شرور از نگاه ادیان (۲)

۴- شرور از دیدگاه دین یهودالفاظ عبرانی و یونانی که به “شرارت”ترجمه شده اند افاده ی معانی مختلف می نماید.درسفر پیدایش(۱۸:۲۳)و سفر تثنیه(۹:۲۷)، به معنی “کجی و کج روی”است.درسفرپیدایش (۱۳:۱۳ و ۳۹:۹)به معنی “بدی”و درسایر بخش های کتاب مقدس در معانی دیگری وارد شده است.(نک:قاموس کتاب مقدس، ص ۵۲۱)دین یهود خداوند را قادر، عادل، و بخشنده می داند و از این رو باید پاسخگوی علت وقوع شرور باشد.دررابطه با شراخلاقی، پاسخ دین یهود ساده است.ازآنجا که خداوند به انسان اختیار داده است، انسان ها مسئول انواع گناهانی هستند که مرتکب می شوند.در دین یهود گناه، طغیان علیه اراده ی خداست.همچنین گناه انحراف از راه خدا و بیگانگی از اوست.مسأله ی گناه به بهترین وجه در داستان گناه اولیه ی آدم در کتاب مقدس تصویر شده است و کاملاً در ارتباط با این تبیین، شر و آلام طبیعی نیز به طور غیر مستقیم به گناهی که آدم مرتکب شد نسبت داده می شود.رنج چیزی جز کیفر گناه نیست.در برخی ازمتون یهود،وجود شر به عنوان آزمایشی برای ایمان توصیف می شود.درحقیقت خداوند می خواهد ازطریق رنج و آلام، ایمان افراد را نسبت به خود اندازه بگیرد.چنین دیدگاهی در خود داستان رنج و آلام طولانی قوم یهود نهفته است که به خود یهود نسبت می دهند، اما معتقدند که تمام این رنج ها و آلام فقط برای آزمایش ایمان آنهاست.(همان، ص ۱۳۸)گاهی اوقات شر در دین یهود جنبه ی تأدیبی یا اصلاحگرانه دارد که این رنج ها مانند تنبیهات و سرزنش های پدری مهربان هستند که هدف نهایی اش اصلاح و تأدیب فرزندان است.چون خداوند کسانی را که دوست دارد تنبیه می کند، مانند پدری که از دیدن پسر تأدیب یافته اش لذت می برد.گاهی شر عامل رهایی بخش نشان داده می شود ونشانه اوضاع بهتری است که به وجود خواهد آمد.این هم در خود داستان بنی اسرائیل روشن می شود، که هر گاه قوم بنی اسرائیل مجبور به تحمل رنج و مصیبت شده اند، وضعیت بهتری به دنبال آن ایجاد شده است.از این رو رنج و الم در دین یهود نماد وضع بهتر در آینده قلمداد می شود.بنابراین درباطن هرشری خیری نهفته است و نباید رنج را به عنوان شرمطلق تلقی کرد.خداوند وجود شررا تنها برای خیرنهایی انسان ها به شمارآورده که مطلق وجود ندارد.به عقیده یهودیان، شر اساساً قابل نسبت دادن به خداوند نیست، شر ناشی از تسلط نیات شیطان پلید است.اما شیطان نمی تواند به عنوان نیروی قائم به خود، شر محسوب شود و علت تمام آلام و رنج ها شناخته شود زیرا این امر برخلاف ویژگی توحیدی دین یهود است.(نک:دین شناسی تطبیقی، ص ۱۴۰)جان هیک می گوید:”صفات کتاب مقدس به گونه ای واقع گرایانه بازتاب آمیزش خاص خیرو شر در تجربه بشری است.کتاب مقدس اشکال گوناگون اندوه و رنج، صورت های مختلف”سبعیت انسان نسبت به انسان”و هستی نامطمئن و به همین جهت دردمندانه ما را در جهان تصویرمی کند.بنابراین نمی توان شک داشت که بنابر دیانت مسیحی شر کاملا واقعی است و به هیچ وجه وهم و خیال نیست.”( فلسفه دین، ترجمه بهرام راد، ص ۹۰)
