گزارش سفر به اردن و شرکت در کنفرانس وحدت اسلامی(۱)

هفته قبل برای شرکت در همایش وحدت اسلامی در اردن دعوت شد که سفارت ما در اردن پی گیر آن بود. از طرح آن شگفت زده شدم. هنوز یک ماه و اندی از صحبت های تند ملک عبدالله بر ضد شیعه و بحث هلال شیعی و نفوذ ایران نگذشته است، چطور شده که اردن در صدد برگزاری چنین کنفرانسی بر آمده است؟ شاید دلیلش آن باشد که ایران و شیعیان عراق و حوزه نجف و مؤسسات شیعی اروپا موضعگیری کردند. الان هم که انتخابات عراق در جریان است و آشکار است که شیعیان غلبه خواهند کرد. ملک عبدالله از این همه موضعگیری و شرایط جدید متوجه خطای خویش شده و طبعا در صدد بهبود روابط خود با شیعیان است.حال که دعوت شده بود در رفتن تردید کردیم. لذا با برخی از دوستان مسوول از جمله جناب آقای محمدی عراقی مشورت کردم. ایشان تأکید کردند که بروید زیرا ما باید تماس های فکری خودمان را با دانشمندان آنان حفظ کنیم. روشن بود که حتی اگر ملک عبدالله در صدد اصلاح روابط خود با شیعه است شاید در نهایت این اقدام برای آینده مفید باشد. آنچه مسلم است این که مفاهمه با اردنی ها که به هر حال بخشی از جهان عرب هستند سودمند خواهد بود.من شخصا تصویری از اردن نداشتم و به همین جهت علاقمند بودم تا دیدنی از این کشور داشته باشم.روز ششم بهمن بعد از چند روز که از دعوت و فاکس اولیه گذشته بود خبر دادند که بلیط و ویزای شما آماده است. قرار شد صبح روز چهارشنبه هفتم بهمن ابتدا برای گرفتن بلیط به ایران ایر برویم و از آنجا راهی سفارت اردن شده ویزا بگیریم و ساعت سه بعد از ظهر هم به سمت کویت پرواز کرده از آنجا عازم عمان بشویم. همراهان ما در این سفر آقایان دکتر محمدباقر حجتی و دکتر محمدعلی آذرشب بودند. آقایان واعظ زاده و شیخ مهدی تسخیری هم خودشان مستقیم اقدام کرده و از طریق دبی عازم شده بودند.با زحمت بلیط و ویزا را گرفتم و عازم فرودگاه شدم. در هواپیما عده زیادی کویتی بودند که به نظر می آمد زائر بوده و اکنون در حال بازگشت هستند. به محض بلند شدن هواپیما یک نوجوان چندین بار صلوات خبر کرد. کنار من دو کویتی نشسته بودند که یکی قرآن می خواند و دیگری دعا. و این دومی تا آخر یکسره مشغول بود. کویتی ها و اصولا شیعیان سایر بلاد به ایران به عنوان مرکز تشیع علاقمند هستند و این مطلب سبب می شود تا در هر حال علقه و ارتباط خود را با ایران حفظ کنند.در فرودگاه کویت سه ساعت باید توقف می کردیم تا با هواپیمای اردنی عازم عمان شویم. این سه ساعت واقعا خسته کننده بود. مغرب شد، نماز خواندیم وبرای پر کردن وقت شروع به مطالعه کتاب بیست و سه قصه تولستوی کردم که عالی بود و سرگرم کننده. داستان ایوان ساده لوح که با همان صداقت و صفا و سادگی، به شاهی رسید و کشوری را با آرامش اداره کرد اما دو برادرش که ساده لوح نبودندهرچند اوائل فرصتی به دست می آوردند از روی طمع همه چیز را از دست می دادند.