مبارزات سیاسی اجتماعی امام عسکری (علیه السلام)

با شهادت امام هادی علیه السلام در سال ۲۵۴ و به تنصیص آن حضرت، فرزندش امام حسن علیه السلام عهده دار منصب امامت شد و مدت امامتش حدود شش سال بود.
تصریحات امام هادی علیه السلام نسبت به امامت فرزندش در کتاب های تاریخ و حدیث شیعه ذکر شده است، به عنوان نمونه علی بن عمر نوفلی می گوید: در محضر ابوالحسن علیه السلام بودم که فرزندش محمد(۱) بر ما گذر کرد. عرض کردم: فدایت شوم! آیا این پیشوای ما پس از شما است؟ فرمود: نه، پیشوای شما پس از من فرزندم حسن است.(۲)وصیت و تنصیص امام هادی علیه السلام درباره امام عسکری علیه السلام و شایستگی های فردی آن گرامی – که از نظر شیعیان نشانه صحت امامت امام بعدی است – موجب شد همه شیعیان – جز شماری اندک – امامت آن حضرت را بپذیرند. بنابر نقل سعد بن عبدالله، جز عده ای که به امامت محمد بن علی گرویدند و شمار اندکی که جعفر بن علی را امام خود دانستند، یاران امام هادی علیه السلام به امامت حضرت عسکری گردن نهادند.
شرایط سیاسیپیشوای یازدهم در مدت امامت خود با سه نفر از خلفای عباسی معاصر بود: معتز، مهتدی (هرکدام حدود یک سال) و معتمد (چهار سال و اندی). دوران زمامداری سه خلیفه یاد شده دوران اوج سلطه ی ترکان بود. خلفا در این دوره نه تنها میدان دار نبودند، بلکه اسیر و بازیچه دست ترکان بودند. کشته شدن دو تن از سران ترک به دستور معتز، خشم ترکان را علیه دستگاه خلافت برانگیخت و آنان را مصمم به قتل خلیفه کرد. سرانجام در سال ۲۵۵ بر او شوریده و به قتلش رساندند.(۳)مهتدی، پسر واثق که بازیچه دست موسی بن بغا بود و در مقابل کارهای او جز دست برداشتن به دعا و اعلام بیزاری چاره ای نداشت،(۴) برای جلب افکار عمومی، روشی همچون روش عمر بن عبدالعزیز در پیش گرفت، تظاهر به پارسایی می کرد، به اجرای فریضه امر به معروف و نهی از منکر اهتمام داشت، شرابخواری و غنا را منع کرد و از فحشا جلوگیری نمود.(۵)در پیش گرفتن این سیاست نه تنها سودی برایش نداشت، بلکه موجب شد تا درباریان و دولتمردان نیز که همه چیز را برای خود می خواستند بر او خشم بگیرند و به حکومتش خاتمه دهند.سران ترک پس از آن با احمد بن متوکل ملقب به معتمد بیعت کردند. وضع وی در اداره مملکت بدتر از خلیفگان پیشین بود؛ چه آن که در دوره او علاوه بر ترک ها برادرش موفق نیز بر او چیره گشت و تمامی امور را در دست گرفت.(۶)موضع مشترک خلفای یاد شده، دشمنی سرسخت و کینه توزانه با بیت امامت و شخص امام عسکری علیه السلام بود. آنان با اطلاعاتی که درباره فرزند آن حضرت داشتند و می دانستند مهدی موعود از نسل او خواهد بود، همواره او را تحت نظر داشته مورد اذیت و آزار قرار می دادند.معتز امام عسکری علیه السلام و شماری از یاران آن حضرت را به زندان افکند.(۷) و بنابر نقل ابن شهر آشوب، حضرت را به سعید حاجب سپرد تا او را به کوفه ببرد و در بین راه بدور از چشم مردم به شهادت برساند که اجل مهلتش نداد و سه روز بعد، از خلافت برکنار و کشته شد.(۸)مهتدی نیز برغم زهد نمایی و برپایی قبه المظالم، از پیشگامان بیدادگری نسبت به خاندان پیامبر صلی الله علیه و اله بود. وی برای تثبیت پایه های حکومت غاصبانه خود امام عسکری علیه السلام را به زندان افکند و از زندانبان خواست که بر آن حضرت سخت بگیرد.