۵-شرور از دیدگاه دین مسیحچون خدای مسیحی اساساً بخشاینده و با محبت و شبیه پدری مهربان است، وجود رنج درعالم، چالش بسیار جدی برای مسحیت ایجاد نمی کند.وقتی که خداوند مخلوقاتش را این قدر دوست دارد پس چرا این همه شر و رنج و الم در عالم وجود دارد؟مسیحیت سعی می کند که شیطان را به عنوان شر وپلیدی قلمداد کند اماآشکار است که این عذر قابل قبول وپذیرفتنی نیست ،زیرا این سوال مطرح است که آیا شیطان تحت نظارت خداست یا مستقل عمل می کند.اگر شق دوم جواب درست باشد خداوند مبرا از مسئولیت شر خواهد بود اما دیگر نمی توان او را قادر مطلق دانست .در عهد قدیم شیطان به عنوان مظهر وتجسم مستقل شر ظاهر نمی شود ،بلکه به عنوان عضوی از بارگاه آسمانی ظاهر می شد که وظیفه اش بر انگیختن مردم به اعمال شریرانه بود وآن ها را به رنج وآلام مبتلا می ساخت تا صدق ایمان آنهابه خداوندآزمایش شود.(همان،ص ۱۶۳)در اینجا دو عامل همراه باهم علت شراند:یکی طبیعت اهریمنی شیطان ودیگری استفاده ی ناروا از اختیاری که به آدم داده شده بود.اماباز هم وضعیت به خوبی تحت نظارت خداوند است و از نظر مسیحیت خداوندمستقیمامسئول شر نیست واو را قادر مطلق می داند اگر چه طبیعت اهریمنی شیطان علت اصلی رنج آدمی است اما او به دور از نظارت خداوند نیست بدین معنا که خداوندخودش وجود شر را به عنوان نشانه وابزاری برای تأدیب انسان جایز می شمارد.بنابراین در یک کلام ،رویکرد مسیحیان به مسأله ی رنج ،شیطان را از یک طرف و انسان را از طرف دیگر مسئول شر می شمارد،اماخداوند بدون مداخله وبرای هده اخلاقی خیر نهایی بشروجود شر را جایز شمرده است.
۶-شرور از دیدگاه اسلاماز آنجا که اسلام دینی کاملاتوحیدی است وبر قدرت مطلق خداوند تأکید بسیار نموده است،می توان دریافت که هر آنچه در عالم وجود دارد آفرینش خداست و تحت سلطه و نظارت اوست.از منظر قرآن، خداوند بر هر چیزی قادر است و مستقیماً مسئول وجود شر و رنج درعالم است.اینک چگونه می توان او را رحمان و رحیم دانست؟عقیده ی غالب این است که وظیفه ی انسان نسبت به خدا تسلیم نا مشروط و اطاعت محض است و نباید هیچ گونه شکی نسبت به آفرینش او داشته باشیم و بهتر است که انسان با سادگی تمام مقدرات را با تقوای کامل تحمل کند.چون خداوند بر عالم نظارت کامل دارد و رنج و آلام را باید جزئی از مشیت یا هدف او دانست، پس سوال درباره ی ارزش هدف خداوند غیر دینی و نشانه ناسپاسی است.هدف خداوند در مجاز شمردن شرور به دو طریق است، یکی آن که رنج، مجازات و کیفر گناه است.دیگری آن که رنج، آزمایش و محک ایمان به خداوند است.طریق نخست مسأله عادلانه بودن کیفرگناهان را مطرح می کند، پس طریق دوم با اهمیت تراست.از این طریق خداوند می خواهد با تحمل رنج و الم میزان تحمل وعمق ایمان آنان را به خود آزمایش کند.عده ای هستند که خداوند را به اکراه می پرستند اگردرنتیجه ی ایمان و طلب مغفرت ازطرف خدا پاداش نیک دریافت کنند به اوایمان می آورندو گرنه به کفرمی گرایند.خداوند چنین افرادی را مؤمنین واقعی نمی داند.پس باید مؤمنین واقعی را از چنین تردید کنندگان جدا دانست چون مؤمنین واقعی معتقدند که وجود شر ناشی از مشیت خداوند است.
