صفحه اصلی > مرکز اطلاعات > پایگاه مقالات > تاریخ > تاریخ اسلام > متفرقه > آمریکا و حرمسرای روشنفکری در جهان اسلام
تاریخ انتشار : ۱۸ مرداد ۱۳۹۵


مظفر اقبال را ـ که شرح زندگی و آثارش را در حاشیه این مقاله می‌بینید ـ اتفاقی و در یک جست‌وجوی اینترنتی ملاقات کردیم.نکاتی گفته است و تعابیری به کار برده است که خواندنی است. در سوره بیشتر البته به نقد جبهه خودی و آسیب‌شناسی مدعیان دینداری و اصولگرایی و… می‌پردازیم اما غفلت از حرمسرای روشنفکری توجیهی ندارد. در نهایت متحجرها و روشنفکرها، قطعات یک پازل و لبه‌های یک قیچی هستند.یکی از قابل ملاحظه‌ترین مشخصه‌های جهان اسلام، در عصر ما فقدان حکومتهای مبتنی بر اصول اسلامی است. امروزه تمام کشورهای مسلمان به استثنای ایران، به دست زمامدارانی اداره می‌شوند که به‌جای تسلیم به خداوند یکتا، سرسپرده آمریکا یا یکی از هم‌پیمانانش می‌باشند؛ این حک‍ّام تقریباً در تمام موارد با حمایت دولتهای غربی و با عملیات پنهان، تقل‍ّب در انتخابات یا کودتاهای نظامی روی کار آمده‌اند. آنها صرفاً برای تأمین منافع اربابانشان در رأس کار هستند. این عوامل خودفروخته تنها در راستای اهداف غرب نیستند؛ آنها نقش خود را در یک قلمرو اجتماعی، سیاسی و فرهنگی ایفا می‌کنند و در احاطه مردان و زنانی هستند که به ایشان و اربابانشان در واشنگتن، لندن یا پاریس وفادارند. خودفروختگان دسته دوم با استفاده از منابع دولت، و دلارهای آمریکا که از پایتختهای غربی به جیبشان سرازیر می‌شود؛ خریداری شده‌اند. آنان جزء لاینفک تشکیلاتی هستند که بعضیها به آن «حرمسرای روشنفکری» لقب داده‌اند و توسط غرب در دل جهان اسلام ایجاد شده است. اندرونیهای این حرمسرا علاوه بر حاکمان صوری کشورهای اسلامی، جمع کثیری از مراکز ریزِ قدرت را تشکیل می‌دهند که برای تحقق اهداف غرب و مقاصدی که در کشورهای اسلامی دنبال می‌کنند؛ به ایفای نقش مشغولند.دلیل ساده‌ای در ورای تشکیل این شبکه گسترده خودفروختگان وجود دارد: این مراکز ریز قدرت اجراکننده بخشی از نقشه استحاله درونی حیات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی جوامع اسلامی هستند. غرب برای نابودی موجودیت ممتاز و مستقل جوامع اسلامی به چنین تغییر و استحاله‌ای نیازمند است و با همین هدف غایی است که مسلمانان را مورد انواع و اقسام تهاجمات نظامی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی خود قرار داده است. چنانچه آنها در تحقق این هدف به موفقیت برسند؛ دنیا بر طبق خواست آنان تک‌قطبی خواهد شد، و استیلای جهانی تمدن غرب به واقعیت خواهد پیوست.کسانی که قواعد منطقی این فرآیند استحاله را درک می‌کنند؛ به‌خوبی می‌دانند که «پرویز مشرف»، «حامد کرزای» یا «علاوی» به‌تنهایی قادر به تأمین نظر اربابانشان نیستند؛ استحاله جوامع اسلامی توسط ساز و کارهای موذیانه‌ای عملی می‌شود و مستلزم حضور مردان و زنانی از یک قماش خاص است که غالباً کارهایشان به‌صورت مخفی و پشت پرده صورت می‌گیرد و به‌ندرت از آنها در مطبوعات اسمی برده می‌شود. در این توطئه تمام‌عیار، نقش «مشرف»، «کرزای» یا «علاوی» فراهم ساختن امکانات و منابع دولتی، زور نظامی و محیط سیاسی برای مانور افرادی است که زیر چتر حمایتی اربابان غربی، وظیفه استحاله جوامع اسلامی از درون را بر عهده گرفته‌اند. اینها کیستند؟ و چرا از درون به جان جوامع اسلامی افتاده‌اند؟ روش آنها چیست؟ و برآیند کارشان در صورت موفقیت چه خواهد بود؟ این سؤالات و سؤالاتی مشابه اینها نه‌تنها با بحران کنونی جهان اسلام ربط دارند؛ بلکه مهم‌ترین قضایای دوران ما هستند.پیش از رازگشایی این معماها، اجازه دهید سه جنبه مهم قضایای دیگری را که با این سؤالات مرتبط هستند؛ بررسی کنیم، اولین جنبه مربوط است به گستره جغرافیایی استحاله مورد نظر غرب: این استحاله محدود و منحصر به جهان اسلام نیست؛ بلکه غرب مایل است تمام بشریت با الگوهای فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی‌اش همنوا شود؛ زیرا مدعی است که مترقی‌ترین حالت توسعه انسانی را دارا می‌باشند.با تکیه بر این پندار مستکبرانه است که غرب ظرف سیصد سال گذشته به نقاط مختلف دنیا تاخته است و همین خود ـ انگاره بود که حرکتهای استعماری در دنیا را به راه می‌انداخت. برای صدور آزادی، دمکراسی و حقوق بشر از نوع غربی بود که فرانسه در نوامبر ۱۹۴۶ ساکنان غیر مسلح شهر بندری هایفونگ در ویتنام را بمباران کرد و شش هزار نفر را بی‌رحمانه به خاک و خون کشید و جنگی را به راه انداخت که بیش از یک میلیون هندوچینی را ظرف هشت سال بعد راهی دیار عدم ساخت. آن نسل‌کشی با کمک سلاحهای آمریکایی و به نام حفظ «جهان آزاد» و «دمکراسی» انجام شد.دومین جنبه مربوط است به ساخت و پاخت منافع و هماهنگی دسیسه‌های کشورهای مختلف غربی. دامنه این همسویی منافع را می‌توان با این واقعیت تاریخی اثبات کرد که وقتی فرانسویان پس از ددمنشی و وحشیگریهای رذیلانه در ویتنام، بالاخره در ماه مه ۱۹۵۴ توسط نیروهای ویتنامی به فرماندهی «هوشی‌مینه» شکست خفت‌باری را در «دین بین‌فو» متحمل شدند؛ نیروهای آمریکایی با شدتی به مراتب بیشتر از فرانسویان قوای خود را علیه این ملت ستمدیده به کار گرفتند و مرتکب چنان پستیهایی شدند که روی فرانسویان را سفید کردند. درواقع نمی‌توان کردارهای غیر انسانی فرانسه، بریتانیا، و سایر استعمارگران اروپایی را از آمریکاییان جدا دانست؛ زیرا همگی از یک قماشند. به‌عنوان مثال، شصت درصد هزینه قتل عام و نسل‌کشی هندوچینیها را آمریکاییان می‌پرداختند. هجوم هلندیها به جنبش آزادی‌بخش هندوچین که در سال ۱۹۴۵ آغاز و منجر به سلا‌ّخی بیش از ۰۰۰/۱۵۰ هندوچینی شد؛ عملاً مورد حمایت آمریکا و انگلستان بود؛ آمریکا برای هلندیها پول می‌فرستاد و انگلستان نیز انواع تجهیزات و وسایل ترابری. تا سال ۱۹۴۹ که هلندیها شکست خوردند، کشور ثروتمند اندونزی بر اثر چپاولگری استعمارگران به یک کشور ضعیف و وابسته تبدیل شده بود؛ این کشور در خلال سالهای بین دو جنگ جهانی، حدود ده تا پانزده درصد تولید ناخالص ملی هلند را تأمین می‌کرد.