رویکردی انضمامی به شکل گیری تاریخ نگاری اسلامی

مقدمه
با تثبیت اسلام در شبه جزیره ی عربستان در دوران پیامبر (ص) و سپس توجه اعراب مسلمان به خارج شبه جزیره شرایطی به وجود آمد تا مسلمانان با تاریخ به مفهومی جدید آشنا شوند و روندی در سرزمین های اسلامی شکل گرفت که نهایتاً از درون آن سنتی تاریخی بیرون آمد که در نگاهی کلان به تاریخ نگاری اسلامی شهرت یافته است. اما با نگاهی جزئی تر و معطوف به پرسش ها و مسائل دیگر قابلیت تقسیم بندی های دیگر نیز دارد. تاریخ نگاری در یک معنا امری انتزاعی و ذهنی است. مورخ می اندیشد که چگونه و برای چه منظوری روایتی تاریخی را برگزیند و با توجه به اهدافش آن را بنویسد. (۱) اما هر امر انتزاعی بر پایه ی شرایط عینی و انضمامی ویژه ای شکل می گیرد. به عبارت دیگر، نسبتی مستقیم بین شرایط اجتماعی، سیاسی و اقتصادی جامعه با اندیشه هایی که در آن شکل می گیرد، وجود دارد. (۲) تاریخ نگاری اسلامی نیز از این قاعده مستثنی نیست. بررسی تحولات اجتماعی و سیاسی سرزمین های اسلامی نشان می دهد تا چه اندازه رویکرد به تاریخ، محصول تعامل ملل از یک سو و نیازهای جامعه از سوی دیگر است. البته در سیر تکاملی خویش می تواند از جنبه های انتزاعی نیز برخوردار گردد و در زمره ی فعالیت های روشنفکرانه ی عصر و زمانه قرار گیرد. اما در هر صورت نقش بسترها و شرایط تاریخی را نمی توان نادیده گرفت. از این منظر شاید استفاده از رویکرد انضمامی بتواند کمک مؤثری به شناخت و سنخ شناسی تاریخ نگاری اسلامی بنماید. البته این به معنای نفی سایر وجوه تحلیل در سطوح معرفتی و روشی نیست، بلکه آن نوع از تحلیل ها در سطحی دیگر و برای نوع خاصی از شناخت مورد توجه قرار می گیرند. در این رویکرد نگارش تاریخ و نگرش به تاریخ در چارچوب های اجتماعی و سیر و روند تحولات مورد بررسی قرار می گیرد. مفاهیم اموری نسبی و تحول یابنده و شاید هم تکامل یابنده هستند. بررسی این تحول و احتمالاً تکامل در ربط با تحولات بیرون از ذهن مورخ و مورخان مورد نظر است.
شکل گیری ذهنیت تاریخی
همان طور که گفتیم، شکل گیری تاریخ نگاری اسلامی مبتنی بر تحولاتی است که در عرصه ی اجتماع به وقوع پیوست و این مفهوم در گذر زمان شکل گرفت. از آن جا که قید اصلی این مفهوم اسلامی بودن آن است، نخست باید به جامعه ای که اسلام در آن پدیدار شد و از آن جا به سایر نقاط گسترش یافت، توجه کنیم زیرا بدون درک این موضوع، شناخت تاریخ نگاری اسلامی و شرایط انضمامی که باعث پدیداری آن شد، مشکل است. تاریخ نگاری اسلامی از سه مرحله عبور کرده است: نخست شکل گیری ذهنیت تاریخی، سپس تاریخ نگاری اسلام و سوم تعامل با سایر حوزه های تاریخ نگاری. مفهوم تاریخ، مفهومی سهل و ممتنع است؛ از یک سو معنای آن امروز برای ما بدیهی است و در فهم آن مشکل چندانی نداریم اما از سوی دیگر اگر بخواهیم روایتی منقح از تحول آن ارائه کنیم، تاریخ پیراسته ای نداریم. با قطعیت نمی توان گفت این واژه از چه زمانی به کار رفته و حتی ریشه ی آن چیست. آیا واژه ای عربی است؟ معرب است؟ اعراب و مسلمانان از آن چه دریافتی داشته اند؟ (۳) از این رو پرداختن به مفهوم تاریخ کمکی مؤثر به تحلیل موضوع اصلی این نوشتار است. هنگامی که سخن از تاریخ گفته می شود، مراد، وجود نوعی آگاهی در نزد مردمان هر جامعه نسبت به گذشته و پیوند امر و نشان با آن است. تاریخ از آن جوامعی است که در سطحی از تمدن و رشد قرار گرفته اند که درک به هم پیوسته و البته روشن از گذشته و امروز خویش دارند. در این جا تاریخ فراتر از تقویم است. تقویم، یکی از ارکان تاریخ است اما با آن یکی نیست. تقریباً تقویم از شکل های ساده تا پیچیده در نزد اکثر ملل و اقوام وجود دارد. حتی قبایلی که خارج از حوزه های تمدنی و ایزوله هستند نیز از نوعی تقویم طبیعی برخوردارند. اما این تقویم هرگز به تنهایی ذهنیت تاریخی به وجود نمی آورد. ذهنیت تاریخی محصول مرحله ی تکاملی زیست انسان هاست. در این جا شکل گیری ذهنیت تاریخی، متضمن وجود نوعی مفاهیم معرفت شناسانه و متعلقی برای شناخت است. هم چنین باید سوژه ای وجود داشته باشد که عمل شناخت را انجام دهد. سوژه در این جا انسان آگاه و دارای ذهنیت تاریخی است و تاریخ متعلق شناخت انسان است. اگر این نکات را بپذیریم، پرسش این است که آیا اعراب پیش از ظهور اسلام دارای ذهنیت تاریخی بوده اند؟ تقویم در این سرزمین به چه شکلی بود؟ و آیا پیوستگی و وحدت در سیر تحولات دیده می شد؟ واقعیت این است که وجود ذهنیت تاریخی در نزد اعراب پیش از ظهور اسلام به شدت مورد تردید است. تقویم در آن سرزمین به شدت گسسته و معطوف به زمان نزدیک به حال بوده است. قبایل و مناطق مختلف برای خویش تقویم داشته و نهایتاً براساس نوعی سنت شفاهی که عموماً آمیخته با اغراق و اسطوره پردازی بوده است، سرگذشت قبیله ی خود را ثبت می کرده اند. آن چه به عنوان «ایام العرب» می شناسیم، به هیچ عنوان ذهنیت تاریخی نیست. زیرا حداکثر روایتی محدود از زندگی قبیله ای است که میزان درستی و نادرستی آن نیز در هاله ای از ابهام قرار دارد. این نوع آگاهی دقیقاً منطبق بر شیوه ی زیست عرب جاهلی بود چرا که پراکنده و گسسته از یکدیگر و در قالب قبیله می زیستند. (۴) هنگامی که اسلام در شبه جزیره پدیدار شد، در بسیاری از ارکان زندگی آنان تحول ایجاد کرد. قبایل پراکنده را یکی کرد و آنان را به امت تبدیل ساخت. از سوی دیگر قرآن به عنوان منبع مهم و الهام بخش آنان در توجه به گذشته و تأمل و تدبر در گذر زمان بوده است. (۵) به این ترتیب، تقویم در آن جا تحولی اساسی یافت. براساس توصیه ی خلیفه ی دوم که الگوگیری از سایر ملل را صرفاً براساس کارآمدی و سودمندی در امور دینی و دنیوی توصیه می کرد، توجه به تقویم خیلی زود مورد توجه مسلمانان عرب قرار گرفت زیرا هم در تنظیم دقیق اوقات عبادات نقش داشت و هم به دلیل فتوحات و گسترش خراج و مالیات نگه داشت حساب و کتاب نیازمند تقویم بود. همین مسأله باعث شد اعراب مسلمان با تقویم در سطحی که ملل متمدن به کار می بردند آشنا شوند. از سوی دیگر، وحدتی که بین آن ها به وجود آمده بود در کنار مناسبات قبیله ای، ضرورت تدوین روایتی یکدست و به هم پیوسته از گذشته را باعث می شد. در زمان عمر، هجرت پیامبر (ص) به عنوان مبدأ تقویم و سال شمار پذیرفته شد (۶) اما با منع روایت حدیث از پیامبر (ص) به بهانه ای حفظ اهمیت قرآن، این تقویم صرفاً در حد کاربرد در امورات شرعی و حکومت داری مد نظر بود. (۷) البته از آن جا که منطق تحولات همواره منطبق بر خواست افراد نیست و بانیان یک کار، نتایجی خارج از انتظار خود را مشاهده می کنند، روند تحولات نیز مطابق با خواست نخستین مسلمانان رقم نخورد. تقویم کاربردی وسیع تر یافت؛ ثبت زندگی پیامبر (ص) و روایت رویدادها خیلی زود با استقبال جامعه مواجه شد و عرب مسلمان که به تطهیر خویش از گذشته اش تمایل داشت، خیلی زود و شتابان به بازسازی و روایت گذشته ی نه چندان دور اقدام کرد و زندگانی پیامبر و تحولات روزگار وی، سر حلقه ی وصل آنان به یکدیگر و به عبارت بهتر، شکل گیری ذهنیت تاریخی شد.
