تاریخ انتشار : ۱۶ مرداد ۱۳۹۵


مهجوريت قرآنماه مبارك رمضان كه ماه مهمانى خدا و ماه نزول قرآن1، ماه در بردارنده شبهاى عظيم و مبارك قدر2 و ماه بهار قرآن است3، فرصت بى بديلى براى پرداختن به قرآن است. قرآن كتابى است كه در تمام شئون انسان; از مبدأ4 و معاد5 و خلق و ايجاد6، در باره فضايل اخلاقى و عمومى انسان نظر و آموزه دارد7. قوانين اجتماعى و فردى حاكم بر نوع انسان را به وضوح بيان كرده و هيچ مطلبى كوچك و بزرگ از نظرش مخفى نمانده است.8متأسفانه بايد اين واقعيت تلخ را بپذيريم كه هنوز توجه به قرآن در جامعه ما يك امر عمومى نشده و قرآن همچنان در مهجوريت است. اين كتاب مقدس براى ما به كتابى تبديل شده كه تنها در بعضى اماكن و يا مراسم چون سر سفره عقد، مراسم عزا، موقع سفر، اسباب كشى، استخاره و…استفاده مى شود; در حالى كه در حديثى امام صادق(عليه السلام)فرمودند: «القرآن عهدالله الى خلقه فقد ينبغى للمرء المسلم أن ينظر فى عهده و أن يقرأمنه فى كلّ يوم خمسين آية;9 قرآن پيمان خداوند با خلقش است. پس شايسته است مسلمان در اين پيمان ]نامه[ نگاه كند و هر روز پنجاه آيه بخواند.»بديهى است كه سفارش به تلاوت قرآن به جهت درك مفاهيم آن و عمل به آيات الهى است. اگرچه در بعضى موارد به قرآن مراجعه و از آن استفاده مى كنيم اما اين استفاده تنها به قرائت و يا حفظ آن براى ثواب و پاداش قرائت و حفظ محدود مى شود و لذا تأثيرى كه بايد، از قرآن دريافت نمى كنيم و عمده تلاش ما مصروف ظواهر آن از جمله قواعد تجويد و لحن زيبا مى شود. حال آن كه قرآن بنابر آيات و احاديث «حبل الله و ريسمان الهى» است، هم چنان كه رسول اعظم(صلى الله عليه وآله) فرمودند: «…إنَّ هذا القرآن حبل الله و هو النّور المبين والشّفاء النّافع عِصمةٌ لِمَن تمسّك به و نجاةٌ لِمَن تَبِعه;10 قرآن ريسمان خدا و نور آشكار و شفاى سودمند و نگاه دارنده براى كسى است كه به آن تمسك جويد و رهايى است براى كسى كه از آن پيروى كند.در گامى فراتر از اين، عده اى از ما قرآن را مى خوانيم و تا حدودى نيز به معناى آيات توجه مى كنيم، اما گويا حقايق آن را باور نداريم و در زندگى خود پياده نمى كنيم و اين حقايق از حد شعار و حرف فراتر نمى رود. از اين رو به هنگام عمل، طبق آن رفتار نكرده بلكه طبق باورهاى قبلى خود كه چيز ديگرى است عمل مى كنيم. به عبارت ديگر قرآن برنامه عملى زندگى ما نيست درحالى كه قرآن عهدنامه الهى و برنامه عمل انسان است. گاه حتى قدم از اين نيز فراتر نهاده و نمى گذاريم كه قرآن خود حرف بزند. گاهى به قرآن مراجعه مى كنيم و با بضاعت اندكى كه در فهم زبان عربى داريم، هر چه فهميديم به قرآن نسبت مى دهيم. بسيارى از اوقات با اذهان مأنوس به آراى ديگران به قرآن مراجعه مى كنيم و مايليم پيش فرض هاى ذهنى خود را كه معمولا از متفكران نامسلمان به عاريت گرفته ايم، بر قرآن تحميل كنيم.