مسلمانان و تاریخ نویسی

سنتهای دور و دراز شرق نزدیک در تاریخنویسی مسلمین اثر گذاشته است اما آنچه بیش از همه در آن تأثیر کرد شیوه تاریخنویسی ایرانی بود. آنچه مسلمین در تاریخ بوجود آوردند از حیث وسعت و تنوع حتی از میراث یونان و رم غنی تر بنظر می آمد. مسلمین مخصوصاً از لحاظ فواید عملی و اخلاقی به تاریخ علاقه می ورزیدند. بعضی از خلفا حتی از تاریخ و روایات گذشته برای کارهای جاری سرمشق و نمونه جستجو می کرده اند. می گویند وقتی منصور دوانیقی در باب کشتن ابومسلم تردید داشت از یک ندیم خویش حکایت شاپور ساسانی را خواست که چگونه وزیر خود را بدان سبب که در خراسان مردم را به اطاعت خویش جلب کرده بود کشت و گویی این داستان را سرمشقی و مایه تشویقی می یافت در قتل ابومسلم(۱). معاویه بن ابی سفیان هم به اخبار و حکایات گذشته علاقه داشت و بسیاری از فرمانروایان اسلامی چنان به تاریخ علاقه نشان می دادند که در مجالس پادشاهان خواندن شاهنامه یک سنت بود و در گلستان سعدی به این نکته اشارتی هست. حتی کسانی از وزراء که میل نداشتند پادشاهانشان از آنها بی نیاز شوند کتابهای تاریخ را از دسترس آنها دور نگه می داشتند. بموجب روایت الفخری وقتی مکتفی خلیفه از وزیر خویش خواست تا کتابی چند برایش تهیه کنند تا با مطالعه آنها اوقات خویش را بگذراند وزیر دستور داد کتابهایی تهیه کنند و پیش از آنکه نزد خلیفه بفرستند آنها را بروی عرضه دارند. دربین این کتابها کتابی بود شامل اخبار شاهان گذشته و احوال وزیرانشان- یعنی تاریخ. وزیر چون آن بدید برآشفت و به کسی که آن کتابها را تهیه کرده بود گفت: با من هیچ کس دشمنتر از شما نیست، گفته بودم کتابهایی برای تهیه کنید که با آنها سرگرم شود و با من و دیگران نپردازد، شما چیزی برای او تهیه کرده اید که به او رسم و راه برانداختن وزراء و گرفتن اموال را یاد می دهد و ویرانی و آبادانی بلاد را … اینها را برگردانید و برای وی کتابهایی تهیه کنید که در آن داستانهای جالب باشد و اشعار طرب انگیز(۲). در واقع اینکه مسلمین گه گاه می گفتند علم پادشاهان عبارتست از نسب و خبر، علم جنگاوران عبارتست از ایام و سیر، و علم بازرگانان نویسندگی است وحساب(۳)، حکایت از نقشی داشت که نزد آنها تاریخ در تربیت و تهذیب ملوک و امراء داشت. با این علاقه به تاریخ عجب نیست که غالب پادشاهان، مورخ هم در دستگاه خویش داشته باشند – چنانکه شاعر و منجم و کاتب نیز داشتند. باری تاریخنویسی در نزد مسلمین تا حدی بجهت وسعت فوق العاده قلمرو اسلام تنوع کم نظیری یافت. تاریخ انبیاء تاریخ امم و قرون، تاریخ مغازی رسول، تاریخ فتوح، تاریخ جلفا، تاریخ سلاطین، تاریخ وزراء، تاریخ بلاد و امصار، تاریخ مذاهب و فرق، تاریخ طبقات رجال، تاریخ حوادث و وفیات، تاریخ مقابر و مزارات و حتی تاریخ آتش سوزیها و زلزله ها موضوعهایی است که در تمام دنیای اسلام بارها توجه تاریخنویسان را برانگیخته است و در هر یک ازین رشته ها کتابهایی بسیار تألیف شده است. شمس الدین سخاوی (۹۰۲-۸۳۰هـ) در