شرور از نگاه ادیان (۱)

مقدمهدربیان ماهیت واقعی و تعریف خیرو شراختلاف نظرهای فراوانی وجود دارد.دانشمندان و خصوصاً فلاسفه غرب به جای تعریف ماهوی شر به تعریف مصداقی آن پرداخته اند.بعضی از دانشمندان اسلامی در تعریف شر می گویند:”شر:چیزی است که ناهماهنگ با وجود ما باشد و مایه عقب ماندگی و انحطاط آن گردد.”به تعبیر دیگر”شر هر چیز نامطلوبی است که اگر نباشد وضع ما بهتر خواهد بود.”(مکارم شیرازی، ناصر، پیام قرآن، ج۴، ص ۴۸۵).شر چیزی است که عقل عدم آن را بر وجودش ترجیح می دهد.چنان که در تعریف خیر گفته اند:”خیر به چیزی گفته می شود که هماهنگ با وجود ما و مایه ی پیشرفت و تکامل آن باشد.”(همان، ص ۴۸۶).”خیر چیزی است که انسان طبیعتاً آن را دوست دارد و همیشه در صدد دستیابی به آن است.”(طباطبایی، محمد حسین، نهایه الحکمه، فصل ۱۸ از مرحله ۱۲ ص ۳۱۰)”خیر عبارت است از مؤثر یعنی آن چیزی که قابل اختیار شدن و انتخاب شدن است.”(مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۸، صص ۴۸۷- ۴۸۸)بعضی اعتقادات دینی را به دلیل شردرعالم کنارنهاده اند و وجود شروردرجهان را دست مایه ی انتقادی بسیار قوی علیه اعتقاد دینی دانسته اند و یا دست کم درمورد صفات خدا شامل مهربانی، قدرت و آگاهی مطلق تغییرعقیده داده اند.شاید بتوان گفت که شرنیزمانند اختیارازمسائل نیست، بلکه ازجمله اسراراست.چنان که هگل می گوید:بی گمان همین غیرمنطقی بودن ظاهری شر،آن را برای ما درزمره ی اسراردرمی آورد.آن چه ما به راستی می خواهیم بدانیم این است که چگونه وجود شردرجهان می تواند منطقی باشد.آری، مسأله شربهترین قرینه علیه وجود خداوند و مهم ترین نماینده الحاد طبیعی (عقلانی است، لذا بعضی معتقدند که دین داران تنها در صورتی عقلاً مجازند به خداوند اعتقاد بورزند که بتوانند اعتقاد خود را با وجود شر وفق دهند.دراین مسأله ی شر در جهان هستی بغرنج و بسیار مشکل است شکی نیست.اما بر خلاف برخی از فیلسوفان غربی که آن را جزو اسرار می دانند و معمای لاینحل به حسابش می آورند، فلاسفه و حکمای اسلام اشکال شرور را مورد تجزیه و تحلیل قرار داده و به خوبی از عهده ی پاسخ آن بر آمده و راز مهمی را گشوده اند. حکمت الهی مشرق زمین سرمایه ی عظیم و گران بهایی است که در پرتو اشعه ی تابناک اسلام به وجود آمده و به بشریت اهداء گردیده است.البته بسیاری ازاندیشمندان به تألیف و ترکیب دو یا چند راه حل پرداخته اند و از طریق ارائه نظریه ای تألیفی، سعی در گره گشایی از معضل شرورنموده اند.به عبارت دیگر چنین نیست که هر فیلسوف، متکلم یا مکتب فلسفی-کلامی، تنها به گزینش یکی از پاسخ های مورد بحث بسنده کرده باشد.برای نمونه، نظریه ی افلوطین، ایرنائوس و یا آگوستین در حوزه ی مسیحیت و نظریه ی فیلسوفان اسلامی، ترکیبی از چند پاسخ است که هر یک به بخشی از یک مسأله شرور می پردازد.بیش از پانزده راه حل برای مشکل شر ارائه شده است که بیش از ده مورد از آن ها به طور مثبت یا منفی مورد نظر محقان و مؤلفان در این مسأله می باشد.رویکردهایی که در این بحث مورد توجه می باشد نشان می دهد که دینداران طیف گسترده ای از راه حل ها را در اختیار دارندو منتقدان نیزازامکانات گوناگونی برای نقد برخوردارند.تقریباً هسته ی مشترک و وجه مورد اتفاق در تمام راه حل های ارائه شده برای مسأله شر دو چیز است:یکی آن که شر برای تحقق خیر برترضرورت دارد و دیگری آن که شر به نحو انفکاک ناپذیری به خیر برتر متصل است.آیا وجود شرور با اعتقاد به اوصافی چون عدالت وحکمت و قدرت خداوند سازگارند؟ آیا نظام موجود و جهان، بهترین جهان ممکن است و نظام آن بهترین نظام است؟”(پلانتینجا، الوین، خدا،اختیارو شر، ترجمه:محمد سعیدی مهر، ص ۱۹۴)اندیشمندان غیرالهی درزمان های گذشته، مسأله ی شررا منافی با عدل الهی می دانستند متألهان و اندیشمندان خدا باور نیز با ارائه راه حل هایی دراین باره، مشکل را به نحوی حل می کردند، ولی درعصرجدید این مسأله به شکل دیگری مطرح شده است به طوری که آن را ناسازگار با وجود خدا می دانند.فیلسوفان و متکلمان اسلامی موفق به استنباط و استخراج قواعد کلی شده اند و توانسته اند در سایه آن قواعد، مشکل شر را بررسی و پاسخ گویند که عمده ترین آنها عبارتند از:۱-نظام احسن.۲-اصل تضاد.۳-چگونگی انتساب شر به خداوند متعال.۴-محور نبودن در قضاوت خیروشربودن اشیاء.(سبحانی، جعفر، حل مسائل جدید علم کلام، ج۱، ص ۱۱۴).
