صفحه اصلی > مرکز اطلاعات > پایگاه مقالات > تاریخ > تاریخ اسلام > کربلا > جریان ‌شناسی سیاسی بنی ‌هاشم پس از قیام عاشورا(۲)
تاریخ انتشار : ۱۸ مرداد ۱۳۹۵


۳٫ حسنیان: ۱ـ۳ پارادایم: حسنیان دارای پارادایم سیاسی بودند؛ چرا که آنها درصدد کسب قدرت سیاسی و حکومت بودند. از سوی دیگر فاقد جنبه های روشن نظری و اعتقادی خاص خود به شمار می آیند. ۲ـ۳ اندیشه سیاسی: پس از واقعه عاشورا دو تن از فرزندان امام مجتبی(ع)، یعنی زید بن حسن و حسن بن حسن (حسن مثنی)، بیش از دیگران مشهور شدند. زید بنابر اکثر اقوال در کربلا حضور نداشته است؛ اگر چه ابوالفرج اصفهانی او را در زمره اسرا محسوب کرده است.[۲۰] در منابع تاریخی ادعای امامت از وی ثبت نگردیده است. او پس از عاشورا با عبدالله بن زبیر بیعت کرد و ظاهراً پس از آن با مروانیان نیز بیعت نمود. اما حسن مثنی، نیرویی فعال و پر تحرک در میان حسنیان و بنی هاشم به شمار می رفت.[۲۱] وی پس از حضور در حماسه عاشورا[۲۲] اسیر شد، اما نجات یافت. او پس از قیام عاشوار مورد توجه مردم بود؛ به طوری که او را به قیام و رهبری دعوت می کردند. بلاذری در گفتاری موقعیت برجسته او را چنین نقل می کند: حسن زمانی نزد عبدالملک بود. عبدالملک از علت پیری زودرس و سپیدی موی او پرسید. یحیی بن حکم که آن جا بود گفت: آرزوهای مردم عراق که هر ساله او را برای خلافت دعوت می کنند وی را به چنین روزی انداخته است.[۲۳] از حسن مثنی چیزی که دلالت بر ادعای امامت کند، ذکر نشده است.[۲۴] روابط وی با امویان در مجموع حسنه بوده است، اما برخی از فِرَق نویسان به گروهی به نام حسنیه اشاره نموده اند که بر این باور بودند که بنابر وصیت حضرت مجتبی(ع) امامت پس از ایشان به حسن مثنی رسیده است و وی را ضامن آل محمد می نامیده اند.[۲۵] پس از وی، بزرگ ترین پسرش، عبدالله محض، درصدد بهره-گیری از این زمینه ها برآمد و کوشید تا به واسطه آن و با ارائه تطبیق های تاریخی، چون حدیث پیامبر(ص) درباره مهدی و تطبیق آن با پسرش نفس زکیه، خلافت را فراچنگ آورد. از این رو نفس زکیه را همان مهدی موعود از آل فاطمه معرفی می کرد. نشانه ای که بر اعتقاد حسنیان به نص جلی و خفی دلالت کند وجود ندارد، بلکه آنها اغلب به اقدام علی(ع) درباره خلافت، به سبب قرابت او با پیامبر(ص) و فضیلت هایش، اصرار داشتند و همین را منشأ مشروعیت می دانستند.[۲۶] ۳ـ۳ مبارزه با رژیم/ مبارزه در رژیم: حسنیان نیز هم چون زیدیان مبارزه با رژیم را پی گرفتند. آنان بر (الغای خلافت اموی) عدم مشروعیت ذاتی، فساد گسترده و جباریت و ستمگری آنان تأکید داشتند و خواهان قرار گرفتن خود در رأس خلافت و نیز تصرف مناصب سیاسی، با توجه به شایستگی های شخصیتی، چون محمد نفس زکیه بودند. ۳ـ۴ مبارزه باز/ مبارزه پوشیده: حرکت حسنیان تا اواخر کار، یک حرکت پوشیده زیرزمینی با مختصات مربوط به آن زمان بوده است. تجمع مخفیانه ابواء و تلاش برای بیعت گرفتن برای نفس زکیه[۲۷] و نیز ارتباطات مخفی و فرستادن برخی از دعوت گران به نقاط مختلف، از نشانه های این ادعاست. حسنیان در آغاز، به تقیه عمل می کردند و در دربار امویان نیز حاضر می شدند، اما به تدریج بر دامنه فعالیت های مخفیانه و بیعت طلبانه خود افزودند و برای کسب خلافت تلاش کردند، اما نتوانستند بدان نایل شوند. دلایل این ناکامی عبارتنداز: ۱٫ ساده انگاری و ضعف در برآورد سازمان دهی نزدیکان، اطرافیان و هواداران؛ به طوری که آمار صحیحی از نیروهای طرف دار خود که از گروه های مختلف و با انگیزه های متفاوت تشکیل یافته بودند، در دست نداشتند و نتوانستند نیروهای ذی نفوذی متمایل به خود، هم چون ابوسلمه خلال را به درستی جذب و هدایت کنند. ۲٫ ضعف در تحلیل روحیات مردم و عدم تماس کامل با افکار عمومی کل جهان اسلام؛ آنها گمان می کردند که حقانیت آنها در نزد مردم واضح است، از این رو، به گونه ای ناپذیرفتنی، از توجه و تمرکز به نواحی ایران، چون خراسان، غفلت نمودند و میدان را به عباسیان واگذاردند؛ در حالی که در توصیه های ابراهیم، امام عباسی، توجه به روحیات عرب و عجم و حتی نیروهای عمل کننده، دیده می شود.