معنویّت مسیحی (۵)

آخرت شناسی[۳۷] آخرت شناسی از منظر مسیحیّت به این معناست که زمانی پس از این دنیا خواهد آمد و در آن زمان اتفاق هایی رخ خواهد داد. در آن زمان، عیسی مسیح نقشی اساسی ایفا می‌کند و از سویی رابطه ی معنوی انسان با مسیح در آن دنیا، بسیار ارزنده و حایز اهمیّت است. حال، نگاه انسان به دنیا و ماورای دنیا در سه قالب محقّق می شود، که در زیر به آنها اشاره می‌کنیم.
۱٫ انکار دنیا[۳۸] مسیحیان به دنیا به‌عنوان جایگاهی می نگرند که در آن تحت آزار و اذیت و شکنجه هستند. آنان دنیا را مکانی می دانند که تمام مردم، تحت قدرت و سلطه‌ی شیطان قرار دارند. از این رو، باید تمام تلاش خود را برگیرند تا از این دنیای فانی، که غایت آن رنج و مصیبت است، رهایی یابند:«می دانیم که ما فرزندان خدا هستیم و بقیه ی مردم دنیا، تحت قدرت و سلطه ی شیطان قرار دارند.»[39]البته نکته ای که شایان ذکر است این که، امپراتوری مسیحی، با این طرز تفکّر مخالف است، و به دنیا به‌عنوان دنیای فانی و محل اقامت و تحت سلطه ی شیاطین نمی نگرد. در امپراتوری مسیحی، طرز تفکّر رایج این است: «همان گونه که بیابان ها از آنِ امپراتوری است و از آن هیچ نوع بهره برداری نمی شود، مکاشفه در کتاب مقدّس نیز، متعلّق به تاریخ است و زمان آن به سر آمده است. از این رو، نباید به دنیای دیگر فکر کرد و باید در فکر همین دنیا بود؛ چراکه در آن زیست می کنیم و باید از آن بهره برداری کامل نماییم.»«شهادت سفید»[40] در رهبانیّت، راهکاری بود برای مقابله و رویارویی با آن سلطه و پادشاهی مسیحی. آنان با استقبال از رهبانیّت و با گریز از دنیا، در صدد بودند تا به‌نوعی آن سلطه و پادشاهی را برنتابند و از آن احتراز جویند. آنان بدین‌وسیله از دنیا و مظاهر آن دوری می جستند و به دنبال یافتن معنویّت بودند.[۴۱]مصداق دیگری از تکذیب دنیا، از گذشته های دور آغاز می شود، که در آن زمان، عدّه ای بودند که دنیا را ترک گفته و به‌دنبال معنویّت رفتند. در همین زمان است که ترتولیان[۴۲] از کلیسای کاتولیک نیز جذب این حرکت می شود و این حرکت تا قرن بیستم که نهضت عید گلریزان[۴۳] رخ داد، ادامه داشت. عدّه‌ی بسیاری با ایستادگی در مقابل مادّیگری و عقل‌گرایی محض، در مقابل جامعه ی مسیحی ایستادند و نهضتی درون فرهنگی را به‌وجود آوردند. از جنبه ی آخرت شناسی، در این حرکت، مسیح در نقطه ی مقابل دنیا قرار دارد. به این معنا که هرکس به مسیح ایمان آورد، هلاک نمی شود و هرکس به مسیح ایمان نیاورد، قطعاً در دنیا به هلاکت ابدی خواهد رسید؛ منشأ این مسأله نیز یا سرنوشتی است که خداوند در عشق انسان ها نسبت به مسیح قرار داده است و یا سرسختگی و لجاجت دنیا در جذب افراد به‌سوی خود است:«زیرا خدا به قدری مردم جهان را دوست دارد که یگانه فرزند خود را فرستاده است تا هرکه به او ایمان آورد، هلاک نشود، بلکه زندگی جاوید بیابد.»[44]نوع دقیق و حساس دیگری از تکذیب دنیا، به هوا و هوس انسان باز می گردد. به این معنا که آیا به راستی مسیح و دنیاپرستی با یکدیگر جمع می شوند؟ آیا می توان هم مسیح را داشت، و هم دنیا و عشق به آن را؟ اینجاست که تعارض و تهافتی آشکار رخ می دهد. اصل پسندیده و برگزیده بر اساس نوشته های پولس این است که انسان، تا آنجا که ممکن است از دنیا و تعلّقات آن، دوری گزیند، امّا اگر امر میان دو مسأله قرار گرفت که آیا کاملاً به دنیا بپردازد و یا کاملاً دنیا را رها کند کند، در این صورت، بهتر است که میان هر دو به نوعی آشتی برقرار کند.به‌عنوان مثال، در مسأله ی ازدواج، بهتر است که ازدواج نکند، ولی اگر بر اثر ازدواج نکردن، به حرام و گناه می افتد، آن گاه می-تواند فقط یک نفر را به‌عنوان همسر برگزیند:«اگر کسی می بیند که نسبت به دختری که نامزدش است پرهیز ندارد و نمی تواند بر امیال خود مسلّط باشد و نامزدش نیز به حدّ بلوغ رسیده و او می خواهد با این دختر ازدواج کند، گناهی مرتکب نشده است. اشکالی ندارد، بگذارید ازدواج کند.