۶-۱- شر از منظر قرآنبه طورکلی مسأله ی شر و وجود آلام و مصائب و انواع ناگواری ها و ناملایمت ها در حیات بشری مورد تأکید قرآن مجید قرار گرفته است.برطبق قرآن، به نظرمی رسد که شرجزء ضروری مشیت خداوند است، زیرا بین صادق و غیرصادق فرق می گذارد و درنتیجه نه تنها شخصیت آدمی را می سازد، بلکه ماهیت واقعی آن را نیز به نمایش می گذارد.درآیات مختلف و با انگیزه های متعدد به وجود ناملایمت ها و جبران آن درآخرت اشاره هایی شده است.مثلاً کلمه ی شر که در قرآن به معنای “ناملایمت”و”ضرر”و”زیان”ها و ضد خیر است، بیش از سی باربه کار رفته است.درسوره های اسراء/ ۸۳، فصلت/ ۵۱، معارج/۲۰ و فصلت/۴۹ بر ابتلای انسان به انواع شرور تاکید و خاطر نشان شده است که به وجود آمدن این شرور زمینه ساز شکوه و تألیف و جزع انسان از خدای منان است.قرآن کریم در دو آیه ی کلیدی، تحلیل جامع و گویایی از سبب پیدایش شرور و سیئات تکوینی و نحوه ی استناد آنها به خدای سبحان ارائه می دهد و می فرماید:ان تصبهم حسنه یقولو هذه من عندالله و ان تصبهم سیئه یقولوا هذه من عندک قل کل من عندالله.”(نساء/۷۸)(اگر پیشامد خوبی به آنان برسد می گویند این از جانب خداست و چون صدمه ای به ایشان برسد می گویند، این از طرف توست بگو همه از جانب خداست.)اگر سیئه ها را به رسول خدا (ص )نسبت می دادند از باب تطیر و فال بد زدن بوده است و یا خواسته اند بگویند که آن حضرت ضعف مدیریت دارد و زمامداری را آن طور که باید نمی داند.(تفسیر المیزان،ج۵،ص۸)قابل ذکر آن که انسان خود زمینه های نزول خیر و شر را بنیان می نهد.لذا قرآن کریم درادامه می فرماید:ما اصابک من حسنه فمن الله و ما اصابک من سیئه فمن نفسک.(نساء/۷۹)(هر چه از خوبی به تو می رسد از جانب خداست و آنچه از بدی به تو می رسد از خود توست.)در این آیه ی شریفه، هر چند خطاب را متوجه رسول خدا (ص)کرده، اما درصد بیان مطلبی عمومی است که شامل همه ی مردم می شود به تعبیر دیگر، در عین این که در بردارنده ی خطاب فردی است خطاب آن اجتماعی نیز هست.برای اینکه مجتمع انسانی برای خود کینونت و ساختاری انسانی و اراده ای اختیاری دارد غیر آن کینونت و اختیاری است که فرد دارد.(تفسیر المیزان،ج۵،ص۱۷)پس تردیدی نیست که خیر و شر به طور کلی در دست خداست چنان که فرموده:کل من عندالله.(نساء/۷۸)لذا همه اشیاء و موجودات در هستی و در بقای خود و همچنین در حوادثی که برایشان پیش می آید، تسلیم و تخت فرمان او هستند.علم و قدرت او بر همه چیز احاطه دارد و از خبر و شر بودن امور آگاه است.درتفسیرآیه شریفه:فاذا جآءتهم الحسنه قالوا لنا هذه و ان تصبهم سیئه یطیروا بموسی و من معه الا انما طائرهم عندالله و لکن اکثر هم لا یعلمون.(اعراف/۱۳۱)علامه طباطبایی چنین آورده است:بهره ای که ایشان از شر و بدی دارند نزد خداست و آن عذابی است که خداوند برای آنان تهیه دیده است.لیکن بیشتر ایشان از این عذاب غافلند و خیال می کنند که از گناهان و جنایاتی که مرتکب می شوند اثری باقی نمی ماند و در دفتری بایگانی نمی شود.