در کربلا چه گذشت ؟ (۵)

سفر از کربلاعمر بن سعد بعد از شهادت امام حسین علیه‏السلام، دو روز دیگر در کربلا ماند آنگاه بسوى کوفه کوچ کرد و دختران و خواهران و کودکان امام را هم با خود به کوفه برد در حالى که على بن الحسین همچنان مریض بود(۱).و در نقل دیگرى آمده است که: عمر بن سعد لعه الله روز عاشورا و روز دیگر را یعنى روز یازدهم تا زوال آفتاب در کربلا ماند و کشتگان خود را جمع آورى نمود و بر آنها نماز خواند و دفن نمود! و بدن مقدس حسین علیه‏السلام و یارانش را همانگونه بر روى خاک افتاده رها کرد! آنگاه به حمید بن بکیر احمرى دستور داد که در میان لشکر براى حرکت بسوى کوفه فریاد بزند(۲).
تعداد اسیرانبا بررسى و تفحص در کتابهاى مقتل و مصادر مختلف، بطور دقیق در جائى نیافتم که آمار زنان و کودکان از بنى هاشم و غیر بنى هاشم که بهمراه امام حسین علیه‏السلام به کربلا آمده بودند و بعد از شهادت امام علیه‏السلام آنان را اسیر و به کوفه بردند، چقدر بوده است.و ما تعدادى از اسیران بنى هاشم و غیر بنى هاشم را بطور پراکنده از مصادر جمع آورى نمودیم که ذیلا نامهاى آنان را مى‏آوریم:
اسیران از مردان بنى هاشم۱ – امام على بن الحسین زین العابدین علیه‏السلام.۲ – امام محمد بن على بن الحسین علیه‏السلام(۳).۳ – حسن بن الحسن علیه‏السلام(۴).۴ – محمد الاصغر بن على بن ابى طالب ؛ بنابر قولى(۵).۵ – عمر بن الحسن بن على بن ابى طالب(۶).۶ – زید بن الحسن بن على بن ابى طالب(۷)۷ – فرزند مسلم بن عقیل.۸ – فرزند دیگرى از مسلم بن عقیل(۸)
اسیران از زنان بنى هاشم۱ – حضرت زینب کبرى علیها السلام دختر حضرت امیر المؤمنین علیه‏السلام، او بهمراه برادرش امام حسین علیه‏السلام در کربلا بود و از آنجا بهمراه دیگر اسیران به شام رفت(۹).۲ – ام کلثوم که او زینب صغرى مى‏باشد، او با برادرش حسین علیه‏السلام به کربلا آمد و با حضرت سجاد علیه‏السلام به شام و از آنجا به مدینه رفت(۱۰).۳ – فاطمه دختر امیر المؤمنین علیه‏السلام(۱۱).۴ – فاطمه دختر امام حسین علیه‏السلام(۱۲).۵ – سکینه دختر امام حسین علیه‏السلام(۱۳).۶ – رباب دختر امر القیس، همسر امام حسین علیه‏السلام(۱۴).۷ – دختر چهار ساله از امام حسین علیه‏السلام (رقیه)(۱۵).۸ – رقیه همسر مسلم بن عقیل.۹ – دختر مسلم بن عقیل(۱۶).۱۰ – خوصأ که مشهور به «ام الثغر» مى‏باشد، همسر عقیل و مادر جعفر بن عقیل، و در کربلا بهمراه فرزندش آمده بود(۱۷).۱۱ – ام کلثوم صغرى، دختر عبدالله بن جعفر و زینب کبرى که بهمراه شوهرش قاسم بن محمد بن جعفر به کربلا آمد و شوهرش شهید شد(۱۸).۱۲ – رمله مادر قاسم فرزند امام حسن مجتبى علیه‏السلام(۱۹).۱۳ – شهر بانو مادر طفلى است که از خیمه‏ها بیرون آمد و هانى بن ثبیت او را شهید کرد(۲۰) ؛ و این بانو غیر از مادر حضرت سجاد علیه‏السلام است.۱۴ – لیلى دختر مسعود بن خالد تمیمى، مادر عبدالله اصغر که در کربلا شهید شد(۲۱) ؛ و این بانو از همسران امیر المؤمنین علیه‏السلام است و غیر از لیلى مادر حضرت على اکبر است.۱۵ – فاطمه دختر امام حسن مجتبى علیه‏السلام و مادر حضرت باقر علیه‏السلام که بهمراه امام زین العابدین علیه‏السلام به کربلا آمد و با قافله اسیران به شام رفت(۲۲).