کتاب الاعلان بالتوبیخ لمن ذم اهل التاریخ تعداد زیادی از اینگونه کتابها را که به عربی بوده است نام می برد و از آنچه نیز درین بابها به فارسی هست تعداد بسیاری را می توان ذکر کرد. آنچه تاریخنویسی مسلمین را امروز تا اندازه یی هدف ایراد کرده است گذشته از آب و تاب ادیبانه و زرق و برق صنعتگرانه یی که درین تاریخها هست و آنها را غالباً دشوار و گه گاه کم عمق می کند غفلت بیشترینه مورخان اسلامی است از نقد و تعمق کافی در روایات که آثار بعضی از آنها را عبارت کرده است از یک رشته روایات مبالغه آمیز و احیاناً متضاد. با آنکه البته نمی توان این حکم را در باب تمام آثار تاریخنویسان اسلامی پذیرفتنی شمرد، می توان قبول کرد که روی هم رفته مسلمانان آن پیشرفتی را که در سایر علوم و فنون داشته اند در تاریخنویسی حاصل نکرده اند. توجه به گردآوری روایات گونه گون، آثار کسانی مانند طبری و بلاذری را غالباً فقط مجموعه یی از مواد تاریخی کرده است که گویی بررسی در صحت و سقم آنها را مورخ به خواننده واگذار کرده باشد. با اینهمه در گردآوری این مواد مورخ خود گه گاه چنان دقت و علاقه یی بکار بسته است که خواننده هوشیار بآسانی می تواند گزاف کاریها یا جانبداریهای کسانی را که در روایات خویش دستکاریهای عمدی کرده اند بازشناسد. در حقیقت در قیاس با آنچه جعالان روزگار جدید انجام می دهند شیوه یی که پاره یی راویان قدیم در دگرگون جلوه دادن حقیقت داشته اند یک ناشیگری ساده لوحانه است. از جالب ترین مختصات تاریخنویسی مسلمین توجهی است که به توصیف اخلاق و سجایای رجال و قهرمانان حوادث داشته اند. در واقع آنچه کسانی مثل مسعودی، بیهقی، یا ابن خلکان در باب اخلاق و اطوار فرمانروایان و نام آوران آورده اند گاه چنان دقیق و حتی هنرمندانه است که از آنها می توان تصویر واقعی احوال بعضی طبقات را نقش زد. شاید آنچه ابوعلی مسکویه در باب خلق و خوی رکن الدوله دیلمی نوشته است بهتر از هر تحلیل دیگر بتواند اسباب شکست ابن العمید وزیر وی را در اجراء عدالت و ایجاد نظم درست در قلمرو دیلمیان بیان کند چنانکه رویدادهای پایان عهد سلطان سنجر را نیز شاید بدون توجه به آنچه ابن اثیر و ابن خلکان و دیگران در احوال و اخلاق این سلطان سلجوقی نوشته اند نتوان به درستی درک کرد. در تاریخنویسی مسلمین دو شرط عمده مورخ، عدالت و ضبط است و این نکته یی است که سخاوی در الاعلان بالتوبیخ در آن باره شواهد بسیار نقل می کند. اقتضای عدالت و ضبط مورخ هم پرهیز از جانبداریست و از سهل انگاری در نقل واقعه یا کلام منقول. بعلاوه مورخ باید این مایه پارسایی داشته باشد که تا به صرف پندار نسبت به کسانی که از آنها سخن می گوید بدگمانی اظهار نکند و برخلاف عدالت در اعراض مردم طعن روا ندارد. ابوالفضل بیهقی مورخ معروف غزنویان به همین پایه از عدالت و ضبط مخبر و مورخ نظر دارد که می گوید گوینده خبر باید راستگوی باشد و نیز خرد گواهی دهد که آن خبر وی درست است(۴). بدینگونه آنچه مخالف خرد باشد و امکان وقوعش برای