تاریخ به مثابه فرایند اندیشه(۲)

در مروج الذهب و التنبیه و الاشراف مسعودی
رویکرد تحلیلی درتاریخ نگاری:
اصولاً در مبحث روش های تاریخ نگاری دو رویکرد قابل طرح است: رویکرد روایی و رویکرد تحلیلی (علمی) در رویکرد روایی، توجه مورخ به امور جزئی، شخصی و فردی است نه علم به کلیات و یک سلسله قواعد و ضوابط و روابط که در حیطه رویکرد تحلیلی و علمی مطرح هستند. در رویکرد روایی، علم به بودن هاست. نه شدن ها که همگی به گذشته تعلق دارند.(۱) به عبارت دیگر، رویکرد روایی، یعنی نوشتن آنچه انجام شده نه آنچه اندیشیده شده است که به صورت تاریخ افکار و عقاید نمود می یابد.(۲) در واقع، تاریخ نویسی روایی، دانشی است که به گزارش حوادث، بدون ارائه تحلیل، می پردازد، هر چند ممکن است داوری هایی هم داشته باشد،(۳) ولی برآیند گزارش ها، مبین صرف حوادث است. اما رویکرد تحلیلی، علم به قواعد و سنن حاکم بر زندگی های گذشته است که از مطالعه، بررسی و تحلیل حوادث و وقایع گذشته به دست می آید. آنچه محتوا و مسائل «تاریخ نقلی» را تشکیل می دهد (حوادث و وقایع گذشته) به منزله مبادی و مقدمات این علم به شمار می رود، و از آنها برای کشف طبیعت حوادث گذشته و روابط علی آنها بهره برداری می شود. در رویکرد تحلیلی، مورخ سعی می کند به یک سری قواعد و ضوابط عمومی و قابل تعمیم به همه موارد مشابه درحال وگذشته دست یابد. (۴) بنابراین آنچه زیر بنای تاریخ نگاری تحلیلی است «به کارگیری نیروی اندیشه و تعقل در کشف حقایق و رموز حاکم بر جریان تاریخ» است؛ همان عنصری که مسعودی آن را بستر و محور تدوین آثارش قرار داده و همیشه بر این باور است که «هرگز از رأی صواب که عقل برآن بنا گردیده، نباید منحرف شد که هر کس رأی صواب و ثمره عقل را رها کند به هلاکت افتد».(5) به عقیده مسعودی رفتار مغایر با نظام طبیعی و ارگانیکی بدن باعث بیماری و درد است؛ یعنی آنچه مهم است و غالب، افعال ناشی از تعقل است نه رؤیاها و آداب و عادات و سنن مردم. تلاش وی بر آن است که مردم رویه ای در پیش گیرند که موافق عقل باشد، هر چند سنن و رویه های اجتماعی ناشی از جهالت زیر پا نهاده شود.(۶) به این ترتیب، مسعودی رویکردی تعلیلی و تحلیلی در پیش می گیرد و آثار خود را بر آن استوار می سازد، و برای صحت و سقم باورها و گزارش های متقدماتش از پدیده ها و رویدادها، همواره از محک و میزان عقل بهره می گیرد و به روش های گوناگون آنها را می آزماید و بدین وسیله درصدد اصلاح عقاید سلف خود بر می آید. این رویه در سراسر آثارش قابل بازیابی است؛ هر جا لازم دیده از آن نهایت بهره را برده است تا واقعیت ها را آن چنان که هست نشان دهد. آیا این سبک، همان روشی نیست که امروزه به نام «روش تاریخ نگاری تحلیلی» از آن یاد می کنیم یا همان رویکردی نیست که ابن خلدون چندین قرن بعد از وی به ضرورت آن تأکید کرد و مورخان را به پای بندی به آن ترغیب نمود؟ مسعودی از این رویه، هم در بررسی پدیده های طبیعی و جغرافیایی استفاده کرده است و هم در بررسی عقاید، باورها، افکار، گزارش های مورخان و در یک کلام رویدادهای فرهنگی اجتماعی. وی تلاش وافری می کند تا ریشه پدیده هایی چون حوادث افکار، ایده ها، رویدادها، اقوام و بسیاری دیگر از چیزها را بنمایاند. آنچه که صحبت از وجود «نسناس» و سایر موجودات افسانه ای در افواه عموم یا در گزارش نویسندگان است، (۷) آن را با دلیل نفی نموده و ساخته ذهن عوام می داند. وی بنا دارد هر گونه نقلی را نپذیرد، بلکه معتقد است باید گزارش ها را مورد بررسی قرار داد. برای نمونه، وی به گزارش عمر وبن جاحظ در مورد چگونگی تغدیه نوزاد کرگدن شک نموده، از آن تفحص کرده و نظریه وی را رد می کند. (۸) همچنین در مورد قوم ثمود با توجه به آثار تمدنی بر جای مانده آنها که در مقیاس و اندازه معمول زمان خود ایشان است، نتیجه می گیرد که نباید از لحاظ جثه و پیکره با مردم زمانه شان تفاوتی داشته باشند. برعکس در مورد قوم عاد، عظمت جسمی آنها را با توجه به اینکه ابنیه شان غیر عادی است، تأیید می کند. (۹) نقادی وی حتی حوزه عقاید و افکار عامه را نیز در بر می گیرد و سعی می کند علت واقعی آنها را روشن سازد. وی به ویژه درباره علت روی آوری مردم به عقایدی چون بت، آتش و ستاره پرستی به تفصیل سخن می گوید،(۱۰) همچنان که باورهای مردم را در باره کیفیت اژدها و علل بروز و ظهور آن به تفصیل بیان می دارد. مسعودی زمانی که حکایت عمران بن جابر را (که در جست وجوی «عین الشمس» و «سرچشمه نیل» در امتداد نیل به حرکت افتاد) نقل می کند آن را از قبیل خرافات محدثان قشری می داند؛ راویان و محدثانی که صرفاً نقل می کنند و تعقل به خرج نمی دهند وی پس از نقل پاره ای از عقاید عجیب مردم که از افواه و منابع مختلف گرفته است، می گوید: آنچه گفتم نه ممتنع است و نه واجب، بلکه ممکن و جایز است، چرا که طریق روایت آن، خبر واحد است و به تواتر و استقاضه نرسیده است تا موجبات علم و یقین را فراهم سازد. البته اگر به دلایلی که موجبات صحت را فراهم می سازند قرین گردند می بایست آن را مسلم پنداشت.(۱۱) دغدغه مسعودی این است که باید در میان انبوه گزاره ها روزنه ای برای رسیدن به واقعیت باز نمود؛ راهی منطقی و مبتنی بر عقل که کمترین خطا را برای ما به ارمغان آورد. براین اساس، – ظاهراً متأثر از علمای علم اصول فقه – یکی از ملاک های پذیرش خبر واحد را تواتر آن می داند که هم موجب علم به واقع است و هم در مقام عمل، شایسته به کار بستن و رافع تکلیف است، اما خبر واحد معتبر را مانند اصولیون صرفاً شایسته عمل و به کاربستن می داند، ولی یقین آور نمی داند. از سوی دیگر به نظر ایشان برخی از اخبار ویژگی هایی دارد که حتی در مقام عمل نیز شایسته به کار بستن نبوده، حد نصاب لازم را برای جهت دهی و سامان دهی زندگی ندارد، بلکه صرفاً احتمال صحت را به همراه دارد.(۱۲)
سند و شاهد تاریخی برای این تأثیرگذاری