اسیران زنان غیر بنى هاشم۱ – حسنیه خدمتکار حضرت زین العابدین علیه‏السلام که بهمراه پسرش منجح به کربلا آمد، پس منجح به درجه شهادت رسید(۲۳).۲ – همسر عبدالله بن عمیر کلبى که بهمراه شوهرش به کربلا آمد و شوهرش را به دفاع از اهل بیت ترغیب مى‏کرد، و عبدالله خواست او را باز گرداند، نپذیرفت ؛ امام حسین علیه‏السلام او را به خیمه‏ها باز گرداند(۲۴).۳ – فکیهه مادر قارب بن عبدالله بن اریقط. قارب بهمراه مادرش فکیهه – که خادمه رباب همسر امام حسین علیه‏السلام بود – به مکه و از آنجا به کربلا آمد، و در حمله اول شهید گردید(۲۵).۴ – بحریه دختر مسعود خزرجى که همراه شوهرش جنادْ بن کعب و فرزندش عمرو بن جناده به کربلا آمد، پس شوهر و فرزندش هر دو شهید شدند(۲۶).۵ – کنیز مسلم بن عوسجه اسدى که بعد از شهادت مسلم بن عوسجه فریاد مى‏زد: «یابن عوسجتاه! یا سیداه»(27). و بعضى او را ام خلف زوجه مسلم بن عوسجه ذکر کرده‏اند(۲۸).۶ – فضه خادمه که در بعضى از روایات آمده است که در کربلا حضور داشته است(۲۹).این تعداد از اسیران را در مصادر ذکر شده – اعم از بنى هاشم و غیر آنان – یافتم، و ممکن است تعداد اسیران بیش از مقدار ذکر شده باشد ولى ارباب مقاتل متعرض ذکر آنها نشده‏اند، و شاهد بر این امر این است که ما تعداد اسیران بنى هاشم را از مردان هشت نفر ذکر کرده‏ایم در حالى که ابن عبدر به نقل کرده است که فقط از بنى هاشم دوازده نفر نوجوان اسیر شده‏اند(۳۰).لازم به یاد آورى است که از مردان غیر بنى هاشم در میان اسیران نام کسى را در مصادر تاریخى نیافتیم، فقط شخصى بنام موقع بن ثمامه اسدى که پس از مبارزه با سپاه کوفه و تمام شدن تیرهایش او را دستگیر و نزد عمر بن سعد آوردند، اقوام و خویشان او که در سپاه کوفه بودند وساطت کردند تا او را نکشند، پس او را بهمراه اسیران به کوفه آوردند و عبیدالله او را به «زاره» تبعید نمود(۳۱).و نقل شده است که: چون اسیران را به کوفه آوردند عیالات و زنان غیر از بنى هاشم خویشان آنان در کوفه نزد عبیدالله رفته و تقاضاى آزادى آنها را نمودند، او دستور آزادى آنان را داد و بقیه اسیران از بنى هاشم را به اسارت به شام فرستاد(۳۲).
قافله اسیرانعمر بن سعد، خود با بازماندگان حسین آماده رفتن شد، گلیم‏ها بر جهاز شتران انداخته و زنان را بر آنها سوار کردند و کاروانیان به هنگام ترک سرزمین کربلا با آنهمه داغها و مصیبتها و با خاطراتى که از عزیزان خود به خاطر داشتند، آن سرزمین را ترک مى‏کردند.فرزندان و خواهران امام حسین علیه‏السلام و دیگر بازماندگان از اهل بیت و نیز زنان و کودکان بعضى یاران امام را بر شترهاى بى محمل نشانیدند در حالى که سر و روى آنان باز بود و حرمت عترت رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم را نگاه نداشتند و آنان را همچون اسیران اجنبى به اسارت بردند و حریم خدا را در این مورد نیز شکستند. و در این مقام شاعر گفته:یصلى على المبعوث من آل هاشمو یغرى بنوه اِنّ ذا لَعجیب(۳۳)و دیگر گفته است:اترجو امْ قتلت حسیناشفاعْ جده یوم الحساب(۳۴) (۳۵)البته دینورى مى‏گوید: زنان و دختران را در کجاوه‏هاى روپوش دار نشانیدند(۳۶) (که‏اى کاش این نقل صحیح باشد).
