تاریخ انتشار : ۱۸ مرداد ۱۳۹۵


در مجمع خدایان بودایى هیچ کس چون مَیْترِیَه چنین آرایش پیچیده اى از تجسّم ها را عرضه نکرده است به منزله یک بودا است که پس از زاده شدن به شکل انسان به حالت روشن شدگى نهایى (بیدارى کامل) مى رسد. مفهوم مَیْترِیَه را به مثابه بوداى آینده (موعود) در همه سنت هاى بودایى مى توان یافت، اگرچه در دو چیز نظر همه یکى نیست: یکى تاریخ زندگى او، و دیگرى راهى که در آن، سرنوشت او به منزله بوداى آینده (موعود) آغاز مى شود.
گزارش هاى متون با بررسى آثار، از شیوه هایى که سرگذشت مَیْترِیَه در آن تحول یافته و به تدریج بر اهمیت آن افزوده شده است، نشانه هایى مى یابیم. کانون پالى، که منبع عمده اطلاعات ما درباره آموزه اولیه است، اهمیت چندانى به مَیْترِیَه نمى دهد. نام او فقط در یکى از متون اولیه ، سوره چکّهوَتّى سیهَه نادَه پیشکش مى کند. اما یک خدا، که بر فراز باغِ محل وقوع این ماجرا مراقب او است، مى کوشد با دور نگه داشتن برهمن، جان بوداسَف را حفظ کند. بوداسَف از این خدا خواهش مى کند تا به او اجازه انجام این کار را بدهد، چون پیش از این در همین باغ، مَیْترِیَه از آرزوى خود براى فداکردن جان خود به پاى آموزگارش، چشم پوشیده بود، از این رو از رسیدن به بالاترین آرمان خود باز ماند; خطایى که نباید تکرار شود.مَهاوَستوُ ، یکى از شاگردان بزرگ شاکیه موُنى، از حالت جذبه اى که پس از پرى نیروانه آموزگار پیشین خود در آن فرو رفته بود، بیرون مى آید تا دوباره به بودا خدمت کند و آموزه آن روشنى یافته (به اشراق رسیده) را بشنود.عقیده به هزاره مَیْترِیَه هنوز در مناطق بودایى جنوب آسیا و جنوب خاور رواج دارد. در شرق میانمار این باور هست که بوداوْ ، آموزگار نام آور معاصر، همچون مَیْترِیَه، بوداى آینده (موعود)، شاه جهان بود. یکى گرفتن مَیْترِیَه با رهبران و بنیادگذاران، پیوسته در میان بوداییان آسیا دیده مى شود.به نظر برخى دانشمندان، اندیشه بوداى آینده (موعود) احتمالاً از مفهوم ایرانىِ سوشیانتِ و بودایان را تعلیم داده اند. پى.اس. جَیْنى مى گوید سرچشمه تحول مَیْترِیَه در مکتب مَهاسنگیکه بود. در حالى که تِیروادَه به مَیْترِیَه توجه اندکى دارد، تا آنجا که در کانون پالى فقط یک اشاره دیده مى شود، مَهاوَستوُى مَهاسنگیکه شمارى از بندهاى خود را به مَیْترِیَه، مفهوم نام او به مثابه اَجیته، شرح حوادث زندگى هاى گذشته او، و نقل پیشگویى هاى شاکیه موُنى از بوداگىِ او اختصاص مى دهد. بنابراین، اسناد و اطلاعات زیادى در توجیه این مطلب هست که پژوهش در پیرامون مَیْترِیَه بخشى از حوزه فرهنگى و دینىِ هندى است، و به نظریه اى که تأثیرات بیرونى را براى توضیح مفهوم بوداى آینده (موعود) رواج مى دهد، متکى نیست.سنّت مَهایانه اهمیت زیادى براى مَیْترِیَه قائل است، و در آثارشان در باب زندگى و کُنش هاى او، اشاره هاى زیادى مى یابیم. از آنجا که مَهایانه بر سیر زندگى و تکامل بوداسَف تأکید کرده است، طبعاً مَیْترِیَه در این گروه بزرگ، شأن و منزلت پیدا مى کند. همگام با سنت آغازین، همه گروه هاى مَهایانه بر این باوراند که راه مَیْترِیَه، راه شاکیه موُنى است. در جمع بوداسَفان، مَیْترِیَه همیشه بالاترین مقام را ندارد; او با بوداسفانى چون مَنجوُشرى مى گوید: بودا درواقع با مَیْترِیَه دیدارکرده بود وبه خاطر آرزوى داشتن زندگى بوداسَفى او را ستوده بود.