تاریخ به مثابه فرایند اندیشه(۳)

  در مروج الذهب و التنبیه و الاشراف مسعودی
رویکرد فرهنگی و اجتماعی
مسعودی آینه تمام نمای عقاید، آداب و رسوم جوامع مختلف در زمینه های گوناگون است. وی به اقتصای حجم آثارش در جای جای آن به اجمال یا تفصیل به آنها پرداخته است. مسعودی آثار خود را طبق معمول، از آغاز و انجام خلقت و پیدایش مخلوقات شروع می کند. نه اینکه بحث، جنبه علمی داشته باشد، بلکه واگویه ای است از افکار و باورهای عامه مردم در آن زمینه ها که البته تا جایی که توانسته دلایل دینی آنها را نیز ارائه کرده است. (۱) وی تصریح دارد آنچه نوشته، عقاید رایج در بین مردم حال و گذشته است: «آنچه درباره آغاز خلقت گفتیم همانست که شریعت آورده، سلف از خلف و بازمانده از رفته، نقل کرده و ما همچنان که نشان دریافته و در کتاب هایشان یافته ایم بیان کردیم.»(2) وی ضمن بیان داستان خلقت حضرت آدم ابوالبشر و زاد و ولد فرزندان آدم و حوا سعی کرده است آن را برای توجیه و تفسیر عقاید زمانه خودش به کار گیرد. برای مثال، به مسئله ازدواج با محارم در آیین زرتشت اشاره دارد و آن را برداشتی از سوء ازدواج پسران با دختران حضرت آدم (ع) با همدیگر می داند. و البته از توجیه و تعلیل ازدواج فرزندان آدم با همدیگر نیز غفلت نمی ورزد و آن را به حکم اضطرار و ضرورت می داند. (۳) جالب است که مسعودی ریشه اسباب و لوازم لهو و لعب را نیز معین کرده و سازنده آن را قابیل (قاین) می داند و ادامه نزاع و درگیری را به فرزندان قابیل نسبت می دهد. یک نمونه از ادامه نسل قابیل را طبقه ای از هندوان که در سرزمین قمار در دیار هند اقامت دارند، می داند. (۴) برای فرزندان نوح (سام ، حام و یافث) بازماندگانی از سه نژاد بشری در سه نقطه جغرافیایی زمین معرفی می کند و در عین حال به تنوع زبانی و ریشه این اختلاف های زبانی اشاره دارد. برای فرزندان سه فرزند نوح: (سام، حام و یافث) به ترتیب ۱۷،۱۹ و ۳۶ زبان قائل می شود.(۵) حتی در التنبیه والاشراف به ساختار واژه و معانی آنها در زبان های مختلف اشاره هایی دارد.(۵۶) مسعودی توجه ویژه ای به تعیین زمانی تأسیس یا ابداع یا پا گرفتن ایده، ابزار یا رواج عقیده ای دارد. برای مثال، پرستش بت ها، به وجود آمدن فرقه ها و شکل گیری پاره ای از مشاغل و ابزارها را از زمان ساوغ بن عور می داند.(۷) وی به حد فاصل دروه حضرت عیسی و پیامبر اسلام حضرت محمد (ص) نیز پرداخته و سیر و جریان اندیشه را در این دوره، پیگیری می کند، از عقاید و کسانی که آنها را ترویج می کردند، سخن می راند و ضمن ذکر تک تک حکمای عجم و عرب این دوره، مفاهیم بلند فکری آنان را ترسیم می کند.(۸) مسعودی برای بیان عقاید و افکار عامه مردم به قالب های مختلفی تمسک جسته است که بارزترین آنها را تمثیل و حکایت تشکیل می دهد؛ حکایت هایی که بیشتر به اسطوره می ماند، ولی حاوی حقایقی است که دست کم سیر اندیشه انسان برای رسیدن به کنه حقایق را بیان می کند.