ساعت ده و نیم به وقت ایران و۹ به وقت اردن وارد فرودگاه اردن شدیم. دکتر عبدالناصر موسی ابوبصل که رئیس دانشکده شریعت دانشگا یرموک و نسبتا جوان بود و ریاست این کنفرانس را داشت به فرودگاه آمده بود. از سفارت هم آقای فردوسی پور ، نفر دوم سفارت کوچک ما در اینجا به استقبال آمده بود. ساعتی قبل آقایان واعظ زاده و شیخ مهدی تسخیری هم رسیده و به هتل رفته بودند. قیافه علمای دینی اردن مثل لبنانی ها و سوری هاست. عمامه کوچکی دارند و لباس بلندی که همیشه تن می کنند. سیستم آخوندی سنتی در اینجا وجود ندارد و تقریبا همه دانشگاهی هستند. اما برخی از مذاهب فقهی آموزش هایی برای پیروان خود دارند زیرا مذهب رسمی در اردن مذهب حنفی است. در سیستم روحانی اینجا آثار دوره عثمانی هست همان طور که این لباس و به خصوص آنچه بر سر می نهند که وسط آن یک کلاه قرمز است و عمامه دور آن است نیز عثمانی است. البته در عثمانی شیخ الاسلامها بزرگترین عمامه را داشتند و افرادی که پایین تر بودند عمامه هایشان بر حسب مرتبه شان کوچک تر می شد. من این تفاوت را در قبرستان نزدیک به مزار ابوایوب انصاری در استانبول دیدم. زیرا تصویر اشخاص مدفون به صورت مجسمه سنگی درآمده و شیخ الاسلام عمامه بزرگی بر سر دارد.اردن در سه سمت خود سه کشور عربی را دارد. در شمال با سوریه، درشرق با عراق و عربستان و در غرب با فلسطین اشغالی هم مرز است. مهم ترین بندر این کشور بندر عقبه است که به دریای سرخ راه دارد. بخش های زیادی از سرزمین اردن در سمت عراق و عربستان خشک و بیابانی است که صحرای شمال غربی نامیده می شود. اما هرچه به مرز سوریه نزدیک می شود سرسبزی آن بیشتر است. نظام این کشور هم پادشاهی است که به شریف حسین بن علی آخرین حلقه از شرفای حجاز نسب می برند و از نسل بنی هاشم و سادات هستند. ملک حسین بن طلال که سالها بر اردن سلطنت کرد از متحدان اصلی صدام در جنگ علیه ایران بود و در حال حاضر ملک عبدالله دوم (عبدالله اول ، عبدالله بن شریف حسین است) بر این کشور سلطنت و حکومت می کند.در راه اطلاعاتی از راننده در باره عمان به دست آوردیم. این شهر چندان کهن نیست و گویا در دوران رومی ها منطقه ای در اینجا بوده که به آن فیلادلفیا می گفتند. یکی از بزرگترین مسجد اینجا، جامع الحسین است که به نام همین ملک حسین یا شریف حسین از اجداد اوست. خیابان ها هم گهگاه به نام اصحاب مانند علی بن ابی طالب (ع) و خالد بن ولید و غیره ذلک. در حال حاضر نزدیک به دو و نیم میلیون نفر جمعیت دارد. تعداد عراقی ها در اینجا فراوان است که عمدتا پس از جنگ اول خلیج آمده اند. در این سالها اردنی های منطقه خلیج هم به خاطر همراهی با صدام از کویت و سعودی اخراج شدند. آنان با پول های خود آمدند و در آبادی اردن نقشی داشته اند. در عمان تقریبا بیشتر ساختمان ها ویلایی است و شهرداری نظارت کامل بر نقشه بنا دارد و نمای بناها فقط از سوی شهرداری صادر می شود. هر ساختمانی مستقل از ساختمان های دیگر است و معماری خاص خود را دارد و زیباست. با وجود تفاوت میان بناها، نماها جالب و مناسب است. عمان در یک منطقه کوهستانی است و بنابرین خیابان های شهر فراز و نشیب های نسبتا زیادی دارد. در میان شهر هم یک دره هست. اما هیچ رودخانه ای در این اطراف نیست. در اینجا به جز دانشگاه اردن، دانشگاه اهل البیت و دانشگاه یرموک و دانشگاه موته فعال هستند. یرموک در شهر اربد است اما عجالتا این کنفرانس را در شهر عمان برگزار می کند.