تاریخ انتشار : ۱۸ مرداد ۱۳۹۵


تاریخ اسلامى
بخش مهمى از شعر و نثر نراقى درباره تاریخ اسلام است. او به مناسبت‏هاى گوناگون به گزارش رویدادهاى صدراسلام، زندگى پیامبر و امامان پرداخته که افزون بر پیام‏هاى تاریخى، نقاط تاریک و پرابهامى را روشن مى‏سازد. او از دوره کودکى پیامبر، جریان عام‏الفیل و حمله ابرهه به مکه (۱۸) ، امى بودن پیامبر (۱۹) و تحلیل جمع آن با حدیث: «ایتونى بدواه …» ، مطالبى را بیان مى‏کند و از آن نکته‏هاى جالبى را به دست مى‏دهد تاریخ پیامبر، ویژگى‏هاى اخلاقى، ساده‏زیستى، رفتار اجتماعى و فردى پیامبر، بخش‏هاى دیگرى از گزارش اوست. (۲۰) جنگ‏هاى پیامبر عنوان دیگر مندرج در سخنان نراقى است او ۲۶ غزوه براى پیامبر برمى‏شمرد و امکانات و تعداد نیروى پیامبر در هر یک از این غزوه‏ها را ذکر مى‏کند. (۲۱) در بخشى دیگر به شرح زندگى فرزندان پیامبر، امامان و فرزندان آن‏ها به طور خلاصه پرداخته است و در سرتاسر معراج السعاده نکته‏هاى جالبى از زندگى و سیرت اخلاقى امامان روایت کرده‏است که جمع آن‏ها مجموعه‏اى بزرگ از تاریخ امامان را تشکیل مى‏دهد. نکته‏هاى ویژه از زندگى امامان، موضوع جالب دیگر در آثار نراقى است. از جمله درباره مهربانى على علیه السلام با اسراى ایرانى و آشنا بودن آن حضرت با زبان فارسى مى‏نویسد: وقتى که شهر بانو را اسیر کردند و به نزد عمر آوردند و عمر او را در مجلس مرد طلبید پس شهربانو جد خود پرویز را دشنام داد که: دیم پرویز سیه کاغذش پاره که من بندگى گفتن. عمر نفهمید، چنان تصور کرد که او را دشنام داد. حضرت امیر علیه السلام فرمودند که بلکه نفرین به پرویز کرد و یک روز حضرت امیر با شخص اصفهانى اوصاف اهل اصفهان را بیان کرد. پس از سکوت حضرت، آن شخص عرض کرد دیگر بگو: حضرت فرمودند: امروز این و سن. یعنى امروز این تو را بس است. (۲۲) او در جاى دیگر از جنگ‏هاى على علیه السلام (۲۳) گزارش مى‏کند و در جاى‏جاى کتاب معراج السعاده، از شیوه زندگى و روش حکومت و برنامه‏هاى سیاسى على علیه السلام حکایت‏ها نقل مى‏کند. ایشان در شرح زندگى امام حسن مجتبى گفته است: آن حضرت در دوره عمر همراه سعدبن ابى وقاص به ایران سفر کرد و از شهر رى، اردستان و اصفهان بازدید نمود. (۲۴) نراقى در گزارش زندگى امام حسن علیه السلام برخى از داستان‏هاى غیر مستند تاریخى مانند تعدد ازدواج امام را نیز بدون بررسى نقل کرده‏است که سزاوار بود از کنار آن بدون نقد و بررسى نگذرد و این را اضافه کند که این گزارش‏ها بیش‏تر ساخته دستگاه امویان براى بى اعتبار کردن امام است; وگرنه اندک بودن اولاد امام حسن دلیل آن است که ایشان از عرف ازدواج‏هاى سایر امامان فراتر نرفته است. و در شرح زندگى امام حسین علیه السلام افزون بر شرح فرزندان و نکته‏هایى از زندگى در باب همسر امام حسین علیه السلام (۲۵) در مثنوى طاقدیس به طور مشروح و مفصل به بیان تاریخ کربلا، زمینه‏هاى قیام امام حسین علیه السلام و رویدادهاى روز عاشورا و شهادت یاران امام حسین پرداخته و از آن درس‏هاى بزرگى را به خوانندگان داده است. از جمله در ورود امام به کربلا این چنین مى‏سراید: شاه پرسید این زمین را نام چیست؟ آن که این جا را شناسد، نام کیست؟ آن یکى گفت این زمین نینواست نام آن هم ماریه هم کربلاست گفت نى نى نینوا نى قتلگاست کربلا نى منزل کرب و بلاست کربلا نى هم مناى ماست این این سرکوى وفاى ماست این کشتى ما را در این جالنگر است منزل ما تا صباح محشر است (۲۶) تاریخ خلفا و شاهان مسلمان نراقى در خزائن به طور سامان یافته، سیرى تاریخى در سرگذشت‏شاهان و حکام بنى‏امیه و بنى‏عباس انجام داده است و اطلاعات شفاف و مفیدى را در اختیار خوانندگان نهاده است. او حکومت معاویه و سپس حاکمان بنى‏مروان تا حکومت مروان چهارم را گزارش کرده، آن‏گاه از ظهور بنى‏عباس و زمینه‏هاى پیروزى آنان سخن گفته است. در ضمن بحث از عباسیان به حکومت آل‏بویه و دولت فاطمیان مصر پرداخته و بحث را با حمله مغول و سقوط بنى‏عباس در سال ۶۵۱ق پایان داده است. (۲۷) او در جاهاى دیگر به بخش‏هایى از زندگى منصور (۲۸) و هارون و مامون عباسى، و برامکه (۲۹) و هجوم قرامطه (۳۰) به مکه اشاره کرده است. هم‏چنین به مناسبت‏هایى از تاریخ سامانیان و غزنویان و سلاجقه و شاهان مغول حکایت‏هایى را نقل کرده است. (۳۱)
تاریخ علما
بخشى از نوشته‏هاى تاریخ نراقى درباره تاریخ علما و نکته‏هاى آموزنده از زندگى علمى آنان است. وى در این زمینه نکات پنهان و پرابهامى را از تاریخ دانشمندان روشن مى‏سازد که براى طالبان علم آموزنده است. از جمله: ۱- نکته‏اى از زندگى ابن خالویه از ادباى دوران آل بویه. (۳۲) ۲- معرفى ابن جریر و این که محمدبن جریر طبرى کیست و در شرح آن گفته است که یکى ابن‏جریر طبرى، شافعى مذهب است و دیگرى محمدبن جریر بن رستم طبرى که از بزرگان شیعه است و اضافه کرده است که بر مؤلف معجم البلدان این مطالب پنهان مانده است. (۳۳) ۳- معرفى جفنعى، کراجکى، حمصى و ابن شهرآشوب از علماى سده پنجم و ششم قمرى. (۳۴) ۴- نکته‏اى از ابوالعلاى معرى از دانشمندان سده پنجم قمرى. (۳۵) ۵- شرحى در علم و دانش و اخلاق بیضاوى از علماى شافعى مذهب و مفسر قرن هفتم قمرى. (۳۶) ۶- معرفى نویسندگان صحاح سته اهل سنت و محدثین مشهور آنان. (۳۷) ۷- گزارش زندگى تحصیلى کسایى از ادباى مشهور سده سوم قمرى. (۳۸) ۸- نراقى در خزائن، نکات زیبایى از زندگى و پژوهش علمى پاره‏اى از علماى دوران صفویه را نگاشته است از جمله: نکات آموزنده‏اى از زندگى و دانش شیخ بهایى (۳۹) ، داستان‏هایى از زندگى فندرسکى و سیاحت او به هند و محاوره‏اى را از فندرسکى با یکى از علماى عامه گزارش کرده است. (۴۰) و در مثنوى طاقدیس محاوره او با اربابان مذاهب هند و پیروزى میرفندرسکى بر هندوان را به شعر گزارش کرده است. (۴۱) نکته‏اى از درس آقا جمال خوانسارى (۴۲) ، نکته‏اى از محاوره آقا حسین خوانسارى و خلیل قزوینى (۴۳) ، خاطره‏اى از