(۹) ابوهاشم جعفری می گوید: همراه امام حسن عسکری علیه السلام در زندان مهتدی بودم. امام رو به من کرد و فرمود: خداوند امشب عمر او را تمام می کند. چون صبح شد ترکان بر او هجوم برده، وی را کشتند.(۱۰)معتمد در آغاز در برابر حضرت، سیاستی جدید در پیش گرفت؛ زیرا در مقایسه با خلفای پیشین در وضعیتی بحرانی تر و متزلزل تر قرار داشت و هر آن احتمال سرنگونی خود را می داد. از این رو، بهترین راه حل را در این دید که در ظاهر، خود را به امام علیه السلام نزدیک کند و در برابر آن حضرت اظهار کوچکی و ناتوانی نماید و از ایشان برای بقای سلطت خود کمک بگیرد؛ همان سیاستی که پیش از وی مأمون نسبت به امام رضا علیه السلام در پیش گرفت.(۱۱)ولی وقتی امام را در موضع خود جدی یافت، کینه اش را آشکار ساخت و آن حضرت را به زندان افکند. در روایتی پس از اشاره به پیشگویی امام مبنی بر این که در سال ۲۶۰ حادثه ناگواری برای من رخ می دهد از قول مادر امام آمده است که در ماه صفر، سال ۲۶۰، امام همراه برادرش جعفر در زندان علی بن جرین بود و معتمد بطور مرتب از زندانبان، وضع آن حضرت را جویا می شد و او گزارش می داد که امام روزها را روزه می گیرد و شب ها را به نماز می گذراند.(۱۲)با توجه به این که شهادت امام علیه السلام در ربیع الاول همین سال بوده، معلوم می شود که آن حضرت تا روزهای آخر زندگی اش در زندان بوده است. و این در شرایطی بود که محل اقامت آن گرامی در سامرا حکم بازداشتگاه را داشت. علاوه بر این، امام موظف بود حضور خود را در سامرا بطور مداوم به آگاهی خلیفه برساند؛ از این رو مجبور بود هر دوشنبه و پنج شبه در دارالخلافه حضور پیدا کند.(۱۳)مناسب ترین زمان دیدار مردم با پیشوای خود همین دو روز بود. شیفتگان بر سر راه آن گرامی می نشستند و به هنگام عبور امام از مقابل آنان، خواسته ها و مشکلاتشان را مطرح می کردند و از آن حضرت پاسخ می گرفتند.(۱۴)
فعالیت ها و موضع گیری هاز
 
تلاش های امام برای تحقق هدف یاد شده گوناگون بود؛ گاهی به صورت نوشتن نامه برای افراد مسأله دار در موضوع امامت متجلی می شد؛ مثل نامه ای که برای اسحاق بن اسماعیل نوشت و با استناد به آیات قرآن به اثبات مسأله امامت و آثار و برکات آن در زندگی فردی و اجتماعی افراد پرداخت و در پایان از وی خواست تا نامه را برای ابراهیم بن عبده، وکیل حضرت در آن دیار بخواند و از او خواست ضمن عمل به محتوای نامه آن را برای همه شیعیان آن ناحیه بخواند تا در پرتو آن، در زمینه مسأله امامت از یکدیگر سؤال نکنند و به ریسمان بندگی خدا چنگ زنند و از شیطان دوری گزینند.(۱۵)و یا نامه ای که به یکی از بنی اسباط – در پاسخ به پرسش وی درباره اختلاف شیعیان در امر امامت و درخواست نشانه ای بر امامت خود – نوشته است.(۱۶)زمانی نیز در شکل ارائه کرامت به تحکیم و تثبیت موضع امامت می پرداخت. به عنوان نمونه، در مجلسی از کرامت های آن حضرت بحث شد. فرد ناصبی ای گفت: اگر او به نامه من که با خط نامرئی می نویسم پاسخ داد می دانم که بر حق است. نامه هایی برای امام نوشتند که نامه فرد ناصبی نیز در میان آنها بود. حضرت پاسخ نامه ها را داد و در کاغذی جداگانه اسم آن فرد و پدر و مادرش را نیز نوشت و برای آنان فرستاد. وقتی مرد ناصبی این کرامت را از امام دید به امامت آن حضرت اعتراف کرد.(۱۷)مسأله ارائه نشانه های امامت از چنان اهمیتی نزد امام برخوردار بود که ابوهاشم می گوید: هیچ گاه بر امام هادی و امام عسکری علیهماالسلام وارد نشدم مگر آن که نشانه و دلیلی بر امامت از آنان دیدم.(۱۸)
