تاریخ نگاری

  «تاریخ نگاری» به معنای «نگارش تاریخ» است. کمی توضیح در اینجا می تواند سودمند باشد. این واژه به یک (یا چند) جنبه از سه جنبه نگارش تاریخ اشاره می‌کند. این سه جنبه را می توان به عنوان توصیفی، تاریخی و تحلیلی متمایز ساخت.
تاریخ نگاری توصیفی آنچه را که معمولاً مورخان انجام می‌دهند، می پذیرد و روشها و شیوه های متعارف آنان را توصیف می کند. این کاری است که من در کتاب ماهیت معرفت تاریخی (۱۹۹۰) به آن مبادرت ورزیدم.(۱) تاریخ نگاری تاریخی شیوه های نگارش تاریخ را در ۲۵۰۰ سال، از زمان هرودوت به این سو، دنبال می کند.(۲) تاریخ نگاری تاریخی، مانند خود تاریخ، غالباً بر حسب دوره ها یا مباحث به زیربخشهایی تقسیم می شود؛ هر بخش، موضوعی برای کتابهای بسیاری از این نوع فراهم می آورد؛ همچنین، مطالعاتی در خصوص خود مورخان وجود دارد. فرهنگ مورخان بلکول (ed. Cannon et al., 1988) از این جمله است.(۳) در این مورد، به ویژه کتاب تلقیهای تاریخ، از دوران باستان تا عصر روشنگری (Kelley, 1991)، که جمع آوری دیدگاههای مورخان در باب تاریخ در طی قرنهاست، توصیه می شود. این کتاب، نه تنها تفاوت پاسخهای زیادی را که به پرسش تاریخ چیست ای.اچ. کار داده شده است، روشن می سازد، بلکه نشان می دهد که بسیاری از مباحث تاریخ نگاری انتقادی اخیر قدیمی اند. تاریخ نگاری تحلیلی یا نقدی از مفاهیم و مسائلی فلسفی بحث می‌کند که از نگارش تاریخ پدید می آیند. در عمل، با فلسفه تحلیلی یا نقدی تاریخ همپوشی دارد؛ شاید تنها تفاوت این است که اولی از دید مورخ به موضوع نزدیک می شود و دومی از سوی فیلسوف. کتاب حاضر تلاشی در تاریخ نگاری تحلیلی است.(۴) علاوه بر این سه مقوله، مقوله دیگری به نام بررسی یا راهنمای تاریخ نگاری وجود دارد. کتابی از این نوع، در صدد است پاره ای از حوزه های متعدد یا روشهای نگارش تاریخ را روشن سازد. یکی از آخرین آثار نگاشته شده (P. Burke, 1991)، متضمن فصولی است در باب تاریخ زنان، تاریخ خرد، تاریخ شفاهی، تاریخ خواندن، تاریخ تصاویر و تاریخ بدن.(۵) این گونه کتابها هر چند مفید و مهم اند، معمولاً بیشتر از آنچه موفق به ثبتشان می شوند، از قلم می اندازند، زیرا از جنگ جهانی دوم به این سو ـ بی شک تا اندازه ای تحت تأثیر مکتب آنال (۶) و مفهوم «تاریخ کامل یا جهانی» آن ـ موضوعات و عناوین در دسترس برای مورخ، تقریباً به طور بی حد و مرز و به شدت، افزایش یافته است (ر.ک : Stoinaovich, 1976, ch). تقریباً هیچ فعالیت انسانی نیست که تاریخ خودش را نداشته باشد (یا به زودی دارای آن نباشد) ـ از نجوم گرفته تا شیر دادن به کودک و از مسابقه قایقرانی یا زیترنوازی. همین مطلب را می توان درباره گروههای مختلف انسانی گفت ـ از ماهیگیران یا راهبان بزرگ دیر گرفته تا پیروان آیین بودان ذن یا صهیونیستها. همانطور که موضوعات جدید با تعاریف تازه از گروه ها علایق افراد را برمی انگیزند، می توانیم مطمئن باشیم که کسانی نیز طالب نگارش تواریخ آنها خواهند شد. به شرط اینکه معیارهای پژوهش تاریخی رعایت شود، دلیلی ندارد که تاریخ آن موضوعات ـ هر چقدر در نگاه اول، عجیب و غریب و مبهم به نظر آیند ـ نگاشته نشود. در واقع، دلایل قانع کننده ای وجود دارد که این تواریخ باید نگاشته شوند. گرچه ممکن است نویسندگان تاریخ سنتی تر، متکبر، و پرافاده باشند، و گرچه ممکن است پیشگامان تاریخ بیش از حد شایق به نظر برسند، و اهمیت بیش از اندازه به طرحهای مورد علاقه شان