سیدداماد، (۴۴) مشایخ اجازه میرزا محمد اردبیلى از علماى دوره صفویه کاشان، (۴۵) نقدى بر یکى از نوشته‏هاى مقدس اردبیلى و نیز نقدى بر یکى از مطالب صاحب مدارک (۴۶) از جمله مطالب اوست. او هم‏چنین خاطراتى را از علماى معاصر و اساتید خود از جمله شیخ محمدجعفر کاشف الغطا (۴۷) و قاضى احمد قمى (۴۸) ، یاد کرده است. این بخش را با گزارش ترجمه وصیت‏شهیدقدس سره که نراقى آن را گزارش کرده است‏به پایان مى‏بریم: برتو باد به تقوا و نگاهداشت‏حرمت‏خداوند در آشکار و پنهان و خیرخواهى براى همه بندگان، گر چه به تو بد کنند. و تحمل کردن آزار بندگان خدا، گر چه تو را دشنام دهند و اهانت کنند. دشنام دهنده را پاسخ مگو، در وقت‏خشم از سخن گفتن بپرهیز و لکن از جایت‏به مکان دیگر برو و به چیزى که خشمت را از میان ببرد، بپرداز و براى دنیا و آخرتت‏بیندیش و در همه کارهایت‏بر خداوند توکل کن و در همه حال به خداوند تکیه کن. در برابر آن کس که به تو نعمتى مى‏دهد، سپاس‏گزار باش. از خنده بپرهیز که دلت را مى‏میراند. از تاخیر انداختن نماز از اول وقت‏خود دورى جو، هر چند شغل تو مهم باشد. و نماز قضاى خود را به تاخیر نینداز. پس از نماز واجب نافله بخوان. در همه حال دانش بیندوز و از کشمکش با استادت بپرهیز و بر او مطلبى را برنگردان و آن‏چه به تو مى‏گوید، بپذیر. در آن‏چه مى‏آموزى، مطالعه کن و براى خود وظیفه‏اى براى خواندن قرآن معین کن و اگر مى‏توانى آن را حفظ کن. و کوشش کن که هر روزت ولو به اندک بهتر از دیروزت باشد. به سخن سخن‏چین گوش مسپار، به جز دانش در پیرامون با دیگران گفت وگو نداشته‏باش. از پرحرفى دورى کن و سخنان دیگران را نقل مکن. هر روز ۲۵ بار بگو: اللهم اغفر للمؤمنین و المؤمنات و المسلمین و المسلمات. که در آن ثواب بسیار است. پس از نماز عصر ۷۷ بار استغفار کن و سوره انا انزلنا سوره قل هو الله احد را بسیار تلاوت کن. (۴۹)
تاریخ معاصر ایران
در نوشته‏هاى نراقى درباره تاریخ و رویدادهاى تاریخ معاصر او نکته‏هاى فراوانى گنجانده شده که اطلاعات ذى قیمتى را از اوضاع سیاسى و اجتماعى به دست مى‏دهد. او در ضمن سخن از اوضاع کشاورزى و نابه‏سامانى کشاورزان، ورشکستگى پیشه‏وران، (۵۰) ظلم و استبداد برخى از کارگزاران، نابه‏سامانى قوانین و به‏ویژه حکومت قانون ایلى به جاى قانون اسلامى حکایت‏ها دارد. (۵۱) نیز در شیوع فرقه‏سازى و آرمان‏ها و عقاید و روش‏ها و منش‏هاى اربابان مذاهب و فرقه‏ها، و شیوع فساد و تباهى در درون فرقه‏هاى صوفیه و… نکته‏هاى ارزنده‏اى را به‏دست مى‏دهد. (۵۲) ناامنى راه‏ها و تجارت از ناحیه مهاجمان به‏ویژه ترکمن‏ها مسئله‏اى است که در جاهاى گوناگون سخن نراقى تکرار شده‏است که نشان‏گر هجوم شدید ترکمن‏ها و سایه وحشت آنان بر راه‏ها و شهرهاى مرزى خراسان و گرگان بوده‏است. (۵۳) داستان‏هایى از رویدادهاى معاصر کاشان، کارگزاران ستمکار و سرانجام آنان و… از قطعه‏هاى تاریخى دیگرى است که در خزائن گزارش شده‏است. (۵۴) اوضاع