا آن چه را که با این خود محوری سازگار نیست، شر قلمداد می کند.یعنی این که هر چه را برای خویش سودمند می یابد خوب و هر چه را که برای خویش زیانمند می بیند، بد می داند.بنابراین نباید انسان را محور قرار داد.نباید گفت هر چه ملایم و سازگار با انسان است، خیر و هر چه ملایم با حال او نیست، شر است. زیرا انسان مهره ای از مهره های جهان هستی است و از این جهت هیچ امتیازی بر موجودهای دیگرندارد.لذا منشأ بسیاری از اشکالاتی که درباره شرور مطرح است، سنجش خیر و شرحوادث اشیاء براساس نفع و ضررانسان است.اگر محورقضا و حکم، کل نظام و مجموعه ی واحدهای جهان هستی باشد، نه خصوص انسان.بسیاری از امور که به لحاظ فردی و جزئی، شر به حساب می آیند، به لحاظ کل نظام، شر نخواهد بود.براساس این دیدگاه، شری درعالم نیست تا با صفات خداوند ناسازگاری داشته باشد، اما این دیدگاه به دلیل انکار اصول اولیه و بدیهی انسان های رئالیست و واقع گرا که معترف به واقعیت عالم مادی هستند.از هیچ اعتباری برخوردار نیست و با اشکالات متعددی مواجه است.درمقابل، همه ی جهان بینی های بزرگ اعم از دینی و غیر دینی به وجود شر اذعان کرده اند و می گویند شر واقعیت دارد و نمی توان وجود آن را انکار کرد.منابع و مآخذ:-قرآن کریم.-نهج البلاغه، با تصحیح صبحی صالح.-آشتیانی، جلال الدین، زرتشت مزدیسنا و حکومت، شرکت سهامی انتشار، چاپ هفتم، (۱۳۷۴).-پلنتینجا، الوین:خدا، اختیار و شر، ترجمه محمد سعیدی مهر، قم، موسسه فرهنگی طه، چاپ اول،(۱۳۷۶).-تیواری، کدرانات:دین شناسی تطبیقی، ترجمه دکتر مرضیه (لوئیز)شنکایی، ویراستاری علمی بهزاد سالکی، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول، (۱۳۸۱).-جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن کریم، ج۲(توحید در قرآن)، قم، مرکز نشر اسراء، چاپ اول، (۱۳۸۳)-رشاد، علی اکبر، دانشنامه امام علی (ع)، ج۲(مبدأ و معاد)، تهران، پژوهشکداه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چاپ اول، (۱۳۸۰)-سبحانی، جعفر، مدخل مسائل جدید در علم کلام، ج(۱)، قم، انتشارات موسسه امام صادق (ع)، چاپ اول،(۱۳۷۵)-طباطبایی(علامه)، محمد حسین، تفسیر المیزان، ترجمه سید محمدباقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، بی تا-طباطبایی (علامه)، محمد حسین، نهایه الحکمه، قم، موسسه نشر اسلامی، چاپ مکرر.-عابدی شاهروردی، علی، کیهان اندیشه، ش (۴۷-۵۲).-غزالی، ابوحامد، احیاء علوم الدین،(۴)جلدی، دمشق، عامل الکتب.-کاپلستون، فردریک:تاریخ فلسفه، ج(۸)، ترجمه بهاء الدین خرمشاهی، چاپ دوم، (۱۳۷۶).-کلینی، محمد بن یعقوب:اصول کافی، تهران، دار الکتب الاسلامیه، چاپ پنجم،(۱۳۶۳).-مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، دارالکتب الاسلامیه، چاپ دوم.-مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج(۱، ۴، ۵، ۸،)انتشارات صدرا، چاپ مکرر.-مطهری، مرتضی، یادداشت ها، ج۸(ج اول از بخش موضوعی)، مشخصات اسلام، توحید، قرآن، نبوت، انتشارات صدرا، چاپ اول، (۱۳۸۲).-مکارم شیرازی، ناصر؛ پیام قرآن، ج۴(صفات جمال و جلال در قرآن)، قم، مدرسه امام علی بن ابی طالب (ع)، چاپ چهارم،(۱۳۷۴)،-ولفسن، هری اوسترین:فلسفه علم کلام، ترجمه.احمد آرام، انتشارات الهدی، زمستان (۱۳۶۸)-هاکس، جیمز، قاموس کتاب مقدس، انتشارات اساطیر، چاپ اول(۱۳۷۷).-هیک، جان، فلسفه دین، ترجمه بهرام راد، ویراسته بهاء الدین خرمشاهی، تهران، انتشارات بین المللی هدی، چاپ اول،(۱۳۷۲).منبع: نشریه فکر و نظر شماره ۶ و ۷
 

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.