تاریخ نگاری اسلام
مرحله ی بعدی در فرآیند تحول در تاریخ نگاری اسلامی، توجه به زندگی پیامبر (ص) و تحولات تاریخ اسلام پس از ایشان است. در این مرحله با توجه به نیازی که به هویت سازی وجود داشت و هم چنین علاقه ای که از سوی نسل های جدید و نو مسلمانان به دانستن زندگانی پیامبر (ص) ابراز می شد، شرایطی فراهم شد تا زندگی پیامبر (ص) محور نگارش تاریخ قرار گیرد. هر چند در ابتدای امر چندان مسأله ی تاریخ در میان نبود و اصولاً چیزی به نام تاریخ به معنای دقیق کلمه وجود نداشت بلکه نقل مجموعه روایت ها از زندگانی پیامبر (ص) و تحولات پس از آن بود. (۸) شیوه ی روایت حوادث در این روزگار به لحاظ شکلی متأثر از ایام العرب بود یعنی سلسله ی راویان خبر آورده می شد و می کوشیدند جزئیات موضوع نیز از قلم نیفتد. بعضاً به لحاظ محتوایی نیز مؤثر بود و آن توجه به قبیله و بیان افتخار حضور در کنار پیامبر (ص). البته نقل حوادث به زمان پیامبر (ص) محدود نشد بلکه دوران پس از ایشان را در برگرفت. از جمله می توان به عوامل سیاسی و اقتصادی اشاره کرد. دوران پس از پیامبر (ص) دوران پر چالشی به لحاظ سیاسی به شمار می رود. دسته بندی ها و رویارویی ها غباری بر روی حقیقت نشانده بود، لذا بیان آن چه رخ داده برای مشروعیت سازی و مستندسازی امروز براساس گذشته امری رایج شد. از سوی دیگر، هنگامی که اعراب مسلمان وارد منطقه ای می شدند، آن جا را یا به جنگ فتح می کردند یا به صلح. هر یک از این شیوه های فتح نیز قواعد و قوانین خاص خود را داشت. به ویژه مسأله ی پرداخت خراج و مالیات ایجاب می کرد روایتی دقیق و منسجم از چگونگی فتح شهرها و نواحی مختلف وجود داشته باشد تا بتوانند میزان خراج و مالیات هر منطقه را مشخص کنند. (۹) بدین ترتیب تاریخ نگاری اسلام و مستند ساختن رویدادها براساس زمان وقوع شکل گرفت. این تاریخ نگاری در کنار ذهنیت تاریخی، زمینه ای را فراهم کرد تا اعراب گامی به پیش نهند و تدوین رویدادها را به عنوان ضرورت زندگی جدید بپذیرند. سیره نویسان و راویان مغازی در این دوره پدیدار شدند که پرداختن به نام و روش آنان در این جا ضرورتی ندارد. اما انباشت همین تجربه ها باعث شد تا در گذر زمان نوعی نگرش تاریخی به وجود آید. در این نگرش دین و رسول خدا (ص) محور تحولات قرار گرفتند و رفته رفته نویسندگان از سطح زندگی پیامبر (ص) و تحولات دوران فراتر رفتند و زندگانی سایر پیامبران را نیز مد نظر قرار دادند و به نوعی درکی عمیق تر و به هم پیوسته تر از تاریخ را رقم زدند. اسلام را در ادامه و تداوم سایر ادیان درک و معرفی کردند. این رویکرد در نخستین آثار بزرگ تاریخ نگاری اسلامی مانند تاریخ طبری و تاریخ یعقوبی و آثار مسعودی به خوبی مشاهده می شود که تاریخ اسلام و پیامبر اسلام (ص) را در تداوم تاریخ ادیان ابراهیمی از یهودیت و مسیحیت و پیامبران آن ها قرار داده اند. از سوی دیگر، نگارش سیره و مغازی در انحصار اعراب نماند و طولی نکشید که سیره نویسان بزرگ از میان کسانی سر برافراشتند که پدران آن ها غیر عرب بودند و از موالی به شمار می آمدند. (۱۰) همین تغییرات رابطه ی مستقیمی با تحولات در سطح جامعه و شکل گیری مناسبات جدید دارد.