پیشوای یازدهم هرچند در مقایسه با امامان پیشین با شرایط دشوارتر و محدودیت های بیشتری رو به رو بود ولی همان سیاست منفی آنان را در برابر دستگاه خلافت عباسی دنبال کرد و ضمن اتخاذ موضع منفی در برابر حکومت، یاران خود را از همکاری با آن برحذر می داشت. به عنوان نمونه به هنگام خروج از زندان معتمد این آیه شریفه را خواند:«یریدون لیطفؤوا نورالله فافواههم والله متم نوره ولو کره الکافرون»(19)می خواهند نور خدا را با دهان های خود خاموش کنند؛ در حالی که خداوند نور خود را به اتمام می رساند، هرچند کافران خوش نداشته باشند.(۲۰)امام در پاسخ فردی که درباره ملک غصب شده اش توسط شفیع خادم از آن حضرت کسب تکلیف کرده بود نوشت:زمینت به تو بازگردانده خواهد شد. بنابراین نزد سلطان (مهتدی) نرو و پیش فردی که زمینت را تصرف کرده برو و او را از سلطان بزرگ، پروردگار جهانیان برحذر دار! فرد گرفتار همین کار را کرد و زمین خود را پس گرفت.(۲۱)
از جمله رسالت های مهم امامان در طول حیات ۲۵۰ ساله امامت خود، پاسداری و گسترش فرهنگ تشیع و پشتیبانی و تجهیز فکری و فرهنگی و مادی و معنوی تشکیلات شیعی بود.در دوران امامت امام عسکری علیه السلام فرهنگ تشیع به دورترین نقاط کشور پهناور اسلامی راه یافته و شیعیان جمع انبوهی از مسلمانان را تشکیل می دادند. مناطقی مثل کوفه، قم، بغداد، حجاز، نیشابور، مداین، یمن، ری، آذربایجان، گرگان، بصره، مصر و حتی سامرا پایتخت عباسیان از مراکز مهم شیعه به شمار می رفت و تعداد زیادی از اندیشمندان و بزرگان شیعه در این شهرها می زیستند و به نشر فرهنگ شیعی می پرداختند.(۲۲)ارتباط امام علیه السلام با مراکز و پایگاههای تشیع به دو گونه بود: از طریق وکلا که از میان چهره های برجسته شیعه برگزیده می شدند و امام بر اعمال و چگونگی رفتار ایشان با مردم نظارت دقیق داشت. این نظارت توسط وکلای مطلق آن بزرگوار که نسبت به وکلای شهرها از مرتبتی والاتر و اختیاراتی گسترده تر برخوردار بودند، صورت می گرفت. به عنوان نمونه عثمان بن سعید عمری وکیل مطلق امام بود و مردم و دیگر وکلای آن حضرت موظف بودند از وی حرف شنوی داشته باشند.(۲۳)چهره های دیگری همچون ایوب بن نوح، ابراهیم بن عبده نیشابوری و علی بن جعفر همانی در سمت وکالت آن حضرت انجام وظیفه می کردند.(۲۴)و به شکل مستقیم که بطور کتبی یا شفاهی به هدایت و ارشاد امت می پرداخت.(۲۵) گاهی نیز از طریق اعجاز در جمع یاران خود حاضر می شد و رهنمودهای لازم را به آنان می داد. شیعیان نیز از فرصت استفاده کرده، مشکلات و نیازهایشان را به محضر امام عرضه می داشتند و کمک ها و رهنمودهای لازم را می گرفتند.