عقل تصورناپذیر نگردد نه از آنگونه است که آن را بتوان خبر تاریخی خواند. جالب آنست که برخلاف یک تعریف مشهور، ابوریحان بیرونی، آنچه را صدق و کذب در آن بیک گونه محتمل هست فقط درباره خبری می داند که غیر ممکن نباشد(۵)- گویی آنچه غیر ممکن باشد اصلاً خبر نیست. تاج الدین سُبکی می گوید تاریخنویسان بسبب تعصب یا جهالت یا تنها بسبب اعتماد بر نقل کسی که در خور اعتماد نیست گه گاه بخطا می روند. کسانی را بیهوده فرو می نهند یا بیجهت بر می کشند. اما از این اسباب گونه گون خطا، جهالت در بین مورخان بیشتر هست تا در بین اهل جرح و تعدیل. تعصب نیز همین گونه است و کمتر تاریخی هست که از آن خالی باشد. این اهل جرح و تعدیل که مورخان را با آنها می سنجند عبارتند از نقادان حدیث. عدالت و ضبط هم که دو شرط عمده مورخ بشمارست همان معیارهایی است که مسلمین در باب مُحدّثان داشته اند و راویان حدیث. تأثیر شیوه اهل حدیث در تاریخ نگاری مسلمین امریست محقق و توجه کردنی. در حقیقت، آنچه در تاریخ اسلام به سیرت رسول و احوال صحابه مربوط می شد مأخذش حدیث بود. درست است که بعدها قُصّاص، احزاب و فرقه ها هر یک جهت مقصودی دیگر جعل حدیث هم کردند اما چون حدیث یک مأخذ عمده فقه نیز بود شناخت میزان و ملاک ارزش و اعتبار آن ضرورت خاص یافت و ازین ضرورت معرفت رجال و راویان حدیث پیدا شد و نقد اساتید – جرح و تعدیل. در نقد و شناخت راویان نیز، هم مسأله همعصری آنها با مأخذ روایت خویش مطرح می شد و هم میزان عدالت و ثاقت آنها. بعضی ازین راویان ممکن بود با کسی که از وی خبری را نقل می کنند معاصر نباشند یا امکان اخذ و سماع حدیث در مورد آنها نباشد. بعلاوه ممکن بود به غفلت یا خبط و خطای ناشی از پیری و فراموشکاری متهم شوند. اگر در ضبط یک راوی هم مجال شک نبود باز بعید نبود که عدالتش مورد تردید باشد. معیارهایی که در نقد رجال یا طریق اسناد آنها وجود داشت هرچند با آنچه امروز نقد تاریخی نام دارد شاید نمی تواند پهلو بزند اما استعمال آنها در مورد احادیث تا حد زیادی مانع از توسعه جعل بود – و وضع حدیث. جوامع حدیث – از جمله صحیح بخاری – تأثیری که امروز در هر دانش طلب نقاد باقی می گذارد عبارتست از اعتقاد به درستی و تقوای جامعان حدیث. در تاریخ مغازی و فتوح اسلام هم که امثال واقدی، بلاذری، و طبری همین شیوه نقل روایات و ذکر اسناد را بکار بردند از همان ملاکهای متداول در علم حدیث می توان برای نقد روایات استفاده کرد. از همین طریق است که یولیوس ولهاوزن(۶) و دیگران روایات راجع به فتوح ایران را که در طبری و مآخذ دیگر به سیف بن عمر منسوب است نقد کرده اند. آنچه روایات سیف را در باب اخبار فتوح هدف انتقاد می کند اغراض و تعصبات اوست. یک نکته دیگر که نیز باندازه تعصب ممکن است مورخ را دچار خطا کند انحراف از اسنادست و اعتقاد بر استدلال. در واقع توسل به استدلال در مقابل اخبار و روایات هم – که یک مصداق اجتهاد در مقابل نص تلقی می شود – در نظر مورخان غالباً باندازه تعصب ورزی مایه