تجربه یا دغدغه تاریخ

 

۱٫تجربه مشترک
چندی پیش دوستی از من درباره کتاب تاریخچه مردم انگلستان نوشته جی.آر.گرین سؤال کرد. جواب دادم «بسیار خواندنی است، اما باید به اطلاع شما برسانم که بیش از صد سال از نگارش آن می گذرد». وی با تندی جواب داد که «چه فرقی می کند؟ تاریخ، تاریخ است دیگر». واضح است که او تاریخ به مثابه رویداد را با تاریخ به مثابه گزارش خلط می‌کرد. گذشته تغییر ناپذیر است، از این لحاظ حق با او بود. اما کتاب گرین نمونه ای است نه از تاریخ به مثابه رویداد، بلکه از تاریخ به مثابه گزارش، و بی شک گزارش دایماً تغییر می کند. حال که به دقت دو معنای «تاریخ» را از هم تفکیک کردیم، می خواهم نشان دهم چگونه غالباً این دو معنا با یکدیگر توأم می شوند. در بهار ۱۹۹۱، دولتهای منطقه بالتیک: لیتونی، لیتوانی و استونی استقلالشان را از اتحاد شوروی اعلام کردند. در تابستان همین سال حکومت عراق، کویت را تسخیر کرد. هر دو طرف این نزاعها، ادله شان را بر پاره ای باورها درباره گذشته مبتنی ساختند. چنین باورهایی بخشی از تاریخ (۲) هستند. یعنی بخشی از آنچه درباره گذشته باور شده، گفته شده و نوشته شده است. همچنین، آشکار است که این نزاعها ناشی از تاریخ (۲)، تاریخ ۱۹۹۱ را ساختند. به عبارتی آنها تاریخ به مثابه رویداد بودند یعنی بخشی از تاریخ (۱) آن سال. هم اکنون، این رویدادها تاریخ گذشته اند، اما همچنان به عنوان بخشی از تاریخ (۲) در حافظه، روزنامه ها، آراء سیاسی و در کتابها و مقاله هایی که درباره آنها نوشته شده اند، وجود دارند. این نمونه ای است از موارد بسیاری که در آن، آنچه درباره گذشته نوشته شده و مورد باور است (تاریخ به مثابه گزارش) تغییراتی را در تاریخ به مثابه رویداد به وجود می آورد و اینها به نوبه خود بخشی از تاریخ به مثابه گزارش جدید می شوند. تمامی اینها بخشی از تجربه مشترک نوع بشرند، و بنابراین، هم تاریخ (۱) و هم تاریخ (۲) باید به عنوان بخشهای سازنده تاریخ به مثابه یک کل به حساب آیند.
۲٫جامعه و تخیل (۱)
وحدت تاریخ همچنین ریشه در تخیل ما دارد. ما در جامعه ای خاص (روستا، شهر، ایالت یا مملکت) بزرگ می شویم و غالباً این جوامع موضوعات مورد بررسی تاریخ را می سازند. این آثار تداوم حکومت و زندگی اقتصادی و اجتماعی را در یک مکان منعکس می کنند. اما پاره ای از مؤلفه های جامعه ـ زبان، داد و ستد، هنر ـ هرگز آن قدر هم محدود نشده اند، این مؤلفه ها مرزها را در می نوردند. از این رو، ما نه تنها تواریخی در باب شهرها و دولتها داریم، بلکه تواریخی نیز در باب موسیقی باروک (۲)، تجارت ادویه جات یا نظریه سیاسی داریم. خانه به دوشان و کشور گشایان، سوداگران و مبلغان مذهبی، محققان و هنرمندان بشریت را به هم دوخته اند. اگر در خانه بمانیم، می توانیم آنان را در تخیل خود دنبال کنیم و حصارهای زمان را به همان آسانی حصارهای مکان درنوردیم. ما نه تنها افسانه های سیاحان را می خوانیم، بلکه می توانیم همدلانه با هرودوت (۳) در یونان باستان، با افسانه جنجی (۴) در ژاپن قرن دهم یا با جوینویل (۵) و فرویسارت (۶) در دوران شوالیه گری قرون وسطی زندگی کنیم. بدین سان، تخیل تاریخ را امکان پذیر می سازد. اما مطالبات دشواری را نیز بر مورخ تحمیل می کند. ما موجوداتی مادی هستیم که در جهانی مادی زندگی می کنیم، اما مهم‌ترین و جذاب‌ترین بخش زندگی ما غالباً غیر مادی است: اندیشه هایمان، احساساتمان، استدلالمان، متأسفانه تقریباً تمام شواهدی که از گذشته برای ما باقی