(۹) در واقع، این رویه، بخشی از تلاش های اوست تا ریشه پدیده هایی چون حوادث، افکار، ایده ها و حتی اقوام و بسیاری از امور دیگر را بنمایاند. حکایت ها یا واقعی است و یا تخیلی و اسطوره ای و برگرفته از دیگر منابع یا افواه عموم. این رویکرد با دقت و تیزبینی وی موفقیت بی نظیری را در امر نگارش آثارش برایش به ارمغان آورده است. وی به دقت درباره وجه استعمال عبارت «باسمک اللهم» یا مسئله نژادپرستی در دوران خودش پرداخته است.(۱۰) وی نظام «کاست» هندو را فراموش نمی کند و از عقاید دوری کردن هندوان از شراب و زنا سخن می راند.(۱۱) مسعودی از رویکرد جمعی افراد یک جامعه به منظور رسیدن به هدفی مشخص، چون رسیدن به تفوق سیاسی بر سایر جوامع یا موفقیت آنان در زمینه شکل گیری عناصر تمدنی، مانند اسلحه سازی، ابنیه و معماری، استخراج آهن، روی آوردن به علومی چون نجوم، به وجود آوردن زیج ها، ابداع حساب و… نیز غفلت نکرده است.(۱۲) مسعودی ساخت بازی «نرد» را به هندی ها نسبت می دهد و فلسفه آن را بیان می دارد: «توفیق به هوشمندی و زرنگی نیست. رزق و روزی با زبردستی به دست نمی آید و جز با کمک اقبال و بخت به چنگ نمی آید». شطرنج نیز که به دست هندی ها ساخته شد به قول مسعودی بازی نرد را بی اعتبار کرد تا نشان دهد که توفیقات ناشی از هوشمندی است. بازی شطرنج را تمثیلی از رویدادهای اجتماعی و فلکی می پندارد. شاه را نشان تدبیر و سیاست و دیگر مهره ها را نمونه پیکره های علوم و اجسام سماوی در نظر می گیرد و در ادامه، سایر رمز و رازهای مربوط به شطرنج را می شمارد.(۱۳) نسب شناسی و قوم شناسی مسعودی تابع همان عقیده معروف است که نسل بشر از سه فرزند نوح منشعب شده است: سام، حام و یافث. اقوام را یک یک نام برده و به آنها منتسب می سازد، همچنان که سرزمینشان را مشخص و عقاید مذهبی شان را برملا می کند و ویژگی های جسمی و روحی شان را می شمارد و به طور مثال، برای سیاه پوستان از قول جالینوس دست کم ده خصلت ذکر می کند و اقوال رایج در عصر خود را به عنوان علل این تفاوت ظاهری و رنگ بیان می کند. وی از حرمت نیاکان و اجداد در فرهنگ عامه چینیان می نویسد؛ آنچه امروزه نیز وجه ممیزه آنان با سایر ملل است. (۱۴) مسعودی به شکل گیری و ضرورت نهادهای اجتماعی اشاره هایی دارد و در این زمینه از قول حاکم چین می نویسد: «مردم باید پیرو دیانتی گردند که مایه همگرایی است و باعث استقرار نظام، زیرا ملک بدون شریعت از علل و آفت ایمن نیست و فساد و تباهی در آن داخل خواهد شد.» مسعودی ادامه می دهد که حاکم مذکور برای مردم شریعتی را بنا نهاد و مقرراتی را وضع کرد تا روابطشان منظم شود. قصاص نفس و اعضا را وضع نمود و ترتیبات نکاح را فراهم ساخت تا تمتع از زنان سامان یابد و نسب ها درست گردد. رعایت مقررات را درجه بندی کرد. «واجب» که ترک آن موجب زحمت بود، «مستحب» که انجام آن مرجح باشد. برای زناکاران حد معین کرد و بر زنانی که اراده فاحشه گری داشتند، مالیات وضع نمود (در عین حالی که آن عمل را جایز نمی دانست)، وقت کارشان را محدود ساخت و اگر از این کار دست برمی داشتند باج و مالیات را از آنها مرتفع می ساخت.