خطاست. باعتقاد طبری، شناخت اخبار گذشتگان برای کسی که زمان آنها را درک نکرده است جز از راه نقل و خبر ممکن نیست. چنانکه از راه فکر و استنباط نمی توان به شناخت اخبار گذشته دست یافت. ازین رو اگر درین گونه روایات وی چیزی هست که خواننده آن را حقیقت نمی یابد عذر نویسنده آنست که وی آن را بهمان گونه که به وی رسیده بود در کتاب خویش می آورد. بدینگونه طبری خاطرنشان می کند که منشأ تاریخ روایات است در باب آنچه در گذشته روی داده است یا اکنون روی دادنی است و اینهمه اموریست که شناخت آنها از راه استنباط فکر و استخراج عقول ممکن نیست(۷). بعلاوه، پرهیز از اغراض و تعصبات نیز اصلی است که مورخان بزرگ اسلام غالباً از آن سخن گفته اند و آن را از شروط عمده مورخ دانسته اند. ابوریحان بیرونی خاطر نشان می کند که تحقیق در اخبار گذشتگان البته از راه قیاس و استدلال حاصل نمی شود باید به اسناد و اقوال قدما رجوع کرد، نهایت آنکه مورخ باید فکر خود را از تعصب و غلبه و پیروی از هوی و ریاست جویی که اینهمه مانع دیدار حقیقت است پاک کند و دور از تمام این شوایب و اغراض به بررسی اقوال گذشتگان پردازد. گمان می کنم که هنوز هم می توان این کلام بیرونی را بمنزله دستور عمل در تحقیق و نقد تاریخ توصیه کرد. در واقع با آنکه امثال بیرونی در بین مورخان اسلام بسیار نیست باز در بین این مورخان نام کسانی چون ابو علی مسکویه، رشید الدین فضل الله، و ابن – خلدون را نیز می توان بعنوان پیشروان طریقه علمی تاریخ یا در شمار پیشقدمان فلسفه تاریخ یاد کرد. چنانکه پاره یی ملاحظات محی الدین الکافیجی(۷۸۹-۷۸۸هـ) در المختصر فی علم التاریخ، و شمس الدین السخاوی(۹۰۲-۸۳۰هـ) در کتاب الاعلان بالتوبیخ لمن ذم اهل التاریخ نیز حاکی از توجه مسلمین است به ارزش علمی تاریخ. با اینهمه، آنچه در تاریخنویسی اسلامی یک استثناست ابن خلدون است- و ملاحظات او در روش و فلسفه تاریخ. مقدمه او در حقیقت یک دائره المعارف تحلیلی است از تمام اطلاعات مربوط به روش تاریخنگاری که مورخ احاطه بر آنها را لازم دارد تا بتواند اثری علمی بوجود آورد. محور اندیشه او درین مقدمه برگرد مسأله تمدن می گردد و اسباب انحطاط آن. برای وی بررسی گذشته انسانی فایده اش عبارتست از دریافت همین درسهای تاریخ – عبر یعنی عبرتها. در بعضی موارد دگرگونیهای احوال چنان است که گویی مورخ شاهد یک خلق جدید – یک نشأه ی مستحدثه – است و ابن خلدون در روزگار خویش مقدمه چنین تبدلی را می یافت. اما دگرگونیهای جهان را وی بیشتر معلول طرز معشیت اقوام می دید. باعتقاد وی، تفاوتی که در بین نسلهای اقوام و در طرز زندگی آنها مشاهده می شود تعبیری است از آن اختلاف که طرز معیشت اقتصادی آنها را از هم جدا می کند. این کلام ابن خلدون تا حدی یادآور سخن معروف مارکس نیز هست که احوال اجتماعی، سیاسی و عقلی انسان را تابع احوال مربوط به حاصل حیات مادی و اقتصاد می داند. اما مسأله عمران و تکامل تمدن را ابن خلدون ظاهراً نتیجه یی می یابد از همکاری و هماهنگی عناصر