سومین جنبه مهم مربوط است به همنوایی منافع اقتصادی شرکتهای فراملی، که سرمایه‌گذاری بین‌المللی و دولتهای حاکم بر جهان غرب را زیر سلطه خود دارند. در مورد آمریکا، رئیس جمهوری را نمی‌توان یافت که از زمان جنگ جهانی دوم بدین سو، با پول آغشته به خون مردم بی‌گناه دنیا بر سر کار نیامده باشد. مثلاً «جرج بوش‌ِ پدر» که ثروت شخصی‌اش را ۲۱۰ میلیون دلار تخمین زده‌اند و از فرزندان یکی از مهم‌ترین خاندانهای نفتی آمریکاست؛ از اختیارات ریاست جمهوری‌اش برای راه‌اندازی جنگ خلیج فارس، که منافع مالی و نفتی آمریکا را در این منطقه تضمین می‌کرد؛ استفاده نمود.برای بازگشت به سؤالاتم اجازه دهید اشاره کنم که حملات غربیان به مسلمانان در لفافه مغلطه‌های کلامی پیچیده و به‌نوعی عرضه می‌شود که جنایات وحشتناکشان اقدامی خیرخواهانه به نام «آزادی» و «دمکراسی» قلمداد شود. خودفروختگان دسته دومی که موضوع این مقاله‌اند؛ ش‍ُرکای اعمال شرم‌آور مقدس‌نمایی جنایات آنها هستند و درواقع دو نقش ایفا می‌کنند: ۱ـ غالباً برای تهاجم و مداخلات غربیان توجیهات اخلاقی، سیاسی و اجتماعی دست و پا می‌کنند؛ ۲ـ در استحاله اجتماعی و فرهنگی که با هدف نابودی جوامع مسلمان از درون صورت می‌گیرد؛ کارگزارانی فع‍ّالند.این افراد که در خیانت به دین، فرهنگ، وطن و ملت خود شکی به دل راه نمی‌دهند؛ در همه‌جای جهان اسلام حاضرند؛ در دانشگاهها، رسانه‌های انتشاراتی و الکترونیکی، نهادهای فرهنگی، حتی در مساجد. قلب انسان به درد می‌آید وقتی که می‌بیند تعداد و دامنه نفوذ آنان چنان وسیع است که ک‍ُلی‍ّت سنن و فرهنگ اسلامی را مورد حمله قرار داده‌اند. شیوه عملیاتی آنها مانند کانالهای مورد استفاده‌شان چند ب‍ُعدی است. کنفرانس برگزار می‌کنند، تلویزیون و رادیو دارند، بر امپراطوریهای مطبوعاتی مسلطند، از طریق اینترنت کار می‌کنند، و کتابهایی می‌نویسند که توسط سازمانهای مشکوک، تبلیغ و توزیع می‌شوند. آنها از این ط‍ُرق، سرپوشی برای تروریسم فرهنگی جهانی که بنیانهای جوامع اسلامی را هدف گرفته است، درست می‌کنند.موفقیت این خودفروختگان دست دوم را اکنون می‌توان در سرتاسر جهان اسلام مشاهده کرد. از سودان تا مالزی و از قلب سرزمینهای عربی تا ا‌ِست‍ِپهای آسیای میانه، جهان اسلام در حال استحاله‌ای جوهری است ـ استحاله‌ای که از یک‌سو توسط فناوری سرعت گرفته و از سوی دیگر به دست ایدئولوژیهای سکولار غربی اِعمال می‌شود. نقش این مردان و زنان ارائه توجیهات ایدئولوژیکی برای استحاله گسترده‌ای است که تار و پود جهان اسلام را از هم گسسته است و این عملاً در قالب آمریکایی‌سازی جوامع اسلامی از درون، در حال اجراست.