ولی آنچه مهم است ضرورت تفکیک «سره» از «ناسره» می باشد که ایشان به مسئله مهم در گزاره های تاریخی پی برده است. مسعودی در جایی که گزاره ها خبر واحد است برای رسیدن به واقعیت، قوه تعقل و تحلیل را به کار می گیرد. به طور مثال، درباره اتصال دریاها به همدیگر، با استفاده از این روش، به این نتیجه می رسد که همه دریاها جز دریای حبشه با هم مرتبط هستند؛ (۱۳) یعنی با استدلال ثابت می کند آن پاره چوب های کشتی که با الیاف به هم متصل شده اند، متعلق به محل کشف (دریای روم) نیست، زیرا در دریای جبشه صرفاً به چنین الیافی کشتی ها را به هم وصل می کنند، از این رو، وجود این پاره چوب ها را مبین وجود ارتباط مستقیم این دو دریای به ظاهر نامرتبط می داند. همچنین از کشف «عنبر» در این گونه کشتی ها به این نتیجه می رسد که دریای مدیترانه و چین باید با هم ارتباطی داشته باشند. (۱۴)
رویکرد نظری در بررسی های کلان تاریخی (فلسفه نظری تاریخ)
مسعودی علاوه بر تحلیل رویدادها وپدیده های جزئی، در خصوص پدیده های کلان اجتماعی، شکل گیری جوامع و مدنیت ها و احیاناً افول جوامع مترقی و متمدن نیز اشاره هایی دارد که مبتنی بر همان رویکرد تحلیلی و تعقلی است. برای مثال، به علل صحرانشینی می پردازد و برای پاسخ گویی به این پرسش که چرا اقوامی چون ترک و کرد و بجه و بربر صحرانشینی برگزیده اند، اقوال مختلفی را به عنوان علت یا علل بیان می دارد. از جمله اینکه می گوید: نسل اولی بشر همه صحرانشین بوده اند و عده ای از آنها ساکن شدن و مسکن ساختند و عده ای دیگر همچنان صحراگرد باقی ماندند و آن هم به ضرورت تغییر چراگاه ها و نیازهای معیشتی که تابع شرایط طبیعت بود. نظر دیگری که مطرح می کند اشاره دارد به رواج این مسئله بعد از طوفان نوح (ع) با همان رویه فوق. و پذیرش این شیوه زندگی را از سوی عرب ها به این دلیل می داند که به آنها آزادی و اختیار بیشتری می بخشید.(۱۵) مسعودی همچنین به نقش و تأثیر محیط بر روحیه و اخلاق انسان ها می پردازد و روایات و دلایلی برای اثبات آن ذکر می کند. اخلاق خشن و ناهنجار اقوام ساکن در کوه ها و دره ها را متناسب با پستی و بلندی زیستگاه هایشان می داند که اعتدال در آنجاست نیست و موجب می شود اخلاق ساکنانش تند و ناهنجار شود. وی برای این منظور، نمونه هایی از نواحی مختلف آب و هوایی ذکر می کند. برای مثال، در مورد حجاز، و خراسان می نویسد: حجاز حجاب و حاجز بین شام، یمن و تهامه است. هوایش در روز داغ، و شبش رنج آور است. جسم را لاغر و نحیف سازد و دماغ را خشک و قلب را شجاعت بخشد. همت را بلند گرداند و کینه را برانگیزد و آن سرزمین، محل قحطی، بی حاصلی و مشقت است. یا در مورد خراسان معتقد است که سر را بزرگ، جسم را عظیم، حلم و بردباری را لطیف سازد، مردمانش عاقل و بلند همت اند و فهم و درک عمیق و رأیی روشن و حسن تشخیص دارند. در نهایت، بهترین سرزمین را مناطقی معتدل می داند که بر هوش، عقل، طبع، قریحه، رنگ، جسم و به طور کلی بر میزان توانمندی مردمانش در سازندگی مؤثر است.