جامعه – عصبیت. بدینگونه، نزد ابن خلدون تاریخ بعنوان علم چیزیست از نوع علوم مربوط به جامعه. نقد مدارک و اسناد در نزد او شرط عمده کار مورخ است اما فایده عمده تاریخ دریافت اسباب و موجبات پیدایش تمدنهاست: انحطاط و سقوط آنها. ابن خلدون که بیدقتی مورخان پیشین را انتقاد می کند و ضرورت نقد تاریخی را پیش می کشد، خود در بررسی روایات مورخان دقت بسیار می ورزید. نقد او غیر از بررسی گواهیها که در تاریخ اصل کلی است مبنی است بر آنچه وی قانون المطابقه می خواند یعنی آنکه حوادث منقول با آنچه اقتضای طبیعت و احوال جاری عمران بشری است منطبق باشد. آنچه برای ابن خلدون ازین نقد عقلی تاریخ حاصل می شود یک نوع فلسفه تاریخ با جامعه شناسی است که او آن را یک علم مستقل می خواند – علمی مستنبط النشأه. در مقدمه بر مورخان گذشته می تازد که در نقل اخبار گزاف دقت نمی ورزند و آنچه را پیشینیان گفته اند بی هیچ تأملی تکرار می کنند. از جمله در باب خبری که بموجب آن تعداد لشکریان بنی اسرائیل را بعضی مورخان ششصد هزار تن ذکر کرده اند خاطر نشان می کند که وجود همچو عده یی با استعداد سرزمین مصر و شام بهیچوجه موافق نیست و در آن روزگاران هم مثل امروز حرکت چنین سپاهی در آن حدود غیر ممکن بوده است. ابن خلدون با ذکر شواهد نشان می دهد که خطای مورخان غالباً از همین بیقیدیهاست که در نقل اخبار گزاف دارند. عجب این است که خود وی نیز در نقد اقوال مورخان گه گاه بخطا رفته است – از جهت تعصب. چنانکه در بیان اسباب سقوط برامکه حکایت مشهور ارتباط بین جعفر و عباسه را قابل قبول نمی یابد اما در توجیه این دعوی خویش فقط اکتفا به این می کند که عباسه و هارون را بدستاویز علو نسب یا دین و عدالت از اتهام انتساب به ارتباط با جعفر و ارتکاب آنچه در شریعت جایز نیست تبرئه کند. حتی باده پیمایی و میگساری هارون را انکار می کند و امری را که آنهمه شواهد در تواریخ و قصه های رایج دارد و آنهمه در اشعار شاعران معاصر بآن اشارت هست فقط برای آنکه امکان وقوع حکایت عباسه را انکار کند بی هیچ دلیل و ظاهراً تحت تأثیر تعصب و علاقه به خاندان خلافت سابق رد می کند. با اینهمه حتی این مایه دقت و سختگیری را خود وی در متن کتاب العبر بکار نمی بندد. اما اگر ابن خلدون در کتاب العبر نتوانسته است حاصل آراء انتقادی خویش را بکار برد از آن روست که شاید هیچ کس نمی تواند یک دوره تاریخ انسانی را بتنهایی از روی اصول و مبادی این مقدمه بنویسد. برخی از مورخان قدیم اسلام نیز تا حدی نظیر توسیدید و پولیبیوس، تاریخ را به عنوان یک آئینه عبرت تلقی می کرده اند. مسعودی در مقدمه مروج الذهب خاطر نشان می کند که عالم و جاهل و نابخرد و خردمند همه را از مطالعه تاریخ بهره یی حاصل می شود چنانکه هم مکارم اخلاق از تاریخ اقتباس می شود و هم آداب سیاست پادشاهان. ابوالفرج بن الجوزی مؤلف کتاب المنتظم هم در مقدمه کتاب مزبور می نویسد یک فایده تاریخ این است که در آن. وقتی سیرت و فرجام کار مرد حازم به بیان می آید خواننده به