زینب علیها السلام در قتلگاههنگام حرکت کاروان، بانوان به عمر بن سعد گفتند: شما را بخدا سوگند ما را بر کشتگانمان عبور دهید.چون آن اسیران بدنهاى پاره پاره شهدا را مشاهده کردند که در زیر سم اسبها لگد کوب شده‏اند فریاد بر آورده و بر صورت خود لطمه زدند(۳۷).و بعضى نقل کرده‏اند که: بنى امیه بدن امام حسین علیه‏السلام و اصحابش را روى زمین گذاردند و زنان را از روى عمد و عناد بر شهیدان آل رسول عبور دادند، و چون ام کلثوم بردارش حسین علیه‏السلام را مشاهده کرد که روى زمین افتاده و آغشته به خاک و خون و عریان است، خود را از بالاى شتر بر زمین افکند و بدن برادر را در آغوش گرفت(۳۸).قرْ بن قیس تمیمى مى‏گوید: من به آن زنان نگاه مى‏کردم، چون بر کشتگان عبور کردند فریاد بر آوردند و لطمه به صورت خود زدند، و اگر هر چه را فراموش کنم، کلمات زینب دختر فاطمه را در آن لحظه‏اى که بر برادرش حسین گذشت فراموش نخواهم کرد(۳۹)، بخدا سوگند که بیقراریها و سخنان زینب هر دوست و دشمنى را به گریه واداشت(۴۰).
خطابهاى زینب کبرى علیها السلام

خطاب اولزینب علیهاالسلام دستهاى خود را در زیر آن پیکر مقدس برد و به طرف آسمان بالا آورد و گفت:«الهى تقبّل منّا هذا القربان».«خداوندا! این قربانى را از ما قبول کن!»(41)
خطاب دومپس با زبان پر گله آن بضعْ البتولرو کرد در مدینه که یا ایها الرسولیا محمداه! صلّى علیک ملائکُْ السّمأ! هذا الحسین بالعرأ، مرمّل بالدّمأ، مقطّع الاعضأ، و بناتک سبایا و ذریّتک مقتّلْ، تسفى علیها الصبا. فابکت کلُّ عدوو صدیق(۴۲)اى رسول خدا! اى آنکه ملائکه زمین و آسمان بر تو درود مى‏فرستند، این حسین توست که اعضاى او را پاره پاره کردند، سر او را از قفا بریدند، این حسین توست که جسد او در صحرا افتاده در حالى که بادها بر او مى‏وزند و خاک بر او مى‏نشانند. پس هر دشمن و دوستى را گریاند.
خطاب سومپس رو در بقیع و به زهرا خطاب کردمرغ هوا و ماهى دریا کباب کردکاى مونس شکسته دلان حال ما ببینما را غریب و بى کس و بى اقربا ببینبعد از آن خطاب به مادر خود گفت:اى مادر! اى دختر خیر البشر! نظرى به صحراى کربلا افکن و فرزند خود را ببین که سرش بر نیزه مخالفان و تنش در خاک و خون غلطان است! این جگر گوشه توست که در این صحرا روى خاک افتاده! و دختران خود را ببین که سراپرده‏هاى آنها را سوزاندند و ایشان را بر شتران برهنه سوار کردند و به اسیرى مى‏برند، ما فرزندان توایم که در غربت گرفتار شده‏ایم(۴۳).
خطاب چهارمسپس با چشمى خونفشان روى به جسد سرور شهیدان کرد و گفت:بابى من اضحى عسکره فى یوم الاثنین نهبا، بابى من فسطاطه مقطّع العُرى، بابى من لا غائب فیرتجى و لا جریحٌ فیداوى‏، بابى مَن نفسى له الفدأ، بابَى المهموم حتّى قضى، بابى العطشان حتّى مضى، بابى من شیبته تقطر بالدمأ، بابى من جدّه رسول اله السمأ، بابى من هو سبط نبى الهدى، بابى محمّدٌ المصطفى، بابى خدیجْ الکبرى، بابى علىُّ المرتضى، بابى فاطمْ الزهرأ، سیدْ النسأ، بابى مَن ردّت له الشمس وصلّى(۴۴).به فداى آنکس که سپاهش روز دوشنبه غارت شد، به فداى آنکس که ریسمان خیامش را قطع کردند، به فداى کسى که نه غائب است تا امید بازگشتش باشد و نه مجروح است که امید بهبودیش باشد، به فداى آنکس که جان من فداى او باد، به فداى آنکس که با دلى اندوهناک و با لبى عطشان او را شهید کردند، به فداى آنکس که از محاسنش خون مى‏چکید، به فداى آنکس که جد او رسول خداست و او فرزند پیامبر محمد مصطفى و خدیجه کبرى و على مرتضى و فاطمه زهرا سیده زنان است، به فداى آنکس که خورشید براى او بازگشت تا نمازگزارد.