[۲۸] ۳٫ عدم توجه همه جانبه به نیروهای رقیب؛ به طوری که عباسیان را در اردوگاه خود پذیرفتند و به بیعت آنان دلخوش کردند، اما تحرکاتشان را زیر نظر نگرفتند. ۴٫ ضعف در تدارک روش های هدف مند و تشکیلات منسجم و مناسب تبلیغی و سیاسی؛ در حالی که عباسیان تشکیلات تبلیغی جدی تدارک دیده بودند[۲۹] و برای زمان های مختلف توصیه های گوناگونی داشتند.[۳۰] ۵٫ عدم سرعت عمل و رفتار بهنگام که نتیجه موارد پیش گفته است. بدیهی است که در این صورت، عمل از روی انفعال خواهد بود. از این رو، عباسیان ضربه نخست را وارد کردند و خلافت را ربودند. ۳ـ۵ اصلاح/ انقلاب: حرکت حسنیان در مجموع حرکتی انقلابی به شمار می آید. البته آنان تا هنگام روی کار آمدن عباسیان، به صورت زیرزمینی و مخفی فعالیت می کردند و تظاهرات انقلابی چندانی نداشتند؛ زیرا عباسیان به سرعت توانستند اوضاع را به نفع خود تغییر دهند. حسنیان، محمد نفس زکیه را جانشین مناسبی برای حکومت امویان می-دانستند و با معرفی کردن وی به عنوان مهدی موعود،[۳۱] برای خلافت وی تلاش می کردند؛ تلاشی که تا حد زیادی با موفقیت همراه بود و زمینه مساعدی فراهم کرد؛ تا جایی که حتی عباسیانی، چون ابراهیم امام، سفاح و منصور نیز خود را ناچار به همراهی با آن می دیدند. جنبش حسنیان در آن زمان توانسته بود گستره وسیعی را در بر گیرد؛ به گونه ای که زیدیان، غُلات و افراطی ها، موالی، مردمان تحت ستم و حتی فقهای کوفه نیز از آنان حمایت می کردند. اما پس از چیرگی عباسیان بر اوضاع، محمد و ابراهیم، فرزندان عبدالله محض، اختفا گزیدند و مردم را به خویش و بر ضد بنی العباس فرا خواندند و در عهد منصور ظهور کردند. محمد در رمضان ۱۴۵هـ در مدینه و ابراهیم، در سال ۱۴۶هـ در بصره قیام کرد.[۳۲] اما این جنبش شیعی حسنی که شکلی ائتلافی و مختلط داشت و شامل دسته های مختلفی از مردم با عقاید متفاوت می شد، به شدت سرکوب گردید و دیگر حسنیان، تحت تعقیب و شکنجه قرار گرفتند. ۳ـ۶ ارتباط با دیگر رهیافت ها: حسنیان با امامیه رقابت سیاسی و ائتلاف عقیدتی داشت. در جریان گردهم آیی هاشمیان در ابواء که به ابتکار عبدالله محض و برای بیعت با نفس زکیه شکل گرفته بود، بنا به نقل تاریخ نگاران، عبدالله از دعوت امام صادق(ع) اکراه داشته است و آن گاه که برخورد واقع گرایانه آن حضرت را می بیند، امام(ع) را به حسادت متهم می کند.[۳۳] روابط حسنیان با زیدیان بر اساس اتحاد سیاسی و ائتلاف عقیدتی بوده است. آنها با حنفیان، پیش از آن که با عباسیان همراهی کنند، در ائتلاف سیاسی و رقابت عقیدتی به سر می بردند. هم چنین حسنیان با عباسیان در هر دو بعد عقیدتی و سیاسی، روابط رقابت آمیز داشتند. رهیافت علوی ـ غیرفاطمی محمدبن حنفیه: ۱ـ پارادایم: پارادایم حنفیان، سیاسی و دارای مایه های قوی موعودگرایی است. ابن حنفیه در کربلا حضور نیافت و حسین(ع) را نیز به رفتن به شهری چون یمن فراخواند و به دعوتگران توصیه می کرد که عازم نقاط مختلف شوند؛ همان کاری که خود بعدها به انجام آن اقدام نمود. پرهیز امام سجاد(ع) از ورود به منازعات سیاسی؛ عدم وزانت و برابری موقعیت مدعیان دیگر، هم چون عباسیان و حسنیان، در مقایسه با آن حضرت؛ ارشدیت ایشان در میان پسران امام علی(ع) در آن هنگام؛ و شایعه جهاد و شجاعت، محمد حنفیه را در مرکز ثقل حرکت های سیاسی ـ اجتماعی در میان هاشمیان قرار داد. ۲ـ اندیشه سیاسی: ظاهراً، محمد بن حنفیه، خود داعیه دار امامت نبوده، ولی مقبولیت عامه[۳۴] و منتسب بودن برخی گروه ها به وی قطعی است.[۳۵] با این حال نمی توان منکر نظر مثبت و حضور فعال او در راهبری جریان اجتماع سیاسی منتسب به وی شد. حتی برخی روایات امامیه، حاکی از چشم داشت اولیه او به امامت، پس از شهادت امام حسین(ع) می باشد.[۳۶] ارتباط مختار با ابن حنفیه را نباید انکار کرد؛ زیرا مختار در مقر زبیریان در مکه؛ با بی-اعتنایی ابن زبیر مواجه گردید؛ از این رو با توجه به روح بلند پروازانه او، تماس وی با علی بن الحسین(ع) و محمد بن حنفیه که در مکه بودند،[۳۷] بعید نمی نماید. البته علی بن الحسین(ع) به گفتار او توجهی ننمود، اما ابن حنفیه به نوعی از او استقبال می کرد. هم چنین هنگامی که تبلیغات مختار در کوفه به نام ابن حنفیه آغاز شد،[۳۸] شیعیان درباره آن تردید داشتند؛ لذا گروهی را به مدینه فرستادند تا از محمد بن حنفیه استفسار نمایند. او نیز با جملاتی مبهم و کلی، اما تأییدآمیز، آنها را روانه کوفه کرد.