(۱۵) مسعودی مسئله ای ظریفی چون قهرمان پرستی جوانان چینی را نیز فراموش نکرده که تصویر فرد محبوبشان را روی پیراهنشان نقش می کردند.(۱۶) حتی به نیت های مردم در خصوص عبادت و تعظیم بت ها نیز اشاره دارد و می نویسد: مردم چین در پرستش بت ها دو گونه بوده اند: یک دسته خردمندان که نیتشان از تعظیم بت ها آفریدگار جهان بوده است و دسته دیگر، عوام الناس که بتان را مایه تقرب به آفریدگار و شریک او می دانستند.(۱۷) در ادامه، زمینه شکل گیری دیانت و عقاید چینی ها را بررسی می کند و آن را ناشی از مجاورت با هندوان می داند و همچنین مذهب ثنویان و دهریان را نیز در شکل گیری دیانت آنها بی نقش نمی داند و علت آن را مجاورت با اقوام «طغر غر» می شمارد. یکی از راه های مطلوب شناخت جامعه که مطلوب جامعه شناسان و مورخان اجتماعی است، توجه به قصه ها و داستان ها و تمثیل هاست که مملو از باورها و اندیشه ها، پیوندها، امیال و آرزوهاست. مسعودی با واقف بودن به این سهم، برای رساندن مقاصد و مفاهیم خود از این مسئله به خوبی بهره می برد و مطالبش را در قالب داستان و حکایت بیان می کند. بنابراین، دست کم در بازخوانی این حکایات ما با شمه ای از باورهای دینی، فرهنگ عامه، کار و پیشه و…آشنا می شویم. البته به نظر می رسد که مسعودی در پی هدف دیگری از طرح چنین قالبی برای بیان مطالبش می باشد و آن عبارت است از پندآموزی و الگوبرداری از سوی حاکمان و زبردستان. برای مثال، ضمن بیان داستان تاجر سمرقندی که به چین می رسد، خواننده را هم با جریان تجارت و مسیرهای طی شده آشنا می سازد و هم در باطن این هدف را می پروراند که چگونه حاکمان چینی با رعیت و شاکیان برخورد می کردند تا نمونه ای از رویه عدالت محوری آنها و نظم و نسق مملکت داری شان را عرضه کرده باشد. (۱۸) در نقل سایر رویدادها نیز از این امر غفلت نمی ورزد، چنان که در گزارش خود از کشتار بندر «خانقوا» به آمار کشتگان و سیستم آمارگیری حاکمان چینی اشاره می کند تا نشان دهد که دیگران با ما چه فاصله ای دارند. (۱۹) سراسر نقل های مسعودی در خود حکمتی نهفته دارند و خواننده با یک سلسله رویدادها و حوادث خام و سرگرم کننده روبه رو نیست، بلکه حکایت ها و گزارش های هدفمند آورده شده است. بنابراین، می توان گفت که آثار مسعودی، کتب حکمت و دانش اند. هر جا سخن از حادثه ای دارد در پی اثبات حکمتی و روشن شدن مسئله ای است. وقتی صحبت از شاهان پنجگانه از نظر چینی ها می کند، این جهت گیری، بیشتر هویدا می شود: ملک الموک (خلفای اسلامی)، ملک الناس (شاهان چینی)، ملک السباع (شاهان ترک)، ملک الحکمه (شاهان هندی) و ملک الرجال (شاهان رومی). آیا این تقسیم بندی مبین رویه عمومی حاکمان و حکومت ها و روحیات و خلقیات جمعی حاکم بر جوامع و سرزمین ها نیست؟ مسعودی به مسئله روحیه عمومی ملل توجه خاصی دارد و مهم تر اینکه آن را متأثر از آب و هوا و محیط پیرامون می داند. حتی محیط را بر ساخت و فیزیولوژی اقوام نیز موثر می داند، مانند تأثیر سرزمین ترکان در چهره ها و تنگی چشمانشان، کوتاهی پای و کلفتی گردن و پشم سفید در شترانشان.(۲۰) در نگارش مسعودی از عقاید، افکار و گفته ها و نقل قول های مردم عامی و(۲۱) عادات و سنن رفتاری مردم و باورهایی که رفتارشان از آنها نشأت می گیرد، یاد شده است. بیان عقاید دینی مردم در جای جای کتاب مشهود است. از جمله در مورد عقاید هندوان آورده است که خود را در ساحل رود گنگ قربانی می کنند یا می درند و در نهایت، خود را در خرمنی از آتش می سوزانند.(۲۲) البته مسعودی شاهان و حاکمان را از قلم نینداخته و توجه خاصی به عملکرد و نقش تمدنی آنها دارد و اعمال و رفتار و آثار و صنعتی را که از خود به یادگار گذاشته اند، یادآور می شود، از قبیل ساخت شمشیر، بنا، شهرسازی، تقسیم بندی ممالک به ولایات، کشف و استخراج معادن، حفر کانال و نهرها، سازمان دهی سپاه، استفاده پرچم ها در جنگ و…(۲۳) البته آن بخشی از سرگذشت پادشاهان برایش مهم است که تمدن ساز و فرهنگ آفرین بوده است. و صحبت از رویه های حکیمانه یا ظالمانه و نابود کننده است. براین اساس، جنبه های پندآموزی و سازندگی بررسی های تاریخی او پررنگ تر است و در واقع آن قسمت از رویدادها برایش جالب و جذاب و درخور توجه است که سازنده باشد. وقتی از کیومرث پادشاه ایرانی شرحی می دهد، به آن جنبه از سخنان او می پردازد، که پیامدهای مدنی و فرهنگ سازی دارد: از او (خداوند) زیادتی نعمات می خواهیم و می خواهیم در کاری که به ما محول نموده ما را یاری نماید و ما را به عدل که پراکندگی را مجتمع سازد و زندگی را صفا بخشد، هدایت کند، به عدالت ما اعتماد داشته باشید و با ما با انصاف رفتار کنید تا شما را به مرحله بالاتر از آنچه در اندیشه دارید برسانیم…(۲۴) از حوادث و رویدادهای زمانه سلاطین نیز به آنهایی می پردازد که جنبه اجتماعی و فکری دارد، مثل بزرگداشت و مراسم نوروز و جشن مهرگان و شکل گیری صناعات و ابنیه و پیشه ها که به گفته وی در زمان پادشاهی جمشید اتفاق افتاد.(۲۵) مسعودی صراحتاً بیان می دارد که در تمام آثارش توجه صرف و انحصاری به سرگذشت حاکمان و اخبار جنگ ها ندارد، بلکه علاوه بر آنها و به طور مفصل تر یا دست کم هم سنگ آنها به مسائل فرهنگی، علمی و اجتماعی نیز توجه دارد: ما سرگذشت شاهان، سیر و سیاحتشان، اخبار جنگ ها و همچنین اخبار و سرگذشت فلاسفه، حکما، عقاید، آراء و نظریات و دیگر اسرار و عجایب اخبارشان را در کتاب های سابق مان یاد کرده ایم.(۲۶) از نظر مسعودی هر قومی، ویژگی های روحی و اخلاقی خاص خودشان را دارند که آنها را از سایرین متمایز می سازد. برای مثال، مردم مصر را این گونه توصیف می کند که «طاعتشان از روی ترس باشد و صلح شان با فتنه قرین».(27) این همان چیزی است که گوستاولوبون روی آن انگشت نهاده و ساختمان روحی ملل را وجه تمایز جوامع و اقوام از همدیگر قلمداد می کند.(۲۸) از دیگر مطالب درخور توجه وی باورها و افکار وهمی و خیالی مردم مناطق مختلف است، از قبیل اعتقاد به طلسم، حالات روحی و روانی طبقات اجتماعی خاص، (۲۹) نفس، روح، غول، جن، هافت، قیانه بینی و فال گیری، اعتقاد به سانح و بارح، کهانت و رؤیاها که اقوال مختلف را در باره صحت و سقم آن بیان می دارد.(۳۰)