خطاب پنجمآنگاه اصحاب پیامبر را مخاطب قرار داد و گفت:یا حُزناه! یا کرباه! الیوم مات جدّى رسول الله، یا اصحاب محمّداه! هؤلأ ذریّْ المصطفى یُساقون سوق السّبایا(۴۵).امروز جدم رسول خدا از دنیا رفته، اى اصحاب پیامبر! اینان ذریه رسول خدا هستند که آنان را همانند اسیران مى‏برند.
سکینه و پیکر امام علیه‏السلامآنگاه سکینه دختر امام حسین علیه‏السلام جسد منور پدر خود را در بر گرفت و صورت بر صورت پدر گذارد و با جگر سوخته مى‏نالید تا جمیع حاضران را به گریه در آورد، آنقدر گریست و بر سر خود زد که بیهوش شد.حضرت سکینه خود حدیث مى‏کرد که: از پدرم شنیدم که مى‏گفت:شیعتى ما ان شربتم عذب مأ فاذکرونىاو سمعتم بغریب او شهید فاندبونى(۴۶)پس کسى را توان نبود که او را از بدن مطهر پدرش دور سازد تا آنکه گروهى از سپاه دشمن آمدند و با قهر او را از بدن امام حسین علیه‏السلام جدا کردند(۴۷).امام زین العابدین علیه‏السلام فرمود: چون در روز طف (عاشورا) بر ما آن ستمها رسید، و پدرم با یارانش کشته شدند و حرم او را بر جهاز شتران سوار و به جانب کوفه روانه کردند، من کشتگان را بر زمین افکنده دیدم که به خاک سپرده نشده بودند، و بر من گران بود و از آنچه مى‏دیدم سخت آشفته حال بودم و نزدیک بود که از این درد قالب تهى کنم، عمه‏ام زینب علیها السلام آثار آن حزن را در من دید و گفت: اى بازمانده جد و پدر و برادرانم! چرا اینگونه بیتابى و جان خود را در معرض خطر قرار داده‏اى ؟!گفتم: جگونه بیتابى نکنم و ناشکیبائى نورزم در حالى که مى‏بینم پدر و برادران و عموها و عموزادگان و کسان من بر زمین افتاده و به خون آغشته‏اند در حالى که جامه هایشان را ربوده‏اند و نه کسى آنها را کفن کرده است و نه به خاک سپرده! هیچ کس نزدیک آنها نمى شود! گوئى خانواده دیلم و خزر هستند!عمه‏ام گفت: اینها تو را به جزع نیاورد که این عهدى است از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم با جد و پدرت علیه‏السلام . خداوند پیمانى گرفته از جماعتى از این امت که سرکشان زمین آنها را نمى شناسند، اما فرشتگان آسمانها آنها را مى‏شناسند و آنها این استخوانهاى پراکنده را جمع نموده و با این پیکرهاى خون آلود به خاک مى‏سپارند و در این سرزمین (کربلا) براى قبر پدرت حسین علیه‏السلام نشانى برپا دارند که آثار آن از بین نرود و هر اندازه که دشمنان و سردمدران کفر و پیروان ضلالت در محو این آثار بکوشند شناخته‏تر و عظیم‏تر گردد(۴۸).
اجساد مطهر شهداهمانگونه که قبلا هم گفتیم امام حسین علیه‏السلام در روز عاشورا خیمه‏اى را آماده نمود و دستور داد تا هر یک از اهل بیت و اصحاب به شهادت برسد بدن او را به آن خیمه منتقل نمایند، و تنها بدنى که به این خیمه منتقل نشد (شاید به علت جراحات سنگین و پاره پاره بودن و تنهائى حسین علیه‏السلام) بدن مطهر قمر بنى هاشم حضرت عباس علیه‏السلام بود.نوشته‏اند: هرگاه بدنى را به خیمه شهدا مى‏آوردند، امام علیه‏السلام مى‏فرمودند: کشتگانى مانند پیامبران و آل پیامبران ؛ و على علیه‏السلام در وصف شهداى کربلا فرموده بودند: اینان بزرگان شهدا در دنیا و آخرت هستند، و هیچ کس تاکنون بر ایشان سبقت نگرفته است و هرگز بر آنها مقدم نخواهد شد.