این قماش آدمها در آشکارترین شکل خود با حضور گسترده در رسانه‌های دولتی، در نقش الگو ظاهر می‌شوند. آنها در خوراک، پوشاک و رسوم اجتماع الگوها و م‍ُدهایی را باب می‌کنند؛ رفتار و منش خویش را از طریق تلویزیون، که مهم‌ترین ابزار تحول در جهان اسلام است؛ تبلیغ می‌نمایند. در سطوح روشنفکری، نقش کلیدی راهبرد آنها، برگزاری کنفرانسهای بین‌المللی در نقاط مختلف جهان اسلام است. این کنفرانسها محققان مسلمان و غیرمسلمان را گرد هم می‌آورند و می‌کوشند افکار عمومی را به نفع آمریکا شکل دهند؛ بهانه برگزاری آنها نیز فعالیتهای آکادمیک است. تا اینجا که دست‌پختشان نقصی نداشته است. ظاهراً یک موضوع آکادمیک را انتخاب می‌کنند. رئیس حکومت یا یکی از وزرایش برای افتتاح کنفرانس دعوت می‌شود، که از این رهگذر توجه عموم مردم و رسانه‌ها جلب می‌شود. شرکت‌کنندگان کنفرانس را چنان انتخاب می‌کنند که در میان آنها رفت‌وآمدکنندگان دائمی به کنفرانسهای بین‌المللی حضور داشته باشند؛ مردان و زنان مجر‌ّبی که بر تاکتیکهای براندازانه و فریبکارانه برای تأثیرگذاری بر مخاطبانشان مسلط هستند.برای اطمینان اضافه می‌کنم که این جنگِ اندیشه‌ها و ایدئولوژیهاست، و کسانی که اهمیت این جنگ را درک می‌کنند، می‌دانند که استحاله تاریخی نهایتاً با همین جنگ ممکن خواهد شد. به همین دلیل است که آمریکا میلیونها دلار خرج برنامه‌هایی می‌کند که به‌منظور بهبود وجهه خود در جهان پخش می‌کند! «کاندولیزا رایس» چندی پیش در مؤسسه صلح آمریکا گفت: «دولت بوش کمک به جهان را در اولویت برنامه‌های خود قرار داده و به پیشرفتهای قابل ملاحظه‌ای رسیده است.» وی افزود پخش برنامه‌های رادیو و تلویزیونی در خاورمیانه برای تشویق به سوادآموزی، اصلاحات دمکراتیک و تعلیم و تربیت را افزایش داده‌ایم. اهداف اساسی جنگ اندیشه‌ها زدودن تصورات مخر‌ّب درباره فرهنگ و سیاست آمریکا و تشویق میانه‌روی، تجمل و تکثرگرایی در جهان اسلام است. دقیقاً همین طرحهاست که مسلمانان میانه‌رو را جذب می‌کند و همینها هستند که برای تحقق آرمان آمریکا مایه می‌گذارند. «رایس» در همان سخنرانی گفت: «پیروزی آزادی در جنگ سرد تنها زمانی حاصل شد که غرب فهمید ارزشها و امنیت را نمی‌توان از هم جدا کرد. ارزشهای آزادی و دمکراسی بیش از قدرت اقتصادی و نظامی، موجب پیروزی در جنگ سرد شد.»این صرفاً صدای یک نفر محافظه‌کار کج‌خیال نیست؛ ضرورت راه‌اندازی جنگ علیه اسلام به تأیید کمیسیونی رسید که برای تحقیق در علل حوادث یازدهم سپتامبر تشکیل شده بود. این کمیسیون خواستار تجدید سازمان اطلاعات و امنیت آمریکا و فعالیتهای ضد تروریستی شد؛ اما حملات دیپلماتیک را نیز توصیه نمود؛ در گزارش کمیسیون آمده است: اگر ایالات متحده جایگاه، خود را به زبان زور حالی‌ِ مسلمانان نکند، افراطیون مسلمان ابتکار عمل را به دست می‌گیرند. یکی از طرحهای جدید آمریکا، برنامه تبادل دانش‌آموزان دبیرستانی کشورهای اسلامی و عربی است که در سال ۲۰۰۳ تعداد ۱۷۰ نفر را در بر می‌گرفت، در سال ۲۰۰۴ تعداد ۴۸۰ دانش‌آوز و در سال ۲۰۰۵ بالغ بر ۱۰۰۰ دانش‌آموز به آمریکا می‌روند؛ طرح جدید مشارکت خاورمیانه که مقر‌ّ آن در وزارت خارجه آمریکاست برای کمک به ایجاد گروههای غیر دولتی در سال مالی ۲۰۰۳ به‌ویژه، گروههای خاص زنان و جوانان و برقراری ارتباط بین صنوف برای حمایت از رفرمهای سیاسی و اقتصادی، مبلغ یک‌صد میلیون دلار بودجه در اختیار داشت و آژانس بین‌المللی آمریکا از سال ۲۰۰۱ توجه خود را به آموزش و پرورش و اشتغال‌زایی در جهان اسلام معطوف ساخته است. دولت بوش اقدام به تأسیس ایستگاههای رادیو ـ تلویزیونی جدیدی به زبانهای عربی و فارسی کرده است. رادیو «فردا» به زبان فارسی، ایستگاه تلویزیونی «الحره» به زبان عربی برای مقابله با نفوذ روزافزون فرستنده‌های منطقه‌ای مانند الجزیره، و العربیه تأسیس شده‌اند.