تعامل با سایر حوزه های تاریخ نگاری
گام سوم و نهایی برای شکل گیری تاریخ نگاری اسلامی، تعاملی است که با سایر حوزه های تمدنی برقرار می گردد. هنگامی که مسلمانان به سرزمین های جدید وارد شدند و قلمرو وسیعی را تحت سیطره ی خلافت اسلامی درآوردند، تنها تأثیر گذار نبودند بلکه در این هم نشینی خود نیز تأثیر می پذیرفتند. اصولاً ذات فرهنگ به گونه ای است که همواره در حال داد و ستد است. سرزمین هایی که مسلمانان وارد شدند، دارای پیشینه و دیرینه ای پربار و درخشان در عرصه ی فرهنگ و تمدن بودند. گرچه دین اسلام دل ها و جان ها را تسخیر می کرد اما نباید فراموش کرد سایر وجوه زندگی در کنار اسلام می توانست حیاتی تازه و پر توان تر را تجربه کند. سرزمین هایی هم چون مصر، ایران، روم و هند، هر یک برای خود شکوه و آوازه ای داشتند. تجربه ی طولانی مدت ثبات و رفاه آنان را از سطح تأمین نیازهای زیستی به مرحله ی تأمین نیازهای معنوی و والاتر وارد کرده بود. ادبیات، فلسفه، تاریخ و الهیات از دل مشغولی های چنین جوامعی است. هم نشینی با چنین مردمانی در کنار زمینه های پیش گفته، شرایطی را فراهم کرد تا تحول و تکامل در تاریخ نگاری اسلامی و سایر وجوه زندگانی جمعی تجربه شود. در عرصه ی تاریخ نگاری این ملل تجربه ای طولانی داشتند. اصولاً سطح تمدنی آن ها به درجه ای رسیده بود که تاریخ نگری در کنار تاریخ نگاری شکل گرفته بود و درکی روشن و به هم پیوسته از حیات جمعی خویش در گذر زمان داشتند. البته آن گونه که رسم روزگار بود حاکمیان و متولیان دین در معرض دید و حلقه ی رابط به شمار می آمدند. تاریخ نگاری رسمی حکایت این دو طبقه بود. اما تاریخ اسطوره ای و ملی نیز در کنار این دو وجود داشت. پس از ورود اسلام به تناسب شرایط زمانه و اهداف متفکران هر جامعه بخشی از این میراث به شکل گزیده گزینی به عربی برگردانده شد و همین گزیده ها نقشی بارز در شکل گیری روایت مورخان اسلامی از تاریخ داشتند که بعداً به آن خواهیم پرداخت. برای نمونه اگر به آثاری که از پهلوی به عربی برگردانده شد توجه کنیم، این گزیده گزینی و تنوع را مشاهده می کنیم. (۱۱) ترجمه ی آثار در حوزه های گوناگون علوم از الهیات و تاریخ تا نجوم و طب و گیاه شناسی انجام شد و به دلیل سهولت ارتباطات و وسعت سرزمینی مبادلات در سطح وسیع تر و با سرعت بیش تر انجام می شد و نهایتاً همین مسأله زمینه ای را فراهم کرد تا گفتمان تمدن اسلامی در ذیل فرا گفتمان اسلام شکل گیرد. این گفتمان، مجموعه ای از عناصر تمدنی چند ملیتی بود که در ذیل اسلام، سازوار و جهت گیری جدیدی یافته بود. علم تاریخ و توجه به گذشته و ارائه ی روایتی از تاریخ نیز چون همیشه در این تمدن جایگاهی وسیع یافت. چرا که تمدن ها بدون عنصر تاریخ نگری اساساً شکل نخواهند گرفت.