مشاهدات مردى از بنى اسدمردى از بنى اسد مى‏گوید: پس از رفتن قافله کربلا، من به میدان نبرد آمدم، صحنه عجیبى بود، اجساد مطهر اهل بیت رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم و یاران امام علیه‏السلام غرقه در خون روى زمین افتاده بودند و خاک برآنها نشسته بود، منظره‏اى بسیار حزن آور بود، از بدنهاى مطهر آنان نور به آسمان مى‏تابید و نسیمى که بر آن اجساد عزیز مى‏گذشت عطر آگین بود، در این هنگام شیرى را دیدم که در کنار جسد مطهر حضرت حسین علیه‏السلام آمد و خود را به خون مبارک اما آغشته کرد و چنان ناله مى‏کرد که تا کنون نشنیده بودم، و آنچه که بر تعجب من افزود آن بود که شب هنگام نگاهى به صحنه کارزار کردم، در کنار هر بدن نورى دیدم همچون شمعى که مى‏درخشید و صداى ناله و گریه از کنار آن عزیزان به گوش مى‏رسید(۴۹).قد غیر الطعن منهم کل جارحْالا المکارم فى امن من الغیر(۵۰)در آن میان پیکر سید جوانان بهشت به گونه‏اى بود که از مشاهده آن حتى دلى که همانند سنگ است پاره مى‏شد، ولى انوار الهى از اطراف آن بدن مطهر ساطع و بوى عطر از جوانب آن پیکر مقدس به مشام مى‏رسید(۵۱).
دفن اجساد مطهردر بعضى از مصادر آمده است: عده‏اى از قبیله بنى اسد آمدند تا بدن مطهر امام علیه‏السلام و یاران را دفن نمایند، اما چون معمولاً بدنهاسر نداشتند و حتى لباس آنها را ربوده بودند و بیشتر بدنها بر اثر ضربات شمشیر پاره پاره بود،، قابل شناسائى نبودند و بنى اسد متحیر مانده بودند، در این هنگام امام چهارم علیه‏السلام تشریف آورد و بدنها را به بنى اسد معرفى نمود و خود به دفن بدن مطهر و مقدس پدر بزرگوارش اقدام کرد و در حالى که بشدت گریه مى‏نمود و مى‏فرمود:طوبى لاِرضٍ تضمّنت جسدک الطاهر، فان الدنیا بعدک مظلمْ و الاخرْ بنورک مشرقْ، اما اللیّل فمسهد و الحزن فسرمد، او یختار الله لا هل بیتک دارک التى انت بها مقیم و علیک منى السلام یابن رسول الله و رحمْ الله و برکاته.آفرین بر آن زمینى که پیکر پاک تو را در بر گرفته، دنیا پس از تو تاریک و آخرت به نور تو روشن است، دیگر شبها خواب ندارم و اندوهم را پایانى نیست تا اینکه خداوند اهل بیت تو را به تو ملحق گرداند و در مأواى تو جاى دهد، درود من بر تو اى فرزند رسول خدا و رحمت خداوند بر تو باد.سپس روى قبر مطهر نوشت: «هذا قبر الحسین بن على بن ابى طالب الذى قتلوه عطشاناً غریباً».آنگاه بدن مقدس حضرت على بن الحسین (على اکبر) علیه‏السلام را پائین پاى حضرت به خاک سپردند، و بعد به دستور امام علیه‏السلام شهداى اهل بیت عیلهم السلام را در نزدیکى قبر امام حسین علیه‏السلام در یک محل به خاک سپردند(۵۲)، و بنى اسد همراه امام علیه‏السلام براى دفن قمر بنى هاشم علیه‏السلام به طرف نهر علقمه حرکت کردند و بدن مطهر عباس بن على علیه‏السلام را در همانجا که شهید شده بود به خاک سپردند، در این هنگام امام سجاد علیه‏السلام در حالى که بشدت گریه مى‏کرد فرمود:على الدنیا بعدک العفا یا قمر بنى هاشم و علیک منّى السّلام من شهید محتسب و رحمْ الله و برکاته.پس از تو – اى ماه بنى هاشم – خاک بر دنیا ببارد، بر تو درود مى‏فرستم و رحمت خداوند را بر تو مى‏طلبم(۵۳).(۵۴) سپس بنى اسد اصحاب را در یک محل دفن نمودند و حبیب بن مظاهر را همانجائى که اکنون هست (نزدیک بالاى سر امام) دفن کردند به جهت شأن و مرتبه‏اى که در قبیله خود داشت، چون او از بنى اسد و رئیس آنها بود(۵۵).و در کامل بهائى آمده است: حر بن یزید در همان محلى که مقتول شده بود، دفن گردید، و مى‏گوید: بنى اسد بر سایر قبائل عرب فخر مى‏کردند به اینکه: ما بر حسین علیه‏السلام و اصحابش نماز گزارده و آنها را دفن نمودیم(۵۶).