مانده مادی است. ما به اذهان اسلافمان تنها به واسطه نوشته‌هایشان و تا حد کمتری به واسطه هنر و مصنوعاتشان دسترسی پیدا می کنیم و این امور هر قدر هم نارسا و غیرقابل اعتماد باشند، تقریباً تنها راهنمای مورخ به اذهان مردان و زنانی است که مدتها قبل از ما می زیسته‌اند. با این حال، ما بیش از هر چیز در پی دانستن همین موارد هستیم. نباید فراموش کنیم که ممکن است جامعه ای از نظر مادی فقیر اما از نظر فرهنگی غنی باشد. اروپاییان وقتی برای اولین بار با بومیان استرالیا مواجه شدند به خطا گمان کردند که مردمانی که برهنه روانه می شوند و تمام مایملک دنیوی شان را می توانند با یک دست حمل کنند از نظر فرهنگی فقیر هستند. اما چنین نبود، دینشان، زبان و هنرشان نمایانگر نظام ذهنی غنی آنهاست. آیا می توانید عکس این مطلب را تصور کنید ـ جامعه ای را که غرق در کالاهای مادی است اما تقریباً از هر اندیشه عمیقی تهی است؟
۳٫آیا علم تاریخ ممکن است؟
آیا آنچه ما به عهده گرفته ایم کاری غیر ممکن و محکوم به شکست است؟ بیایید برخی استدلالهای را بشنویم. نخست اینکه، آیا تلاش برای بازسازی گذشته بی معنی نیست؟ از لحاظ فیزیکی این کار تنها در مقیاسی کوچک امکان پذیر است ـ در مقیاس یک دهکده یا قلعه در زمانی معین. آیا صرف نظر کردن از پهنه وسیع تری که این مقیاس کوچک را در برداشته است، این کار را کاملاً غیرواقعی نمی سازد؟ اگر انسانهای جدید را واداریم که طبق الگوی مورد نظر ما لباس بپوشند و زندگی کنند، آیا می توانیم اذهانشان را تغییر دهیم؟ آنان نه مغزهای اجدادشان را دارند و نه بدنهای آنها را. درباره بهداشت چه می گویید؟ میکروبها و باکتریهای شایع در یک دهکده قرون وسطایی مسئولان بهداشت امروزی را به وحشت می اندازد. هر نوع تولید مجدد آنها سریعاً قدغن می گردد. غالباً خود را به بازسازیهای ذهنی محدود می سازیم ـ مثل هنگامی که کتاب تاریخی را می خوانیم. این اثر مبتنی بر شواهد است. اما همان طور که بعداً خواهیم دید، شواهد می توانند مخدوش، غلط، ناشناخته، یا کاملاً غایب باشند. اگر معرفت دست نیافتنی است، آیا عاقلانه است که وهم را جایگزین جهل سازیم؟ حتی اگر هم شواهد و هم تفسیر آنها قابل اعتماد باشد، آیا می توانیم امید درک اذهان انسان هایی را داشته باشیم که مدتها قبل مرده اند؟ وقتی در ۱۵ ژوئیه ۱۰۹۹ سپاهیان مسیحی وارد بیت المقدس شدند، همه مسلمانان و یهودیان ـ مردان، زنان و کودکان را ـ به اسارت گرفتند. بعد از اینکه تا زانو در خون فرو رفتند، «برای سپاس گزاری از خداوند به کلیسای مقبره مقدس رفتند (Runciman, 1965, vol. I, p. 287) .» خدا نزد آنها چه معنایی داشت؟ انگار این مشکلات کافی نبودند، دستکاری عمدی اسناد تاریخی نیز به آن اضافه شده است. آیا می توانیم به همه آنچه پادشاهان سومر یا فراعنه مصر درباره خودشان بر روی سفالهای حکاکی شده و سنگهای منقش گفته اند اعتماد کنیم؟ (در واقع، مصریان قدیم برای آنکه اسناد و مدارک را تغییر دهند از چکش و قلم استفاده می کردند. به ویژه درباره انقلاب دینی مصر باستان و رجعت متعاقب آن.) «وزارت حقیقت» در زمان ۱۹۸۴ جرج اورول (۷) تنها انعکاسی است از جعل دروغ به وسیله دیکتاتورهای معاصر. اگر حکومتهای دموکراتیک اکنون به چنین روشهایی پشت کرده اند، روشهای دیگری یافته اند. فراوان اند روزنامه نگاران یا وکلای اهل تفحص و تجسسی که می توانند شهادت دهند جنایات کهن قرون وسطایی از نوع سرکوبی حقیقت و القای دروغ در حکومت جدید همچنان به قوت خود باقی اند.