تاریخ نگاری اسلامی
آن چه تا بدین جا آمد برای این بود که نشان داده شود تاریخ نگاری اسلامی از درون فرایندی طولانی مدت و پیچیده بیرون آمده است. در این فرآیند عوامل متعددی دخیل بودند اما آن چه نهایتاً به عنوان نتیجه ی کار رخ داد، رنگ و ویژگی های خاص خود را داشت. در این جا تأکید می شود تاریخ نگاری اسلامی با تاریخ نگاری اسلام متفاوت است. چرا که اولی ناظر به تحولات عمومی جهان است و دومی مشخصاً به اسلام و تحولات مرتبط با آن می پردازد. تاریخ نگاری اسلامی نقطه ی تکاملی دانش تاریخ در تمدن اسلامی است. در این سبک و شیوه ی تاریخ نگاری عناصر مختلفی از سایر تمدن ها و نویسندگانی با اهداف و انگیزه ای مختلف دیده می شوند. در این جا هدف ما شناسایی و سنخ شناسی این عناصر و اشخاص نیست بلکه می خواهیم شرایطی که آن ها را به وجود آورده، شناسایی کنیم و دلایل رشد آن را توضیح دهیم. یکی از مشکلاتی که پیش روی محققان قرار دارد، بیان نقطه ای برای شروع هر پدیداری است، به ویژه هنگامی که می خواهیم از بنیان گذار یا شروع کننده یا تکامل بخش مکتب یا اندیشه ای سخن بگوییم. دقیقاً نمی توان فردی مشخص را نام برد زیرا او نیز بر شانه ی کسانی ایستاده است که پیش از او می زیسته اند و نقشی در روند تکاملی علم داشته اند. اما با وجود این محدودیت ناچار به گزینش و بیان سرآغاز هستیم. دو سده ی نخست را باید بستر ساز تحولات و شکل گیری تاریخ نگاری اسلامی بدانیم. از قرن سوم این دانش به نقطه ی تکامل خود نزدیک می شود، اجزای آن کامل می گردد و سپس تنوع و تکثری دیگر را تجربه می کند. بعد از آن همه کار که انجام شد و کتبی که ترجمه و تألیف گردید، اینک زمان آن فرارسیده تا این تجربیات در یک جا گرد آید و در اختیار عموم قرار گیرد. تاریخ یعقوبی را شاید بتوان سرآغاز این جمع بندی دانست. نوشتار یعقوبی بازتابی از شرایط و زمانه ای است که او می زیست. در این کتاب ما با نوع نگاه مردمان آن عصر به جهان پیرامون آشنا می شویم. دیگر از آن اسنادهای طولانی خبری نیست، گویی مردمان تشنه ی دانستن هستند؛ بدانند که گذشته چه بوده است و جایگاه خود را در میان کثیری از حوادث و رویدادها بشناسند. درک جایگاهی که در آن ایستاده اند و مسیری که تاریخ طی کرده است، مهم ترین دستاورد یک تاریخ نگار عمومی است. داستان پادشاهان و پیامبران و مردمان در روزگار گذشته به گونه ای روایت می شود که خواننده آن را بی زحمت درک کند و گذر زمان و پیوستگی آن ها را درک کند. بعد از یعقوبی نیز سنت نگارش تاریخ پی گیری می شود. شاید بتوان نکاتی را به صورت مشترک برای تمام آنان ذکر کرد، در عین حال که هر کتاب به مقتضای انگیزه های نویسنده و تجربیاتش و نیاز زمانه اش رنگ و بوی صاحب اثر و زمانه اش را دارد. (۱۲) تحلیل آثار برگزیده ی تاریخی تا حاکمیت ترکان غزنوی و سلجوقی، خود موضوع نوشتاری دیگر است اما اگر بخواهیم تفاوت ها را تعلیق کنیم و اشتراکات را مد نظر قرار دهیم، به نظر می رسد