سنت تَنْترىِ مَهایانه متاخر، گویا دل بستگى اندکى به مَیْترِیَه داشته است. فاصله گیرى این سنت از مَیْترِیَه در گوُهْیَه سَماجه تَنْترَه دیده مى شود. در این متن، مَیْترِیَه در ارائه پاسخ مناسب به ویمَلَه کیرتىِ غیر رهرو، که با به چالش کشیدن پیشگویىِ بوداگى با این پرسش، که آیا سه زمان (گذشته و حال و آینده) را مى توان واقعى گرفت، درمى ماند. ویمَلَه کیرتى مى گوید که اگر آنها واقعى نیستند، معناى پیشگویى رویدادهاى آینده چیست؟ مَیْترِیَه، ناتوان از پاسخ، ساکت مى ماند. بنابراین، متون مَهایانه دیدگاه متفاوتى را از این بوداسَف ارائه مى دهد، که او را در راه رسیدن به جایگاهى بزرگ در آینده نشان مى دهد، اما هنوز تعلیم لازم را براى فهم کامل برترین آموزه این سنت ندیده است.یک وصف بسیار مبالغه آمیز از مَیْترِیَه در سوره گندهویوُهَه را مى آموزد و معمولاً آن را به مکتب رقیب فرقه مَیْترِیَه وابسته مى دانند، نشان مى دهدکه سوُدَنه یکى ازمردان ممتازى است که قدرت دیدن قلمرواَمیتابه را دارد.پرستش دینى که بر محور شخصیت مَیْترِیَه پیدا شد، تأثیرش بیش از جنبه هایى است که در آثار کانونى و مردمى به آن اشاره شده است.هنگامى که آیین بودا به چین رسید (حدود قرن اول میلادى)، توجه زیادى به مَیْترِیَه شد. علت این گرایش را تا حدى این باور دائویى دانسته اند که احتمال ظهور هر لحظه فرزانه اى را مى داد که قادر بود از میان جمع دوستداران خود، فرهیختگان را به رستگارى برساند.دل بستگى به آموزه پاک بوم در طى قرن هفتم بالا گرفت و حمایت از آن در طى دوره تانگ (۹۰۷-۶۱۸) همچنان استمرار یافت; در نتیجه، تمثال مَیْترِیَه را به ندرت مى کشیدند. اما با آن که مَیْترِیَه دیگر، موضوع رایج شمایل نگارى ها یا طرح هاى غار نبود، او را از یاد نبردند. در این زمان، چینیان او را به خدایى عامیانه با منزلتى عظیم بدل کردند. اگر چه تندیس هاى باشکوه مَیْترِیَه از مجموعه آثار هنرمندان محو شد، در دوره حکومت خاندان سوُنگ بوده است و کیسه اى از کنف بر دوش داشته است. کودکان به ویژه شیفته او بودند، و اغلب تصویر او را در حالتى مى کشیدند که کودکان برگرد او حلقه زده اند. داستان هاى بسیارى درباره نیروى معجزه آساى او پیدا شد; از جمله داستانى که از پیداشدن یک چشم سوم در پشت سر او حکایت مى کرد. به خاطر این چشم، مردم او را بودا مى خواندند، و با این همه او از آنان مى خواست که درباره ویژگى هاى او سخن پراکنى نکنند. این داستان ها به این باور منجر شد که این خانه به دوش کسى نیست به جز خود مَیْترِیَه، که به زمین پایین آمده، این شکل غریب را به خود گرفته است، تا مردم را از راه فرزانگى و شکیبایى و مهربانى جذب کند. امروزه این سیماى مَیْترِیَه بدین شکل و قیافه را در ورودى اصلى دَیرهاى چینى قرار مى دهند، تا همه غیررهروانى که آرزوى سرنوشت نیک و نیکبختى را دارند او را حرمت نهند.از آنجا که او را بوداى آینده (موعود) مى دانستند، که در زمان فرمانروایى شاهى بزرگ (شاه جهان) مى آید، کسانى که به دنبال استوارساختن پایه هاى قدرت سیاسى یا مشروعیت بخشیدن به حکومت خویش بودند، اغلب مَیْترِیَه را دستاویز قرار مى دادند. در آغاز قرن هفتم، فرمانروایان و رهبران آینده چینى، خود را تجسّم مَیْترِیَه معرفى مى کردند یا ادعا مى کردند که برگزیده شده اند تا ملت را براى ظهور بوداى جدید آماده کنند. محض نمونه، در سال ۶۱۳ میلادى، سونگ زهـ سیئن هنگامى که به قدرت رسید همین ادعا را کرد. دوران حکومت خاندان سونگ (۱۲۷۹-۹۶۰) شاهد پیدا شدن گروه هاى مخفى با این عقیده بود که مَیْترِیَه هم اکنون در جهان است، یا این که جهان باید تغییر کند تا با او هماهنگ شود. استفاده سیاسى از مَیْترِیَه توسط کسانى که مرجعیت رسمى را به چالش کشیدند احتمالاً یکى از دلایل کاهش حمایت دربار از آثار هنرىِ مربوط به این بوداسَف بود.