در حالى كه بايد اذهان خود را از غير قرآن خالى كنيم و با شرح صدر و بدون شرايط تحميلى ديگر به خدمت قرآن درآييم تا با ما حرف بزند; وگرنه تمام اينها مصداق مهجوريتى است كه از اين آيه شريفه فهميده مى شود: «وقالَ الرَّسولُ يـرَبِّ اِنَّ قَومِى اتَّخَذوا هـذا القُرءانَ مَهجورا;11 و پيامبر(صلى الله عليه وآله) عرضه داشت: پروردگارا! اين قوم من از قرآن دورى جستند.» اين سخن و اين شكايت پيامبر(صلى الله عليه وآله) امروز چون گذشته هم چنان ادامه دارد و از گروه عظيمى از مسلمانان به پيشگاه خدا شكايت مى برد كه اين قرآن را به دست فراموشى سپردند، قرآنى كه رمز حيات و وسيله نجات است، قرآنى كه عامل پيروزى و حركت و ترقى است، قرآنى كه مملو از برنامه هاى زندگى مى باشد، اين قرآن را رها كردند و حتى براى قوانين مدنى و جزائيشان دست گدايى به سوى ديگران دراز كردند و به راستى قرآن در جوامع اسلامى مهجور مانده است. هم از نظر مغز و محتوا، هم از نظر انديشه و تفكر و هم از نظر برنامه هاى سازنده اش!12
جايگاه قرآنبدون ترديد در طول تاريخ حيات انسان، كتاب هاى بسيارى براى هدايت و راهنمايى انسان، چه از طرف خداوند و به وسيله پيامبران الهى، و چه توسط انديشمندان بزرگ ارائه شده است. اين كتاب ها هر يك از جهتى، انسان را با شيوه هاى درست زندگى آشنا ساخته و وضعيت زندگى او را تا حدودى سر و سامان داده، ولى با تغيير شرايط، در كارايى آنها ترديد شده است. در اين ميان، قرآن كه كتاب آسمانى ما مسلمان هاست، تنها كتابى است كه نه تنها چارچوب هاى مكان و زمان آن را از كارايى باز نداشته، بلكه با تغيير شرايط و رشد انديشه ها و علوم، توان مندى هاى آن بيش از پيش آشكار شده است. تمام افرادى كه در صدد مقايسه قرآن با ساير كتاب هاى مهم دينى و غير دينى برآمده اند، به اين حقيقت اعتراف كرده اند كه قرآن قابل قياس با ساير كتاب ها نيست. پيامبر اعظم(صلى الله عليه وآله) درباره فضيلت قرآن بر ساير كتاب ها مى فرمايد: «برترى قرآن بر ديگر سخنان و كتاب ها، همانند برترى خداوند بر مخلوقات است.»13معارف قرآن، به قوم خاص يا زمان خاص اختصاص ندارد و پيشرفت يا عقب گرد هر جامعه اى، هرگز به كهنه شدن يا ناكارآمدى اين رهنمودهاى قرآن نمى انجامد، چون مقررات و سنتهاى مؤثر در هدايت انسان در همه زمان ها و مكان ها يكسان و ثابت است; به عنوان مثال تقوا و اخلاص در عمل و كار نيك، در هر زمان و مكانى، در رسيدن به كمالات و به دست آوردن سعادت كمك مى كند و ظلم و ستم و كوتاهى در عمل به وظايف، آدمى را هميشه و در همه جا از رسيدن به سعادت و كمال بازمى دارد. امام باقر(عليه السلام) در اين زمينه فرمودند: «اگر بنا بود آيه اى كه درباره قومى نازل شده، پس از مردن آن قوم، بى اثر شود و از بين برود، از قرآن چيزى باقى نمى ماند، ولى حقيقت اين است كه تا زمانى كه آسمان و زمين باقى است، سراسر قرآن، در جريان خواهد بود.»14قرآن كتاب هدايت است كه هر كس با آن انس بگيرد و آيات نورانى آن را تلاوت كند و به تدبّر و فهم آن بپردازد، به يقين به گوهر حقايق دست خواهد يافت و در سايه عمل به اين حقايق و معارف از گمراهى و خطا در امان خواهد ماند.