و شیوه تحصیل و درس و بحث و روش تربیت را در ضمن سخن‏هاى نراقى به درستى مى‏توان استفاده کرد. نراقى به مناسبت از زندگى علمى و تحصیلى خود نیز نکته‏هایى را تعریف کرده‏است. هم‏چنین نکته‏هایى از زندگى علمى پدرش ملامحمدمهدى، زیارت به عتبات در سال ۱۲۱۰ق (۵۵) ، دیدار با استادش شیخ جعفر کاشف الغطا و بیان ماجرایى از او، (۵۶) داستان‏هایى از معجزات امامان، به‏ویژه موسى‏بن‏جعفر، (۵۷) دیدار با اربابان مذاهب اسلامى در مکه، جلسه گفت و شنود و بحث و پژوهش با علماى یهود، (۵۸) و نیز نکته‏هاى فراوانى از زندگى علمى علماى معاصر خود را نقل مى‏کند. سرانجام شرح شرکت نراقى در جبهه براى دفاع از سرزمین ایران و رفتن به جبهه‏هاى قفقاز و شرح دلاورى و جانبازى رزمندگان در جبهه بردع، شوشى، گنجه، ایروان، رودکر ورود ارس، از نکته‏هاى مهم و جالبى است که در گزارش‏هاى او آمده است. (۵۹)
ایران و یونان باستان
نراقى در معراج السعاده و مثنوى طاقدیس صدها حکایت از ایران و روم باستان بازگو مى‏کند و از ماجراهاى تلخ و شیرین آن‏ها درس‏هایى را به ما مى‏آموزد. او در این گفتارها، راه انصاف رفته و روش تجربه‏هاى مثبت و درس‏هاى زندگى را از حکیمان ایران و یونان، به امانت گزارش کرده و مسلمانان را به درس آموزى توصیه مى‏کند. آثار پیشینیان رسیده که هیچ پادشاهى در بنى‏اسرائیل نبود مگر این که حکیمى دانشمند با او بود و صحیفه‏هایى در دست داشت که برآن نوشته بود: بر زیر دستان رحم کن. از مرگ بترس و روز جزا را فراموش مکن. و هر وقت که پادشاه غضبناک شد، آن حکیم صحیفه را به دست او مى‏داد تا مى‏خواند و غضب او ساکن مى‏شد. (۶۰) یکى از بزرگان یونان زمین بر غلامى فخر کرد. آن غلام به او گفت: اگر فخر تو به پدران توست، پس برترى براى ایشان است نه براى تو و اگر به جهت لباس است که پوشیده‏اى، پس شرافت از براى لباس توست نه تو. و اگر به مرکبى است که سوار شده‏اى، پس فضیلت از براى مرکب توست و از براى تو چیزى نیست که به آن عجب و افتخار کنى. (۶۱) نراقى در معراج السعاده و مثنوى طاقدیس، جابه‏جا از زندگى‏شاهان عجم، روابط اجتماعى و سیاسى و سیرت آنان، براى عبرت گیرى سخن به میان آورده‏است که نشان‏گر اطلاعات وسیع و پردامنه او از تاریخ ایران باستان است و نشان‏دهنده این است که او با کتاب‏هایى چون شاهنامه حکیم توس و کتاب‏هاى نظامى گنجوى سر و کار داشته است. از جمله، اسکندر و بهمن، (۶۲) اسفندیار روئین‏دژ، فریدون عجم، کى‏قباد، رستم و زال و سیمرغ و سام و جمشید. (۶۳) افراسیاب و شاپور و بهرام گور و قباد و اشکانیان و ساسانیان، (۶۴) انوشیروان، فرهاد و شیرین و بیستون خسرو و شبدیز و افراسیاب و سیاوش. (۶۵) او هم‏چنین از قصص ملت‏هاى چین، هند، یونان و عرب جاهلى نیز حکایت‏هایى نقل مى‏کند، مانند برصیصاى عابد، سمتون، (۶۶) نگارستان چین، ابرهه، داستان آتش زدن زنان هندى خود را پس از مرگ شوهران، (۶۷) داستان لیلى و مجنون (۶۸) و سلمى و لیلى.