ویژگی های تاریخ نگاری اسلامی در سده های نخستین را باید چنین خلاصه کنیم: ۱- نگاه دینی با محوریت پیامبر (ص): هنگامی که به فهرست کتب تاریخی متعلق به چهار سده ی نخستین می نگریم، نقطه ی شروع و آغازین تمام آن ها با داستان خلقت انسان و زندگانی پیامبران است. زندگانی پیامبران نه از باب مذهب و باورهای آنان، بلکه صرفاً از جنبه ی زندگانی سیاسی و رویدادهای تاریخی زمان شان بررسی می گردد. گویی مورخ می خواهد صرفاً پیام یکتاپرستی و مقاومت در برابر آن را روایت کند تا تحولات را به دوران رسول خدا (ص) متصل کند. در این نگاه پیامبر (ص) در مقام ختم نبوت و تکامل بخش سایر شرایع است. تاریخ بشر نیز در ربط و نسبت با نبوت درک می شود. ۲- هویت سازی: مورخان نقشی اساسی در هویت یابی هر قوم و ملتی ایفا می کنند. تلاش برای شکل گیری وحدت و انسجام و اشتراک در جامعه، بدون درک مشترک از گذشته شدنی نیست. پس از شکل گیری نظام خلافت، نیاز به وحدت و انسجام ضرورتی انکارناپذیر برای حاکمان به شمار می آمد. از این رو مورخان به ویژه تاریخ نگاران عمومی نقشی اساسی در این فرآیند بر عهده داشتند. آنان با ذکر به هم پیوسته ی روایت ها، به شکل موجز و مجمل، آگاهی تاریخی را به سوی پیوستگی افراد سوق می دادند. ۳- باز تولید قدرت در متن: گرچه متون تاریخی در سده ی نخستین حاصل کار دانشورانه ی افرادی است که بعضاً دل در گرو حقیقت داشته اند و هم چون مسعودی اخلاق علمی و روش علمی را پیشه ی خود ساخته بودند، اما این تلاش دانشورانه آن جا که با زمین سخت واقعیت برخورد می کند، شکل و جلوه ای جدید به خود می گیرد. روایت تاریخی براساس نیاز و تقاضای زمانه شکل می گیرد، هم در حوزه ی عمومی و هم حوزه ی سیاست و قدرت. نیاز عموم مردم به دانستن و نیاز قدرت به مشروعیت است. از این منظر، تواریخ عمومی تلفیقی از پاسخ به این نیازها هستند. روایت تاریخ براساس توجیه آن چه وجود دارد و پذیرش قدرت حاکم، بخشی جدایی ناپذیر از این روایت هاست. حتی در مورد اموری که مربوط به گذشته ی بسیار دور می شود نیز حریم قدرت پاس داشته می شود؛ چنان که از نهضت هایی چون مزدک و مانی نیز با عنوان زندیق و بددینی یاد می شود. ۴- تاریخ به مثابه امر سیاسی: در ادامه ی ویژگی های فوق، نگاه به تاریخ صرفاً در حوزه هایی شکل می گیرد که متعلق به حاکمان و بازیگران کلان اجتماع است. از زندگی فرودستان و زندگی روزمره ی مردم سخنی به میان نمی آید. چرا که مفروض اصلی تاریخ، سیاست نه عموم مردم. حتی فراتر از این، به نحل و فرق نیز پرداخته نمی شود. چنان که مسعودی به عنوان نمونه ای از دقت نظر علمی در کتب تاریخی خویش از جمله در مروج الذهب هر کجا سخن از فره ای به میان می آید، خواننده را به کتاب دیگرش در موضوع فرق ارجاع می دهد. دیگران نیز بر همین سیاق تاریخ را به مثابه اکمری سیاسی می دانند که بازیگران محدودی در آن بازی می کنند و اگر در جایی به ضرورت سخنی دیگر می گویند، مقصود و هدفی دیگر دارند.