[۳۹] ضمن آن که پس از مرگ محمد، پسرش «ابوهاشم»، حرکت حنفیان را ادامه داد، جنبش مختار به سرعت به کیش کیسانیه متمایل گردید که در وجه تسمیه آن اختلاف است؛ مذهبی که انگاره های اعتقادی، فرهنگی و سیاسی خاص خود را داشت و هسته اصلی آن اعتقاد به مهدویت محمد بن حنفیه بود. البته محمد حنفیه هیچ گاه چنین ادعایی نکرد، اگر چه به طور رسمی نیز از آن بیزاری نجست.[۴۰] ابن حنفیه در سال ۸۱ هـ بدرود حیات گفت و کیسانیه پس از او به سه گروه متمایز تقسیم شدند. البته فرق نویسان دوازده فرقه از کیسانیه را شمارش کرده اند[۴۱] و مؤلف المقالات و الفرق بیشتر از آن نیز گفته است.[۴۲] به هر حال گروهی معتقد شدند که او در کوه رضوی در نزدیک مدینه، در غیبت به سر می برد و از آن جا ظهور خواهد کرد. گروه دیگر مرگش را پذیرفتند، اما معتقد به بازگشت دوباره او شدند و گروه سوم با پذیرش مرگ وی پسرش، ابوهاشم، را با اعتقاد به نص ابن حنفیه بر امامت وی، به امامت برگزیدند. ۳ـ مبارزه با رژیم/ مبارزه در رژیم: حنفیان هم چون سایر رهیافت ها، مبارزه با رژیم را برگزیدند و در این خصوص، با رژیم های امویان و زبیریان مبارزه کردند. ۴ـ مبارزه باز/ مبارزه پوشیده: مبارزه حنفیان در ابتدای کار به شکل پوشیده و مخفی انجام می گرفت، اگر چه در مقایسه با دیگر رهیافت ها، این دوران بسیار کوتاه بود. به فاصله کوتاهی پس از ظهور مختار، حرکت زیرزمینی، به یک جنبش انقلابی آشکار تبدیل گردید. پس از سرکوب قیام مختار، حنفیان و کیسانیان به مرحله حرکت مخفی و پوشیده بازگشتند و به سامان دهی تشکیلات زیرزمینی پرداختند. اقدامات ابوهاشم در دوران رهبری خود، عبارتند از: تلاش برای سامان دهی پیروان؛ توسعه منطقه نفوذ جغرافیایی به اطراف بلاد اسلامی، به ویژه خراسان؛ و بسط نفوذ معنوی خود در میان نیروهای جدید، یعنی موالی. ۵ـ انقلاب/ اصلاح: مبارزه حنفیان مبارزه ای با شیوه های انقلابی بوده است. ابن حنفیه هم زمان در دو جبهه مبارزه قرار داشت؛ از سویی با بنی امیه و از سوی دیگر با عبدالله بن زبیر در ستیز بود. در هنگام استیلای عبدالله زبیر بر حجاز وی به همراه هاشمیان، از بیعت با عبدالله سر باز زد. ابن زبیر نیز که در کینه ورزی درباره علویان سابقه ای دیرین داشت، هنگامی که با رقیبی سرسخت، چون مختار در کوفه مواجه شد که به نام ابن حنفیه تبلیغ می کرد، آتش خشم وی بر افروخت و درصدد بر آمد که آنان را به آتش بسوزاند.[۴۳] یک بار نیز او را به طائف تبعید نمود. حنفیان و کیسانیان تا زمان مختار با حرکت مسلحانه در مقابل امویان و زبیریان می جنگیدند. پس از آن نیز با حرکت هایی گاه و بی گاه و دعوت مخفی به فعالیت خود ادامه دادند. آنان پس از فوت ابوهاشم، با عباسیان پیوند برقرار کردند. ۶ـ ارتباط با سایر رهیافت ها: رابطه حنفیان با امامیه بر اساس رقابت عقیدتی و بی طرفی سیاسی بود. مناسبات آنها با زیدیان بر پایه ائتلاف سیاسی و بی طرفی عقیدتی استوار بود و رابطه آنان با حسنیان در بعد سیاسی، بی طرفانه و از لحاظ عقیدتی بر رقابت مبتنی بود. روابط حنفیان با عباسیان دارای سه مرحله است: ۱ـ تا پیش از ابوهاشم، مستقل از عباسیان اما به آنها نزدیک بودند؛ پس از زعامت ابوهاشم، شاهد دوره هم بستگی حنفیان و عباسیان هستیم، ابوهاشم هنگام بازگشت از دربار سلیمان اموی (۹۹ـ۹۶ هـ)، در روستای حمیمه (اقامتگاه عباسیان) به زهر عاملان خلیفه درگذشت.