امّا اگر کسی با اراده ی محکم تصمیم گرفته است که ازدواج نکند، و می بیند که نه تمایلی به این کار دارد و نه نیاز به آن، تصمیم عاقلانه ای گرفته است.»[45]لوتر و پیروان او بر این عقیده اند که برای هر مفهوم آخرتی، مفهومی دنیایی نیز در مقابل آن وجود دارد. دایِت ریچ بونهوفر،[۴۶] مردی سکولار بود که «نظام پنهان»[47] عبادی را پایه‌گذاری کرد. او برای حفظ و پاسداشت ارتباطات بین‌المللی و کلیسایی، بر عبادت مخفیانه تأکید داشت؛ زیرا او معتقد بود که در این قالب، افراد می توانند به معنویّت راه یافته و هرکس طریق عبادت خویش را در خلوت انجام دهد. او معتقد بود که یک فرد مسیحی در یک زمان می تواند درستکار و در همان زمان گناهکار نیز باشد. از آنجا که مثلاً ازدواج کرده، گناهکار است چون بهتر آن بود که ازدواج نکند و رابطه ی خود را با خدا تقویت کند، ولی از آن جهت که زنا نکرده است و به جای زنا که عملی حرام و منافی عفّت است، ازدواج کرده، فردی درستکار است. بنابراین، یک تضاد و پارادوکس آشکار در این عرصه وجود دارد.این مسأله توسط دایِت ریچ بونهوفر، بیان شده است، ولی در تعالیم لوتری جایگاهی ندارد و برای این گونه آموزه ها، ارزشی قایل نیستند.نمونه ی دیگری که می توان به‌عنوان تکذیب دنیا و عقل دنیایی به آن اشاره کرد، مسأله ی فدا و کفّاره ی گناهان است؛ چگونه عقلِ انسان دنیایی درک می کند که شخصی جان خویش را بر بالای صلیب عطا کند، تا تمام مسیحیان را از سیطره ی گناه و تباهی نجات بخشد؟ آیا به راستی این مسأله، با عقل سلیم سازگاری دارد؟ بنابراین، امور بسیاری در حوزه ی دین وجود دارد که عقل بشری از پذیرش آن عاجز است، ولی به این معنا نیست که آن امور وجود ندارند. این همان تکذیب دنیا و پردازش به آخرت است:«من به خوبی می دانم که برای آنانی که به سوی هلاکت می روند، چقدر احمقانه به نظر می رسد وقتی می شنوند که عیسی مسیح بر روی صلیب، جان خود را فدا کرد تا انسان را نجات بخشد. امّا برای ما که در راه نجات پیش می رویم، این پیغام نشانه ی قدرت خداست؛ زیرا خدا فرموده است: تمام نقشه هایی را که انسان برای رسیدن به خدا طرح می‌کند، هر قدر هم حکیمانه جلوه کند، باطل خواهم ساخت و فکر و نبوغ خردمندان را نابود خواهم کرد.»[48]از دیگر سو، اگر بخواهید در دنیا زندگی خوبی داشته باشید، باید بیشتر بدانید و هرچه دانش شما بیشتر باشد، زندگی شما مستدام‌تر و زیبنده‌تر خواهد بود، این قانون دنیاست؛ ولی آیا به‌راستی در ارتباط با مسیح نیز واقعاً این گونه است؟ پولس در پاسخ به این مسأله می گوید: شما هر‌چه در مسیح، نادان‌تر باشید، بیشتر می‌دانید؛ چراکه داستان مسیح با دیگر داستان ها بسیار متفاوت است؛ این هم نمونه‌ی دیگری از تکذیب دنیا و اعتبارات دنیایی است:«شما به ما می‌گویید: اعتقاداتتان شما را تبدیل به افرادی احمق کرده است! در صورتی که خودتان مسیحیانی دانا و باشعور هستید! ما ضعیفیم، امّا شما قوی! همه ما را پست می‌شمارند، امّا به شما احترام می‌گذارند!»[49]از این‌گونه داستان ها و مثال ها در ادبیات مسیحی فراوان وارد شده است. مانند داستان ابله‌های مقدّس و کودکان معنوی[۵۰] و یا احمق‌های کامل و نمونه و داستان هایی از این دست، که جملگی بر صداقت و پاکی اشاره دارند.[۵۱]
پی نوشت ها :
[۳۷]-Eschatology[38]-The denial of the world.[39]- نامه ی اوّل یوحنا، ۵:۱۹٫White Martyrdom [40][41]-See George Florovsky, Christianity and Culture, Belmont, Mass., 1974, P:128.[42]-Tertullian.[43]-Pentecostal Movement.[44]- یوحنا، ۳:۱۶٫[۴۵]- اوّل قرنتیان، ۷: ۳۶-۳۸٫[۴۶]-Dietrich Bonhoeffer (1906-1945).[47]-Secret Discipline.[48]- اوّل قرنتیان،۱: ۱۸-۱۹٫[۴۹]- اوّل قرنتیان،۴:۱۰٫[۵۰]-See Perfect Fools, John Saward, New York, 1980.[51]-See Feast of Fools, Harvey Cox, Cambridge, Mass, 1969 منبع:ماهنامه اخلاق شماره ۱۸
 
 

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.