در زندگى آیینىِ چینى، مَیْترِیَه با سه مرحله دوره کیهانى رابطه پیدا کرد. او منادى آخرین دوره است. درآثار ادبى بائوـ جیوُاَن (طومارِگران بها)، که نگرش ها وباورهاى دین عامیانه را نشان مى دهد، نظرى هست که مى گوید او پیامبرى است که در طى آخرین دوره به عنوان فرستاده اى از سوى «مامِ بزرگ» براى نجات گناهکاران به جهانِ خاکى قدم مى گذارد. متن بائو ـ جیوُاَنِ قرن هفدهم، مَیْترِیَه را به منزله گرداننده آسمان ها در طى آخرین دوره، که نمادش رنگ سفید است، وصف مى کند. او بر اورنگ خویش، گلِ نیلوفرِ نُه برگ، مى نشیند ودرانتظارزمانى است که درآن صدوهشت هزارسال فرمانروایى مى کند.مَیْترِیَه در تحول بودایىِ چینى نقش مهمى داشت، که تا حدى به خاطر بسیارى از نهضت هاى هزاره گرایى بود که بى آن که بیندیشند که او همه چیز بود مگر خدایى چینى، از او استفاده کاملى مى بردند; آنان خاستگاه بیگانه او را از یاد برده بودند. نمونه شیوه اى که در آن بن مایه ها از فرهنگى به فرهنگ دیگر راه مى یابد دواَن مین هوُیِن را به دست گیرد و دوره اى جدید را آغاز کند.در میان انجمن هاى دیرى و غیردیرى، بوداییان به اندیش تر، دل بسته مَیْترِیَه شدند، چون در آن دوره که مى اندیشیدند «آموزه حقیقى» در حال از میان رفتن است، زندگى را بى معنا یافتند. چینینان مَیْترِیَه را خدایى مى دانستند که نیازهاشان را در سطوح مختلف برآورده مى کرد، و در پیشکش کردن انواع لباس ها، برگزارى مناسک دینى و آن چه در کف داشتند به او تردید نکردند.یکى دیگر از کشورهاى آسیاى شرقى، یعنى کره، نیز توجه زیادى به مَیْترِیَه داشته است، که تا حدى به این خاطر بود که آیین بودا هنگامى وارد این شبه جزیره شد که اهمیت پرستش مَیْترِیَه در چین به اوج رسیده بود. چون پرستش مَیْترِیَه نخستین پرستش دینى اى بود که وارد کره مى شد، براى آن احترام زیادى قائل بودند و پس از آن که علاقه چینى به جنبه هاى سنتى مَیْترِیَه از میان رفته بود، مدت ها استمرار یافت. عقیده به مَیْترِیَه از وِى شمالى و قلمروهاى وابسته به آن به کره رسید، که مى توانیم او را در ترکیب بندى هاى سه تایى از دوره هاى پائکْجه ، مى اندیشند که حتى اگر محیط دلخواه او نباشد، مَیْترِیَه به جهانِ خاکى نزول و در آن عمل مى کند.در طى دوره سه قلمرو (اواخر قرن چهارم تا ۶۶۸)، یک سازمان نیمه نظامى از مردان جوان، مشهور به هوارانگ، علاقه زیادى به سه دوره آموزه نشان مى دادند و عده اى بر این باور بودند که دوره پایانى، که آموزه حقیقى در آن محو مى شود و آموزه ناشناخته اى جاى آن را مى گیرد، نزدیک شده بود. از آنجا که تعلیم سوُترَه ها این بود که این دوره هزاروپانصد سال پس از پرى نیروانه بودا است، این اندیشه در مردم کره پیدا شد که دوره شر از سال هزاروپنجاهودو آغازشده است. رخدادهاى قرون بعدى توجیه کننده این نظربود که دوره شر در واقع فرارسیده بود، و در طى بى نظمى اجتماعى این دوره ها، عده اى آنچنان که انتظارمى رفت منتظرظهور مَیْترِیَه در نقش حامى بودند. حتى هم اکنون، مؤمنان از مَیْترِیَه انتظار حمایت و یارى دارند. بومیان کره هنوز به نزدیک مجسمه مَیْترِیَه مى آیند تا از او نیکبختى، تولد فرزند پسر، شفاى بیمار و حمایت در دوره هاى درد و رنج را طلب کنند.