بدهند، با این حال نگارش تواریخ مذکور نیز باید جدی گرفته شوند. این بدان دلیل است که حیات انسانی، در بخشهای تفکیک شده توسط مورخین اتفاق نمی افتد؛ واقعیتهای جمعیت شناختی می توانند بر تاریخ سیاسی تأثیر بگذارند؛ عقاید دینی می توانند بر تاریخ اقتصادی اثرگذار باشند، جغرافیا عملیاتهای نظامی را معین می‌کند. طرح تاریخ جهانی که توسط پیروان مکتب آنال مطرح شد، گردآوری تواریخ مجزای بی شمار را در نظر نداشت؛ بلکه تشخیص ساختارهای اقتصادی و اجتماعی ای را لازم می دانست که همه پدیدارهای تاریخی، بتوانند درون آنها جا داده شوند (بنگرید به: Stoianovich, 1976; Braudel, 1975; 1980; 1981-4). این طرح به طور خاص، چه بسا غیر قابل تحقق باشد، اما آنها در این تصور برحق بودند که هر تاریخی باید علی الاصول قابل تلفیق و ادغام در هر تاریخ دیگری باشد. نه تنها واقعیتهای تاریخی جدید، بلکه فهم‌ها و بینشهای تاریخی تازه نیز می توانند و باید تواریخ موجود را تغییر دهند؛ بدین دلیل است که هر نسلی، تاریخ را از نو می نگارد. تا اینجا چنان صحبت کردم که گویی نوآوریها در تاریخ نگاری، تنها موضوعات جدید مورد مطالعه را در بر گرفته است. نگاهی اجمالی به فهرست فصول کتاب نظرگاههای جدید در باب نگارش تاریخی (۱۹۹۱) ویراسته برک، خلاف این را نشان خواهد داد. دست کم تفاوت در دو مورد از اینها (تاریخ شفاهی و تاریخ تصاویر)، مربوط به نوع شواهد مورد استفاده اند (در باب تاریخ شفاهی، به فصل ششم، بخش ه این کتاب بنگرید). آنها بخشهای مربوط به حوزه تاریخی نیستند، روشهایی متمایزند که تفاوت قابل ملاحظه ای با ماده تواریخ سنتی ـ متون و اسناد ـ دارند. در اینجا باز، هیچ حد و مرز قابل پیش بینی ای برای روشهایی که ممکن است مورخان سودمند بیابند، وجود ندارد. از رایانه ها پیش از این به طور گسترده استفاده شده است و در این باره، دست کم یک مجله علمی مناسب وجود دارد: تاریخ و کاربرد رایانه (۷)، از انتشارات دانشگاه آکسفورد (۱۹۸۹)، باز ملال آور است تلاش کنیم همه فنون کمکی ای را که مورخان استفاده می کنند فهرست کنیم ـ برای مثال، علایم نگاری، علم انساب، ثبت نواحی، دیپلماسی، کهن خط شناسی، سکه شناسی، علم آمار و غیره. (۸) از آنجا که ممکن است بسیاری از فنون علوم اجتماعی که اکنون مورد استفاده مورخان است به این موارد اضافه شود، این فهرست تقریباً پیش از آنکه تکمیل شود، منسوخ می شود. قلمرو سوم نوآوری بازنمایی تاریخ است. ما معمولاً فرض می کنیم که گذشته، عمدتاً به وسیله کتابهای تاریخ، پیش روی ما گذاشته می شود؛ این امر صحّت چندانی ندارد. به طور سنتی، گذشته به وسیله نقاشیها، حکاکیها، مجسمه ها، نمایشنامه ها، مراسم با شکوه و شعایر نیز بازنمایی شده است. اکنون فیلم، تبلیغات، تلویزیون، روزنامه تصویری، و نمایش انتفاعی میادین و بناهای تاریخی تحت عنوان میراث تاریخی به عموم مردم (اکثراً بی اطلاع)، می تواند به موارد فوق اضافه شود. تا همین چندی پیش، (۱۹۹۳) برج لندن با گروه محافظان شاه و کنده های زیر تبر جلادانش یکی از پرجاذبه ترین مکانهای توریستی انگلیس بود. پرسشهای مشکل آفرین حقیقت تاریخی، صداقت مورخان و فهم تاریخ از این رهگذر پدید می آیند (K.Walsh,1992) و هر مورد را باید به طور مستقل، ارزیابی کرد. شاید پس از خواندن این کتاب، امکان آن را بیابید که اعتبار و مسائل نه تنها تاریخ موروثی، بلکه همه این نوآوریها را واضح تر ببینید، ولو اینکه نتوانید به یک نتیجه قطعی برسید.