اجساد در روز دفن شدند یا در شب ؟بعضى از ارباب مقاتل قائل به این هستند که دفن در روز دوازدهم بوده است، و بعضى به اینکه جریان دفن در شب سیزدهم بوده است ؛ و به نظر مى‏رسد که صحیحترین اقوال این است که اجساد مقدسه شب دوازدهم دفن شده‏اند(۵۷).
پی نوشت:

-۱ کامل ابن اثیر ۴/۸۱٫-۲ نفس المهموم ۳۸۵ ؛ ولى در کامل ابن اثیر ۴/۸۱ آمده است که عمر بن سعد بعد از شهادت امام حسین علیه‏السلام دو روز در کربلا ماند و سپس بسوى کوفه حرکت کرد.-۳ العقد الفرید ۴/۱۷۱٫-۴ مناقب ابن شهر آشوب ۴/۱۱۳٫-۵ مناقب ابن شهر آشوب ۴/۱۱۳٫-۶ مقاتل الطالبیین ۱۱۹ ؛ و در بحار الانوار ۴۵/۱۴۳ عمرو بن الحسن ثبت شده است.-۷ مقاتل الطالبیین ۱۱۹٫-۸ امالى شیخ صدوق، مجلس ۱۹، حدیث ۲، در این حدیث نام این دو طفل ذکر شده است، ولى مرحوم مقرم در کتاب الشهید مسلم بن عقیل ۱۸۹ از ریاض الاحزان نقل کرده است که نام آنان محمد و ابراهیم بوده است.-۹ تنقیح المقال ۳/۷۹٫-۱۰ تنقیح المقال ۳/۷۳٫-۱۱ ریاحین الشریعه ۳/۳۰۷٫-۱۲ العقد الفرید ۴/۱۷۱٫-۱۳ مقاتل الطالبیین ۱۱۹٫-۱۴ کامل ابن اثیر ۴/۸۸٫-۱۵ نفس المهموم ۴۵۶٫-۱۶ ریاحین الشریعه ۴/۲۵۵٫-۱۷ ریاحین الشریعه ۳/۳۱۷٫-۱۸ تنقیح المقال ۲/۲۴٫-۱۹ ابصار العین ۱۳۰٫-۲۰ ریاحین الشریعه ۳/۳۰۹٫-۲۱ ریاحین الشریعه ۳/۳۰۸٫-۲۲ ریاحین الشریعه ۳/۱۵٫-۲۳ تنقیح المقال ۳/۲۴۷؛ ریاحین الشریعه ۳/۳۱۸٫-۲۴ تنقیح المقال ۲/۲۰۱٫-۲۵ تنقیح المقال ۲/۱۸٫-۲۶ تنقیح المقال ۲/۳۲۷٫-۲۷ نفس المهموم ۲۶۵٫-۲۸ ریاحین الشریعه ۳/۳۰۵٫-۲۹ کافى ۱/۴۶۵٫-۳۰ العقد الفرید ۴/۱۷۱٫-۳۱ کامل ابن اثیر ۴/۸۰٫-۳۲ ابصار العین ۱۳۳٫-۳۳ «بر پیامبر که از آل هاشم است درود مى‏فرستند، و فرزندان او را مى‏کشند و این شگفت آور است».-34 «آیا امتى که حسین را کشتند، امید شفاعت جد او را روز قیامت دارند».-35 الملهوف ۶۰٫-۳۶ نفس المهموم، ترجمه شعرانى ۲۷۵٫-۳۷ مقتل الحسین مقرم ۳۰۶٫-۳۸ تظلم الزهرأ ۲۲۵؛ ریاض الاحزان ۲۴٫-۳۹ نفس المهموم ۳۸۶٫-۴۰ کامل ابن اثیر ۴/۸۱ ؛ الملهوف ۵۶٫-۴۱ مقتل الحسین مقرم ۳۰۷٫-۴۲ کامل ابن اثیر ۴/۸۱٫-۴۳ مرحوم نراقى در مجلس پانزدهم محرق القلوب خطاب به حضرت زهرا علیها السلام را دوم قرار داده است و خطاب اول (اللهم تقبل منا هذا القربان) را که از مقتل الحسین مقرم نقل کردیم، نیاورده است.-۴۴ الملهوف ۵۶٫-۴۵ بحار الانوار ۴۵/۵۹٫-۴۶ «اى شیعیان من! چون آب نوشیدید، تشنگى مرا یاد کنید، یا اگر نام غریبى و یا شهیدى را شنیدید براى من ندبه کنید».