اکثر تندیس هاى خاص مَیْترِیَه در کره، صُفّه بزرگى را که بر بالاى سر او چسبیده و یک شکل پلکانى یا کروى بر بالاى آن قرار گرفته است نشان مى دهد. این دستار، شکل استوُپه را نشان مى دهد، که معمولاً مَیْترِیَه بر سر مى گذارد.نقش مَیترِیَه را در آیین هاى بارورى در پرستش دینى اى که اکنون در جزیره چِجُوى کره، در شمال شرق دریاى چین برگزار مى شود به ساده ترین وجه مى توان دید. در یکى از مناطق این جزیره، تندیسى از مَیْتریَه در کنار سنگى به شکل اِحْلیل قرار گرفته است. زنان به این مکان مى آیند تا به این سنگ بچسبند; به این امید که با این عمل فرزندشان پسر شود. هنگامى که شخص، سیاهه اى از موضوعات را براى دعا براى پسران تهیه مى کند، مَیْترِیَه را مى توان در کنار اژدهاشاه، روحِ کوه، و هفت ستاره یافت. از میان همه شخصیت ها در مجمع خدایان بودایى، تنها خدایى که در نظر آنها دعا، به ویژه دعا براى کودکان را اجابت مى کند، مَیْترِیَه است. این اندیشه روشنگر آن فرزانه با شکمِ گُنده و کودکان پیرامون او در سبک چینى است.مَیْترِیَه همچنین به شکل یک عنصر مهم در گروه هاى منتظران که در کره پیدا شده اند ظاهر مى شود. یکى از این گروه ها یک دین جدید است; مشهور به چوُنگ سانـ گیو ، ایزدِ نخستینِ حماسه هاى کره اى و فرمانرواى آسمان، به شکل بودا مَیْترِیَه به کره نزول مى کند.در قرن بیستم، بوداییان کره به دنبال شناسایى مَیْترِیَه بودند و بیستوهفت تندیس اصلى او را در جایگاه هاى ثابت به شکل ایستاده باشکوه، ساختند. اگر چه انجمن رهروان چوگیه توجه اندکى به بوداسَف دارد، مردم معمولى کره، مانند مردم معمولى چین اجازه نمى دهند که مَیترِیَه از اَعمال دینى شان حذف شود.ژاپنى ها اطلاعات اولیه را درباره مَیترِیَه از کره گرفتند; این انتقال شامل تندیس هاى این بوداسَف هم بود. اکثر دِیرهایى را که مى گویند شوْتوکوُ تایى شى بود. او پیش از مرگ خود اعلام کرد که در آسمانِ توُشیته زاده مى شود و در آنجا هزاران سال در حضور بوداى آینده (موعود)، پیش از آن که با او به زمین نزول کند، زندگى مى کند.تحولات اخیر در باب پرستش مَیْترِیَه هنوز در ژاپن مشاهده مى شود. محض نمونه، در کاشیما (۱۸۶۸-۱۶۰۰)، منطقه کاشیما، منطقه رقص هاى مَیْترِیَه بود که در آن پریستارانِ زنِ ایزدکده، زن پیشگویى را مى آوردند که آمدن بهروزى سال را پیشگویى مى کرد. او با نیروى خود به جهان مَیْترِیَه، یعنى بهشت سرشار از نعمت رسید.برخى گروه ها در ژاپن، منتظر ظهور مَیتْرِیَه اند; آن هم مکانى در بالاى کیم پوُسان ، که سرزمین طلایى در آنجا ساخته مى شود و مَیْترِیَه در آن سه موعظه مى کند. در همه مناطق بودایىِ اصلى در آسیا ، پیروان همواره این عقیده را مطرح مى کرده اند که مَیْترِیَه در منطقه خودشان زاده مى شود و بنابراین او را نه تنها بیگانه نمى دانند، بلکه یکى از خودشان به شمار مى آورند.بسیارى از کسانى که، به خاطر عضویتشان در گروه مَیْترِیَه ، خود را از فرهیختگان مى دانند، امیدوارند تا زمان نزول مَیْترِیَه روى زمین باقى بمانند. در گروه هاى دیگر، هواخواهان بر این باورند که او هم اکنون ظهور کرده است. محض نمونه، در سال ۱۷۷۳ میلادى گروهى مشهور به فوُجى کوْ را کانون توجهشان قراردادند. زائران که با رقص سماع به جذبه فرو مى رفتند، اعلام کردند که مَیْترِیَه با خود محصول فراوان مى آورد.قرن بیستم، دوره گرایش شدید به «دین هاى جدید» (شینکوْ سوُکیوْ ، یا کوه ِ مَیْترِیَه باشد.