شب خسته و کوفته به هتل رفتیم و خوابیدیم . پیش از آن کیفی دادند که برنامه کنفرانس در آن نوشته شده بود. تعدادی از مقالات هم تکثیر شده و در آن نهاده شده بود. قرار است الصبارینی رئیس دانشگاه یرموک، وزیر اوقاف و قاضی القضات دربرنامه افتتاحیه سخنرانی کنند.صبح ساعت ده برنامه آغاز شد. دعوت شدگان عمدتا شیعه هستند و افراد غیر شیعه از داخل کشور اردن اند. البته از لبنان و سوریه و عراق تعداد اندکی از استادان سنی آمده بودند. از لندن چند نفر از موسسه امام خویی آمده اند که در راس آنها عبدالصاحب خویی است. علاوه بر وی عبدالحسن الامین سردبیر نشریه النور، دکتر عباس مهاجرانی و سید جواد خویی پسر مرحوم سید محمد تقی خویی و عده ای دیگر. از لبنان آقایان الفحص، سید علی الامین ، از بحرین شیخ محسن آل عصفور، از سعودی هاشم السلمان و شیخ حسین العائش و …مرکز برگزاری همایش ، المرکز الثقافی الاسلامی است که بخشی از جامع الحسین است. ابتدا در اتاق ملاقات رفتیم که وزیر و مسؤولان دیگر خوش و بشی با میهمانان کردند. جلسه با قرآن آغاز شد. در همان حال پوستر بزرگی در حال نصب در بالای سن بود که روی آن عنوان کنفرانس یعنی ثقافه التقریب بین المذاهب و دورها فی وحده الامه نوشته شده بود. پس از دعوت عبدالناصر، ابتدا رئیس دانشگاه یرموک سخنرانی کرد که بیشتر جنبه خوشامدگویی به میهمان داشت. در چند دقیقه کلیات را گفت. آنگاه تمیمی که قاضی القضاه بود آمد. وی مشاور ملک عبدالله در امور اسلامی هم هست و سنش بالاست. این تمیمی ها از نسل تمیم الداری هستند که در شامات مقیم شد. وی اشاره به تلاش هایی که موسسه آل البیت برای وحدت کرده یاد کرد و گفت که ما بنای آن نداریم که مردم را دعوت به وحدت مذهب کنیم. می خواهیم میراث اسلامی گذشته را احیا کرده و در این راه رهبران مذاهب را به اتحاد با یکدیگر دعوت می کنیم. وی گفت که ما به تعدد مذاهب اعتقاد داریم. و با توجه به تهدیدهایی که وجود دارد ما نیاز به وحدت داریم و باید فرهنگ تقریب را به وجود بیاوریم.در وقت افتتاح جمعیت زیادی آمده بود. بیشترشان روحانی بودند . تعدادی زن هم به جلسه آمده بودند. سخنران بعدی وزیر اوقاف و شوون و مقدسات اسلامی بود که نامش احمد محمد هلیل است و پنجاه ساله به نظر می آمد. جوان و پر تحرک. رفتارش بسیار مؤدبانه و چهره اش خندان و گرم به نظر می آمد. البته اردنی ها برخلاف عراقی ها معروف به برخوردهای نرم ومؤدبانه هستند. اما نمی دانم چرا در این سالها همه اش از صدام دفاع کردند و در روشن کردن آتش در منطقه نقش دوم را داشتند.