[۴۴] البته برخی بر این باورند که این کار توسط عباسیان صورت گرفته است؛[۴۵] دوره سوم نیز با فوت ابوهاشم آغاز گردید و عباسیان موفق به کسب عنوان امامت پس از وی شدند و رهبری حنفیان را بر عهده گرفتند و در واقع حنفیان و عباسیان به نوعی ادغام گردیدند. پس از مرگ ابوهاشم نیز پیروان او به شعبه های گوناگونی در آمدند، اما اغلب آنان انتقال امامت از وی به محمد بن علی عباسی را پذیرفتند. رهیافت عباسیان ۱٫ پارادایم: در میان رهیافت ها، عباسیان، دارای سیاسی ترین پارادایم بودند. ائتلاف ها، اتحادها و قبض و بسط های این گروه کاملاً بر پایه مقتضیات و اهداف سیاسی مبتنی است که در پی کسب قدرت و حفظ آن از هر طریق ممکن می-باشند. ۲٫ اندیشه سیاسی: وقایع سیاسی در دوره های مختلف، اندیشه عباسیان را دچار قبض و بسط نمود؛ از این رو، اندیشه آنان را می توان به چند دوره تقسیم نمود. دوره نخست مربوط به زمان حیات عباس و عبدالله بن عباس است. عباس بن عبدالمطلب در پیمان عقبه همراه پیامبر(ص) بود، در جنگ بدر به اسارت در آمد و سپس با فدیه آزاد گشت[۴۶] و هنگام فتح مکه پیش از دیگران اسلام آورد. وی پس از رحلت پیامبر در کنار علی(ع) بود. تاریخ ادعایی از وی برای خلافت ثبت نکرده است. عبدالله بن عباس نیز که به دانش و فضیلت مشهور است، دعوی سیاسی نداشت و از حقوق علی (ع) دفاع می نمود. وی مشاور معتمد آن حضرت در امور سیاسی بود.[۴۷] عبدالله بن عباس از کسانی بود که به حسین بن علی(ع) توصیه کرد که به سمت کوفه حرکت نکند. وی در زمان زمام داری ابن زبیر، درگیری سختی با او داشت.[۴۸] از آن جا که عباس و فرزندانش دیرهنگام اسلام آورده بودند، در این دوره زمینه خلافت برایشان وجود نداشت؛ حال آن که علی(ع) فضایل بی شمار و سابقه بی همتایی در اسلام داشت. بنابراین بهترین گزینه برای او، قرار گرفتن در جبهه علی(ع) بود. اما به تدریج و به ویژه پس از شهادت علی(ع)، دوری این خاندان از یک دیگر بیشتر شد و عباسیان کوشیدند بر قدرت خود بیفزایند؛ چنان که در کربلا نیز حضوری ندارند؛ اما پس از عاشورا از آن بهره می گرفتند. از این رو علی بن عبدالله درصدد تکمیل حلقه قدرت و مشروعیت بر آمد. وی از بی فرزندی ابوهاشم بهره برد تا او را به انتقال امامت خود به عباسیان ترغیب نماید.[۴۹] بدین ترتیب، هنگامی که ابوهاشم در حمیمه، مقر عباسیان، از دنیا رفت، محمد بن علی را وصی خود کرده بود.[۵۰] بر این اساس، عباسیان مشروعیت خود را در این مرحله به حنفیان منتسب ساختند. اما در مرحله بعد و هنگامی که حکومت را به چنگ آوردند، دیگر نه تنها به وصیت نامه ابوهاشم برای توجیه مشروعیت خود نیاز نداشتند، بلکه محو خاطره میراث او را لازم دیدند. از این پس عباسیان، با کنار گذاشتن آموزه ها و عقاید شیعه، برای تحکیم قدرت خود، یک سره به حوزه اهل حدیث نزدیک شدند.[۵۱] آنان تلاش نمودند برای مشروعیت بخشی کامل به حکومت، خود را از طریق عباس به پیامبر متصل سازند. این گروه بر اساس فقه اهل سنت و فرهنگ جاهلیت، عباس را به عنوان عموی پیامبر، وارث و جانشین رسول خدا(ص) قلمداد کردند. منصور در پاسخ نفس زکیه که علی(ع) را اولی به خلافت و خود را از نسل فاطمه(س) دانسته بود، به صراحت عباس عموی پیامبر را شایسته خلافت دانسته و هر گونه احقاق حقی را از طریق فاطمه رد نموده است.[۵۲] ۳٫ مبارزه با رژیم/ مبارزه در رژیم: عباسیان نیز هم چون دیگران در زمره مبارزان با رژیم قرار می گیرند، زیرا هدف و روش آنها اسقاط رژیم اموی بود و سرانجام نیز سردمداران جنبشی بزرگ بر ضد امویان گردیدند. ۴٫ مبارزه باز/ پوشیده: عباسیان سیاسی ترین شیوه ها را از میان رهیافت های مختلف پی گیری کردند. آنان در هر زمان، موضع و روش خاصی برگزیدند. آنان در مرحله اول و دوم حرکت خود، از شیوه مبارزه پوشیده زیرزمینی و اصول پنهان کاری بهره بردند و در مرحله آخر به حرکت براندازانه نظامی متوسل شدند. از سال ۱۰۰ هـ ، یعنی پس از مرگ ابوهاشم حنفی، دعوت فعالانه عباسیان با سازمان هسته های کوچک زیرزمینی تقویت و با مدیریت منطقه ای و کلان، تشکیلاتی قوی تر پی ریزی می شود. در این دوره قرارگاه عباسیان، در ابتدا کوفه و سپس حمیمه بود، اما به دلیل گرایش های علوی مردمان کوفه و گرایش مردم حجاز به اهل حدیث، به توصیه ابوهاشم بیشترین سرمایه گذاری تبلیغاتی در خراسان و نواحی ایران؛ یعنی منطقه ای بکر که مردم آن تمایز چندانی میان بنی هاشم تشخیص نمی دادند، صورت گرفت.[۵۳] دعوتگران عباسی بر اساس اصل پنهان کاری اهداف و به توصیه پیشوایان خود، شعار «الرضا من آل محمد» را سر می دادند.