واپسین سخن هرجا که آیین بودا مورد حمایت قرار گرفته است، مَیْترِیَه شخصیتى مهم در اندیشه بودایى به شمار آمده است. از نظر پیروان معمولى، پرستش مَیْترِیَه روشى بود براى ایجاد کَرْمَه نیک براى خودشان و تضمین این که در آینده رستگار خواهند بود. عنصر امید به آینده، بخش سرنوشت ساز آرمان مَیْترِیَه است ، که براى هدایت بشر به دوره اى بهتر ظهور کرده یا خواهد کرد. چون داستان مَیْترِیَه هنوز ادامه دارد ، او مى تواند در سناریوهاى متنوع بى شمارى ، که هر یک را مى توان براى برآوردن نیازهاى زمان و مکان خاص ساخت ، نقش داشته باشد.
کتابنامه
منابع اصلى_.”The Anagata-vamsa.” Edited by J. Minayeff. Journal of the pali Text Society (1886): 33-53._.Astasahasrikaprajnaparamitasutra. Edited by Wogihara Unrai. Tokyo, 1932-1935._.Digha Nikaya. 3 vols. Edited by T. W. Rhys-Davids and J. Estlin Carpenter. Pali Text Society Series. London, 1890-1911. Translated by T. W. Rhys-Davids and C. A. F. Rhys-Davids as Dialogues of the Buddha, “Sacred Books of the Buddhists,” vols. 2-4 ( London, 1889-1921)._.Divyavadana. Edited by E. B. Cowell and R. A. Neill. Cambridge, 1886._.Gandhavyuha Sutra. Edited by D. T. Suzuki and Idzumi Hokei. Kyoto, 1934-1936._.Guhyasamaja Tantra. Edited by Benoytosh Bhattacharyya. Gaekwad’s Oriental Series, no. 53. Baroda, 1931._.Le Mahavastu. 3 vols. Edited by Emile Senart. Paris, 1882-1897. Translated by J. J. Jones as The Mahavastu, “Sacred Books of the Buddhists,” vols. 16, 18, 19 (London, 1949-1956)._.Maitreyavyakarana. Edited by Sylvain Levi. Paris, 1932._.Saddharmapundarikasutra. Edited by Hendrik Kern and Bunyiu Nanjio. Bibliotheca Buddhica. Saint Petersburg, 1914. Translated by Hendrik Kern as Saddharma-Pundarika; or, The Lotus of the Good Law, “Sacred Books of the Buddhists,” vol. 21 (1884; reprint, new York, 1963). Kumarajiva,s fifthcentury chinese translation of the Lotus has been translated by Leon N. Hurvitz as Scripture of the Lotus Blossom of the Fine Dharma ( New York, 1976)._.Sukhavativyuhasutra. Edited by F. Max Muller and Bunyiu Nanjio. Anecdota Oxonensia Aryan Series. Oxford, 1883. Translated into English by F. Max Muller in Buddhist Mahayana Texts, Edited by E. B. Cowell et al. ,”Sacred Books of the East” vol.49 (1894; reprint, New York, 1969)._.Vimalakirtinirdesa. Translated From Tibetan by Robert A. F. Thurman as The Holy Teaching of Vimalakirti: A MahayanaScripture (University Park, Penn, 1976).منابع ثانوى_.Hayami Tasuku. Miroku shinko-mo hitotsu no jodo shinko. Nihonjin no kodo to shiso, vol. 12. Tokyo, 1971._.Miyata Noboru. Miroku shinko no kenkyu.Tokyo, 1975._.Murakami Shigeyoshi. Japanese Religion in Modern Century. Translated by H. Byron Earhart, Tokyo. 1980._.Sponberg, Alan, and Helen Hardacre, eds. Maitreya. Princeton, 1986._.Tsuruoka Shizuo. “Nihon in okeru Miroku gesho shinko ni tsuite.”Shukyo kenkyu 144(1955):22-35.منبع:پایگاه دانشگاه ادیان و مذاهب
 


برچسب ها :
، ، ، ، ، ، ، ، ،
دیدگاه ها