ابتکار عمل دمکراسی، که رسماً در اجلاس سران کشورهای گروه هشت و ناتو در ژوئن ۲۰۰۴ راه‌اندازی شد جاه‌طلبانه‌ترین تلاش آمریکا برای استحاله جهان اسلام است. این طرح و موارد مشابه آن تعداد زیادی از مسلمانان را به خدمت گرفته‌اند که هم‌اکنون برای اجرا و پیاده‌سازی طرحها و نقشه‌های آمریکا در کشورهای خود فعالیت می‌کنند.در کنفرانس «اسلام و مسلمانان در قرن بیست و یکم: چهره و واقعیت» که چندی پیش در آگوست ۲۰۰۴ در کوآلالامپور، پایتخت مالزی برگزار شد از مشاهده موفقیت تلاشهای آمریکا شوکه شدم. کنفرانس مذکور شاهکار تلاش آمریکا و عواملش را به‌طور علنی نشان می‌داد: ابتدا نخست‌وزیر مالزی، کنفرانس را افتتاح کرد. تعداد زیادی از «مسلمانان میانه‌رو» در کنار دانشگاهیان غیر مسلمان که برخی از آنان «چهره‌های معلوم‌الحال» استحاله هستند در فهرست سخنرانان جای داشتند. نخست‌وزیر مالزی در نطق خود خواستار تجدید نظر در فتاوای گذشته شد و مصرانه گفت: «ما باید اسلام را با اقتضائات دوران مدرن، منطبق سازیم.» اکثر سخنرانان مسلمان از سنخ «خود ـ منتقد» بودند که در چنین تریبونهایی یک وِرد محبوب غرب را تکرار می‌کنند بدین معنا که «ما باید از مقصر دانستن دیگران به‌خاطر بدبیاریهای خود دست برداریم؛ اشکال از خود ماست.» این همان «گشاده‌دستی» یا رویکرد درون‌نگرانه است که مطلوب نظر آمریکایی‌هاست. این منورالفکرهای مسلمان، نورچشمیهای آمریکا هستند زیرا آمریکاییان می‌خواهند ما علت عقب‌ماندگیمان را در خودمان جست‌وجو کنیم.البته انتقاد یا کنکاش در عیوب خویشتن فی‌نفسه کار غلطی نیست؛ بلکه بسیار ضروری هم می‌باشد. اشکال کار این «منورالفکرهای» خودزن در اینجاست که نقایص و نارساییها را در بوق و کرنا می‌کنند اما حاضر نیستند با تکیه بر اصول و منویات دین اسلام به اصلاح آنها قیام کنند. چراکه می‌خواهند برای طرح راه حلهای نامناسب غربیان توسط کسانی که جیبشان از دلارهای آمریکا پ‍ُر شده زمینه را هموار کنند. از مناظر شوکه‌کننده کوآلالامپور شیوه سازمان‌یافته این «متفکران» برای خنثی‌سازی انتقاد از آمریکا در خلال برنامه‌های کنفرانس بود. هرگاه یکی از سخنرانان توجه مدعوین را به خصومتها و وحشی‌گریهای آمریکا علیه مسلمانان جلب می‌کرد، یکی از این «منورالفکرها» برای خنثی کردن صحبتهای او به پا می‌خاست و می‌گفت: «برادران، ما نباید دیگران را مقصر سیه‌روزی خود بدانیم. چرا همیشه تقصیر را به گردن دیگران می‌اندازیم؟»