راهكارهاى قرآنى شدن و وظايف مابه راستى براى قرآنى شدن چه بايد كرد؟ با توجه به مهجوريت قرآن در زمينه ظاهرى، معنوى و عملى و نيز جايگاه و جاودانه بودن اين كتاب مقدس و الهى كه در حقيقت عهدنامه الهى و برنامه عمل انسان است، آنچه در ابتدا به نظر مى رسد، اين است كه در گام اول بايد جوانان و نوجوانان را با متن وترجمه قرآن آشنا كنيم و از شربت گوارا و حيات بخش قرآن به ذائقه آنان بچشانيم. در مرحله بعد به سمت فهم قرآن حركت كنيم و سپس قرآن را حفظ كنيم كه هر كس به چنين كارى توفيق پيدا كند يقيناً خير كثيرى به دست خواهد آورد.15
1. خواندن قرآن تا آنجا كه ممكن استبراى قرآنى شدن و عمل كردن به وظيفه اى كه در قبال اين كتاب الهى داريم ابتدا بايد تا مى توانيم قرآن تلاوت كنيم «فَاقرَءوا ما تَيَسَّرَ مِنَ القُرءانِ;16 پس به اندازه اى كه براى شما ممكن است از قرآن تلاوت كنيد.» قرآن در دو بُعد لفظى و معنوى ويژگى هايى منحصر به فرد دارد. در بُعد لفظى كه در آن مقوله زيبايى مطرح است و از آن به فصاحت و بلاغت ـ در حدّ اعجاز ـ تعبير مى شود، به گونه اى است كه تقليدناپذير و انكارناپذير بوده و كاملا گوياى اين است كه منبع آن جداى از فكر بشرى و حتى پيامبر(صلى الله عليه وآله)بوده است. از اين رو در روايات اهتمام فراوانى به قرائت و تلاوت و تكلم و تعلم و خواندن ظاهر قرآن مشاهده مى شود، هم چنان كه رسول اعظم(صلى الله عليه وآله) به امام على(عليه السلام) فرموده اند: «اى على! قرآن را بياموز و آن را به مردم ياد بده كه براى تو در مقابل هر حرفى از قرآن ده حسنه است و اگر بميرى شهيد از دنيا رفته اى.»17
2. خواندن قرآن با تدبر و ادا كردن حق آندر تورات آمده است كه خداوند فرمود: «اى بنده من! آيا از من خجالت نمى كشى وقتى نامه يكى از دوستانت به تو مى رسد و تو در راه و در حركتى، به كنارى مى روى و به خاطر آن مى نشينى و آن را مى خوانى و در تك تك حروف آن تفكر و تدبّر مى كنى كه مبادا مطلبى از آن را از دست بدهى، درحالى كه اين كتاب من است كه من به سوى تو فرستاده ام، ببين چه مطالبى براى تو آورده ام؟ چندبار در آن تكرار كردم كه تأمل و درنگ كنى؟ سپس تو از آن رويگردان شدى. اى بنده من! آيا من نزد تو از دوستت كمتر و بى مقدارترم؟ دوستت نزد تو مى نشيند و تو با تمام رويت به او اقبال مى كنى و با تمام وجودت به سخنش گوش مى دهى و اگر كسى سخنى بگويد يا شخصى بخواهد تو را از سخن او به خودش مشغول كند به او اشاره مى كنى كه ساكت شود، در حالى كه من به تو رو آورده ام و باتو سخن مى گويم و تو با قلبت از من اعراض مى كنى و مرا نزد خويش بى ارزش تر از دوستت قرار مى دهى.»18يكى از روش ها براى خواندن قرآن با تأنى، ترتيل قرآن است; زيرا از مزيت هاى ترتيل، خواندن قرآن، دقت در معانى آيات و تدبر و تفكر در آن هاست.