(۲۶)این جلسات به سامرا محدود نمی شد؛ بلکه شیعیان دیگر شهرها و مناطق، حتی مناطق دور دستی مثل گرگان نیز از وجود پربرکت آن حضرت در جمع خود بهره مند می شدند.امام برای بهره برداری بیشتر شیعیان از این گونه جلسه ها، پیش از برگزاری آن، زمان و مکان جلسه را مشخص و فردی را مأمور می کرد تمامی شیعیان آن ناحیه را برای شرکت در آن فراخواند. چون محفل تشکیل می شد، از حاضران می خواست تا مسائل و مشکلات و نیازمندی های خود را مطرح کنند و آن حضرت به تمامی امور آنان رسیدگی می کرد و حتی در پاره ای موارد ـ که مصلحت اقتضا می کرد ـ بیمارانشان را نیز شفا می داد.(۲۷)نکته مهم در این دیدارها حفظ و تقویت روحیه انقلابی شیعیان در آن شرایط سخت و بحرانی و مستحکم کردن رابطه امت و امامت بود. در شرایطی که حکومت عباسی عده ای را با تطمیع به سوی خود جذب می کرد، و گروهی را با ارعاب و تهدید از گرد امامان پراکنده می ساخت، برافروخته نگه داشتن شراره های ایمان و اخلاص در درون افراد و آماده نگه داشتن آنان برای فداکاری در راه دین و ولایت و تحمل کمبودها و فشارها، از مهم ترین رسالت های امام عسکری علیه السلام در ارتباط با شیعیان بود. از این رو، می بینیم وقتی یکی از یاران امام طی نامه ای به آن حضرت از وضعیت بد زندگی خود شکوه می کند این رهنمود امام: «تهیدستی با ما بهتر از بی نیازی با دیگران و کشته شدن با ما بهتر از زندگی با دشمنان ما است» شراره ای در درونش ایجاد می نماید.(۲۸)
تبلیغات سوء دشمنان و دسترسی نداشتن مردم به امامان علیهم السلام یکی از عوامل مهم بروز بدعت ها و گسترش فعالیت های گروهی منحرف در درون جامعه اسلامی بود؛ از این رو، یکی از رسالت های امامان، مبارزه با این خط انحرافی بود.امام عسکری علیه السلام در برابر گروههای منحرف از قبیل: صوفیه و واقفیه، موضع گرفت و ضمن اعلام بیزاری از سردمداران آنها، لعن بر آنان را روادانست.(۲۹) علاوه بر آن در عراق فیلسوفی بود به نام یعقوب بن اسحاق کندی که مشغول تدوین کتابی درباره تناقض های قرآن بود. امام با آگاهی از این اقدام، با طرح سؤالی که توسط یکی از شاگردان برای وی فرستاد، او را متوجه اشتباه خود کرد و وادار نمود همه آنچه را تهیه کرده بود بسوزاند.(۳۰)موضع گیری در برابر فتنه زنگیان به رهبری فردی به نام علی بن محمد بن عبدالرحیم زنگی که علیه عباسیان قیام کرده بود و در طول چهارده سال، هزاران نفر بی گناه را به قتل رسانید و ویرانی ها و خسارات فراوانی به بار آورد، از دیگر مواد مبارزه آن گرامی علیه گروههای فتنه گر است.صاحب زنگ، خود را علوی و از تبار امام سجاد علیه السلام قلمداد کرد؛ درصورتی که دروغ می گفت. امام در برابر فتنه ی او موضع گرفت و با صراحت اعلام کرد: «صاحب زنج از ما خاندان نیست».(31)امام علیه السلام در این اعلام موضع، بدون آن که از نظر سیاسی نسبت به حرکت او اظهار نظری کرده باشد، به طرد وی از خاندان علوی بسنده کرد و این منطقی ترین موضع گیری درآن شرایط بود؛ چه آن که از نظر امام هر دو طرف درگیر در جبهه ی باطل قرار داشتند و مخالفت صریح با یک جبهه، موافقت با جبهه ی دیگر تلقی می شد، از این رو، حضرت برای جلوگیری از هر نوع سوء استفاده مخالفان، از اعلام موضع سیاسی در برابر جریان یاد شده خودداری کرد.