نتیجه
آن چه به عنوان تاریخ نگاری اسلامی می شناسیم و مشخصاً در تواریخ عمومی بازتاب یافته است، پاسخی به یک سلسله از نیازهایی بود که در جامعه ی آن روزگار وجود داشت. این دانش صرفاً تلاشی دانشورانه هم چون کیمیا یا نجوم نبود بلکه در بستری از شرایط اجتماعی و سیاسی روزگار خویش شکل گرفت و رشد کرد. منحنی رشد و تحلیل تحولات آن نیز با رویکرد انضمامی و در نظر گرفتن تحولات در عرصه ی اجتماع و سیاست و سایر وجوه زندگانی اجتماعی و علمی و فرهنگی عصر، قابل تحلیل است. این رویکرد می تواند در صورت بسط و توسعه به خوبی از عهده ی تحلیل تحولات در حوزه ی تاریخ نگاری اسلامی برآید و تفاوت ها و تحولات هر دوره را به خوبی رصد و تحلیل نماید. به عبارت دیگر، با تحلیل و تطبیق هم زمان متون تاریخی با تحولات، می تواند زمینه های اجتماعی و سیاسی تاریخ نگاری را بازتاب دهد.
پی نوشت ها :

۱- استنفورد، مایکل (۱۳۸۵). درآمدی بر تاریخ پژوهی. ترجمه ی مسعود صادقی. تهران: سمت. ۲- باومر، فرانکلین (۱۳۸۰). جریان های اصلی اندیشه غربی. ترجمه ی کامبیز گوتن. تهران: انتشارات حکمت. ۳- سجادی، سید صادق و هادی عالم زاده (۱۳۸۳). تاریخ نگاری در اسلام. تهران: سمت. ۴- سلیم الحوت، محمود (۱۳۹۰). باورها و اسطوره های عرب پیش از اسلام. ترجمه ی منیژه عبداللهی و حسین کیانی. تهران: نشر علم. ۵- کرون، پاتریشیا (۱۳۸۹). تاریخ اندیشه سیاسی در اسلام. ترجمه ی مسعود جعفری. تهران: نشر سخن. ۶- ابن خیاط عصفری، خلیفه (۱۴۱۵). تاریخ. به کوشش مصطفی نجیب فواز و حکمت کشلی فواز. بیروت: دارالکتب العلمیه، ص ۱۵٫ ۷- همان، ص ۱۸٫ ۸- آینه وند، صادق (۱۳۸۷). علم تاریخ در گستره تمدن اسلامی. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی، صص ۶۳-۷۰٫ ۹- مفتخری، حسین (۱۳۸۹). تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا پایان طاهریان. تهران: سمت. ۱۰- در این باره نگاه کنید به سجادی، همان، ص ۷۵٫ ۱۱- درباره ی متون ترجمه شده از پهلوی به عربی در حوزه ی تاریخ نگاه کنید به: ابن ندیم، اسحاق بن محمد (۱۹۷۳). الفهرست. به کوشش رضا تجدد. تهران: چاپ افست مروی؛ و نیز: گوتاس، دیمیتری (۱۳۸۷). تفکر یونانی، فرهنگ عربی. ترجمه ی محمد سعید حنایی کاشانی. تهران: نشر مرکز دانشگاهی. ۱۲- حضرتی، حسن (۱۳۸۲). دانش تاریخ و تاریخ نگاری اسلامی. قم: بوستان کتاب، صص ۲۶۵-۳۲۴٫
منبع: نشریه کتاب ماه تاریخ و جغرافیا شماره ۱۷۰

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.