۱-پیشینه ی مسأله ی شرورمسأله ی شرقدمتی طولانی دارد و از پیشینه ای به قدمت حیات بشری برخوردار است که از دیرباز اندیشه آدمی را به خود مشغول داشته است.کهن ترین متن دینی که در آن مسأله ی شر مطرح شده است، در آیین هندو کتاب ریگ ودا است که دوازده تا پانزده قرن قبل از میلاد قدمت دارد.اوستا نیزکه درحدود شش قرن قبل از میلاد قدمت دارد به بحث شر پرداخته است.در آثار فلسفی یونان قدیم نیز این بحث مطرح بوده است.مکاتب فلسفی و اندیشمندان آن عصر مانند سقراط، افلاطون و ارسطو هر کدام با نگاه خاص به این مسأله پرداخته اند.هر چند درآثارفلوطین وپس ازاو توسط اوگوستین و بعدها توماس آکویناس این بحث به طور جدی تر مطرح شده است اما متأخران آن را بیش ترو بهترتجزیه و تحلیل کرده اند.چنانکه اسپینوزا و پیش از همه لایپ نیتس در این باره بحث و بررسی کرده اند.این بحث درقرون اخیربه یکی از بحث های جنجالی در کلام جدید و فلسفه دین تبدیل شده است و اندیشمندان زیادی درآثار متعددی به بررسی آن پرداخته اند.همه جهان بینی های بزرگ اعم از دینی و غیردینی به وجود شر اذعان کرده اند، فیلسوفان و متألهان قرن ها متوجه این نکته بوده اند که شر، ایمان دینی را جداً به مخاطره می افکند و درواقع بسیاری از متفکران معتقدند که مسأله شرجدی ترین نقد عقلانی براعتقاد به وجود خداست و حتی برخی آن را پناهگاه الحاد خوانده اند.چنان که کاپلستون می گوید:”وجود شرو رنج در جهان، که یکی از ایرادهای عمده به خداشناسی مسیحی است به صورت یک واقعیت بغرنج و لاینحل باقی می ماند.”(کاپلستون، فردریک، تاریخ فلسفه، ترجمه بهاء الدین خرمشاهی، ج۸، ص ۱۲۱)
۲-ماهیت شربرخی معتقدند که شر ماهیت واقعی ندارد، بلکه توهم و ساخته ذهن انسان است، آن چه در نظر ما آدمیان شر است، پنداری بیش نیست. شاید دلیل اینان چنین باشد که آنان کل این جهان متغیر و زمانمند را توهمی بیش نمی دانند و چون شرور نیز متعلق به همین دنیای موهوم هستند جز توهم چیز دیگری نیستند.این دیدگاه از آن آیین های فلسفی هند باستان و مکتب بودایی است.هر چند جدیداً فرقه ی معرفت مسیحی نیز بدان معتقد شده است.حال آن که همه ی جهان بینی های بزرگ، اعم از دینی و غیر دینی به وجود شر اذعان کرده اند و می گویند شر واقعیت دارد و نمی توان وجود آن را انکارکرد.شهید مطهری دراین باره می گوید”:بدون شک همه این ها (انواع مصادیق شرور(موجودند و به نحوی از وجودی وجود دارند…و بعضی واقعاً امر وجودی هستند مثل ظلم.”(مرتضی، مطهری، یادداشت ها، ج۳، ص ۴۰۸)این گروه، ضمن اعتراف به واقعیت داشتن شر و وجودی بودن آن درماهیت شراختلاف دارند.بعضی آن را عدمی می دانند و برخی نیز آن را ازامور نسبی قلمداد می کنند (نظرافلاطون و ارسطو).(رک:عابدی شاهرودی، علی، کیهان اندیشه، ش ۴۷-۵۲)اگوستین می گوید:”نابینایی یک چیز امر وجودی نیست تنها چیزی که در این جا وجود دارد چشم است که فی نفسه خیر است و شر بودن نابینایی دراین فقدان کارکرد صحیح چشم است.”(فلسفه دین، ص ۱۳)از بین فیلسوفان افراد زیادی رابطه ی خیر و شر را عدم و ملکه می دانند.همان گونه که درعلم منطق آمده است، عدم و ملکه هر دو امر وجودی هستند البته در جای خود بیان شده است که شر اگر عدمی هم باشد، عدم مطلق نیست، بلکه عدم مضاف است.نسبی بودن شردرمقابل حقیقی بودن است.در وصف حقیقی، چیزی را بدون هر گونه مقایسه با چیزی دیگری توصیف می کنیم.حیات و جانداری یک صفت حقیقی است، اما کوچکی و بزرگی صفت نسبی است.کسانی که ماهیت شرور را نسبی می دانند می گویند، شر بودن یک چیز با مقایسه با چیز دیگری ممکن است و گر نه در حقیقت بدون لحاظ مقایسه، هیچ چیز شر نخواهد بود و لذا شر مطلق در جهان هستی راه ندارد.مجموعه آثار، ج۷،ص۴۸۹)