[۵۴] این شعار احتیاط آمیز و دقیق پنهان کارانه که برای جلب نظر اکثریت شیعیان و مردم، از شخص نامعینی از خاندان پیامبر(ص) سخن می گفت، برای پیش برد اهداف عباسیان فضای حیاتی فراهم می-آورد و هدف اصلی آنان را پنهان می ساخت. پس از محمد بن علی، فرزندش ابراهیم امام، جانشین او شد.[۵۵] وی دعوت را وارد فاز نظامی ساخت،[۵۶] بدون آن که مبارزه پوشیده و پنهان کاری را متوقف سازد. در این زمان دو چهره برجسته دعوت عباسیان، ابوسلمه خلال در کوفه و ابومسلم در خراسان هستند[۵۷] که بعدها اولی به دست دومی و دومی به دست منصور به قتل رسیدند.[۵۸] ابراهیم امام نیز در زندان حران به قتل رسید.[۵۹] بنا به دستور او، برادرانش به همراه چهارده نفر از عباسیان، حمیمه را به قصد کوفه ترک گفتند و در کوفه به ابوسلمه خلال پیوستند.[۶۰] در این هنگام ابوسلمه کوشید تا محل آنها را از نظر رهبران خراسان که شیعیان آل عباس بودند، پنهان داردتا امامت علویان را در آن دیار مستقر سازد. بدین منظور پیکی به مدینه فرستاد تا ابتدا با امام صادق(ع) و سپس به ترتیب با عبدالله محض و عمر بن الحسین تماس حاصل کند.[۶۱] اما به زودی حضور عباسیان در کوفه فاش شد و خراسانیان به یک باره با ابوالعباس سفاح به عنوان امام و خلیفه بیعت کردند. ابوالعباس نیز بلافاصله خود را به مسجد رساند و در نطق خود، عباسیان را اهل بیت نامید و شایستگی های علویان را منکر شد.[۶۲] بدین ترتیب، عباسیان به سبب در دست گرفتن ابتکار عمل، تکیه بر احساسات قومی و نژادی سپاهیان ایرانی تبار، سازمان دهی قوی، استفاده از فنون پنهان کاری و برنامه ریزی دراز مدت، قدرت رسیدند. ۵٫ اصلاح / انقلاب: از آن جا که هدف عباسیان تغییر رژیم سیاسی موجود بود، آنان در زمره انقلابی ها قرار می-گیرند. از این منظر حرکت عباسیان را می توان در سه مقطع مطالعه کرد: مقطع نخست، که می توان آن را دوره فرصت سازی و سازمان دهی تشکیلات خواند، از آغاز تا مرگ محمدبن علی ادامه داشت؛ مقطع دوم، مرحله گسترش اعزام دعات و دسته های زیر زمینی است که با امامت ابراهیم امام پی گیری می شود؛ و مقطع سوم، ورود به فاز نظامی و عملیاتی است که در دوره دوم رهبری ابراهیم امام انجام شد.[۶۳] استراتژی نظامی عباسیان به سرکردگی ابومسلم صورت گرفت و با کشتار کم سابقه او،[۶۴] تا حدود بسیار زیادی رنگ و بوی قومی و ستیز ملی گرایانه به خود گرفت. این استراتژی با پیروزی سریعی همراه شد. ۶٫ ارتباط با سایر رهیافت ها: روابط عباسیان با حسنیان، زیدیان و امامیه بر پایه رقابت عقیدتی و سیاسی استوار بود. البته تضاد آنها با حسنیان که همواره رقیب اول محسوب می شدند، بیشتر بود. ارتباط عباسیان با حنفیان پس از مرگ ابوهاشم نیز مبتنی بر اتحاد سیاسی و عقیدتی بود که البته این امر تا هنگامی که عباسیان مشروعیت خود را مستقیماً از طریق عباس به پیامبر متصل نساخته بودند، ادامه داشت. نتیجه گیری با شهادت حسین بن علی(ع) در کربلا، صحنه سیاسی اجتماعی جامعه به نحو مشخصی دست خوش تغییر و تحول گشت. تغییر و تحولاتی که زمینه های بسیار مساعدی برای کل هاشمیان مخصوصاً جنبش های ستیزه جوی هاشمی فراهم می ساخت و اقبال عمومی را متوجه آنان می کرد. همین اقبال و فضای مساعد عمومی انشعاباتی نیز در میان هاشمیان پدید آورد.این انشعابات را می توان در دو پارادایم و نحوه نگرش فکری تبیین نمود. پارادایم نخست، اعتقادی ـ سیاسی است که اغلب به زیرساخت های فرهنگی و اجتماعی جامعه می نگرد؛ عاشورا را نهضت پیروزمندانه می داند که هدفش در وهله نخست، تغییر مناسبات اجتماعی جامعه بوده است؛ به کار فرهنگی و اعتقادی بهای اصلی را می-دهد؛ و مبارزاتش بر رژیم است، اما اصلاح طلبانه، تدریجی و پوشیده پنهانی است. این پارادایم، مربوط به امامیه از شاخه حسینیان در رهیافت و گرایش علوی ـ فاطمی است. پارادایم دوم پارادایمی است که وجه غالب آن سیاست می-باشد نه فرهنگ و مسایل اجتماعی. هدف از آن نیز دست یابی به حکومت و خلافت بوده است. پیروان این پارادایم متفاوت و دارای انگیزه های گوناگونی هستند. در این پارادایم، شاخه زیدیه و حسنیان از گرایش علوی ـ فاطمی، نیز گرایش و رهیافت علوی