هلیل از شرایط دشوار موجود در عالم اسلام سخن گفت. لحنش خطابی و ادبی بود و با حرارت صحبت می کرد. دین واحد و کتاب واحد و پیغمبر واحد و این که در اردن هاشمی و تحت رعایه جلاله الملک و این که او از بنی هاشم است باید هم سخن از وحدت باشد. او گفت که اسلام به حوار و گفتگوی میان ادیان اعتقاد دارد. طبیعی است که گفتگو میان مذاهب اولاست و باید باشد. ما باید سوء ظن ها را کنار بگذاریم و به اصول مشترک فکر کنیم. وی این اتهام غرب را هم که اسلام را دین ارهابی و تروریستی خوانده نادرست دانست و گفت که در اسلام از کرامت انسان فراوان سخن گفته شده است. بعدهم حدیث امام علی (ع) را خواند که به مالک فرمود مردم یا برادر دینی تو هستند و یا انسانند. سپس از همه به خاطر حضورشان سپاسگزاری کرد. وزیر، عوض آن که از دانشگاه یرموک تشکر کند به اشتباه از دانشگاه اهل البیت تشکر کرد که سروصدایی برخاست و وقتی نشست عذرخواهی کرد.بعد از وی آقای واعظ زاده متن کوتاهی را خواند. صدایش بسیار ضعیف شده و جسمش که نحیف بود باز هم نحیف تر شده است. هفته گذشته هم که همسرش را از دست داد. همسر وی خاله آیت الله خامنه ای بود. آقای واعظ زاده سالها رئیس مجمع التقریب بود که طی دو سال اخیر این مسوولیت در اختیار اقای شیخ محمدعلی تسخیری قرار گرفته است. وی از مشترک بودن کتاب و سنت میان سنی و شیعه یاد کرد و گفت که اختلاف در فهم آنهاست. البته عوامل دیگری هم برای اختلاف نظرها هست که برخی مربوط به قواعد اصولی می شود. فهرستی از این عوامل را برشمرد. وی گفت که اینها مسائل جزئی است و ما در کلیات با یکدیگر مشترک هستیم. وی دو عامل سیاست و جهالت را عامل اصلی تفرقه و نزاع میان فرقه ها خواند.ابراهیم الکندی از علمای اباضی که در دانشگاه مسقط تدریس می کند سخنران بعدی در مراسم افتتاحیه بود. وی نابینا و مسن بود و قدری سخنرانی کرد و شعری هم خواند.زمانی که ما در اینجا خواهیم بود از امروز پنج شنبه تا یکشنبه است. متاسفانه همه جا تعطیل است. زیرا فردا جمعه تعطیل رسمی است. در اینجا شنبه ها هم به اسم استراحت تعطیل است مثل پنج شنبه های ما. به علاوه یکشنبه این هفته روز تولد ملک عبدالله هم هست که تعطیل کرده اند. بنابر این نمی توانستیم برنامه دیدن از مؤسسات و دانشگاهها داشته باشیم.در جلسه امروز یکسره تلفن های موبایل زنگ می زد اما هیچ کس عبرت نمی گرفت و موبایلش را خاموش نمی کرد. در واقع اهمیت نمی دادند و گویی بدین امر عادت داشتند. این مساله حرص مرا درآورده بود. ابراهیم کندی سخنرانیش را کرد و بعدهم شعرش را خواند. در شعرش اشاراتی به اردنی هاشمی هم بود و پیدا بود که برای این محفل سروده است.دو طرف سن عکس ملک عبدالله و پدرش ملک حسین دیده می شود. تا اینجا که جلسه سیاسی بود اما به هر حال افتتاحیه به حساب می آمد. بیست دقیقه جلسه را برای استراحت تعطیل کردند. تمام روحانیونی که از اوقاف آمده بودند رفتند. شیخ نوح که سابقا قاضی القضات اینجا بوده و چندین سال متوالی هم سفیر ملک حسین در ایران بود و پسرش هم در ایران درس خوانده آمده بود. تا اینجا سفیر ایران هم که جناب آقای ایرانی است با آقای فردوسی پور حضور داشتند.