کوآلالامپور تنها جایی نیست که چنین کنفرانسهایی تشکیل می‌شود؛ در سراسر جهان اسلام شاهد این نمایشها هستیم. این «منورالفکرهای» مسلمان برای تبلیغ ارزشهای آمریکایی در میان مسلمانان در رسانه‌های مختلفی فعالیت می‌کنند، برخی از آنها با صداقتی ساده‌لوحانه به گمان خدمت به امت اسلام، در این امور وارد شده‌اند، برخی دیگر از ناصواب بودن کارهایشان اطلاع دارند اما با مغالطه، سعی در توجیه عمل خود دارند. اما عملاً همه آنها در جبهه کسانی هستند که نابودی اسلام و مسلمانان را می‌طلبند.حتی مسلمانان متعهد نیز به‌طور کامل از این تلاشهای موذیانه و تأثیر آنها بر جوامع اسلامی خبر ندارند. خیلی چیزها را بدیهی فرض می‌کنند، گویی که مسلمانان معمولی در برابر این هجمه همه‌جانبه دشمنان و جنگ تمام‌عیار اندیشه‌ها مصونیت دارند و اصلاً این جنگ در سیاره دیگری رخ داده است. ـ روشنفکران متعهد جهان اسلام از درک تأثیر این تلاش جهانی برای نابودی ایمان، آداب زندگی و ارزشهای اخلاقی مسلمانان غافلند. در جهان اسلام هیچ نهادی برای مقابله با این یورش خانمان‌برانداز که به‌سرعت ارزشهای جهان اسلام را سست می‌کند؛ تشکیل نشده است درحالی‌که شیطان بزرگ، شبانه‌روز کار می‌کند، مؤمنان هنوز در خوابند.عجالتاً باید بپذیریم که جوانان مسلمان در برابر این یورش غربیان مصونیت ندارند، و آموزشهای سکولاری مدرن، اینترنت، تلویزیون و حرکت خزنده شیوه‌های رفتاری و فکری غرب تار و پود فکری و عاطفی جوانان ما را چنان اسیر خود کرده‌اند که آنها به تعالیم مذهبی و سنتهای خود علاقه‌ای نشان نمی‌دهند. برای واکنش مناسب در برابر جنگ اندیشه‌ای با غرب رویکرد جدیدی لازم است. هیچ‌چیز را نباید بدیهی فرض کرد، تخریب نظام اخلاقی اسلام، سرانجام به تخریب تمدن اسلامی، منجر خواهد شد. نشانه‌‌های فساد را می‌توان دید، و اگر امروز تلاشهای نظام‌یافته، مدو‌ّن و برنامه‌ریزی‌شده‌ای را برای مبارزه با این نفوذ زهرآگین صورت ندهیم؛ شاید فردا خیلی دیر شده باشد.
زندگی‌نامه مختصر دکتر مظفر اقبالدکتر مظفر اقبال بنیان‌گذار و رئیس مرکز «اسلام و علوم» کاناداست. وی در رشته شیمی از دانشگاه «ساسکاچوان» کانادا موفق به اخذ مدرک دکترا شد اما بیشترین آثار منتشرشده‌اش مربوط به موضوع اسلام و سنت عقلی اسلامی است ازجمله سنت علمی اسلام. او پس از دوره دکترا در «مؤسسه عصب‌شناسی دانشگاه مک‌گیل» در مونترئال مشغول به کار شد و در آنجا دارویی برای ردیابی تومورهای مغزی ساخت.مظفر اقبال در سال ۱۹۵۴ در شهر لاهور پاکستان به دنیا آمد و در سال ۱۹۷۹ به کانادا نقل مکان کرد که از آن زمان تاکنون در سِم‍َتهای تحقیقاتی و دانشگاهی در دانشگاههای ویسکانسین ـ مدیسون (۸۵ـ۱۹۸۴)، مک‌گیل (۱۹۸۶) و ساسکاچوان (۱۹۸۴ـ۱۹۷۹) به فعالیت پرداخته است. سالِ ۱۹۹۰ تا ۱۹۹۹ را در پاکستان به سر برد که ابتدا به مدیریت کمیته همکاریهای فنی و علمی‌ِ سازمان کنفرانس اسلامی و سپس مدیریت آکادمی علوم پاکستان منصوب گردید. این آکادمی از مجموعه‌های علمی مهم‌ِ پنجاه و هفت کشور مسلمان‌ِ عضو سازمان کنفرانس اسلامی است که در سال ۱۹۸۳ برای افزایش همکاریهای کشورهای مسلمان در زمینه‌های علوم و تکنولوژی تأسیس گردید. چند سالی که در