ـ غیرفاطمی (حنفیان) و گرایش های عباسیان، حضور دارند. همه این گرایش ها بر ضد رژیم مبارزه می کنند و کم و بیش روش انقلابی دارند. زیدیه کمتر زیرزمینی بوده است اما دو گرایش دیگر، به خصوص عباسیان، از مبارزه زیرزمینی استفاده نموده اند. نام رهیافت نام رهیافت اندیشه سیاسی مبارزه در رژیم/ با رژیم مبارزه باز/ پوشیده انقلاب/ اصلاح امامیه اعتقادی فرهنگی سیاسی امامت به نص جلی، مرجعیت علمی ـ سیاسی امامان مبارزه با رژیم پوشیده/ پنهان کاری پوشیده/ پنهان کاری زیدیه سیاسی امامت به نص خفی، پذیرش امامت مفضول با رژیم پوشیده/ زیرزمینی اقدام علنی انقلاب حسنیان سیاسی تقدم علی(ع) و اولاد فاطمه به خلافت با رژیم پوشیده/ زیرزمینی انقلاب حنفیان سیاسی امامت اولاد علی/ حنفیه با رژیم پوشیده/ زیرزمینی انقلاب عباسیان سیاسی در ابتدا امامت از طریق حنفیان در ادامه: امامت از طریق عباس و اتصال به پیامبر با رژیم پوشیده/ زیرزمینی اقدام علنی انقلاب نحوه تعامل گفتمان ها و رویکردهای مختلف هاشمی نیز بدین قرار است که رابطه گفتمان اعتقادی ـ سیاسی امامیه با گفتمان سیاسی دیگر گروه ها، رابطه ای عادی و بدون برخورد خاص بود و در دو حوزه جداگانه قرار می گرفت. البته در برابر ادعاهای عقیدتی و افراطی، موضع مشخص داشت. امامیه با حسنیان، زیدیان (در درون رهیافت علوی ـ فاطمی) و حنفیان (علوی ـ غیرفاطمی)، به ترتیب احساس نزدیکی بیشتری می نمود و در خصوص عباسیان، پیش از حکومت رابطه کمتری داشت و پس از حکومت، دارای موضع مخالف و اعتراض آرام بود. روابط حنفیان و کیسانیان با امامیه، زیدیان و حسنیان، از موضع برخورد نبود، اما پس از استحاله در عباسیان هماهنگ عمل می نمود. روابط زیدیه با امامیه رقابت آمیز بود. زیدیان با حسنیان دارای نوعی هم بستگی بودند. آنها با حنفیان و عباسیان، در موضوع امامت اختلاف نظر داشتند، چرا که زیدیان معتقد به امامت امامان علوی ـ فاطمی بودند. حسنیان با زیدیان و حنفیان از موضع جذب برخورد می کردند، با امامیه، رفتار رقابت آمیز داشتند و رابطه آنها با عباسیان، ابتدا ساده نگرانه و سپس مبارزه جویانه بود. اما عباسیان پیش از کسب قدرت، سعی کردند خود را همراه همه گروه های هاشمی نشان دهند، اما پس از رسیدن به مسند قدرت، به حذف و تخطئه فکری گروه های مؤتلف پرداختند. رهیافت ها امامیه زیدیه حسنیان حنفیان عباسیان امامیه ….. ائتلاف عقیدتی بی طرفی سیاسی ائتلاف عقیدتی بی طرفی سیاسی رقابت عقیدتی بی طرفی سیاسی رقابت عقیدتی بی طرفی سیاسی زیدیان ائتلاف عقیدتی رقابت سیاسی ….. اتحاد سیاسی ائتلاف عقیدتی رقابت عقیدتی ائتلاف عقیدتی رقابت عقیدتی رقابت سیاسی حسنیان ائتلاف عقیدتی رقابت سیاسی ائتلاف عقیدتی اتحاد سیاسی ….. ائتلاف عقیدتی (در آغاز) رقابت سیاسی رقابت عقیدتی رقابت سیاسی حنفیان ائتلاف عقیدتی بی طرفی سیاسی ائتلاف عقیدتی ائتلاف سیاسی بی طرفی عقیدتی رقابت سیاسی ….. اتحاد عقیدتی اتحاد سیاسی عباسیان رقابت عقیدتی رقابت سیاسی رقابت عقیدتی رقابت سیاسی رقابت عقیدتی رقابت سیاسی اتحاد عقیدتی اتحاد سیاسی …..
پی نوشت ها:

۲۰ . ابوالفرج اصفهانی، پیشین، ص ۱۱۹٫ ۲۱ . شیخ مفید، پیشین، ص ۱۱۹٫ ۲۲ . مجلسی، بحارالانوار، چاپ سوم، (بیروت، لبنان، داراحیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ ق) ج ۴۴، ص ۱۶۷٫ ۲۳ . بلاذری، انساب الاشراف، (بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۷ ق) ج ۳، ص ۳۰۵ به نقل از شیخ مفید، پیشین، ج ۲، ص ۲۴٫ ۲۴ . بلاذری، پیشین، ج ۳، ص ۳۰۵؛ مفید، پیشین، ج ۲، ص ۲۴٫ ۲۵ . محدث دهلوی، تحفه اثنا عشریه، لاهور، چاپ چهارم، ۱۴۰۳ ق، ص ۱۵٫ ۲۶ . یعقوبی، تاریخ یعقوبی، چاپ اول، (قم، شریف رضی، ۱۴۱۴ ق) ج ۲، ص۳۷۴و۳۷۹٫ ۲۷ . مسعودی، پیشین، ج ۲، ص ۲۵۹٫ ۲۸ . ابن قتیبه دینوری، الامامه و السیاسه، تحقیق علی شیری، چاپ اول، (قم، شریف رضی، ۱۴۱۳ ق) ج ۱، ص ۱۵۶٫ ۲۹ . یعقوبی، پیشین، ج ۲، ص ۳۴۱؛ ابن قتیبه دینوری، پیشین، ج ۱، ص ۱۵۶٫ ۳۰ . ابن خلدون، العبر، (تاریخ ابن خلدون) ترجمه عبدالمحمد آیتی، چاپ دوم (تهران، پژوهشگاه علوم انسانی، ۱۳۷۶) ج ۲، ص ۱۶۶٫ ۳۱ . یعقوبی، پیشین، ج ۲، ص ۳۴۹٫ ۳۲ . مسعودی، پیشین، ج ۲، ص ۳۰۲ـ۳۰۳٫ ۳۳ . همان، ج ۲، ص ۲۵۱؛ رسول جعفریان، تاریخ خلفا، چ ۱، (قم، الهادی، ۱۳۷۷) ص۲۹۸٫ ۳۴ . سبط ابن جوزی به نقل از وهب بن منبه از تمایل مردم به او خبر می دهد، ر.