جلسه بعدی که شروع شد یک پانزدهم جمعیت وقت افتتاحیه مانده بود. در فاصله ای که افراد می آمدند یک شخصی را دیدم که با لباس نظامی نشسته بود اما عمامه بر سرش بود. معلوم شد اینها قاضی ارتش هستند یا چیزی شبیه به آن. قیافه قشنگی داشت. درجه های افسری بر سینه اش بود و بر سرش هم عمامه. اولین سخنران را آقای دکترآذرشب گذاشته بودند که سخنرانی نکرد. مدیر اولین جلسه بشار عواد معروف بود و تاکید کرد که هر سخنران نباید بیش از پانزده دقیقه سخنرانی کند. طه السید سخنران اول شد و اذان گفتند اما او ادامه داد. وی هم تأکید کرد که با عجله مقاله اش فراهم آورده است. در واقع برنامه ریزی این جلسه همه اش عجله ای بوده و پیداست که برای یک هدف سیاسی طراحی شده است. بعد از سخنران اول، سعید العبری از دانشگاه سلطان قابوس سخنرانی کرد. معنای حوار ، مشروعیت حوار و اخلاقیات حوار موضوعاتی بود که به آنها پرداخت. بحث ها عادی و عمومی بود. وی تاکید کرد که حوار در اسلام جایز است و اختلافات هم فرعی است و همه باید در این شرایط حساس برای وحدت تلاش کنند. این جمله نرخ شاه عباسی پیدا کرده است. او گفت که علمای اسلامی باید اختلافات گذشته را رها کنند و همگی برای وحدت تلاش نمایند.سخنرانی تا ساعت دوازده و بیست دقیقه ادامه یافت. پس از آن رئیس ائمه جماعات سوئد که خود امام مسجدی در استهکلم است سخنرانی کرد. قرار بود بعد از نماز باز جلسه ادامه پیدا کند. وی که حسان موسی است و به ایران هم آمده در مدینه تحصیل کرده اما وحدتی شده نه وهابی. از مشکلات موجود میان شیعه و سنی در اروپا سخن گفت و این که چه ذهنیت هایی وجود دارد. مثلا در مورد ازدواج و یا چیزهای دیگر. او می کوشید تا با ذهن ساده خود اختلافات مذهبی را حل کند. مثلا کسی از او پرسیده بود که چرا شیعیان روز عاشورا عزا می گیرند و سنیان جشن. وی گفت من پاسخ دادم فرقی نمی کند. سنی ها در این روز که روز غلبه موسی بر فرعون است جشن می گیرند این وجه شکر در دین است و شیعیان هم برای شهادت امام حسین گریه می کنند و این همه وجه دیگری از دین است. وی گفت که در آنجا هر مسلمانی مرجعش در جایی است ، مدینه ، نجف و یا جاهای دیگر اما ما در سوئد تلاش می کنیم متحد باشیم تا در برابر دولت و برای خواسته های خود از آن موضع واحدی داشته باشیم.بعد از نماز جلسه بعدی در ساعت ۱۲ و ۴۰ دقیقه آغاز شد. رئیس این جلسه آقای هاشم السلمان عالم شیعی از احساء بود. اولین سخنران هم شیخ مهدی تسخیری بود که فعلا مسؤولیت مجله التقریب را دارد. بین استراحت با آقای عبدالصاحب خویی که فعلا ریاست مؤسسه امام خویی لندن را دارد صحبت شد. وی گفت که رابطه موسسه با خاندان پادشاهی در اینجا خیلی خوب بود. اما بعد از آن مطالبی که ملک عبدالله گفت همه اعتراض کردیم. اینها بین ایران و شیعه را مخلوط می کنند در حالی که باید آنها را از هم جدا کنند. وی هم قبول داشت که اینها برای سرپوش گذاشتن روی آن مطالب این جلسه را به راه انداخته اند. وی گفت که یکبار شاه ایران به ملک حسین گفته بود که چرا شما که از سادات هستید شیعه نیستید. آن زمان برادر ملک هم بوده و گفته که ما شیعه هستیم. باید بگویم