(۱۶) از سوی دیگر به علل نابودی یا عقب ماندگی برخی از اقوام می پردازد؛ (۱۷) همان چیزی که امروزه با عنوان علل و عوامل صعود یا سقوط تمدن ها از آنها بحث می شود. مسعودی در این خصوص علت انحطاط تمدن یونان را به صراحت سلطه دین مسیحیت بر یونان و روم می داند و می نویسد: …بازار علوم رونق داشت، قلمرو آن روشن و آثار آن نیرومند و بنای آن والا بود تا اینکه دیانت نصرانی در روم ظاهر گشت. آثار حکمت را از بین برد و رسوم آن را زایل ساخت و راه های آن را مسدود کرد و آنچه را یونانی ها عیان کرده بودند به تاریکی کشاندند و آنچه را قدمای یونان توضیح داده بودند تغییر دادند.(۱۸)
مجموع این بیانات، متضمن سه نکته است:
اولاً: اینکه ایشان نگاهی جامع و ساختاری به رویدادها داشته و برای تبیین مسئله گذشته از روایات تاریخی و شفاهی و از شرایط اقلیمی و محیطی که در یک بستر طولانی از زمانی اثر می گذارند، نهایت استفاده را برده است، ثانیاً: تمدنها در هر مکانی شکل نمی گیرند، بلکه شرایطی می خواهند که از نظر مسعودی یکی از شرایط اصلی آن، وضعیت جوی و آب وهوایی است، ثالثاً: درکنار این زمینه محیطی و طبیعی به نقش مدیریت در شکل گیری وبه وجود آمدن عناصر تمدنی اشاره هایی دارد، به عملکرد شاهانی می پردازد که مبدع آداب، رسوم، آثار صنعتی و… بوده اند(۱۹)
رویکرد تاریخی در بررسی های علمی
هدف اصلی مسعودی از مطرح نمودن مسائل علمی، بیان روند علم و مباحث آن و روشن نمودن سیر جریان حرکت های علمی است؛ اینکه چه مسائلی مطرح بوده و چه پاسخ هایی به آن داده شده است آن هم به میزانی که یک اثر تاریخی ظرفیت آن را داشته باشد. البته وی تحت تأثیر اشتیاق درونی یا آن توانایی علمی که در خود سراغ داشت از اظهار نظر در آن موارد نیز غفلت نورزیده و به نقد آنها توجه کرده است. براین اساس، با بررسی آثار مسعودی تصویر کوچک، ولی گویا از مباحث جاری و مطرح علمی تا دوران نگارش اثرش به دست می آید. برای نمونه، مباحث علمی که ایشان به آنها توجه نموده است، عبارت اند از: ۱- کرویت زمین، ۲- جایگاه زمین در دل فلک همانند جایگاه زرده در تخم مرغ، ۳- وجود جاذبه برای زمین همانند مغناطیس، (۲۰) ۴- مطرح نمودن دیدگاه های بطلمیوس در مورد آبادیهای مسکون زمین، (۲۱) ۵- علل مرگ ومیر در دوره ای خاص و از جمله وبا، ۶- اشاره به عقاید نجومی مذاهب و جابه جایی ستارگان و قرارگرفتن آنها در نقطه ای خاص که برآبادانی یا ویرانی زمین مؤثر می دانستند. مسعودی به خاصیت آهنربا نیز توجه نموده و تعجب خود را از آن مخفی نمی کند و ادعا دارد که بوی سیر، آن را از ربایش می اندازد.(۲۲) به منشأ شکل گیری علوم نیز می پردازد و آن را به جای مانده از پیامبران می داند که به عنوان نشانه نبوت خود (معجزات) آورده بودند.