ک: سبط بن جوزی، پیشین، ص ۲۶۴٫ ۳۵ . سعد بن عبدالله اشعری قمی، المقالات و الفرق، (تهران، علمی و فرهنگی، ۱۳۶۱) ص۲۱٫ ۳۶ . شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، تحقیق ناصر باقری، (قم، دلیل، ۱۳۷۹) ج ۲، ص ۲۳٫ ۳۷ . مسعودی، پیشین، ج ۲، ص ۸۰ ـ ۸۱٫ ۳۸ . ابن سعد، طبقات الکبری، تحقیق محمد عبدالقادر عطا، چاپ اول (بیروت، لبنان، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۰ق) ج ۵، ص ۷۲ـ۷۳٫ ۳۹ . طبری، تاریخ طبری، تحقیق جمعی از محققان، (لبنان – بیروت، مؤسسه الاعلمی، ۱۳۹۸ق) ج ۶ ، ص ۱۳ـ۱۴٫ ۴۰ . البته برخی گفته اند که مختار دعوی وحی کرد، ابن حنفیه از او بیزاری جست: ر.ک: نوبختی، پیشین، ص ۸۵٫ ۴۱ . همان، ص ۸۸ ـ ۸۹٫ ۴۲ . اشعری قمی، پیشین، ص ۲۶ـ۴۲٫ ۴۳ . یعقوبی، پیشین، ج ۲، ص ۲۵۸٫ ۴۴ . دفتری، پیشین، ص ۷۶؛ حسین محمد جعفری، پیشین، ص ۳۱۶٫ ۴۵ . دفتری، پیشین، ص ۷۶؛ حسین محمد جعفری، پیشین، ص ۳۱۶٫ ۴۶ . بلاذری، پیشین، ج ۱، ص ۳۶۰٫ ۴۷ . ابن خلدون، پیشین، ج ۱، ص ۵۷۵ ـ۵۷۶٫ ۴۸ . مسعودی، پیشین، ج ۲، ص ۸۴٫ ۴۹ . حسین محمد جعفری، پیشین، ص ۳۱۵ـ۳۱۶٫ ۵۰ . بلاذری، پیشین، ج ۴، ص ۸۹ ـ۱۰۵٫ ۵۱٫ حسین محمد جعفری، پیشین، ص ۳۲۴ـ۳۲۶٫ ۵۲ . ابن اثیر، پیشین، ج ۸، ص ۳۴۱۲ـ۱۴۱۹٫ ۵۳ . بلاذری، پیشین، ج ۴، ص ۱۵۷ـ۱۵۸٫ ۵۴ . همان، ج ۴، ص ۱۵۷؛ یعقوبی، پیشین، ج ۲، ص ۳۴۳٫ ۵۵ . طبری، تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، چاپ چهارم، (تهران، اساطیر، ۱۳۷۱)، ج۱۱، ص ۴۶۱۴٫ ۵۶ . همان، ج ۱۰، ص ۴۵۰۱؛ ابن کثیر، البدایه والنهایه، چاپ اول، (بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۴۱۳ ق) ج ۱۰ـ۹، ص ۳۰٫ ۵۷ . طبری، پیشین، ج ۱۱، ص ۴۶۱۴٫ ۵۸ . بلاذری، پیشین، ج ۴، ص ۲۰۳ـ۲۰۴٫ ۵۹ . همان، ج ۴، ص ۱۶۵؛ یعقوبی، پیشین، ج ۲، ص ۳۴۲٫ ۶۰ . دینوری، اخبار الطوال، ترجمه مهدی دامغانی، (تهران، نی، ۱۳۷۱) ص۴۰۰٫ ۶۱ . یعقوبی، پیشین، ج ۲، ص ۳۴۵؛ مسعودی، پیشین، ج ۲، ص ۲۵۸؛ طبری، پیشین، ج۷، ص ۴۲۳٫ ۶۲ . مسعودی، پیشین، ج ۲، ص ۳۶۰؛ یعقوبی، پیشین، ج ۲، ص ۳۵۰٫ ۶۳ . برخی نیز به دو مرحله قائل شده اند که پیش از پیوستن ابومسلم به عباسیان و پس از پیوستن او را شامل می شود، ر.ک: محمدسهیل طقوش، دولت عباسیان، ترجمه حجت الله جودکی، چ ۱، (قم، پژوهشکده حوزه و دانشگاه، ۱۳۸۰) ص ۲۸ـ۲۹٫ ۶۴ . ابراهیم امام به ابومسلم توصیه کرده بود که هر نوسالی که به پنج وجب رسید در صورت بدگمانی به قتل برساند، ر.ک: طبری، پیشین، ج ۱۰، ص ۴۵۰٫ منابع – ابراهیم، علی عزیر، العلویون و تشیع، چاپ اول (بیروت ـ لبنان الدارالاسلامیه، ۱۴۱۳ق). – ابن اثیر، عزالدین، تاریخ کامل، ترجمه محمد حسین روحانی، (تهران، اساطیر، ۱۳۷۰). – ابن اعثم کوفی، مقتل الحسین علیه السلام، چاپ اول (قم، انوارالهدی، ۱۴۲۱ق). – ـــــــــــ ، الفتوح، (بیروت ـ لبنان، دارالندوه الجدیده، بی تا). – ابن جوزی، سبط، تذکره الخواص، (قم، شریف رضی، ۱۴۱۸ ق). – ابن حزم اندلسی، جمهره انساب العرب، تحقیق عبدالسلام محمد هارون، چاپ پنجم (قاهره، مصر، دارالمعارف، ۱۹۷۷م). – ابن خلدون، عبدالرحمان، العبر، ترجمه عبدالمحمد آیتی، چاپ دوم (تهران، پژوهشگاه علوم انسانی، ۱۳۷۶). – ابن سائب کلبی، جمهره النسب، تحقیق محمد فردوس العظم، (دمشق – سوریه، دارالیقظه العربیه، بی تا). – ابن سعد، الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبدالقادر عطا، چاپ اول (بیروت ـ لبنان، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۰ ق). – ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، تصحیح سید هاشم رسولی محلاتی (قم، علامه، [بی تا]). – ابن طاووس، سید علی بن موسی بن جعفر، لهوف، ترجمه عباس عزیزی، چاپ اول (قم، صلوه، ۱۳۸۰). – ابن عبید، قاسم بن سلام، کتاب النسب، تحقیق مریم محمد خیر الدرع، چاپ اول (بیروت، لبنان، دارالفکر، ۱۴۱۰ق). – ابن عنبه، احمد بن