که رابطه شاه با ملک حسین بسیار خوب بود. در واقع اردنی ها به خاطر فقری که دارند همه اش مشغول جمع آوری پول هستند. امریکایی ها حجم بالایی کمک به اردن دارند و پیداست که حرف اول را می زنند. سابقا، شاه ایران هم به اینها کمک می کرد. می گویند هنوز بیمارستان فرح دیبا در اینجا هست. بعدها عراق جای ایران را گرفت و ایران به طور کلی حذف شد. نفت مفت عراق برای اردن حکم کمک هایی را داشت که ایران به سوریه می کرد. طی سالهای بعد از انقلاب، عراق حرف اول را در اردن می زد و از اساس خبری از ایران در اینجا نبود.سخنرانی های جدید که با آقای تسخیری شروع شد در یک سالن جمع و جورتر بود. مع الاسف وقت نقد و انتقاد نیست و هر کسی سخنرانی می کند و می رود. آقای تسخیری اشاره ای هم به عراق کرد و حمله ای هم به امریکا که نه طرفدار شیعه است و نه سنی بلکه به دنبال منافعش خودش است که می خواهد بر اوضاع منطقه مسلط شود.جعفر عبدالسلام سخنران بعدی بود که در باره نقش دانشگاهها در وحدت اسلامی سخن گفت. وی که از حج برگشته بود و کاملا متأثر از آن بود سخنرانیش را با همان حج که مظهر وحدت مسلمانان است آغاز کرد. به نظر می رسید که مهمان پادشاه سعودی بوده چرا که در سخنان از ملک عبدالله در قصر منی یاد کرد. این روزها در اینجا صحبت از مرگ فهد است اما ظاهرا یا خبری نیست یا صدایش را در نمی آورند تا دست کم انتخابات عراق تمام شود. جعفر عبدالسلام که مصری است خیلی در سخن گفتن زیاده روی کرد و پرت و پلا هم گفت.سخنران بعدی علی الاغا از دانشگاه الجنان در طرابلس لبنان بود. قبلا کتابی تحت عنوان الاتجاهات السیاسیه فی لبنان …. از وی دیده ام. عنوان سخنرانی وی اصلاح فکر اسلامی در طریق وحدت بود. او هم مانند بسیاری دیگر از روی متن خواند. بحث کلی و تبلیغی بود. در کنارم آقای عباس مهاجرانی نشسته بود که پیش از انقلاب با اوقاف ارتباط داشت و نشریه الفکر الاسلامی را اداره می کرد و بعد از انقلاب از چنگ خلخالی گریخت والا اعدامش کرده بود. گویا این مطلب را آقای خلخالی در خاطراتش نوشته است. آقای مهاجرانی به نظرم یک شب هم با وزیر در یک برنامه تلوزیونی در باره وحدت که صحبت کرد. متولد ۱۳۰۶ است و در حال حاضر پیر شده . آدرس داد تا برخی از آثارم را برای او بفرستم. ظاهرا در این سالها مخالفت آشکاری با انقلاب نداشته و در این باره آرام برخورد کرده است. سخنران بعدی عبدالحمید المجالی بود که معاون رئیس دانشگاه موته است. وی گفت که مفهوم موته و یرموک برای اسلام مفهوم نصرت و پیروزی است. سخنرانی وی خطابی و کوتاه و خوب بود و اصل نیاز به وحدت را هدف گرفته بود. او از این که اسلام را دین ترور معرفی می کنند اظهار گلایه کرد و گفت که این رفتارها سبب تخریب وجهه اسلام شده است. باید به او گفته که هموطن بی وطن آنها یعنی زرقاوی که منسوب به شهر زرقاء در اردن است اسباب این بدبختی و نکبت شده است. وی گفت که مسلمانان زمانی در باره سقیفه و خلافت اختلاف داشتند اما در گذشته توقف نکردند و به جلو نگاه کردند و علی (ع) یکی از مهم ترین مشاوران عمر بود. وی گفت که باید حسن ظن را میان مسلمانان به جای سوء ظن بگذاریم.