(تفسیر المیزان، ج۸، ص ۱۹۰)آیت الله جوادی با ذوق و ظرافت تفسیری خود در این رابطه نوشته اند:”با فهم نکات مهم دو آیه (نساء/۷۸ و ۷۹)به ویژه فرق بین ” من عندالله” و ” من الله”روشن می شود چگونه حسنه و سیئه، خیر و شر هر دو ” من عندالله” است. البته حسنه افزون بر این ” من الله” نیز هست. اما سیئه” من الله ” نیست، بلکه ” من نفسک” است. به تعبیر دیگر، “حسنه” هم “من عندالله” است هم ” من الله”، ولی “سیئه” فقط ” من عندالله”است و ” من الله”نیست، بلکه ” من الانسان”است.(جوادی آملی-عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن کریم، ج۲، ص ۴۰۵)هیچ نوع از انواع سیئات به ساحت قدس او مستند نیست.برای این که به جهت سیئه بودن خلق نشده است.کار خدای تعالی، خلقت و آفریدن است و سیئه، چون امری عدمی است، خلقت بردار نیست.مثلاً اگر انسان دچار سیئه ای باشد در حقیقت فاقد رحمتی از جانب خدای تعالی است و این فقدان هم مستند به اعمال گذشته ی اوست.او کاری کرده که نتیجه اش این شده که خدای تعالی، رحمت خود را نسبت به او امساک کرده است.(تفسیر المیزان، ج۵، ص ۱۹)باید ه داشت که این بحث مربوط به حسنه و سیئه است به معنای حوادث خوب و بد است و حسنه و سیئه به معنای طاعت و معصیت بحثی دیگر است.خداوند متعال در سوره ی عنکبوت آیات (۱۴ تا ۴۰)بعد از آن که داستان اقوام گذشته از جمله قوم نوح، لوط، عاد، ثمود و…را با بیان عذاب وارد برآن ها ذکر می کند و می فرماید:هر یک (از این اقوام)را به گناهش گرفتار عذاب کردیم.از آنان کسانی بودند که بر سر ایشان بادی همراه با شن فرو فرستادیم.و ازآنان کسانی بودند که فریاد (مرگبار)آن ها را فرا گرفت و برخی از آنان را در زمین فرو بردیم و بعضی را غرق کردیم و این خدا نبود که برای آنها ستم کرد، بلکه خودشان بر خود ستم می کردند.قرآن کریم به این نکته مکرراً تصریح می کند، آن چه از مصیبت ها و رنج ها که انسان در واکنش به میل طلبی و هوا خواهی نفسانی و گناهان خود می بیند، تنها بخشی از آنها است و خداوند از واکنش به بسیاری از آن ها می گذرد.قرآن کریم در سوره های بقره/۱۵۵، انبیاء/۳۵ و اعراف/۱۳۰ شرور را امتحان الهی محسوب می کند.دراین آیات خداوند متعال خودش را علت و عامل پیدایش بعضی انواع شرور مانند قحطی، انواع بیماری ها، فقر اقتصادی و بلایای مادی و جانی معرفی می کند.(تفسیر المیزان، ج۱۴، ص۲۸۷)قرآن کریم بعضی شرورو بلایا و آلام را کیفر اعمال انسان ها وانتقام و قهرالهی ذکرمی کند.که درطول تاریخ بعضی امم مانند عاد، لوط، فرعون،اصحاب ایکه وحجرگرفتارآن شدند.چنان که درآیه:فانتقمنا منهم فاغرقنا هم فی آلیم.(اعراف/۱۳۶)به قوم فرعون اشاره می کند که در نتیجه طغیان ها و نقض عهدهای خود دردریا غرق شدند.شهید مطهری درباره ی آیه ۱۷ شریفه سوره ی رعد می گوید:”درمیان خیرات و وجودات و هستی ها و حق ها، باطل ها و بدی ها هم هست.این ها از لابه لای آنها پیدا می شوند، بدها و باطل ها هم خواه ناخواه در وجود و هستی پیدا شوند، ولی اصل نظام عالم برخوبی است و آن که عالم را نگه می دارد خوبی هاست.بدی ها و باطل ها یک سلسله امور عرضی و زایل شدنی هستند.”(مجموعه آثار، ج۴، ص ۳۲۲).
پی نوشت ها :
۱٫ استادیار دانشگاه آزاد اسلامی واحد خرم آباد.۲٫ کارشناس ارشد فلسفه و حکمت.منبع: نشریه فکر و نظر شماره ۶ و ۷
 
 
 

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.