حزم و حسن تدبیر رهنمونی می شود و چون سیرت و عاقبت کار مرد تندرو و بیپروا ذکر می گردد انسان را از تندروی و بیپروایی باز می دارد. چنانکه فایده دیگرش آنست که انسان را بر عجایب کارها و دگرگونیهای روزگاران واقف می سازد. درباره فواید تاریخ و هدفهای تجربی و علمی آن آنچه ابن فندق آورده است شاید خلاصه جامعی باشد از تمام ملاحظات مسلمین درین باب. وی خاطر نشان می کند که مدت کوتاه عمر انسان اجازه نمی دهد که هر کس جداگانه یک یک کارها را تجربه کند ناچار باید از تجارب دیگران، خاصه گذشتگان، هم بهره یافت و این چیزیست که از تاریخ بدان می توان رسید. بدینگونه، کسی که در تاریخ تأمل می کند و می کوشد که در آنچه برای وی پیش می آید از حادثات گذشته عبرت و حکمت بیاموزد مثل آنست که در رویدادهایی که برایش پیش آمده است با تمام خردمندان – عقلای عالم – مشورت کرده باشد. گذشته از فواید تجربی، ابن فندق به لذتهایی هم که از مطالعه تاریخ حاصل می شود اشارت دارد. چنانکه در بین فواید تاریخ این نکته را هم که تاریخ علمی است که مایه لذتست در خور یادآوری می شمرد و می گوید که مطالعه آن مایه بشاشت می شود و از ملالت طبع مانع می آید(۸). در مواهب الهی که معین الدین یزدی (ح۷۶۷هـ.) در تاریخ آل مظفر تألیف کرده است نیز اشاراتی به فواید تاریخ هست. آنچه وی طی عبارات بسیار ادیبانه و پر تصنع خویش در باب فواید تاریخ بر می شمرد عبارت است از نتیجه یی که خواننده از مطالعه سیرت پادشاه عاقل یا غافل عایدش می شود و اینکه مطالعه تاریخ به انسان تعلیم می دهد که در غم و شادی زیاده محزون یا فریفته نشود و در دگرگونیها تأثیر قدرت الهی را مشاهده کند(۹). نزد ابن اثیر، تجارب تاریخ نه فقط برای مردم عادی مایه بصیرت و خردمندی است و در واقع مثل این است که انسان گذشته را بچشم خویش می بیند و گویی خویشتن را با آن حوادث هم عصر می یابد. بلکه مخصوصاً برای پادشاهان و فرمانروایان این فایده را دارد که فرجام دادگری یا بیدادیشان را هم به آنها نشان می دهد. در بین مورخان اسلامی توجه به این جنبه سودمندی تاریخ هیچ جا بقدر کتاب تاریخ ابوعلی مسکویه بطور خودآگاه و جدی دنبال نشده است. وی که در فلسفه بعنوان حکیم اخلاقی مشهور است در تاریخ مؤلف کتاب حکیمانه یی است بنام تجارب الامم و تعاقب الهمم. اینکه از تجارب گذشته می توان در رویدادهای آینده سود برد در زمان وی ظاهراً اندیشه یی رایج بود چنانکه ابوحیان توحیدی نیز نظیر آن را از ابن سعدان وزیر روایت می کند. کار عمده ابوعلی ارزیابی گذشته است – و تجارب آن. وی که تواریخ عصر خود را آگنده از قصه های بیفایده و خواب آور می دید کوشید که از آنمیان فقط آنچه را برای عامه سودمند و تجربه آموزست در تاریخ خویش بیاورد. ازین رو در تاریخ خویش از سرگذشت انبیاء و معجزات آنها که دیگر از آنها کسی بهره یی نمی توانست یافت صرف نظر کرد و حتی از احوال پیغمبر اسلام نیز فقط به اجمالی راجع به جنبه سیاسی سرگذشت او اکتفا نمود. در صورتیکه از تاریخ ایران قدیم