برای هفت دقیقه که مانده بود گفتند هر کسی چیزی بگوید. کسی گفت که زدن این حرفها پشت درهای بسته چه سودی دارد باید کار عملی کرد. او که شیعه بود گفت که دولتها باید از سیاست وحدت حمایت کنند. این همان بند اول مقاله من بود. شیخ حسین العایش که دراحساء است مثل دیگر رهبران شیعه در آنجا همه طرفدار وحدت شده اند. این سیاست غالبی است که شیعه در سعودی برای گرفتن امتیاز دنبال می کند و احساس می کند که از آن منتفع شده است.آقای آذرشب هم خلاصه ای از سخنرانیش را گفت و آن این که تا طرح تمدنی نداشته باشیم نمی توانیم وحدت داشته باشیم.جلسه تعطیل شد و برای ناهار به هتل آمدیم. جلسه بعدی ساعت ۴ و نیم آغاز شد. بنا بود رئیس جلسه خود وزیر اوقاف باشد که افتاد دست جعفر عبدالسلام. سخنران آول آقای واعظ زاده بود که نیامده بود. قاضی القضات سخنرانیش را آغاز کرد. وی در ابتدای صحبتش از عبدالمجید خویی یاد کرد و این به خاطر ارتباط هایی است که اینها با موسسه امام خویی داشتند و در ارتباط با وحدت هم جلساتی سابق داشته اند. این آخرها برای سقوط صدام هم همکاری می کردند؛ موقعی که آمریکایی ها اردن را هم فعالانه وارد این ماجرا کردند. سخنران گفت که متاسفانه اختلافات مذهبی چندان است که در اروپا تصور می شود که شیعه و سنی دو دین متفاوت هستند. وی هفده دقیقه صحبت کرد.بعد از او آقای واعظ زاده مقاله اش را خواند که سیری در دعوت به وحدت در ایرا ن توسط آقای بروجردی و در سوریه توسط سید محسن الامین بود. اشاره ای هم به کارهای قرآنی خودش کرد که اینها برای وحدت مهم است. سید علی الامین هم که زمانی در لبنان کار قضایی می کرد سخنران بعدی بود. او هم از دشواری های موجود برای مسلمانان یاد کرد و این که اسلام را دین شر و ترور معرفی می کنند. تازه متوجه شدم که صبح کسانی را برای دیدار ملک برده اند. از جمله سید علی الامین و آقای واعظ زاده و محسن آل عصفور و عبدالصاحب خویی. آقای واعظ زاده هم مشورت کرده که برود که گویا به او گفته اند برود. این ملاقات دوازده دقیقه به طول انجامیده و عکسی هم از آن انداخته اند که در روزنامه ها چاپ شد. موضوع صحبت تاکید بر وحدت بوده و این که اگر کسی پیشنهادی دارد بدهد. به تعارف گذشته است.من برای سخنرانی یک متن کوتاه داده بودم که در سفارت ترجمه شد و آوردند. حدود نیم ساعت قبل از وقت سخنرانی به من دادند. فرصت مرور کامل نبود. بالاخره با عجله دیدم و با این که قرار بود بعد از مغرب باشد جناب جعفر عبدالسلام امر کرد همان وقت بخوانم که خواندم. در اینجا متن آن صحبت را که دوازده پیشنهاد راهبردی برای تحقق وحدت اسلامی است می آورم. در این جلسه من فرصت خواندن هشت پیشنهاد را داشتم و بندی که از همه مهم تر بود این بود که با وجود این همه شیعه کشی و محکوم نشدن آن توسط دولت های عرب سنی نمی توان دم از وحدت زد.
ادامه دارد…
منبع: www.historylib.com

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.