جنسیت و تاریخ
آنچه باقی می ماند ملاحظه کوتاه مهم ترین نوآوریهای تاریخ نگاری است ـ نوآوریهایی که در سه دهه آخر قرن بیستم از نقشها و تلقیهای متغیر زنان سرچشمه گرفته اند. به دلایل متعدد، این نوآوریها نسبت به نوآوریهای دیگری که بحث کردیم، پیامد عظیم تری داشتند. دلیل اصلی این است که در وهله اول، نه مربوط به گروهی حداقل، بلکه به اکثریت نژاد انسان مربوط اند. دلیلی دیگر این است که موضوع اصلی مطالعه (زنان)، اکنون در برگیرنده شمار فزاینده ای از کارورزان ماهر و با تجربه است. در واقع، مورخان زن مدتها قبل از اینکه تاریخ زنان پدید آید، در این حرفه به خوبی جا افتاده بودند. دلیل سوم این است که این موضوع، پرسشهای تاریخ نگارانه جالبی را در سطوح متعدد مطرح می سازد: در سطح تاریخ به مثابه رویداد، در سطح منابع، در سطح شواهد، در سطح تفسیر، در سطح موضع ایدئولوژیک، در سطح بازنمایی (نوشتاری، گفتاری یا تصویری)، و در سطح بازتاب در افکار عمومی ـ تقریباً آنچه به عنوان تاریخیت تعریف می کنیم (برای بحث «تاریخیت»، به فصل سوم، بخش الف بنگرید). یک نقطه ضعف ممکن این نوآوری ارتباط آن با بحث زنده کنونی درباره تلقیهای متغیر از کارکرد و روابط متقابل مردان و زنان در جهان معاصر است. در حالی که این امر، مستلزم صرف وقت و انرژی زیادی هم برای خواندن و هم نوشتن تاریخ زنان و (در سطحی گسترده تر) تاریخ روابط بین دو جنس است؛ باز در تاریخ «با محوریت زمان حال» خطری وجود دارد. بسیاری از مورخان تأکید کرده‌اند که گذشته باید صرفاً برای خودش مطالعه شود و ارتباطش با مصالح کنونی، مسلماً آن را تحریف می‌کند. من در موضع مقابل هیچ مدافعی بهتر از مورخ برجسته فرانسوی، میشل پرو، نمی شناسم. وی می نویسد: هدف ما این است که قلمرو جدیدی به نام تاریخ زنان پدید آوریم… بلکه می‌خواهیم با طرح مسئله رابطه بین جنسها به عنوان محور، جهت توجه تاریخی را تغییر دهیم. این بهای گریز ناپذیر تاریخ زنان است (Perrot, 1992, p.8) بهتر از کتاب خود او، نگارش تاریخ زنان، درآمدی بر این موضوع وجود ندارد. تاریخ پیشرفت می‌کند، اما نه با جایگزین کردن اسلوبی به جای اسلوب دیگر، بلکه با وسعت و عمق بخشیدن دایم به فهم ما از شرایط انسانی.
پی نوشت ها :
۱٫ نمونه های ای نوع که به نظر مهم می آیند، عبارت اند از: Tosh (1981); Shater (1974); Seldon (1988); Morwick (1989, ch. 5-6); Elton (1967 and 1970); Kitson Clark (1967). برای مقدمه ای کلی به مطالعه تاریخ نگاری، آثار Morwick و Tosh توصیه می شوند. ۲٫ از جمله بهترین بررسیها عبارتند از: Fueter (1968); Barnes (1962); Thompson (1942). 3. از جمله آثار دیگر: P. Burke (1990); Cannon (1980); Carbonell (1976); Ferro (1984); Higham 91963); Hofstadter (1968); Iggers (1983); (Iggers and Parker (1980); Kaye (1984); Novick (1988); Parker (1990); Perrot (1992), Stoianovich (1976). 4. نمونه های دیگر عبارت اند از : Collingwood (1961); E. H. Carr (1964); Butterfield (1960); Veyne (1981). از جهتی فلسفی تر، غیر از آثار کالینگوود، که هم مورخ و هم فیلسوف بود، این آثار را داریم: Atkinson (1978), Hayden White (1987); Olafson (1979); Hegel (1975 or 1956). 5. نمونه های دیگر این نوع عبارت اند از: Finberg (1965); Dalzell (1976); Gilbert and Graubard (1972); Rabb and Rotberg (1982 6. Annales School (یا مکتب سالنامه)، گروهی است از مورخان فرانسوی وابسته به نشریه ای به همین نام، که لوسین فور و مارک بلوخ در۱۹۲۹ تأسیس کردند. این گروه درباره سبک تاریخ نگاری موضع خاصی داشت. آنان عقیده داشتند که مورخ باید بیش از آنکه به رسم معمول، بر روایت (به ویژه روایت سیاسی) و شرح رویدادها (تاریخ رویدادنگار) تأکید کند، به تحلیل ساختها و گرایشهای بلند مدت بپردازد. آنان همچنین عقیده داشتند که تاریخ اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی باید در یک تاریخ جامع ادغام شود و برای این منظور، مورخ باید با علوم اجتماعی کاملاً آشنا باشد (بنگرید به: استیوارت هیوز، راه فرو بسته، ترجمه عزت الله فولادوند، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۳، ص ۱۷ ـ ۵۸). ۷٫History and Computing 8. برای آگاهی از این فنون یا علوم کمکی تاریخ، رجوع کنید به: شارل ساماران، روشهای پژوهش در تاریخ، ترجمه ابوالقاسم بیگناه و دیگران، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ دوم، ۱۳۷۵٫
منبع: استنفورد، مایکل؛ (۱۳۸۴)، درآمدی بر تاریخ پژوهی، مسعود صادقی، تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت)، مرکز تحقیق و توسعه علوم انسانی، دانشگاه امام صادق (ع) معاونت پژوهشی، ۱۳۸۵٫

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.