۴٫ با تاریخ چگونه مواجه می شویم؟
تاریخ، چه ممکن باشد چه غیر ممکن، جذابیت دارد. ابتدا در حافظه با آن روبرو می شویم ـ همان طور که کارلایل (۸) گفت، «[تاریخ] تقریباً به طور کامل با سالنامه ها به نگارش درآمد.» سپس در زندگی خانوادگی با آن مواجه می شویم. مارک بلوخ (۹) تأثیر پدربزرگها و مادربزرگها را خاطر نشان می سازد: با شکل گیری هر ذهن نو، قدمی به عقب وجود دارد. یعنی در حالی که آن نسلی که باعث و بانی تغییرند کنار گذاشته می شوند، انعطاف پذیرترین ذهنیت به انعطاف ناپذیرترین ذهنیت می پیوندند (Bloch,1954,p.40) . بچه ها می فهمند که پدربزرگها و مادربزرگها دنیای متفاوتی را می شناختند و وقتی به مدرسه می روند این درک فزاینده از گذشته به درک تاریخ تبدیل می شود. در آنجا یک معلم خوب است که به آنان کمک خواهد کرد تا تجاربشان را از افراد سالخورده، اشیاء کهنه و کتابهای قدیمی به متون سامان یافته این موضوع مرتبط سازند (در فصل سوم اطلاعات بیشتری در مورد تاریخ و تعلیم و تربیت خواهید یافت). اما گاهی گذشته طرد می شود. افراد جوان غالباً گرایشهای اخلاقی و رسوم کهن را خسته کننده می یابند. چه بسا آنان از یادآوری این نکته که بسیاری از لحظات بزرگ تاریخ تلاشهای کمابیش موفقی جهت بریدن از گذشته ـ دوره رنسانس (۱۰)، نهضت اصلاح دین (۱۱)، عصر روشنگری (۱۲)، انقلابهای امریکا و فرانسه ـ بوده است، خوشحال شوند. گذشته همواره آنچه به نظر آمده نیست. تاریخ می تواند نشان دهد که سنتها (خوب یا بد) ممکن است کاملاً نوظهور باشند ـ یعنی به طور کلی آن قدر هم قدیمی نباشند. وقتی در سال ۱۸۳۶ دیکنز (۱۳) آقای پیکویک و دوستانش را در حالی که کریسمس را در دره کوچک دینگلی دل جشن می گرفتند توصیف کرد، درخت کریسمس در انگلستان ناشناخته بود. در واقع «سنت» تا حد زیادی عملاً ابداع شده است (Hobsbawm and Ranger, 1984). با این حال، به هر طریقی که با تاریخ مواجه شویم، باید منزلت مردان و زنان پیشین را محترم بداریم و دچار این خطای زشت نشویم که گمان کنیم آنان جاده صاف کن ما بوده اند. ای. پی. تامپسن هدفش را رهانیدن مردان و زنان بیچاره اوایل انقلاب صنعتی «از خوارشماری بی نهایت نسلهای آینده»، اعلام کرد. رانکه (۱۴) به طرز کسل کننده ای اصرار داشت که: هر دوره ای رابطه ای مستقیم با خدا دارد، و ارزشش هرگز مبتنی بر آنچه از آن نشأت می گیرد نیست، بلکه ارزش آن در وجود و نفس خودش نهفته است (Ranke, 1973, “On The Epochs of Modern History”, p. 53) .
۵٫ نگاه ما به تاریخ چگونه است؟
یقیناً دوران گذشته متفاوت بوده است و جذابیتش نیز در این تفاوت نهفته است. با وجود این، زندگی بیشتر مردم در گذشته حتی بیشتر از زندگی ما یکنواخت بوده است. اما گهگاه زندگی آنها رنگ و شور و هیجان فیلمهای هالیوود را داشت (در واقع گاهی آنها یکی می شدند). از این رو، نزد برخی، تاریخ همواره جاذبه ای رمانتیک دارد. نزد برخی دیگر، دنبال کردن تاریخ مانند شطرنج یا ریاضیات چالشی فکری است. مهارتها مورد نیاز یک مورخ، بسته به اینکه وی به مطالعه دیپلماسی (مجمع وین) یا بازرگانی (کمپانی هند شرقی) یا هنر (سبک زدگی (۱۵) در نقاشی ایتالیا) یا احساسات و عواطف دینی (متدیسم (۱۶) اولیه) می پردازد تفاوت می کند. همه مورخان باید با اسناد و مدارک و دیگر شواهد دست و پنجه نرم کنند و همگی به طور خاص نسبت به موضوعشان و به طور عام نسبت به طبیعت انسانی نیازمند بصیرت اند، به کارگیری ترکیبی از این مهارتها نیز خود جذابیت دارد. از آنجا که نژاد انسانی از کلونها (۱۷) و روباتها ساخته نشده است، جای شگفتی نیست که همدلیهای تاریخی ما باید عمدتاً در راستای هویتهای ملی، دینی، نژادی، جنسی و ایدئولوژیک مان باشد. واقعیت این است که همه ما زندگی را به نحو متفاوتی می بینیم، این واقعیتی است که ما باید بتوانیم از منظر انسانهای دیگر به زندگی بنگریم. تاریخ می تواند در این زمینه به ما کمک کند. ما از این نظر نیز شانس آورده ایم چرا که تاریخ برای علایق گوناگون به شیوه های مختلف نگاشته شده است. همچنین عمدتاً عاری از زبان خاص خود است و در دسترس خواننده معمولی قرار دارد. تاریخ به هر دو معنای کلمه برای همه ما جالب است.