از دیگر مطالب اجتماعی و فرهنگی که مورد توجه نویسنده قرار گرفته می توان به موارد زیر اشاره نمود؛
مسأله تغییر و تبدل زبان، مثل زبان پهلوی (فارسی اولیه) به فارسی ثانویه.(۳۱) بزهکاری های اجتماعی چون قمار، که گاهی بر سر قطع اعضای بدن خود شرط می بستند.(۳۲) علل نابودی اقوام یا عقب ماندگی آنها که در جای جای آثارش ذکر می کند.(۳۳) بررسی وضعیت پرستش گاه ها و بررسی بعضی از فرقه ها.(۳۴) پرداختن به ریشه اختلاف بین جوامع و قبایل.(۳۵) به هر حال، آنچه در خصوص رویکردهای اجتماعی و فرهنگی مسعودی مهم است، توجه به اهتمام ایشان به این نگرش و روش در تاریخ نگاری است، آن هم در دوره ای که جو حاکم بر نگارش تاریخی صرفاً نقل رویدادهای سیاسی- نظامی و مذهبی است. ایشان در مروج الذهب در مقایسه با النبیه والاشراف گسترده تر بحث می کند. البته اینکه این سلسله مباحث را در بیشتر آثار خود، به خصوص در اخبار الزمان والاوسط نیز مطرح می کند، نشان از توجه جدی وی به جامعه است که زیر بنای تمام رویدادهای فکری- فرهنگی، اقتصادی، سیاسی است. اگر آثاری را که خود از نگارش آنها اطلاع می دهد امروزه در دست داشتیم، بی شک مایه کم نظیری برای ترسیم تصویری واضح از وضعیت جامعه آن روز و حتی قرن ها ی قبل از عصر نویسنده بود.
نتیجه
در خصوص علم تاریخ دو رویکرد وجود دارد: تاریخ سنتی یا کلاسیک که صرفا به بعد سیاسی و نظامی جوامع بشری می پردازد و تاریخ جدید یا جامع که مهم ترین وجه تمایز آن با تاریخ سنتی پرداختن به موضوعات مختلفی است که جوامع بشری را در خود محصور نموده است. این تقسیم- آن گونه که مشهور است – مربوط به دو قرن اخیر است، ولی تمدن اسلامی با این دو مفهوم از بدو شکل گیری علم تاریخ در جوامع اسلامی با آن آشنا بود، چرا که فرهنگ و تمدن اسلامی و از آن جمله، علم اخبار و تاریخ، بر بستری از فرایند اندیشه و وآموزه های دینی – اسلامی بنا گردیده است. بدیهی و طبیعی خواهد بود که علم تاریخ نیز محتوایی از این سنخ بیابد و موضوعات آن فراتر از آن گردد که در قالب سنتی به آن می نگریستند. بهترین گواه بر این مدعا آثار مسعودی است که طیف وسیعی از موضوعات قابل بررسی را در بر دارند، اعم از تاریخ علم، تاریخ اجتماعی، فرهنگی، جغرافیای تاریخی، تاریخ زیست محیطی و فلسفه نظری تاریخ، که برای بررسی رویدادها و پدیده های اجتماعی از همه این موضوعات و گرایش ها به گونه ای دقیق بهره برده است. روش نگارش مسعودی نیز طبق اقتضائات موضوعی است؛ یعنی وی به همان سبکی عمل نموده که امروزه آن را تاریخ نگاری تحلیلی می دانند که مشخصه بارز آن عقل گرایی و بررسی های تعلیلی است.
