تأویل گناهان انبیا در تفاسیر یهودی قرون وسطا (۱)

مسلمانان از آغاز در پی آن بودند که رابطه ی خود را با کتاب مقدس تنظیم کنند. از سویی، گزارش های مشابه از انبیای مشترک و تصریح قرآن مجید به تصدیق «آنچه پیش ازآن نازل شده است»(بقره:۴) و ازسوی دیگر همزیستی مسالمت آمیز با اهل کتاب کنجکاوی مسلمانان را برمی انگیخت. در عین حال، مسلمانان هنگام بررسی کتاب های پیشین موارد بسیاری را می دیدند که نمی توانستند آنها را به سادگی بپذیرند یا حتی نادیده بگیرند. یکی از مشکلات این بود که کتاب مقدس رفتارهایی ناروا به انبیا نسبت می دهد.رفتارهای سوال برانگیز منسوب به انبیا را می توان در دو دسته گناه وخطا جای داد. شیعیان امامی معتقدند پیامبران و امامان و حضرت زهرا(ع) از هرگناه و خطایی معصوم اند. شیخ صدوق (ره) عصمت را یکی از اعتقادات اصلی شیعه می داند و در کتاب الاعتقادات: «اعتقادنا فی الانبیا و الرسل و الائمه و الملائکه صلوات الله علیهم انهم معصومون مطهرون من کل دنس و انهم لایذنبون ذنباً لاصغیراً و لا کبیراً ولا یعصون الله ما امرهم و یفعلون ما یومرون. ومن نفی عنهم العصمه فی شی من احوالهم فقد جهلهم» (الصدوق،۱۴۱۳: ۹۶). شیخ مفید (ره) درتصحیح اعتقادات الامامیه می گوید: «الانبیا والائمه من بعد هم معصومون فی حال نبوتهم و امامتهم من الکبائر کلها والصغائر والعقل یجوز علیهم ترک مندوب الیه علی غیرالتعمد للتقصیر و العصیان و لایجوز علیهم ترک مفترض، الا ان نبینا صلی الله علیه واله وسلم و الائمه علیهم السلام من بعده کانوا سالمین من ترک المندوب و المفترض قبل حال امامتهم و بعدها» (المفید،۱۲۹:۱۴۱۳) سیدمرتضی (ره)درتنزیه الانبیاء در بیان عقیده امامیه پیرامون انبیا این تعریف را ارائه می کند: «لا یجوز علیهم شیئ من المعاصی و الذنوب کبیراً کان او صغیراً لا قبل النبوه و لا بعدها و یقولون فی الائمه مثل ذلک» (المرتضی،۱۳۸۰: ۳۴). او همچنین در کل این کتاب شبهاتی را که در قرآن و تفاسیر درباره خطاهای انبیا و امامان پیش می آید، بررسی می کند و به آنها پاسخ می دهد. در دوره معاصر علامه بلاغی در کتاب الهدی الی دین المصطفی یکی از دلایل مردود بودن کتاب مقدس را نسبت دادن گناه و خطا به انبیا می داند.گر چه عموم اهل سنت به اندازه امامیه نسبت به گناهان و خطاهای منسوب به انبیا حساسیت نداشته اند، برخی از علمای آنان در کتاب هایی به شبهات مربوط به گناهان و خطاهای انبیا پاسخ گفته اند. ابن حزم درباره درجه عصمت انبیا می گوید: «انه یقع من الانبیاء السهو عن غیر قصد و یقع منهم ایضا قصد الشی ء یریدون به وجه الله تعالی و التقرب به منه، فیوافق خلاف مراد الله تعالی الا انه تعالی لایقر علی شیء من هذین الوجهین اصلاً، بل ینبههم علی ذلک» (ابن حزم،۱۴۲۲: ۲۴۵/۲). او ابتدا به بررسی خطاهای انبیا بر اساس روایت کتاب مقدس می پردازد و آنها را یکی از مهم