(۲۳) در التنبیه والاشراف مهم ترین مباحث علمی را مطرح نموده و به تفصیل و نظم بیشتر و بهتری به آن پرداخته است. برای مثال، می توان به مطالب موارد ذیل اشاره داشت: (۲۴) ذکر افلاک و هیئت و نجوم و تأثیرات آنها، عناصر و ترکیبات آنها، انواع باد و جهت های وزش آنها، زمین و شکل و مقدار مساحت آن در این مباحث به نکته های ظریف و دقیقی چون مسئله تبادل گرما و سرما در سطح و عمق زمین و نقش آن در بروز بادها می پردازد.(۲۵)
رویکرد زیست محیطی و جغرافیایی
مسعودی در اصل، خود یک جغرافی دان و جهانگرد بود. نگاه وی به پدیده های زیست محیطی و جغرافیایی بر منوال گذشته است، با همان رویه در مورد خشکی ها، دریاها و رودخانه ها مطالبی ارائه می کند. حتی برای بستر رود ها عمری در نظر می گیرد وآن را صاحب دوره های عمر می داند؛ درست همان چیزی که امروزه در علم جغرافیا با عناوین جوانی، بلوغ و پیری بستر رودها از آن یاد می شود وی می نویسد: بستر رودها مانند حیوانات، نباتات، جوانی و پیری، زندگی و مرگ، پیدایش و نشور و… دارند.(۲۶) مهم ترین مباحث مسعودی در زمینه جغرافیا، تغییر و تحول و مباحث مربوط به رودها و دریاهاست. وی به بررسی رودهای مهمی چون نیل، گنگ، جیحون، فرات و دجله می پردازد و گزارش های مفصل از دریاهایی چون هند وحبشه دارد.(۲۷) در این بررسی تأثیر و تأثرات انسان، دریا ورود به وضوح مورد کنکاش قرار گرفته و به طور مفصل در باره آن بحث شده است؛ همان چیزی که امروزه در مجموعه تاریخ زیست محیطی قابل طرح است. یافتن راز پدیده های طبیعی و جغرافیایی چیزی است که مسعودی آنها را با شیوه های مختلف بیان نموده است. سرچشمه رودها، دریاچه ها، نقش رودهایی چون نیل بر حیات و معیشت مردم و بسیاری از مسائل دیگر که در حوزه جغرافیا قابل طرح است. مسعودی اندازه طول رود نیل، مسافت قابل کشتیرانی، اماکن، آبادی ها مسیر حرکت رود، مقصد و محل ریزش نهایی نیل، وضعیت و رابطه رود نیل با شهر اسکندریه را که بندری پر رونق بوده است، به خوبی ترسیم می کند، به گونه ای که محققان به راحتی می توانند توسعه یا رکود این شهر را با مطالعه تغییرات آب رود نیل تحلیل یا توجیه کنند.(۲۸) در بررسی پدیده های طبیعی و جغرافیایی مثل رود، صحرا، کوه و بیابان، اشاره هایی نیز به پدیده ها و مسائل جغرافیای انسانی و شهری دارد. به طور مثال، وقتی از رودهایی چون جیحون صحبت می کند، گزارش هایی درباره آبادی های مسیر و شهرها و مردمان آنجا، ارائه می نماید که در کمتر آثاری به چشم می خورد. مسعودی اهتمام خاصی به محصولات، صیدها و تولیدات دارد؛ موضوعاتی که امروزه بخشی از جغرافیای اقتصادی را در برمی گیرد. حتی بادها و انواع و اقسام آن را در دریا از یاد نمی برد.(۲۹) وی آنچه به نظرش مهم رسیده را بیان نموده است، از مسافات و مساحت گرفته تا معابر، تنگه ها، پل ها، جزیره ها، بندرها و اقیانوس ناشناخته ای چون اقیانوس محیط که امروزه به اقیانوس اطلس معروف است و از کسانی که خطر کرده اند و در آن پا گذاشته و با غنایم بازگشته اند.