داستان‏هاى رمزى
نراقى به داستان‏ها و حکایات رمزى ملت‏ها نیز بى‏توجه نیست. او، با نقل داستان‏هاى ملل به سبک کلیله و دمنه از زبان بیعت‏بى‏جان و حیوانات بى‏زبان، اهداف و آرمان‏هاى خود را از زبان آنان القا مى‏کند و مضامین عالمانه و خردمندانه‏اى را در ستایش عدل و داد، و دیگر ارزش‏هاى انسانى از زبان آنان شرح مى‏دهد. از کوه قاف و سیمرغ و بیستون و شبدیز و آب حیوان که در قصه‏هاى باستانى آمده است و هر یک نمادى از آرزوها و ویژگى‏هاى ملت‏هاست. از داستان‏هاى نراقى براى پیش برد پیام‏هاى انسانى و ارزشهاى معنوى استفاده شده‏است.
پی نوشت ها :

۱۸) همان، ص ۱۳۸٫ ۱۹) همو، خزائن، ص ۲۴۰٫ ۲۰) همان، ص ۳۶۴٫ ۲۱) همان، ص ۱٫ ۲۲) همان، ص ۱۲۵٫ ۲۳) همان، ص ۴۵۶٫ ۲۴) همان، ص ۱۲۶٫ ۲۵) همان، ص ۵۶۹٫ ۲۶) همو، مثنوى طاقدیس، ص ۴۱۲٫ ۲۷) همو، خزائن، ص ۴۴۴٫ ۲۸) همان، ص ۲۱۵٫ ۲۹) همان، ص ۵۳۱٫ ۳۰) همان، ص ۴۵۰٫ ۳۱) همو، معراج السعاده، ص ۳۳۶٫ ۳۲) همو، خزائن، ص ۱۵۰٫ ۳۳) همان، ص ۱۶۷٫ ۳۴) همان، ص ۱۶۴٫ ۳۵) همان، ص ۳۹۰٫ ۳۶) همان. ۳۷) همان، ص ۵۷۰٫ ۳۸) همان، ص ۵۴۰٫ ۳۹) همان، ص ۹۳ و ۱۷۸٫ ۴۰) همان، ص ۱۷۸٫ ۴۱) همو، مثنوى طاقدیس، ص ۱۷۴٫ ۴۲) همو، خزائن، ص ۱۸۹٫ ۴۳) همان، ص ۲۳۵٫ ۴۴) همان، ص ۳۰۰٫ ۴۵) همان، ص ۴۰۷٫ ۴۶) همان، ص ۴۱۵٫ ۴۷) همان، ص ۴۷۴٫ ۴۸) همان، ص ۵۱۸٫ ۴۹) همان، ص ۵۳۹٫ ۵۰) همو، مثنوى طاقدیس، ص ۳۵٫ ۵۱) همان، ص ۱۲۶٫ ۵۲) همان، ص ۹۹، ۱۰۸٫ ۵۳) همان. ۵۴) همو، خزائن، ص ۵۱۴، ۵۱۵٫ ۵۵) همان، ص ۳۵۹٫ ۵۶) همان، ص ۴۷۴٫ ۵۷) همان، ص ۳۵۱٫ ۵۸) همان، ص . ۵۹) همو، مثنوى طاقدیس، ص ۴۰۵٫ ۶۰) همو، معراج السعاده، ص ۲۳۹٫ ۶۱) همان، ص ۲۷۵٫ ۶۲) همان، ص ۵۲۱٫ ۶۳) همان، ص ۴۸۳٫ ۶۴) همان، ص ۳۳۶٫ ۶۵) همو، مثنوى طاقدیس، ص ۲۱۹٫ ۶۶) همان، ص ۸۶٫ ۶۷) همان، ص ۱۸۴٫ ۶۸) همان، ص ۲۹۸٫
منبع:www.naraqi.com

 


برچسب ها :
، ، ، ، ، ، ، ، ،
دیدگاه ها