ترین دلایل تحریف می داند (همان، ۱۰۲-۲۱۷)؛ اما در ادامه درباره آیاتی از قرآن بحث می کند که شاید شائبه نقض عصمت را داشته باشند و به اشکال گوناگونی ثابت می کند که انبیا از گناه دور هستند (ابن حزم ۱۴۲۲: ۲۴۴/۲- ۲۷۶). همچنین فخر رازی کتابی با عنوان عصمه الانبیاء دارد که در آن می کوشد به همه شبهات مربوط به گناهان و خطاهای انبیا با در نظر گرفتن فرض های گوناگون پاسخ می دهد.دانشمندان و مفسران مسلمانان با توجه به پیش فرض ها و اصول مورد پذیرش خود راه های گوناگونی را برای تفسیر آن آیات قرآنی دارند. عمده ترین این روش ها و راه حل ها عبارتند از:۱٫ خطا قبل از بلوغ رخ داده است.۲٫ خطا قبل از نبوت رخ داده است.۳٫ عمل مندوب بوده است و نه واجب.۴٫ ترک اولایی اتفاق افتاده است.۵٫ اگر توبه ای صورت گرفته، فقط از جهت خیر بودن توبه است، نه به سبب ارتکاب گناه.۶٫ در مصداق حکم اشتباه شده است.۷٫ حکمی فراموش شده است.خاخام های یهودی نیز نسبت به خطاهای انبیا در کتاب مقدس حساسیت نشان داده اند، گرچه طبعاً به جای انتقاد، به توجیه خطاها پرداخته و بدین شیوه آنها را با پیش داوریهای خود نسبت به یک نبی و رهبر تطبیق داده اند. ما در این پژوهش به بررسی تأویل خطاهای انبیا در آثار آنان خواهیم پرداخت. این تأویل ها در متون تفسیری یا شبه تفسیری باستانی یهودیت مانند تلمود، میدراش تنحوما، میدارش ربا و یا حتی ترجمه های آرامی کتاب مقدس مانند ترگوم انقلوس و ترگوم یوناتان (ولو به صورت اجمالی) دیده می شود و در موارد فراوانی آن متون قدیمی اساس تفسیرهای بعدی در قرون وسطا و پس از آن بوده است. ما در این پژوهش منحصراً به بررسی تفسیرهای قرون وسطا می پردازیم و در موارد اندکی منابع قدیمی تر را نیز ذکر می کنیم.باید اضافه کنیم که گرچه جهان بینی اسلامی عصمت را برای نبی ضروری می داند، بسیاری از جهان بینی ها اصولاً به این امر نمی پردازند. در نظر پیروان این جهان بینی ها، نبی فردی برگزیده است که پیامی را دریافت کرده است و آن را منتقل می کند. در حالی که مسلمانان باور دارند اگر نبی معصوم بناشد، ابلاغ پیام در معرض خدشه خواهد بود و نبی نخواهد توانست پیشوای دینی و اجتماعی و نیز الگوی اخلاقی مناسبی برای هدایت باشد، برخی ادیان دیگر ضرورتی برای این دیدگاه نمی بینند. نگاهی به مجموعه عقاید بسیاری از گروه ها نشان می دهد که عصمت نبی برای آنها معنایی نداشته و اصولاً مهم نبوده است. زیونی زویت (ziony zevit) در بررسی فرضیه نزاع میان کاهنان و انبیا می گوید: «برخلاف آنچه معمولاً آموزش داده می شود، اخلاق و رفتار اجتماعی قوم بی اسرائیل از دغدغه های اصلی انبیا نبوده است و در نتیجه از نظر گردآورندگان نداهای (oracles) آنان و تدوین کنندگان کتاب های منسوب به ایشان اهمیت چندانی نداشته است»(Zevit , 2004: 192) وی وظایف انبیای بنی اسرائیل را در این امور خلاصه می کند: ۱) سرزنش قوم در مواردی که وظایف آیینی (cultic) نقض شده است. ۲) دغدغه رعایت صحیح قواعد عبادت یهوه؛ ۳) مجازات آن دشمنان بنی اسرائیل که پیروزی نظامی داشته اند (Ibid).