۳-شرور از دیدگاه دین زرتشتبه نظر می رسد دین زرتشت تمام شرور و رنج و آلام جهان را به روح شریر، اهریمن، نسبت می دهد که پیوسته با نیروی خیر یا «سپنته مئین یو”۳، مخالفت می کند.بنابراین دین زرتشتی می کوشد تا خدای متعال و مظهر خیر مطلق، اهورا مزدا، را از تمام مسئولیت های خلق و ایجاد شرور مبرا سازد.از لحاظ شرور اخلاقی نیز انسان ها مستقیماً مسئولند، زیرا خداوند به آنان آزادی و اختیار کامل داده است.البته انسان ها به وسیله نیروی شر، انگره مینو(۴)، و دیوانش برای ارتکاب گناه وسوسه می شوند، اما با وجود این اهورا مزدا ازهر گونه مسئولیتی در برابر شر بر کنار است.اهورا مزدا خیر مطلق است و نمی تواند شریک شر و پلیدی عالم باشد.(تیواری، کدرانات، دین شناسی تطبیقی، ترجمه:مرضیه شنکایی، ص ۱۱۷)سوال این است که آیا اهورا مزدا، پروردگار متعال، نمی تواند مسئول آن شناخته شود و یا واقعاً اهورا مزدا از این مسئولیت رهایی می یابد؟برخی از ایران شناسان مانند لومل و گلدنر همسانی سپند مینو و اهورا مزدا را نپذیرفته و سپند مینو را “روح هوشمند”و انگره مینو را ” روح شرور”و درمرحله ی پایین تر از اهورا مزدا قرار می دهند.میلز بر آن است که زرتشت درتوجیه خیر و شر به شاهکاری دست نیافتنی نائل می گردد.شرارت و زشتی که این همه مورد هراس است در مکتب زرتشت به صورت یک حلقه ی زنجیر ضروری در ساختمان علیت جهان توجیه می گردد.(رک:زرتشت مزدیسنا و حکومت، ص (۱۵۵۹)لذا به خوبی می توان دید که تا آنجا که اهورا مزدا تنها به عنوان پروردگار یگانه، قادر و توانا شناخته شود، نمی تواند از این مسئولیت ایجاد و ابقاء شرورسرباز زند.فقط زمانی می تواند از این مسئولیت رهایی یابد که در این دین امکان نوعی اعتقاد به دوگانگی در ماهیت پروردگار یگانه وجود داشته باشد.در این صورت اهورامزدا دیگر پروردگار قادرمحسوب نمی شود و اهریمن هم طراز خدا می شود که زیر نفوذ اهورا مزدا نیست و اهورا مزدا یکی از ایزدان می شود که درگیرستیز دائمی با اهریمن است و از انسان ها برای شکست او یاری می طلبد و گاهی در واقع گفته می شود که اهریمن نیروی مستقلی نیست و کاملاً زیر نظارت اهورا مزدا است.دراین صورت هرچند ممکن است اهورا مزدا در جایز شمردن شرور هدفی پاک و اخلاقی داشته باشد، مستقیماً مسئول آنها شناخته می شود، اما وجود آنها را به دلایل اخلاقی صلاح دانسته است.او آگاهانه میان خیر و شر را به وجود آورده تا انسان ها به وسیله آزادی خودشان یکی از دو راه را انتخاب کنند.درنهایت خداوند نیروی خیر را پیروز و نیروی شر را نابود می کند.بنابراین دین زرتشتی برای نسبت دادن شر به اهریمن به منظور نجات خدای خیر مطلق، اهورا مزدا، مسئولیت، ایجاد شر، یا با ثنویت آشکار سقوط می کند یا اصلاًً قادر نیست اهورا مزدا را از تمام مسئولیت هایش برای ایجاد شر رهایی بخشد.(دین شناسی تطبیقی، ص ۱۱۸).
پی نوشت ها :
۱٫ استادیار دانشگاه آزاد اسلامی واحد خرم آباد.۲٫ کارشناس ارشد فلسفه و حکمت.منبع: نشریه فکر و نظر شماره ۶ و ۷
 

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.