احادیث فراوانی که از رسول خدا صلی الله علیه و اله درباره جانشینان آن حضرت و تعداد آنان با اسامی و مشخصات ایشان رسیده بود در دسترس همگان بود و دهان به دهان نقل می شد. این امر موجب شادمانی، امید و انتظار دوستان و بیم و وحشت دشمنان بویژه کاخ نشینان ستمگر می شد. زمامداران عباسی با توجه به همین اخبار می دانستند که ویرانگر کاخ های ستم از نسل حضرت عسکری علیه السلام خواهد بود. به همین جهت تلاش گسترده ای را آغاز کردند تا او را شناسایی کرده به شهادت برسانند.پیشوای یازدهم با آگاهی از این موقعیت بحرانی، رسالت خویش را درباره جانشین خود در دو محور زیر ایفا کرد.الف – نگهداری و شناساندن حضرت مهدی (عج)مهم ترین اقدام های امام در این محور عبارت است از:پنهان داشتن ولادت: امام عسکری علیه السلام تمام سعی خود را در پنهان داشتن جریان ولادت و نیز مولود، از دید عموم به کار برد، حتی در مواردی که لازم می دید بشارت و ولادت فرزندش را به افرادی مثل احمد بن اسحاق بدهد، از آنان می خواست این موضوع را از دیگران پوشیده دارند.(۳۲)رفتار امام در این خصوص چنان محتاطانه بود که حتی خدمتگزار منزل آن حضرت – با آن که دو سال از ولادت حضرت مهدی (عج) می گذشت – از وجود مولود آگاه نبود و زمانی مطلع شد که حضرت مصلحت دید او را باخبر سازد.(۳۳)اتخاذ این سیاست از سوی امام و نیز فتنه صاحب زنج – که همزمان با ولادت فرزندش روی داد و حکومت را به خود مشغول ساخت – نقش مؤثری در مصون ماندن حضرت مهدی (عج) از خطرها داشت.فرستادن فرزند خود به مکه: امام در سال ۲۵۹ هجری – یک سال پیش از شهادت خود – حضرت مهدی (عج) را همراه مادربزرگش در موسم حج به مکه فرستاد.(۳۴) احتمال می رود این اقدام امام علاوه بر انجام مناسک حج، به انگیزه دور نگه داشتن وی از دید جستجوگران حکومت باشد که در سال آخر زندگی آن حضرت با جدیت و گستردگی بیشتری در پی دستیابی به فرزند آن گرامی بودند.وصیت به مادر: امام عسکری علیه السلام برای انحراف افکار دشمنان، بدون آن که اسمی از حضرت مهدی (عج) ببرد، مادر خود «حدیث» را وصی خویش قرار داد و در این مسأله به حسین بن علی علیه السلام که خواهرش زینب علیهاالسلام را وصی خویش قرار داد، تأسی کرد.(۳۵)شناساندن به خواص: معرفی حضرت مهدی (عج) به عنوان جانشین خود توسط امام عسکری علیه السلام به دو شکل حضوری و مکاتبه ای انجام می گرفت. به عنوان نمونه: امام در نامه ای که برای احمد بن اسحاق نوشت او را از تولد فرزندش آگاه ساخت و یادآور شد خواستیم تا خبردار شوی تا خداوند تو را شاد کند، آنسان که ما را شاد کرد.(۳۶)تعدادی از چهره های برجسته شیعه به حضور امام رسیدند؛ در حالی که چهل نفر دیگر از شیعیان نزد آن حضرت بودند. امام پیش از آن که آنان سخن بگویند فرمود: شما بدینجا آمده اید تا از حجت بعد از من بپرسید. در این هنگام پسر بچه ای را به حاضران نشان داد و فرمود:این، پیشوای شما پس از من و جانشین من در میان شما است. از او فرمان برید و پس از من دچار پراکندگی نشوید که هلاکت دینی دامنگیرتان خواهد شد.(۳۷)ب – فراهم کردن زمینه غیبت حضرت مهدی (عج)زمینه های اولیه ی این رسالت توسط امامان پیشین فراهم شده بود. آنچه امام عسکری علیه السلام انجام داد دو موضوع بود:اعلام نزدیک بودن زمان غیبت آخرین جانشین پیامبر صلی الله علیه و اله و اینکه آن فرد، فرزند او حضرت مهدی (عج) است. امام در مجلسی که بیش از چهل نفر از شیعیان حضور داشتند پس از معرفی جانشین خود فرمود:پس از امروز او را نخواهید دید تا آن که زمان درازی بر آن بگذرد؛ بنابراین آنچه عثمان می گویدبپذیرید که او جانشین و وکیل پیشوای شما است.(۳۸)انجام پاره ای تمرین های مرتبط با موضوع غیبت به منظور تکمیل اقدامات انجام شده توسط امامان پیشین در این ارتباط. پوشیدن داشتن خود از مردم – بجز موارد ضروری – و محدود کردن دیدارهای عمومی خویش به روزهایی که با خلیفه قرار ملاقات داشت،(۳۹) و نیز پیاده کردن نظام وکلا برای ارتباط با پیروان خود و ارجاع شیعیان به آنان، از جمله این تمرین ها بود.امام می دانست که در آینده نزدیک، غیبت صغری فرا می رسد و ارتباط فرزند بزرگوارش با شیعیان تنها از طریق نواب خاص خواهد بود و در حقیقت با اتخاذ این روش، راه پیروان خود را برای پیمودن آن مرحله حساس و دشوار هموار ساخت.