پاکستان اقامت داشت سردبیری «اندیشه اسلامی و خلاقیت علمی» (96ـ۱۹۹۱) ـ نشریه بین‌المللی در حوزه اسلام و علوم ـ را بر عهده گرفت. در سالهای همکاری با کمیته همکاریهای فنی و علمی سازمان کنفرانس اسلامی، چندین کتاب به قرار ذیل منتشر کرد: «علم در واحد سیاسی اسلام در قرن بیست و یکم» (1995)، «بهداشت و تاریخچه پزشکی جهان اسلام» (1993)، «راهبرد ممکن برای انرژیهای ترکیبی در جهان اسلام» (1994)، و تاریخچه کانیهای جهان اسلام (۱۹۹۵). دکتر اقبال از طریق تعامل تنگاتنگ با سازمان کنفرانس اسلامی پی برد این کنفرانس و سازمانهای تابعه‌اش برای ترویج برنامه‌های خاصی تأسیس شده‌اند که به هیچ وجه در خدمت اهداف و مصالح اسلام و مسلمانان نیست. در نتیجه، در سال ۱۹۹۶ استعفا کرد و سه سال بعد به کانادا بازگشت.او بنیان‌گذار و سردبیر «اسلام و علوم» ـ نشریه‌ای بین‌المللی که بازتاب‌دهنده دیدگاههای اسلام درباره علم است و در ماههای ژوئن و دسامبر هر سال منتشر می‌شود ـ است. در زمستان سال ۲۰۰۰ به‌عنوان سردبیر میهمان در انتشار ویژه‌نامه اسلام و علوم متعلق به فصلنامه «مطالعات اسلامی» مؤسسه پژوهشهای اسلامی پاکستان همکاری کرد. دکتر اقبال، رسالاتی در باب تاریخ فلسفه علم، تاریخ علوم اسلامی و ارتباط اسلام و علم در نشریات بین‌المللی گوناگون به چاپ رسانده است. درضمن، دو رمان به نامهای «انخلاع» (ریشه‌کنی، ۱۹۸۸)، و «انقطاع» (بریدن، ۱۹۹۴)، کتابی درباره تاریخ نهضت استقلال پاکستان (۱۹۷۷)، کتابی راجع به زندگی و آثار هرمان مِلویل (۱۹۹۶) و چندین شعر و داستان کوتاه نگاشته است. ترجمه‌ها و داستانهایش در نشریات ادبی پاکستان، کانادا و آمریکا چاپ شده‌اند.از دیگر آثار منتشرشده او می‌توان به چاپ کتاب دوزبانه (عربی ـ اردو) اشعارِ عارف بزرگ قرن دهم، منصور حلاج به نام «دیوان الحلاج» (1997)، گلچین داستانهای کوتاه پاکستان، «رنگهای تنهایی» (1999) و «به‌سوی فهم قرآن» (2000) اشاره کرد.دکتر اقبال در بیشتر مناطق جهان اسلام زندگی کرده و به بسیاری از کشورهای اسلامی سفر کرده است، تخصصهای او در حوزه «تاریخ اسلام»، «جنبه‌های فلسفی و متافیزیکی ارتباط اسلام و علم»، «اسلام و غرب»، و «اسلام و جهان معاصر» می‌باشد.«کلام» یکی از سرویسهای خبری برای تشویق گفتمان سازنده درباره اسلام و علم است که دکتر اقبال بر امور آن نظارت دارد. هر دو هفته یک‌بار ستونی به نام «یادداشت کوانتوم» می‌نویسد که در «The News»، بزرگ‌ترین روزنامه انگلیسی‌زبان پاکستان چاپ می‌شود، در دو نشریه Impact International (لندن) و Crescent International (تورنتو) ستون مخصوص به خود دارد و هر ماه دیدگاههای خود را در این ستونها بیان می‌کند. بین سال ۸۳ـ۱۹۸۰، تهیه‌کنندگی یک نمایش رادیویی هفتگی به نام «ساز و آواز» را که از ایستگاه رادیویی دانشگاه ساسکاچوان روی موج اف.ام پخش می‌شد بر عهده داشت.جدیدترین آثارش عبارتند از: اسلام و علم (۲۰۰۲)، و «خدا، حیات و کیهان: دیدگاههای اسلام و مسیحیت (۲۰۰۲).
 


برچسب ها :
، ، ، ، ، ، ، ، ،
دیدگاه ها