علی، عمده الطالب فی انساب آل ابی طالب، (قم، انصاریان، ۱۴۱۷ق). – ابن قتیبه دینوری، الامامه و السیاسه، تحقیق علی شیری، چاپ اول (قم، شریف رضی، ۱۴۱۳ق). – ابن کثیر، البدایه و النهایه، تحقیق مکتب التحقیق التراث، چاپ اول (بیروت ـ لبنان، داراحیاء التراث العربی، ۱۴۱۳ ق). – ابن مرتضی، احمد بن یحیی، طبقات المعتزله (بیروت، لبنان، دارالمکتبه الحیاه، بی تا). – ابن الوردی، زین الدین عمر بن مظفر، تاریخ ابن الوردی، چاپ دوم (نجف ـ عراق، مکتبه الحیدریه، ۱۳۸۹). – ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، تحقیق سید احمد صقر، (قم، شریف رضی، ۱۴۱۴ق). – اشعری قمی، سعد بن عبدالله، المقالات و الفرق، تصحیح محمد جواد مشکور، (تهران، علمی فرهنگی، ۱۳۶۱). – بغدادی، عبدالقاهر، الفرق بین الفرق، چاپ سوم (بیروت ـ لبنان، دارالافاق الجدیده، ۱۹۷۸م). – بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلی، (بیروت ـ لبنان، دارالفکر، ۱۴۱۷ق). – جعفری، حسین محمد، تشیع در مسیر تاریخ، ترجمه سید محمد تقی آیت اللهی، چاپ هفتم (تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۳). – جعفریان، رسول، تاریخ تشیع در ایران، چاپ سوم (تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۱). – حسنی، هاشم معروف، بین التصوف و التشیع، چاپ اول (بیروت ـ لبنان، دارالعلم، ۱۹۷۹م). – خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین علیه السلام، تحقیق شیخ محمد سماوی، چاپ اول (قم، انوارالهدی، ۱۴۱۸ق). – دفتری، فرهاد، تاریخ و عقاید اسماعیلیه، ترجمه فریدون بدره ای، چاپ اول (تهران، فرزان، ۱۳۷۵). – دهلوی، محدث، تحفه اثناعشریه، تحقیق محمد حیات الانصاری، چاپ چهارم (لاهور ـ پاکستان، سهیل کریمی، ۱۴۱۳ق). – دینوری، ابوحنیفه، الاخبار الطوال، تحقیق عبدالمنعم عامر، چاپ اول (قاهره ـ مصر، داراحیاء التراث العربیه، ۱۹۶۰م). – زبیری، مصعب بن عبدالله بن مصعب، نسب قریش، تحقیق ا. لیفی. بروفنتان، (قاهره، دارالمعارف للطباعه و النشر، ۱۹۵۳م). – شهرستانی، عبدالکریم، الملل و النحل، تحقیق محمد بن فتح الله بدران، چاپ دوم (قاهره ـ مصر، مکتبه الانجلو، بی تا). – شیبی، کامل مصطفی، الصله بین التصوف و التشیع، چاپ سوم (بیروت ـ لبنان، دارالاندلس، ۱۹۸۲م). – طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، چاپ چهارم (تهران، اساطیر، ۱۳۷۱). – طقوش، محمد سهیل، دولت عباسیان، ترجمه حجت الله جودکی، چاپ اول (قم، پژوهشکده حوزه و دانشگاه، ۱۳۸۰). – عبدالجبار، قاضی، المغنی، (قاهره، المؤسسه المصریه العامه للتألیف، بی تا). – علوی عمری، محمد بن علی، المجدی فی انساب الطالبین، تحقیق احمد مهروی دامغانی و سید محمود مرعشی، (قم، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، ۱۴۰۹ق). – غریفی، عبدالله، التشیع، نشوؤه و مراحله و مقوماته، چاپ اول (بیروت ـ لنبان، دارالموسم للایمان، ۱۴۱۱ق). – فیاض، عبدالله، تاریخ الامامیه و اسلافهم من الشیعه، چاپ سوم (بیروت ـ لبنان، علمی، ۱۴۰۶ق). – قرشی، باقر شریف، حیاه الامام محمد باقر علیه السلام، چاپ اول (قم، اسماعیلیان، ۱۳۹۷ق). – قمی، شیخ عباس، منتهی الامال، تحقیق ناصر باقری بیدهندی، (قم، دلیل، ۱۳۷۹). – کریمان، حسین، سیره و قیام زید بن علی علیه السلام، چاپ اول (تهران، علمی و فرهنگی، ۱۳۶۴ش). – مجلسی، علامه محمد باقر، بحارالانوار، چاپ سوم (بیروت ـ لبنان، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق). – مسعودی، ابوالحسن، مروج الذهب و معادن الجوهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، چاپ سوم (تهران، علمی فرهنگی، ۱۴۰۳ق). – مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الارشاد، ترجمه محمد باقر ساعدی خراسانی، چاپ سوم، (تهران، کتابفروشی اسلامیه، ۱۳۷۶ش). – نوبختی، فرق الشیعه، ترجمه محمد جواد مشکور، چاپ اول (تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۵۳ق). – یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، چاپ اول (قم، شریف رضی، ۱۴۱۴ق).
منبع:فصلنامه تاریخ اسلام


برچسب ها :
، ، ، ، ، ، ، ، ،
دیدگاه ها