پی نوشت ها :

*استادیار پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی **دانش پژوه کارشناس ارشد تاریخ تمدن اسلامی جامعه المصطفی العالمیه ۱. همان،ج۱، ص۲۲و ۲۱. ۲. همان،ج۱، ص۲۳. ۳. همان، ج۱،ص۲۵. ۴. همان، ج۱، ص۲۸. ۵. همان، ج۱، ص۳۰. ۶. مسعودی، تنبیه الاشراف، ص ۸۵و ۸۴و ۵۰و ۴۷. ۷. مسعودی ، مروج الذهب، ج۱،ص۳۱. ۸. همان، ج۱، ص۴۸. ۹. همان، ج۱،ص۵۰و ۴۹. ۱۰. همان،ج۱، ص۵۶و ۵۰و ۴۹. ۱۱. همان، ج۱، ص۵۷. ۱۲. همان،ج۱،ص۵۳و ۵۲. ۱۳. همان، ج۱، ص۵۵. ۱۴. همان، ج۱، ص۹۱و ۹۰و ۵۶. ۱۵. همان، ج۱، ص۹۲. ۱۶. همان، ج۱، ص۹۳. ۱۷. همان، ج۱، ص۹۳. ۱۸. همان، ج۱، ص۹۶. ۱۹. همان، ج۱، ص۹۶ و ۹۴. ۲۰. همان، ج۱، ص۱۱۰و ۱۰۹و ۱۰۴. ۲۱. همان، ج۱، ص۱۱۸و ۱۱۱. ۲۲. همان، ج۱، ص۱۴۲و ۱۴۱. ۲۳. همان، ج۱، ص۱۴۸و ۱۴۷. ۲۴. همان، ج۱، ص۱۵۰. ۲۵. همان، ج۱، ص۱۵۱. ۲۶. همان، ج۱، ص۲۰۵. ۲۷. همان، ج۲، ص۲۳۷و ۲۸۳و ۳۲۶. ۲۸. گوستاولوبن، تطورملل، ترجمه علی دشتی، ص ۱۲ الی ۲۵. ۲۹. مسعودی، مروج الذهب، ج۱، ص ۲۳۹. ۳۰. همان، ج۲، ص۳۵۷ الی ۳۷۴. ۳۱. همان، ج۱، ص۲۴۳. ۳۲. همان، ج۱، ص۲۵۴. ۳۳. همان، ج۲، ص۲۹۱و ۲۹۰و ۲۸۸. ۳۴. همان، ج۲، ص از ۴۱۶ الی ۴۳۴ و ج۱، ص۱۳۷،۱۳۸،۱۴۹،۱۶۰،۱۶۱،۱۷۲،۲۱۳،۱۷۳ ۳۵. همان، ج۱، ص۱۶۵و ۱۶۴.

منابع: استنفورد مایکل، درآمدی برفلسفه تاریخ، ترجمه احمد گل محمدی، بی جا، نشر نی، چ سوم، ۱۳۸۷. ترابی فارسانی، سهیلا، «مقاله تاریخ جدید، گذشته و آینده»، کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، دی وبهمن ۱۳۸۶ ش. حضرتی، حسن، تأملاتی در علم تاریخ و تاریخنگاری اسلامی، بی جا، نقش جهان، ۱۳۸۰. شیخ، رأفت، تفسیر مسارالتاریخ، بی جا، نشر عین للدراسات و البحوث الانسانیه و الاجتماعیه، ۲۰۰۰م زرین کوب، عبدالحسین ،تاریخ در ترازو، تهران، امیرکبیر، چاپ یازدهم، ۱۳۸۶ش. قدوره الشامی، فاطمه، علم التاریخ تطور مناهج الفکر و کتابه البحث العلمی من اقدم العصور الی قرن العشرین، بیروت، دارالنهضه العربیه، ۲۰۰۸ م ، چاپ دوم. کار ئی اچ، تاریخ چیست؟، ترجمه دکتر حسن کامشاد، بی جا، خوارزمی، چاپ پنجم، ۱۳۷۸. گوستاولوین، تطور ملل، ترجمه علی دشتی، بی جا، اساطیر، چاپ دوم ۱۳۷۷ ش. مسعودی، ابوالحسن علی بن حسین بن علی، مروج الذهب و معادن الجواهر، اهتمام و تحقیق دکتر یوسف البقاعی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۲۰۰۲م. مسعودی، ابوالحسن علی بن الحسین بن علی، التنبیه والاشراف، به تحقیق لجنه تحقیق لتراث، بیروت، دار و مکتبه الهلال، ۱۹۹۳ م. مطهری، مرتضی، جامعه وتاریخ، تهران، صدرا، چاپ هشتم، بی تا. نوذری، حسینعلی، فلسفه تاریخ، روش شناسی و تاریخ نگاری، بی جا، نشر طرح نو،۱۳۷۹ ش. تاریخ در آینه پ‍ژوهش-شماره ۲۵

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.