-47 الملهوف ۵۶ ؛ مقتل الحسین مقرم ۳۰۸٫-۴۸ کامل الزیارات ۲۶۱٫-۴۹ مدینْ المعاجز ۴/۷۰٫-۵۰ «زخم نیزه‏ها و شمشیرها همه آن بدنها را دگرگون کرده بود، ولى مکارم و بزرگوارى آنها از تغییر مصون بود».-51 مقتل الحسین مقرم ۳۱۸٫-۵۲ ظاهراً هفده نفر بودند شامل برادران و فرزندان امام علیه‏السلام و پسر عموهاى حضرت که در پایین پا دفن شده‏اند. (ارشاد شیخ مفید ۲/۱۲۶).-۵۳ حیاْ الامام الحسین ۳/۳۲۴٫-۵۴ بعضى از مورخین دفن امام علیه‏السلام را به دیگران نسبت داده‏اند، مثلا گفته‏اند بنى اسد امام را دفن کردند و یا غلام زهیر و یا جمعى از یهودیان و یا… که عمدتا باطل است زیرا متولى کفن و دفن هر امامى امام بعد از اوست. و در این رابطه روایاتى در کافى و دیگر کتب حدیث مذکور است.از امام باقر علیه‏السلام روایت شده است که:بصورت پنهانى حضرت على بن الحسین علیه‏السلام آمد و بر پدر بزگوارش نماز خواند و آنگاه او را دفن کرد. (جلأ العیون شبّر ۲/۲۱۶).و این مطلب از بیانات امام هشتم علیه‏السلام نیز بر مى‏آید هنگامى که على بن حمزه به امام عرض کرد: ما از پدران شما روایت کرده‏ایم که متولى امر امام بجز امام بعد از او نخواهد بود، حضرت رضا علیه‏السلام به او فرمود: مرا خبر ده آیا حسین بن على علیه‏السلام امام بود یا اینکه امام نبود ؟على بن حمزْ گفت: آن حضرت امام بود.اما رضا علیه‏السلام فرمود: چه کسى متولى امر او بود و او را دفن نمود ؟على بن حمزه گفت: حضرت على بن الحسین علیه‏السلام.حضرت رضا علیه‏السلام فرمود: على بن الحسین در آن هنگام کجا بود ؟ آیا او محبوس در دست عبیدالله بن زیاد بنود ؟!على بن حمزه گفت: على بن الحسین علیه‏السلام آمد و دشمنان اطلاع نداشتند و آن حضرت پیکر مطهر امام را دفن کرد و باز گشت.حضرت ابو الحسن رضا علیه‏السلام فرمود: همان کسى که على بن الحسین علیه‏السلام را قدرت داده است که به کربلا بیاید و جسد مطهر پدرش را دفن کند، به صاحب این امر (امام وقت) قدرت داده است تا به بغداد آمده و امر امام و پدرش را عهده دار شود سپس بازگردد، با این تفاوت که او در زندان و اسارت دشمن همانند على بن الحسین نبوده است. (بحار الانوار ۴۸/۲۷۰).-۵۵ الامام الحسین و اصحابه ۳۷۵٫-۵۶ نفس المهموم ۳۸۸٫-۵۷ الامام الحسین و اصحابه ۳۸۰ و ۳۸۲٫
منبع: قصّه کربلا-بضمیمه قصّه انتقام‏ ،پایگاه بلاغ

 

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.