مری میلز توصیف گناهان انبیا در کتاب مقدس را به ویژگی های داستانی آن کتاب نسبت می دهد. به عقیده او شخصیت هایی که گناه می کنند، چندبعدی هستند و بهتر ترسیم شده اند (Mills,2001: 243-44) اما جیمز گوگل عقیده دارد که هنگام نگارش کتاب مقدس مجموعه ای از «دروس اخلاقی» در نظر نبوده، بلکه تاریخ قدیمی بنی اسرائیل به اساس سنت های به جا مانده از گذشته روایت شده است (kugel , personal communnication ,17 Agust 2009) نظر کوگل در مورد متون مربوط به گناهان انبیا پذیرفتنی تر است؛ زیرا می توان به سادگی فهمید که در متون قدیمی بسیاری از موضوعات که بعداً برای خواننده میدراشی یا مدرن اهمیت یافته، اصولاً مطرح نبوده است. بر این اساس، داستان هایی که قدرت، غضب، شهوت، امور آیینی یا روایات به جای مانده از گذشته و یا امور حاصل از داد و ستد با فرهنگ های همسایه را منتقل می کنند، جزئی مهم از کتاب مقدس هستند.گاهی نیز به تغییر و تحول این واکنش ها در دوره های گوناگون اشاره شده است. به گفته استیون فراد منابع پیش از میدراش حساسیت خاصی به گناه و توبه نداشتند و در منابع مربوط به پیش از ویرانی دوم اورشلیم مواردی مانند توجیه گناه، نقل تفسیرهای متفاوت و ذکر آیاتی که به فهم یکدیگر کمک می کنند، رایج نبود (Fraade, 2007/114). همچنین به تأثیر کلام اسلامی و به ویژه اعتزال بر تأویل گناهان انبیا در تفاسیر یهودی توجه شده است؛ برای نمونه موشه تصوکر عقیده دارد که فقط در محیط اسلامی، گناهان انبیا برای یهودیان مشکل ایجاد کرد (۱۹۶۶,). اما برخلاف عقیده این نویسنده، در برخی متون تفسیری پیش از اسلام مانند تلمود نیز تلاش هایی صورت گرفته است تا به معیارهای اخلاقی و برداشت خوانندگان از شخصیت های کتاب مقدس تجاوز نشود.به علاوه، جایگاه والای انبیا در میان بنی اسرائیل نیز مستلزم پاکی آنان است، گرچه این امر فقط برای اهداف صرفاً اخلاقی است. در اکثر متون میدراشی اخلاقیات جایگاه ویژه ای دارد. به گفته جاناتان شوفر، در متون حاخامی ای که به اخلاقیات پرداخته اند، سه نوع ادبی می توان یافت: تعلیمات حکیمانه با استفاده از سخنان نغز، معرفی رفتار حکیمانه از طریق روایت، و نشان دادن جایگاه والای سنت از طریق شرح کتاب مقدس (Schofer, 2007: 333) خواهیم دید که چگونه دو مورد اخیر در تأویل خطاهای انبیا دخیل هستند.