پی نوشت

۱- محمد فرزند بزرگ امام بود که مقامی والا اخلاقی وارسته و دانشی گسترده داشت چندان که بعضی از شیعیان او را در مقام جانشینی پدر می دیدند؛ ولی او در زمان حیات امام هادی علیه السلام درگذشت و هم اکنون مزارش در عراق مورد توجه علاقمندان است.۲- اعلام الوری، ص ۳۵۰؛ کافی، ج ۱، ص ۳۲۵٫۳- ر.ک. کامل، ابن اثیر، ج ۷، ص ۱۹۵٫۴- ر.ک. تاریخ الاسلام، ج ۳، ص ۱۱٫۵- مروج الذهب، ج ۴، ص ۹۶٫۶- الفخری، ص ۲۵۰٫۷- اعلام الوری، ص ۳۵۴؛ بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۳۱۱٫۸- مناقب، ج ۴، ص ۴۳۱٫۹- ر. ک. ارشاد، صص ۳۴۲-۳۴۴ و مناقب، ج ۴، ص ۴۲۹٫۱۰- مناقب، ج ۴، ص ۴۳۰٫۱۱- برای آگاهی بیشتر از این موضع خلیفه و واکنش امام علیه السلام در برابر آن، رجوع کنید به مناقب، ج ۴، ص ۴۳۰ و بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۳۰۹٫۱۲- بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۳۱۳، عیون المعجزات، ص ۱۳۹٫۱۳- الغیبه، شیخ طوسی، ص ۱۲۹ و دلائل الامامه، ص ۲۲۶٫۱۴- الغیبه، شیخ طوسی، ص ۱۲۹ و دلائل الامامه، ص ۲۲۶٫۱۵- برای آگاهی از تفصیل نامه به بحارالانوار، ج ۵۰، صص ۳۱۹-۳۲۳ رجوع کنید.۱۶- ر.ک. همان، ص ۲۹۶٫۱۷- برای آگاهی از تفصیل نامه به بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۲۸۸٫۱۸- همان، ص ۲۵۴٫۱۹- صف، آیه ۸٫۲۰- بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۳۱۴٫۲۱- مناقب، ج ۴، ص ۴۳۲؛ بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۲۸۵٫۲۲- برای آگاهی بیشتر رجوع کنید به تاریخ شیعه، نوشته علامه مظفر.۲۳- ر.ک. الغیبه، شیخ طوسی، صص ۲۱۵-۲۱۶٫۲۴- برای آگاهی از شرح حال آنان رجوع کنید به الغیبه، شیخ طوسی، صص ۲۱۲-۲۱۴٫ و معجم رجال الحدیث، ج ۱، ص ۲۵۴٫۲۵- به عنوان نمونه رجوع کنید به کافی، ج ۱، ص ۵۰۶؛ بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۲۶۹٫۲۶- ر.ک. عیون المعجزات، ص ۱۴۰٫۲۷- برای آگاهی بیشتر رجوع کنید به بحارالانوار، ج ۵۰، صص ۲۶۳-۲۶۴٫۲۸- برای آگاهی از تفصیل نامه به بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۲۹۹٫۲۹- همان، صص ۲۶۷، ۲۷۴-۲۷۵٫۳۰- ر.ک. مناقب، ج ۴، ۴۲۴٫۳۱- همان، ص ۴۲۸٫۳۲- ر.ک. کمال الدین و تمام النعمه، ج ۲، ص ۴۳۴٫۳۳- همان، ص ۴۳۵٫۳۴- ر.ک. اثبات الوصیه، ص ۲۱۷٫۳۵- الغیبه، شیخ طوسی، ص ۱۳۸٫۳۶- کمال الدین و تمام النعمه، ج ۲، ص ۴۳۳٫۳۷- الغیبه، ص ۲۱۷٫۳۸- الغیبه، ص ۲۱۷٫۳۹- ر.ک. اثبات الوصیه، ص ۲۳۱٫
منبع:کتاب تاریخ تحلیلی پیشوایان علیهم السلام

 

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.