(۳۰) وی از مقیاس ها که برای شناخت افزایش یا کاهش آب رود نیل استفاده می شد و نیز از لایروبی خلیج ها و تعداد آن ها سخن می گوید.(۳۱) مسعودی برای دقت نظر و جزئی نگری خود را در توصیف غواصان به حد اعلا رسانده است. شرح مسافات، نام دریاها و گذرگاه های دریایی یک امر عادی در اثر مسعودی است وی دقت نظر خود را به سلسله جبال زیر دریاها نیز کشانده است و اینکه این سلسله جبال چه حوادثی را برای کشتی ها فراهم می سازد.(۳۲) مسعودی برای نام گذاری اماکن و مناطق و نیز اصطلاحات جغرافیایی از لغات و زبان بومی بهره می برد(۳۳) که گویای اشراف وی بر زبان های محلی و مشاهده های مستقیم وی است. مسعودی از وحوش و پرندگان نواحی مختلف، یعنی از حیات وحش مناطق مختلف غفلت نمی کند(۳۴) وارد دنیای آنها می شود. از توانایی های بوم زیست، ویژگی های رفتاری آنها، زاد و ولدشان و…. به ویژه در مورد بوزینه و«باز» داد سخن سر می دهد؛ (۳۵) اعم از توانایی هایی چون شکار و بهره دهی اقتصادی آنها. (۳۶) صنعت استفاده از باد در سیستان توجه مسعودی را به خود جلب کرده است که طبق گفته وی از آن برای چرخاندن آسیاب ها، کشیدن آب از چاه و آبیاری باغ ها استفاده می شده است. (۳۷)
پی نوشت ها :

* استادیار پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی **دانش پژوه کارشناس ارشد تاریخ تمدن اسلامی جامعه المصطفی العالمیه ۱. مرتضی مطهری ، جامعه و تاریخ ، ص ۷۰ و ۷۱. ۲. مایکل استنفورد، درآمدی بر فلسفه تاریخ، ترجمه احمد گل محمدی، ص ۱۷ و ۱۸. ۳. حسن حضرتی، تأملاتی در علم تاریخ، همان، ص ۷۸ و ۷۷. ۴. مرتضی مطهری، جامعه و تاریخ، ص ۷۱. ۵. مسعودی، مروج الذهب، ج۱، ص۱۹۳. ۶. همان، ج۱، ص۱۱۸و ۱۱۹. ۷. مسعودی، مروج الذهب، ج۱، ص۵۰ و ۴۹. ۸. همان، ج۱، ص۱۱۷. ۹. همان، ج۲، ص ۲۸۱. ۱۰. همان، ج۱، ص۸۴و ج۲، ص۴۱۵و ۴۱۴. ۱۱. همان، ج۱، ص۸۵. ۸۴. ۱۲. ر. ک: همان، ج۲، ص۴۰۸ و ۴۰۹. ۱۳. همان،ج۱،ص۸۵و ۸۴. ۱۴. همان، ج۱،ص۱۱۲و ۱۱۱. ۱۵. همان، ج۲،ص۳۳۵و ۳۳۴. ۱۶. همان،ج۲، ص از ۲۹۴ الی ۲۹۷ و ۳۳۷و ۳۳۶و ۳۳۵. ۱۷. همان، ج۲، ص۲۹۱و ۲۹۰و ۲۸۸. ۱۸. همان، ج۱، ص۲۱۴. ۱۹.همان، ج۱، ص۱۴۸و ۱۴۷. ۲۰. همان، ج۲، ص۴۰۰. ۲۱. همان، ج۱، ص۶۰و ۶۱و ۶۲. ۲۲.همان، ج۱، ص۲۴۰. ۲۳. همان، ج۱،ص ۲۴۱. ۲۴. مسعودی، التنبیه والاشراف، ص ۲۲ الی ۴۴. ۲۵. همان، ص ۲۶و ۲۷. ۲۶. مسعودی، مروج الذهب، ج۱، ص۶۶. ۲۷. مسعودی، التنبیه والاشراف، ص ۶۱ الی ۸۳؛ مسعودی، مروج الذهبی ، ج۱، ص۶۷ الی ۷۵. ۲۸. مسعودی ، مروج الذهب، ج۱، ص۶۸. ۲۹. همان، ج۱، ص۷۵. ۳۰. همان، ج۱، ص۸۰. ۳۱. همان، ج۱، ص۲۲۹. ۳۲. همان، ج۱، ص ۱۰۳و ۱۰۳. ۳۳. همان،ج۱، ص۱۰۳. ۳۴. همان، ج۱،ص ۱۲۸و ۱۲۷. ۳۵.همان، ج۱،ص۱۳۴و ۱۳۳. ۳۶.همان،ج۱، ص۲۵۹و ۲۵۳و ۲۵۲. ۳۷. همان، ج۱، ص۱۴۱.
منبع: تاریخ در آینه پ‍ژوهش-شماره ۲۵ ادامه دارد…
 

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.