بسیاری از تفاسیر حاخام های قرون وسطا حاشیه هایی (supercommentray) بر تفسیر راشی (ربی شلومو یتصحاقی؛ م ۱۱۰۵ در فرانسه امروزی) بر اسفار خمسه هستند. دو گروه عمده از علمای یهود بعداً به سفاردی (یهودیان جنوب اروپا و شمال آفریقا به ویژه در اسپانیای امروزی) و اشکنازی (یهودیان شرق اروپا به ویژه فرانسه و آلمان امروزی) مشهور شدند، بر تفسیر ترتیبی راشی حاشیه زده اند. در پژوهش حاضر ابن عزرا (م حدود ۱۱۶۴) مفسر اندلسی، و ابربانل (۱۴۳۷ لیسبول -۱۵۰۹ ونیز) نمایندگان علمای سفاردی هستند. معمولاً یهودیان سفاردی رویکردی عقلی تر داشته اند؛ مثلاً ابن عزرا در تفسیر خود از عرفان و تمثیل دور می شود و بیشتر به معنای ظاهری می گراید. اما از سوی دیگر حاخام های اشکنازی مانند راشی، ردق (ربی داوید قمحی، م ۱۲۳۵) و رلبگ (ربی لوی بن گرشون، م ۱۳۴۴) چندان نگران ظاهر نبوده اند، گرچه مانند سایر علمای یهود به تک تک حروف و الفاظ تورات اهمیت می دادند. حتی پس از عصر روشنگری که قرائت های عقلی در میان نواندیشان یهودی بسیار رواج یافت، می توان تأویل خطاهای انبیا را مشاهده کرد که اندیشه های ملبیم (مثیر لیبوش بن یحیئل میخل وایزر، م ۱۸۷۹ کیف) و ربی حییم دو رابینویتس (۱۹۰۹ لیتوانی – ۲۰۰۱) مؤلف تفسیر دعت سوفریم، دو نمونه این رهیافت هستند.چنان که در این پژوهش خواهیم دید، در تفاسیر کتاب مقدس (برخلاف متون اسلامی) نمی توان از عصمت به معنای الاهیاتی آن سخن گفت؛ زیرا در کتب الاهیاتی یا تفسیری، بیانی نظام مند از چنین عقیده ای نمی بینیم. در عین حال نمی توان از خطایی هم سخن گفت که باعث از دست رفتن صلاحیت انبیا شود. ظاهراً آنچه در تفاسیر یهودی به چشم می خورد، امر سومی است که فقط با طبیعت تعلیمی روایات کتاب مقدس قابل فهم است؛ یعنی در این آثار، حاخام ها می کوشند به گونه ای خطای نبی را توجیه کنند، نه به صورتی که ضرورتاً به آموزه عصمت یا چیزی شبیه آن بینجامد، بلکه به شکلی که از نظر تعلیمی معنایی مثبت را القا کند یا الگویی اخلاقی را نشان دهد. بر این اساس، یهودیان به این نتیجه رسیده بودند که هارون مشرک نشد، داوود گناهی نکرد و سلیمان موحد ماند.پیش از اینکه خطاهای انبیا در کتاب مقدس را بررسی کنیم، به این نکته نیز توجه داشته باشیم که گرچه سنت اسلامی همه این شخصیت ها را نبی می داند، در سنت کتاب مقدس ایشان را می توان در پنج دسته اصلی غیر مانعه الجمع جای داد: آبا (مانند، ابراهیم، اسحاق و یعقوب)، انبیا(مانند موسی و هارون)، پادشاهان (مانند داوود و سلیمان) و داوران (مانند سموئیل) و کاهنان (مانند عیلی). کارکرد هر یک از این گروه ها و جایگاه ایشان با یکدیگر متفاوت است و بسیاری از معلمان یهودی تقریباً همه آنان را از گناه تبرئه کرده اند. اکنون به بررسی خطاهای منسوب به برخی شخصیت های کتاب مقدس می پردازیم. با توجه به اینکه مفسران یهودی به خطاهای منسوب به آدم، تناول میوه شجره ممنوعه، ( پیدایش ۳) و نوح، مست شدن، (پیدایش ۲۹-۲۰: ۹) توجه چندانی نداشته اند، بحث را با خطای ابراهیم آغاز می کنیم.
پی نوشت ها :
۱٫ پژوهشگر ادیان ابراهیمی. منبع: نشریه هفت آسمان شماره ۴۵
 

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.