تلاوت با ترتيل، سنتى است كه هنگام نزول آيات بر پيامبر(صلى الله عليه وآله) به كار بسته شده: «ورَتَّلنـهُ تَرتيلا»19 و هم رسول گرامى(صلى الله عليه وآله) موظف است در مقام تلاوت از آن بهره گيرد: «ورَتِّلِ القُرءانَ تَرتيلا»20آرى، تلاوت قرآن صرفاً اصرار بر الفاظ و مخارج حروف و… نيست، بلكه تلاوت حقيقى قرآن، خواندن آيات آن و آگاهى به دقايقش و التزام عملى به مضامين آن است; هم چنان كه خداوند مى فرمايد: «اَلَّذينَ ءاتَينـهُمُ الكِتـبَ يَتلونَهُ حَقَّ تِلاوتِهِ اُولئكَ يُؤمِنونَ بِهِ…;21 كسانى كه كتاب ]آسمانى[ به آنان داده ايم و آن را چنان كه بايد مى خوانند، ايشانند كه بدان ايمان دارند…»امام صادق(عليه السلام) در تفسير اين آيه شريفه فرمودند: «منظور از حق تلاوت اين است كه آيات آن را با دقت بخوانند و حقايق آن را درك كنند و به احكام آن عمل كنند، به وعده هاى آن اميدوار و از وعيدهاى آن ترسان باشند، از داستانهاى آن عبرت گيرند، به اوامرش گردن نهند و نواهى آن را بپذيرند. به خدا سوگند! منظور حفظ كردن آيات و خواندن حروف و تلاوت سوره ها و يادگرفتن اعشار و اخماس آن نيست، آنها حروف قرآن را حفظ كردند، اما حدود آن را ضايع ساختند. منظور تنها اين است كه در آيات قرآن بينديشند و به احكامش عمل كنند، چنان كه خداوند مى فرمايد: اين كتابى است پربركت كه ما بر تو نازل كرديم تا در آياتش تدبّر كنند.»22
3. مس قرآن با طهارتخداوند در قرآن مى فرمايد: «لا يَمَسُّهُ اِلاَّالمُطَهَّرون;23 جز پاك شدگان بر آن دست نزنند.» مراد از طهارت در اين آيه شريفه تنها طهارت ظاهرى نيست، بلكه طهارت باطنى و قلبى و ذهنى را نيز شامل مى شود. امام خمينى(رحمه الله)در برداشتى از اين آيه شريفه فرمودند: «چون قلب را از كثافات خالى كرد مهيا براى ذكر خدا و قرائت كتاب خدا شود و تا قذارات و كثافات عالم طبيعت در آن است استفادات از ذكر و قرآن شريف ميسور نشود،… پس از آن كه دل را براى ذكر خدا و قرآن شريف مهيا نمود آيات توحيد و اذكار شريفه توحيد وتنزيه را با حضور قلب و حال طهارت تلقين قلب كند، به اين معنى كه قلب را چون طفلى فرض كند كه زبان ندارد و مى خواهد او را به زبان آورد، چنانچه آنجا يك كلمه را تكرار كند و به دهان طفل گذارد تا او ياد بگيرد. همين طور كلمه توحيد را با طمأنينه و حضور قلب بايد انسان تلقين قلب كند و به دل بخواند تا زبان قلب باز شود.»24