بسبب فوایدی که در عمل از آن حاصل می توانست شد مفصلتر سخن راند و شاید ایرانی نژاد بودنش هم در این طرز کار بی اثر نبود. بهرحال تجارب الامم مسکویه یک نمونه شرقی است از آنچه ممکن بود در مکتب تاریخ نگری توسیدید یاپولی بیوس بوجود آید- در دنیای اسلام. اینکه تاریخ غرر اخبار ملک الفرس ثعالبی هم از پاره یی جهات به کار ابوعلی مسکویه شباهت دارد از آن روست که ظاهراً بینش تاریخنویسی آن هر دو تا حدی بر سنتهای قدیم تاریخنویسی ایران مبتنی است. جسورانه ترین و در عین حال عظیم ترین طرح که در تاریخنویسی مسلمین انجام یافت به زبان فارسی بوجود آمد – و در عهد ایلخانان مغول. این طرح عبارت بود از جامع التواریخ رشید الدین فضل الله که حاصل یک نوع همکاری بین المللی مورخان بود و یک نیای فراموش شده تواریخ امروز کمبریج. رشید الدین در تدوین این تاریخ «جامع» نه فقط بعضی تواریخ مربوط به سلسله ها- مثل ترجمه تاریخ یمینی – را با اندک تفاوت به عین عبارت و به عنوان فصلهای کتاب خویش نقل کرده است بلکه در تواریخ چین و هند و فرنگ نیز ظاهراً غیر از پاره یی مآخذ کتبی از اطلاعات اشخاص مطلع هم استفاده کرده است و نام بعضی ازین همکاران را ذکر کرده است. بعضی ازین همکاران ایرانی که مؤلف از آنها چنانکه باید یاد نکرد بعدها وی را تخطئه کردند – و متهم داشتند به سرقات. با اینهمه قضاوت کاترمر(۱۰) در باب این کتاب درست است که از روی انصاف می گوید: «این نسخه گرانبها با بهترین اسباب و وسایل و در بهترین اوضاع و شرایط که پیش از آن هرگز برای هیچ نویسنده یی دست نداده است تألیف یافته است.» با آنکه عصر ایلخانان دوران رواج تألیفات تاریخی است کتابی با این عظمت نه در آن زمان بوجود آمد و نه قرنها بعد. بعد از عهد مغول تاریخنویسی در ایران دچار فترت شد و مدح و مداهنه مورخان همراه با بیدقتی در اسناد و روایات کار آنها را فوق العاده کم مایه کرد. چون جای دیگر درین باب سخن گفته ام(۱۱)، اینجا بیش ازین حاجت به اطاله کلام نیست.
پی نوشت ها :

۱- البیان و التبیین، جاحظ، ۱۵۵/۲ ۲- الفخری/۵ ۳- ابن عبدربه، العقد الفرید ۱۵۰/۱ ۴- تاریخ بیهقی، طبع غنی – فیاض/۶۶۶ ۵- بیرونی، ماللهند طبع زاخائو، مقدمه، برای تفصیل بیشتر و ترجمه عبارت بیرونی در این باب، رجوع شود به دکتر فتح الله مجتبائی، بیرونی و هند در مجموعه بررسیهایی درباره ابوریحان بیرونی / ۲۸۱- ۲۷۷ ۶- Wellhausen,J. 7- طبری، تاریخ الرسل و الملوک، طبع دخویه ۷/۱-۶؛ مقایسه شود با ۵۶/۱ ۸- تاریخ بیهق، طبع بهمنیار/ ۱۷-۷ ۹- مواهب الهی، طبع سعید نفیسی / ۱۰-۸ ۱۰-Quatremere,E. 11- تاریخ ایران بعد از اسلام ج۱/ ۱۷۴-۱؛ همین فصل کتاب با بعضی اصطلاحات و اضافات در مجله ایرانشناسی، نشریه کتابخانه پهلوی، شماره اول و هم بطور جداگانه نیز چاپ شده است، طهران ۱۳۴۶
منبع: زرین کوب، عبدالحسین، (۱۳۶۲)، تاریخ در ترازو: درباره تاریخ نگری و تاریخنگاری، تهران: انتشارات امیرکبیر، چاپ پانزدهم

 

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.