پی نوشت ها :
۱٫ Imagination 2. Baroque Music؛ سبکی در موسیقی که دوره آن را از حدود ۱۶۰۰ (سال پیدایش نخستین اپرا) تا ۱۷۵۰ (سال مرگ باخ) می دانند. این سبک زاییده انقلابی است که در اواخر سده ۱۶ میلادی بر ضد موسیقی چند صوتی به وجود آمد. موسیقی باروک رمانتیک و دارای احساساتی شدید است. ۳٫ Herodotus؛ مورخ یونانی، ملقب به پدر تاریخ (۴۲۵ ـ ۴۸۴ ق.م). ۴٫ The Tale of Genji 5. Joinville 6. Froissart 7. George Orwell؛ (نام مستعار اریک آرتور بلر)؛ نویسنده انگلیسی (۱۹۰۳ ـ ۱۹۵۰). مشخصات کتاب شناختی اثر مذکور، چنین است: جرج اورول، ۱۹۸۴، ترجمه صالح حسینی، انتشارات نیلوفر، تهران، ۱۳۶۴٫ ۸٫ Thomas Carlyle؛ نویسنده و ادیب بریتانیایی (۱۷۹۵ ـ ۱۸۵۱). ۹٫ Marc Bloch؛ مورخ فرانسوی (۱۸۸۶ ـ ۱۹۴۴). ۱۰٫ Renaissance [تجدید حیات]، عنوانی برای دوره تحول اروپا از دوره قرون وسطی به عصر جدید. اگرچه این اصطلاح را به دوره زمانی قرون ۱۴ تا ۱۶ میلادی اطلاق کرده اند، در واقع، رنسانس عبارت است از جریانها و تحولاتی فرهنگی و عقلی که در قرن ۱۴ میلادی در ایتالیا آغاز شد و در قرون ۱۵ و ۱۶ میلادی به اوج شکوفایی رسید و علم، ادب و هنر را جان و حیاتی تازه بخشید. ۱۱٫ Reformation؛ انقلابی دینی در اروپای غربی در قرن ۱۶ میلادی که به عنوان نهضتی برای اصلاح مذهب کاتولیک (با اعتراض لوتر در آلمان علیه آموزش فروشی) آغاز شد و به نهضت پروتستان انجامید. ۱۲٫ Enlightenment؛ اصطلاحی برای طرز فکر و تمایل عقلانی، آزادمنشانه و علمی رایج در اروپای قرن ۱۸ میلادی. ۱۳٫Charles Dickens؛ داستان نویس انگلیسی (۱۸۱۲ ـ ۱۸۷۰). ۱۴٫ Leopold Von Ranke؛ تاریخ نویس آلمانی که پدر مکتب تاریخ نویسی بی طرفانه جدید شمرده می شود (۱۷۹۵ ـ ۱۸۸۶). ۱۵٫ Mannerism [یا سبک آگاهی]؛ سبکی در هنر اروپای اواخر قرن شانزدهم که خصیصه آن ناهمخوانی فضا و کشیدگی چهره های انسانهاست. ۱۶٫ Methodism؛ فرقه ای مسیحی که جان وسلی (۱۷۰۷ ـ ۱۷۹۱) آن را بنیاد نهاد. این فرقه در به جا آوردن آداب عبادی آیین کلیسای انگلستان، به روش [متد] منظمی قائل بود. ۱۷٫ Clone؛ گیاهان یا جانورانی که از طریق غیرجنسی یا بکرزدایی به وجود می آیند. منبع: استنفورد، مایکل(۱۹۲۳-م)، درآمدی بر تاریخ پژوهی، مترجم:مسعود صادقی، تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت)، مرکز تحقیق و توسعه علوم انسانی، دانشگاه امام صادق (ع) معاونت پژوهشی، ۱۳۸۴٫
منبع: استنفورد، مایکل؛ (۱۳۸۴)، درآمدی بر تاریخ پژوهی، مسعود صادقی، تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت)، مرکز تحقیق و توسعه علوم انسانی، دانشگاه امام صادق (ع) معاونت پژوهشی، ۱۳۸۵٫
 
 
 

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.