4. ايمان آوردن به حقيقت، راستى و درستى قرآنآنچه زمينه ايمان به قرآن و حقيقت اسلام را در دل و جان انسان ها فراهم مى كند، شناخت قرآن و حقيقت مكتب است. انسان چيزى را باور مى كند كه به درستى آن واقف شود، هم چنان كه خداوند در قرآن مى فرمايد: «يـاَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا ءامِنوا بِاللّهِ ورَسولِهِ والكِتـبِ الَّذى نَزَّلَ عَلى رَسولِهِ والكِتـبِ الَّذِى اَنزَلَ مِن قَبلُ ومَن يَكفُر بِاللّهِ ومَلئكَتِهِ وكُتُبِهِ ورُسُلِهِ واليَومِ الأخِرِ فَقَد ضَلَّ ضَلـلا بَعيدا;25 اى كسانى كه ايمان آورده ايد! به خدا و پيامبر او و كتابى كه بر پيامبرش فرو فرستاد و كتابهايى كه قبلا نازل كرده، بگرويد و هر كس به خدا و فرشتگان او و كتاب ها و پيامبرانش و روز بازپسين كفر ورزد، در حقيقت سخت دچار گمراهى شده است.»امام على(عليه السلام) نيز در اين زمينه فرموده اند: «همانا خداوند بزرگ كتابى هدايتگر فرستاد. نيكى و بدى و خير و شر را آشكارا در آن بيان فرمود. پس راه نيكى در پيش گيريد كه هدايت شويد و از شر و بدى پرهيز كنيد تا در راه راست قرار گيريد.»26
5. پيروى از فرمان هاى قرآنخداوند در قرآن شريف، پيروان خود را خوش فرجام و رستگار معرفى كرده است: «فَالَّذينَ ءامَنوا بِهِ وعَزَّروهُ ونَصَروهُ واتَّبَعوا النّورَ الَّذى اُنزِلَ مَعَهُ اُولئكَ هُمُ المُفلِحون;27 آنان كه به پيامبر(صلى الله عليه وآله) ايمان آوردند و حمايتش كردند و از نورى كه به او نازل شده (قرآن) پيروى كردند، آنان رستگارانند.»رستگاران همان هايى هستند با پيروى از دستورهاى قرآن و پرهيزگارى خود را مورد رحمت خداوند قرار داده اند.28 امام على(عليه السلام)در مقام امر به پيروى از قرآن فرمودند: «بر شما باد عمل كردن به قرآن كه ريسمان محكم الهى و نور آشكار و درمانى سودمند است كه تشنگى را فرو نشاند، نگهدارنده كسى است كه به آن تمسك جويد و نجات دهنده آن كس است كه به آن چنگ آويزد، كجى ندارد تا راست شود و گرايش به باطل ندارد تا از آن بازگردانده شود و تكرار و شنيدن پياپى آياتش كهنه اش نمى سازد و گوش از شنيدن آن خسته نمى شود. كسى كه با قرآن سخن بگويد راست گفته و هر كس بدان عمل كند، پيشتاز است.»29
6. امام قرار دادن قرآن در زندگىخداوند قرآن را ميزان سنجش قرار داده و فرموده است: «…وهـذا كِتـبٌ مُصَدِّقٌ لِسانـًا عَرَبيـًّا لِيُنذِرَ الَّذينَ ظَـلَموا وبُشرى لِلمُحسِنين;30 … و اين ]قرآن[ كتابى است به زبان عربى كه تصديق كننده ]آن[ است تا كسانى را كه ستم كرده اند، بيم دهد و براى نيكوكاران بشارتى باشد.»امام على(عليه السلام) در خطبه اى در شهر كوفه بهترين بنده خدا و الگوى انسان كامل را معرفى فرمودند. در بخشى از اين خطبه آمده است: «و اختيار خود رابه قرآن سپرده و قرآن را امام و پيشواى خود قرار داده است; هرجا كه قرآن بار اندازد، فرود آيد و هرجا كه قرآن جاى گيرد، مسكن گزيند.»31امام و پيشوا قرار دادن قرآن در تمام مراحل زندگى يعنى اين كه خود را بر قرآن عرضه كنيم و آن را ميزان سنجش خود قرار دهيم همچون مأمومى كه با امام جماعت نماز مى خواند. امام خمينى(رحمه الله) در اين باره مى فرمايد: «وظيفه سالك الى الله آن است كه خود را به قرآن شريف عرضه دارد و چنانچه ميزان در تشخيص صحت و عدم صحت و اعتبار و عدم اعتبار حديث آن است كه آن را به كتاب خدا عرضه دارند و آنچه مخالف آن باشد باطل و زخرف شمارند; ميزان در استقامت و اعوجاج و شقاوت و سعادت آن است كه در ميزان كتاب الله درست و مستقيم درآيد; و چنانچه خُلق رسول الله قرآن است، خُلق خود را با قرآن بايد متوافق كند تا با خُلق ولىِّ كامل نيز مطابق گردد، و خُلقى كه مخالف كتاب الله است زخرف و باطل است; و هم چنين جميع معارف و احوال قلوب و اعمال باطن و ظاهر خود را بايد با كتاب خدا تطبيق كند و عرضه دارد تا به حقيقت قرآن متحقق گردد و قرآن صورت باطنى او شود.»32قرآن آداب ظاهرى و باطنى ديگرى نيز دارد كه بايستى رعايت شود. دورى از تكبر كه مانع فهم قرآن مى شود33، پاك سازى و خودسازى درونى و دورى از قساوت قلب34، خشوع قلب براى بهره مندى از قرآن35 و… از جمله اين آداب ظاهرى و باطنى است. قرائت، حفظ، تدبّر و تفكر در آيات قرآن و عمل به دستورات آن رابطه ما را با آن مستحكم تر مى كند و وقتى قرآن وارد خانه هاى ما و متن زندگى ما بشود، خانه هاى ما را آباد مى كند، چرا كه خالى ترين خانه ها خانه اى است كه از كتاب خدا خالى باشد.36بنابراين، قرآنى شدن يعنى اينكه فرد آيات قرآن را شمرده و با دقت تلاوت كند، در معانى آن بينديشد، به احكام و دستورهاى آن عمل كند، فرمان هايش را به جان و دل پذيرا باشد و از آنچه نهى كرده، خوددارى كند. قرآن زندگى مادى و دنيوى چنين شخصى را سامان مى دهد و او را از مرگ به زندگى، از يأس به اميد، از كسالت به نشاط، از سكون به حركت و از ذلّت به عزّت رهنمون مى شود.پی نوشت ها:1. . بقره / 185.2. . سوره قدر.3. . شيخ كلينى، اصول كافى، ج 2، ص 630.4. . بقره / 21-22.5. . بقره / 281.6. . رحمان / 29.7. . اعراف / 199.8. . بقره / 282.9. . شيخ حر عاملى، وسايل الشيعه، ج 6، ص 198.10. . همان، ص 168.11. . فرقان / 30.12. . جمعى از نويسندگان، تفسير نمونه، ج 15، ص 77.13. . علامه مجلسى، بحار الانوار، ج 92، ص 19.14. . تفسير عياشى، ج 1، ص 10.15. . حديث ولايت، ج 3، ص 286.16. . مزمل / 20.17. . متقى هندى، كنز العمال، ح 2377.18. . ملامحسن فيض كاشانى، محجة البيضاء، ج 2، ص 219.19. . فرقان / 32.20. . مزمل / 4.21. . بقره / 121.22. . تفسير نمونه، ج 1، ص 431.23. . واقعه / 79.24. . امام خمينى(رحمه الله)، شرح حديث جنود، ص 90-91.25. . نساء / 136.26. . نهج البلاغه، خطبه 167.27. . اعراف / 157.28. . انعام / 155.29. . نهج البلاغه، خطبه 156.30. . احقاف / 12.31. . نهج البلاغه، خطبه 87.32. . امام خمينى(رحمه الله)، آداب الصلوة، ص 208-209.33. . اعراف / 146.34. . محمد / 24.35. . حديد / 16.36. . شهيد مطهرى، انسان در قرآن، ص 44.


برچسب ها :
دیدگاه ها